رفتن به مطلب

داستان سکسی من یک مادر 42 ساله هستم


migmig

ارسال‌های توصیه شده


من و پسرم 1
 

سلام
من بیتا 42 ساله متاهل هستم و دو تا بچه دارم پسرم شهاب که شونزده سالشه و همیشه چسبیده به من و مثل بچه ها حتی شبا باهام میخوابه حتی تو این سن هنوز خودم میبرمش حموم واسه همین وقتی شوهرم نیست با من میخوابه و میشه شوهر دومم رابطمون از ده سالگی شروع شد وقتی دیدم شبا با گوشیش فیلم سکسی میبینه تصمیم گرفتم با سکس واقعی آشناش کنم
دخترم هم مینا نوزده سالشه دانشگاه پیش خاله اش قبول شده رفته شهرستان ولی باهاش در ارتباطم اونم هیچی از پسرم کم نداره
اولین سکس پسرم چهارده سالگیش بود با یکی از دوستای خودم هماهنگ کردم اومد خونه من بهش گفتم تو ببرش اتاقش بگو با کامپیوترش یه کاری برات انجام بده من هم میگم میخوام برم حموم یه دوش بگیرم جلو پسرم میگم کمی دیگه بیا کمر منو کیسه یا لیف بکش گفت باشه
حدودا نیم ساعت بعد دوستم کارش تموم شد به بهانه شستن کمرم اومد حموم گفت انجامش دادم تازه فیلمش رو هم نشونم داد که چطور سکس کرده باهاش و حسابی بهش حال داده آخرش هم با خوردن کیرش آبش رو آورده
بعد از اون شهاب خودش دوست دختر پیدا کرد و همیشه با هم بودن تا اون روز که اون اتفاق افتاد
ماجرای اصلی خودم و پسرم از روزی شروع شده که پدرش قرار بود بره مراسم یکی از همکارش من و پسرم تنها باشیم
صبح زود شوهرم گیر داد من براش بخورم من هم مجبور شدم یه کاری کنم زود ارضا بشه ولی خوب بدتر شد من رو لخت کرد و یه سکس خفن داشتیم جوری که وقتی ارضا شد آبشو ریخت روی سینه هام و من هم آنقدر خسته شدم افتادم رو تخت
شوهرم موقع رفتن گفت پاشو یه چیزی بپوش شهاب بیدار میشه اینجوری نبینتت
گفتم باشه عشقم الان میرم حموم کیرش رو گرفتم دستم گفتم کاش بازم بکنی این دفعه از کون
گفت ببخشید دیرم شده
لباس هاش رو پوشیدم خیلی زود با ماشین حرکت کرد رفت یه ربع بعد بلند شدم برم حموم حس کردم شهاب پسرم از پشت در رفت سمت آشپزخونه اولش بروش نیاوردم
پشت کردم به در یه جوری که از آینه قدی بتونم ببینم یه کرست پوشیدم از قصد داگی شدم رو زمین چند تا شرت چیدم کمی طولش دادم ببینم میاد یا نه
دیدم یواش اومد ایستاد کنار در اولش شلوارک پاش بود درش اورد بعد شرتش رو در اورد
من هم براش عشوه اومدم که بتونه کس و کونم رو دید بزنه دونه دونه شرت میپوشیدم عوض میکردم با کسم ور میرفتم بند ناله میکردم
کثافت کیرش هیچی از باباش کم نداشت کلفت و دراز تف میزد به کیرش میمالید منو دید میزد خیلی زود با یه ناله خفیف آبش رو ریخت رویه دستمال و کمی دیگه کیرش رو مالید من هم
اخرش دیدم اون ارضا شده یه جوری که بفهمه بلند شدم ولی یواش که فرصت کنه بره لباس پوشیدم کمی صبر کردم اون لباسشو پوشید رفت اتاقش من هم بعدش رفتم آشپزخونه
زنگ زدم دوستم که باهاش خیلی صمیمی هستم باهاش قرار گذاشتم
با پسرم هماهنگ کردم گفتم بابات تا فردا نمیاد واسه ناهار خودت یه غذا سفارش بده من میرم پیش دوستم یه لباس دادم برام بدوزه شاید تا دو ظهر نتونم بیام
گف باشه فقط میخوام به دوستم بگم بیاد تنها نباشم
بی هوا بغلش کردم بجای بوس از صورتش لبشو بوسیدم
دستاش دورم بود خودم رو مالوندم بهش
شلوارکش باد کرده بود فشار می آورد بهم
بهش گفتم انقدر یواشکی دید نزن
من مثلا مامانت هستم لخت شدن من دیدن نداره
گفت باور کن یهویی شد نمیخواستم اونجا وایسم
آره میدونم من هم چون میدونم پسرم جنبه داره انقدر باهاش راحتم که جلوش لباس باز می پوشم
از بچگی میبرمت حموم ولی خوب دید زدن یواشکی فرق داره لطفا تکرار نشه
گفت من فقط سی ثانیه داشتم نگات میکردم بعد هم شرت پات بود
خواستم بگم ایستادن هیچی خودارضایی هم یهویی بود ولی بیخیال شدم
گفتم باشه عشقم فقط حواست باشه وقتی دید میزنی یکی دیگه تورو نبینه مخصوصا بابات که خیلی بد میشه
گفت ببخشید دیگه تکرار نمیشه بغلم کرد منم بوسیدمش بعد یه ماشین برام گرفت رفتم
من تا یک ظهر پیش دوستم بودم و با وجود اصرار دوستم که گفت بمون و هوا خیلی گرم هر جور بود ماشین خودش رو گرفتم برگشتم خونه
وقتی رسیدم ماشین رو بردم تو پارکینگ گذاشتم رفتم از آسانسور برم دیدم خرابه از پله ها رفتم
وقتی به در خونه رسیدم دیدم لای در بازه و دو جفت کفش دم در دیدم وارد که شدم اولش کسی نبود رفتم سمت آشپزخونه باز کسی نبود
کمی توی پذیرایی دید زدم و رفتم اتاق خودم فوری لخت شدم با شورت و کرست که تنم بود یه دست لباس تمییز رفتم که برم حموم یهویی پسرمو دیدم با یه شورت از اتاقش اومد تا من رو دید خشکش زد یه کمی اومد طرفم بعد رفت سمت حموم زود برگشت دست گذاشت روی شرتش و سلام کرد
گفت مامان سلام کی اومدی؟
گفتم سلام قلبم الان رسیدم خیلی گرمه میخوام برم دوش بگیرم وقتی صدات زدم زود میری لباسامو از کمد برمیداری میایی در ضمن خوبه که لختی همینجوری بمون تا صدات کنم
گفت باشه ولی حتما الان باید بری حموم؟
گفتم آره فدات بشم خیلی گرمه همه جام داره میسوزه؟
گفت مامی همه جات به کنار اونجات که میسوزه برم پماد بیارم بهش بزنم
آخه چطور دلت میاد شام و ناهار منو اینجوری خراب کنی؟
گفتم انقدر مزه نریز برو اتاقت تا من برم
ایستاد جلوم گت خواهش می کنم من الان حموم بودم فشار آب خیلی کم شده بمون شب با هم میریم حموم
گفتم شهاب عزیزم انقد گرمه کلافه شدم برو کنار عصبیم نکن وگرنه تخمات رو میگیرم فشار میدما
دیدم رفت کنار گفت پس من منتظرم صدام کنی خودش سریع رفت تو اتاقش ولی درو نبست اخه همیشه می بست
با همون شرت و کرست تنم یه دست لباس زیر ست توری بنفش رفتم حموم دیدم یه دختر هم سن شهاب شایدم بزرگتر ایستاده جلوم از ترس تکون نمیخوره
اومد بره دست گذاشتم به دیوار رفتم جلوش خیلی آروم گفتم خوشگلم تو کی هستی ؟
گفت سلام من رو شهاب آورده
گفتم میبینم یه دستش جلوی کسش بود اون یکی روی سینه هاش چسبیده به دیوار هم قد خودم کمی چاق و با پوست صاف و بدون مو کمی دیگه بهش نزدیک شدم دم گوشش گفتم چقدر تو خوشگلی دختر خانم میشه بگی اینجا چی می کنی؟
گفت من لیلا هستم من رو شهاب اورده که با هم سکس کنیم الانم اومدم دوش بگیرم که برم
که به سر تا پاش کردم یه لحظه چشمم خورد به روی سینه هاش و زیر گلوش و دستش
که روی سینه اش بود گرفتم اوردم پایین دیدم چه سینه ایی داره گرد و سفت رو به جلو یه بوی تندی خورد به دماغم بهش گفتم تازه اومدی داخل حموم؟
گفت ببخشید همین الان قبل شما اومدم هنوز بدنم خیسه باید بشورم که برم
گفتم اونو که می بینم شاهکار آقا شهاب رو می بینم که از بالای نافت پاشیده روی بدنت تا زیر گلوت و معلومه حسابی مشغول بودید که اینجوری شده
گفت راستشو بخوای آره چون امروز فقط یک بار سکس کردیم همون اول هم گفت فقط یک بار کافیه باید بره خونه فامیلشون
گفتم چقدر طول کشید تا بخواد اینجوری بپاشه روت؟
گفت راستشو بخوای زیاد نبود فکر کنم با حساب این که کمی براش خوردم و اونم کسم رو حسابی خورد شاید بیست دقیقه ولی فقط از جلو باهام سکس داشت
گفتم دستت رو از روی کست بردار ببینم اونجا چه وضعی داره؟
گفت شما مامانش هستی؟
گفتم دوست داری کی باشم؟
دست گذاشتم لای کسش فشار دادم به رو به بالا دیدم مقداری از آبشو ریخته لای کسش و بقیشم از شکم و زیر سینه هاش پرتاب شده روی سینه اش هم هست کمی هم روی صورتش
گفتم این همه رو از بالا ریخته روت یا با فشار بود؟
گفت وقتی ارضا می شد ایستاد بالا سرم تند تند با دست کیرش رو مالید تا ابش ریخت فقط دیر بلند شد کمی هم لای کسم ریخته بقیشم ریخت رو خودم
آخرشم خودم کیرش رو گذاشتم دهنم واسش ساک زدم کمیش رو مک زدم قورت دادم
اینو که گفت دو دستمم رو گذاشتم دو طرفش رفتم نزدیکش اولش یه لیس زدم به لباش گفتم خیلی خوبه پس بزار من سهم خودم رو از روی بدن خوشگلتو لیس بزنم اجازه میدی؟
گفت من که چیزی نگفتم فقط میشه کمی دیگه من برم الان مامانم با ماشین میاد دنبالم
گفتم مامانت با من نترس بهش میگم کمی دیرتر بیاد
راستی نگفتی تو دوست دخترش هستی؟
گفت راستش نه من رو به شهاب معرفی کردن که فقط بیام باهاش سکس کنم
داشت برام میگفت که چجوری اشنا شدن من یه زبون کشیدم لای سینه هاش اونجا که قطره بزر گ از آبش ریخته بود بردم تو دهنم کمی پایین ترش یه مقدار دیگه هم بود با زبون و لبام مکش زدم تو دهنم تا بالای کسش مقدار زیادی از ابشو جمع کردم تو دهنم
دختره از لیس زدنای من حشری شده بود می لرزید ایستادم اشاره کردم دهن رو باز کنم اولش روش رو کرد اون ور با دست صورتش رو گرفتم سمت خودم دهنش رو باز کرد من هم ابش رو تف کردم تو دهنش کمی دیگه رو با زبونم نشونش دادم تو دهنم چرخوندم بعد هم قورتش دادم
گفتم قورتش بده زود باش میخوام ببینم چی بلدی
اونم کمی تو دهنش بود همه ش رو قورت داد نشستم جلوش گفتم پاتو باز کن بینم پاهاش رو باز کرد دو دستی کسش رو گرفتم کمی مالیدم زبونم رو محکم کشیدم لای چاک کسش تا بالا یه لحظه بدنش لرزید
باز زبونمو کشیدم رو کسش این دفعه بالا به پایین چند بار هی این کار رو کردم دیدم دست گذاشت پشت سرم گفت ادامه بده
خواهش میکنم کسم رو انگشت کن دارم ارضا میشم من هم دو تا انگشت وسطمو کردم تو کسش تند تند تلمبه زدم و با زبونم لیسش میزدم
یواش یواش لرزش بدنش زیاد شد تا یهو سرمو کشید عقب آبش پاشید به صورت و سینه هام
دوباره با دو انگشت وسطم کردم تو کسش این بار کمی زانوهاش خم شد به جلو
آبش پاشید رو سینه هام من هم تند تند تو کسش تلمبه میزدم اون هی آبشو می پاشید بهم
ولی حواسم بود بزور جلو خودش رو گرفته بود جیغ نزنه فقط تند تند نفس نفس میزد
بعد حدود پنج دقیقه ارضا شدن نشست رو زمین من هم نشستم کنارش خواستم انگشت کنم تو کسش دستم رو گرفت گفت تو رو خدا بسه دیگه نمیتونم
بهش گفتم دراز بکش رو زمین خودم بدنت رو اب بریزم بشورم خودم هم یه دوش بگیرم بریم بیرون خوبه؟
گفت راستشو بخوای من هنوز نمیدونم تو کی هستی اگه میشه من دوش بگیرم برم پیش شهاب لباس بپوشم برم شما بعد از من بیا
گفتم چیه از شهاب میترسی؟
گفت نه بخدا روم نمیشه فقط میخوام زودی برم همین اگه شد بعدا هم رو ببینیم حرف میزنیم
گفتم باشه فقط به شهاب نگی من چی گفتم
گفت به جون داداشم نمی گم اینجا چی کردیم و چی بهم گفتی فقط دوش گرفتیم شما هم بدنم رو لیف زدی همین
گفتم باشه من دوست مامان شهاب هستم یواشکی اومدم با شهاب سکس کنم اخه امروز پیش مامانش بودم گفت الان تنهاست خودش هم دیر میاد خونه واسه همین یواشکی اومدم اینجا ولی تو باید قسم بخوری نگی من گفتم چی
گفت باشه به جون داداشم نمی گم حالا میشه برم
گفتم برو دوش بگیر بدنت رو خوب بشور کمی هم برات لیف میزنم که دروغ گو نباشی رفتی بیرون شماره ات رو بنویس رو کاغذ بذار کنار تختی جایی ببینم
دختره حمام کرد یه ست شرت کرست هم داشت پوشید با لباس های زیر کثیفش رفت بیرون من موندم کسم که حالا حسابی حشری شده بودم
یه برس برداشتم کردم تو کسم چشامو بستم با تصور لز با دختره تو کسم عقب جلوش کردم
انقدر حشری بودم یه دقیقه نشد من هم ارضا شدم یه آب سفید از کسم اومد پشت سرش آبم پاشید رو زمین
برس رو فشار دادم تو کسم تند تند تلمبه زدم تا باز ارضا شدم کم کم دستم خسته شده بود برس رو در اوردم گذاشتم کناره با دستم آب کسم رو مالیدم به لبام و تودهنم
یه ربع ساعت بیست دقیقه ایی اروم نشسته بودم رو زمین دیدم شهاب صدام میزنه
گفت مامان اونجایی؟ حالت خوبه ؟ اگه خوب نیستی بیام داخل
گفتم عشقم من خیلی خسته ام کمی دیگه دوش می گیرم میام بیرون گفت اگه خواستی صدام کن بیام کمک کنم بیارمت بیرون
گفتم باش فدات بشم اگه لازم شد صدات می کنم فقط قول بده من رو مثل دوست دخترت آب یاری نکنی که خیلی بد میشه
گفت باشه من تو پذیرایی هستم
گفتم دوست دخترت رفته یا اونجاست؟
گفت همون موقع که اومد بیرون لباس پوشید رفت من هم دیدم نیومدی بیرون نگران شدم صدات کردم
گفتم باشه الان میام بیرو فقط ست لباس زیر با یه لباس از کمد بردار برام بیار که بپوشم
گفت باشه الان میارم فقط لباس زیرات مهم نیست چه طرحی باشه؟
گفتم تو میخوای انتخاب کنی به من میگی؟
یه چیزی بیار که وقتی تو خونه هستم ببینیم زشت نباشه

ادامه دارد…

نوشته: شیلا

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


من و پسرم 2

شهاب رفت من هم بزور بلند شدم دوش گرفتم کمی هم لیف زدم ولی باز از خستگی نشستم رو سکوی تو حموم کمی با حوله خودم رو خشک کردم شهاب رو صدا زدم
گفتم شهاب انگار باید بیایی منو ببری بیرون فقط بدنم خیسه حوله بیار بپیچ دورم
اومد داخل نشست جلوم گفت پاتو بلند کن شرتت رو بپوش دست گذاشتم رو شونه اش پامو رد کردم شرت تا زانو آورد بالا گفت بلند شو
نا خواسته وقتی بند شدم با شکم رفتم سمت صورتش دو دستی شرتم رو کشید بالا به نزدیک کسم که رسید اول صورتش رو چسبوند به بالاش کم دماغش رو مالوند بهش
گفتم روانی چی می کنی شرتمو تنم کن
گفت اگه بزاری دارم همین کارو میکنم این که دعوا نداره
بهش گفتم بله دارم می بینم یه لحظه چشمت خورد به بدن لختم میخوای بخوریم بسه دیگه بکش بالا اون شرت رو
اونم شرتمو رو تنم کرد بعدم با دست اول سمت کسم رو صاف کرد بعد از پشت هم دو طرفش رو گرفت صافش کرد دور زدم کرستم رو تنم کنه
خواستم بشینم یه لحظه پام لیز خورد افتادم تو بغلش اونم محکم منو گرفت
گفت هیچی نیست گرفتمت دستاش که دورم بود کمی منو مالوند
گفت میخوای بگیرمت بغل ببرمت اتاقت
گفتم مرسی ولی من وزنم زیاده کمرت اذیت مییشه همین که دست بندازم گردنت میتونم بیام
گفت نترس میتونم بزار امتحان کنم اگه نشد هر جور خواستی میبرمت
گفتم نه مرسی بزار خودم راه بیام من که چیزیم نیست فقط کمی خسته شدم همین
گفت یواشکی دیدم موهای اونجات جیک زده زشت شده وقتش شده بری لیزر
گفتم میدونم تو لازم نکرده بگی چی کنم کمک کن بریم بیرون
دور زدم خم شدم وسایل و لباس کثیف ها رو بردارم اومد نزدیکم
نمیدونم حشری شده بود یا میخواست حرص منو دراره از پشت بغلم کرد دو دستی سینه هامو گرفت به مالوندن منم ساکت شده بودم
گفتم شهاب چی میکنی عشقم ؟ ولم کن بیشعور
گفت هیچی کمی صبر کن الان میبرمت اتاق خودت
گفتم شهاب تو داری باهام چیکار میکنی ولم کن میزنم تو سرت ها
داشت ادامه میداد من هم تحریک شده بودم حس میکردم کم کم کسم دارم خیس میشه
یه لحظه چشامو بستم خودمو فشار دادم بهش با یه صدای آروم
گفتم شهاب بسه مامان فدات بشه
گفت باشه یه لحظه صبر کن بعد دست برد پایین رو شکمم کمی موند خواست دست بزاره رو کسم دستش رو گرفتم
گفتم شهاب بیخیال نمیشه مامان رو اذیت نکن عصبانی میشم ها
بزو دستش رو کرد تو شرتم گفت فقط همین یه ذره مونده الان تمومش می کنم
کمی بعد دیدم نمیشه خیلی جدی با ناراحتی هولش دادم عقب از دستش در رفتم بلند گفتم گفتم بسه دیگه کثافت مگه نمیگم نمیتونم
هم عصبانی بودم هم شرتم حسابی خیس شده بود ولی گفتم فقط برم بیرون
گفتم زود باش یه ذره کمک کن منو ببر بیرون ببینم هیچ حرکت اضافه هم نمی کنی
گفت ببخشید دیگه تکرار نمیشه ولی فقط خواستم بدنت رو نرم کنم الانم کمک می کنم بریم بیرون
گفتم عشقم اشکال نداره ببرم بیرون لباسم رو تنم کن
الان فقط منو ببر تا اتاق خودم اینجا ممکنه خیس بشه
دست انداختم گردنش اونم کمرم رو گرفت باهم رفتیم سمت اتاقم تو همین حین هم کلی بدنم رو مالید و بوسم کرد
تا پیش تخت که رسیدیم گفتم شهاب یه کاری کن
گفت هر چی بخوای انجام میدم
گفتم از کمد یه شورت دیگه بیار این کثیف شد
گفت باشه ایستاد پیش کمد یه شرت پیدا کرد داد دستم
هرجوری بود لباس زیرهام پوشید تنم من رو تو بغلش بلند کرد برد خوابوند رو تختم
بلند شد بره دستش رو گرفتم کشیدم سمت خودم
گفتم بیا بخواب کنارم ببینم میخوام کمی باهات حرف بزنم کاری که نداری؟
گفت نه فقط میشه شلوارک بپوشم چشمم خورد بهش دیدم فقط یه شرت پاشه با یه رکابی
گفتم لازم نیست من هم لختم بیا بخواب پیشم تو هنوز واسه ام نگفتی ببینم امروز چه خبر بود اینجا
اون دختره کی بود؟ چجوری اومده پیشت؟ چرا به من نگفتی میخوای بیاریش ؟
گفت راستش نمیدونم چرا ولی یادم رفت زنگ بزنم بگم فکر کردم تا قبل از ساعت دو نمیاییی
گفتم اینو ولش کن چی کرده بودی واسه خودت از بالا تا پایینشو آب پاشی کرده بودی
دیدم ساکت شد سرش گرفت اونور گفت اخه بعد یک هفته بود سکس می کردم
گفتم شهاب راستش رو بگو این دختره کی بود؟
چرا از جلو باز بود ؟
من که میدونم دوست دخترت نبود
گفت میشه اینو نگم اخه روم نمیشه برات بگم فقط این بار دوم بود میاد اینجا یه نفر بهم معرفی کرد
گفتم نکنه واسه سکس بااش ازت پول گرفت راستش رو بگو بخدا کارت ندارم
گفت مامان بخدا من پول ندادم این رو بهم معرفی کردن گفتن هر وقت خواستی بگو تا بگم باز بیاد
بعد هم بلند شد گفت من برم گوشیم رو بیارم واسه دوتامون ناهار سفارش بدم بخوریم هم من خسته ا م هم تو
گفتم شهاب مامان قربونت بره وقتی اومد بیرون بهش گفتی من مامانتم ؟
کمی ساکت موند بعد گفت راستشو بگم عصبانی نمیشی؟
گفتم نه بگو فقط دروغ بگی من میدونم و تو
گفت راستش رو بخوای وقتی داخل حموم بودید من پشت در صداتون رو شنیدم
گفتم از کی پشت در بودی؟
گفت نمیدونم وقتی رفتی داخل من از ترسم که دعوا نشه رفتم تو اتاقم بعد که دیدم هیچی نشد یواش اومد پشت در دیدم داری باهاش حرف میزنی
انگار داشتی بدنش رو لیف میزدی اخه شنیدم گفتی دو لا شو لای کونت رو بشورم بعدم شنیدم گفتی من دوست مامان شهاب هستم
وقتی اومد برون ازم پرسید من هم همینو گفتم
گفتم خوب کردی نگفتی من مامانتم ممکنه بار بعدی نیاد
حالا برو ناهار سفارش بده من هم کمی استراحت کنم
شهاب خواست بره ایستاد کنارم گفت مامان الان از من عصبانی هستی که نگفتم میخوام دختر بیارم ؟
گفتم بیا بشین پیشم ببینم دیوونه شدی؟
نشست کنارم گفتم بیا تو بغلم میخوام ببوسمت خم شد سمتم دست انداختم دورش کشیدم تو بغلم یه بوس از لپش گرفتم بعد ی زره لباشو بوسیدم خواست بره عقب گفتم بی شعور لبا دختره رو کبود کردی به من میرسی ناز می کنی بیا جلو ببینم
اومد سمتم لبامو گذاشتم رو لباش یه لب طولانی ازش گرفتم گفتم آخیش حالا شد باز یه لب دیگه گرفتیم این دفعه شهاب هم باهام لب می گرفت
کثافت ترسش ریخته بود دیگه ازم خجالت نمی کشید
وقتی لب می گرفت دست گذاشت رو یکی از سینه هام فشار میداد کمی هم خودم تحریک شدم ادامه بدم باهاش
گفتم بسه باز شروع نکنا من حوصله ندارم پاشو برو دیگه داره دیر میشه
بلند شد بره دیدم کیرش بدجوری سیخ شده گفتم شهاب غذا که سفارش دادی کتری رو پر کن بعد هم دست گذاشتم رو کیرش گفتم کمی صبر کن این بخوابه بعدش میایی اینجا
خندید گفت تقصیر خودته میخواستی اینجوری لبامو نخوری
گفتم گمشو بیرون بی شعور من لباتو خوردم تو چرا سیخ شدی ؟
گفت بس که سکسی و جذابی آدم رو بغل میکنی همه جام سنگ میشه خواستم بزنم بهش فرار کرد از اتاق رفت بیرون
بلند گفتم شهاب برات دارم جرات داری شب بیا اتاقم اون وقت بهت نشون میدم کی بیشتر سکسی و جذاب و زودتر حالش بد میشه
بعد هم پیش خودم گفتم کاش پسرم نبودی تا همین الان با همین خستگی باهات سکس می کردم بفهمی با کی طرفی
چشامو بستم نمیدونم کی خوابم برد

ادامه دارد

نوشته: شیلا

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


من و پسرم قسمت آخر

چشامو بستم نمیدونم کی خوابم برد
با صدای شهاب بیدار شدم که گفت ناهار رسید همینجا میخوریش یا بریم آشپزخونه
گفتم چرت و پرت نگو بریم آشپزخونه خیلی گرسنه ام اونجا میخورمش
فقط تو برو من یه چیزی بپوشم بیام نمیخوام جایی از لختم رو ببینی دوباره واسه من سیخ بشی
اون رفت من یه بلوز سفید بدن نما تا زانو پوشیدم زیرش هم یه شرت توری رنگ لیمویی پوشیدم تو آینه قدی نگاه خودم کردم دیدم لپای کونم قشنگ تو چشم هستن میتونم با این لباس تحریکش کنم ولی گفتم به درک مهم نیست رفتم پیشش که ناهار بخوریم
موقع ناهار خوردن همه اش چشماش رو سینه هام بود و هی سوالای درباره رابطه می پرسید
منم هرچی بلد بودم جواب میدادم
پرسید اگه زیاد واسه ات بخورم یه چیزی ازش بریزه اونو بلیسم مریض میشم؟
گفتم نمیدونم ولی بابات همیشه واسه من که میلیسه میگه بزار بریزه جلوشونگیر
گفت مال تو وقتی میریزه چجوریه؟ زیاده یا کم ؟
گفتم وقتی من هم حشری باشم حسابی ازش میریزه حتی بعضی وقتا میپاشه
گفت ی سوال دارم میترسم بپرسم ناراحت بشی
گفتم راحت باش من هم میخوام ازت سوال بپرسم
گفت وقتی داره میکنه داخل انقدر حشری میشی شده یهویی جیشت بیاد ؟
گفتم آره خیلی پیش میاد زنا جیش میکنن فکر میکنن آب اونجاشون اومده
پرسید میشه وقتی جواب میدی نگی اونجات بجاش اسمش رو بگی
گفتم باشه سوال بپرس اگه لازم بود میگم
گفت الان که شرت توری پوشیدی وقتی داشتی از تو کمد ظرف غذا میاوردی دیدمش
از پشت یه جوره دیگه میشه
گفتم عشقم میخوای شرتم رو دربیارم وقتی خم و راست میشم راحت تر بتونی کسم رو ببینی ؟
گفت آخه از پشت بزرگتر میشه نمیدونم کمی داخلش هم پیداست
گفتم پسر یعنی نشستی با دقت زل زدی به من که بتونی هم کسم رو ببینی هم تونستی ببینی اندازه اش چقدره
گفت راستشو بخوای الان که ندیدم وقتی میری حموم صدام می کنی بیام کمرت رو بشورم چند بار جلو من خم شدی از نزدیک دیدم کست چه شکلی بوده حتی بهش دست هم زدم فقط روم نشد بگم
گفتم اون که دست زدی رو خودم گفتم با لیف من رو بشور بعدا هم تو حموم که من خیلی کارای دیگه کردیم با هم من هم واسه تو رو دیدم سیخ شده با دست گرفتمش
گفت میشه شب که خواستی بخوابی بیام ببینمش میخوام بیشتر بهش دست بزنم و بخورم برات
گفتم شب دیره ناهار بخوریم میبرمت اتاق خودم هر کاری بخوای برات می کنم
گفت باشه مرسی میخوام برات بخورمش ببینم آبش چجوری میریزه بیرون
یه لحظه جا خوردم نمیدونستم چی بگم اخه این چه حرفی بود زد
گفتم باشه قربونت برم زود ناهارتو بخور کمی دیگه میریم تو اتاق هر چی بخوای برات میگم
کمی بعد داشت ناهار میخورد اومد رو صندلی کنارم نشست
گفتم چیه چیزی میخوای بگی
گفت نه میخوام کمی بهش دست بزنم بینم چجوریه
یکی دو بار نگام کرد چیزی نگفتم آخرش گفتم زود باش دیگه
بهم گفت پاتو باز کن دست گذاشت رو شرتم دست رو مالید به کسم
من که دیگه کاملا تسلیمش شده بودم گذاشتم راحت کارشو بکنه حتی بهش گفتم پسرم دستت رو بکن تو شرتم کسمو بمال ببین چجوری خیس شده
دست کرد تو شرتم با انگشت وسط لای کسم رو فشار میداد
گفت هم خیلی داغ شدی هم آب کست اومده میخوام دستمو لیس بزنم ببینم چه مزه ایی هست
گفتم انگشت وسط رو بکن تو سوراخ کسم بعد درار مک بزن
اونم یه فشار داد بهش تا نصف کرد داخل در اورد همه انگشت خودش رو مک زد گفت ووووی خیلی خوبه ولی بازم میخوام دوبار دیگه تکرار کرد
گفتم بسه بزار بریم تو اتاق میزارم برام بخوریش اونجوری واسه من هم بهتره میخوام مثل بابات برام کسمو بخوری من هم واسه تو رو میخورم میخوام تو دهنت ارضا بشم
گفت باشه پس زود باش بریم که من سیر شدم میخوام هر چه زودتر خودم لختت کنم تو هم من رو
بلند شدم گفتم تو برو تو اتاق خودتو اماده کن من هم برم اتاق خودمون لباس خوب بپوشم میام
اون که رفت دست کردم تو شرتم کسم رو انگشت کردم با اب کسم خیسش کردم گذاشتم دهنم
خیلی حشری بودم حسابی کسم داغ کرده بود
رفتم اتاق خواب کامل لخت شدم از کمد یه لباس خواب بلند برداشتم پوشیدم زیرش بدون کرست
یه شورت نازک پوشیدم یه عطر خوب زدم با گوشیم پیام دادم به پسرم نوشتم عشقم من دارم میام سه تا شرط دارم
اول از الان بهم نمیگی مامان
دوم من میگم کجا ارضا بشی
سوم هر کاری کردیم فراموش می کنی چون بعدش دیگه تکرار نمیشه
در ضمن چشاتم ببند تا خودم نگفتم باز نمی کنی
نوشت بیا که بدجور منتظرت هستم
رفتم دم اتاقی که پسرم بود دیدم با یه شورت خوابیده رو تخت کیرشش هم شق شده
اشاره دادم چشاشو ببنده
ایستادم کنار تخت بعد نشستم کنار پسرم دست گذاشتم رو پاش گفتم
سلام عشقم داری چی می کنی؟
گفت هیچی دارم میمالمش بین چطور واسه ات سنگ شده
یه ژل از کمد برداشتم ریختم رو دستم کیرشو گرفتم از سرش تا تخماشو لیز کردم
گفتم اجازه میدی ببوسمش ؟
گفت آره
همونجوری که دستمو بالا پایین میکردم سرشو بوسیدم بعد با لبام گرفتم فشار دادم
یواش یواش تا تخماش کردم تو دهنم واییی چقدر کلفتی کیرش اندازه دهنم بود ولی نتونستم تا اخر بکنم تو دهنم
سه بار تا جایی که تونستم کردمش تو دهنم فشار دادم هر بار پسرم نفسش بند میومد تا درش بیارم
بار آخر گفتم انگار قراره بدجوری حال کنم
گفت اررررره میخوااام جرت بدم میخوام بیشتر بخور برام
بلند شدم نشستم رو شکمش خوابیدم روش جوری که کیرش لای رونام باشه لبامو گذاشتم رو لباش گفتم
عشقم از الان من مال تو ام هر کاری میخوای بکن
اونم دو دستی کونمو گرفتم کیرش رو لای پاهام تلمبه میزد
همه اش می گفت قربونت برم عشقتم جووونم چه کس داغی داری کی میشه برات بخورمش
گفتم عجله نکن الان میگم بخوریشش قبلش باید من برات بخورم تا جونت در بیاد
گفت کور خوندی قرار نیست تا خودم نخواستم جونم در بیاد
داشت لای رونام تلمبه میزد لب می گرفت
گفتم عشقم هر وقت گفتم چشاتو باز کن خودم رفتم پایین کیرشو گذاشتم دهنم تند تند براش ساک می زدم
کمی براش ساک زدم گفتم نوبت تو هست نشستم رو صورتش گفتم حالا چشاتو باز کن ببین چی اوردم برات چون قراره از الان تو بگی چکار کنم
یه زبون زد به کسم بعد همشو با دهن گرفت شروع کرد خوردن کسم تند تند زبونشو فشار میداد تو کسم جوری که خیلی زود تو دهنش ارضا شدم
اونم مثل وحشی ها اب کسمو لیس میزد دو دستی لپای کونمو گرفته بود فشار میداد که کسمو بچسبونم به دهنش انقدر ادامه داد تا دوباره تو دهنش ارضا شدم گفتم بسه حالا نوبت منه
گفت نه صبر کن کمی دیگه بخورمش
گفت بلند شو بخواب جای من میخوام برم لای پاهات بازم کستو بخورم
بلند شد من خوابیدم جاش اومد گفتم خوردن بسه بیا بالا بخواب روم کسم کیرتو میخواد
روم خوابید پاهامو دور کمرش حلقه کردم کیرشو گذاشت رو کسم شروع کرد تلمبه زدن لای کسم و ازم لب گرفتن
ارم دم گوشش گفتم نفسم نیاز نیست بزور جلو خودت رو بگیری ارضا نشی من تا یک ساعت مال تو هستم ارضا شو که به تخمات فشار نیاد
گفت نه راحتم ولی اگه میخوای باشه بگو کجا بریزمش
گفتم بار اول ممکنه زیاد ارضا بشی بریز روی سینه هام
گفت میخوام قبلش بکنمش داخل
گفتم گفتم میخوای بشینم روش
گفت نه اینجوری بهتره میخوام خودم تو کست تلمبه بزنم
قول میدم وقتی خواست بیاد درش بیارم
دستمو بردم سر کیرش رو گرفتم گذاشتم دم کسم
گفتم زود باش بکن تو کسم اونم با یه فشار تا ته کرد توش نگهداشت
کمی موند فکر کردم همون موقع ارضا شده گفتم نفسم یواش دری بیار آبت نریزه رو تخت
گفت هنوز نریختمش یواش تا سر کیرش کشید بیرون دوباره تا جایی که تونست کرد تو کسم
چند بار تکرارش کرد
هر دفعه محکم تر می کرد تا تخماش دم گوشم همه اش نال می کرد
حدود سه دقیقه تو کسم کوبید در آوردش باز کردش توش
بهش گفتم عشقم داری کسمو جر میدی یواش تر بکن
کیرت کلفته اذیت میشم
گفت کست خیلی تنگه کیرمو بزور کردم توش آنقدر که کمی دیگه تموم میشه
تا بار اخر یهو کشید بیرون اومد نشست رو شکمم کیرشو گرفت دستش آبشو ریخت رو سینه هام و گردنم چون دهنم باز بود خیلی هم ریخت تو دهنم
منم با دست میمالیدمش به سینه هام یه کم که اروم شد گفتم بیا بالا کیرتو بزار ساک بزنم اونم گفت همه اش مال خودته گذاشتم دهنم کمی براش خوردم کمی هم تو دهنم ارضا شد
بعد که تموم شد دراز کشید کنارم دست انداخت گردنم گفت مرسی عشقم خیلی خوب بود نفسم رو بند آوردی
گفتم میدونم عشقم مرسی که تو کسم ارضا نشدی کمی استراحت کنیم که بار دوم اذیت نشی
گفت بار دوم میتونم یه کاری کنم؟
گفتم من مال خودتم هر کاری میتونی بجز اینکه بریزی توش
گفت اگه میشه بار دوم بریم تو حموم دوست دارم قبلش حسابی بدنتو بمالم
گفت باشه عشقم هر چی تو بخوای بغلم کن بخواب تو بغلم تا عصر
چشامو بستم خوابیدم تو بغلش تا ساعت حدودا چهار که بیدار شدم
دیدم هنوز خوابه کنارم یه نگاه کردم کیرش خواب بود
اروم رفتم پایین کیرش رو گرفتم دستم کمی مالیدم بعد سرش رو گذاشتم دهنم با یه دستم کسمو میمالیدم
دیدم کیرش راست شد انگشتمو کردم تو کسم کیر پسرم رو هم ساک میزدم
دیدم نمیشه بلند شدم پاهامو گذاشتم دو طرفش کیرش رو گذاشتم دم کسم نشستم رو تا جایی که میشد کردمش داخل کسم
حس کردم کلفتی کیرش داره به کسم فشار میاره اروم بلند شدم دوباره نشستم خیلی بهم حال میداد بلند شدم دور زدم رو به پاهاش دوباره نشستم رو کیرش کردمش داخل کسم
دیگه داشتم راحت خودمو رو کیرش بالا پایین میکردم که حس کردم بیدار شد
یه نفس کشید گفت مامان داری چیکار میکنی؟
گفتم شششش حرف نزن بزار کارمو بکنم تو فقط حواست باشه نریزی تو کسم
گفت ببخشید حواسم نبود باشه اخخخخ
گفتم وقتی نزدیک بود ارضا بشی بهم بگو
گفت باشه حواسم هست
دو دستی کونم گرفته بود من هم خودمو رو کیرش بالا پایین می کردم
گفت جااان محکم تر بکنش تو کست میخوام تا ته بره داخلت
گفتم باشه عشقم
اونم یه انگشت گذاشت دم سوراخ کونم فشار داد
منم خوشم اومد گفتم اگه دوست داری انگشتم کن
انگشتش رو تا نصف فشار داد داخل در آورد باز کرد داخل
داشتم حال میکردم گفت همینجوری ادامه بده نزدیکه آبم بیاد
وقتی گفتم بلند شو
اینو که گفت تند تر سر کیرش تلمبه میزدم
آب کسم حسابی ریخته بود رو کیرش لیز کرده بود
یهو یه داد بلند زد با دست کونم گرفت گفت مامان زود باش بلند شو آبم داره میاد
بلند شدم نشستم کنارش کیرشو گذاشتم دهنم شروع کردم ساک زدن
یهویی حس کردم یه چیزی با فشار زیاد ریخت تو دهنم کیرشو با لبام محکم گرفتم
کیرش رو تو دهنم نگه داشتم تا ابش رو کامل بریزه بعد بیست ثانیه کیرش اروم شد
درش اوردم دیدم دهنم پر شده کمی با انگشتم مالیدم به سینه هام
انگشتمو کردم تو دهنم آبشو مالوندم به داخل دهنم خیلی حال میداد
یه ذره شور بود کمی تلخ کمی هم ترش بود تو دهنم با زبونم دورش میدادم
خیلی بود بزور نگه داشتم قورتش ندم دلم میخواست بریزمش رو سینه هام ولی جلو شهاب نمی شد
کمی دیگه موندم
شهاب همه اش داشت نگام میکرد هیچی نمی گفت
دیدم دستمو گرفت کشید سمت خودش گفت مامان بیا جلو لباتو بخورم
خواست ازم لب بگیره چون آبش تو دهنم بود نذاشتم
اول ابشو قورت دادم بعد خوابیدم روش ازش لب گرفتم
گفت چرا همشو خوردی خواستم ازت لب بگیرم
گفتم خفه شو بیشعور مگه نگفتم بهم نگو مامان بچه شدی؟
گفت ببخشید اصلا حواسم نبود فکر کردم تموم شده میتونم بگم
گفتم دیوونه ایی بخدا چی تموم شده مگه مسابقه گذاشتیم تموم بشه
دیدم پشت کرد بهم ساکت شد
رفتم از پشت بغلش کردم گفتم عشقم من که حرف بدی نمیزنم فقط میخوام بیشتر حال کنی
گفت منم حواسم نبود
گفتم لوس نشو دیگه برگرد بین این چیه ریخته روی سینه هام دور زد طرفم دیدم زبونشو کشید رو یکی از سینه ام که کمی آبش ریخته بود
بعدم گفت شب میریزمش رو سینه هات خودم لیسش میزنم
گفتم باشه اصن هر چی تو بگی تا شب هر کاری دوست داری بکن
الانم پاشو برو حموم یه دوش بگیر حسابی عرق کردی بدنت بو گرفته
بعدش من میرم حموم میکنم باید بریم بیرون خرید دارم شب هم کلی کار داریم
پایان

نوشته: شیلا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18