رفتن به مطلب

داستان تریسام فانتزی گونه


poria

ارسال‌های توصیه شده


فانتزی های امیر
 

سلام
من امیرم می‌خواستم تجربیاتی که توی رابطه ام داشتم رو براتون تعریف کنم تا شاید برای شما هم جالب باشه

من با دختری به اسم مهدیه سال‌هاست که توی رابطم تا اینکه چیز های عجیبی رو با هم تجربه کردیم

من ۲۶ سالمه و لاغر و قد بلند هستم

مهدیه هم یه دختر چشم و ابرو مشکی با پوست سفید دارای اندام های برجسته ای هست

بار ها با همدیگه سکس داشتیم یکی از فانتزی‌هامون این بود که موقع سکس از هم فیلم بگیریم از اونجایی که من تسلط بیشتری توی سکس رو خودم داشتم فیلم‌ها توسط من و با گوشی من گرفته میشد مهدیه دختر فوق العاده هورنی و شیطونی هست
کلی فیلم توی فایل مخفی گوشیم از سکس خودمون ذخیره شده بود

رابطه خیلی خوبی داشتیم و همه چی نرمال بود تا اینکه …
یه دوستی دارم به اسم یوسف
آقا یوسف سابقه رفاقت چندین ساله رو با بنده داره
و از دوستان دوره دبیرستان من هست
برخلاف من که یه پارتنر داشتم و دارم
خیلی پسر شیطون و دارای پارتنرهای فراوون بود
مدام حرف از صحبت‌های جنسی میزد و مغزش همش توی این مسائل کار میکرد
یه روزی دوتایی کنار هم نشسته بودیم و فیلم های پورن جدید که داشتیم رو برای هم میفرستادیم
من یه پورن استار پیدا کرده بودم که خیلی خوب بود
اسمشو نمی‌دونستم
یوسف بهم گفت فیلمی عکسی چیزی ازش دارم؟
من هم یک فیلم از اون پورن استار که توی فایل مخفی گوشیم ذخیره بود رو پلی کردم گوشی رو دادم دست یوسف
از قضا فیلم‌های من و مهدیه هم تو همون فایل مخفی بود
متوجه شدم صدای فیلم عوض شده و چشم‌های یوسف هم پر از علامت تعجبه
نگاه کردم دیدم داره یکی از فیلم های من و مهدیه رو تماشا می‌کنه
سریع گوشی رو ازش گرفتم
و گفتم برای چی میزنی بعدی؟
گفت تورو خدا بزار ببینم این کی بود؟تو و مهدیه؟
همین موضوع کافی بود تا قبح این داستان شکسته بشه و یوسف مدام باهام شوخی کنه
چندین بار به شوخی بهم گفت که مهدیه بدن خیلی خوبی داره
یروز خیلی از مهدیه تعریف کرد و منم خواستم تکلیفش رو روشن کنم تا بدونم شوخی میکنه یا داره جدی جدی نسبت به مهدیه حس داره
بهش گفتم که اگر خیلی چشمتو گرفته برات اوکیش کنم تا باهاش بری تو رابطه
گف که نه اینجوری نمیتونم پس تو چی امیر؟
گفتم خب پس فراموشش کن
گف نمیتونم و بدن مهدیه خیلی سکسی بود و همش جلو چشامم هست
بهش گفتم خب چیکار کنیم؟
گف یه کار میشه کرد و اون راه حل تری سامه
بهش گفتم مهدیه دختری نیست که تو این مسائل پا بده
اونم گفت تا حالا ازش پرسیدی؟
گفتم نه
گفت حتما بپرس دخترا بخاطر حیاشون معمولا مخالفت میکنن اما اگر یکبار انجام بدن دیگه خیلی بهشون کیف میده
و داشت برام تجسم میکرد
میگفت فکر کن تو دادی دهنش هم زمان منم از پشت دارم میکنمش چقدر کیف میکنه مهدیه مگر نه؟
گفتم بذار ببینم مزه دهنش چیه
واقعیت خودم هم علاقه ای نداشتم به این کار
و خیلی پیگیر داستان نشدم
اما یوسف ول کن ماجرا نبود
و مدام فیلم های کاکولد و گیف های ۳ تری سام برام میفرستاد تا اینکه بعد چند ماه به خودم اومدم
ودیدم خود من هم وقتی میخوام خودارضایی کنم فیلم های بی غیرتی و کاکولد و تری سام میبینم
یواش یواش فکر منم درگیر این موضوع شد
شروع کردم به اجرای پروژه راضی کردن مهدیه
چندین بار ازش توی جرئت حقیقت پرسیدم و واسش گیف ها تری سام فرستادم
کمی مخالفت میکرد اما دیدم که خیلی هم بدش نمیاد
ماجرارو برای یوسف تعریف کردم
یوسف خوشحال شد و شروع کرد به چیدن فانتزی های عجیب و غریب
بهش گفتم مهدیه دختری نیست که توی اینجور مسائل به راحتی پا بده و ما هم وقت بیرون رفت ها و اشناییت های طولانی رو نداریم
اما یوسف به خیال پردازی های عجیبش ادامه میداد
پرده حیا بین من و مهدیه کنار رفته بود و راجب تری سام به شوخی خیلی راحت صحبت میکردیم
حتی چندین بار چت های منو یوسف رو راجب خودش خونده بود
تا اینکه یروز دیگه فکر کردن به رابطه ۳ نفره دیوونم کرد و خیلی مستقیم به مهدیه گفتم که من این کارو دوست دارم و یوسف گزینه خیلی خوبیه
مهدیه گفت که من روم نمیشه
گفتم یکم با یوسف صحبت کن یخت باز بشه
یروز عکس کیر یوسف رو بصورت فوروارد براش فرستادم
حسابی تعجب کرد و گفت این برای تو نیست امیر و اینکه چقدر دراز و گندس
تازه فهمیدم خانوم به کیر های بزرگ خیلی علاقه داره
از غذا یوسف هم کیر گنده ای داشت
بهش اصرار کردم که با یوسف صحبت کنه اونم قبول کرد
قبلش حسابی به یوسف سپرده بودم که خیلی چیزارو موقع صحبت با مهدیه رعایت کنه مث زود سین کردن
مهدیه دختر حساسی بود
یسری مشکلات دیگه ای هم بود از جمله یوسف پسری بود که خیلی اهل شیو نبود و مهدیه هم از این قضیه تنفر داشت
خلاصه یروز مهدیه رو فرستادم پی وی یوسف تا باهاش صحبت کنه از قبل پیامای یوسف رو براش فوروارد کرده بودم
یوسف برخورد های عجیبی کرده بود و فکر نمیکرد که واقعا خود مهدیه بهش پیام داده
بعد از کمی صحبت مهدیه یوسفو بلاک کرد😂
و به من گفت که یوسف خیلی تایپش نیست و ازش خوشش نمیاد و پروژه با شکست مواجه شد
برای یوسف قضیه رو گفتم
و گفت من فکر نمیکردم خودش باشه
گفتم تویی و داری اذیتم میکنی
همین باعث شد مرغ از قفس بپره😑
اما فکر رابطه کاکولدی از سر من نمیپرید
شروع کردم به پیدا کردن به شخص مورد اعتماد
یه دوست دانشجویی به اسم سعید دارم
پسر ورزشکار و خوشتیپ و بدنساز و ملقب به کیر کلفت خوابگاه بود
تو دلم گفتم این بهترین گزینس
کیرشم دیده بودم و میدونستم مهدیه هم عاشق کیر گندس
بار ها تو ذهنم تجسم میکردم که سعید داره با اون کیرش مهدیه رو میکنه
اولش شروع کردم به صحبت با سعید
رابطه کاکولد و فانتزی هاشو براش گفتم
سعید گف تجربشو نداشته
گفتم منم نداشتم اما الان دنبال یه نفر سومم برای رابطم
سعید حسابی گیج شده بود
و یواش یواش راضیش کردم
به من گفت که نمیدونه چی بگه و بهش گفتم نگران نباش و فقط اوکی رو بهم بده باقیش با من
اونم بهم دست داد و گفتم حله
تو اولین فرصت یه قرار ۴ نفره چیدم تا منو سعید و پارتنر سعید که اسمش الهام بود و مهدیه بریم بیرون تا کمی اشنا شن
بعد از اینکه بیرون بودیم از مهدیه راجب سعید نظر خواستم دیدم حسابی از سعید خوشش اومده هم از اخلاقش هم از بدنش کلی تعریف کرد
سعید بدنسازی کار میکرد و حسابی بدنش حجم داشت
تازه اونجا فهمیدم مهدیه عاشق پسر هایی که بدن گنده دارن
تو دلم گفتم چقدر خوب که همه چی داره با هم جور میشه
توی اینستا همو فالو کردن و یه گروه ۴ نفره تشکیل دادیم
یروز مهدیه رفته بود برای کراتین موهاش و قرار بود برم دنبالش اما از قصد نرفتم و سعیدو فرستادم دنبالش مهدیه گفت ک روش نمیشه با سعید برگرده و اسنپ میگیره ولی بهش گفتم که سعید خیلی رفیق مورد اعتمادیه و نگران نباشه
تو ذهنم هزار تا سناریو چیدم که میخوان بهم چی بگن و شاید تو ماشین مهدیه واسه سعید بخوره و …
قلبم تو دهنم تا مهدیه برسه خونه
اما وقتی سعید مهدیه رو رسوند بهم زنگ زد و گفت هیچ اتفاقی بینشون نیافتاده و گفت روش نشد حرفی بزنه و کاری بکنه و مهدیه هم خیلی ساکت بود
از سعید خیلی تعریف میکردم
یروز مهدیه متوجه شد و بهم گف چرا تا حالا سعید کمرنگ بود تو زندگیمون الان انقدر پررنگ شده منم پیچوندمش
تا اینکه روز تولد مهدیه رسید
گفتم بهترین کادو براش چی میتونه باشه
یه دفعه یاد سعید افتادم و گفتم بذار تو عمل انجام شده قرارش بدم
خونمون از شانس خالی شده بود و قرار شد مهدیه رو بیارم خونمون
با سعید هم چیدم و اوکی رو ازش گرفتم
سعید رو کمی زودتر از مهدیه آوردم خونه و سناریو خودمو براش شرح دادم و اونم حسابی استقبال کرد
سعید رفت توی یکی از اتاق خوابا قایم شد
و قرار شد مهدیه رو بیارم خونه و دستاشو ببندم به تخت و چشماشم با چشم بند ببندم و بعد از اینکه یکم خودم باهاش بودم سعید اضافه بشه
همین کارو کردیم وقتی وارد خونه شدیم و کمی صحبت کردیم مهدیه رو بردم تو اتاق خواب و بهش گفتم یه سوپرایز دارم براش گف که چیه
منم چشم بند و نشون دادم و حسابی ذوق کرد
شروع کردیم به لب گرفتن از هم و من دستمو بردم پشت و باسن گندشو فشار دادم اونم داشت کیرمو میمالید از رو شلوار با عجله لباسای همو خیلی سریع در اوردیم و من مهدیه رو بردم رو تخت چشم بندشو زدم و دستاشو با کمربند بستم به تخت
اون لحظه با خودم گفتم دارم با دستای خودم عشقمو میبندم به تخت که یکی دیه بکنتش
و شروع کردم به لب گرفتن ازش
یواش یواش رفتم پایین رسیدم به گردن سفیدش و حسابی گردنشو خوردم و یواش یواش رفتم پایین تر سینهای بلورین شو حسابی میک زدم و مهدیه داشت دیوونه میشد دستشو محکم میکشید و بهش گفتم نکش نرده های تخت میشکنه یه دفعه دیدم سعید داره از لای در نگاه میکنه و بهم اشاره میزنه که بیام؟
گفتم نه زوده
یواش یواش داشتم میرفتم سراغ کص مهدیه اروم اروم از سینه هاش رفتم پایین داشتم شکمشو میخوردم که یه دفعه گوشیم زنگ خورد
به مهدیه گفتم یه لحظه
و مهدیه رو توی همون حالت رها کردم
اومدم اینور دیدم سعید داره زنگ میزنه به گوشیم
و گفت بسه دیگه نوبت منه😂
و رفت تو اتاق داشت میرفت تو دیدم چیزی رو پشتش قایم کرده ولی نفهمیدم چیه و وقتی رفت تو متوجه شدم گل دستشه و گلو گذاشت کنار تخت و
شروع کرد به ادامه مسیر من
با خودم گفتم گل برای چی؟
سعید خیلی با ولع شروع کرد به خوردن کس مهدیه
مهدیه نمیتونست تحمل کنه و نالش اتاقو پر کرد
بعد از چند دقیقه لیس زدن سعید برای مهدیه
مهدیه سعی کرد پاهاشو بندازه رو شونه های کسی که براش داره میخوره
فکر نمیکرد که اون شخص من نیستم
یه دفعه ای متوجه شد این شونه شونهای من نیست
و فهمید طرف لباس داره
یه دفعه ای کف امیر تو مگه لخت نبودی؟چرا لباس پوشیدی؟
منم چشم بندشو باز کردم
پشماش ریخت و یه جیغ کشید و به من گف پتو رو بکشم روم
منم سریع گفتم چشم و پتو رو کشیدم روش و به سعید گفت تو اینجا چیکار میکنی؟چهره مهدیه خیلی معذب بود منم ترسیدم که همه چی خراب بشه
اما سعید خیلی هوشمندانه کار در اورد
به مهدیه گف من کادو تولد شما هستم و شاخه گل رو گرفت دستشو داد به مهدیه و گفت تولدتون مبارک
مهدیه هم دستاش بسته بود من سریع دستاشو باز کردم و پتو رو پیچید دور خودش
گلو از سعید گرفت و گف ممنون
مهدیه حسابی تعجب کرده بود
سعید گفت میخوای من برم؟
مهدیه مونده بود چی بگه
سعید گفت آدم که کادوی تولد شو پس نمیزنه
و اومد کنار مهدیه دراز کشید منم این سمت مهدیه دراز کشیده بودم
مهدیه به من گف امیر چخبره؟
گفتم والا خواستم خوشحالت کنم
گف چرا اخه
گفتم سعید بدنش خوبه و مورد اعتماد و جذابه و از اون مهمتر یه چیزی داره که تو نمیدونی
گف چی
سعید لباس بالاتنه شو در اورد و مهدیه چشمش خورد به بدن زیبای سعید و سر سینه های حجیم و سیکس پک جذابش
سعید بش گفت که راحت باشه و دستشو گذاشت رو سینه خودش
مهدیه یکم به سینهای سعید دست زد و سعید ازش پرسید چطوره؟گف خیلی سفته
گفتم سیکس پکشو دیدی؟گف اره
سعید گفت راحت باشید مهدیه دستشو برد سمت سیکس پکای سعید و شروع کرد به لمس پک های اون
و حسابی هیجان زده شده بود
دوباره سوال پرسید که چ چیزی راجب سعید بود که گفتم نمیدونه
سعید گف باید بره پایین تر و گفت با اجازه و دست مهدیه رو بوس کرد و گذاشت رو کیرش
مهدیه هم با خجالت گفت اها فهمیدم😂
هممون خندمون گرفت
یواش یواش شروع کرد به مالیدن کیر سعید
و منو مظلومانه نگاه میکرد
بهش گفتم که عالیه ادامه بده
سعید هم حسابی خوشش اومده بود و داشت لذت میبرد
عرق های مهدیه از استرس روی پیشونی و گردنش مشخص بود
من یواش یواش شروع کردم به خوردن گردن مهدیه و رفتم تو لباش
اروم اروم دستمو بردم زیر پتو و کردم لا پای مهدیه دیدم عه😐 یه دست دیگه اونجا هست که
نگاه کردم به سعید دیدم سعید یه لبخند شیطانی داره و داره کس مهدیه رو میماله
دیدم کس مهدیه خیلی خیسه
سعید به مهدیه گف که خوش میگذره؟
مهدیه هم خجالت کشید و من بهش گفتم سایزش چطوره؟گفت همینجوری داره گنده تر میشه و باورم نمیشه
سعید گف میخوای از نزدیک ببینیش تا باور کنی؟
و دست گذاشت رو سر مهدیه و سر مهدیه رو برد سمت کیرش
مهدیه هم هیچ مخالفتی نکرد و سریع رفت سمت کیرش و شروع کرد به بوس کردن سیکس پکای سعید و در همین حال با عجله شلوار و شورت سعید رو دراورد
و یواش یواش رفت پایین تر
من پتو رو کشیدم کنار تا لحظه خوردن کیر سعیدو ببینم
مهدیه هم شروع کرد به بوس کردن کشاله ران سعید
سعید هم از خود بیخود شده بود
به مهدیه گفتم نمیخوایی تستش کنی؟مهدیه گف نمیدونم
سعید دست گذاشت رو سرش و کیرو داد دهنش
یکم هر دوتا مکث کردن مهدیه چشمام باز باز بود و لپش باد کرده بود و یواش یواش سعید شروع کرد عقب جلو کردن کیرش تو دهن مهدیه🙈
چه لحظه ای بود
بالاخره به ارزوم رسیدم
سعید ازش میپرسید که خوش مزس؟مهدیه هم سرشو تکون میداد به نشانه مثبت
یکم که سعید خواست کیرشو با عمق بیشتری جلو عقب کنه مهدیه اوق زد و کیر سعیدو از دهنش در اورد
و بعدش خودش شروع کرد به ساک زدن واسه سعید دیگه سعید تکون نمیخورد و فقط تماشا میکرد
صدای اخخخخ و اوففف گفتن های سعید بلند شد
مهدیه هم با سرعت خیلی آروم داشت براش میخورد یواش یواش چشاش داشت بسته میشد
عشق خودم با چشمای خمار داشت کیر گنده سعیدو میخورد و سعی میکرد تو دهنش جاش کنه اما نمیتونست
حسابی کیر گنده سعید خیس بود و آب دهن مهدیه روی همه جا ریخته بود حتی ملافه تخت هیچ وقت برای من رو اینجوری نمی خورد با این حجم از تف
با خودم گفتم شاید بخاطر گندگی کیر سعیده که نمیتونه دهنشو کامل ببنده و اب دهنش میریزه
منو هر از گاهی نگاه میکرد و حس لذت بردن رو از تو چشاش میفهمیدم
دیگه چشماشو باز نمی کرد و رفته بود تو حس و با سرعت بیشتری واسه سعید میخورد
پتو رو کامل کنار زدم دیدم کون گندش موقع ساک زدن چه تکون تکونی میخوره
سعید هم چند تا چک سکسی زد روش و گف مثل ژله میمونه
چک های سعید خیلی محکم بود و من هیچ وقت با این شدت به مهدیه چک سکسی نزده بودم
وقتی چک میزد مهدیه نفسش بند میومد و یه لحظه ساک زدن متوقف میکرد و دوباره ادامه میداد
یه لحظه چشماشو باز کرد و سعید و نگاه کرد چند ثانیه به هم نگاه کردن و در همین حالت کیر سعید تو دهن مهدیه بود ولی مهدیه هیچ تکونی نمیخورد و یه دفعه با مکش زیاد کیر سعیدو از دهنش در اورد و صداش تو اتاق پیچید
سعید هم گفت جوون و با دست لباشو مالید
سعید لش کرده بود و به حالت نیمه لم بود و پاهاش باز کرده بود و مهدیه وسط پاهاش دراز کشیده بود و حسابی براش میخوردم و پاهاشو خودشو از پشت خم کرده بود و تکون تکون میداد
خودم هم یواش یواش رفتم پشت مهدیه شروع کردم به کردن مهدیه
زانو هاشو صاف کردم و
کیرمو گذاشتم لای پاهاش
خیلی خیس بود انگار روون کننده زدیم یکم لاپایی کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخ صورتی قشنگش و یواش یواش فرستادم تو
کونش کیرمو بلعید و منم حسابی شروع کردم به تلمبه زدن از یواش تا تند
هم زمان میخواست ناله کنه اما سعید نمیذاشت و تا کیر سعیدو از دهنش در میورد که ناله کنه سعید دوباره سریع میکرد تو دهنش
یجا گف ای دارم خفه میشم 😂😂
هممون خندمون گرفت
سعید گف حالا جابجا کنیم
مهدیه با ترس گفت نهههه
گفت پاره میشم این بره توم
هر چی من اصرار کردم دیدم نمیشه
و سعید گف سخت نگیریم بهش
و گف ولی دفعه بعدی دیگه نمیدم نداریما
و دوباره لش کرد و داد دهن مهدیه و منم از پشت دوباره کیرمو گذاشتم تو کونش و شروع کردم به تلمبه زدن
خیلی حشری شده بودم اصلا به فکر خودم نبودم همش ساک زدن مهدیه رو تماشا میکردم
و خیلی زود آبم اومد و آبمو ریختم رو کون مهدیه
یکم که شد مهدیه هم گف فکم درد گرفته از بس گندس
سعید هم میخندید
مهدیه دراز کشید تا یکم به فکش استراحت بده و من بهش گفتم آبم هنوز رو باسنشه
مهدیه گفت بذار برم wc
حموم و دستشویی ما مشترکه
و رفت تو
سعید هم با هیکل گنده و کیر گنده ترش دراز کشیده بود و منو نگا میکرد
گفتم چطوره؟
سعید گف مهدیه خیلی سکسیه و حسابی از مهدیه خوشش اومده یه دفعه مهدیه درو باز کرد و به من گف حوله داری؟گفتم اره بشور خودتو زودتر بیا
صدای شر شر آب شروع شد
یکم ک شد سعید گف واسه منم حوله دارید؟گفتم اره
سعید هم پرید تو حموم
و درو بست یکم شد دیدم صدای های جذابی داره از تو حموم میاد مثل صدای چک سکسی های سعید به کون مهدیه زیر دوش و صدای خوردن لب های همدیگه
دیدم نمیتونم طاقت بیارم و
رفتم گوشمو چسبوندم به در دیدم کیرم هنوز راسته
شروع کردم به جق زدن دیدم از صداها مشخصه که مهدیه داره واسه سعید میخوره
درو باز کردم دیدم مهدیه زانو زده و داره با عشق واسه سعید زیر دوش میخوره منم سریع جق زدن رو متوقف کردم
تن لخت و لطیف و دخترونش همراه با قطرات آب رو سینش🙈 وقتی درو باز کردم یه لحظه وایساد و کیر سعید افتاد رو سینه هاش
سریع چشای مهدیه افتاد به چشمای من و لبخند رضایت زد
سعید دستشو برد سمت سینه های مهدیه و مهدیه هم کیر سعیدو با شدت میزد به سینه اش سعید
آب داغ هم باز بود داشت بخاطر میکرد همه چیز عضلات سعید هم حسابی دم کرده بود
فکر کنید یه هیولا با اون کیر داره یه دختر نازو میکنه 🙈
سعید گف درو ببندم سرده
و سریع درو بست و از پشت قفل کرد
منم زدم به در و گفتم باز کنید به شوخی
دیدم سعید میگه برو مزاحم نشو😂
پشت در وایسادم صدا ها داشت دیوونم میکرد دوست داشتم این صحنه رو با تصویر ببینم
صدای اوق زدن های مهدیه هم بیشتر شده بود و سعید هم حسابی قربون صدقش میرفت
تا اینکه نفسای سعید خیلی تند شد و مشخص بود داره ارضا میشه
و یک دفعه نفسش بند اومد و شروع کرد به آه کشیدن به مهدیه گف داره میشه
همون لحظه ابش اومد و مهدیه دیه ساکت شده بود و فقط صدای سعید بود
بعدش انگار مهدیه رو بوسید و از زمین بلندش کرد و انگار بغلش کرد و ازش تشکر کرد
چند دقیقه بعد دوتایی حوله خواستن و از حموم اومدن بیرون مهدیه توی یه اتاق دیگه داشت خودشو خشک میکرد و سعید هم تو یه اتاق دیه
لباساشونو پوشیدن و اومدن توی پذیرایی
براشون چایی گذاشتم به همراه کیک تولد مهدیه و گفتم بیایین بخورین حسابی خسته شدین
گفتم خب تعریف کنید درو بستید چیکار کردید؟
مهدیه خجالت میکشید و سعید گف هیچی مناجات
گفتم آخرش کجا ریخته شد مناجات تون؟
سعید اشاره کرد به صورت و سینه مهدیه
😂😂
سعید زودتر خداحافظی کرد و حسابی تشکر کرد و رفت
منم مهدیه رو رسوندم
شبش با مهدیه چت میکردم نظرشو خواستم بدونم
با اینکه واقعا کیف کرده بود اما شوک بود و به من گف دیگه راجب سعید و اینا نحرفم و یکم بهش زمان بدم
سعید هم همون شب بهم پیام داد و گف مهدیه نظرش چی بود
گفتم واقعیت گفته فعلا نمیخواد راجبش بحرفیم و تورو ببینه
گف اوکیه
چند ماه گذشت و سعید هر از گاهی سراغ مهدیه رو میگرفت اما مهدیه هیچ حرفی از سعید و رابطه تری سام نمیزد
انگار این اتفاق برای هممون کمی عجیب بود البته بیشتر برای مهدیه
اگر داستانمو دوست داشتید قسمت های بعدیش رو هم میذارم و تعریف میکنم که آیا تونستیم دوباره تری سام با سعید داشته باشیم یا خیر؟

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18