رفتن به مطلب

داستان سکسی کون دادن به دایی


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


داییم کونیم کرد
 

اسمم علی بدنم خوش فرم کونم بزرگ و پاهای خوش فرمی داشتم سبزه بودم ولی خیلیا دوسم داشتن و سعی میکردم بهم نزدیک بشن پر انرژی و دوستان میگفتن دوست داشتنی هستی اما خیلی خوشگل نبودم معمولی ولی بدنم خوب بود
میرفتم روستا کمک داییم که اسمش رضا است
رضا هیکل درشت و دستای زبری داشت یه کم عصبی بود کم حرف و بدن سیاه
یه روز تو حیات آب تنی میکردیم دیدم داییم همون رضا
خیلی با من شوخی میکرد برام یکم عجیب بود دایی رضا امروز شوخ طبع شده
شب بعد شام رضا گفت علی بیا بریم طویله به گوسفند غذا بدیم منم سریع از جا پریدم و گفتم باشه بریم مادر بزرگم گفت خیر ببینی چه پسر خوبیه علی خدا حفاظت کنه منم خندیدم رفتم دنبال دائم
دایم جلو می‌رفت همیشه سرش رو به پایین بود از زیر چشم همه جا رو نگاه میکرد مثل کسی که عینک گذاشته و از بالای عینک نگاه می‌کنه انگار دعوا داره
تو روستا همه ازش می‌ترسیدند خیلی دعوایی بود
وارد طویله شدیم رضا گفت بیا دم گوسفند رو بگیر بالا
منم قبول کردم خبر نداشتم قصدش چیه دم گوسفند رو کشیدم بالا برگشتم عقب که بگم بیا دای دیدم کیرش تو دستش به کیر سیاه بزرگ با سر قارچی
خشکم زد خندم گرفت گفتم میخوای چی کنی داییم گفت بگیر بالاتر و گذاشت تو کون گوسفند من خندم گرفته بود ولی کیرش و بدن دائم به دستم میخوره یه جوری میشدم
داییم گفت میخوای امتحان کنی خجالت کشیدم گفت مزه میده بیا خودش شلوارمو داد پایین گرفت از کیر م شل شل بود مالید به پشت گوسفند بلند نمیشد شوکه شده بودم داییم گفت این جوری نمیشه تو اول باید مرد باشی تا کیرت راس شه گفت تو بچسب به گوسفند
خودشم از پشت چسبید به من گرفت از پشمای گوسفند من وسط بودم گوسفند جلو داییم پشت من
کیرش لای لپای کونم داغ کلفت یه حسی داشت عجیب بود دائم تند تند می‌مالید به کونم منم کیرم راست شد ابن آمد گفتم داییم نذاشت جم بخورم لاپایی کرد تا آبش ریخت لای پام
گفت مزه داد هیچی نگفتم از دستش عصبانی بودم یه کم یا گیج شده بودم
شب موقع خواب رو پشت‌بام کنار هم میخوابیدیم
همیشه بی دردسر اون شب داییم یه جوری بود خوابش نمی‌برد و از سکس تعریف میکرد
ساعت یک یا دو شب دیدم داییم آمد کنار من و داره از پشت بهم میماله خودمو به خواب زدم دایم شورتمو کشید پایین و دوباره کیر کلفتشو گذاشت لای پام
عقب جلو میکرد حس خوبی داشتم با خودم فکر میکردم حالا دیگه داییم به من احتیاج داره و برای همین بیشتر با من دوست میشه نوک کیرش و می‌مالید به سوراخم می‌گفت علی خیلی دوست دارم انگار دنیا رو بهم میدادن داییم میگه دوست دارم برا اینکه بیشتر لذت ببره تخت خوابیدم پاهامو جفت کردم خوابیده بود روم کیر کلفت و داغش لای پام عقب جلو میشد آروم در گوشم قربون صدقم می‌رفت با خودم حس میکردم چقدر خوبم که داییم انقد منو میخواد داییم سعی میکرد کیرشو بکنه تو سوراخم اما نمی‌رفت تو منم کونمو باز میکردم که بره تو دایم بیشتر لذت ببره اما نمی‌رفت توم
من نمی‌فهمیدم داییم چرا احتیاط میکرد بعداً حالیم شد که اگه کیرش می‌رفت تو سوراخم چه دردی داشت و من جیغ می‌کشیدم همه بیدار میشدم خالم مادر بزرگم دای کوچیکم از اینکه دایم حرص میزد نمی‌توانست بکنه سوراخم خندم می‌گرفت فکر میکرد چقدر این داییم اسکول
اون شب هم دایم آبشو خالی کرد لای پام گرفت خوابید
منم شلوارمو کشیدم بالا با آب کیر دایی رضا که تو شلوارم و پام بود
حس خوبی داشتم یه حس رضایت که رضا از من خوشش آمده
فردای اون روز رضا صبح زود بیدارم کرد گفت میای بریم صحرا گفتم آره از خدامه سوار خر شدیم من جلو نشستم دایم پشتم یکم که از روستا دور شدیم چسبید بهم کیرش راست بود خوشم آمد خندم گرفت داییم گفت دوس داری گفتم هر چی تو بخوای دوس دارم منم
تو باغ یکم کار بارشو انجام داد رفت پیش موتور دیزلی که آب از چاه می‌کشه یه ظرف روغن موتور بود از این روغن چکان لوله باریک دارن برداشت گفت بیا دنبالم رفتم یه جایی درختای آلو کنار هم رشد کرده بودن به سختی رفتیم وسط درختا یه جای دنج بود از هیچ طرفم دید نداشت نشستیم دایم شروع کرد از شب قبل و اینکه حال کردن با من خیلی بهش لذت داده و اینکه دیگه از این به بعد اجازه نمی‌دهد کسی به من چپ نگاه کنه و گفت که بدنم خیلی خوب و دوست داره همیشه با من باش منم خیلی خوشحال بودم هی میگفتم خب وقتی تو با بدن من لذت می‌بری چرا که نه داییم هستی بدمو نمی‌خوای آدم باید معرفت داشته باش
داییم گفت اره همین یواش یواش شروع کرد به مالیدن کونم گفت دست بزار روی کیرم اولش خجالت می‌کشیدم ولی وقتی کیرش و گرفتم دستم داغ و کلفت و بزرگ بود یه جوری شدم شلوار کردی شو کشید پایین وای چه بزرگ سیاه سرش خیلی خوشگل بود رنگ شکلاتی با کیرش بازی میکردم رضا هم با انگشتش سوراختو می‌مالید
بهم گفت بخوابم منم برگشتم میدونستم باز میخواد آبشو با کونم بیاره
شلوارمو کشید پایین و گفت عجب کونی داری این کون مال دایی رضایت فهمیدی گفتم آره
گفت آفرین اگه به کسی بجز من کون بدی می‌کشمت
ناراحت شدم برگشتم گفتم دایی من که کونی نیستم تو فرق داری فک کردی من کونیم چه حرفیه دایم بدون توجه به حرف من دوباره منو چرخاند و با یه حالت عصبی گفت تخت شو ببینم منم در حالی که به کم دلخور شده بودم تخت خوابیدم دایم یه چکی زد کونم و با یه صدای متفاوتی گفت جووون امروز میخوای به دایت یه حال خوب بدی
من چیزی نگفتم منتظر بودم دایم کیرش و بکنه لای پام آبشو بیاره که یه دفعه دیدم یه چیز کرد تو سوراخم یکم جا خوردم گفتم چی بود گفت نترس روغن سر روغن چکان رو کرد تو سوراخم یه کم روغن ریخت تو کونم گفتم داری چی میکنی گفت روغن کاری میکنم
حال میده نترس
به کیرشم زد و سر کیرشو گذاشت در سوراخم فشار داد سرش رفت تو تمام بدنم سوخت جیغ کشیدم دایم محکم گرفت از گردنم گفت داد بزنی خفت میکنم گریم گرفت فکر کردم همه کیرش رفته تو کونم نگو فقط سرش تا این حد درد داره میخواستم از زیرش در برم ولی داییم محکم گرفته بود تکان نمی‌خورد گریه میکردم
ولی دایم انگار وحشی شده باشد هیچ توجه نمی‌کرد التماس میکردم می‌گفت تحمل کن دردش آرام میشه فکر میکردم کونم پاره شده یا یه چیز تیز کرده تو کونم
دس بردم در سوراخم که متوجه شدم کیرش و فقط سرش رفته تازه
بدون اینکه تکان بخوره نوازشم میکردم می‌گفت یکم تحمل کن عشق دایی الان خوب میشه یه کم که آرام تر شدم شروع کرد آرام تلمبه زدن داشتم جر می‌خوردم بازم یکم بیشتر کرد توم دوباره انگار پاره شدم بازم وایسا تا آروم شد دردش
بعدش کم کم کرد تو کونم تا ته شروع کرد تلمبه زدن آرام گرفته بود از سینم محکم و گفت حالا هر چی دوست داری داد بزن انقد درد داشتم که فقط میخواستم تمام بشه داییم از ناله‌ای من بیشتر لذت میبرد هر چی گریه میکردم محکم‌تر میکرد کونمو
یه دفعه ضربه ش محکم‌تر شد با یه فشار محکم آبشو ریخت تو کونم مثل لش افتاد روم از زیرش بلند شدم و پای پیاده بدون هیچ حرفی گریه کنان راه افتادم به سمت روستا داد زد گفت اگه کسی بفهم میکشم تا فهمیدی جواب ندادم رفتم روستا لباسامو پوشیدم برگشتم شهر دلم میخواست خودمو بکشم دوست داشتم زمین باز بشه یا یه شهاب سنگ به زمین بخوره دلم میخواست تمام مردم دنیا بمیرن فکر میکردم دیگه همه می‌دونن من یه آدم به درد نخور و کونی هستم فکر میکردم دیگه هیچ وقت دنیا قشنگ نمیشه با خودم فکر میکردم آدما همه کثافت هستن و باید کشته بشن
کونم درد میکرد و وقتی راه میرفتم فکر میکردم همه فهمیدن که کونم گذاشتن اون سال گذشت و تابستان آمد دوباره قرار شد بریم روستا و من با خودم گفتم دیگه خونه مادر بزرگم نمی‌رم و میرم خونه خالم
یه روز تو حیاط خانه خالم نشسته بودم که دایم وارد خونه شد با دوستاش خشکم زد گفتم الان همه فهمیدن که دایم منو کرده بلند شدم رنگم پرید
دایم گفت سالم سر به ما نمی‌زنی دوستاشم احوال پرسی کردن دایم گفت علی تو شهر خیلی رفیق داره و همه ازش می‌ترسن تو داهاتم کسی به علی چپ نگاه کنه با من طرفه همه حرفاش رو تایید کردن دوستاش رفتن دایم گفت دلخوری اخم کردم دست انداخت دور گردنم گفت من به کسی چیزی نگفتم تو پسر خواهر می من دوست دارم و اجازه نمی‌دم کسی در موردت بد فکر کن گفتم تو کثافت منو جر دادی
خندید گفت بار اول همیشه همین دیگه بعد از این درد نداره گفتم بعد از این نداریم شروع کرد شوخی کردن و بازی و نمی‌دونم چرا دوباره تمام اون نفرت تبدیل به دوست داشتن شد
من برد تو انباری و از پشت چسبید بهم دیگه شل شدم و کونم تا خدا گاه کشیده میشد به سمت کیرش و برای اولین بار. وقتی کیرش به کونم خورد کیرم سیخ شده یه حس خاص یه چیز عجیب با تمام وجودم دوست داشتم داییم منو بکنه
شلوارمو داد پایین دستمو زدم دیوار و دایم کیرشو کرد تو وجودم و من مثل دخترها داشتم حال میکردم
وقتی کیرشو تا ته کرد توم آبش آمده شلوارمو پوشیدم اونجا بود که فهمیدم من کونی شدم
شب رو پشت‌بام دیگه دایم نیامد سراغ من من رفتم سمت کیر دایم و زیر لحاف کیرشو کردم دهنم و مثل جندها برایش ساک زدن بعدشم نشستم رو کیرش تا ته رفت تو کونم آبشو آوردم خیالم راحت شد گرفتم خوابیدم
بعد اون تا ۱۰سال به دایم کون دادم تا دایم به خاطر سرطان مرد و من هنوز هیچ کس رو پیدا نکردم که مثل دایی رضام منو بکنه

نوشته: علی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18