رفتن به مطلب

داستان سکسی مامان دوست دخترم


mohsen

ارسال‌های توصیه شده


رابطه ی من و مامان پارتنرم
 

سلام رفقا راستش زیاد اهل داستان نوشتن و بازگو کردن روابطم نیستم اما اومدم چندتا داستان خوندم راستش یا قلم شون خیلی ضعیف بوده یا شبیه داستان تخیلی بوده گفتم یکبار تلاش کنم بنویسم ببینم چی در میاد ولی از این نظر که واقعیه خیالتون راحت سعی میکنم با جزییات توضیح بدم
خب من اول از خودم بگم محسنم قدم ۱۸۰ وزن ۷۵ الان بیست و هفت سالمه ولی این داستان مال هفت ساله پیشه ک من دانشجو بودم در مورد خودمم مثل اکثر پسرای این سایت خودم رو خوشتیپ یا خوش هیکل نمیدونم یه چیز کاملا نرمال متوسط هستم ولی نمیدونم چرا همیشه شانسم بیشتر از چهره یا هیکلم بوده توی نوزده بیست سالگی بودم و مثل همه ی جوونای اون سن اکثرا بعدازظهرامون توی پارک میگذشت با یه اکیپ پسر و دوس دخترامون اون موقع من با کسی نبودم و داستانم از جایی شروع شد ک یکی از دوست دختر های دوستام یه همکلاسی جدید پیدا کرده بود و اون رو با خودش آورده بود توی اکیپ مون که اسمش شیما بود باهم آشنا شدیم و خیلی دختر خوب و چشم و گوش بسته ای بود البته کلا هفده سالش بود اون موقع ها خیلی مثل این روزا نبودن اکثر دخترا خودتون بهتر میدونید راجبش هم بگم پوست خیلی سفیدی داشت قدش ۱۶۵ وزنش هم تقریبا ۶۰ و همیشه هم لبخند میزد بهم اول فکر کردم با همه اینجوریه ولی ب مرور و بعدا از خودش شنیدم ک مثل اینک از دیدار اول مون وقتی دید همه ی سینگلای اکیپ مون بهش پیله کردن اما من سرم تو کار خودم بوده خوشش اومده ازم حالا بگذریم یکم گذشت یه هفته تقریبا تا دوستش سارینا بهم گفت ک شیما ازت خوشش اومده و بهش پیشنهاد بده حتما قبول میکنه و… منم گوش کردم و باهم دوست شدیم ولی خب گفتم خیلی چشم و گوش بسته بود منم هیچوقت دنبال اولین بودن برای دوس دخترم نبودم ک پردشو بزنم و غیره برا همینم اصلا وارد رابطه باهاش نشدم درحد بغل کردن و لب و این چیزا بود ارتباط مون تا اینک شیما بهم گفت مامانم میخواد ببینتت و بیا باهم بریم بیرون ک یه روز قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون واقعا مادرش خیلی جوون بود کلا ۳۸ سالش بود قدش شبیه شیما ولی وزنش یکم بیشتر و توپر سایز سینه ها و باسن بزرگی داشت و البته پوستش سبزه بود ما باهم آشنا شدیم اسمش شیلا بود ک بعدا فهمیدم اسم شناسنامه ایش نیست ولی خیلی خانوم خوش اخلاق و خوش برخوردی بود و ما اون روز رفتیم باهم جاده چالوس و کلی غذا خوردیم و قلیون کشیدیم و خلاصه آشنا شدیم و گفت شیما خیلی ازت تعریف میکرد من گفتم باید ببینمت که کی هستی ک دل دختر منو بردی و … منم گفتم والا من خودم دختر بودم سراغ یکی مث خودم نمیرفتم شیما سلیقش یکم ضعیفه تو این یک مورد ک انتخاب پارتنره و یکم هم بعدش مسخره بازی در میاوردم و میخندوندم شون خلاصه ک تموم شد تا شب باهم بودیم و برگشتیم خونه نزدیکه یک ماه کارمون همین بود ک هفته ای چهار پنج روز سه تایی میرفتیم بیرون اها راستی اینم بگم ک همسر این شیلا خانوم توی یک تصادف دو سال قبلتر فوت کرده بود و دوتایی مادر دختری زندگی میکردن…موقع بیرون رفتن گاهی من ماشین میاوردم گاهی اونا اما همیشه وقتی من میرسیدم سوییچو میدادن بهم ک تو بشین و شیلا عقب می نشست و منو شیما جلو خلاصه یک ماه گذشت و من هر بار از اینکه موقع رفتن برم بالا طفره میرفتم چون واقعا از مادر شیما بیشتر خوشم اومده بود و میترسیدم یه وقت لو بره این داستان تا اینک یک شب شیما بهم زنگ زد ک محسن من می‌خوام برم تولد دختر عمم و همه ی دوستاشو دعوت کرده جمع دخترونس ولی مامانم نمیزاره برم میگه شب نباید خارج خونه باشی من میترسم خونه تنهایی و …میشه بهش زنگ بزنی راضیش کنی حرف تو رو زمین نمیندازه گفتم بهش باشه و زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم و گفتم فردا خودم میرم دنبالش نگران نباش و… قبول کرد و خبرشو ب شیما ک خواستم بدم گفت محسن میشه مراقب مامانم باشی بعد از فوت بابام اولین شبیه ک قراره تنها بمونه خونه ک بهش گفتم یکاریش میکنم منم رفتم دوش گرفتم و حسابی مرتب کردم خودمو یه پیرهن مردونه سفید با یه شلوار پارچه ای مشکی پوشیدم و رفتم با ماشین دم خونشون ساعت تقریبا هفت عصر بود و شیما یک ساعت قبلش رفته بود زنگ زدم و از شیلا خواستم بیاد پایین ک بریم غذا بخوریم و تنها نمونه خونه گفت باید بهم زنگ میزدی میدونی چقدر طول میکشه حاضر شم بیا بالا باهم بریم گفتم همسایه ها گفت مشکلی نیست با آسانسور بیا هر طبقه یک واحده گفتم باشه رفتم بالا و رسیدم دیدم لای در بازه یه یالا گفتم و رفتم داخل دیدم کسی نیس نشستم رو مبلی ک جلوش یه لیوان اب گذاشته بود و صداش کردم ک من اومدم داخل ک از اتاق اومد بیرون و اومد سمتم دست دادیم و گفت چرا نگفتی زودتر حاضر شم دیدم خیلی بهم ریختس سر و وضعش گفتم چیشده چرا یکم ناراحت میزنی ک شروع کرد گفتن اینک عادت ندارم شیما از خونه بره شبا و خیلی ترسوام و میترسم خونه تنهایی انگار اون مامانمه وقتی هست حالم خوبه و غیره ک نمیخوام سرتونو درد بیارم منم دیدم وقت مناسبیه گفتم میخوای نریم بیرون و زنگ بزنیم برامون شام بیارن و همینجا بخوریم اگ حوصله ی بیرون نداری گفت مطمئنی تو معذب نیستی ؟گفتم ن بابا من خودمم کون گشادیم میاد بریم بیرون بخاطر تو اومدم اینو ک گفتم یه برقی زد چشمش و گفت اره عالیه تازه من تو فریزر یه کوچولو عرق کشمش دارم میتونیم بخوریم ک فقط شیما نباشه ک امشب خوش میگذرونه منم گفتم عالیه و گفت باهام بیا رفتم تو اتاق باهاش و بهم یه شلوارک و تی شرت داد گفت بیا اینارو بپوش لباسای همسرمه چندتاشو نگه داشتم منم میرم غذا سفارش بدم و رفت منم شروع کردم عوض کردن لباس و تو کونم عروسی بود ک به به چه شبی بشه کسایی ک توی موقعیت های مشابه بودن میدونن چی میگم فقط همون لحظه بابام زنگ زد و بیست دیقه تو اتاق داشتم باهاش سر یه مسئله ای حرف میزدم و بعد گفتم شب خونه دوستمم و منتظرم نباشید و قطع کردم اومدم بیرون دیدم شیلا ک قبلا یه شلوار و تیشرت معمولی تنش بود لباساشو عوض کرده یه شلوارک تنگ سفید با یه تاپه کوتاه بالای ناف پوشیده و چون سینه های بزرگی داشت خیلی تو چشم میومد و ارایش هم کرده و خیلی ماه شده بود ازش یکم تعریف کردم و گفتم اگ دخترت به تو بره حتما باید بگیرمش و … اونم میخندید گفت بیا تا غذا میاد دو سه پیک بخوریم نشستیم جلو تلویزیون ک روی ماهواره بود و داشت موزیک پخش میکرد و ریختم برا خودمون و خوردیم و دوتا ک خوردیم یه سیگار روشن کرد دوتا کام گرفت و پاس داد به من منم گرفتم کشیدم دیدم داره نگام میکنه گفتم چیه آدم زشت ندیدی گفت اعع کجات زشته داشتم فکر میکردم شیما واقعا خوش شانسی آورده منم کلا یکم نمیدونم این وقتا چی بگم خندیدم فقط و یهو گفت میشه از رو میز پاشیم و رو کناپه بشینیم من کمرم درد میگیره اینجا و رفتیم رو کاناپه سه نفره نشستیم و دوباره ریختم پیک مونو ک ایفون خورد و غذامون هم اومد بهش گفتم بیاره بالا رفتم دم در گرفتم و حساب کردم اومدم و نشستم رو کاناپه و پیک مو بلند کردم ک بخوریم یهو گفت بخوریم سلامتی عشق های ممنوعه 🍻🍻منم سریع فهمیدم منظورش و گفتم نوشش و بعد خوردن گفتم اتفاقا عشق های ممنوعه داغ ترین نوع عشق هاس گفت بله بله یهو دیدم چرخید رو کاناپه سرشو گذاشت رو پام گفت ببخشید سرم گیج میره منم جامو بهتر کردم ک راحت بتونه بخوابه و دستمو گذاشتم روی شکمش و گفتم عیبی نداره راحت باش با دست دیگم پیک مو پر کردم و گفتم بیا با همین یه لیوان ادامه میدیم و ریختم اندازه دو نفر نصف نصف می‌خوردیم ک یهو بعد پیک شیشم گفتم تو ذهنم بزار ببینم واکنشش چیه و دستم رو از شکمش اوردم رو سینه هاش چون رو پام خوابیده بود من از زاویه بالا تقریبا دو سوم سینه شو میدیدم و دستمو روی پوست سینش گذاشتم دیدم هیچی نگفت حتی نگامم نکرد و سرش رو به اهنگی ک پخش میشد بود ک همین جرات داد بهم دستمو داخلتر ببرم و بزارم نزدیکای نوک سینش ک یهو گفت میشه یه پیک دیگ بدی و ریختم باز با دست چپم ک مثل چلاغاس و اومدم بدم بهش گفت نه تو بخور قورت نده بده بهم منم از خدا خواسته یه شات ریختم دهنم و رقتم سمت لباش ک اروم باز کرد لبشو و منم لبمو‌گذاشتم روش و همزمان مشروبم رفت تو دهنش و قورت داد ولی ما دیگ ول نکردیم و لب بازی رو شروع کردیم من دستمو دیگ برده بودم داخل تاپش و با سینه هاش بازی میکردم و لباشو حسابی محکم میخوردم بوی تنده عرق کشمش قاطی شده بود با بوی عطر تنش و ارایشش خیلی جذاب بود نزدیک ده دیقه ادامه دادیم تا اینک تو گوشش گفتم بیا بریم تو اتاق بدون اینک یه کلمه چیزی بگه پاشد دستمو گرفت رفتیم تو اتاق رو تخت خوابوندمش اتاق نیمه تاریک بود از هال و پذیرایی نور لامپ ها میومد داخل منم تا میشد گردن و گوشاش رو میک میزدم و اونم ریز ناله میکرد تا رفتم سراغ سینه هاش و درش آوردم از تاپ و دیدم سایزش خیلی بزرگتر از تصورمه وقتی همش رو میبینی و عین گشنه های قحطی زده ی سومالی نزدیک فکر کنم بیست دیقه جفت سینهاشو میک‌ و لیس میزدم و شیلا هم دیگ خیلی بلند تر از قبل ناله میکرد و اه میکشید منم همونطوری خودم سر دادم رو ب عقب و رفتم پایین تر نافشو لیس زدم و باز رفتم پایین تر و شلوارکشو در اوردم دیدم شورتش از این توری هاس مشکی و حسابی خیس شده ولی باز از روی رون هاش شروع ب خوردن کردم انقدر روناش و دوروبره کصش رو لیس زدم ک دیوونه شده بود و موهامو گرفت با دستش برد روی کصش اول از روی شورت و بعد هم با دراوردن شورتش حسابی واسش خوردم از کصشم بگم مو توش قاچاق بود و خیلی خیلی داغ بود و چوچوله هاش خیلی بیرون اومده و گوشتی بود منم اونارو محکم میک میزدم ک اول یکم دردش میومد یکم ارومتر کردم و دیگ کاملا داشت ناله میکرد و حتی گاهی جیغ های ریز ک یهو دیدم بلند شد محکم هولم داد دراز کشیدم رفت شلوارمو در اورد تی شرتمو خودم در اوردم و نگاه کرد ب کیرم از روی شرت و گفت این کوچولو رو میخوام الان فقط و شرتمو کشید پایین و بدون یه لحظه توقف شروع ب خوردن کرد من سایزم مث دوستان اینجا ک‌همه بالای بیستن نیست و چهارده پونزده سانته نهایتا توی اوج سیخ بودنش و اون لحظه هم سیخه سیخ بود بخاطر اینک خیلی وقت بود شروع کرده بودیم ازش خواستم زاویه شو عوض کنه و شصت و نه بیاد روی صورتم همون طوری و انجام دادیم تقریبا یه ربع خوردیم برا هم و بعد خودش برگشت و نشست روش و دراز کشید روم و دیگ معلوم بود حسابی حشری شده چون حرف میزد باهام میگفت میشه از این ب بعد فقط منو بکنی یا میشه بدون اینک شیما بفهمه بین مون چیه ادامه بدیم اینو و اه و ناله میکرد منم بهش گفتم عمرا این کص و کونه جذاب رو ول نمیکنم ب این سادگی خیالت راحت و بعد پوزیشنو عوض کردیم و دو سه تا پوز دیگ امتحان کردیم و ادامه دادیم یهو ب خودمون اومدیم دیدم ساعت یازده و سی دیقه شب شده و من دوبار ارضا شدم و اون هم سه بار بار دوم ک خواستم بشم از کصش در اورد و خم شد همشو خورد و بعد از ابی ک کنار تخت بود یکم خورد و دراز کشید بغل من یه جورایی غش کرد برگشت سمتم و گفت ب تو هم اندازه ی من حال داد؟ک گفتم حال داد؟دیوونه ای؟توی بهشت بودم من و خنیدیدیم دوتایی و باز بغلش کردم و بوسیدمش بعد از بیست دقیقه پاشدیم لباسای همو پوشیدیم برای هم و رفتیم دوباره توی حال جلو تلویزیون و قشنگ یادمه بازی الکلاسیکو بود نیمه دومش بود رونالدو تعویضی اومد داخل و گل دوم یا سوم رو زد و رئال برد بازیو و اون شب یکی از خاطره های باحالم شد و البته پیتزاهای سردی ک بعد از یه سکسه طولانی و طاقت فرسا خیلی بیشتر از حالت عادی حال میداد خوردنش البته بعد ها با شیلا بالای شصت هفتاد بار دیگه سکس کردیم توی موقعیت های مختلف اگ دوست داشتید باز براتون تعریف میکنم ولی اگه مشکلی بود توی داستان ب بی تجربه بودن من ببخشید ولی شک نکنید یه کلمش هم دروغ نبود حالا شاید خوب نتونسته باشم با تصویر بکشمش روزتون خوش

نوشته: محسن

شیلا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18