رفتن به مطلب

داستان سکسی زن داداش سفید و خوش هیکل با موهای مشکی


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


زن داداشم استاد زبان بود ولی من استادتر
 

من رامینم 31 سالمه مجردم بدن ورزیده ای دارم به خاطر باشگاه تناسب اندام و کیک بوکسینگ 175 قد و 80 وزنمه. سارا زن داداشم هست. داداشم امین خودش 34 سالشه. دوست دختر داشتم ولی همیشه تو کف زن داداشم بودم ولی جرات هیچ حرکتی نداشتم. از داداشم مثل سگ می ترسیدم
قبل اینکه خاطره پارسال را تعریف کنم هر جای داستان که جق زدن تون تموم شد لطفا همزمان با پاک کردن خودتون لایک و کامنت بزارید مشمول ذمه هستین نزنید حلالتون نمی‌کنم جق را؟
شب خیلی خلوت و ساکت بود. زن داداشم سارا، یه زن ۲۸ ساله‌ی خوش‌هیکل استاد زبان انگلیسی دانشگاه آزاد با موهای مشکی بلند، سینه‌های متوسط 80 و سفت جوری که از زیر مانتو و لباس های مختلف صاف تو چشات زل میزنه، باسن گرد و آبدار و پوستی سفید و نرم داره. صداش خیلی خیلی ظریف و سکسی هست. طوری که با صداش کیر هر جنبنده ای از جمله مگس و پشه نر هم شق میشه چه برسه به ما… همیشه وقتی می‌دیدمش، چشمام به اون ران‌های گوشتی و کون خوش‌فرمش می‌افتاد. انگار دو تا ستون تخت جمشید عمودی و بلند و کشیده. پارسال تابستون یک شب روی کاناپه‌ی نشیمن خونه بابام اینا دراز کشیده بود و خوابش برد همونجا… بابام اینا رفته بودن سفر مشهد به خاطر اعتقادات کس شعری که دارن هر سال میرن زیارت. وقتی هم که میرن معمولا داداشم و زن داداشم میان خونه ما میخوابه چون من کسخل هستم از نظر اونا و هر آن ممکنه خونه را ول کنم برم کس چرخ بزنم. از نظر این جماعت هم خالی شدن خونه مصادف هست با ورود آقا دزده و دزدیدن پتو و بالش و مبل ( آخه چیزی با ارزشی نداریم تو خونه ) بگذریم سارا فقط با یه تی‌شرت نازک و شلوار راحتی. پتو تا کمرش کشیده شده بود و تنفس آرومش سینه‌هاش رو بالا و پایین می‌کرد. من بی ناموس هم زل زده بودم روی سینه هاشو لبش، داداشم هم بعد اینکه فیلم تموم شد رفت بکپه تو اتاق خواب به خیال اینکه زنش که بیدار بشه نصف شب می‌ره تو اتاق پیشش. نمیدونست گله را گذاشته پیش گرگ. اونم یه گرگ حشری که حشریتش بر بشریتش راحت غلبه می‌کنه.

منم سر شب بعد از فیلم دراز کشیده بودم داخل همون نشیمن و کم کم چشمام گرم شد خوابم برد.نصف شب تستوسترون بدنم زد به مغزم و مغزم دستور داد بیدار بشم. یه نگاه به ساعت کردم ۳:۲۰ بود یه نگاهی به کاناپه کردم ببینم این بره ماده رفته یا نه که دیدم الحمدلله مثل زیبای خفته خوابیده و آماده شاهزاده قصه ها یعنی من. قلبم مثل طبل می‌زد.حس میکنم ۱۲۰ تا در دقیقه میزد و زیر گلوم هم نبض میزد. با اینکه خنکی اسپیلت بدنم رو نوازش میکرد ولی عرق سرد روی شقیقه هام نشسته بود از استرس. شاید هم دلیلش این بود که از عصر حسابی هورنی شده بودم. اندام و سینه و کس سارا را تو ذهنم تصور میکردم و دیگه نمی‌تونستم بخوابم. از طرفی داداشم علی طبقه بالا تو اتاق خوابشون خوابیده بود و سه روز بعدش باید میرفت ماموریت کاری چند روزه. ترس و تردید داشت منو می‌خورد. «اگه بیدار بشه؟ اگه علی صدای چیزی بشنوه و بیاد پایین؟» اگر آبروم بره … ولی کیرم تو شلوارم سفت شده بود و هوس کس اون پری دریایی خوابیده داشت دیوونم می‌کرد. دست و پام دیگه جای اینکه از مغزم فرمون بگیره از کیرم فرمون گرفته بود.

بالاخره بعد از نیم ساعت که کف نشیمن نشسته بودم و با خودم جنگیده بودم، آروم آروم مثل مار خزیدم سمت کاناپه. پتو رو با دستای لرزان میلی‌متری کنار زدم. هر بار یک سانت میکشیدم پایین و دو دقیقه منتظر میموندم ببینم بیدار نشده باشه. بهانه آماده کرده بودم اگر بیدار بشه و منو تو اون حالت ببینه التماسش کنم چیزی به کسی نگه و بندازم گردن فشار مجردی و با قول به عدم تکرار ساکتش کنم. با توجه به شخصیت خیلی مهربونی که داشت و کامل میدونستم اهل شلیته بازی اصلا نیست پس جرات کردم و شلوارش رو خیلی آهسته از باسن گردش پایین کشیدم، شلوار خوشبختانه گشاد و نازک بود نمی‌دونم اسمش چیه این شلوار ولی بزرگترین علت شجاعت و موفقیت من همین بود. دیگه لازم نیست شرح و بسط بدم که چند دقیقه طول کشید و چند بار مرده و زنده شدم در این حین تا تقریبا قسمت جلوی شورت مشکیش کامل مشخص شد و لای پاش و برجستگی هلویی شکل کسش کامل دیده شد. شرت مشکی نازکش رو هم با ترس و تردید با هزار سلام و صلوات از جلوی کسش زدم کنار تا اولین دیدار را با کس خوشگلش داشته باشم. راستی ناگفته نماند هر ده دقیقه میرفتم بالا چک میکردم در اتاق داداشم بسته هست یا نه. هرچند صدای باز کردن در اتاق میومد ولی استرس نمیزاشت راحت به کارم برسم . کس سارا حالا کاملاً لخت و در نور ضعیف چراغ های فانتزی صورتی مایل به قرمز دیده میشد. لب‌های نازک و صورتی‌رنگش، حس کردم کمی خیس و براق، دقیقا مثل یک هلوی رسیده با کلیتوریس کوچیک و حساسش که از لای لب‌ها کمی زده بود بیرون. بوی شهوتی و ملایم زنونه‌ی کسش با عطر زنانه ای که زده بود به خودش آهسته مستقیم به صورتم می خورد و کیرمو بیشتر سفت کرد. دست راستم را آهسته وارد شلوارم کردم و کیرم را که سفت و شق شده بود و رگهاش مثل ساعد دست یک بدنساز حرفه ای زده بود بیرون گرفتم داخل مشتم و آهسته دستم را دور کیرم حلقه کردم و یک آه کشیدم و دستم را بالا و پایین کردم. لبم را نزدیک کردم به کسش و آروم لبم را روی کلیتوریسش کشیدم.

حس کردم کمی تنفسش تند تر شده و خوشبختانه دخترها هم حشری تشون را نمیتوان پنهان کنند و حرارت از کسش به صورتم میخورد و کمی لایه خط کسش خیس شده بود همین جسارتم را بیشتر کرد اول فقط با نوک زبونم، خیلی نرم، لب‌های بیرونی کسش رو لیسیدم. «آی کیرم… به بزرگترین حد ممکن رسیده بود» . زبونم رو صاف کردم و از زیر سوراخ کسش شروع کردم به لیسیدن آهسته تا بالا، روی کلیتوریسش. طعم خوشمزه آب شهوت کسش دهنم رو پر کرد. دوباره تکرار کردم، حدود ده مرتبه هر بار بیست ثانیه طول کشید دقیقا از زیر سوراخ کسش تا بالای بالاش کشیدم این بار محکم‌تر، زبونمو سیخ کردم آهسته با سوراخش تنظیم کردم و با فشار کم لبهای کسش از هم کمی باز شد و زبونم کمی وارد کسش شد یهو یه آه آهسته کشید که تقریبا حس کردم بیدار هست و داره لذت می‌بره. زبونم را عمیق‌تر فرو کردم تو سوراخ تنگ و گرمش و دیواره‌های نرم و خیسش رو چرخوندم. وقتی می‌کشیدم بیرون زبونم رو و فروش میکردم لبهای کسش و دیواره های داخلی کسش همراه زبونم کمی بیرون میزد و داخل می‌رفت و آه میکشید.

سارا هنوز وانمود به خواب می‌کرد، ولی پاهاش کمی بازتر شد. من دیگه وحشی شدم. دهنم را کامل باز کردم همه کسش را داخل دهنم کشیدم و لب‌های کسش رو با دهنم گرفتم و اهسته مکیدم، مثل اینکه بخوام آبشو از داخلش بمکم. کمی موفق شدم آبش را بکشم در حد دو سه قطره داخل دهنم کشیدم «زیر لب گفتم کسکش، چه لبای گوشتی و آبداری داری.» زبونم رو سریع و خیس دور کلیتوریسش چرخوندم، دایره ای چند دور چرخوندم و نفسش سریعتر شده بود . دیگه طاقت نیاورد و بدون چشم باز کردن گفت امین دوباره بیشتر لیسش بزن. یهو با خودم گفتم چرا اسم داداشم را گفت نکنه فکر کرده من امین هستم‌ بعد کم کم فهمیدم که زرنگ ترین دختر هست و واسه اینکه من راحت کارمو باهاش بکنم و از طرفی اگر داداشم بفهمه بگه فکر کردم تو بودی بهترین کار را کرد. از کجا مطمئن شدم که واقعا میدونست منم ولی وانمود کرد شوهرش هست ؟ از اونجا که تا آخرش چشماش رو یه لحظه باز نکرد و خصوصا اتفاقات بعدش که میگم آخر … بگذریم بعد با نوک زبونم ضربه‌های ریز و تند زدم روی کلیتوریسش. خدا رو شکر بهترین استعدادی که دارم لیسیدن و مکیدن کس هست طوری که دوست دخترهایی که قبلاً داشتم همشون میمردن واسه قرار گذاشتن با من و سریع میرفتن لخت میکردن کسشونو و میگفتن تو رستم تهمتنی بیا لیس بزن که خووووب میزنی . کم کم همینطور که زبونم داشت کلیتوریسش رو قلقلک میداد متوجه شدم قطره های آب کسش مثل یه جوری باریک از سوراخش داره سر میخوره می‌ره طرف سوراخ کونش پس معطل نکردم دو تا انگشت دستم چپم رو با ورودی سوراخش خیس کردم و آروم داخل کس داغش فرو کردم. کیرمو با شدت با دست راستم بالا پایین میکردم و کیرم داشت به انفجار نزدیک میشد. یهو گفت امین چقدر خوب میخوری امشب آه وای کسمو حال آوردی تو رو خدا اگر کسمو ولش کنی جرت میدم. وای آه … داخلش خیلی تنگ و خیس و داغ بود. انگشتامو خم کردم و نقطه‌ی Gش رو محکم مالیدم، یهو آه بلندی کشید نفسش به لرزه افتاد همزمان زبونم کسش رو مثل سگ می‌خورد. تند تند زبونم را روی کلیتش می‌کشیدم

صدای خیس و و ملچ ملوچ لیسیدن و مکیدن کسش تو سکوت اتاق می‌پیچید. آب کسش روی زبون، لب و چونه‌م می‌ریخت. من دیوونه شده بودم: زبونمو عمیق فرو می‌بردم تو کسش، بیرون می‌آوردم و دوباره با حرکات طوفانی لیس می‌زدم. کلیتوریسش رو کامل تو دهنم گرفتم و مثل آبنبات می‌مکیدم، زبونمو دورش می‌چرخوندم و فشار می‌دادم. انگشتام تند و تند داخل و بیرون می‌رفتند، کسش رو کاملاً فاک میکردم با انگشت فاک

سارا حالا داشت بیشتر خیس می‌شد. بین دو تا پاش کاملا خیس شده بود انگار ادرار کرده باشه. باسنش آروم تکان می‌خورد و به صورتم فشار می‌داد. من که کم کم مطمئن شدم می‌دونه منم و آنقدر هر دوتامون حشری شده بودیم که میدونستم حتی اگر الان بدونه من رامین هستم مقاومت نمیکنه یهو آهسته گفتم سارا چقدر کس خوشمزه ای داری تو کف گذاشتی منو یهو گفت وای رامین تویی ؟ (جون عمه اش نمیدونست) وای چیکارم کردی نمیتونم مقاومت کنم محکم سرمو فشار داد به کسش گفت بخور تا امین بیدار نشده کس زنشو خوب با زبونت بگا . زبونم رو صاف و محکم روی کلیتوریسش فشار دادم و با سرعت بالا مالیدم، انگشتامو سه تا کردم و عمیق‌تر فرو بردم، با ریتم تند کسش رو میکردم.

حالا لحظه به لحظه به ارگاسم نزدیک می‌شد. اول بدنش سفت شد، ران‌هاش دور سرم فشرده شد. نفس‌هاش تند و بریده شد. کسش دور انگشتام منقبض‌تر شد، آب بیشتری بیرون زد. زبونم رو سریع‌تر چرخوندم روی کلیتوریس متورم و حساسش، مک زدم و لیسیدم. باور کنید اواخر اینقدر کسش دور انگشتام چفت شده بود که واقعا دردم گرفت. کم کم داخل کسش حالت لرزش گرفت و صدای نفسش بریده بریده شد و شدید نفس نفس میزد و آه میکشید‌ یهو بدنش شروع به لرزیدن کرد، باسنش بالا و پایین میکرد. موج اول اومد: کسش شدید منقبض شد، یه لرزش عمیق از داخلش شروع شد. شروع به نبض شدن کرد کسش و سوراخ کونش را حس میکردم با بقیه انگشتام که نبض میزد و به آی کشدار گفت و صورتش حسابی اخم شدید بود موقع ارضا و دهنش باز باز خشک خشک از شهوت زیاد آب کسش از دور دستم قشنگ زد بیرون و من همزمان کیرم به حالت انفجار رسید یهو نعره یواشکی زدم و سرشو سفت گرفتم آب کیرم از لایه انگشتام با شدت پرید بیرون روی کاناپه روی شلوار سارا ریخت در حدود ده بار کیرم آبشو پمپاژ کرد

آخرش یه جیغ کوتاه و خفه از دهنش در اومد و کم کم نفسم آروم شد

من آروم زبونمو کشیدم دور کسش و آب شهوتشو کامل خوردم و انگشتم رو بیرون آوردم. سارا گفت وای بزرگترین لذت تمام عمرم را بهم دادی امشب رامین. آروم خم شدم روش و لبمو گذاشتم روی لبش یه بوسه طولانی کردم و زبونمون را به هم مالیدیم بعد رفتم دستمال آوردم خودمون را تمیز کردیم یهو یه صدای کوچک از داخل اتاق بالا اومد سریع شرت و شلوارش رو کشید بالا، پتو رو روش انداختم و با ترس و قلب تپنده رفتم سمت پله‌ها. وقتی رسیدم بالا، رفتم داخل اتاق خودم خودمو به خواب زدم.
ده دقیقه بعد گوشیم ویبره پیام اومد
«تو هنوز بیداری؟ کسم هنوز داره می‌لرزه باورم نمیشه چنین لذتی داشت… دوشنبه شب که علی رفت ماموریت، بیا خونه. دوباره امتحان کنیم… این بار بیشتر پیش بریم.»
دوستان اگر دوست دارین ادامه شو تا همین دو سه روز با انرژی تعریف کنم با لایک و کامنت بهم انرژی مثبت بدین دوستون دارم رامین

نوشته: رامین

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


زن داداشم استاد زبان بود من استادتر 2

دوشنبه شب بالاخره رسید. از صبحش انگار ساعت‌ها کش می‌اومد. علی ساعت چهار عصر با چمدون رفت فرودگاه و من از همون لحظه حس می‌کردم کیرم تو شلوارم نیمه‌سفت مونده قرارمون این بود که خودش خبر بده ساعت نه شب زنداداشم پیام داد:
«بیا طاقت ندارم … همین یک جمله کوتاه کافی بود که کیرم به سرعت شق بشه و به سختی و یواشکی با دستم از پاچه راستم مینداختم تو پاچه چپم و برعکس. همش سعی میکردم پنهانش کنم ولی پسرا میدونن تو این موقعیت بعد از کار کردن تو معدن سخت ترین کار هست پنهان کردن یک کیر شق داخل شلوار جین تنگ. فقط تی‌شرت نازک سفید داشتم و شورت مشکی. به سرعت رفتم سمت خونه شون نزدیک شدم چراغ‌ها رو کم کردم. بیا.»
قلبم دوباره همون ۱۲۰ تا زد. در خونه رو که باز کردم، سارا روی همون کاناپه نشسته بود. موهای مشکی بلندش رو شونه کرده بود و روی یکی از شونه‌هاش ریخته بود. تی‌شرت سفید نازک کاملاً چسبیده بود به سینه‌های سفت ۸۰ش؛ نوک سینه‌هاش از زیر پارچه معلوم بود و کمی برآمده. شورت مشکی فقط یه نوار باریک بود که بین لب‌های کون گرد و آبدارش فرو رفته بود. پاهاش رو جمع کرده بود رو کاناپه و زل زده بود بهم.
«بیا اینجا رامین… امشب دیگه لازم نیست پنهون‌کاری کنیم.»
آروم رفتم جلو. هنوز ایستاده بودم که دستش رفت زیر شلوار راحتی‌م و کیر سفت و رگ‌زده‌م رو از بیرون فشرد. یه آه کشید:
«وای… از همون شب بزرگ‌تر شده. بشین.»
نشستم کنارش. دستش رو کشید داخل شلوارم، کیرم رو درآورد و مشتش رو دورش حلقه کرد. آروم بالا پایین کرد و همزمان صورتش رو نزدیک آورد. نفس گرم و معطرش رو حس کردم. لبم رو گرفت و زبونش رو فرستاد تو دهنم. بوسه‌مون خیس و طولانی شد. همزمان دست دیگه‌ش رفت زیر تی‌شرتم و نوک سینه‌ام رو مالید.
منم دیگه صبر نکردم. تی‌شرت نازکش رو بالا زدم. سینه‌های سفید و سفتش آزاد شدن. نوک صورتی و کمی سفت‌شده‌شون رو با دو تا انگشت فشردم و بعد دهنم رو گذاشتم روشون. یکی رو مکیدم، زبونم رو دورش چرخوندم، یکی دیگه رو بین دندون‌هام آروم فشردم. سارا سرش رو عقب انداخت و آه کشید:
«آخ رامین… سینه‌هام رو اینجوری نخور… دارم خیس می‌شم.»
دست راستم رفت پایین. شورت مشکی‌ش رو کنار زدم. انگشت وسطم رو کشیدم لای لب‌های صورتی و کمی پف‌کرده‌ی کسش. از همون لحظه اول خیس بود. دو تا انگشت رو آروم فرو کردم داخل. دیواره‌هاش گرم و تنگ بودن و دور انگشتام جمع شدن. همزمان زبونم رو از نوک سینه کشیدم پایین، از روی شکم صافش رد کردم و رسیدم به کلیتوریس کوچیک و بیرون‌زده‌ش.
این بار دیگه مثل شب قبل محتاط نبودم. زبونم رو پهن کردم و از پایین سوراخ کسش تا بالای کلیتوریس یه لیس بلند و محکم زدم. طعم آب شهوتش دوباره دهنم رو پر کرد؛ سارا پاهاش رو بازتر کرد و دستاش رو گذاشت پشت سرم و فشار داد:
«بخور… کامل بخور رامین… امشب مال توئه کصمو لیس بزن آبشو بخور .»
زبونم رو سیخ کردم و چند بار عمیق فرو بردم تو سوراخ تنگش. هر بار که بیرون می‌کشیدم، لب‌های گوشتی کسش همراه زبونم کمی بیرون می‌اومد. بعد کلیتوریسش رو کامل تو دهنم گرفتم و مثل آبنبات مکیدم؛ زبونم رو تند تند روش چرخوندم و همزمان سه تا انگشت رو با ریتم تند داخل و بیرون می‌کردم. صدای ملچ ملوچ خیس کسش تو اتاق می‌پیچید.
سارا دیگه آروم نبود. باسنش رو بلند می‌کرد و به صورتم فشار می‌داد. نفس‌هاش بریده بریده شده بود:
«وای… وای رامین… همون نقطه… انگشتاتو خم کن… آخ کسم داره‌ به اوج میرسه …»
انگشتام رو خم کردم و نقطه‌ی Gش رو محکم مالیدم. همزمان زبونم رو با سرعت بالا روی کلیتوریس متورمش کشیدم. کمرش تند تند بالا پایین میکرد باسنشو بلند میکرد و پایین میزاشت بدنش یهو سفت شد. ران‌های گوشتی‌ش دور سرم قفل شدن. یه لرزش عمیق از داخل کسش شروع شد و آب شهوتش مثل یه موج از دور انگشتام بیرون زد و ریخت رو چونه و گردنم. جیغ کوتاه و خفه‌ای کشید و بدنش چند بار بالا پایین شد.
هنوز ارگاسمش تموم نشده بود که بلند شدم. شلوارم رو کامل درآوردم. کیرم کاملاً شق و براق از پیش‌آب بود. سارا با چشم نیمه‌باز نگاهم کرد و لبخند زد:
«بذار ببینمت… بذار تو دهنم.»
نشست و کیرم رو گرفت. اول فقط نوکش رو لیسید، بعد کامل تو دهن گرم و تنگش فرو برد. زبونش رو دور ساقه می‌چرخوند و همزمان با دست پایین‌تر رو می‌مکید. من موهاش رو گرفتم و آروم تو گلوش فرو کردم. صدای خفه و خیس مکیدنش بیشتر دیوونه‌م کرد.
بعد از چند دقیقه کشیدمش بالا. رو کاناپه درازش کردم، پاهاش رو باز کردم و نوک کیرم رو گذاشتم روی ورودی خیس و داغ کسش. یه لحظه مکث کردم و نگاش کردم. سارا با صداش که هنوز ظریف و سکسی بود گفت:
«بکن رامین… کامل بکن تو کس زنت… امشب مال توئه.»
آروم کلاهک کیرمو روی شکاف کصش بالا پایین کردم حسابی آب کسش خیسش کرد بعد با یک فشار آهسته دیواره‌های تنگ و خیسش دور کیرم جمع شدن. تا ته رفتم. هر دو همزمان آه بلندی از لذت کشیدیم. شروع کردم به حرکت. اول آروم و عمیق، بعد تندتر. هر بار که تا ته فرو می‌رفتم، باسن گرد و آبدارش می‌لرزید و صدای برخورد پوست‌هامون تو اتاق می‌پیچید. سینه‌هاش با هر ضربه بالا پایین می‌رفتن.
سارا دستاش رو دور گردنم حلقه کرد و زبونش رو فرستاد تو دهنم. بین بوسه‌ها می‌گفت:
«سفت‌تر… عمیق‌تر… کسمو پاره کن رامین… مال خودت کن…»
سرعت رو بیشتر کردم. یکی از پاهاش رو بلند کردم رو شونه‌م تا بتونم عمیق‌تر برم. انگشت شست دست راستم رو گذاشتم روی کلیتوریسش و همزمان با ضربه زدن کیرم، روش مالیدم. کسش دوباره شروع کرد به منقبض شدن. آب بیشتری بیرون می‌زد و کیرم رو خیس‌تر می‌کرد.
«دارم میام… دوباره دارم میام رامین… باهام بیا… تو رو خدا کیرتو در نیار میکشتمت تا ته کصم بزن»
چند ضربه‌ی آخر رو محکم و عمیق زدم. همزمان که کسش دور کیرم می‌لرزید و آب شهوتش بیرون می‌پاشید، خودم هم به اوج رسیدم. کیرم رو تا ته فرو کردم و با نعره‌ی خفه آبم رو پمپاژ کردم داخلش. حس می‌کردم هر تپش کیرم داره رحمش رو پر می‌کنه. سارا بدنش رو به من چسبوند و تا آخرین قطره منقبض موند.
بعد از چند دقیقه که نفسمون آروم شد، هنوز کیرم داخلش بود. سارا آروم خندید و گفت:
«بزرگ‌ترین لذت عمرم… دوباره… فردا شب هم بیا. علی تا پنج‌شنبه نیست.»
آروم کیرم رو بیرون کشیدم. آب من و آب شهوتش با هم از کس صورتی و کمی متورمش بیرون ریخت و روی ران‌هاش سرازیر شد. با انگشتم جمعش کردم و به لبش بردم. لیسید و بعد لب‌هامون رو به هم چسبوندیم.
اون شب تا نزدیک صبح سه بار دیگه کردم. یک بار از پشت، یک بار ایستاده جلوی آینه پذیرایی، و آخریش رو زمین نشیمن در حالی که موهاش رو کشیده بودم و از پشت تا ته می‌کردم و اون با صدای ظریف و شکسته‌ش التماس می‌کرد بیشتر بکنم.
صبح که بیدار شدیم، هنوز بوی سکس تو اتاق بود. سارا تی‌شرت سفیدم رو پوشیده بود و فقط همون. اومد بغل کرد و گفت:
«این فقط شروعشه رامین… از این به بعد هر بار که علی نیست، کس من مال توئه.»

نوشته: رامین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18