رفتن به مطلب

داستان سکسی کون دادن به دایی


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


داییم کونیم کرد
 

اسمم علی بدنم خوش فرم کونم بزرگ و پاهای خوش فرمی داشتم سبزه بودم ولی خیلیا دوسم داشتن و سعی میکردم بهم نزدیک بشن پر انرژی و دوستان میگفتن دوست داشتنی هستی اما خیلی خوشگل نبودم معمولی ولی بدنم خوب بود
میرفتم روستا کمک داییم که اسمش رضا است
رضا هیکل درشت و دستای زبری داشت یه کم عصبی بود کم حرف و بدن سیاه
یه روز تو حیات آب تنی میکردیم دیدم داییم همون رضا
خیلی با من شوخی میکرد برام یکم عجیب بود دایی رضا امروز شوخ طبع شده
شب بعد شام رضا گفت علی بیا بریم طویله به گوسفند غذا بدیم منم سریع از جا پریدم و گفتم باشه بریم مادر بزرگم گفت خیر ببینی چه پسر خوبیه علی خدا حفاظت کنه منم خندیدم رفتم دنبال دائم
دایم جلو می‌رفت همیشه سرش رو به پایین بود از زیر چشم همه جا رو نگاه میکرد مثل کسی که عینک گذاشته و از بالای عینک نگاه می‌کنه انگار دعوا داره
تو روستا همه ازش می‌ترسیدند خیلی دعوایی بود
وارد طویله شدیم رضا گفت بیا دم گوسفند رو بگیر بالا
منم قبول کردم خبر نداشتم قصدش چیه دم گوسفند رو کشیدم بالا برگشتم عقب که بگم بیا دای دیدم کیرش تو دستش به کیر سیاه بزرگ با سر قارچی
خشکم زد خندم گرفت گفتم میخوای چی کنی داییم گفت بگیر بالاتر و گذاشت تو کون گوسفند من خندم گرفته بود ولی کیرش و بدن دائم به دستم میخوره یه جوری میشدم
داییم گفت میخوای امتحان کنی خجالت کشیدم گفت مزه میده بیا خودش شلوارمو داد پایین گرفت از کیر م شل شل بود مالید به پشت گوسفند بلند نمیشد شوکه شده بودم داییم گفت این جوری نمیشه تو اول باید مرد باشی تا کیرت راس شه گفت تو بچسب به گوسفند
خودشم از پشت چسبید به من گرفت از پشمای گوسفند من وسط بودم گوسفند جلو داییم پشت من
کیرش لای لپای کونم داغ کلفت یه حسی داشت عجیب بود دائم تند تند می‌مالید به کونم منم کیرم راست شد ابن آمد گفتم داییم نذاشت جم بخورم لاپایی کرد تا آبش ریخت لای پام
گفت مزه داد هیچی نگفتم از دستش عصبانی بودم یه کم یا گیج شده بودم
شب موقع خواب رو پشت‌بام کنار هم میخوابیدیم
همیشه بی دردسر اون شب داییم یه جوری بود خوابش نمی‌برد و از سکس تعریف میکرد
ساعت یک یا دو شب دیدم داییم آمد کنار من و داره از پشت بهم میماله خودمو به خواب زدم دایم شورتمو کشید پایین و دوباره کیر کلفتشو گذاشت لای پام
عقب جلو میکرد حس خوبی داشتم با خودم فکر میکردم حالا دیگه داییم به من احتیاج داره و برای همین بیشتر با من دوست میشه نوک کیرش و می‌مالید به سوراخم می‌گفت علی خیلی دوست دارم انگار دنیا رو بهم میدادن داییم میگه دوست دارم برا اینکه بیشتر لذت ببره تخت خوابیدم پاهامو جفت کردم خوابیده بود روم کیر کلفت و داغش لای پام عقب جلو میشد آروم در گوشم قربون صدقم می‌رفت با خودم حس میکردم چقدر خوبم که داییم انقد منو میخواد داییم سعی میکرد کیرشو بکنه تو سوراخم اما نمی‌رفت تو منم کونمو باز میکردم که بره تو دایم بیشتر لذت ببره اما نمی‌رفت توم
من نمی‌فهمیدم داییم چرا احتیاط میکرد بعداً حالیم شد که اگه کیرش می‌رفت تو سوراخم چه دردی داشت و من جیغ می‌کشیدم همه بیدار میشدم خالم مادر بزرگم دای کوچیکم از اینکه دایم حرص میزد نمی‌توانست بکنه سوراخم خندم می‌گرفت فکر میکرد چقدر این داییم اسکول
اون شب هم دایم آبشو خالی کرد لای پام گرفت خوابید
منم شلوارمو کشیدم بالا با آب کیر دایی رضا که تو شلوارم و پام بود
حس خوبی داشتم یه حس رضایت که رضا از من خوشش آمده
فردای اون روز رضا صبح زود بیدارم کرد گفت میای بریم صحرا گفتم آره از خدامه سوار خر شدیم من جلو نشستم دایم پشتم یکم که از روستا دور شدیم چسبید بهم کیرش راست بود خوشم آمد خندم گرفت داییم گفت دوس داری گفتم هر چی تو بخوای دوس دارم منم
تو باغ یکم کار بارشو انجام داد رفت پیش موتور دیزلی که آب از چاه می‌کشه یه ظرف روغن موتور بود از این روغن چکان لوله باریک دارن برداشت گفت بیا دنبالم رفتم یه جایی درختای آلو کنار هم رشد کرده بودن به سختی رفتیم وسط درختا یه جای دنج بود از هیچ طرفم دید نداشت نشستیم دایم شروع کرد از شب قبل و اینکه حال کردن با من خیلی بهش لذت داده و اینکه دیگه از این به بعد اجازه نمی‌دهد کسی به من چپ نگاه کنه و گفت که بدنم خیلی خوب و دوست داره همیشه با من باش منم خیلی خوشحال بودم هی میگفتم خب وقتی تو با بدن من لذت می‌بری چرا که نه داییم هستی بدمو نمی‌خوای آدم باید معرفت داشته باش
داییم گفت اره همین یواش یواش شروع کرد به مالیدن کونم گفت دست بزار روی کیرم اولش خجالت می‌کشیدم ولی وقتی کیرش و گرفتم دستم داغ و کلفت و بزرگ بود یه جوری شدم شلوار کردی شو کشید پایین وای چه بزرگ سیاه سرش خیلی خوشگل بود رنگ شکلاتی با کیرش بازی میکردم رضا هم با انگشتش سوراختو می‌مالید
بهم گفت بخوابم منم برگشتم میدونستم باز میخواد آبشو با کونم بیاره
شلوارمو کشید پایین و گفت عجب کونی داری این کون مال دایی رضایت فهمیدی گفتم آره
گفت آفرین اگه به کسی بجز من کون بدی می‌کشمت
ناراحت شدم برگشتم گفتم دایی من که کونی نیستم تو فرق داری فک کردی من کونیم چه حرفیه دایم بدون توجه به حرف من دوباره منو چرخاند و با یه حالت عصبی گفت تخت شو ببینم منم در حالی که به کم دلخور شده بودم تخت خوابیدم دایم یه چکی زد کونم و با یه صدای متفاوتی گفت جووون امروز میخوای به دایت یه حال خوب بدی
من چیزی نگفتم منتظر بودم دایم کیرش و بکنه لای پام آبشو بیاره که یه دفعه دیدم یه چیز کرد تو سوراخم یکم جا خوردم گفتم چی بود گفت نترس روغن سر روغن چکان رو کرد تو سوراخم یه کم روغن ریخت تو کونم گفتم داری چی میکنی گفت روغن کاری میکنم
حال میده نترس
به کیرشم زد و سر کیرشو گذاشت در سوراخم فشار داد سرش رفت تو تمام بدنم سوخت جیغ کشیدم دایم محکم گرفت از گردنم گفت داد بزنی خفت میکنم گریم گرفت فکر کردم همه کیرش رفته تو کونم نگو فقط سرش تا این حد درد داره میخواستم از زیرش در برم ولی داییم محکم گرفته بود تکان نمی‌خورد گریه میکردم
ولی دایم انگار وحشی شده باشد هیچ توجه نمی‌کرد التماس میکردم می‌گفت تحمل کن دردش آرام میشه فکر میکردم کونم پاره شده یا یه چیز تیز کرده تو کونم
دس بردم در سوراخم که متوجه شدم کیرش و فقط سرش رفته تازه
بدون اینکه تکان بخوره نوازشم میکردم می‌گفت یکم تحمل کن عشق دایی الان خوب میشه یه کم که آرام تر شدم شروع کرد آرام تلمبه زدن داشتم جر می‌خوردم بازم یکم بیشتر کرد توم دوباره انگار پاره شدم بازم وایسا تا آروم شد دردش
بعدش کم کم کرد تو کونم تا ته شروع کرد تلمبه زدن آرام گرفته بود از سینم محکم و گفت حالا هر چی دوست داری داد بزن انقد درد داشتم که فقط میخواستم تمام بشه داییم از ناله‌ای من بیشتر لذت میبرد هر چی گریه میکردم محکم‌تر میکرد کونمو
یه دفعه ضربه ش محکم‌تر شد با یه فشار محکم آبشو ریخت تو کونم مثل لش افتاد روم از زیرش بلند شدم و پای پیاده بدون هیچ حرفی گریه کنان راه افتادم به سمت روستا داد زد گفت اگه کسی بفهم میکشم تا فهمیدی جواب ندادم رفتم روستا لباسامو پوشیدم برگشتم شهر دلم میخواست خودمو بکشم دوست داشتم زمین باز بشه یا یه شهاب سنگ به زمین بخوره دلم میخواست تمام مردم دنیا بمیرن فکر میکردم دیگه همه می‌دونن من یه آدم به درد نخور و کونی هستم فکر میکردم دیگه هیچ وقت دنیا قشنگ نمیشه با خودم فکر میکردم آدما همه کثافت هستن و باید کشته بشن
کونم درد میکرد و وقتی راه میرفتم فکر میکردم همه فهمیدن که کونم گذاشتن اون سال گذشت و تابستان آمد دوباره قرار شد بریم روستا و من با خودم گفتم دیگه خونه مادر بزرگم نمی‌رم و میرم خونه خالم
یه روز تو حیاط خانه خالم نشسته بودم که دایم وارد خونه شد با دوستاش خشکم زد گفتم الان همه فهمیدن که دایم منو کرده بلند شدم رنگم پرید
دایم گفت سالم سر به ما نمی‌زنی دوستاشم احوال پرسی کردن دایم گفت علی تو شهر خیلی رفیق داره و همه ازش می‌ترسن تو داهاتم کسی به علی چپ نگاه کنه با من طرفه همه حرفاش رو تایید کردن دوستاش رفتن دایم گفت دلخوری اخم کردم دست انداخت دور گردنم گفت من به کسی چیزی نگفتم تو پسر خواهر می من دوست دارم و اجازه نمی‌دم کسی در موردت بد فکر کن گفتم تو کثافت منو جر دادی
خندید گفت بار اول همیشه همین دیگه بعد از این درد نداره گفتم بعد از این نداریم شروع کرد شوخی کردن و بازی و نمی‌دونم چرا دوباره تمام اون نفرت تبدیل به دوست داشتن شد
من برد تو انباری و از پشت چسبید بهم دیگه شل شدم و کونم تا خدا گاه کشیده میشد به سمت کیرش و برای اولین بار. وقتی کیرش به کونم خورد کیرم سیخ شده یه حس خاص یه چیز عجیب با تمام وجودم دوست داشتم داییم منو بکنه
شلوارمو داد پایین دستمو زدم دیوار و دایم کیرشو کرد تو وجودم و من مثل دخترها داشتم حال میکردم
وقتی کیرشو تا ته کرد توم آبش آمده شلوارمو پوشیدم اونجا بود که فهمیدم من کونی شدم
شب رو پشت‌بام دیگه دایم نیامد سراغ من من رفتم سمت کیر دایم و زیر لحاف کیرشو کردم دهنم و مثل جندها برایش ساک زدن بعدشم نشستم رو کیرش تا ته رفت تو کونم آبشو آوردم خیالم راحت شد گرفتم خوابیدم
بعد اون تا ۱۰سال به دایم کون دادم تا دایم به خاطر سرطان مرد و من هنوز هیچ کس رو پیدا نکردم که مثل دایی رضام منو بکنه

نوشته: علی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18