رفتن به مطلب

داستان سکسی دوست دختر


arshad

ارسال‌های توصیه شده


رفیق ، نجاتم دادی...!
 

سعیدم 30 ساله از مشهد.
یک پسر معمولی مثل خیلی از پسرای سرزمینم
نه این اعجوبه هایی که بعضی از دوستان تعریف میکنند.(با کیر 30 سانتی که هیچوقتم زیر یک ساعت ارضا نمیشن).
این خاطره برمیگرده به 12 سال پیش
هم سکسیه - هم غم داره - هم عشق و عاشقی داره - هم خیانت داره
لطفا اگر این تایپ ها رو دوست دارید بخونید

سال 93، که با مشورت با پسر عموم که یار غارم بود و از من پنج سالی بزرگتر بود تصمیم گرفتم به سه دلیل، اول برم سربازی بعد بیام درس بخونم
دلیل اول اینکه بعد سربازی اگر بیام درس بخونم میتونم یک راست برم تو بازار کار و نیازی نباشه بعد از گرفتن مدرک برم سربازی که هرچی خوندم از یادم بره.
دلیل دومشم این بود که همون تایم پدر و مادرم از هم جدا شده بودند و واقعا نمیتونستم شرایط و فضای غمبار و تخمی خونه رو تحمل کنم
و دلیل سوم هم این بود که دوساله قبل از رفتن به سربازی رو درگیر یک رابطه عاشقانه بسیار عمیق و شدیدی بودم که تهش با دلشکستگی و حال خرابی همراه بود که خب اقتضای سنمون بود و طبیعی بود ولی در اون دوران نمیشد به تخم گرفت و فکرم خراب بود گفتم میرم از شرایط دور میشم حالم بهتر میشه.

یک دوست دختری داشتم به نام عاطفه
همسایه بچگیمون بود و از من یک سال کوچکتر .
بسیارررررر زیبا - چشم و گوش بسته - نجیب و نکته ای که بود پدر و مادرش از هم جدا شده بودند و میدونستم با پدرش و خواهراش زندگی میکنه به خاطر همین یک حس ترحمی داشتم نسبت بهش اما همین اتفاق دو سال بعدش واسه خودمم افتاد.

من وقتی 8 ساله بودم از اون محل رفته بودیم ولی به خاطر اینکه مغازه ی پدرم هنوز تو همون محله بود رفت و آمد داشتم به اونجا و خیلی کم و هر از چندگاهی میدیدمش
پدر عاطفه هم به فاصله ی 20 متر از پدر من یک مغازه لوازم خانگی داشت و فقط وقتایی که عاطفه با پدرش کار داشت و میومد مغازه ممکن بود ببینمش
پدرش خیلی با احترام با من برخورد میکرد و منو خیلی دوست داشت ، چون رابطه ی خیلی خوبی با پدرم داشت
قبل از اینکه داستان من با عاطفه شروع بشه چند وقتی بود که خیره نگاه کردناش به من واسم جالب بود و منم واقعا ازش خوشم میومد

یک روز پیش پدرش بودم و داشتیم چای میخوردیم گفت لطفا میتونی این خط منو درست کنی ؟ نمیدونم چرا تماس هام دایورت شده رو خط دیگه ای…
گفتم بدید لطفا چک کنم
یک آن به ذهنم رسید شماره عاطفه رو بردارم از گوشیش و خیلی سریع رفتم تو مخاطبین و شمارشو پیدا کردم و حفظش کردم و هی با خودم تکرارش میکردم
از هر دو تا سوالی که می پرسید یکیو جواب میدادم که شماره از ذهنم نره :)

اومدم بیرون و شماره رو زدم تو گوشیم و هرچقدر فک کردم روم نشد بهش اس ام اس بدم
گفتم اگه یک درصد - یک درصد بیاد به باباش بگه و باباش به بابام بگه که آبروم میره تو کون خر.
پس ولش کن
ولی نگه داشتم شمارشو
خیلی با خودم کلنجار رفتم و بالاخره دو سه هفته بعد از یک خط دیگه که سیم کارت هدیه خط خودم بود و کسی نداشتش بهش پیام دادم
بدون اینکه بگم کی هستم سلام و احوالپرسی کردم.
فقط نوشت معرفی کنید
گفتم الان نمیشه
گفت مزاحم نشید لطفا

یک هفته بعد :
-سلام خوبی ؟
+شما ؟
-یک دوست .
+مزاحم نشید لطفا

هفته بعد:
-سلام خوبی عاطفه جان ؟
+سلام ببخشید شما ؟
-یک کسی که ازت خوشش میاد ولی روش نمیشه معرفی کنه خودشو ، میترسه
+؟؟؟؟
-ازت خوشم میاد و میدونم تو هم از من خوشت میاد ، عصر بیا رد شو ببینمت
+محمد تویی؟

دستام یخ کرد
از کجا فهمید
بعدها گفت خیلی وقت بوده دنبال شمارم میگشته اما نتونسته پیدا کنه حتی گوشی باباشو هم چک کرده بوده ولی پیدا نکرده

شد شروع صحبت های ما
سال اول بسیار رویایی بود
لیلی و مجنون بودیم
ویس و رامین بودیم
بیژن و منیژه بودیم
دافنیس و کلوئه بودیم
همه چی بی نظیر
داشتم عشق نوجوونی رو تجربه میکردم
فکر میکردم این اورجینال ترین نسخه عشقه
و میگفتم من اینو میخوامش ، تا ابد ، عاطفه مال منه
انقدر تو هپروت بودم که با خودم میگفتم 18 سالم که شد به بابام بگم پا پیش بزاره
اما از آینده خبر نداشتم

تو پیام هامون بارها تو همه پوزیشن ها سکس کرده بودیم اما تو واقعیت فقط دوبار از کون کرده بودمش
دفعه اولش انقدر داد زد و گریه کرد که از خیرش گذشتم
دفعه دوم ولی بهتر بود
کلی قبلش آماده سازی و ماساژ دادم تا بلکه این سری دردش کمتر باشه
بازم گریه میکرد و درد داشت اما می فهمیدم دوست داشت لذت بردن منو ببینه
انقدر فتح کردن کونش واسم لذت داشت که وقتی که گفت دردم کمتره دیوانه واااار تلمبه میزدم ( به لطف قرص تاخیری ارکتو 100) که قبل سکس میخوردم.
توکونش ارضا شدم و خیلی روز خاصی بود واسمون .
سکس با کسی که عاشقانه دوستش داشتم
حقیقتا زیاد حریص نبودم واسه کردنش چون مال خودم میدونستمش برای همین دوست نداشتم اذیت بشه واسه همین تعداد سکس هامون کم بود و بیشتر معاشقه داشتیم و از روزامون لذت میبردیم
واقعا شاید ما آخرین نسلی بودیم که عشق و دوست داشتن جایگاه والاتری از سکس داشت واسمون.
یکی از همون شبایی که تا 4 صبح اس ام اس بازی میکردیم
پدرش بیدار شده واسه نماز صبح و عاطفه که کنج پذیرایی خوابش برده بوده رو میخواسته بیدار کنه که بره تو اتاقش بخوابه و یک لحظه برای کنجکاوی گوشیشو میبینه و چک میکنه
تمام پیامای مارو میبینه
همه قربون صدقه رفتنا -عشق بازیا - حرفای سکسی که به هم میزدیم و …
تا صبح میزنتش و جوری بود که نصف صورتش و بدنش کبود شده بود
از زیر زبونشم میکشه که فلانی کیه و میفهمه من بودم که با دخترش ریخته بودم رو هم. ( به بابام چیزی نگفت ولی دیگه هیچوقت روم نشد از جلوی مغازش حتی رد بشم حتی هنوزم که هنوزه چشم تو چشم نمیشیم بعد اینهمه سال).
صبح به مامان عاطفه پیام میده بیا این دخترتو از اینجا ببر میخواد مارو تو محله بی آبرو کنه
مامان عاطفه هم میاد و اونو میبره پیش خودش تا باهم زندگی کنند
یک زن بسیار قلدر - با جذبه که تا دوماه بعد من جرات نمیکردم بهش زنگ بزنم و کاری کنم

شروع افول داستان ما دقیقا از همین اتفاق بود
اون دختر چشم و گوش بسته ی نجیب من
به واسطه ی شغل مادرش که مدیر یک شرکت تشریفات مراسم بود دائما تو مهمونی ها به عنوان دستیار مادرش میرفت
این دختر آفتاب مهتاب ندیده ی خونگی کم کم داشت میفهمید دنیای بیرون چه خبره .
پسرهایی دید که به مراتب از من سر بودند
هر روز بهش پیشنهاد می دادند
جنبشو نداشت و کم کم از اون دنیا فاصله گرفت
آتیش عشقش داشت کم کم سرد میشد
رابطمون شده بود مثل دو تا قیف برعکس
اولاش که شروع کردیم دیدم آتیش عشق اون خیلی تند بود و من معمولی
حالا به جایی رسیده بود که می فهمیدم کم کم داره فاصله میگیره و من داشتم به دست و پاش می افتادم
تو روزهایی که خیلی اوضامون خوب نبود هر از چندگاهی می رفتیم بیرون
رفتیم کافه و قلیون کشیدن و صحبت کردن
یکی از دوستانش به نام ندا رو با خودش میاورد (شخصیت اول این داستان ایشون هستند )
دختر هات و حشری که به وضوح ميتونستم حدس بزنم دلیل اصلی عوض شدن عاطفه همین نداست
صدای بسیار سکسی که به قصد میکشیدش ، کون گنده ، ممه های پر و در کل یک دختر 18 ساله بسیار کردنی بود
وقتی دست میداد با انگشت کف دست رو میمالوند
ولش میکردی همونجا جلو جمع میخورد واست
ولی چون من همه فکر و ذکرم عاطفه بود بهش رو نمی دادم که از چشم عاطفه بیشتر نیفتم

بعدها خودش گفت دلیل اصلی که باهام گرم می گرفته این بوده که میدونسته وضع مالی پدرم خوبه و دستش به دهنش میرسه

روزها گذشت و گذشت — کات کردیم — مامانش بهم گفت پسرم برو پی زندگیت اون لقمه تو نیست و منم داغون
نه جواب گوشیمو میداد نه حالی میپرسید
شبها میرفتم پشت پنجرشون بلکه اتفاقی ببینمش و اتفاقی نمی افتاد
پدرو مادرمم طلاق گرفته بودند حالم گوه تر از قبل شده بود
دیگه به خودم اومدم و گفتم بهتره برم سربازی و از همه چی فاصله بگیرم و برگردم درس بخونم و دنیامو عوض کنم

رفتم سربازی
آموزشی تموم شد اتفاقی افتادم شهر خودم مشهد
داشتم کم کم به همه چی عادت میکردم
اقامت پر میکردمو خونه هم نمیومدم چون از همه چی فراری بودم
وقتی هم میومدم میرفتم خونه مجردی پسر عموم دو سه روزی میموندم بعد برمیگشتم (خیلی با هم خوب بودیم و هستیم - یک کلید از خونش بهم داده بود
خودش 9 صبح تا 11 شب مغازه بود)

دقیقا چهار ماه از سربازیم گذشته بود
اومده بودم خونه گوشیمو روشن کردم دیدم یک پیامک اومده واسه سه روز قبل بوده نوشته بود سلام خوبی داداشی؟

فقط یک نفر بود که منو اینجوری صدا میکرد ، ندا.
یعنی چه کارم داره ؟
بهش زنگ زدم ، گفتم جانم ندا
گفت سلام چطوری داداش چخبر
هیچی میخواستم ببینمت داداش
گفتم باشه فردا من هستم ماشین هم دارم کجا بیام دنبالت
گفت کجا بریم ؟
گفتم میخوام برم چهارراه لشگر یک جفت پوتین بخرم بیا با هم بریم کارمو انجام بدیم و با هم حرف بزنیم
گفت باشه میبینمت
فردا صبحش ساعت 11 رفتم برش داشتم و زدیم بیرون
عطرش به قدری سکسی بود که دوست داشتم همونجا از کس و کون بکنمش و تلافی همه چی رو سرش دربیارم
دارو مقصر عوض شدن اخلاق های عاطفه میدونستم

یه دوری زدیم یادمه اون موقع ها یک کافه ای بود که باز بود و میشد مختلط رفت به نام نی و نوا سمت فلکه آب مشهد
چون اون تایم تایمی بود که کافه هارو می بستند یا فقط مردونه بود

رفتیم و نشستیم و صحبت کردیم
گفت محمد تو خیلی خوبی ، من خیلی دوست دارم
دلم نیومد نبینم تو بهت نگم
عاطفه همزمان با تو با دو نفر دیگه هم بود اینم عکسی که تو مهمونی گرفتیم
حتی باهاشون رابطه هم داشت
یکیشون میلیونره و خیلی وضعشون توپه
میخواد واسه عاطفه بعد گواهینامش ماشین بخره
این میگفت و نشون میداد من هی به خودم میگفتم خاک تو سرم
ببین با کی بودم و به کی التماس میکردم که بمونه.

من و ندا بهم نزدیک شدیم
نمیدونم شاید میخواستم با ندا بمونم که کون عاطفه رو بسوزونم
شاید میخواستم عقده از دست دادن اونو سر ندا خالی کنم
نمیدونم…

به یک هفته نکشید
مرخصی بعدی گفت پایه مشروب هستی ؟
گفتم چرا که نه
گفت پس میام پیشت که بخوریم
چشام چارتا شد- مگه میشه انقدر راحت؟
مگه چقدر منو میشناسی تو دختر ؟
کیرم یک تکونی خورد
واقعا بدن قشنگی داشت ، خیلی هم دوست داشتم بکنمش

مرخصی بعدیم که شد هماهنگ کردم که بیاد خونه
چون کل روز تنها بودیم مشکلی هم نبود و خیالم از بابت تایم راحت بود
روز موعود رسید و ساعت ده صبح شد
ندا اومد
از ثانیه ای که اومد شروع کرد چسبیدن به من
منم چون میدونستم ممکنه سکس باشه خودمو اماده کرده بودمو تاخیری خورده بودم
نشستیم به خوردن و قلیون کشیدن
تو چشماش میدیدم اومده بده فقط
خیلی واسم عجیب بود ولی کیرمم نبود فقط به فکر لذت بردن بودم
خودش عرق میریخت و واسه خودشو سنگین تر هم میریخت و تعداد بیشتری هم واسه خودش ریخت
من میترسیدم به خاطر تاخیری که خوردم ، مشروب زیاد بخورم چون سابقشو داشتم حالت تهوع کیری بم دست میداد
پنج شیش تا پیک زدم و همونم گیجم کرده بود
ندا حداقل ده تا پیک سنگین زد و مست و پاره بود
اوردمش رو مبل و ولو شدیم تو بغل هم
لبای همو میخوردیم و میمالوندیم همو
کیرمو سفت گرفته بود و میگفت جووووون
نالش در اومده بود - وااااااای از صدای سکسیش
یکجوری ناله سکسی میکرد تموم موهای تنم سیخ میشد (دقیقا مثل یک پورن استار)
بردمش رو تخت
به یک چشم به هم زدن لخت شدیم
یک بدن صاف و بدون مو و سکسی
شروع کردم خوردنش
از پایین تا بالا
انقدر کسشو خوردمش که ناله هاش کل اتاق رو برداشته بود و تو دهنم ارضا شد و یک ناله ی از ته دل کرد.
خوابوندمش به شکم که شروع کنم به ور رفتن با سوراخ کونش که تو همون مستی گفت نه از کون نکن دردم میاد تا حالا ندادم
گفتم کس خارش ، لاپایی میزنم بره تموم شه ، انقدر گیج بودم که حوصله کل کل و خایمالی واسه از کون کردنشو نداشتم
یک نیم ساعتی داشتم لاپایی میزدم ، یک موجی رو کونش راه میفتاد که عشق میکردم، کم کم آبم داشت میومد
ریختم رو کمرش و ولو شدم کنارش
حتی نا نداشتم پاکش کنم و اونم بدتر از من.
بغلش کردم و خوابیدیم
یهو با صدای خرخر و سرفه کردن از خواب پریدم
دیدم ندا داره بالا میاره و فاتحه فرش رو خونده بود
بردمش سرویس دست و صورتشو شست و دیدم دو ساعتی هست که خوابیم .
یکم که حالش جا اومد بردمش رسوندمش نزدیک خونشونو برگشتم خونه شده بود ساعت 6 عصر

خبری از ندا نبود
نگرانش شدم کم کم
ساعت 1 شب دیدم یک عکس واسم فرستاده که محمد بیچارم کردی ، بدبختم کردی ، پردمو زدی
عکس یک دستمال خونی فرستاده بود

دنیا دور سرم میچرخید
گفتم بدبخت شدم
حالا این جنده خانوم افتاد گردن من

گفتم باور کم من کاری نکردم ندا
حواسم بود
من فقط لاپایی زدم

گفت حتما مست بودی نفهمیدی
شروع کرد فحش دادن که جنبه نداری چرا میخوری
بیچارم کردی
خانوادم میکشنم

گفتم درستش میکنم
جوش نزن
یک خاکی به سرم میریزم

فرداش باید میرفتم سربازی
انقدر خالی کرده بودم که همه گفتن چته چرا اینجوری شدی
گفتم چیزیم نیست ولم کنید

سه چهار روزی همینجوری گذشت و من نمیدونستم چ خاکی به سرم بریزم و ندا هم کم کم داشت به تهدید میرسوند حرفاشو
که من ال میکنم و بل میکنم

شب چهارم سربازی بودم یکی از فرمانده ها گفت فلانی چندروزه پکری چته ؟
با این طرف خیلی خوب بودم گفتم یکم مشکلات دارم بهم ریختم
گفت اگه دوست داری بگو شاید من بتونم کمکت کنم
خلاصه سفره دلمو باز کردم واسش
یهو گفت اگه فیلم باشه چی ؟
گفتم ها ؟
گفت تو شک داری که زدی توش ؟
گفتم اونقدری مست نبودم که فرق سوراخ و لاپارو تشخیص ندم
گفت اگه پردشو جای دیگه زده و ترتیبشو دادن و میخواد خودشو گردن تو بندازه چی ؟
گفتم چه کنم ؟
گفت بهتره ازش بخوای بیاد پیشت
سفت بزنی بگی پاشو یک دکتر زنان پیدا کردم بریم جاش معاینه کنه بعد اگر هر مشکلی بود از سمت من خودم نوکرتم هستم

به ندا پیام دادم بیا ببینمت
فرداش اومد پیشم
هم اومد گفتم یک چای بخوریم بریم پیش دکتر
گفت من خودم دکتر پیدا کردم
کفتم خب؟
گفت غیرقانونی میتونه درستش کنه پردمو ، ده میلیون میخواد
گفتم نه عزیزم بریم پیش خاله خودم
دکتر زنانه
الان نوبت گرفتم همه چیو هم بهش گفتم
گفتم دوست دخترمی اینجوری شده گفته بیاد چکاپ
گفت نه نمیام گفتم تو گوه خوردی نمیای پاشو
هی میگفتم پاشو میگفت نه نمیخواد اصلا میرم خونه
گفتم باید بریم من خواب و خوراک ندارم دختر
زد زیر گریه
گفت گوه خوردم محمد
گوه خوردم
کمکم کن
گفتم بنال ببینم چته
گفت دو هفته پیش با عاطی رفته بودیم مهمونی
4 تا دختر بودیم و 5 تا پسر
انقدر مست بودیم که وقتی با یکی از پسرا رفتم تو اتاق و انتظار داشتم لاپایی بکنه یا نهایتا کونم بزاره ، اون احمقم فک کرده بود من اوپنم
بدون اینکه چیزی بکه یهو کیرشو کرد تو کسم
چندشب زندگی واسم تیره و تار بود تا اینکه این فکر به سرم رسید که از تو یک پولی بکنم
تورو خدا ببخشید - درمونده بودم
گفتم کسکش بی ناموس چرا مثل آدم نیومدی بگی پول میخوام
قرض میدادم بهت بهتر بود تا اینکه چندشبه خواب و خوراک ندارم از فکر اینکه دختر مردمو بدبخت کردم
همش می گفت گوه خوردم - غلط کردم
حقیقتش از طرفی دلم سوخت به حالش
از طرفی حرصم گرفته بود از کارش
بوسیدمش
گفتم پاشو -جوش نزن - یک کاریش میکنیم
گفتم ده میلیونو واسه چی میخواستی ؟ ( پول کمی نبود خداییش)
گفت سه تومنشو واسه یک دکتری که پیدا کرده بودم
بقیشو هم میخواستم برای خودم طلا بخرم
گفتم تخم سگ جنده با پول من میخواستی به خودت برسی ؟
من مگه اینقدر پول دارم ؟
گفت میدونستم میتونستی از بابات بگیری .

تا شب موند پیشم
گفتم ندا مثل آدم زندگی کن
با من باش
راهتو درست برو
خودم همه چیو واست درست میکنم
گفت واقعا نمیتونم
معتاد مهمونی رفتن شدم
هر پنجشنبه جمعه میرم میزنم میرقصم عشق و حال میکنم
نمیتونم ازش دل بکنم چون میدونم ازدواج کنم ممکنه دیگه نتونم به این چیزا برسم

گفتم حالا که اپنی بده بکنیم
گفت خیلی کثافتی
گفتم کسکش تو میخواستی تیغم بزنی من کثافتم ؟
گفت پاشو بریم رو تخت

به خدا قسم بهترین سکس عمرم بود تا همین الان .
انقدر لوند بود و انقدر صدای جذابی داشت که در کسری از ثانیه شق میکردم.
چون تاخیری نخورده بودم رفتم دستشویی و اسپری لیدوکایین زدم که بیشتر بتونم دووم بیارم

شروع کردم به لخت کردنش
از نوک سر تا نوک پاشو بوسیدم
انقدر گردنشو خوردم و لیسیدم که ناله هاش شروع شد
خیلی رو لاله ی گوشش حساس بود
نفس میکشیدی صداش در میومد
شروع کردم به خوردن سینه هاش
وای که چه سینه هایی
سایز 70 و مشتی
کسکش بدنشو انگار نقاشی کرده بودند
چه کونی داشت
تا زبونم به کسش رسید جیغش دراومد و ناله میکرد فقط
ازون ناله های سکسیش
گفت محمد بکن
د بکن لامصب
کاندوم از کمد پسر عمو برداشتم و کشیدم رو کیرمو فرستادم تو کسش
ای وای من
کوره بود انگار
سوختم
کیرم کلا بی حس شده بود ولی با همین وجود انقدر لذت بخش بود که به سیخ ترین حالت خودش رسیده بود
دیگه عملا داشت جیغ میزد و فحش میداد
میگفت بکن کسکششششش
ارهههه بکنننننن
بکننننننن
دیدی عاطی؟ دیدی گفتم زیرش میخوابم بالاخره ؟ دیدیییییی.
داگیش کردم و انقققدر اسپنک زدم جفت لپ کوناش قرمز شده بود
گفت واینستی پدسگ فقط بکن بکن بکن بکن دارم میام
منم داشتم کم کم میومدم
یک جیغ بنفش کشید و ارضا شد و پنج تا تلمبه بعد منم ارضا شدم و کاندومو در آوردمو همه رو ریختم رو صورتش و لباش

هیچوقت نفهمیدم بین خودشون چه چیزهایی رد و بدل کرده بودند و اصلا چرا به عاطی گفته بود من بالاخره زیر فلانی میخوابم ولی دوران خوب و بدی بود که گذشت
از فردای این قضیه بهش گفتم هر چی بین ما بود تموم شد
چون تو یکبار میخواستی سرم داستان پیاده کنی قطعا دفعه دومی هم وجود داره
برو پی زندگیت بچه جان
یکم فحش و فحش کاری ولی جمع شد بالاخره.

خیلی عذر میخوام اگر داستان طولانی بود یا بد شد یا حاشیه زیاد داشت
هر آنچیزی که بود رو نوشتم بدون کم و کاست

نوشته: محمد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18