رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     میسترس × فتیش × داستان سکسی × داستان فتیش × سکس فتیش × داستان میسترس × سکس میسترس ×

از تهران تا توکیو

این داستانی که الان قراره بخونید کاملا و تا اندازه زیادی مبتنی بر واقعیته و فقط سعی کردم یه واقعه ای که تو زمانی کوتاه رخ داده رو برجسته کنم تا از خوندنش لذت ببرید.

قضیه مال چند روز پیشه، بازی ایران و ژاپن تو جام ملت های آسیا ۲۰۲۳ یا همون ۲۰۲۴. حتما خیلی هاتون از نمایش ایران تو این بازی لذت بردین و کیف کردین ولی اتفاقی که اون روز برای من افتاد باعث شد اون روز برای من صد چندان لذت بخش تر و ماندگارتر بشه. حالا حتما میخواید بدونید چه اتفاقی! پس منم معطلتون نمیکنم و میرم سراغ اصل داستان.

همونطور که میدونید (یا شایدم نمیدونید) بازی ایران ژاپن بصورت زنده از سینماها تو تهران پخش می شد و خیلی ها خوب بخاطر اون جو خوبی که همه کنار هم جمع میشن، ترجیح میدن بازی رو بصورت گروهی و تو سینما ببینن. منم چون تک بودم و حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم برم بازی رو تو سینما ببینم و یه حال و هوایی هم عوض کنم. خدا رو چه دیدی شاید اونجا رفیق جدیدی هم پیدا کردم. روز قبل بازی بلیت رو خریدم و شنبه بعد از خوردن ناهار راه افتادم رفتم محل پخش بازی.

تقریبا زودتر از همه رسیده بودم و سالن نسبتا خلوت بود. معمولا از همون زمان مدرسه به ردیف آخر گوشه علاقه داشتم بنابراین رفتم ردیف آخر سمت راست نشستم. هرچی به شروع بازی نزدیک می شدیم جمعیت یواش یواش داشت سالن رو پر میکرد. بعضیا خانوادگی اومده بودن. یه سریا دوست دختر پسر بودن. یه عده ای هم اکیپی اومده بودن. مثلا اکیپ پسرونه یا دخترانه که از قضا دخترهای خوشگلی هم بینشون بود.

دخترا رو که میدیدم خیلی حسرت میخوردم که چرا من تنهام و هیچکس با من نیست. خیلی سرخورده شدم و برای اینکه حواس خودمو از این موضوع پرت کنم گوشیمو در آوردم و شروع کردم به اینستاگردی. اکسپلورر رو بالا پایین میکردم. اون ویدیوی اون یارو که میگه "جدی میفرمائین؟ پس اینا رو ما از کجا آوردیم"🤦‍♂️😅حالا مد شده بود و اینستا پر شده بود از اون. این اینستاگرام لعنتی هم مثل سیاه چاله میمونه واقعا انتها نداره، وقتی باز میکنی برنامه رو میری داخلش دیگه معلوم نیست تهش کجاست و کِی میای بیرون!

تقریبا سالن پر شده بود ولی دوتا صندلی سمت چپی من خالی بودن. دیدم حالا که کنارم خالیه و کسی نیست یکم شیطونی کنم یه چندتا عکس سکسی ام نگاه کنم. اکسپلورم که لامصب بی در و پیکره. همه چی توش هست. وَه که چه خانومای زیبایی. هم زیبا هم خوش استایل. مخصوصا تو هوای سرد که ترکیب پالتو و لباس چرم و بوت که استایل مورد علاقه خودمم هست، یه جذابیت و ابهت خاصی بهشون میده. با دیدن عکس بدجوری ام شق کرده بودم.

همینطور که سرگرم عکسا بودم یهو دیدم یه اقا با خانومش با یه نی نی بامزه تو بغل آقا دارن میان سمتم که بشینن. منم سریع گوشی رو جمع کردم که ضایع نشم. هر دو اومدن و خانوم نشست صندلی کنار من و آقا هم با نینی کوچولو کنار دستش. نینی خیلی بامزه بود آدم دوست داشت لپشو بکشه و فقط ماچش کنه. ولی…

ولی چیزی که بیشتر نظر منو به خودش جلب کرد مامان نینی کوچولو بود😍 مامان نگو بگو طلا الماس. خدایا داری منو عذاب میدی یا محبت میکنی! خودت که میدونی من سینگلم🥺

خانومه حدود ۳۰ یا ۳۲ سالش بود. قدش حدود ۱۷۰ و بدنش کاملا فیت بود. مشخص بود ورزشکاره. چهره خیلی زیبایی هم داشت. واقعا مَه رو بود. جدا از اینکه
چهره و اندام خیلی خوبی داشت که دل هر پسری رو می برد لباس خیلی سکسی ای هم پوشیده بود. همون ترکیب مورد علاقم. یه بارونی چرم، یه لگ چرم براق و بوت چرم بالا زانو. اغراق نمیکنم واقعا خانومه بقدری سکسی بود که بدجور راست کرده بودم و منم شلوار اسکینی پوشیده بودم و کیر شق شده ی کلفتم نمایان بود بخاطر همین هودیمو هی میدادم پایین تر که معلوم نباشه. آخه خانوم اینطوری میای بیرون نمیگی ما از شق درد میمیریم.

این یه بُعد ماجرا بود. بعد دیگه ش اینه که من بشدت علاقه دارم که برده همچین خانومی باشم. بپرستمش. یعنی همون میسترسم باشه. خب هر کسی یه فتیشی داره و منم اینطوریم. واقعا چی میشد این خانوم میسترس من بود و من تا آخر عمر مثل یه برده حرف گوش کن بهش خدمت میکردم و میپرستیدمش. واقعا گاهی واژه ها از بیان احساسات و واقعیت ناتوانند. باید اونجا بودید و می دیدینش، اون پاهای کشیده تو اون بوتای چرم رو.

انقدر محو این پریچهر جذاب شده بودم که اصلا حواسم به فوتبال نبود. بعد اینکه ایران گل اول رو خورد و صدای سالن در اومد، یه خورده به خودم اومدم و سعی کردم خودمو کنترل کنم. ولی به خودم گفتم امروز هر جور شده باید یجوری با این خانوم ارتباط بگیرم و ببینم مزه دهنش چیه. یه حسی درونم می گفت نوع پوشش این خانوم احتمالا میتونه دلیلی باشه بر اینکه تمایلات برتری طلبی داره و با این استایل میخواد به رخ بکشه.

نیمه اول تموم شد. ژاپن ۱ ایران ۰. حالا دوباره در آستانه حذف بدست سامورایی ها و یه انتظار ۴ساله دیگه بودیم. خانوم و آقا و نینی کوچولو برای استراحت رفتن بیرون. منم بین دو نیمه همش با خودم فکر میکردم که چطوری باهاش ارتباط بگیرم، طوری که شوهرش متوجه نشه و دردسرساز نشه. از این طرف کیرمم راست شده بود و لعنتی نمیخوابید. بابا بخواب دیگه الان وقتش نیست🤦‍♂️آبرومونو نبر. این زن اصلا یه آتیشی به جونم انداخته بود. حس زیردست بودن و شهوت همزمان میخواست منفجرم کنه. همونطور که مربیان ایران داشتن برای نیمه دوم تاکتیک و برنامه ریزی میکردن منم داشتم برای نیمه دوم برنامه ریزی میکردم.

نیمه دوم داشت شروع میشد که دوباره برگشتن و نشستن کنار من. ۱۰ دقیقه ای از شروع نیمه گذشته بود که دیدم خانومه به همسرش گفت پاهام خستس میخوام بوتا رو در بیارم. همسرشم گفت باشه عزیزم فقط برای این آقا پسر مزاحمت ایجاد نشه؟ و بعد رو کرد به من گفت “ببخشید من خانومم امروز از صبح سرپا بوده و خیلی خستس میخواد کفششو در میاره، مزاحمتی که برای شما ایجاد نمیکنه؟” منم گفتم “نه اختیار دارین خواهش میکنم”. تو دلم گفتم مزاحمت؟! برو بابا من از خدامه😍
خانومه به آرومی زیپای بوتاشو باز کرد و گذاشت کنار پای راستش یعنی سمت من. با دیدن این صحنه خیلی تحریک شدم، چون حالا توی اون نور کم سالن میتونستم پاهاشو ببینم. هرچند جوراب نیم ساق مشکی پوشیده بود و پاش کامل مشخص نبود. دوست داشتم تو اون لحظه پاهاشو گذاشت جلوی صورتم و منم اونا رو می بوسیدم لیس میزدم و پرستش میکردم.

دیدم اینطوری نمیشه، همینطوری عین ماست بشینم و کاری نکنم. به فکرم زد الکی به یه بهونه ای مدام خم بشم و بوتاشو بو کنم. بوی پاهاشو. همون پاهایی که صاحبش منو اینقدر مجنون خودش کرده. خم شدم بو کشیدم. باورم نمیشد اینقدر بوی خوبی بده. واقعا لذت بردم. مشخص بود هم بوتش گرونه و جنس خوبی داره که بوی بدی میداد و هم پاهاش خیلی تمیزن. این پا رو باید فقط استشمام کرد و لذت برد.

چندبار این کار رو کردم نگو خانومه متوجه حرکت من شده ولی به روی خودش نمیاره. وقتی دیدم چیزی نمیگه یه خورده جسارتم بیشتر شد و انگیزه گرفتم.

تو همین فکرا و احوالات بودم که یهو دیدم سالن رفت رو هوا. بله محبی گل برابری رو برای ایران زده بود. حالا ایران ۱ ژاپن ۱. همزمان نینی کوچولو شروع کرد به گریه کردن و خانوم بچه رو از همسرش گرفت تا بهش شیر بده. بارانی چرمشو وا کرد. از زیر یه پیراهن مشکی نازک شده پوشیده بود. داشتم زیر چشمی و قایمکی نگاه میکردم. پیراهنشو که زد کنار سوتین چرمش خودنمایی میکرد. لامصب سرتا پا تریپ مشکی زده بود و چرم. محشر بود واقعا. از حق نگذریم پستونای خوبیم داشت. با دیدن این صحنه کیرم دیگه واقعا میخواست بترکه. خیلی یواشکی دید میزدم و چون همه حواسشون به فوتبال بود متوجه من نبودن.

شیردادن بچه که تموم شد دوباره بچه رو داد به باباش. تو این لحظه یه کاری کردم که واقعا نمیدونم از کجا جسارتشو پیدا کردم، اصلا چه فکری با خودم کردم که اون کارو انجام دادم. دستمو آروم از پشت صندلی بردم سمت کونش و شروع کردم به مالیدنش. خیلی ریسکی بود. واقعا دل شیر میخواد کنار شوهر یه زن وسط جمعیت کون زنشو بمالی. اون لحظه ای که میخواستم بهش دست بزنم کلی دلهره داشتم که نکنه قشقرق به پا بشه نکنه دعوا راه بیفته آبروم بره. ولی در عین ناباوری هیچی نشد. چون همون لحظه ای که شروع کردم به مالیدن کونش خانومه نگاه کرد به همسرش و بهش لبخند زد. فکر کرد اونه که داره میمالتش. شاید حدود ۱۰ دقیقه کون نرم و خوشگل شو مالیدم و اونم داشت لذت میبرد. زیرچشمی میدیدم که حشری شده و انگار میخواد ارضا بشه. همینطور داشتم اون کون طاقچه ای ورزشکاری رو میمالیدم که یهو دوباره سالن رفت رو هوا. بله ایران ۲ ژاپن ۱ و این یعنی انتقام از ژاپن و صعود به نیمه نهایی.

وقتی جهانبخش گلو زد همسر خانومه از خوشحالی با همون بچه تو بغلش پرید بالا و منی که اصلا حواسم نبود دستم رو کون خانومه س. یه لحظه جا خوردم. خانومه برگشت بهم نگاه کرد. آب دهنمو قورت دادم. قلبمم داشت تند تند میزد. صدای نفسامو میشنیدم. خانومه چهره شو ترش کرد ولی چیزی نگفت و روشو برگردوند. اوووفففف بخیر گذشت. حالا یه پله جلوترم رفته بودم😍

نمیدونم شاید دوست داشت چارتا لیچار بارم کنه یا بزنه زیر گوشم. ولی نکرد. شاید بخاطر لذتی بود که برده بود. شاید اصلا دوست داشت ولی نمیخواست به طرف مقابلش بگه. شایدم نمیخواست دعوا را بیفته. شاید دلش میخواست یه برده ای مثل من داشته باشه که حشریش کنه، بهش خدمت کنه و اون خانومه هم بتونه بهتر با شوهرش سکس کنه. هر چی بود بخیر گذشت.

چیزی نمونده بود بازی تموم بشه. میدونستم دیگه فرصتی نیست ببینمش. گوشیمو درآوردم رفتم تو پیامکا نوشتم، با جرات تمام، “میشه جوراباتو در بیاری بدی بهم؟”. گرفتم سمتش طوری که ببینه. نگاه کرد به گوشیم و بعدم یه نگاه به چهره سراسر التماسم انداخت. فکر کنم دلش برای یه پسر ۲۲ ساله سوخت.

آروم جوراباشو درآورد، کنار بوتاش گذاشت. من با ذوق و شوق فراوان خم شدم جوراباشو بردارم که یهو پاشو گذاشت رو دستم. یه لحظه قفل کردم. نگاه کردم به چهرش دیدم یواشکی یه لبخند شیطنت آمیز زد و پاشو برداشت. خدای من این زن واقعا یه میسترس بود. همونی که همیشه تو رویاهام دنبالشم. ای کاش زن من بود. تا آخر عمر برده ش میشدم. آروم بلند شدم. با دستش اشاره کرد به دهن. سریع فهمیدم میگه دستتو بوس کن چون پای من روش بوده. منم این کارو کردم. لبخند زد. هر دو لبخند زدیم. و چقدر این صحنه شعف آور بود. لحظه ای که یه میسترس از برده ش رضایت داره.

و سوت پایان. ما با شکست ژاپن صعود کردیم به نیمه نهایی. همه شاد و خوشحال بودن. مردم داشتن سالن رو ترک میکردن. آقا که نی نی کوچولو بغلش بود به خانمش گفت من زودتر برم ماشینو از پارکینگ در بیارم که الان شلوغ میشه. رفت و من و خانوم موندیم. تو اون لحظه فقط به یه چی فکر میکردم. گرفتن شماره ش.

داشت بوتاشو می پوشید که تا بالای زانو میومد و واقعا جذابیت و ابهت خاصی بهش میداد. تو همین حین بهش گفتم “عشقم میشه شماره تو بدی؟”. یه نگاهی بهم انداخت گفت"از جسارتت خوشم میاد، ببینم میتونی اون جورابای خوشگل و بکنی دهنت"؟ از شنیدن این جواب خیلی هیجان زده شدم چون حالا داشت بهم دستور میداد. گفتم “بله خانوم با کمال میل.” جورابا رو گذاشتم تو دهنم. منتظر بودم شمارشو بهم بده ولی در عین ناباوری از گونه هام یه بوس کرد و رفت و من موندم و همینطوری حیران بهش نگاه کردم. حالا از این خانوم میسترس جذاب چرم مشکی پوش فقط برام جوراباش به یادگار مونده که یادآور اون لحظات هیجان انگیزه و منی که به یاد اون لحظه ها با این جورابا خودارضایی میکنم.

پایان

امیدوارم از خوندن داستان لذت برده باشین. امیدوارم میسترس های محترم سایت کون باز هم راضی بوده باشن. بخصوص میسترس خودم😍

سعی کردم واقعیت رو بدون کم و کاستی و زیاده گویی و اغراق بیان کنم🙂🌷

نوشته: Enigmatik

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.