migmig ارسال شده در 29 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 29 مهر من و زنم هدا و داداشم اسم من امینه ۲۶ سالمه و زنم هدا ۲۰ سالشه ما شیش ماهه ازدواج کردیم و میخوام داستان سکسمون رو تعریف کنم. من تو یه خانواده ۶ نفری زندگی میکردم ۲ تا خواهر و ۲ تا برادر بودیم. من فرزند اول بودم و داداشم محمد فرزند آخر بود و موقع ازدواج ۱۷ سالش بود. من و محمد قبل ازدواج وقتی تنها بودیم فیلم پورن میدیدیم و مسابقه جق زنی راه مینداختیم و بعضی وقتها واسه هم جق میزدیم. من ذاتا گی نیستم ولی پسرای کم سن و سال خوشگل رو خیلی از دیدنشون لذت میبردم و تحریک میشدم و البته با دیدن زنهای جذاب هم تحریک میشم. وقتی ازدواج کردیم هدا مهر نخواست ولی حق طلاق گرفت و منم قبول کردم. وقتی عروسی کردیم من هنوز خونه نداشتم و هدی تا وقتی خونه بگیرم از همون روز اول عروسی اومده بود خونمون با ما زندگی کنه. شب اول که با هم خوابیدیم بغلش کردم و نوازشش کردم و با هم معاشقه می کردیم و منم ممه ها و کسشو میمالیدم و میخوردم ولی هدا کیرمو که دید احساس کردم کمی ترس داره و واسه همین بخاطر اینکه دچار ذهنیت منفی از اولین سکسمون نشه منم عجله نکردم صبر کردم آماده بشه. منم تو اتاقمون تلویزیون و سیستم داشتم شبا قبل خواب با هم فیلم پورن میدیدیم و همدیگه رو میمالیدیم. ولی هنوز کارمون به سکس کامل نکشید. یه شب موقع خواب به شوخی گفتم میخوای اول با کیر کوچک تر امتحان کنی شاید کست راحت باز شه اذیت نشی. هدا از این حرفم جا خورد و گفت بی غیرت مگه من جنده ام این چه حرفیه میزنی؟؟؟!!! البته با خنده منم بهش گفتم دارم شوخی میکنم ولی فکر بدیم نیستا :))) هداا هم گفت یعنی ناراحت نمیشی کس دیگه منو بکنه و واست مهم نیست گفتم بابا شوخی کردم ولی از شوخی گذشته اینم فکر خوبیه ها و خندیدم و هدا هم با خنده گفت بیشعور و دیگه چیزی نگفت. بعدش در حالی که کنارش دراز کشیده بودم دستمو گذاشتم رو سینش شروع کردم به بوسیدن و نوازش کردن و گوشش رو اروم لیس میزدم و هدا چون رو گوشاش حساس بود تحریک شد و آروم ناله میکرد و منم شروع کردم ازش لب گرفتن و ممه ها و کسشو خوردن و هدا هم ناله میکرد و به خودش میپیچید از شهوت. همه این کارا حدود سی چهل دقیقه ای طول کشید ولی سعی کردم ارضا نشه و تو اوج شهوت بهش گفتم دوس داشتی الان محمد اینجا بود اروم کستو میخورد و کیرشو میکرد تو کست تا کست باز بشه و دردت نیاد؟ هدا هم آروم ناله میکرد و میگفت نه خجالت میکشم از این کار. گفتم کار نداره با چشم بند چشتو میبندم که نبینیش خجالت میکشی. هدا هم سکوت کرد و منم رفتم سمت لاله گوشش که حساس بود و با زبونم لاله گوشش و اطرافشو لیس میزدم و هدا نفس نفس میزد و معلوم بود حشریتش شدید شده و چشماشو بسته بود و خفیف اه و ناله میکرد و اروم در گوشش گفتم دوس داری امتحان کنی؟ و هدا گفت نمیدونم هر جور خودت میدونی فقط بعدش برای زندگیمون مشکلی پیش نمیاد؟ گفتم نه عزیزم چه ربطی داره میخوام لذت مون بیشتر بشه و فقط میخوام لذت ببریم و بعدش رفتم سمت ممه و کسشو حسابی خوردم تا ارضا شد. فردای اون روز هدا رفت بیرون کار داشت و منم از سرکار برگشتم خونه دیدم کسی نیست و بابام اینا رفته بودن سفر با خواهرام و محمد، داداشم چون درس داشت نرفت و دیدم تو اتاقشه و تنهاست. لباسمو عوض کردم و دست و صورتمو شستم و رفتم پیشش و باهم گپ زدیم و صحبت از هدا شد و گفت زندگی متاهلی حال میده و منم با خنده گفتم جات خالی خیلی و مخصوصا سکسش و داداشم چشاش برق افتاد و جا خورد آخه فکر نمیکرد انقدر رک در مورد سکس خودمو هدا حرف بزنم و چون میدونست آدم متعصبی هستم و سر هدا تعصب به خرج میدم. بعدش با خنده گفتم چی شد جا خوردی؟! محمد هم با لبخند گفت آخه رو هدا تعصب داشتی تعجب کردم از این حرفت! منم گفتم بیخیال من و تو که قبلت کلی تجربه های شیطنت گونه داشتیم و زیاد مهم نبست و تازشم منو تو داداشیم و غریبه نیستیم ولی نگفتم که در موردش شب قبل حرف زدیم و … . بعدش گفتم دوس داری عکساشو ببینی؟ گفت عکس چیو؟ گفتم عکس بی حجابی هدا رو؟ لباشو کج کرد و گفت هر جور راحتی چی بگم؟ معلوم بود بدش نمیومد ولی خجالت میکشید رک جوابمو بده و منم بش گفتم بیا بریم اتاقمون و محمد هم همراهم اومد اتاق و لب تاپ رو روشن کردم و رفتم تو فولدر عکس های هدا عکس های بی حجابی هدا رو از اول زدم باز شد و دادم دست خودش ببینه و بزنه بعدی. منم یواشکی دوربین هندی کم که از قبل داشتم رو یه جای مناسب جاساز کردم طوری که محمد و صفحه لب تاپ تو تصویر مشخص بود و گذاشتم رو حالت ضبط. رفتم پشت صندلی داداشم که روش نشسته بود و محمد هم دونه دونه رو عکسا مکث میکردو با لذت میدید معلوم بود تا حدودی حشری شده و کیرش از رو شلوار معلوم بود برجسته شده. دونه دونه عکسا رو میزد جلو و همینطور عکسا لختی تر میشد و محمد رو عکسای لختی بیشتر مکث میکرد و راستش از اینکه داداشم که به هدا نامحرم بود داشت هدا رو که پیشش حجاب میکرد میدید منم تحریک شدم و کیرم حسابی راست شد. منم که پشت صندلی داداشم ایستاده بودم و داداشم رو صندلی نشسته بود و از حشریت زیاد کیرمو از رو شلوار به پشتی صندلی فشار میدادم. محمد هم عکسا رو میزد جلو تا اینکه رسید به عکس نیم تنه که هدا یه بلوز زیپ دار بدون آستین حلقه ای پوشیده بود و زیپش تا لبه پایین باز بود و با دستش ممه هاشو گرفته بود و به دوربین نگاه میکرد و لبخند میزد و محمد که معلوم بود بدجور حشری شده روش خبره شد و معلوم بود دوس داره همونجا هدا رو بخوره و منم بدجوری تحریک شده بودم و صحنه رو دنبال میکردم. سکوت سنگینی فضای اتاق حاکم شده بود و محمد زد عکس بعدی که هدا رو بصورت قدی نشون میداد که همون لباس زیپ دار تنش بود و پاش یه دامن خیلی کوتاه پاش بود و عکس بعدیش با همون لباس که روی تخت دراز کشیده بود و کسش که شورت پاش نبود با مقداری پشم دیده میشد و داداشم دیگه از حشریت داشت میمرد و منم بدتر از اون. رو این بیشتر مکث کرد و عکس رو زوم کرد و کس هدا رو حالت زوم شده میدید دو دست چپش رو برد سمت شلوارش و از تو شلوار کیرش رو میمالید و بعد مدتی زد عکس بعدی که اینجا هدا رو همین صندلی که محمد روش نشسته بود لخت کامل تشنه بود و یه پاشو گذاشته رو دسته و صندلی و پای دیگش دراز و دست چپش هم بالای کسش و کس تپلش هم قشنگ تو تصویر با چوچولش نمایان بود و دیگه داداشم از شهوت حسابی داغ کرده بود و منم دیگه طاقتم تموم شد و همونجا لخت مادرزاد شدم و یه صندلی اوردم کنار داداشم نشستم و داداشم که منو دید هاج و واج شد و گفتم بهش تو هم لخت شو بیا جق بزنیم و اونم از خدا خواسته لخت شد و با هم شروع کردیم با دیدن عکس جق زدن. بعد تموم شدن عکسها یه فیلم از سکس خودمو هدا گذاشتم که داشتم میکردمش و قشنگ از کسش فیلم گرفتم که کیرم رو روی کسش میمالیدم و بعد از ممه و صورتش گرفتم که ناله میکرد و بعد دوربین رو رو پایه گذاشتم که از دوتامون بگیره و طوری تو فیلم هدا رو لاپایی که کس و کون هدا و کیرم که روی کس هدا مالیده میشد به خوبی دیده میشد و من و محمد هم با دیدن فیلم جق میزدیم و منم انقدر حشری شدم رفتم کیر محمد رو کردم تو دهنم و واسش ساک زدم و آبش رو در آوردم و ریخت تو دهنم و منم آبش رو تو سطل آشغال زیر میز تف کردم و خالی کردم و یه مزه ی خاصی میداد و محمد دیگه از حال رفته بود و بعد محمد اومد کیرمو گرفت دستش و واسم جق میزد چون زیاد خوشش نمیومد کیرمو ساک بزنه ولی مرامی یه مقدار تو دهنش برد و یکم ساک زد و کیرمو بعدش تفی کرد و بعد واسم جق زد تا اینکه آب منم اومد و با دستمال دستش و کیر منو تمیز کرد و سیستم رو خاموش کردیم و نوبتی رفتیم حموم. قبلش هم همدی کمو خاموش کردم گذاشتم جای امن. بعدش ازم تشکر کرد و گفت خوش به حالت که هدا رو داری و هدا خیلی خوشگل و بش با خنده گفتم دوست داشتی زنت بود و باهاش سکس میکردی و اونم گفت معلومه از خدامه و بعدش دوباره تشکر کرد و رفت سر درس ومشقش. حدود یه ساعت بعد هدا اومد خونه و لباساشو عوض کرد و دست و صورتشو شست و اومد اتاق و همدیگه رو بغل کردیم و با هم معاشقه کردیم. بعدش رفت سماورو روشن کرد و چای درست کردو سه تایی چای خوردیم و محمد هم جور خاصی هدا رو نگاه میکرد و هدا هم از همه جا بیخبر ولی متوجه نگاههای خاص محمد شد و رفتیم تو اتاق بهم گفت محمد چشه یه جور خاصی نگام میکنه و منم با خنده بش گفتم فک کنم عاشقت شده و اونم یه کوسن که کنارش بود رو پرت کرد با خنده سمتم و گفت دیوث بیغیرت و منم با خنده گفتم خب مگه چیه اونم دل داره خب و هدا هم گفت خفه شو دیوث و خندید و منم رفتم سمتش و شروع کردم مثلا به قلقلک دادنش و اونم سعی میکرد مقاومت کنه و منم سعی میکردم قلقلکش بدم و اونم جیغ میکشید که بیخیال بشم و درب اتاق که نیمه باز بود گفت بسه زشته در بازه محمد میشنوه و منم گفتم بشنوه مگه چیه صدای گاییده شدنت که نیستش و اونم خمدید گفت بی تربیت و خندید و منم خودمو انداختم روش و شروع کردم همونجور بوسیدن و لب گرفتن و رفتم سریع لاله گوشش رو لیس زدن که طبق معمول تحریک شد و با یه دستم ممه هاشو از رو لباس میمالیدم و بعد ازوم لباسشو از تنش در اوردم و شروع کردم به خوردن ممه هاشو هدا ناله میکرد و از طرف دیگه اشاره کرد که درب بازه یعنی ببندم درو که منم اعتنا نکردمو رفتم سمت کسش و شروع کردم حسابی کسشو خوردن و زبونمو تو کسش فرو کردن و هدا هم حسابی به خودش میپیچید و ناله میکرد و یه نگاه به من میکرد و یه نگاه به در که محمد یه وقتی متوجه نشه و بعد چشاش رو میبست و لذت میبرد و دیگه بیخیال در اتاق شده بود و بیشتر سعی میکرد لذت ببره و انگار دیگه حتی واسش مهم نبود و فقط میخواست لذت ببره. همونطور که مشغول خوردن و لیسیدن کس هدا بودم احساس کردم در اتاق محمد باز شد و صدای پاشو شنیدم که انگار داره میاد سمت اتاق و یه نبم نگاهی به در انداختم دیدم محمد با احتیاط داره داخل اتاق رو دید میزنه و منم که چشم افتاد بهش یه چشمکی زدم و انگشنم به حالت هیس بردم جلوی دهنم که یعنی مراقب باشه هدا نبیندش ولی احساس کردم هدا فهمید ولی به روی خودش نیاورد انگار بدشم نمیومد یه نامحرم مثل داداشم بدم بختشو ببینه و بعد اومدن محمد انگار ناله هاشم بیشتر شد و میخواست محمد صداشو بشنوه. بعد اینکه کسشو خوردم (هدا چندباری موقع خوردن ارضا شده بود ) بلند شدم لباسمو در اوردم و هدا رو هم لخت کردم و رفتم روی هدا و لاپایی کیرمو رو کس هدا میمالیدم و بعد سعی کردم کیرمو فرو کنم توکیش ولی باز انگار هدا دردش میومد ومنم بیخیال شدم همونطوری لاپایی هدا رو کردمو ارضا شدم و ابمو بالای کسش خالی کردم و بعدش با هم رفتیم حموم. از حموم که برگشتیم بهم گفت بنظرم محمد ما رو از لای در دیده و منم گفتم از کجا مطمئنی؟ هدا هم گفت سایه شو موقع سکس جلو در حس کردم. منم گفتم خب چرا چیزی نگفتی؟ اونم گفت اون موقع حشری بودم و احساس کردم بیشتر دارم تحریک میشم. منم بش گفتم دوس داری بیشتر تحریک بشی؟ هدا با تعجب پرسید چطور؟ منم ماجرای قبل اومدنش رو گفتم که محمد عکس و فیلما رو دید ولی نگفتم ازش فیلم گرفتم. هدا هم بر خلاف تصور که گفتم شاید ناراحت یا عصبانی بشه با هیجان گفت خب چی شد؟ گفتم هیچی باهم نشستیم با فیلم و عکست جق زدیم و ارضا شدیم و انگار هدا واسش جذاب بود گفت واقعا و دوست داشت جزئیات داستان رو کامل براش بگم و احساس کردم دوباره تحریک شده چون موقعی که داشتیم صحبت میکردیم اون لخت رو تخت دراز کشیده بود تا تنش کامل خشک بشه و بعد لباس بپوشه در حالی که از این حوله تن پوشا تنش بود، دستش رفت لای حوله و کسش رو میمالید و چشماش خمار شو و بعدش کدام سوالای جورواجور میپرسید که مثلا نظرش راجع به تنش و قیافش و هیکلش چی بود و حتی من ازش پرسیدم که دوست داشتی هدا زنت بود و از این چیزا و منم سیر داغ پیاز داغشو بیشتر کردم و گفتم اره اونم جواب داد آره هدا خیلی خوشگل ودوست داشتنی و مهربونه و از همون اولی دیدم با اینکه ازم بزرگتره ولی عاشقش شدم و به تو حسودیم میشد و حتی با تصورش جق میزدم و از این چیزا… . بعد ازش پرسیدم که اگه زنت بود چیکارش میکردی؟ ( البته گفتم که اینا رو از خودم گفتم که هدا رو بیشتر به هیجان بیارم و هدا هم انگار باور کرده بود) محمد هم گفت خب معلومه ر روز دوست داشتم از نوک پا تا فرق سرشو بخورم و فکر کنم دچار چاقی مفرط میشدم و این جمله رو که گفتم هدا همراه با ناله شهوت آلود یه خنده ای کرد و معلوم بود خیلی از این حرف خوشش اومده و بعد بهش گفتم از این صحنه فیلم گرفتم و اونم یهو از جاش پرید گفت جدی؟؟؟!!! کجاست؟!! گفتم چی کجاست؟ گفت فیلمه دیگه؟ معلوم بود روق داشت فیلمو ببینه. منم هندی کم رو وصل کردم به تلویزیون و فیلم رو واسش پخش کردم و هدا دوباره تحریک شد و فیلم که به اونجایی رسید که من لخت شدم و بعدش محمد لخت شد نگاش نیزتر شد و معلوم با علاقه داره کیر محمد رو برانداز میکنه و معلوم بود که از کیررمحمد خوشش اومده و از دیدن کیر محمد تحریک شد دوباره. بعد فیلم که به اونجایی رسید که من داشتم کیر محمد رو میخوردم با تعجب ازم پرسید مگه تو گی هستی؟؟؟!!! منم گفتم نه بابا و اونم نذاشت حرفمو ادامه بدم دوباره پرسید پس این چیه؟؟؟ گفتم هیچی منم حشری شدم و خواستم محمد و ارضا کنم بعدشم محمد سمش کمه و خوش قیافه و داداشمه واسه همین واسش خوردم وگرنه بدم میاد واسه کس دیگه از این کار کنم و چندشم میشه. اونم گفت آها و مشغول دیدن فیلم شد و با دستش اروم کسش رو میمالید و چشماش خمار شده بود. ازش پرسیدم دوست داری بگم بیاد جلوت بخت شه و با هم سکس کنین؟ هدا یا تعجب گفت نه روم نمیشه!!! منم گفتم بیا یه کاری کنیم. هدا هم پرسید چیکار؟؟؟!!! منم گفتم تو رو لخت میکنم و چشم بند میدم بزنی و محمد رو میرم اتاقش میگم بخت شه و میارمش اتاقت مثلا تو داری فکر میکنی قراره با من سکس کنی، محمد رو میفرستم سراغت باهات سکس کنه و اون فکر کنه که تو فک میکنی داری با من سکس میکنی. و بعدش منم میام در گوشت میگم این من نیستم میکنمت و داداشمه داره میکنتت، و تو هم اگه دوسش داشتی چشم بندتو باز میکنی و سکس رو باهاش ادامه میدی. هدا کمی فکر کرد و با تردید ازم پرسید یعنی تو ناراحت نمیشی؟ منم گفتم نه عزیزم، اتفاقا از لذت بردن تو بیشتر لذت میبرم. اونم گفت چی بگم هرجور خودت میدونی. منم بش گفتم چشم بند بیارم و هدا هم با لبخند جواب داد بیار عزیزم. معلوم بود هم خجالت میکشه و هم دلش هم میخواد. چشم بند رو آوردم و چشای هدا رو بستم و بعد شروع کردم به خوردن لبهای هدا و مالیدن ممه هاشو و خوردن کسش که حسابی تحریک بشه و بهش گفتم فکر کن محمدم و بعد رفتم سمت اتاق محمد بهش گفتم لخت شو بیا اتاق. با تعجب گفت چرا چی شده و گفتم بیا میفهمی. محمد هم کامل لخت شد و اومد اتاق و چشمش افتاد به هدا که لخت رو تخت دراز کشیده و چشم بند رو چشمشه و بش اشاره کردم که بدون هیچ سر و صدایی برو کنار هدا دراز بکش و نفهمه تو هستی و باهاش سکس کن، محمد هم رفت کنار هدا دراز کشید و دستشو برد سمت صورت هدا و صورتشو اورد نزدیک صورت خودش و شروع کرد به بوس کردن و نوازش کردن هدا و هدا هم که فهمید محمده کنارش خوابیده حسابی حشری شد و نالش در اومد و شروع کرد از محمد با ولع لب گرفتن و تن محمد رو میمالید و خودش رو به محمد فشار میداد و با یه دستش تن محمد رو که لمس میکرد اروم دستشو برد سمت کون محمد و بعد کیر محمد گرفت دستش و با تخماش با هم میمالید و هدا بدجور حشری شد و افتاد روی محمد و شروع خورد خودش رو روی محمد مالیدن و لبهای محمد رو خوردن و دیگه به جنون شهوت رسید. بعد هدا کسشو روی کیر محمد مالید و بعد رفت سمت کیر محمد و کیرشو کرد تو دهنش و با ولع میخورد و می خورد تا آب محمد اومد و محمد آه و نالش رفت هوا و تا آخرین قطره آب کیر داداشم رو خورد و مجددا کیر محمد رو مالید و مکید تا دوباره محمد تحریک بشه. دیگه هدا تصمیم چشم بندشو درآورد و صورتش رو برد سمت محمد و شروع کردن از همدیگه لب گرفتن و معاشقه کردن و منم رو صندلی لخت نشسته بودم و نظاره میکردم و کیرمو می مالیدم و لذت میبردم. جفتشون با لبخند یه نگاهی بهم کردن و انگار تو دلشون ازم تشکر میکردن که راضی شدم به این کار. منم با دیدن این صحنه کیرم از شق درد داشت میترکید. محمد هم رفت سراغ ممه های هدا و نوبتی ممه های هدا رو میمکید و لای ممه هاشو لیس میزد و قربون صدقه هدا میرفت. بعد لیس زنان از روی شکم هدا رفت سمت کس هدا و شروع کرد با ولع زیاد کس هدا رو خوردن و چوچول هدا رو میمکید و زبونش رو تو کس هدا فرو میکرد و بعد پاهای هدا رو میداد بالا و سوراخ کون هدا رو لیس میزد و زبونشو تو کون هدا فرو میکرد و ناله هدا بلند شد و دو سه باری فکر کنم هدا ارضا شد و بعد محمد رفت روی هدا و یکمی هدا رو بوسه بارون کرد و کیرشو میمالید رو کس هدا و هدا هم با دستش کیر محمد رو گرفت گذاشت دم سوراخ کسش و منم رفتم سمتش کمک کردم کیر محمد اروم بره تو کس هدا. به محمد گفتم اروم بکن تو که هنوز باکره هستش و محمد هم اروم فرو کرد تا اینکه مقداری کیرش کامل رفت تو کس هدا و از نزدیک نگاه کردم دیدم کمی کس هدا خونی شده و دستمال آوردم و خونشو پاک کردم و کیر محمد رو هم پاک کردم و به هدا نشون دادم و بهش گفتم مبارکه و بالاخره داداشم تورو عروس کرد و داداشمم داماد جدیدت شد و سه تایی خندیدیم. محمد دوباره کیرشو فرو کرد تو کس هدا و بکوب تو کس هدا تلمبه میزد و صدای کردنش فضای اتاق رو شهوت انگیز کرده بود و موقع کردن لبای هدا رو میخورد و هدا هم با دستاش ممه هاشو جمع میکرد و محمد هم ممه هاشو می مکید و انقدر تلمبه زد تا جفتشون ارضا شدن و موقع ارضا شدن هدا جیغ میزد و محمد ناله میکرد و هدا کون محمد رو گرفت سمت خودش فشار داد تا آب محمد تو کسش خالی بشه و فهمیدم میخواد بعدش قرص بخوره تا حامله نشه. خلاصه زنم و داداشم سکس کامل کردن و هم محمد داماد شد و هم زنم عروس. هدا یه نگاه تشکر آمیزی بهم انداخت و لبخند زد و از دور واسم بوس فرستاد. محمد هم کنار هدا دراز کشید گونه های هدا رو آروم بوس میکرد و نوازشش میکرد. بعدش بلند شد رفت سمت دستشویی. منم رفتم کنار هدا دراز کشیدم و پرسیدم حال کردی؟ هدا هم گفت: خیلی زیاد مرسی گلم و یه بوس خوشگل بهم داد. محمد که همچنان لخت بود از دستشویی اومد و گفت مرسی داداشی و هدا جون خیلی حال داد و خواست بره اتاقش كه به هدا گفتم دوس داری تریسام بزنیم؟ هدا گفت تریسام چیه دیگه انگار تا حالا به گوشش نخورده بود. گفتم من و محمد و تو با هم سکس کنیم. هدا چشاش چهارتا شد انگار ولی بنظر از حرفم خوشش اومد و لبخند زد گفت باشه. منم بش گفتم تا وقتی من و تو بخوایم من و داداشم میشیم شوهرت و هدا چشماش برق زد و محمد رو گفتم بیا نزدیک و دوتایی کنار هدا دراز کشیدیم و شروع کردیم به نوازش و بوسیدن و ور رفتن با هدا. من از هدا لب میگرفتم محمد ممه های هدا رو میمکید و بعد جابجا شدیم محمد از هدا لب می گرفت و منم ممه های هدا رو میخوردم بعد رفتم سمت کس هدا و کس هدا رو خوردم تا یکی دوباری ارضا شد و بعد محمد اومد لای پاش و کس هدا رو خورد و منم رفتم بالا سر هدا و کیرمو گذاشتم جلو دهن هدا و کیرمو گذاشت تو دهنش با چشای خمارش من و محمد رو نگاه میکرد و ناله میکرد و لذت میبرد و بعد چند دقیقه ای که حسابی حشری شد گفت کیررررر میخامممم کیرررر منو بکنین جرم بدین دارم میمیرمممم و رفتم لای پای هدا محمد رو زدم کنار و اشاره کردم بره سمت دهن هدا کیرشو بکنه تو دهن هدا و منم هدا رو از کس کردم وااای خدا همینکه کردم تو میخاست ابم بزنه بیرون و چه تنگ و داغ بود و کسش از شهوت منقبض میشد و کیرم رو انگار میخواست تو کسش قورت بده و من تلمبه میزدم و همزمان هدا کیر محمد رو میخورد و اب محمد هم اومد و کل آبشو تو دهنش قورت داد و منم بعد یه دیقه ارضا شدم و ابمو خالی کردم تو کسش و بعد کنارش دراز کشیدیم و حسابی بغلش کردیم و معاشقه میکردیم باهم. هدا دیگه انرژی نداشت و همونجا خوابش برد. محمد هم تشکر کرد و رفت اتاقش که به درس و مشقش برسه. بعد از اون موقع دیگه فاز بیغیرتیم گل کرد و دوست داشتم بیشتر با هدا لذت ببرم که تو داستان یا داستانهای بعدی تعریف میکنم واستون… نوشته: امین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده