رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     میسترس × فتیش × داستان سکسی × داستان فتیش × سکس فتیش × داستان میسترس × سکس میسترس ×

از تهران تا توکیو

این داستانی که الان قراره بخونید کاملا و تا اندازه زیادی مبتنی بر واقعیته و فقط سعی کردم یه واقعه ای که تو زمانی کوتاه رخ داده رو برجسته کنم تا از خوندنش لذت ببرید.

قضیه مال چند روز پیشه، بازی ایران و ژاپن تو جام ملت های آسیا ۲۰۲۳ یا همون ۲۰۲۴. حتما خیلی هاتون از نمایش ایران تو این بازی لذت بردین و کیف کردین ولی اتفاقی که اون روز برای من افتاد باعث شد اون روز برای من صد چندان لذت بخش تر و ماندگارتر بشه. حالا حتما میخواید بدونید چه اتفاقی! پس منم معطلتون نمیکنم و میرم سراغ اصل داستان.

همونطور که میدونید (یا شایدم نمیدونید) بازی ایران ژاپن بصورت زنده از سینماها تو تهران پخش می شد و خیلی ها خوب بخاطر اون جو خوبی که همه کنار هم جمع میشن، ترجیح میدن بازی رو بصورت گروهی و تو سینما ببینن. منم چون تک بودم و حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم برم بازی رو تو سینما ببینم و یه حال و هوایی هم عوض کنم. خدا رو چه دیدی شاید اونجا رفیق جدیدی هم پیدا کردم. روز قبل بازی بلیت رو خریدم و شنبه بعد از خوردن ناهار راه افتادم رفتم محل پخش بازی.

تقریبا زودتر از همه رسیده بودم و سالن نسبتا خلوت بود. معمولا از همون زمان مدرسه به ردیف آخر گوشه علاقه داشتم بنابراین رفتم ردیف آخر سمت راست نشستم. هرچی به شروع بازی نزدیک می شدیم جمعیت یواش یواش داشت سالن رو پر میکرد. بعضیا خانوادگی اومده بودن. یه سریا دوست دختر پسر بودن. یه عده ای هم اکیپی اومده بودن. مثلا اکیپ پسرونه یا دخترانه که از قضا دخترهای خوشگلی هم بینشون بود.

دخترا رو که میدیدم خیلی حسرت میخوردم که چرا من تنهام و هیچکس با من نیست. خیلی سرخورده شدم و برای اینکه حواس خودمو از این موضوع پرت کنم گوشیمو در آوردم و شروع کردم به اینستاگردی. اکسپلورر رو بالا پایین میکردم. اون ویدیوی اون یارو که میگه "جدی میفرمائین؟ پس اینا رو ما از کجا آوردیم"🤦‍♂️😅حالا مد شده بود و اینستا پر شده بود از اون. این اینستاگرام لعنتی هم مثل سیاه چاله میمونه واقعا انتها نداره، وقتی باز میکنی برنامه رو میری داخلش دیگه معلوم نیست تهش کجاست و کِی میای بیرون!

تقریبا سالن پر شده بود ولی دوتا صندلی سمت چپی من خالی بودن. دیدم حالا که کنارم خالیه و کسی نیست یکم شیطونی کنم یه چندتا عکس سکسی ام نگاه کنم. اکسپلورم که لامصب بی در و پیکره. همه چی توش هست. وَه که چه خانومای زیبایی. هم زیبا هم خوش استایل. مخصوصا تو هوای سرد که ترکیب پالتو و لباس چرم و بوت که استایل مورد علاقه خودمم هست، یه جذابیت و ابهت خاصی بهشون میده. با دیدن عکس بدجوری ام شق کرده بودم.

همینطور که سرگرم عکسا بودم یهو دیدم یه اقا با خانومش با یه نی نی بامزه تو بغل آقا دارن میان سمتم که بشینن. منم سریع گوشی رو جمع کردم که ضایع نشم. هر دو اومدن و خانوم نشست صندلی کنار من و آقا هم با نینی کوچولو کنار دستش. نینی خیلی بامزه بود آدم دوست داشت لپشو بکشه و فقط ماچش کنه. ولی…

ولی چیزی که بیشتر نظر منو به خودش جلب کرد مامان نینی کوچولو بود😍 مامان نگو بگو طلا الماس. خدایا داری منو عذاب میدی یا محبت میکنی! خودت که میدونی من سینگلم🥺

خانومه حدود ۳۰ یا ۳۲ سالش بود. قدش حدود ۱۷۰ و بدنش کاملا فیت بود. مشخص بود ورزشکاره. چهره خیلی زیبایی هم داشت. واقعا مَه رو بود. جدا از اینکه
چهره و اندام خیلی خوبی داشت که دل هر پسری رو می برد لباس خیلی سکسی ای هم پوشیده بود. همون ترکیب مورد علاقم. یه بارونی چرم، یه لگ چرم براق و بوت چرم بالا زانو. اغراق نمیکنم واقعا خانومه بقدری سکسی بود که بدجور راست کرده بودم و منم شلوار اسکینی پوشیده بودم و کیر شق شده ی کلفتم نمایان بود بخاطر همین هودیمو هی میدادم پایین تر که معلوم نباشه. آخه خانوم اینطوری میای بیرون نمیگی ما از شق درد میمیریم.

این یه بُعد ماجرا بود. بعد دیگه ش اینه که من بشدت علاقه دارم که برده همچین خانومی باشم. بپرستمش. یعنی همون میسترسم باشه. خب هر کسی یه فتیشی داره و منم اینطوریم. واقعا چی میشد این خانوم میسترس من بود و من تا آخر عمر مثل یه برده حرف گوش کن بهش خدمت میکردم و میپرستیدمش. واقعا گاهی واژه ها از بیان احساسات و واقعیت ناتوانند. باید اونجا بودید و می دیدینش، اون پاهای کشیده تو اون بوتای چرم رو.

انقدر محو این پریچهر جذاب شده بودم که اصلا حواسم به فوتبال نبود. بعد اینکه ایران گل اول رو خورد و صدای سالن در اومد، یه خورده به خودم اومدم و سعی کردم خودمو کنترل کنم. ولی به خودم گفتم امروز هر جور شده باید یجوری با این خانوم ارتباط بگیرم و ببینم مزه دهنش چیه. یه حسی درونم می گفت نوع پوشش این خانوم احتمالا میتونه دلیلی باشه بر اینکه تمایلات برتری طلبی داره و با این استایل میخواد به رخ بکشه.

نیمه اول تموم شد. ژاپن ۱ ایران ۰. حالا دوباره در آستانه حذف بدست سامورایی ها و یه انتظار ۴ساله دیگه بودیم. خانوم و آقا و نینی کوچولو برای استراحت رفتن بیرون. منم بین دو نیمه همش با خودم فکر میکردم که چطوری باهاش ارتباط بگیرم، طوری که شوهرش متوجه نشه و دردسرساز نشه. از این طرف کیرمم راست شده بود و لعنتی نمیخوابید. بابا بخواب دیگه الان وقتش نیست🤦‍♂️آبرومونو نبر. این زن اصلا یه آتیشی به جونم انداخته بود. حس زیردست بودن و شهوت همزمان میخواست منفجرم کنه. همونطور که مربیان ایران داشتن برای نیمه دوم تاکتیک و برنامه ریزی میکردن منم داشتم برای نیمه دوم برنامه ریزی میکردم.

نیمه دوم داشت شروع میشد که دوباره برگشتن و نشستن کنار من. ۱۰ دقیقه ای از شروع نیمه گذشته بود که دیدم خانومه به همسرش گفت پاهام خستس میخوام بوتا رو در بیارم. همسرشم گفت باشه عزیزم فقط برای این آقا پسر مزاحمت ایجاد نشه؟ و بعد رو کرد به من گفت “ببخشید من خانومم امروز از صبح سرپا بوده و خیلی خستس میخواد کفششو در میاره، مزاحمتی که برای شما ایجاد نمیکنه؟” منم گفتم “نه اختیار دارین خواهش میکنم”. تو دلم گفتم مزاحمت؟! برو بابا من از خدامه😍
خانومه به آرومی زیپای بوتاشو باز کرد و گذاشت کنار پای راستش یعنی سمت من. با دیدن این صحنه خیلی تحریک شدم، چون حالا توی اون نور کم سالن میتونستم پاهاشو ببینم. هرچند جوراب نیم ساق مشکی پوشیده بود و پاش کامل مشخص نبود. دوست داشتم تو اون لحظه پاهاشو گذاشت جلوی صورتم و منم اونا رو می بوسیدم لیس میزدم و پرستش میکردم.

دیدم اینطوری نمیشه، همینطوری عین ماست بشینم و کاری نکنم. به فکرم زد الکی به یه بهونه ای مدام خم بشم و بوتاشو بو کنم. بوی پاهاشو. همون پاهایی که صاحبش منو اینقدر مجنون خودش کرده. خم شدم بو کشیدم. باورم نمیشد اینقدر بوی خوبی بده. واقعا لذت بردم. مشخص بود هم بوتش گرونه و جنس خوبی داره که بوی بدی میداد و هم پاهاش خیلی تمیزن. این پا رو باید فقط استشمام کرد و لذت برد.

چندبار این کار رو کردم نگو خانومه متوجه حرکت من شده ولی به روی خودش نمیاره. وقتی دیدم چیزی نمیگه یه خورده جسارتم بیشتر شد و انگیزه گرفتم.

تو همین فکرا و احوالات بودم که یهو دیدم سالن رفت رو هوا. بله محبی گل برابری رو برای ایران زده بود. حالا ایران ۱ ژاپن ۱. همزمان نینی کوچولو شروع کرد به گریه کردن و خانوم بچه رو از همسرش گرفت تا بهش شیر بده. بارانی چرمشو وا کرد. از زیر یه پیراهن مشکی نازک شده پوشیده بود. داشتم زیر چشمی و قایمکی نگاه میکردم. پیراهنشو که زد کنار سوتین چرمش خودنمایی میکرد. لامصب سرتا پا تریپ مشکی زده بود و چرم. محشر بود واقعا. از حق نگذریم پستونای خوبیم داشت. با دیدن این صحنه کیرم دیگه واقعا میخواست بترکه. خیلی یواشکی دید میزدم و چون همه حواسشون به فوتبال بود متوجه من نبودن.

شیردادن بچه که تموم شد دوباره بچه رو داد به باباش. تو این لحظه یه کاری کردم که واقعا نمیدونم از کجا جسارتشو پیدا کردم، اصلا چه فکری با خودم کردم که اون کارو انجام دادم. دستمو آروم از پشت صندلی بردم سمت کونش و شروع کردم به مالیدنش. خیلی ریسکی بود. واقعا دل شیر میخواد کنار شوهر یه زن وسط جمعیت کون زنشو بمالی. اون لحظه ای که میخواستم بهش دست بزنم کلی دلهره داشتم که نکنه قشقرق به پا بشه نکنه دعوا راه بیفته آبروم بره. ولی در عین ناباوری هیچی نشد. چون همون لحظه ای که شروع کردم به مالیدن کونش خانومه نگاه کرد به همسرش و بهش لبخند زد. فکر کرد اونه که داره میمالتش. شاید حدود ۱۰ دقیقه کون نرم و خوشگل شو مالیدم و اونم داشت لذت میبرد. زیرچشمی میدیدم که حشری شده و انگار میخواد ارضا بشه. همینطور داشتم اون کون طاقچه ای ورزشکاری رو میمالیدم که یهو دوباره سالن رفت رو هوا. بله ایران ۲ ژاپن ۱ و این یعنی انتقام از ژاپن و صعود به نیمه نهایی.

وقتی جهانبخش گلو زد همسر خانومه از خوشحالی با همون بچه تو بغلش پرید بالا و منی که اصلا حواسم نبود دستم رو کون خانومه س. یه لحظه جا خوردم. خانومه برگشت بهم نگاه کرد. آب دهنمو قورت دادم. قلبمم داشت تند تند میزد. صدای نفسامو میشنیدم. خانومه چهره شو ترش کرد ولی چیزی نگفت و روشو برگردوند. اوووفففف بخیر گذشت. حالا یه پله جلوترم رفته بودم😍

نمیدونم شاید دوست داشت چارتا لیچار بارم کنه یا بزنه زیر گوشم. ولی نکرد. شاید بخاطر لذتی بود که برده بود. شاید اصلا دوست داشت ولی نمیخواست به طرف مقابلش بگه. شایدم نمیخواست دعوا را بیفته. شاید دلش میخواست یه برده ای مثل من داشته باشه که حشریش کنه، بهش خدمت کنه و اون خانومه هم بتونه بهتر با شوهرش سکس کنه. هر چی بود بخیر گذشت.

چیزی نمونده بود بازی تموم بشه. میدونستم دیگه فرصتی نیست ببینمش. گوشیمو درآوردم رفتم تو پیامکا نوشتم، با جرات تمام، “میشه جوراباتو در بیاری بدی بهم؟”. گرفتم سمتش طوری که ببینه. نگاه کرد به گوشیم و بعدم یه نگاه به چهره سراسر التماسم انداخت. فکر کنم دلش برای یه پسر ۲۲ ساله سوخت.

آروم جوراباشو درآورد، کنار بوتاش گذاشت. من با ذوق و شوق فراوان خم شدم جوراباشو بردارم که یهو پاشو گذاشت رو دستم. یه لحظه قفل کردم. نگاه کردم به چهرش دیدم یواشکی یه لبخند شیطنت آمیز زد و پاشو برداشت. خدای من این زن واقعا یه میسترس بود. همونی که همیشه تو رویاهام دنبالشم. ای کاش زن من بود. تا آخر عمر برده ش میشدم. آروم بلند شدم. با دستش اشاره کرد به دهن. سریع فهمیدم میگه دستتو بوس کن چون پای من روش بوده. منم این کارو کردم. لبخند زد. هر دو لبخند زدیم. و چقدر این صحنه شعف آور بود. لحظه ای که یه میسترس از برده ش رضایت داره.

و سوت پایان. ما با شکست ژاپن صعود کردیم به نیمه نهایی. همه شاد و خوشحال بودن. مردم داشتن سالن رو ترک میکردن. آقا که نی نی کوچولو بغلش بود به خانمش گفت من زودتر برم ماشینو از پارکینگ در بیارم که الان شلوغ میشه. رفت و من و خانوم موندیم. تو اون لحظه فقط به یه چی فکر میکردم. گرفتن شماره ش.

داشت بوتاشو می پوشید که تا بالای زانو میومد و واقعا جذابیت و ابهت خاصی بهش میداد. تو همین حین بهش گفتم “عشقم میشه شماره تو بدی؟”. یه نگاهی بهم انداخت گفت"از جسارتت خوشم میاد، ببینم میتونی اون جورابای خوشگل و بکنی دهنت"؟ از شنیدن این جواب خیلی هیجان زده شدم چون حالا داشت بهم دستور میداد. گفتم “بله خانوم با کمال میل.” جورابا رو گذاشتم تو دهنم. منتظر بودم شمارشو بهم بده ولی در عین ناباوری از گونه هام یه بوس کرد و رفت و من موندم و همینطوری حیران بهش نگاه کردم. حالا از این خانوم میسترس جذاب چرم مشکی پوش فقط برام جوراباش به یادگار مونده که یادآور اون لحظات هیجان انگیزه و منی که به یاد اون لحظه ها با این جورابا خودارضایی میکنم.

پایان

امیدوارم از خوندن داستان لذت برده باشین. امیدوارم میسترس های محترم سایت کون باز هم راضی بوده باشن. بخصوص میسترس خودم😍

سعی کردم واقعیت رو بدون کم و کاستی و زیاده گویی و اغراق بیان کنم🙂🌷

نوشته: Enigmatik

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.