رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     میسترس × فتیش × داستان سکسی × داستان فتیش × سکس فتیش × داستان میسترس × سکس میسترس ×

از تهران تا توکیو

این داستانی که الان قراره بخونید کاملا و تا اندازه زیادی مبتنی بر واقعیته و فقط سعی کردم یه واقعه ای که تو زمانی کوتاه رخ داده رو برجسته کنم تا از خوندنش لذت ببرید.

قضیه مال چند روز پیشه، بازی ایران و ژاپن تو جام ملت های آسیا ۲۰۲۳ یا همون ۲۰۲۴. حتما خیلی هاتون از نمایش ایران تو این بازی لذت بردین و کیف کردین ولی اتفاقی که اون روز برای من افتاد باعث شد اون روز برای من صد چندان لذت بخش تر و ماندگارتر بشه. حالا حتما میخواید بدونید چه اتفاقی! پس منم معطلتون نمیکنم و میرم سراغ اصل داستان.

همونطور که میدونید (یا شایدم نمیدونید) بازی ایران ژاپن بصورت زنده از سینماها تو تهران پخش می شد و خیلی ها خوب بخاطر اون جو خوبی که همه کنار هم جمع میشن، ترجیح میدن بازی رو بصورت گروهی و تو سینما ببینن. منم چون تک بودم و حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم برم بازی رو تو سینما ببینم و یه حال و هوایی هم عوض کنم. خدا رو چه دیدی شاید اونجا رفیق جدیدی هم پیدا کردم. روز قبل بازی بلیت رو خریدم و شنبه بعد از خوردن ناهار راه افتادم رفتم محل پخش بازی.

تقریبا زودتر از همه رسیده بودم و سالن نسبتا خلوت بود. معمولا از همون زمان مدرسه به ردیف آخر گوشه علاقه داشتم بنابراین رفتم ردیف آخر سمت راست نشستم. هرچی به شروع بازی نزدیک می شدیم جمعیت یواش یواش داشت سالن رو پر میکرد. بعضیا خانوادگی اومده بودن. یه سریا دوست دختر پسر بودن. یه عده ای هم اکیپی اومده بودن. مثلا اکیپ پسرونه یا دخترانه که از قضا دخترهای خوشگلی هم بینشون بود.

دخترا رو که میدیدم خیلی حسرت میخوردم که چرا من تنهام و هیچکس با من نیست. خیلی سرخورده شدم و برای اینکه حواس خودمو از این موضوع پرت کنم گوشیمو در آوردم و شروع کردم به اینستاگردی. اکسپلورر رو بالا پایین میکردم. اون ویدیوی اون یارو که میگه "جدی میفرمائین؟ پس اینا رو ما از کجا آوردیم"🤦‍♂️😅حالا مد شده بود و اینستا پر شده بود از اون. این اینستاگرام لعنتی هم مثل سیاه چاله میمونه واقعا انتها نداره، وقتی باز میکنی برنامه رو میری داخلش دیگه معلوم نیست تهش کجاست و کِی میای بیرون!

تقریبا سالن پر شده بود ولی دوتا صندلی سمت چپی من خالی بودن. دیدم حالا که کنارم خالیه و کسی نیست یکم شیطونی کنم یه چندتا عکس سکسی ام نگاه کنم. اکسپلورم که لامصب بی در و پیکره. همه چی توش هست. وَه که چه خانومای زیبایی. هم زیبا هم خوش استایل. مخصوصا تو هوای سرد که ترکیب پالتو و لباس چرم و بوت که استایل مورد علاقه خودمم هست، یه جذابیت و ابهت خاصی بهشون میده. با دیدن عکس بدجوری ام شق کرده بودم.

همینطور که سرگرم عکسا بودم یهو دیدم یه اقا با خانومش با یه نی نی بامزه تو بغل آقا دارن میان سمتم که بشینن. منم سریع گوشی رو جمع کردم که ضایع نشم. هر دو اومدن و خانوم نشست صندلی کنار من و آقا هم با نینی کوچولو کنار دستش. نینی خیلی بامزه بود آدم دوست داشت لپشو بکشه و فقط ماچش کنه. ولی…

ولی چیزی که بیشتر نظر منو به خودش جلب کرد مامان نینی کوچولو بود😍 مامان نگو بگو طلا الماس. خدایا داری منو عذاب میدی یا محبت میکنی! خودت که میدونی من سینگلم🥺

خانومه حدود ۳۰ یا ۳۲ سالش بود. قدش حدود ۱۷۰ و بدنش کاملا فیت بود. مشخص بود ورزشکاره. چهره خیلی زیبایی هم داشت. واقعا مَه رو بود. جدا از اینکه
چهره و اندام خیلی خوبی داشت که دل هر پسری رو می برد لباس خیلی سکسی ای هم پوشیده بود. همون ترکیب مورد علاقم. یه بارونی چرم، یه لگ چرم براق و بوت چرم بالا زانو. اغراق نمیکنم واقعا خانومه بقدری سکسی بود که بدجور راست کرده بودم و منم شلوار اسکینی پوشیده بودم و کیر شق شده ی کلفتم نمایان بود بخاطر همین هودیمو هی میدادم پایین تر که معلوم نباشه. آخه خانوم اینطوری میای بیرون نمیگی ما از شق درد میمیریم.

این یه بُعد ماجرا بود. بعد دیگه ش اینه که من بشدت علاقه دارم که برده همچین خانومی باشم. بپرستمش. یعنی همون میسترسم باشه. خب هر کسی یه فتیشی داره و منم اینطوریم. واقعا چی میشد این خانوم میسترس من بود و من تا آخر عمر مثل یه برده حرف گوش کن بهش خدمت میکردم و میپرستیدمش. واقعا گاهی واژه ها از بیان احساسات و واقعیت ناتوانند. باید اونجا بودید و می دیدینش، اون پاهای کشیده تو اون بوتای چرم رو.

انقدر محو این پریچهر جذاب شده بودم که اصلا حواسم به فوتبال نبود. بعد اینکه ایران گل اول رو خورد و صدای سالن در اومد، یه خورده به خودم اومدم و سعی کردم خودمو کنترل کنم. ولی به خودم گفتم امروز هر جور شده باید یجوری با این خانوم ارتباط بگیرم و ببینم مزه دهنش چیه. یه حسی درونم می گفت نوع پوشش این خانوم احتمالا میتونه دلیلی باشه بر اینکه تمایلات برتری طلبی داره و با این استایل میخواد به رخ بکشه.

نیمه اول تموم شد. ژاپن ۱ ایران ۰. حالا دوباره در آستانه حذف بدست سامورایی ها و یه انتظار ۴ساله دیگه بودیم. خانوم و آقا و نینی کوچولو برای استراحت رفتن بیرون. منم بین دو نیمه همش با خودم فکر میکردم که چطوری باهاش ارتباط بگیرم، طوری که شوهرش متوجه نشه و دردسرساز نشه. از این طرف کیرمم راست شده بود و لعنتی نمیخوابید. بابا بخواب دیگه الان وقتش نیست🤦‍♂️آبرومونو نبر. این زن اصلا یه آتیشی به جونم انداخته بود. حس زیردست بودن و شهوت همزمان میخواست منفجرم کنه. همونطور که مربیان ایران داشتن برای نیمه دوم تاکتیک و برنامه ریزی میکردن منم داشتم برای نیمه دوم برنامه ریزی میکردم.

نیمه دوم داشت شروع میشد که دوباره برگشتن و نشستن کنار من. ۱۰ دقیقه ای از شروع نیمه گذشته بود که دیدم خانومه به همسرش گفت پاهام خستس میخوام بوتا رو در بیارم. همسرشم گفت باشه عزیزم فقط برای این آقا پسر مزاحمت ایجاد نشه؟ و بعد رو کرد به من گفت “ببخشید من خانومم امروز از صبح سرپا بوده و خیلی خستس میخواد کفششو در میاره، مزاحمتی که برای شما ایجاد نمیکنه؟” منم گفتم “نه اختیار دارین خواهش میکنم”. تو دلم گفتم مزاحمت؟! برو بابا من از خدامه😍
خانومه به آرومی زیپای بوتاشو باز کرد و گذاشت کنار پای راستش یعنی سمت من. با دیدن این صحنه خیلی تحریک شدم، چون حالا توی اون نور کم سالن میتونستم پاهاشو ببینم. هرچند جوراب نیم ساق مشکی پوشیده بود و پاش کامل مشخص نبود. دوست داشتم تو اون لحظه پاهاشو گذاشت جلوی صورتم و منم اونا رو می بوسیدم لیس میزدم و پرستش میکردم.

دیدم اینطوری نمیشه، همینطوری عین ماست بشینم و کاری نکنم. به فکرم زد الکی به یه بهونه ای مدام خم بشم و بوتاشو بو کنم. بوی پاهاشو. همون پاهایی که صاحبش منو اینقدر مجنون خودش کرده. خم شدم بو کشیدم. باورم نمیشد اینقدر بوی خوبی بده. واقعا لذت بردم. مشخص بود هم بوتش گرونه و جنس خوبی داره که بوی بدی میداد و هم پاهاش خیلی تمیزن. این پا رو باید فقط استشمام کرد و لذت برد.

چندبار این کار رو کردم نگو خانومه متوجه حرکت من شده ولی به روی خودش نمیاره. وقتی دیدم چیزی نمیگه یه خورده جسارتم بیشتر شد و انگیزه گرفتم.

تو همین فکرا و احوالات بودم که یهو دیدم سالن رفت رو هوا. بله محبی گل برابری رو برای ایران زده بود. حالا ایران ۱ ژاپن ۱. همزمان نینی کوچولو شروع کرد به گریه کردن و خانوم بچه رو از همسرش گرفت تا بهش شیر بده. بارانی چرمشو وا کرد. از زیر یه پیراهن مشکی نازک شده پوشیده بود. داشتم زیر چشمی و قایمکی نگاه میکردم. پیراهنشو که زد کنار سوتین چرمش خودنمایی میکرد. لامصب سرتا پا تریپ مشکی زده بود و چرم. محشر بود واقعا. از حق نگذریم پستونای خوبیم داشت. با دیدن این صحنه کیرم دیگه واقعا میخواست بترکه. خیلی یواشکی دید میزدم و چون همه حواسشون به فوتبال بود متوجه من نبودن.

شیردادن بچه که تموم شد دوباره بچه رو داد به باباش. تو این لحظه یه کاری کردم که واقعا نمیدونم از کجا جسارتشو پیدا کردم، اصلا چه فکری با خودم کردم که اون کارو انجام دادم. دستمو آروم از پشت صندلی بردم سمت کونش و شروع کردم به مالیدنش. خیلی ریسکی بود. واقعا دل شیر میخواد کنار شوهر یه زن وسط جمعیت کون زنشو بمالی. اون لحظه ای که میخواستم بهش دست بزنم کلی دلهره داشتم که نکنه قشقرق به پا بشه نکنه دعوا راه بیفته آبروم بره. ولی در عین ناباوری هیچی نشد. چون همون لحظه ای که شروع کردم به مالیدن کونش خانومه نگاه کرد به همسرش و بهش لبخند زد. فکر کرد اونه که داره میمالتش. شاید حدود ۱۰ دقیقه کون نرم و خوشگل شو مالیدم و اونم داشت لذت میبرد. زیرچشمی میدیدم که حشری شده و انگار میخواد ارضا بشه. همینطور داشتم اون کون طاقچه ای ورزشکاری رو میمالیدم که یهو دوباره سالن رفت رو هوا. بله ایران ۲ ژاپن ۱ و این یعنی انتقام از ژاپن و صعود به نیمه نهایی.

وقتی جهانبخش گلو زد همسر خانومه از خوشحالی با همون بچه تو بغلش پرید بالا و منی که اصلا حواسم نبود دستم رو کون خانومه س. یه لحظه جا خوردم. خانومه برگشت بهم نگاه کرد. آب دهنمو قورت دادم. قلبمم داشت تند تند میزد. صدای نفسامو میشنیدم. خانومه چهره شو ترش کرد ولی چیزی نگفت و روشو برگردوند. اوووفففف بخیر گذشت. حالا یه پله جلوترم رفته بودم😍

نمیدونم شاید دوست داشت چارتا لیچار بارم کنه یا بزنه زیر گوشم. ولی نکرد. شاید بخاطر لذتی بود که برده بود. شاید اصلا دوست داشت ولی نمیخواست به طرف مقابلش بگه. شایدم نمیخواست دعوا را بیفته. شاید دلش میخواست یه برده ای مثل من داشته باشه که حشریش کنه، بهش خدمت کنه و اون خانومه هم بتونه بهتر با شوهرش سکس کنه. هر چی بود بخیر گذشت.

چیزی نمونده بود بازی تموم بشه. میدونستم دیگه فرصتی نیست ببینمش. گوشیمو درآوردم رفتم تو پیامکا نوشتم، با جرات تمام، “میشه جوراباتو در بیاری بدی بهم؟”. گرفتم سمتش طوری که ببینه. نگاه کرد به گوشیم و بعدم یه نگاه به چهره سراسر التماسم انداخت. فکر کنم دلش برای یه پسر ۲۲ ساله سوخت.

آروم جوراباشو درآورد، کنار بوتاش گذاشت. من با ذوق و شوق فراوان خم شدم جوراباشو بردارم که یهو پاشو گذاشت رو دستم. یه لحظه قفل کردم. نگاه کردم به چهرش دیدم یواشکی یه لبخند شیطنت آمیز زد و پاشو برداشت. خدای من این زن واقعا یه میسترس بود. همونی که همیشه تو رویاهام دنبالشم. ای کاش زن من بود. تا آخر عمر برده ش میشدم. آروم بلند شدم. با دستش اشاره کرد به دهن. سریع فهمیدم میگه دستتو بوس کن چون پای من روش بوده. منم این کارو کردم. لبخند زد. هر دو لبخند زدیم. و چقدر این صحنه شعف آور بود. لحظه ای که یه میسترس از برده ش رضایت داره.

و سوت پایان. ما با شکست ژاپن صعود کردیم به نیمه نهایی. همه شاد و خوشحال بودن. مردم داشتن سالن رو ترک میکردن. آقا که نی نی کوچولو بغلش بود به خانمش گفت من زودتر برم ماشینو از پارکینگ در بیارم که الان شلوغ میشه. رفت و من و خانوم موندیم. تو اون لحظه فقط به یه چی فکر میکردم. گرفتن شماره ش.

داشت بوتاشو می پوشید که تا بالای زانو میومد و واقعا جذابیت و ابهت خاصی بهش میداد. تو همین حین بهش گفتم “عشقم میشه شماره تو بدی؟”. یه نگاهی بهم انداخت گفت"از جسارتت خوشم میاد، ببینم میتونی اون جورابای خوشگل و بکنی دهنت"؟ از شنیدن این جواب خیلی هیجان زده شدم چون حالا داشت بهم دستور میداد. گفتم “بله خانوم با کمال میل.” جورابا رو گذاشتم تو دهنم. منتظر بودم شمارشو بهم بده ولی در عین ناباوری از گونه هام یه بوس کرد و رفت و من موندم و همینطوری حیران بهش نگاه کردم. حالا از این خانوم میسترس جذاب چرم مشکی پوش فقط برام جوراباش به یادگار مونده که یادآور اون لحظات هیجان انگیزه و منی که به یاد اون لحظه ها با این جورابا خودارضایی میکنم.

پایان

امیدوارم از خوندن داستان لذت برده باشین. امیدوارم میسترس های محترم سایت کون باز هم راضی بوده باشن. بخصوص میسترس خودم😍

سعی کردم واقعیت رو بدون کم و کاستی و زیاده گویی و اغراق بیان کنم🙂🌷

نوشته: Enigmatik

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18