رفتن به مطلب

داستان فانتزی مادرزن


kale kiri

ارسال‌های توصیه شده


شوهر مادرزن
 

من و خانمم سر خیلی از مسائل با هم اوکی هستیم و راحت با هم حرف میزنیم و خیلی هم ردیف هستیم، و هیچ تعارفی هم نداریم، اینکه یه مرد با دیدن یه زن خوشگل و خوش هیکل خوشش میاد هوس سکس بهش دست میده و یه زن یه مرد خوشتیپ و خوش هیکل رو مبینه هزار و یک هوس میکنه رو همه میدونن و هیچ تعارفی هم نیست، ولی صادقانه هیچ خیانتی به هم نمیکنیم و تا الان کاملاً وفادار بودیم، موقع سکس خیلی با هم فانتزی میسازیم، هیکل خانمم تپل و شکم دار و گوشتیه و مادرش و خواهرش هم همینطور، دو تا خواهر هستن پدرشون خیلی کوچیک بودن فوت شده، موقع سکس خیلی از مادرش حرف میزنم، و گاهی هم از خواهرش و همینطور میگم اگه یکی بود بهم کمک میکرد تو کردن تو خیلی هم خوشش میاد و فانتزی شادی داریم، همیشه هم از کوس و کونش تعریف میکنم که عجب کوسی داری بزرگ و گوشتی ، از کجا گرفتی ؟ اونم میگه از مادرم بهم رسیده ، منم سریع، ای مادر تورو گاییدم، کوسشو پاره کنم، اونم میگم جوون، اول من بعد مامانم، کونش از مال مادرش کوچیکتره ، میگم جنده خانم کونتو از کی گرفتی میگه اونم از مامانم، میگم پس چرا اینقد کوچیه، میگه در عوض واس مامانم بزرگ و سفیده و قلمبه است، میگم چرا بهت نداده میگه اونو دیگه داده به خواهرم، خواهرش خیلی کونش درسته، میگم ای خواهر تورو گاییدم، تف تو باجناقم که خوب میزنه، خلاصه همیشه از کوس و کون مادرش حرف میزنم و نفر دوم برای اون، چند بار بهش گفتم از کون مادرش عکس یا فیلم بگیر که نشد منم فقط موقع سکس میگفتم ، خلاصه یه سری بهش گفتم تو که عکس نمیگیری بیا چند تا دوربین کوچیک بزاریم خونتون که مادرت و خواهرت رو حسابی ببینیم و باجناق ما اگه اومد اونجا در حال کردنت خواهرت بود ما هم ببینیم و به یادشون تورو بکنیم، گفت نه و فلان و بعد از چند بار شوخی و خنده قبول کرد، ما هم گذاشتیم و به بعد دیگه هی میدیدم و زن بیچاره رو پاره میکردم به یاد مادرش و خواهرش، عجب کوس و کون هایی بودن مادر دخترها، مادرش تقریبا 55 سالش بود گوشتی و همه جا گنده، چند بار هم باجناق تو اتاق خواب ترتیب زنشو داد و جالب تر اونجا شد که مادرش تو حال خوابیده بود با صدای اه ناله هاشون بیدار شد داشت با صدای ناله دخترش کیف میکرد و هی با خودش ور میرفت، این صحنه رو دیدیم دیگه هی میگفتم مادرتو گایید م و میکردم، دیگه این اتفاقات تکراری و عادی شده بود، مادرخانمم هر از گاهی براش خواستگار میومد اونم ندیده و نشنیده میگفت نه، منم کاری نداشتم و خیلی تو این مسائل دخالت نمیکردم، فقط سری آخر گفتم این که نیاز به سکس داره و کاری کنید قبول کنه، یارو یه بازنشسته نظامی بود و مشاور املاکی داشت، مرد خوب و درشتی بود که تقریبا یک سال پیش خانمش فوت کرده بود و خانمش هم دوست مادرزنم بود، بالاخره بعد از چند وقت موافقت کردن که ازدواج بکنن، ما هم گفتیم که دیگه یه سکس واقعی میبینیم، بعد از برنامه و مراسم عقد ساده که داشتن، شب اول مرده قرار بود بیاد اونجا، خانمم همیشه میگفت مادرش زود به زود کوسش رو صاف نمیکنه، خوب نیازی هم نداشت ، چند بار هم تو فیلم دیده بودیم که اکثرا کوسش پشمالو بوده ولی چند باری که صاف کرده بود لعنتی بزرگ بود از تو دوربین دلبری میکرد لعنتی، خانمم بهش گفت خودشو مرتب که یه وقت مرده چیزی خواست اونم آماده باشه، ما دیگه رفته بودیم خونه خودمون و از تو دوربین و پشت سیستم داشتیم میدیدیم، مادر خانم رفت حموم و اومد، لاشی همه جاشو برق انداخته بود، صاف و بلورین شده بود، من که خانم چاق دوست دارم خیلی کیف میکردم خیلی ها شاید خوششون نیاد، خلاصه مرده اومد و بعد از شام و … رفتن که بخوابن، رفتن تو اتاق خواب ، مادرخانمم یه بلوز مرتب زرشکی داشت و شلوار مشکی خانگی، مرده لباسشو دراورد با رکابی و یه شرت، به مادرخانمم هم گفت تو هم دربیار، اون بنده خدا هم با کلی خجالت و کم رویی بلوز و درآورد یه سوتین بنفش بزرگ داشت و دراز کشید، شلوارشو روش نشد دربیاره، دراز کشید گفت بقیه رو خودت انجام بده، اون مرده هم تشنه سریع گفت چشم شلوارشو با شرتش با هم درآورد داشت از ذوق پردرمی آورد، سریع سوتین رو باز کرد و افتاد رو سینه هاش مثل گشنه های قحطی زده داشت میخورد، حالا منو خانمم محو دوربین داشتیم نگاه میکردیم گفتم بالاخره این کوس داره پاره میشه ولی حیف نه با کیر من، ای کاش کونشو نکنه بزاره واس من، خلاصه از این فانتزی ها خانمم که دیگه کوسش خیس شده بود، یارو بعد از اینکه سینه ها رو خورد، اونو خوابوند رو شکم و پرید رو پشتش کلی داشت ور میرفت و حال میکرد، ولی مشخص بود لاپا میزد و تو کونش فرو نمیکرد، مادرخانمم که تو فضا بود و آه و ناله اش در اومده بود، کیر یارو خوب بود، خیلی بزرگ نبود ولی کلفت بود ، گفتم این مادرتو پاره میکنه، بعد از چند دقیقه مادرخانمم رو به پشت خوابوند پاهاشو داد به هوا رفت کیرشو بکنه تو کوس ، مادرخانمم هی میگفت یواش تورخدا میترسم ، یواش تر ، صبر کن، اونم هیچی حالیش نمیشد داشت دیوانه میشد، سرشو فرو کرد دید رفت تا اخر فرو کرد مادرخانمم یه لخظه مکس کرد و ساکت انگار دردش اومده باشه ولی نمیخواست بده بیرون کیر یارو رو، چند ثانیه همینطور بودن که شروع کرد تلمبه زدن، مادرخانمم چشماشو بست و مثل خر داشت کیف میکرد، اونم مرده هم بدتر از اون ، وقتی تلمبه میزد سینه هاش تکونی میخورد که داشتم دیوانه میشدم، خیلی کارشون طول نکشید که یارو گفت بریزم تو کوست؟ مادرخانمم گفت بریز نترس بریز که دارم میمیرم، چشماشو بسته بود و کیف میکرد، اونم با چند تا فشار تا ته ریخت تو کوسش، افتاد کنارش، بعد از اونا ما هم رفتیم سمت زنم دقیقا مثل اونا کردیم و سریع ارضا شدیم، فرداش خانمم زنگ زده بود به مادرش، که چطور بود شب اول ، همه چی مرتب بود، مادرش هم گفته بود اره خوب بود، با هم شام خوردیم و خسته بودیم خوابیدیم الانم رفته دفترش، منم میخوام غذا درست کنم، خانمم با خنده گفت یعنی دیشب بهش نرسیدی؟؟ پس واس چی رفته بودی حموم بهش سرویس میدادی دیگه، اونم گفت خفه شو ما فعلا کاری نمیکنیم تا بعد ببینیم چی میشه، همون شب دوباره مثل خر سوار همدیکه شدن و فرداش دوباره خانمم زنگ زد که حالشو بپرسه گفت خوب مامان دیشب هم سریع خوابیدین ؟ گفت نه یخورده نشستیم با هم حرف زدیم و میوه خوردیم، خانمم گفت مادر جان دیگه داره از حموم رفتنت خیلی میگذره و مجبور میشی دوباره بری حموم صافکاری کنی، بده خودتو خلاص کن بزار مردی هم کیف کنه، اونم گفت خفه شو بی تربیت، بعد از چند روز خانمم که بهش زنگ پرسید که چه خبر ، گفت دیشب بهش دادم اونم حسابی کرد ، حالا خیالت راحت شد دخترم، خانمم گفت پس بالاخره شروع کردین، خودتم حال کردی ، گفت بی تربیت نشو دیگه ، اره بد نبود، خانمم گفت بی تربیتی نیست که من که همیشه به شوهرم سرویس میدم خیلی حال میکنم، مادرشم هم گفت اره عزیزم حال کردم خیلی هم راضی بودم ، حالا برو به شوهرت سرویس بده، بعد از چند سری سکس ، چند بار هم از کون داد، خیلی هم راضی بود، رفته بودیم خونشون و خانمم باهاش تنها بود، به خانمم و اون دخترش گفت حتما هر چی شوهرتون خواست بهش بدین، همه حالت ها حال میده و نترسین و اولش سخته ، مستقیم نگفت ولی داشت میگفت کون بدین که خوبه،
فانتزی خوبه، خیانت نه

نوشته: رامین

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18