arshad ارسال شده در 31 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 31 مهر رعنا و شوهرخواهر چند سال پیش که هنوز دختر بودم با شوهر خواهرم نوید چند. بار سکس کردم و بعد اومدن خواستگار هم من و هم نوید تصمیم گرفتیم رابطه مون قطع کنیم اوایل خیلی سخت بود و بر خلاف تصوری که داشتم نمیتونستم فراموش کنم وابستگی ببین ما ایجاد شده بود و چه شب های که از فکر نوید خوابم نمیبرد اما با کلی تلاش و سختی و حضور نامزدم و تلاش های نوید بالاخره کم کم تونستم فراموش کنم و مسیرم عوض کنم عروسی کردیم و رفتم پی بخت و اقبالم زندگی خوبی داشتم و با شوهرم خیلی خوب بودم تا چند هفته پیش که با هم رفتیم مسافرت چند تا سکو اجاره کردیم و چادر زدیم حضور نوید اونجا هیچ حسی بهم نمیداد و همه چی عادی بود تا این که مالک باغ اومد و درخواست اجاره سکو ها را کرد هیچکس پول یا کارت نداشت و فقط نوید کارت داشت میخواست کارت بکشه و سکوها رو حساب کنه که من کارت از دستش گرفتم گفتم تو خیلی کارت کشیدی و بیشتر وسایل خریدی اجازه بده تا سکو ها را ما حساب کنیم میخواستم برم از ماشین کارت بیارم که اومد طرفم و سعی کرد کارت ازم بگیره توی همین درگیری و بگو مگو وقت دستش آورد طرف من که کارت بگیره دستش به سینه من برخورد کرد یک لحظه مثل این که برق من بگیره خشک م زد و لحظه های که سینه هام میگرفت یادم اومد و خشک م زد کارت گرفت و حساب کرد از اون لحظه یه حس قدیمی درونم بیدار شد و دایم لحظه های سکسی که داشتیم جلو چشمم بود شب به هر سختی بود گذشت اما من خیلی اذیت شدم انگار باز برگشتم سر خونه اول حالا باید چکار کنم چند وقت طول میکشه که دوباره فراموش کنم همه این فکرها توی سرم میپیچید و عذابم میداد بعد از صبحانه تصمیم گرفتیم بریم بگردیم و یه کم عکس بگیریم و کمی خرید کنیم من داخل یکی از چادرها داشتم لباس عوض میکردم که یهو نوید در چادر باز کرد و ناخواسته بدن منو نیم لخت دید زل زده بود به سینه هام البته سوتین داشتم اما بقیه بالا تنم پیدا بود معذرت خواهی کرد و رفت منم زود آماده شدم و رفتیم بیرون بازارچه کوچکی اون نزدیکی بود ما هم رفتیم و مقداری خرید کردیم و برگشتیم از اون لحظه به بعد دایم سنگینی نگاه نوید رو خودم حس میکردم انگار اونم داشت به من فکر میکرد بعد ناهار هوا گرم بود و تصمیم گرفتیم بریم توی رودخانه کوچکی که از وسط باغ ها رد میشد آب بازی کنیم آبش عمق زیادی نداشت و فقط پاچه شلوارمان بالا زده بودیم و توی آب راه میرفتیم بازم نوید از هر فرصتی استفاده میکرد و پاهای من دید میزد دیگه داشتم بهش نگاه میکردم و حسی درونم بیدار شده بود و میخواستم فراموشش کنم بعد مسافرت برگشتیم و اومدیم خونه ما و خوابیدیم فردا صبح نوید و خواهرم رفتن شوهرم هم رفت سر کار و من تنها خونه بودم تنها که شدم تازه مشکل شروع شد و اینقدر فکر و خیال اومد سرم که سر درد گرفتم اون هفته همش همین بود و هیچ جوره نمیتونستم فراموش کنم تا آخر هفته که به شوهرم گفتم بریم خونه خواهرم اون هم قبول کرد و رفتیم با دیدن نوید حال تازه ای داشتم نشاط بهم برگشت اون شب و فرداش که خونه خواهرم بودیم حالم خوب بود تا این که برگشتیم خونه نتونستم تحمل کنم باز هم سر درد و فکرو خیال عذابم میداد تصمیم گرفتم به نوید پیام بدم و بهش بگم تا کمکم کنه اما میترسیدم باز گرفتار بشم و زندگیم خراب بشه روزای سختی بود و نه توان جلو رفتن داشتم و نه توان موندن توی اون حال مقداری پارچه داشتم که میخواستم برای خونه پرده بدوزم شب که شوهرم اومد ازش خواستم پارچه ها ببره خونه خواهرم تا برام بدوزد اونم قبول کرد صبح قبل رفتن سر کار گفت پارچه ها بیار تا ببرم بهش گفتم کاش خودم هم بیام و کمکش کنم زودتر تموم بشه و همراه شوهرم رفتم تا ظهر با کمک آبجی کار پرده ها رو تا قسمتی تموم کردیم و وقتی نوید اومد خونه آبجی گفت که من برسونه خونه باید زودتر میرفتم تا غذا درست کنم شوهرم صبح که میرفت شب میومد ولی نوید ساعت دو میومد میخواستم اسنب بگیرم که نوید نزاشت و گفت خودم میرسونمت توی مسیر عقب نشسته بودم و صدام در نمیومد فقط میخواستم این حال لعنتی تموم بشه تو حال خودم بودم که نوید صدام زد و گفت با توام چی شده چرا تو فکری سر حرف باز کرد و شروع کرد به حرف زدن وقتی حرف زد تازه فهمیدم حال اون از من بدتره تا برسیم خونه با هم حرف زدیم که راهی پیدا کنیم ولی نوید گفت من نمیتونم خیلی برام سخته و باید بهت برسم خدایی خودم هم بدم نمیومد اما میترسیدم از ادامه این کار اما نوید کوتاه نیومد و گفت امروز بهترین فرصته وقتی رسیدیم خونه همراه من اومد داخل از در حال که رفتیم داخل من به دیوار چسبوند و زل زد تو چشام قلبم داشت کنده میشد حس ترس و شهوت وجودم گرفته بود هم میترسیدم و هم شهوت داشتم چند لحظه تو چشمام نگاه کرد و سرش به سرم چسبوند و گفت باشه فقط امروز صداش گرفته بود و گلوش خشک شده بود صورتش سرخ و چشماش داشت میزد بیرون چند باز تکرار کرد باشه باشه فقط همین یه بار اما من داشتم میمردم قبض روح شده بودم ترس همه وجودم گرفته بود و نمیتونستم جواب بدم فقط نگاش میکردم هرچی سعی کردم نتونستم دهنم باز کنم و حرف بزنم اونم فقط میگفت باشه باشه فقط همین یه بار یهو صورتش آورد پایین و لبم بوسید یه مکث و دوباره بوسید و شروع کرد به خوردن لب هام هرچی تلاش میکردم دهنم بسته باشه و کاری نکنم تا شاید بی خیال بشه فایده نشد لحظه به لحظه حالش بدتر میشد و بیشتر من میخورد و بوسم میکرد لب و صورت چشمام لپم و گردنم لاله گوشم وحشی شده بود و با ولع میخورد دستش و گذاشته بدو تو گودی کمرم و فشارم میداد طرف خودش پاهام خشک شده بود و نمیتونستم حرف بزنم کیرش مثل سنگ سیخ شده بود کوصمو فشار میداد رو کیرش و لبامو میخورد صورتم بوس میکردلاله گوشم گاز میگرفت انگار دست بردار نبود و میخواست کار خودش بکنه یک لحظه ایستاد و بهم نگاه کرد گفت چرا اذیت میکنی من همون رعنای قبلی و میخوام لطفاً اذیت نکن و بزار حال کنیم ولی من حتی نمیتونستم حرف بزنم چه برسه به این که بخوام کاری بکنم یا همون رعنای قبلی باشم دستم گرفت و برد طرف سالن روی مبل نشست و به من گفت بشین آروم کنارش نشستم بدون این که حرفی بزنم انگار لال شده بودم حتی نمیتونستم دهانم باز کنم آروم آروم رو سرم دست میکشید و سالم باز میکرد موهام باز کرد و گفت قربون موهات بشم عزیز دلم چقدر دلم برا بوی موهات تنگ شده بود سرش کرده بود باید موهام و بو میکشید آروم آروم شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتو ام و بالا تنه ام لخت کرد البته سوتین تنم بود و سینه هام معلوم نبود من روی مبل دراز کرد و گفت بخواب خودش کنار مبل زانو زده بود و در حالی که دست توی موهام میکرد و بوسم میکرد قربون صدقم میرفت یکی از دوستاش برد تو کمرم وبند سوتین باز کرد و از بدنم جداش کرد با دیدن سینه هام حالش بدتر شد و گفت قربون ممه هات برم چه بزرگ شدن دلم براشون تنگ شده گوگولی های من نوک سینه هام میگرفت و فشار میداد و هی میگفت جان جان چه سینه ای گوگولی من سرش پاین آورد و شروع کرد بو کردن لایه ممه هام و دماغشو دورش کشیدن و لیس زدن نوک سینم و توی دهنش کرده بود و مک میزد و میخورد با لبهاش نوکش میگرفت و میکشید تا کش بیان و از دهنش جدا بشن حس باحالی بود هیچ وقت کسی ممه هام این طوری نخورده بود خیلی ذوق میکرد و با ولع میخورد زبونش خیلی داخل شده بود دایم لیسم میزد سینه هام شکمم نافم پهلوهام همه جام و میخورد و ازش تعریف میکرد یه کم رفت پایین تر و دست انداخت شلوارم در بیاره شلوارم کشی بود و راحت در میومد دستش گرفتم و زل زدم تو چشماش تا نزارم در بیاره اما انگار دست بردار نبود و محکم شلوار کشید پایین تا زانوهایم به کوصم نگاه میکرد و میگفت جون تپلی من تو رو هم میخورم البته شورت هنوز پام بود سرش برد طرف کسم و روی کصم و دندون گرفت البته از روی شرت به شرتم دست میکشید و باز گاز میگرفت میخواست شورتمو در بیاره که گفتم نه این اولین کلمه ای بود که گفتم تو چشام خیره شد و گفت باشه شورت در نیار همینم قبوله بلند شد و شلوارش در آورد شلوار منم در آورد وقتی شرت خودش در آورد کیرش مثل سنگ شده بود پاهام داد بالا و روی مبل نشست هنوز پیراهنش تنش بود کیرش با دست گرفته بود و از روی شرت میمالید به کوسم گاهی هم میکشید به رون هام دراز کشید روم در گوشم گفت باشه شورت در نمیارم ولی همکاری کن مثل عروسک نیوفت و کاری بکن از این که شرتم در نیاورد خوشحال بودم و تصمیم گرفتم همکاری کنم تا کارش زود تموم بشه منم لبش بوسیدم روم دراز کشیده بود کیرش لای پای پام و روی کصم بود و لبام میخورد منم گاهی یه بوس میکردم اما نه زیاد فقط از روی اجبار کم کم کیرش و به کنار شرتم میکشید جوری که نصفش به رونم میخورد و نصفش به شورتم دستش بزد بین پاهام و از رو شرت کوصم چنگ میزد کم کم انگشتش و از کنار شرتم برد داخل و چو چولم و لمس کرد خیس خیس بودم هرچی بیشتر انگشت میکرد بیشتر حشری میشدم هرکاری میکرد با این مدل نمیشد ارضا بشه بهم گفت فقط یه کم شرت بزنم کنار و بکشم لاش قول میدم نکنم داخل باشه باشه قبول سرم تکون دادم که باشه و شرت زد کنار تا کوسم اومد بیرون دستش میکشید وسطش و میگفت جون چه خیسه کیرش گزاشت لای کصم و بالا و پایین حرکت میداد چند بار از دستش در رفت و نزدیک بود بره داخل آما نزاشت آخر گفت این طوری نمیشه و کیرم زخم میشه بزار درش بیارم قول میدم نکنم داخل قبول کردم و شرت از پام کند این دفعه با حرس بیشتری به جونم افتاد کیرش لای کوسم میکشید و محکم تو بغلش فشارم میداد گاهی تخماش روی کصم میزد و شالاپ شلوپ میکرد بهم گفت پا شو تو بشین روش بلندم کرد و خودش روی مبل نشست و گفت بیا بیا بشین رو پام قول میدم نکنم داخل منم رفتم و روی پاش نشستم کیرش لای کصم تنظیم کرد دستاش روی لمبه های کونم گذاشته بود و با فشار هام میداد جلو و کیرش لای کصم عقب و جلو میشد دستام گذاشتم روی گردنش تا مسلط تر باشم ممه هام تو ه دهنش گرفته بود و میخورد و با حرکت دستش که به کونم فشار میآورد باعث میشد کیرش لای کصم کشیده بشه و لذت ببرم اولین بار بود که چنین سکسی میکردم هرچند کمی با زور و بر خلاف میلم و ناخواسته رفتم سمت سکس اما هرچی بیشتر میگذشت منم بیشتر لذت میبردم کم کم خودم هم همکاری میکردم و بدنم و فشار میدادم تا کیرش بیشتر حس کنم نوید کونم چنگ میزد و ممه و میخورد و صدا میداد انقدر غرق در لذت بود که چشماش بسته بود و حس گرفته بود و از این سکس لذت می برد چند بار که عقب و جلو کردم و خودم به کیرش فشار دادم از ته گلو صدا داد و ممه هام ول کرد ولی با دستاش کونم چنگ زده بود. و فشار میداد خودش هم صداش رفته بود بالا و میغرید نبض کیرش حس میکردم که آبش با فشار بیرون میومد بدنم بردم عقب تا بتونم کیرش ببینم سر کیرش از لای کوسم بیرون بود و مثل آب پاش اب کیرش می پاشید روی شکمش وقتی آبش کامل. اومد و راحت شد دستش از روی کونم برداشت و بازوهام گرفت و فشارم داد روی سینه هاش و تشکر کرد انگار خیلی بهش خوش گذشته بود بلند شدیم و هر دو رفتیم حموم نوید فقط بدنش شست و سرش زیر آب نکرد منم حمام کردم و اومدم بیرون خیلی سریع لباس پوشید و گفت امیدوارم ناراحت نشده باشی و رفت دیگه حالم بد نبود و خبری از سر درد نبود حالم بهتر شده بود چند روز بعد خواهرم زنگ زد و گفت که پرده تمام شده میدم نوید برات بیاره دیروز نوید پرده ها رو آورد و همون دم در باهام حرف زد و گفت فراموش کنه و دیگه تکرار نمیشه منم چیزی نگفتم هیچ حرفی نزدم فقط یه لبخند زدم و نوید رفت نمیتونم بگم ناراحتم اما دلم هم نمیخواد دیگه تکرار بشه اتفاق خوبی نیست و زندگی را خراب میکنه هم برای من. و هم برای اون باید هر دو تلاش کنیم دیگه اتفاق نیفته ممنون از دوستان عزیز نوشته: رعنا واکنش ها : Kuros 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده