رفتن به مطلب

داستان بی غیرتی رفیق کاکولد و زن سکسی


dozens

ارسال‌های توصیه شده


رفیق کاکولد و زن سکسی هم‌خدمتیم
 

سلام من بهروز هستم ۳۵ سالمه.
مقدمه
روزی که موهای سرمو واسه خدمت سربازی تراشیدم، توی اتوبوسی که پر از سرباز از مرکز استانمون به محل خدمت اعزام میشدیم بسیار ناراحت و خیره به جاده به فکر این بودم که این دوسال لعنتی کی تموم میشه، کی برمیگردم پیش خانوادم و اصلا کی قراره دوباره نگار(دوست دخترم) رو ببینم و اصلا میمونه پای من یا نه، که ناگهان با تکونی که شونه هام خوردن رشته افکارم پاره شد و دیدم بغل دستیم یه سیب قرمز داد دستم و گفت داداش اگه قرار باشه از روز اول غصه بخوری که تو این دوسال دق میکنی و با هم زدیم زیر خنده با اینکه میدونستم الان دل خودش هم بدتر از دل من گرفته، گفت من محمد بچه فلان شهر و منم گفتم خوشبختم منم بهروزم شهر بغلیتون، سال ۹۰ بود و اونموقع بردن گوشی به پادگان ممنوع بود (البته الان هم هست ولی سختگیری اونموقع رو ندارن) خلاصه این شد آشنایی من با محمد، با توجه به اینکه محل آموزشمون یه استان دیگه بود منو محمد مثل دوتا همشهری همش باهم بودیم با اینکه محمد مثل من تنها نبود و چندتا همشهری داشت ولی همه وقت خالیمون باهم بودیم.
بعد از پایان دوره آموزشی از خوش شانسی ما، با هم افتادیم توی یکی از استان های جنوبی کشور و از اونجا توی یکی از شهرستان های اون استان تقسیممون کردن (خوش شانسی واسه اینکه باهم بودیم وگرنه اون استان بخصوص و اون شهرستان تبعیدگاه بود و سربازا به سختی اونجا تحمل میکردن) توی شهرستان به دلیل اینکه گواهینامه رانندگی داشتم من شدم راننده جانشین منطقه و محمد به یکی از پاسگاه های دور افتاده فرستاده شد. دو سه ماهی گذشت اولین مرخصی استحقاقی مون رو با هم دیگه گرفتیم و برگشتیم توی راه میگفت که جاش خیلی بده و من قول دادم با فرماندم صحبت کنم بیارمش پیش خودمون توی ستاد و همین کار رو کردم و همیشه آخر هفته که ستاد تعطیل بود باهم میرفتیم توی شهر و چرخ میزدیم من اکثرا میرفتم کافی نت و با یاهو مسنجر چت میکردم اونجا نگار جوابمو نداد و باز رفتم تو کما که محمد گفت داداش ولش کن بی خیال خودم برات کص جور میکنم با اینکه از حرفش خوشم نیومد ولی جلوش خندیدم گفتم بی خیال داداش این رفت وآمدمون به کافی نت باعث شد محمد مخ دختری که توی کافی نت کار میکرد بزنه و سریع باهاش وارد رابطه شد اسم دختره مونا بود و هیکل توپی داشت، اونم توی اون شهر غریب و دانشجو همون شهر بود مونا توی خونه دانشجویی با یکی دیگه هم اتاقی بود که اصلا پا نمیداد محمد کم کم بهم گفت با مونا صحبت کردم گروپ بزنیم و این شد دو هفته ای یه بار من و محمد با مونا سکس توپ میکردیم تا اینکه بعد از یکسال درسش تموم شد و رفت شهر خودشون ما هم با کسری خدمتی که آوردیم من ۱۶ ماه و محمد دوماه بعد از من ۱۸ ماه خدمت کردیم و برگشتیم خونه هامون ولی کماکان رابطه هامون رو داشتیم هر چند اکثرا تماس بود و وایبر و لاین و بعدا واتس آپ.
شروع داستان
یک سال بعد از سربازی من رفتم تهران واسه کارشناسی ارشد بخونم و محمد هم توی این سال ازدواج کرد و علیرغم دعوت محمد، نتونستم واسه عروسیش برم، زنگ زدم و ضمن عذرخواهی، بهش تبریک گفتم. رابطمون تلفنی و مجازی ادامه داشت حالا سه سالی بود که خدمت سربازیمون تمام شده بود و من ترم آخر کارشناسی ارشدم رو باید پایان نامه تحویل میدادم و اومدم شهر خودمون چون پایان نامم پژوهش و پرسشنامه محلی نیاز داشت.
شهر ما نسبت به شهر محمد اینا خیلی کوچکتر بود و امکانات آنچنانی نداشت و من مجبور بودم هفته ای سه چهار روز به شهر محمد اینا برم که نیم ساعتی تا شهر ما فاصله داشت و هر وقت میرفتم به محمد هم یه سر میزدم که حالا برای خودش یه مغازه تعمیرات موبایل زده بود. دوباره صمیمیت دوران سربازیمون اوج گرفت و گاهی که از کتابخونه خسته میشدم با محمد میرفتیم کافه یه قلیونی میکشیدیم و چای نبات میزدیم و تخته نرد بازی میکردیم.
یه روز محمد گفت چرا زن نمیگیری گفتم که شرایط مالی و هدفم که ادامه تحصیل تا مقطع دکتراست اجازه نمیده، گفت بابا بی خیال ول کن درس رو بچسب به زندگیت زندگی کن حال کن گفتم حال رو فقط تو سربازی با خودت کردم دیگه هیچی بهم نمیچسبه حتی روابط کوتاه مدت توی دانشگاه، گفت عجب پس تو هم مثل من اون تریسام با مونا تو ذهنت هک شده ها؟! گفتم آره خیلی گفت منم تریسام دوست دارم ولی خب متأهل شدم و تو شهرمون با کسی اوکی نیستم وگرنه مشتری های مغازه خیلی پا میدن ، گفتم بی خیال محمد تو زن و بچه داری (بهم گفته بود یه دختر یک ساله داره) خلاصه گذشت…
یه روز که با هم رفته بودیم بیرون گفت بهروز پایه ای مثل دوران سربازی یه تریسام (تو دوران سربازی هنوز اسم تریسام برای ما جا نیفتاده بود و میگفتیم گروپ) بزنیم؟ گفتم چطور؟ گفت یه مشتری خیلی ناز دارم شوهرش معتاده متقاعدش کردم برای تریسام ،گفتم اگه زنت بفهمه چی؟ زندگیت خراب میشه نمیخوام پای من وسط باشه گفت تو نگران نباش یه خونه مجردی رهن کردم کسی اطلاع نداره کجاست و تو کاریت نباشه فقط فردا اومدی آماده باش که قرارمون واسه ساعت ۵ عصره گفتم باشه دلم واقعا یه سکس توپ میخواست و تریسام با محمد و مونا تجربه خوبی بود واسم و از طرفی میخواستم استرس پایان نامه هم ازم دور بشه.
فردا صبحش رفتم موهامو اصلاح کردم و بعد رفتم خونه یه شیو کامل انجام دادم دوش گرفتم نهار خوردم و با ماشینهای خط که بین دوتا شهرمون مسافر جابه‌جا میکردن رفتم پیش محمد ساعت ۴ رسیدم(چون مسافر نداشتن یه ۴۰ دقیقه ای اونجا معطل شدم) زنگ زدم محمد گفت برو جلو مغازه خودم تا بیام دنبالت ساعت ۴ونیم رسید و بوق زد سوار شدم سلام کردم دیدم یه صدای خیلی ناز از عقب ماشین که شیشه های دودی غلیظی داشت جواب سلام داد فکر نمیکردم الان دختره همراهشه یه کم جا خوردم و هر دوتاشون زدن زیر خنده منم واسه اینکه کم نیارم دستمو دراز کردم سمت عقب و گفتم سلام خوبین شما؟ دستمو محکم فشار داد و گفت ممنون چیکار آقا محمد کردین همش از خوبی شما تعریف میکنه؟ گفتم هیچی خوبی خودشونه که ما رو خوب میبینه خلاصه رسیدیم خونه و وقتی پیاده شدیم خداااااا چی میدیدم؟!!! دختره از اون دافا بود هیکل عالی کون گنده نداشت ولی نسبت به هیکل لاغر اندام و کمر باریکش خیلی بزرگ نشون میداد یه مانتو خیلی کوتاه که حتی کصش رو هم نمیپوشید و یه شلوار که یه وجب از ساق پاش مشخص بود که عین بلور سفید بود و یه پابند طلا که ماه و ستاره و قلب ازش آویزون بود، سرمو آوردم بالا چی میدیدم؟ چهرش از استایلش بهتر بود یه دختر بور خوشگل چشم آبی با دهن غنچه ای کوچیک، همون جلو در بخاطر شق کردنم مجبور شدم کیرمو بیارم بالا بذارم زیر کمربند. رفتیم داخل خونه مشخص بود که خونه مجردی هستش تقریبا میشه گفت خالی از ملزومات مورد نیاز زندگی بود و حتی مبل و فرش هم به صورت کامل نداشت، محمد گفت شما باهم آشنا شید تا من کولر رو روشن کنم و رفت از تو یخچال قدیمی که تک و تنها توی آشپزخانه بود میوه و شربت که مشخص بود از ساعاتی قبل آماده کرده بود جلوی ما گذاشت و خودش رفت توی اتاق خواب که کولر رو روشن کنه ما هم همینجوری که گرم صحبت بودیم و حال و احوال میپرسیدیم گفتم بیخشید اسمتون رو نگفتین بهم؟! با یه مکث معنا داری جواب داد پریسا هستم آقا بهروز گفتم خوشبختم از آشنایی باهاتون شما واقعا زیبا و برازنده هستین اونم تشکر کرد که صدای محمد اومد گفت بچه ها بیاین تو اتاق خواب پریسا گفت حالا چه عجله ایه؟ گفت آخه اونجا گرمه و بهروز رو هم که من میشناسم بد گرماست، گفتم دقیقا و بلند شدم دست پریسا رو گرفتم با هم رفتیم پیش محمد، اتاق خواب برعکس سالن و آشپزخانه، تکمیل تر به نظر میرسید، یه تلویزیون کوچیک شاید ۴۳ اینچ به دیوار نصب بود یه مبل تکی قدیمی با دسته های چوبی، آینه و میز آرایش و یه تختخواب دو نفره با یه رو تختی زرشکی با گلهای سفید و یاسی دوتا بالش که به خوبی آنکادر کرده بود که نشون میداد محمد درست مثل دوران سربازیش منظم بود ، من هنوز یخم آب نشده بود که محمد لخت شد و با یه مایو اومد رو تخت شروع کرد لبای پریسا رو خوردن و همزمان لباسای پریسا رو از تنش در میاورد، منم داشتم نگاه میکردم که محمد گفت نمیخوای بیای تو جمعمون؟! گفتم ای جاااان با کمال میل، دیدن بدن بلوری و سفید پریسا با موهای کُرکی طلایی که روی کمرش بود انگار گَرد طلا پاشیده بودن بهش باعث شده بود نفهمم چطوری لباسامو درآوردم و زمانی که به خودم اومدم لخت روی تخت داشتم سینه های مرمری پریسا رو مک میزدم در حالی که محمد اون پایین داشت کصشو میخورد، صدای ناله های ریز و سکسی پریسا اونقدر از خود بی خودم کرد که با ولع تمام سینه ها و بعد گردن و لاله های گوش و در نهایت لبهای خوشگل و کوچیکشو میخوردم، محمد هم اون پایین اینقدر خوب کارشو انجام میداد که پریسا مست مست شده و بود داشت التماس میکرد که زودتر بکنیمش، (محمد یه کیر ۱۶ الی ۱۷ سانتی داشت که زیادی کلفت نبود ولی کیر من با اینکه ۱۴ الی ۱۵ سانت میشه، کلفتی خوبی داره و تقریبا دوبرابر کیر محمد کلف بود) شرتمو که درآوردم پریسا با دیدن کیرم گفت جووووون همیشه به محمد میگفتم کیر کلف میخوام، چرخید رو شکم شروع کردن به خوردن کیرم، محمد هم که حالا بیکار شده بود شرتش رو درآورد و اومد نشست کنارم و پریسا حالا دوتا کیر جلوش بود که نوبتی میخورد و قربون صدقشون میرفت خیلی آروم و حرفه ای ساک میزد زبونشو از پایین کیرمون میکشید تا بالا، بالا که میرسید کیرمون رو تا ته توحلقش میکرد و حسابی آب دهنش چکه میکرد روی کیرمون ، تخمام رو که میخورد اینقدر با آرامش این کار رو میکرد که دوست داشتم همینجوری برام بخوره تا خوابم بگیره، ساک زدنش که تموم شد گفت نوبت شماست کیر میخوام جفتتون رو با هم گفتم از کون مشکلی نداری؟ گفت واسه محمد نه ولی کیر تو خیلی کلفته نمیتونم فعلا، من رفتم دراز کشیدم رو کمر و پریسا که الان کصش خیس خیس شده بود اومد نشست رو کیرم و با اینکه خیلی لیز شده بود با کمی تقلا تونست کیرمو تو کصش جا بده، یه چندتا بالا و پایین شد داغی کصش کیرمو داغ کرده بود، محمد هم داشت روی مبل نگاه میکرد و با کیرش جق میزد که پریسا گفت مگه نگفتم دوتا رو همزمان میخوام؟ محمد گفت جوری که وایسادین من نمیتونم کاری کنم، منم یه کم خودمو کشیدم پایینِ تخت جوری که پاهام از زانو به پایین از تخت آویزون شد، سر پریسا رو که داشت کیر سواری میکرد کشوندم سمت خودم به طوری که حالت داگی باشه هر چند که بخاطر اینکه کیرم تو کصش بود داگی کامل نمیشد ولی جا باز شد که محمد بره پشتش و آروم آروم کیرشو بکنه تو کون پریسا، حالا کیر من بدون تلمبه زدن تو کصش بود و محمد هم با تلمبه های آروم داشت کونش رو جر میداد، میخواستم همینجوری که سرش رو سینمه لباشو بخورم ولی حیفم اومد اون ناله های نازش رو قطع کنم و با دستام موهاشو نوازش میکردم ، محمد گفت پریسا جون خوبه؟ کیف میکنی؟! پریسا که نای جواب دادن نداشت با صدای ملایم همراه با ناله گفت خیییییلی قربون تو برم که برام کیر آوردی، محمد اینقدر تلمبه هاش رو تو کون پریسا محکم کرده بود که تخماش میخورد به کیر من که تو کص پریسا بود، منم کم کم تلمبه هام رو شروع کردم ولی خیلی کنترل شده که زود آبم نیاد، محمد با چندتا تقه محکم و ناله بلند بهم فهموند که آبش اومده و همه رو تو کون پریسا خالی کرده بود منم از زیر پریسا در اومدم و پریسا رو به حالت داگی گذاشتم و شروع کردم به گاییدن کصش، یه چندباری هوش کونشو کردم که با تلمبه های محمد قرمز شده بود و سوراخش داشت بهم چشمک میزد ولی هر بار تلاشم ناکام موند و پریسا اجازه ورود نداد، محمد که بعد از ارضا شدن در حال تماشا بود دوباره رفت نشست روی تخت و کیرشو گذاشت دهن پریسا و اینجا صدای ناله هاش که توی اون لحظه بهترین ملودی دنیا برام بود،قطع شد.
من نزدیک ارضا شدنم بود که لرزش سرتا پای پریسا همراه با جیغ بلندش متوجهم کرد که به ارگاسم رسیده و دوباره کیر محمد رو به دهن گرفت و منم تلمبه هامو رو تند و تندتر میکردم، یه لحظه انگار تمام غم، استرس،نگرانی و درد هامو از تمام بدنم جمع کردن و به کیرم آورده باشن با فشار تمام توی پریسا خالی کردم و یه دو سه باری بعد از ارضا شدنم تو کصش تلمبه زدم ولی دیگه توان نداشتم و ولو افتادم رو تخت، با همون حال بی حالیم از پریسا تشکر کردم و با خنده به محمد گفتم مرسی بابت این سکس توپی که ردیف کردی پریسا هم گفت من از تو ممنونم بهترین ارگاسم عمرمو تجربه کردم، محمد گفت پریسا جون نشد که شما دوتا با هم ارضا شدین منو رها کردی!!! کیرم سیخ سیخه هاااااا پریسا یه جون ریز گفت و شروع به خوردن کیر محمد کرد که با دیدن اون صحنه منم کم کم راست کردم و در گوش پریسا گفتم کون میخوام!!! گفت تلاشتو بکن اگه رفت تو من مشکلی ندارم محمد گفت بهروز جان کونش واسه منه اونو گشاد نکن بذار کیر ما هم لذت ببره که سه تایی بلند زدیم زیر خنده.
وقتی رفتم پشت پریسا هر چی سعی کردم بیشتر از نیمی از سر کیرم رو نتونستم جا بدم کونش واقعا تنگ بود و فقط همون کیر دراز و باریک محمد واسش خوب بود، گفتم نمیشه و نمیخوام پریسا جون اذیت بشه، کیرمو لای لاپیای کصش بالا و پایین میکردم که دیدم دوباره خیس خیس شد محمد هم توی همین حین ارضا شد و کیرشو از دهن پریسا کشید بیرون و خالی کرد تو دستمال کنار تخت خواب گفتم چته تو پسر چرا اینقدر زود به زود میشی؟ گفت لذت میبرم شما دوتا رو حین سکس میبینم و رفت نشست روی مبل و تخما و کیرشو با حالت نوازش انگشت میکشید منم با حالت داگی چنان محکم تلمبا میزدم که صدای برخورد بدنم با کون پریسا فضای اتاق رو مر کرده بود، پریسا گفت بهروز من عشقم سوارکاریه دراز بکش میخوام بشینم روش طوری که سرت سمت محمد باشه میخوام ببینه چقدر خوب به دوستش میدم منم همینکار رو کردم و پریسا اومد آروم نشست روی کیرم و بالا و پایین میکرد، اینقدر محکم این کار رو میکرد که بخاطر کوتاه بودن کیرم چندباری از تو کصش در اومد و هی جا مینداخت و با هر بار بالا و پایین شدن یه نگاه به محمد مینداخت و محمد هم با گفتن (جووون) جواب نگاهای شهوتیش رو میداد پنج دقیقه ای سوارکاری کرده بود که افتاد روم و لبامو مثل وحشی ها میخورد که ۳۰ ثانیه بعدش لرزش شدیدی کل بدنشو گرفت و همزمان لبمو گاز میگرفت منم یه ده تایی بعدش تلمبه زدم و آبمو با فشار توی کصش خالی کردم، پریسا همینجوری افتاد روم و دو سه دقیقه ای بغلم خوابید که چرخیدم و سرشو گذاشتم روبازوم و خوابمون برد، هوا تاریک بود که با صدای محمد بیدار شدیم. با خنده گفت بهروز جان مثل اینکه سکس با پریسا حسابی خستت کرده بود هاااا؟ میدونی ساعت چنده؟ تقریبا دو ساعت بغل هم خواب بودین دلم نیومد بیدارتون کنم، گفتم خیییییلی بهم چسبید هم از تو ممنونم بابت این قرار هم از پریسای ناز واسه حالی که بهمون داد.
ساعت نزدیکای ۹ شب بود و قطعا دیگه ترمینال ماشین برای برگشت نداشت محمد هم از این موضوع مطلع بود و گفت شب رو همینجا بخواب، گفتم پریسا هم میمونه؟ سریع جواب داد نه نه پریسا باید بره خونشون شوهرش شک میکنه بچه هاش هم شام میخوان گفتم کون لق شوهر کصکشش که قدر همچین زنی رو نمیدونه و خمش کردم سمت خودم و سرشو بوسیدن با این فحشم هردوتاشون جا خوردن و بحث رو عوض کردن محمد گفت واست شام سفارش دادم ما میریم پیک اومد ازش بگیر همینجا بخواب فردا خواستی بری کلیدا رو بیار مغازه برام گفتم چشم و دوباره حین خداحافظی پریسا رو بغل کردم و کلی بوسیدمش که محمد گفت بهروز جان بسه دیگه بعدا هم قرار میذاریم بار آخر نیست که منم باید برم خونه بچه ها شک میکنن بهم !!! گفتم واقعا؟! باشه مرسی فقط اگه میشه شماره پریسا رو ازش بگیرم یه نگاه به همدیگه کردن و با تایید محمد، پریسا گفت شمارتو از محمد میگیرم پیام بهت میدم اون شب تا صبح داشتم از لحظه به لحظه سکسم حس خوب میگرفتم متوجه نشدم کی خوابم برد فرداش طبق هماهنگی کلیدا رو به محمد دادم و سراغ پریسا رو گرفتم که چرا پیام نداد مگه شمارمو بهش ندادی؟ گفت چرا دادم خودش پیام میده، مغازه سرش شلوغ بود و زیاد نموندم خداحافظی کردم و برگشتم شهر خودمون این داستان با سورپرایزهای زیادی برام همراه شد که در قسمت های بعدی بازگو میکنم.
عذرخواهی بنده رو واسه طولانی شدن داستان پذیرا باشید، امیداورم خوشتون اومده باشه.

نوشته: Dr.b

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


رفیق کاکولد و زن سکسی هم خدمتیم 2

وقتی رسیدم خونه حس و حال عجیبی داشتم، حس خوشحالی،حس دلتنگی، حس خستگی و از همه مهمتر حس کنجکاوی ترکیبی رو به وجود آوردند که وجودمو سرشار از آدرنالین کرده بود. نهارمو خوردم و رفتم تو اتاق خوابم و لحظه به لحظه دیروز رو آنالیز کردم، اینکه محمد چقدر معرفت به خرج داد تا منو از تنهایی در بیاره، اینکه چرا زن زیبا و خوش اندام و مهربونی مثل پریسا باید زن یک فرد معتاد بشه که قدرشو ندونه و همینجا ضرب المثل(سیب قرمز گیر آدم چلاق میاد) اومد تو سرمو یه افسوس خوردم، گاهی رفتارهای مشکوک پریسا و محمد عین چکش تو سرم کوبیده می شوند که نکنه زنش بوده و نمیخواستن من بفهمم، دوباره یه تشر به ناخودآگاه خودم میزدم که خجالت بکش بهروز!!!محمد رفیقته !! محمد هم خداییش چنین تفکراتی رو ازش ندیده بودم توی یکسال و خورده ای که هم خدمتی بودیم و بعدش ارتباط داشتیم، اتفاقا بسیار غیرتی بود و خواهراش رو مرتب کنترل میکرد و همین باعث شده بود که این فرضیه که پریسا زن محمد باشه رو کلا از ذهنم بیرون کنم و رفتارهای مشکوک شون رو به حساب مچ نبودن با خودم بذارم، پریسا توی همون یک روز انقدر به دلم نشسته بود که همش دل دل میکردم که کی بهم پیام میده، هر جوری بود روزی که وایب خوبی داشتم رو سپری کردم. روز بعدش بخاطر اینکه مشغول تحصیل بودم و واقعا از نظر مالی در مضیقه قرار داشتم مطابق روال گذشته به کارگاه جوشکاری برادرم رفتم تا پیشش کار کنم و مقداری خودمو جمع و جور کنم ولی اصلا دست و دلم به کار نمیرفت که داداشمم متوجه شد و مقداری پول زد به حسابم و گفت داداش برو پایان نامتو تموم کن خیلی ذهنت درگیرشه منم با اینکه تو ذهنم پایان نامه رو به کلی فراموش کرده بودم و فقط پریسا رو جای اون قرار دادم تشکر کردم و رفتم خونه، روز بعد صبح زود رفتم شهر محمد اینا (دوستان عزیزی که نقد کرده بودن چرا خونه دوستت نمیرفتی باید بگم که منطقه ما واقعا رابطه دوست مجرد با دوست متاهل بیرون از خونست و بخاطر فاصله کم دوتا شهرمون که نیم ساعت راه بود لزومی به رفتن خونه کسی نبود)، توی این یکی دو روز یکی دوبار با محمد تماس گرفتم و حال و احوال پرسیدم که خیلی سرد جواب داد و گفت داداش یه کم مغازه سرم شلوغه بعدا خودم بهت زنگ میزنم ولی دیگه نمیزد این رفتار محمد خیلی ناراحتم کرده بود و فکر کردم بخاطر اینکه پریسا در اولین قرارمون خیلی باهام گرم گرفته یا شاید خانوم محمد از قضیه بو برده این رفتار سرد ازش سر میزنه واسه همین مستقیم رفتم کتابخونه یه چند صفحه ای که مطالعه کردم بخاطر کم خوابی و افکار آشفته این روزام سرم به شدت درد گرفت، رفتم بیرون یه داروخانه پیدا کردم خیلی شلوغ بود یه بسته استامینوفن گرفتم همین که خواستم بزنم بیرون پریسا رو دیدم که یه دختر یکساله در آغوشش بود و رفت نسخه رو تحویل بده چون شهرشون کوچیکه و از یک قوم هستند ترسیدم اونجا کسی آشنا باشه نرفتم پیشش و زدم بیرون . به محمد زنگ زدم و گفتم داداش حالم خرابه بیا بریم کافه سرم خیلی درد میکنه گفت تو برو من نیم ساعت دیگه میام، رفتم کافه منتظر محمد نشستم تا من رسیدم یه ربع طول کشید بیست دقیقه بعدش محمد رسید و دوباره مثل قبل گرم و صمیمی برخورد کرد یه چای نبات زدیم قلیونمون چاق شد و مشغول تخته بازی شدیم گفتم صحبت پریسا رو پیش نکشم تا خودش بگه دیدم چیزی نمیگه …وسط بازی محمد گفت ببخشید یه سرویس برم و بیام گفتم اوکی دو سه دقیقه بعدش گوشیش زنگ خورد اسمش نوشته بود nepenthe ولی چیزی که توجهم رو جلب کرد بکگراند تماس بود، دختری که چند ساعت قبل در آغوش پریسا توی داروخانه بود تصویر تماس مخاطب بود، الان دیگه شکم بیشتر شده بودم که داستانی این وسط هست که ازش بیخبرم، محمد که اومد گفتم داداش تماس داشتی از nepenthe خندید گفت اره داداش رئیسه حتما میخواد ببینه کجام آخه موقع نهاره گفتم رئیست کیه؟ گفت الناز همسرم رو میگم دیگه، حالا مطمئن شده بودم پریسا همون الناز زن محمد بوده که باهاشون تری سام زده بودم، تو حالت گیجی با یه لبخند مصنوعی گفتم حالا معنی اسمی که براش گذاشتی چیه؟! گفت نپنتی یعنی کاهنده غم و اندوه گفتم خدا حفظشون کنه اگه اینقدر دوستش داری چرا با پریسا بهش خیانت میکنی؟ گفت داداش به روم نیار دیگه بعد از سالی دلم خواست به یاد سربازی با تو شیطنت کنم گفتم اوکیه داداش شوخی کردم اتفاقا خیلی بهم حال دادی و ممنونم ازت … به الناز زنگ زد و گفت با دوستم بهروزم و نهار نمیام خونه گفتم سلام برسونید اونم سلام رسوند. ناهار رو با محمد رفتیم فست فودی کنار مغازش با همدیگه خوردیم گفتم داداش راستی خبری از پریسا نشد،؟ قرار شد بهم پیام بده گفت ولش کن اهل روابط عاطفی نیست فقط دنبال سکسه هر وقت اوکی داد بهت اطلاع میدم دوباره بیای، میخواستم واکنشش رو ببینم گفتم نه واقعا دلم براش تنگ شده اصلا موضوع سکس نیست خیلی رفته تو دلم گفت داداش اون متاهله بیخیال همون سکس رو زیاد احساسیش نکن خلاصه یه ساعتی با هم حرف زدیم و بعدش خداحافظی کردیم و من برگشتم خونه ، توی راه مدام خودمو سرزنش میکردم که این چه کاری بود کردم محمد رفیقم بود دوباره خودم رو تسلی دادم که خودشون خواستن مگه من به زور گفتم بیان؟ میخواستم به محمد بگم میدونم پریسا همون النازه ترسیدم ناراحت بشه و یه رفیق خوب رو از دست بدم گفتم بهترین راه اینه که اصلا به روش نیارم و باهاشون همراهی کنم تا هم خودم از الناز لذت ببرم هم اونا از فانتزیشون نهایت لذت رو تجربه کنن.
دو روز از آخرین ملاقاتم با محمد گذشته بود که پیام دادم داداش چی شد؟ با پریسا قرار نذاشتی؟! گفت نه داداش فعلا پریوده خودمم تو کفم گفتم اوکی پس من باید برم دانشگاه یه ده روزی کار دارم باید پایان ناممو تا اینجای کار نشون استاد بدم ببینم مسیرم درسته یا نه گفت اوکی داداش تا برگردی اوکی شده، توی این ده روز چه عذابی کشیدم تا تموم بشه تا الان هیچ وقت اینقدر بی قرار سکس نبودم بخاطر اینکه واقعا پریسا(الناز) رو دوست داشتم و از طرفی وقتی فهمیدم که زن محمده و محمد فانتزی کاکولدی داره هیجان این سکس رو برام بیشتر میکرد، دوست داشتم این دفعه براش سنگ تموم بذارم بخاطر معرفتش واقعا محمد رو بعنوان یه رفیق دوستش داشتم.
روز موعود فرا رسید و با اولین تماس محمد چنان ذوقی سرتاپای وجودمو فرا گرفت که انگار برنده لاتاری شده بودم، این دفعه برخلاف دفعه قبل میدونستم که قراره زن محمد رو جلو خودش بکنم با اینکه آرزوی چنین سکسی رو بعد از خواندان داستان های زیاد در سر می پروراندم ولی اصلا دوست نداشتم اون شخص یکی از بهترین رفیقام باشه ولی خب داستان رو خودشون شروع کردن و منم بدون اطلاع وارد بازی ای شدم که لذت‌بخش بود برام.
شروع سکس
وقتی لذت سکس اول با پریسا(میگم پریسا شما همون الناز بدونید دیگه چون تو کل زمان سکسمون با اسم پریسا صداش میزدیم) دیگه دوست نداشتم مثل دفعه قبل زود ارضاء بشم و دوست داشتم مدتش طولانی تر بشه واسه همین قبل از رفتن جلو مغازه محمد، رفتم یه آرایشی بهداشتی تو شهر خودمون که همکلاسی دوران دبیرستانم بود و کمی باهاش راحت بودم و مشورت گرفتم گفت خودم یه قرص دارم بهت میدم،گرفتم و رفتم سرقرار، محمد و پریسا اومدن جلو مغازه و با یه احوال پرسی گرم سوار شدیم و رفتیم خونه، پریسا خیلی خوشگلتر از دفعه قبل به نظرم میرسید، مهربونتر از قبل شده بود و با شوخی هاش سعی میکرد یخمو بشکونه منم از خدا خواسته همراهی میکردم،محمد هم که انگار راحت تر از قبل بود یا حداقل برداشت های من ازشون اینطور به نظر می رسید به هر حال پریسا رو امون ندادم و از همون توی سالن شروع کردم به بغل کردن پریسا و خوردن لباش، محمد که صحنه رو دید گفت ای جان بلاخره هول بودن بهروز جون رو هم دیدیم، گفتم محمد جان پریسا اینقدر خوبه که نمیتونم هولش نباشم با یه لبخند و ای جان گفتن ریز اومد همراهی کرد و دو نفری دو طرف گردن پریسا رو همینجوری سرپا میخوردیم و اونم داشت کم کم خودشو لخت میکرد، مانتشو درآورده بود و فقط با یه سوتین توری مشکی که با سفیدی سینه هاش خیلی بهش میومد، محمد اومد شلوار پریسا رو در بیاره و منم سوتینش رو دادم بالا و سینه های سفید و خوشمزشو انداختم بیرون و با ولع تموم داشتم میخوردم ، پریسا که صدای ناله هاش کم کم در اومده بود گفت بی انصافا نای ایستادن ندارم آخه حداقل بخوابونینم، به خودمون اومدیم و گفتم ببخشید پریسا جون دو سه هفتست که فکر و ذکرم شده بود سکس با تو، بی قرار سینه های بلوری و کص صورتیت بودم، گفت ای جان قربون تو برم من، منم دلم حس اونروز رو میخواست، محمد دست پریسا رو گرفت گفت بریم تو اتاق خواب، گفتم نه تو بمون پشت سرمون بیا میخوام پریسا رو بندازم رو کولم با خودم ببرم تو اتاق،استقبال کردن و با اینکه اهل ورزش نبودم ولی خیلی راحت پریسا رو انداختم روی کتفم و سرش رو به عقب روبه‌روی محمد شد و کونش موازی با صورتم بود شورتی که با سوتینش ست بود خیلی به کون سفیدش میومد و تا رسیدم تو اتاق یه دو سه بار محکم رو کونش زدم و گفتم امشب دیگه باید فتحت کنم، پریسا گفت وای ترو خدا نه همه کار برات میکنم ولی کونمو بذار فقط محمد بکنه گفتم چی بگم آخه رو حرفت نمیتونم که نه بگم ولی اگه تونستی بهم بدش گفت باشه، همینطوری از رو کولم خیلی آروم آوردمش تو بغلم و لبای همدیگی رو خوردیم و به آرومی و حالت نازی که لایق هیکل نحیف پریسا بود خوابوندمش رو تخت و افتادم به جون لباش، از اونجایی که مانند آریا مهر شاهنشاه محمد رضا پهلوی،فیتیش موی بور داشتم، وقتی موهای ریز پشت گوش و گردن پریسا رو دیدم عین وحشی ها افتادم به جون گردنش و از پایین گردن تا بالای پشت گوشش لیس میزدم، محمد گفت بهروز جان مواظب باش کبودش نکنی، اصلا تو حال خودم نبودم برگشتم دیدم محمد لخت لخت لم داده به مبل و داره با کیرش ور میره، وقتی یادم اومد که حس کاکولدی داره بیشتر هوس خوردن پریسا بهم دست میداد، گردنشو لیس زدم تا رسیدم به سینه هاش، دستمو بردم پشتش و سوتینشو باز کردم، سینه هاش سفید با یه نوک کوچیک و صورتی بود شروع کردم با ولع خوردن، پریسا میگفت نوکشون رو گاز بگیر منم خیلی ریز ریز نوکشون رو گاز میگرفتم و مک میزدم اینقدر خوردم که احساس کردم تو طرف فکم بی حس شده، پریسا توی اوج لذت بود و مثل مار تو خودش میپیچید و شکمشو مثل موج میداد بالا و پایین، از روی سینه هاش تا رسیدن به بالای شورتش رو لیس زدم، شورتشو با دندون گرفتم و از پاش در آوردم که با این حرکتم یه جوووووون بلند گفت، شرتشو که درآوردم چی میدیدم! آبی که ازش میومد اون کص صورتی رو خیلی ناز و خوردنی کرده بود ،چون دفعه قبلی محمد آبشو خورده بود و فرصتش از من گرفته شده بود، با عجله سرمو وسط پاهاش بردم و اول خوب بوش کردم، فکر کنم عطر بیکنی زده بود بوی هلو میداد، معطل نکردم و شروع کردم به زبون بازی روی چوچولش بعد خیلی آروم دو طرف کصشو بوس کردم تا رسیدم به پایین سوراخ کونش که آب کصش از اونجا داشت میریخت رو رختخواب، از سوراخ کونش لیس زدم تا رسید به سرچشمه، آبش لزج بود و مزه خاصی نداشت ولی توی اون موقعیت انگار داشتم خوشمزه ترین نوشیدینی دنیا رو میچشیدم، چند باری همین حرکت رو تکرار کردم و هر بار قبل از اینکه زبونمو به کصش برسونم با سوراخ کونش بازی میکردم و زبونمو در حد نیم سانت شاید هم یک سانت تو کونش فرو میکردم و بعد دوباره میخوردم تا برسم به چوچولش و اونجا حسابی با لبام چوچولشو بازی میدادم، هرازگاهی که نگاهم به چهره پریسا میفتاد متوجه ارتباط چشمی خودشو محمد میشدم که مشخص بود دارن اوج لذت رو تجربه میکنن، محمد قربون صدقه پریسا و چشمای خوشگلش میرفت و اونم فقط ناله میکرد، تایم نگرفته بودم ولی تقریبا ۱۰ دقیقه شایدهم کمتر شده بود داشتم پریسا رو میخوردم که دیدم ناله هاش بلندتر شدن، نفس هاش تندتر شدن و شروع به لرزیدن کرد، سرم وسط پاهاش بود و اون بی توجه به این موضوع پاهاش رو محکم به سرم فشار میداد و منم تندتر براش میخوردم تا لرزشش تموم شد و یه آه همراه با جیغ زد و خودشو رها کرد رو تخت، این ارگاسم شدیدش شهوتمو دو چندان کرده بود و سه چهار باری کصشو بوسیدم که دستمو گرفت کشوند سمت خودش، رفتم بالا و افتاد روم لباشو ذاشت روی لبام و محکم میخورد، زبونشو تو دهنم میچرخوند، گفت بچرخیم سمت محمد و من متوجه بودم که مثل دفعه قبل میخواد محمد دادنشو ببینه، چرخیدم طوری که سرم سمت محمد بود و پریسا رو به محمد نشست روی شکمم، کیرمو تنظیم کرد رو سوراخ کصش ولی چون آبشو خورده بودم لیزیش از بین رفته بود و به سختی و آروم آروم رفت داخل کامل که رفت تو چند ثانیه ای ثابت موند بعد دستاشو گذاشت رو سینم و یواش یواش شروع کرد به بالا و پایین شدن، پریسا سرش آورد بالا و با چشمای خمار به محمد خیره شد و زبونشو در میاورد دور لباش میچرخوند، اونم در مقابل قربون صدقش میرفت و صدای نفسای تندش رو که فاصله نزدیکی باهام داشت میشنیدم، تقریبا از دور سکس کنار رفته بود و فقط حس کاکولدیشو داشت ارضا میکرد و منم این دفعه که قضیه رو فهمیده بودم کلا کاری به کارش نداشتم، پریسا هم خیلی خوب میدونست چیکار کنه تا محمد نهایت لذت رو ببره واسه همین مرتب میگفت جرم بده، پارم کن، کیر کلفت دوست دارم و کلی حرفهای سکسی دیگه… پنج دقیقه ای با همین پوزیشن سکس کردیم و بعد پریسا گفت داگی میخوام، بلند شدیم اون اومد روی تخت پشتش رو به محمد کرد و داگی وایساد منم رفتم پشتش دوتا بوس از کونش که موهای ریز بور داشت کردم و کیرمو گذاشتم جلوی کصش و آروم فشار دادم داخل داشتم تو کص پریسا تلمبه میزدم و کونم روبه محمد بود یهویی احساس کردم یه چیزی به پام خورد برگشتم دیدم محمد زانو زده جلوی پاهای پریسا که پابند طلا و لاک قرمز زیبایی خاصی بهش داده بود و کف پاهاشو که مثل کصش صورتی بود رو لیس میزنه، این صحنه باعث شد بیشتر شهوتی بشم و سرعت تلمبه زدنمو اونقدر زیاد کردم که با هر تلمبه تو کص پریسا، کونش مثل ژله میلرزید و این چیزی بود که منم دلم باهاش میلرزید، همینجوری که داشتم تلمبه میزدم محمد گفت کیرتو در بیار و دستشو از وسط پاهام آورد و خودش گذاشتش جلوی کصش و گفت حالا بکن، دوباره تلمبه زدنمو این بار آروم شروع کردم و محمد از پشت تخمام رو برام میمالوند با اینکه حسش عجیب بود برام ولی وقتی به این فکر کردم که تو کص زنش دارم تلمبه میزنم یه حس غروری بهم دست میداد. مدت رابطه برام بخاطر قرصی که خورده بودم زیاد تر شد و با اینکه بالای ده دقیقه بود که داشتم کص پریسا رو جر میدادم، حس ارضاء نداشتم. گفتم محمد جون نمیخوای کون پریسا جون رو برام باز کنی؟! گفتم چشم من رفتم کیرمو که با آب کص خود پریسا در هم آمیخته شده بود رو دادم پریسا ساک بزنه و محمد جای منو پشت پریسا گرفت و کیرشو که قبلش لوبریکانت زده بود، رو گذاشت در سوراخ کونش و آروم آروم فرو میکرد، حین دخول پریسا که دردش میگرفت کیرمو تا ته تو حلقش میکرد و اونجا دهنشو باز میکرد تا نفس بگیره محمد واقعا بکن خوبی بود و خیلی خوب تو کون پریسا تلمبه میزد و اونم خیلی با حال داشت برام ساک میزد، از شدت شهوت آب دهانش لزج شده بود و همین باعث شد حس بهتری از خوردنش داشته باشم، احساس کردم نزدیکم و گفتم دارم میشم بلند شو میخوام بریزم تو کصت محمد رفت کنار و پریسا دمر خوابید روی تخت، پاهاشو گذاشتم روی شونم و کیرمو طبق عادتم اول با چوچولش بازی دادم بعد کردم تو کصش، افتادم روش و سرمو گذاشتم روی گردنش و توی گوشش تند تند نفس میزدم دو سه دقیقه بعد آبمو با فشار تمام توی کصش خالی کردم و اونم متوجه شده بود و دوتا دستشو دور کمرم حلقه کرد و محکم بغلم کرد، نفسم به شماره افتاده بود و بی حال افتادم توی بغلش محمد گفت بهروز جان بکش کنار منم بشم، اصلا حال نداشتم و تمام زورمو جمع کردم تا تونستم خودمو غلط بدم کنار پریسا و محمد اومد کیرشو گذاشت توی کصش و شروع کرد به تلمبه زدن چند دقیقه کرد و پریسا برای بار دوم لرزید و دستای منو که کنارش خوابیده بودم محکم فشرد، محمد هم همین حین داد بلندی زد و آبشو تو کص پریسا خالی کرد، کصش پر شده بود و سرریز کرد و داشت میریخت روی تخت محمد با دستمال شروع کرد تمیز کردنش، پریسا چرخید سمت من و دستشو انداخت دور گردنمو لبامو میخورد محمد گفت من میرم حمام،پریسا گفت عزیزم وایسا با هم بریم، سه نفره رفتیم حموم با اینکه فضای حمام خیلی کوچیک بود سه نفری فشرده به هم دوش گرفتیم و یه کمی پریسا رو دوتایی مالوندیم و لب بازی کردیم اومدیم بیرون کلی ازشون تشکر کردم، توی ذهنم اومده بود موقع خداحافظی به پریسا بگم خیلی ممنون الناز جان ولی گفتم ولش کن ممکنه اینجوری از دستشون بدم و تصمیم گرفتم توی نقشی که بازی میکنن همراهی کنم تا حداقل خودم لذتش رو ببرم. این داستان سکس دوممون بود که بار اولی بود که خیال میکردم دارم زن محمد رو میکنم و حس کاکولدی بهترین دوستمو ارضاء میکنم ولی بعدا اتفاقی افتاد که بسیار شوکه شدم و توی قسمت بعدی حتما براتون بازگو میکنم.
امیدوارم از قسمت دوم داستان خوشتون اومده باشه و حتما قسمت سوم که قسمت و پایانی ست رو دنبال کنید قطعا سورپرایز خواهید شد. ممنون از همه تون که با نظراتتون که باعث دلگرمی نگارنده شدید🌸 دوستدار شما doctor.b

نوشته: Dr.b

متأهل

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18