رفتن به مطلب

داستان سکسی با زن عمو تو تاکسی


chochol

ارسال‌های توصیه شده


زن عمو تو تاکسی
 

از اولین بار دیدمش عاشقش شدم با اینکه اون زن عموم بود و هشت سال از من بزرگتر بود و من هنوز۱۲ سالم بود فکر کردم فاطی برای منه. همیشه چشم دنبالش بود. اما او هم منو طور دیگه نگاه میکرد. متوجه این موضوع وقتی شدم که بعد ازدواجشان امدن خونه ما من زیر چشمی نگاهش میکردم و تشنه تر میشدم برای نگاه کردن به اون صورت و هیکل زیبا. موقع خداحافظی که داشتن میرفتن همه ما بدرقشون کردیم موقع دست دادن گرمی دستش گرمم کرد اما اون دستم منو ول نکرد همینطوری که با دیگران خداحافظی میکرد و یعنی حواسش به من نبود اما دست من حدود سی ثانیه تو دستش بود،🌹. بعد چند وقت عموم منتقل شد بوشهر و من از فاطی دور شدم. عموم که تلفن میزد من گوشام تیز میشد که اگر فاطی با مادرم صحبت میکنه منم سریع تلفن را بگیرم و به بهانه سلام و احوالپرسی صداش را بشنوم. تو عروسی برادر بزرگ ام انها دو روز زودتر امدن و منم انگار عروس منو اوردن.
توی روز حنابندان فاطی رفت سمت اشپزخانه منم رفتم پشت سرش که باهاش حرف بزنم و دیدش بزنم دیدم تو اشپزخانه نیست رفتم تو انباری پشت آشپزخانه دیدم پشت به من با سوتین ایستاده و داره لباس عوض میکنه. بدن سفیدش با سوتین سفید. اولین بار بود بدنش را می دهیم.متوجه من نشد و سوتین اش را باز کرد من کیرم سفت شد. به نفس افتادم یکدفعه متوجه من شد گفت مهرداد تویی گفتم اره ببخشید. گفت ترسیدم لااقل صدایی میکردی منو نترسانی بعد نیم دوری زد به سمت من که منو ببینه من بیشتر یک سینه اش را دیدم. گفت برو دیدت را زدی. یکی میاد خوب نیست. و رفتم اما همیشه پستان و پوست سفید و کمر باریک اش شد عشق چشم بستن های من و جق زدن. با این وجود زمان زود میگذشت و من دیپلم گرفتم و دانشگاه بوشهر قبول شدم. و عشقم شروع شد. من خوابگاه جا گرفتم. عموم دلخور شد و من بیشتر خونه عموم بودم. اگر می دانست که من به عشق زنش اول وقت بعد کلاس خونه ام حتما به جاش منو میکشت. فاطی معلم ابتدایی بود هفته ای صبح بود و یک هفته بعد عصر. عمو هم هر روز سر کار بود و گاهی ماموریت هم میرفت. موقع عصر کاری فاطی بیشتر وقت ها تنها بود و من هم😁گاهی وقتها کمکش میکردم برای آشپزی و گاهی بازی ورق و سوژه زیبای من که سر چی؟ و من میگفتم تو بگو. بیشتر مواقع بستنی بود و چشمایی که خمار بود و میخ من میشد و عکس العملی نداشت. انها خیلی سریع بچه دار شدن یک پسر و یک دختر با فاصله یکسال. پسرش کورش شبیه فاطی زیبا بود و
۰ همیشه دعواشون میشد. کورش به حرفهای فاطی گوش نمیکرد. یکبار که داشت باهاش درس کار میکرد فاطی عصبی شد و بلند شد که کوروش را تنبیه کنه. من ناخواسته فاطی را گرفتم و دستم نرمی سینه اش را حس کردم. آرام گرفتم و ولش نکرد گفتم فاطی آرام باش با زدن که درست نمیشه. بعد ثانیه ای عصبانیتش به خنده ای گذرا تبدیل شد و دستم را کنار زد و گفت باشه. من دیگه نتونستم خودم را کنترل کنم. همش نگاهش میکردم. فاطی الان حدود شصت کیلو بود با سینه های متوسط حدود ۷۰. قد ۱۶۸ و باسنی به زیبایی تمام و کمر باریک و صورتی زیبا و معصوم و موهایی مشکی و بلند تا روی باسن. یکبار که فاطی عصر کار بود باهاش تا سر خیابان رفتم منم کلاس داشتم بعد جدا میشدیم و هر کس سر کار خودش رفت. وقتی فاطی سوار تاکسی شد راننده خاست جلو دو نفر را سوار کنه که من سریع رفتم گفتم کی یک خانم تنها جلو با یک نفر دیگه سوار میشه. گفت ایشون هم خانه. گفتم شما هم خانمی؟. جلو تنها میشینه کرایه دو نفر را میده. آرام به فاطی گفت حرف بزن خب. کمی عصبی بودم. تو این لحظه فاطی فقط منو نگاه میکرد. و رفت. من تمام کلاس حواسم پیش فاطی بود و تاکسی سوار شدن و زیبایی فاطی. یکبار شنیدم به عمو می‌گفت من ماشین میخام یا منو همیشه خودت ببر از تاکسی میترسم همیشه مردهای مزاحم هستن. یکی پاهاش را باز میکنه و یکی دستش از بغل نی میخوره به سینه ات. من آنروز که کلاسم تمام شد رفتم با اینکه یک ساعت بیشتر وقت دارم جلوی راه فاطی و میدانستم یک مسیر را با اتوبوس میاد و مسیر بعدی را با تاکسی. منتظر شدم تا امد. رفتم سلام دادم. گفت اینجا چیکار میکنی. گفتم اومدم بخاطر شما. گفت چرا. گفتم دلم برات تنگ شده. به شوخی. گفت خوبه پول تاکسی ام را بده جاش نگاهم کن و خندید. تاکسی صندلی عقب پر بود منم مانتو فاطی را کشیدم و رفتم جلو نشستم و فاطی هم امد بغل دستم نشست. بدن گرمش کنارم بود. یک پاش کمی. و پام بود و باسن اش به من چسبیده بود و بغل سینه اش به سینه من. تاکسی حرکت کرد. ون دستم پشت کردن فاطی بود. از بغل با دستم دست فاطی را لمس کردم و بینی ام را کنار کردنش بردم گفتم چه بو خوبی میدی. گفت همیشه همین بو را میدم.
. گفتم من کی گردن ات را بو کردم؟ حس کردم فاطی خودش را تو بغلم ول کرد و از اون حالت سفت نشستن در آمد. پاش را رو پام حس کردم که کمی لرزید. و منم با دستم دست فاطی را نوازش کردم. آرام دستش را کمی جابجا کرد و دستم به بغل سوتین اش گرفت. سوتین نرم و پستان نرمتر فاطی. من داغ شدم و با سینه فاطی ارام بازی کردم و سکوت. کاش تاکسی تو ترافیک گیر کنه. کاش مسیر طولانی بشه. گیرم سفت شده بود. تاکسی ایستاد و ما رسیدیم. فاطی پیاده شد و من یکدفعه متوجه کیرم شدم که سیخ بود. رو صندلی نشستم تا پول راننده را حساب کنم تا کمی سفتی کیرم فروکش کنه. موقع پیاده شدن سریع با دست کیرم را هل دادم گوشه شلوارم فاطی متوجه شد و کمی لبخند زد. پیاده شدیم به سمت خونه راه افتادیم. گفتم هر روز میام دنبالت. کمی نگاهم کرد و حال سوال تو صورتش و آرام پرسید چرا دلت تنگ میشه. گفتم چرا بده. نگاهم کرد و گفت نه. خونه به عموت نگو اومدی دنبالم. گفت رو چشم. نزدیک خونه یک کوچه بود که یک طرفش دیوار باغ قدیمی ‌ یک طرفش دیوار پشت یک مدرسه بود. جا خلوت و دنج. من آرام دستم را به دست فاطی گرفتم. فاطی دستش را به دستم داد. حرفی نزد و کمی سرخ شد. وقتی رسیدیم خونه کسی نبود. بچه ها مدرسه شون جایی دیگه بود و با سرویس می‌آمدند. و تا آمدن آنها بیشتر نیم ساعت وقت بود. من وقتی دیدم خونه کسی نیست گفتم عمو نیامده. گفت نه ماموریته دیر میاد. فاطی پیچید که بره تو اتاق که من دستش را گرفتم. فاطی با چشمای خمار نگاهم کرد و من هم با چشمای پر شهوت و نیاز. اروم کشیدمش تو بغلم. بی اراده بودم. فاطی اومد تو بغلم. و من لبای داغش را با لبام تسخیر کردم. یکدفعه وحشیانه بغلش کردم دستام را دور کمرش حلقه کردم و لبها و صورتش را می بوسیدم و مک میزدم. آرام گفت صورتم سرخ میشه فقط ببوسم. دستام را از زیر مانتو تو باسن و کمرش حرکت میدادم و با تمام وجود کیرم را رو کس نازش فشار میدادم. فاطی سکوت کرده بود و من فقط میگفتم تو از اول مال من بودی و فاطی هم انگار که میدانست چی میگم گفت از اول از روز اول بعد گفت ارام باش الان بچه ها میرسن. شاید عموت هم بیاد. من با بی میلی رهاش کردم و سریع رفتم تو اتاقم لباس عوض کردم و اومدم تو اتاق فاطی دیدم مانتو و شلوارش را در اورده و داره تاپ زیر مانتو را هم در میاره. منو دید گفت خودت را رسوندی که دید بزنی گفتم اره اما دارم خفه میشم با دید نمیشه من میخوام. گفت نه وقت نیست که من پریدم بغلش کردم و انداختمش رو تخت من یکدفعه به همه ارزوهام رسیدم فاطی لخت با یک شورت و سوتین تو بغلم رو تخت. گفت بیچاره میشیم عمو با بچه ها بیاد کلید داره نکن اه میکشید و من میبوسیدم. با دستام سوتین اش را بالا زدم و سینه های نرمش بیرون افتاد. هر دو دیوانه شده بودیم. التماس میکرد میدونم سخته منم کیرت را میخوام اما وقتش نیست بیچاره میشیم. و من مست بوی تن و موهای فاطی بودم. سینه های متوسطش سفت شده بود نوک سینه هاش شق ایستاده بود. بعد گفت نه ول کن نیستی. با دستش شلوار و شورت منو کشید پایین و گفت بکن تو کسم آبت را بریز فعلا آرام بشی عزیزم. کمرش را اورد بالا و من شورت سفید قشنگش را پایین کشیدم. شورتش پر آب کوس بود. گفتم واو اب کوس ات تو شورتت. گفت عزیزم بکنش تو کوسم. بکن و سر گیرم را گرفت و تو گوشم گفت کیرت همونه که فکر میکردم. سر گیرم را تو کوس اش گذاشت و من هل دادم. داغ و تنگ بود لیز از اب کوس کیرم سفت و لیز رفت داخل و من لحظه ای مکث کردم کیرم تا اخر تو کوس فاطی بود. فاطی اه کشید و گفت بزن عزیزم کمر بزن و خودش هم تند تند با بدن ظریفش کمر میزد. گفتم اینطوری که زود تمام میشه. گفت مگر تا حالا چند کردی گفتم نه عزیزم تو دامادم کردی و گفت این بهترین مدل دومادیه باور کن و تند تند کمر می‌زدیم من حس کردم داره اب کیرم حرکت میکنه گفتم فاطی گفت جانم بکن منم دارم میشم. و تند و تندتر شد فاطی خیس عرق بود و منم همینطور و آبم یک دفعه با تمام فشار تو کوس ناز فاطی خالی شد و فاطی جیغ میزد و گفت وای دارم میشم و منم داشتم اب گیر داغم را تو کوسش خالی میکردم و فاطی هم در لحظه با من شد و برای یک لحظه اوج صدای اوج شهوت و اخ و فاطی که میگفت جون گاییدم و بعدش سکوت و شل شدن تو بغل هم. بعد دو دقیقه فاطی گفت تو کوسم خالی شدی گفتم ببخش اره. گفت رسماً جنده ات شدم. و زود شورتش را لای پاش گذاشت و رفت سمت دستشویی و منم سریع لباس پوشیدم و داشتم تشک را تمیز میکردم. اما دماغم پر بوی تیز منی شده بود. اب منی جمع شده از روزهای اول که دستم تو دست فاطی داغ شد و عروسی برادرم و سینه های فاطی و گرفتن پستان فاطی موقع تنبیه کورش را همه یکجا تو کوس قشنگ و صورتی فاطی خالی کردم.

نوشته: سامان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18