migmig ارسال شده در 29 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 29 مهر تایلند سکس و خیانت neda هستم، ۳۲ ساله، قد بلند، سینههای سایز ۷۵ گنده و سفت، دور کمرم ۶۰ سانتیمتر باریک و باسنم گرد و خوشفرم. من و مهرداد هشت ساله با هم زندگی میکنیم. ما آدمهای خیلی روشنفکری هستیم. اگه هر زن دیگهای جای من بود، احتمالاً طلاق میگرفت و میرفت، ولی من اینقدر به مهرداد علاقه دارم که خیلی چیزا رو نادیده میگیرم. میدونم که دوستدختر داره و گاهی باهاشون حرف میزنه یا شایدم سکس میکنه. خودشم میدونه که من خبر دارم، ولی من هیچوقت رو خودم نمیارم و چیزی نمیگم. تا حالا هم خودم بهش خیانت نکرده بودم. یه روز تصمیم گرفتیم از ایران بریم تایلند، یه هفتهای آب و هوا عوض کنیم و خوش بگذرونیم. البته من خوب میدونستم مهرداد برای چی میخواد بریم اونجا. خیلی راحت و باز بهم گفته بود که میخواد بریم تایلند تا با یکی از اون دخترا یا لیدیبویها سکس کنه. منم چند بار روی شوخی بهش گفته بودم «دلم میخواد با یه مرد سکس کنم» و هر بار بهش برمیخورد، غیرتی میشد و قهر میکرد. برای همین دیگه جدی نگفتم، ولی تو دلم همیشه یه کنجکاوی بود. رسیدیم پاتایا. مهرداد همون شب گفت: «عزیزم، دلم میخواد برم با یکی سکس کنم. تو بیرون منتظر باش، زود تموم میکنم.» منم خندیدم و گفتم باشه، برو حالتو ببر. ایستاده بودم تو همون محله معروف که پر از نور و آدم بود. یهو یه لیدیبوی خوشگل به اسم آی اومد طرفم. انگلیسیش ضعیف بود ولی حرفاشو خوب میفهمیدم. گفت شوهرت داره حال میکنه، تو هم بیا با من خوش بگذرونی. اول خیلی استرس داشتم. گفتم نه، نمیشه، مهرداد ممکنه زود بیاد بیرون و بفهمه. آی اصرار کرد، دستمو گرفت و گفت بیا داخل یه خونه نزدیک، فقط چند دقیقه. قلبم تند میزد، هم حشری شده بودم هم میترسیدم. اول خیلی سرسخت بودم و قبول نمیکردم، حتی عقب رفتم. ولی آی نزدیکتر شد، بوی بدنشو حس کردم، دستای نرمش رو گردنم کشید و زمزمه کرد: «تو خیلی سکسی… فقط یه کم لذت ببر.» رفته رفته شل شدم. خیس شده بودم. بالاخره گفتم باشه، ولی سریع باش. رفتیم داخل یه خونه کوچک و ساده تو همون کوچه. در رو بست و منو بوسید. اول مقاومت کردم ولی بوسههاش داغ بود. تاپمو کشید پایین و سینههای گندمو گرفت تو دستش و محکم مکید. ناله کردم. دامنمو بالا زد، انگشتاشو کرد تو کسم و تند تند مالید. دیگه نتونستم. زانوم زدم و آلتشو که بزرگ و کلفت بود گرفتم تو دهنم. عمیق مکیدم، آب دهنم همه جاش ریخت. آی ناله میکرد و با انگلیسی شکسته میگفت «خوب… خیلی خوب…» بعد منو برد رو تخت، پاهامو باز کرد و آلتشو فشار داد تو کسم. آخخخ… پرم کرد. اول آروم، بعد محکم شروع کرد کوبیدن. سینههام تکان تکان میخورد. من دیوونه شده بودم و میگفتم «بیشتر بزن… عمیقتر!» آی هم با همون انگلیسی سادهاش میگفت «داغ… خیلی داغ…» استرسم هنوز بود، هر لحظه فکر میکردم مهرداد میاد دنبالم. ولی لذتش انقدر زیاد بود که دیگه بهش فکر نکردم. از پشت گرفت، موهامو کشید و حسابی کوبیدم. بدنم لرزید و محکم ارضا شدم. آی هم چند دقیقه بعد همهشو ریخت رو سینهها و صورتم. تموم که شد، سریع شلوارشو کشید بالا. منم لباسامو پوشیدم و بدون حرف زدم بیرون. صورت حسابی سرخ شده بود، موهام بههمریخته، لبام ورم کرده و هنوز از کسم آب میاومد. حشریتر از قبل بودم. بیرون که اومدم دیدم مهرداد نیم ساعته بیرون منتظره و داره با نگرانی دنبالم میگرده. قلبم افتاد. اگه با این سر و وضع بههمریخته میدیدم حتماً میفهمید که سکس کردم. سریع تنهایی برگشتم هتل. تو هتل سریع رفتم زیر دوش. آب گرم رو تنم گرفتم و همه جای بدنمو شستم. بعد از حمام اومدم بیرون، گوشیمو روشن کردم و به مهرداد زنگ زدم. گفتم: «عزیزم من اومدم هتل، شارژ گوشیم تموم شده بود برای همین خاموش بود. کجایی؟» مهرداد با صدای نگران اومد هتل. چیزی نفهمید. گفت فقط نگرانم شده بود. منم بغلش کردم و لبخند زدم. تو دلم هنوز حس آلت آی تو کسم بود و بدنم داغ بود، ولی هیچی نگفتم. اون شب مهرداد خوابید و من دوباره با یاد اون سکس داغ و پراسترس خودمو ارضا کردم. اولین خیانت من بود… و دیوونهکننده. نوشته: ندا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده