رفتن به مطلب

داستان سکس گروهی با زن شوهردار در زمان جنگ


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


اتفاق خوب در زمان جنگ
 

جنگ اخیر بین ایران و آمریکا و اسرائیل موجب صدمات و خسارات سنگینی به کشور و مردم ایران شد و خاطرات تلخی برای بسیاری از اهالی ایران به جا گذاشت. امّا اتفاقاتی که برای من و زنم افتاد به خاطرات خوبی تبدیل شد.
(داستان فانتزی و خیالی است و هر گونه تشابه اسمی با اشخاص و مکانها اتفاقی است)

من هوشنگ هستم. 42 ساله هستم و شغلم وکالته. زنم اسمش آزاده و 37 سالشه. آزاده هم وکیله امّا زیاد کار وکالتی انجام نمیده. دو سه روز بعد از شروع جنگ، من و آزاده از تهران رفتیم به ویلایی که تو مازندران داریم. با توجه به حوادث جنگ 12 روزه از قبل همه امکانات برای چند هفته اقامت رو فراهم کرده بودیم و لازم نبود وسایل زیادی جز چند تکه لباس با خودمون ببریم. ویلای ما در شهرکی در حاشیه جنگلی یکی از شهرهای مازندران قرار داره که جمعا 20 ویلا در آنجا هست. این شهرک کاملاً محصور است و با سه شیفت نگهبانی و دوربین های مدار بسته که راههای ورود را کنترل می‌کند کاملاً امنیت دارد. بهمین خاطر ساکنان شهرک با خیال راحت درگیر حجاب و اینجور چیزها نیستند و در مناسبتهایی مثل عید نوروز و چهارشنبه سوری بساط بزن و برقص برقراره. مشروب هم تو همه خونه ها هست و ساکنان ترسی از این ندارن که در حیاط خانه هایشان که صرفاً با نرده از بقیه شهرک جدا شده است مشروب بخورند و خیلی از زنهای شهرک، بخصوص آنها که هیکل زیبایی دارند، با لباسهای باز در رفت و آمد هستند.
از بین همه ساکنان، طبیعتاً ارتباط من و آزاده با همسایه دیوار به دیوارمان، مجید و شهلا، از همه نزدیکتر بود. ماجرایی که میخواهم تعریف کنم مربوط به اتفاقاتی است که در طول مدت اقامت در شهرک تا قبل از آتش بس بین ما افتاد. مجید و شهلا تقریبا هم سن و سال من و آزاده بودن، ولی اختلاف سنی شان کمتر از ما بود. مجید 40 و شهلا 38 ساله بود. هر دو از خانواده های ثروتمندی بودن که ارثیه های کلانی بهشون رسیده بود. در واقع باید بگم که هر دوشون بیکار بودن چون با اجاره هایی که از املاک و مستغلات ارثی به دستشون می‌رسید نیازی به کار نداشتن. البته یکی از چیزهایی که به ارث به شهلا رسیده بود، شرکتی بود که پدرش برای صادرات فرش و خشکبار تأسیس کرده بود و مدیریتش الان با شهلا و شوهرش بود.
شهلا زن خوشگلی بود. با 165 قد و 60 کیلو وزن هیکل کاملاً متناسبی داشت. به گفته خودش هفته ای دو روز باشگاه می‌رفت و همین باعث شده بود که تناسب هیکلش کاملاً حفظ بشه. کمر باریک، باسن گرد و سینه های سفت و برجسته. معمولاً وقتی که با دوستانی مثل ما رفت و آمد داشت پوشیدن لباسهای باز و بدن نما براش عادی بود. لباسهایی که با یقه باز و دامن یا شلوارکهای کوتاه، حجم زیادی از سینه ها و پاهای خوشگلش رو به نمایش می گذاشت. پوست بدنش سفید، با موهایی قهوه ای و چشمان آبی بود. بطور خلاصه امکان نداشت یکبار شهلا رو ببینم و آرزو نکنم که ای کاش آزاده هم قیافه و هم هیکل اون بود. آزاده کمی کوتاه تر و چاق تر از شهلا بود. قدش 160 و وزنش حدود 68 کیلو بود. آزاده با وجودی که باشگاه هم میره نتونسته وزنش رو کم کنه چون اصلا نمی تونه رژیم غذایی رو رعایت کنه. علاوه بر اون، فیزیک بدنی آزاده ای که آزاده از مادرش ارث برده همینطوریه و هم مادر و هم خواهرهاش هیکلشون همینطوره. با وجود اینکه در مواقع عادی آزاده معمولاً لباسهای پوشیده به تن می‌کرد، امّا هر وقت میومدیم شهرک، بخصوص مواقعی که با مجید و شهلا بودیم، لباسهای باز می پوشید. حقیقتش خودم برای اینکار تشویقش می کردم و بهش می گفتم اینجوری دوستانمان احساس راحتی بیشتری با ما می کنن. البته ته دلم حس می کردم اگر آزاده لباس های پوشیده داشته باشه، ممکنه من از دیدن بدن خوشگل شهلا محروم بشم.
مجید هم مثل من قدش بلنده و هر دو تقریبا 180 هستیم. من وزنم 85 و مجید 95 کیلوئه ولی هر دو اهل ورزش و باشگاه هستیم. طی دو سالی که من و آزاده این ویلا رو خریدیم، دوستی خوبی بین ما با مجید و شهلا شکل گرفت. البته آزاده و شهلا بیشتر از من و مجید با هم رفیق شدن طوری که حتی وقتی تهران هستیم تقریبا هفته ای دو سه بار تلفنی با هم صحبت می کنن و حداقل هفته ای یکبار با هم میرن کافی شاپ. برعکس من و مجید فقط وقتهایی که میایم شمال همدیگرو می بینیم مگر اینکه کار خاصّی باشه که با هم تماس بگیریم. که البته اونهم بیشتر مواقعیه که مجید مشکل حقوقی داشته باشه.
با این مقدمه، میرم سراغ اصل ماجرا. بعد از شروع جنگ، من دو سه روز وقت لازم داشتم تا کارهای معوقه ام رو جمع و جور کنم و بعد از سه روز من و آزاده راه افتادیم به طرف شمال. وقتی ساعت 2 نصف شب رسیدیم، مجید و شهلا قبل از ما اونجا بودن چون ماشینشون جلوی در ویلا پارک بود. البته یک ماشین دیگه هم تو حیاط ویلا بود. پیش خودمون فکر کردیم شاید مهمون با خودشون آوردن.
فردا نزدیک ظهر از خواب پاشدم. آزاده هنوز خواب بود. وقتی از جا بلند شدم دیدم دامنش رفته بالا و کونش تو یه شورت توری قرمز رنگ پیدا بود. دلم هوس سکس کرده بود امّا می دونستم که آزاده تو این وضعیت اصلا حوصله سکس نداره. رفتم دوش گرفتم و بعد از اینکه لباس پوشیدم رفتم آشپزخانه زیر کتری را روشن کردم. همین موقع از بیرون صدای حرف زدن چند نفر رو شنیدم. از پشت پنجره دیدم شهلا و مجید دارن با یکی دیگه از همسایه ها که اتفاقا مدیر شهرک هم هست صحبت می کنن. از حرفهاشون معلوم بود راجع به اخبار جنگ و جاهایی که بمباران شده حرف می زنن. بعد از اینکه آب کتری جوش آمد، چای را دم کردم و رفتم تو حیاط تا با همسایه ها سلام و علیک کنم. شهلا سراغ آزاده رو گرفت که گفتم هنوز خواب است. بعد به ماشین تو حیاط اشاره کردم و پرسیدم که مهمان دارند که گفتند نه. ظاهراً هر کدام با یک ماشین آمده بودند تا اگر هر کدام لازم بود برای کاری برگردند تهران مشکل ماشین نداشته باشند.
چند دقیقه از صحبتهامون نگذشته بود که آزاده هم که بیدار شده بود به ما ملحق شد. کمی گپ زدیم و من برگشتم داخل ویلا. چند دقیقه بعد آزاده هم اومد و گفت که شهلا و مجید ما رو برای ناهار دعوت کردن. راستش خیلی بموقع بود چون هر دو خیلی گرسنه بودیم و مطمئنا چند ساعت طول می کشید تا بتونیم بساط آشپزخونه رو برای تهیه غذا آماده کنیم.
بعد از خوردن چای و قهوه، ساعت 2 رفتیم ویلای همسایه. خانه شان گرمای مطبوعی داشت. میز پذیرایی با میوه و شیرینی و شراب آماده بود. شهلا یک شومیز سفید با دامن چین چین مشکی کوتاه پوشیده بود. شومیزش نسبتا نازک بود و معلوم بود که زیر آن یک سوتین سکسی مشکی به تن داشت. در واقع حتی می‌شد دید که چه مدل سوتینی تنشه و اینکه لبه جلوی سوتینش بقدری باز بود که خط پستانهاش بخوبی معلوم بود. دامنش هم تا زیر باسن بود ، طوری که وقتی روی مبل نشست بقدری بالا می‌رفت که می‌شد شورتش رو دید. آزاده هم یک تاپ بندی قرمز با شلوار جین تنش بود. البته وقتی که از ویلای خودمان راه افتادیم، روی تاپش یک پیراهن پوشیده بود که وقتی وارد ویلای آنها شدیم، آن را درآورد چون خانه شان واقعاً گرم بود. شلوارش هم کامل چسب تنش بود و انحنای کون و رانهاش طوری بود که کاملاً نگاهها را به خودش جلب می‌شد. البته در مقایسه با شهلا، لباس آزاده خیلی پوشیده تر بود امّا همین که تاپ بندی پوشیده بود برایم تعجب آور بود چون تا بحال ندیده بودم بجز در حضور اقوام خیلی نزدیک و درجه یک، چنین لباسی بپوشه. امّا چیزی که تعجبم رو خیلی بیشتر کرد این بود که زیر تاپش سوتین نپوشیده بود و با توجه به جذب بودن تاپ، تمام انحنای سینه و نوک پستونهاش معلوم بود. البته من علی‌الاصول مشکلی با طرز لباس پوشیدن آزاده نداشتم و از همون اول ازدواجمون بهش گفته بودم که می تونه هر جور دلش میخواد لباس بپوشه. واسه همین چندین بار پیش اومده که تو مسافرت خارج از کشور با بیکینی کار دریا یا تو استخر ظاهر شده و من هیچوقت ایرادی بهش نگرفتم.
با رسیدن ما ناهار آماده شده بود و آزاده رفت تا به شهلا در چیدن میز کمک کند. برایم جای تعجب بود که چطور در ظرف یکی دو ساعت شهلا چنین غذای مفصلی آماده کرده امّا بعدا متوجه شدم که آنها از قبل از سفر من و آزاده مطلع بودند یعنی در واقع آزاده به شهلا گفته بود که ما کی به اونجا میرسیم. در واقع این مهمونی از قبل برنامه‌ریزی شده بود البته بدون اینکه من با خبر باشم. ماجراهایی هم که آن روز اتفاق افتاد از قبل برنامه‌ریزی شده بود و آزاده کاملاً در جریان بود، امّا به من چیزی نگفته بود چون مطمئن نبود که چه عکس العملی در قبال حرفهایی که زده خواهد شد و کارهایی که قرار است انجام شود نشان خواهم داد.
تا قبل از ناهار، صحبت خاصّی غیر از مسائل روز و آخرین اخبار حملات آمریکا و اسرائیل رد و بدل نشد. سر میز، دو جور شراب قرمز و سفید به عنوان نوشیدنی همراه غذا گذاشته بودند. من مشکلی با شراب خوردن نداشتم امّا برایم جالب بود که آزاده که معمولاً چندان علاقه ای به مشروب نشان نمی داد، هم پای بقیه ما مشغول نوشیدن شراب شد. غذای اصلی مرغ بریان و استیک گوساله بود که در داخل فر کباب شده بود. با نوشیدن شراب کم کم سرهای همه بتدریج گرم می‌شد و صحبتها به موضوعاتی غیر از تحولات روز کشیده شد.
مجید و شهلا به خاطرات سفرشان در عید سال گذشته به مالدیو اشاره کردند و هر دو متفق القول بودند که کشور فوق العاده زیبایی است و سفر خیلی خوبی برایشان بوده. در این میان، یکبار که مجید یادآوری کرد که خیلی بهشان خوش گذشته بود، شهلا با لحنی کنایه آمیز گفت “البته به تو که خیلی بیشتر از من خوش گذشت” بعد هم هر دو با یادآوری موضوعی که من از آن اطلاع نداشتم حسابی خندیدند. با توضیح مفصلی که در مورد شهرها و جاهای دیدنی دادند، مجید گفت که بعد از شام عکسها و کلیپهای سفر مالدیو را به ما نشان خواهد داد.
بعد از شام، همه با هم ظرفها را جمع کردیم. خوشبختانه آنها ماشین ظرفشویی داشتند و نیازی به این نبود که با دست شسته شوند. لذا سریع کارها انجام شد و روی مبل نشستیم برای ادامه مشروبخواری. این بار علاوه بر شراب، مجید یک بطری ودکا و یک بطری ویسکی هم آورد. حدود نیم ساعت مشغول خوردن مشروب و مخلفاتش بودیم که تقریبا همگی حالت مستی بهمون دست داده بود. این حالت رو بخصوص من در آزاده دیدم که هیچوقت ندیده بودم اینقدر مشروب بخوره.
تا اینجا باز هم شهلا و مجید داشتن درباره سفرهای خارجیشون از جمله همان سفر مالدیو حرف می‌زدن که یک دفعه آزاده یادآوری کرد که مجید قرار بود عکسهای مالدیو رو بهمون نشون بده. با این حرف، مجید شاد و خندان رفت گوشی موبایلش رو آورد و متصلش کرد به تلویزیون. بعد از جستجو تو فولدرهای گوشیش، بالاخره فولدر مالدیو رو پیدا کرد و شروع به نمایش عکسها کرد. تقریبا از همون زمان که تو فرودگاه امام سفر پرواز دوبی شده بودن از خودشون عکس گرفته بودن که نشون میداد حدود 10 ساعت تو فرودگاه دوبی معطل شدن و بعد از یک پرواز 4 ساعت و نیم رسیدن به مالدیو. شهلا و مجید به نوبت مرحله به مرحله سفر رو برای من و آزاده توضیح میدادن. آزاده مرتبا در مورد جزئیات عکسهایی که میدید سؤال می‌کرد. تا قبل از عکسهای مربوط به ساحل دریا یا کنار استخر، شهلا تو اکثر عکسها با تی شرت و شلوارک بود. امّا تو عکسهایی که تو پلاژ یا کنار استخر بودن بیکینی هایی پوشیده بود که خیلی سکسی بودن یعنی حجم زیادی از پستانها و بیشتر قسمتهای کونش در معرض دید بودن. اولین بار بود که می دیدم یک مرد خودش چنین عکسهایی از زنش رو به دیگران نشون میده. جالب تر این بود که خودش هم داشت در مورد عکسها توضیح می داد و بخصوص به این نکته تاکید می‌کرد که زنش چقدر سکسی بود و با افتخار می گفت توجه همه مردهایی تو ساحل یا کنار استخر بودن به شهلا جلب شده بود. نکته دیگه هم این بود که مجید گاهی روی عکسهایی که شهلا با بیکینی ژست سکسی گرفته بود، توقف بیشتری می‌کرد و حتی از ما در مورد زیبایی و سکسی بودن زنش نظر می خواست. انگار دلش میخواست که من و آزاده هم تأیید کنیم که زنش از همه زنها سکسی تر هستش. من که معمولاً خجالت می کشم در مورد زنهای غریبه اظهار نظر بکنم با اصرارهای مجید ناگزیر تأیید می‌کردم که زنش واقعاً سکسی و خوشگله. یک دفعه ازم پرسید که از کدام قسمت هیکلش بیشتر خوشم اومده. یک لحظه کپ کردم. نمی دونستم چی باید بگم. نگاهی به آزاده کردم که برخلاف همیشه که معمولاً خوشش نمیومد من در مورد زنهای دیگه حرفی بزنم دیدم داره لبخند میزنه و حتی من رو تشویق میکنه که نظرم رو بگم.
من اول سعی کردم از جواب دادن به سؤال طفره برم، گفتم: “بدن انسان یک مجموعه یکپارچه است و زیبایی آن وقتی است که همه اجزای بدن در کنار هم و متناسب با هم باشند.”
هنوز حرفم تمام نشده بود که مجید گفت: “ای بابا یه سؤال ساده ازت پرسیدم چرا کسشعر فلسفی تحویل میدی. ببین من خودم از کون شهلا بیشتر از همه قسمتهای بدنش بیشتر خوشم میاد. این عکسها رو نگاه کن ببین با من موافقی یا نه.”
این حرفش به اندازه کافی تعجب آور بود امّا تعجبم وقتی بیشتر شد که عکسهای بعدی رو دیدم. تو این عکسها شهلا لخت مادرزاد ژستهای سکسی مختلفی گرفته بود. مطمئنم اگر شهلا تو آمریکا یا اروپا بود با این ژستها براحتی می تونست مدل مجلات سکسی یا پورن استار بشه. بعد از چند تا عکس که مجید رد می‌کرد، روی یک عکس توقف کرد. تو این عکس، شهلا به شکم روی تخت دراز کشیده بود و عکس روی کون شهلا زوم شده بود. بعد مجید پرسید: “خوب نظرت چیه؟ بهم حق نمی دی از کونش بیشتر از بقیه جاهاش خوشم بیاد.”
چاره ای نبود و باید حرفش رو تأیید می کردم چون واقعاً کون خوشگلی بود. همزمان که مجید مشغول نشون دادن بقیه عکسها بود، شهلا بلند شد تا دوباره برای همه مشروب بریزه. وقتی که برای همه مشروب ریخت، میخواست دوباره بشینه روی مبل روبروی مجید، که مجید دستش رو گرفت و آورد طرف خودش و شهلا رو نشوند روی پای خودش. بعد گفت: “این عکسها رو که دیدم هوس کردم ببوسمت.” بعد با هم لب تو لب شدند. درست جلوی چشمای من و آزاده، مجید یکی از دکمه های شومیز شهلا رو باز کرد و دستش رو برد سمت پستوناش و از روی سوتین شروع به مالیدنشون کرد. بعد از ده بیست ثانیه، لبهاشون از هم جدا شد و مجید رو به ما کرد و گفت: “البته انصافا شهلا پستونای خیلی خوشگلی هم داره.” بعد با دست لبه سوتین زنش رو کشید پایین و یکی از پستوناش رو آورد بیرون و گفت: “قبول دارید؟”
اینجا بود که آزاده اظهار نظر کرد: “البته شهلا جون از همه نظر کامله و همه جای بدنش خوشگل و سکسیه.”
مجید این بار رو به من کرد، و گفت “میخوای لمسش کنی؟” من مکث کردم نمی دونستم چی باید بگم یا چکار باید بکنم. تا حالا تو همچین موقعیتی قرار نگرفته بودم که یک مرد به من پیشنهاد می ده پستونای زنش رو لمس کنم اون هم در مقابل چشمان زن خودم. دوباره آزاده اظهار نظر کرد: “آره هوشنگ جون عیبی نداره. مطمئنم که شهلا جون هم خوشش میاد دست تو به تنش بخوره.” بنظر میومد که همه این حرفها و کارها از قبل هماهنگ شده بود چون بدون اینکه من فرصت داشته باشم فکر کنم و حرفی بزنم، بعد از حرف آزاده، شهلا از روی پای شوهرش بلند شد و اومد طرف من. بدون هیچ حرفی نشست روی پاهام. الان حس می کردم که اون کونی که تو عکس دیده بودم الان روی کیر من نشسته. کیرم از اون موقع که مجید شروع به نشون دادن عکسهای زنش تو بیکینی کرده بود شق بود امّا الان به اوج خودش رسیده بود. شهلا این رو حس کرد. در حالی که کونش رو روی پاهام تکون میداد، بهم لبخند زد. بعد بقیه دکمه های پیراهنش رو باز کرد و بعد بند سوتینش رو که از جلو بود باز کرد تا هر دو تا پستونش آزاد جلوی چشم من قرار بگیرن. من با اینکه در اوج مستی مشروب و شهوت بودم هنوز مردد بودم به پستوناش دست بزنم. آزاده که کنارم نشسته بود متوجه حسم شده بود. یک دست من رو گرفت گذاشت روی یکی از پستونای شهلا. خودش هم اون یکی پستون رو گرفت تو دستش. شهلا که از نوازش پستوناش توسط من و آزاده لذت می برد، سرش رو آورد جلو و لبهاش رو روی لبهای من گذاشت. خیلی وقت بود که غیر از آزاده با زن دیگه ای عشقبازی نکرده بودم. حسی که در اون لحظه داشتم غیرقابل وصف بود. اما هنوز گیج بودم. حتی با وجود اینکه همه مون مست مشروب بودیم، هنوز برام قابل توجیه نبود که چطور چنین اتفاقی داره میوفته و بخصوص اینکه آزاده به این راحتی با این موضوع که من به زن دیگه ای دست بزنم نه تنها کنار اومده بلکه حتی خودش من رو به این کار تشویق هم می کنه.
بعد از یک بوسه طولانی، شهلا سرش رو برد عقب، به چشمهام خیره شد و گفت: “چطور بود؟ خوشت میاد؟”
نمی دونستم منظورش بوسه اش بود یا پستونهاش. در هر صورت جواب من مثبت بود. بعد بلند شد رفت کنار شوهرش نشست، در حالی که پستونهاش همچنان بیرون بود. مجید به نمایش بقیه عکسها ادامه داد. این سری از عکسها واقعاً ثابت کرد که شهلا یک پورن استار به تمام معنی بود. این عکسها، شهلا رو در حال سکس نشون میداد. تو یه عکس شهلا جلوی یک مرد – که طبیعتاً باید مجید باشه – زانو زده بود و کیر شق اون مرد تو دهنش بود. عکس دیگه در همون حالت داره اون کیر رو با دستش میماله. تو یه عکس شهلا به پشت دراز کشیده پاهاش از هم باز شده و یه کیر داره تو کسش جلو عقب میره. البته از هر کدوم از این حالتها چند عکس پشت سر هم گرفته شده بود و معلوم بود که عکاس همون کسیه که داره شهلا رو میکنه.
بعد از این عکسها یه کلیپ بود که در واقع همه این کارها رو شهلا پشت سر هم انجام میده. صدای مجید هم میاد که معلوم بود شهلا داره این کارها رو برای شوهرش انجام میده. در تمام این مدت، آزاده که کنار من نشسته بود دستای من رو گرفته بود و از فرط هیجان دست من رو فشار می داد. کلیپ بعدی با چهره شهلا شروع شد که داشت کیر مجید رو ساک میزد. امّا بعد از چند ثانیه کیر رو از دهنش درمیاره و بعد دوربین میره سمت دیگه و تصویر یک زن دیده میشه که پشت به دوربین مدل سگی زانو زده. شهلا کیر مجید رو با دستش میذاره جلوی کس اون زن که چهره اش دیده نمیشه و به آرومی فشار میده تا اون کیر بره تو کسش. من و آزاده شاخ درآورده بودیم. آزاده نتونست ساکت بمونه و گفت: “واای. این دیگه کی بود؟”
شهلا که همچنان با پستونای لخت کنار شوهرش نشسته بود گفت: “وقتی گفتم تو مالدیو به مجید بیشتر از من خوش گذشت منظورم همین بود.” بعد مجید توضیح داد که این دختر اسمش کریستین و اهل سوئد بود که اونها تو هتل باهاش آشنا شده بودند. کریستین با دوست پسر آلمانیش اومده بود مالدیو امّا اونجا با هم دعواشون میشه و پسره قهر میکنه برمیگرده آلمان. اونها با تور نیومده بودن و خودشون بلیت و هتل رزرو کرده بودن. حالا با رفتن پسره، کریستین نمیتونست هزینه هتل رو بده و میخواست برگرده سوئد امّا شهلا بهش گفت اگر بخواد میتونه پیش ما بمونه. مجید و شهلا یه سوئیت دو خوابه داشتن و طبیعتاً اون دختر میتونست تو اتاق دوم اونها بمونه. صحبت به اینجا که رسید، شهلا گفت “البته این پیشنهاد رو من دادم امّا مجید هم با جون و دل موافقت کرد. فکرش رو بکنید که دید قراره ده روز با یه دختر سوئدی خوشگل زندگی کنه. همون شب اول دختره رو گایید و فکر کنم تا پایان سفر هر روز باهاش سکس کرد. کلیپی که دیدید یکی از همون سکسها بود.”
من که کنجکاو شده بودم پرسیدم “شروع رابطه تون چطوری بود. منظورم اینه که کی اول پیشنهاد رابطه داد، اون یا شما؟”
شهلا: “صبح روز سوم اقامتمون تو هتل بود که کریستین ماجرای قهرش با دوست پسرش رو تعریف کرد. خیلی هم گریه کرد. وقتی که ما بهش پیشنهاد اقامت دادیم خیلی خوشحال شد. قرار شد بعد از صبحانه وسایلش رو بیاره اتاق ما بعد با هم بریم استخر هتل شنا کنیم. وسایلش رو که بردیم، قرار شد همونجا بیکینی هامون رو بپوشیم و بعد حوله تنمون کنیم و بریم استخر. کریستین همونجا جلوی من و مجید لخت شد تا لباس عوض کنه. وقتی میگم لخت منظور لخت مادرزاده. همون لحظه من برق شهوت رو تو چشمای مجید دیدم. بهش گفتم – میخوای بکنیش؟ - طبعیتا جوابش مثبت بود. من و مجید از مدتها قبل توافق کردیم که با رابطه سکسی جداگانه همدیگه کاری نداشته باشیم. بعدا با سکس گروهی و داشتن زوج پارتنر هم توافق کردیم. بنابراین رابطه با کریستین حتی در حضور من چیز غیرعادی تو رابطه ما نبود. ولی نمی دونستم کریستین – یا بقول مجید کیریستین – نظرش چیه. تو استخر که بودیم یک لحظه که هر دو تنها بودیم نظرش رو پرسیدم. گفت اتفاقا خودش هم از مجید خوشش اومده امّا مطمئن نبود که من مشکلی نداشته باشم. دیگه وقتی دو طرف راضی بودن، من هم مشکلی نداشتم. تقریبا روزی یکبار مجید کریستین رو می‌کرد که گاهی من هم تو سکسشون شرکت می کردم مثل همین کلیپ که الان دیدین.”
من که دیگه داشت کله ام سوت میکشید. تا حالا کمتر پیش اومده بود که با آدمهایی که چنین روابطی دارند هم صحبت شده باشم. یک دفعه آزاده مثل اینکه سؤال مهمی یادش اومده باشه پرسید، “اون وقت برای تو مشکلی پیش نیومد. منظورم اینه که …” قبل از اینکه حرف آزاده تموم بشه مجید پرید وسط حرفش و گفت “منظورت اینه که سکس من با کیریستین باعث بشه نیازهای جنسی شهلا ندیده گرفته بشه یا بعبارت دیگه شهلا رو کمتر بکنم؟”
آزاده با تکون دادن سر حرف مجید رو تأیید کرد. مجید ادامه داد: “راستش اون مدت من هر کدومشون رو روزی یکبار می کردم. البته شهلا بیشتر از این میخواست بده. واسه همین بهش گفتم اگر از کسی اونجا خوشش میاد من مشکلی ندارم که مخش رو بزنه و باهاش سکس کنه. اون هم نامردی نکرد و حسابدار هتل که یک مرد سیاهپوست بود رو انتخاب کرد. یارو هم دست به نقد بود و یه بار که شهلا به یه بهانه الکی رفت دفتر یارو که مثلاً حساب کتاب سوئیت و چک کنه، مخ یارو رو زد همون شب آوردش اونجا.”
من پرسیدم: “تو و کریستین کجا بودید اون وقت؟” مجید گفت: “ما هم تو سوئیت بودیم. راند اول شهلا و اون یارو رفتن تو یکی ازاتاقا و من کریستین هم تو اتاق دیگه با هم شیطونی می کردیم. بعد نیم ساعت که کار اونها تموم شد دیدم دارن با هم حرف میزنن. رفتم دیدم هر دو لخت رو مبل نشستن دارن مشروب میخورن. من و کریستین هم لخت رفتیم اونجا. تا آخر شب مشروب خوردیم و آخرش هم یه دور سکس گروهی کردیم یعنی چهارنفری روی یه تخت خوابیدیم و هر چند دقیقه یکبار من و اون حسابداره جاهامون رو عوض میکردیم.”
من: “حالا می فهمم چرا این سفر اینقدر براتون پر خاطره بوده!”
صحبت به اینجا که رسید، مجید گفت: “خوب می تونم یه سؤال بکنم؟ نظر تو و آزاده در مورد اینجور رابطه ها چیه؟ دوست دارید امتحان کنید؟”
من که تا اندازه‌ای مستی از سرم پریده بود گفتم: “فکر میکنم تمام این صحبتها مقدمه چینی بود برای اینکه به این سوالت برسیم. درسته حدس زدم؟”
با لحن جدی ای که گرفتم شهلا یخورده خودش رو جمع و جور کرد. میخواست سوتینش رو ببنده و لباسش رو مرتب کنه که گفتم: “نه لازم نیست اینکارو بکنی شهلا جان. من که هنوز نظرم رو نگفتم. راستش تو همچین مواقعی نظر آزاده برام خیلی مهمه. ما تو اوایل ازدواجمون به یکی دو تا مشکل تو روابط خارج از ازدواج برخورد کردیم. خوب هر دوی ما وکیل هستیم و با پرونده های متعددی تو این زمینه سرو کار داشتیم و خوب میدونیم که روابط اینجوری چه تبعاتی میتونه داشته باشه. واسه همین ما توافق کردیم که هیچکدوم مانع اون یکی برای داشتن پارتنر سکس نباشه البته به شرطی که این رابطه فراتر از سکس نباشه و منجر به رابطه احساسی و عشق و عاشقی نشه. شرط دوم هم اینکه چیزی رو از هم مخفی نکنیم. یعنی هر دوی ما از رابطه های اون یکی با خبره و مثلاً هر وقت من میخوام با کسی سکس کنم از قبل به آزاده میگم که با چه کسی و کِی و کجا قراره اینکارو بکنم. اون هم همینطور و هر کدوممون تا بحال چندین بار اینکار رو کردیم. امّا چیزی که شما دارید پیشنهاد میدید برای من اولین باره که پیش میاد و دلم میخواد مطمئن بشم که آزاده هم با اینکار موافقه. البته حدس می زنم که آزاده از قبل موافقت خودش رو به شما اعلام کرده و در واقع خودش هم بخشی از این نقشه ای بوده که شما کشیدید برای اینکه من رو وارد فانتزی خودتون بکنید.”
آزاده خنده ای کرد و گفت: “من همیشه به هوش و ذکاوت تو ایمان داشتم و میتونستم حدس بزنم که حتی با وجود اون همه مشروب که خوردی باز هم ذهن منطقی و استدلالی ات فعاله و میتونی حدس بزنی که ماجرا از چه قراره. راستش آره. شهلا چند وقت پیش که تلفنی با هم صحبت می کردیم این موضوع رو مطرح کرد و گفت که دلشون میخواد یه رابطه مشترک با ما داشته باشن. یه بار من رفتم خونشون و این عکسها و کلیپها رو اونجا بهم نشون داد و گفت مجید خیلی از من خوشش اومده و دوست داره باهام رابطه داشته باشه. خود شهلا هم از تو خوشش میاد. امّا من بهش گفتم که من و تو چه توافقی با هم کردیم. این بود که مجید این نقشه رو اجرا کرد. اول میخواستیم تو ایام عید اینکار رو بکنیم که این جنگ اتفاق افتاد و مجید گفت حالا که اینطور شد کار رو جلو بیاندازیم. خوب حالا که نظر من رو میدونی، نظر خودت چیه هوشنگ جان؟”
من گفتم “راستش از ظهر که اومدیم اینجا من تو نخ لباس بدن نمای تو و شهلا بودم. شاید اگر نقشه شما نبود، خودم به فکر می افتادم مخ شهلا رو بزنم، البته با رعایت همان شرط و شروط مورد توافق خودمون. حالا هم خوشحالم که اوضاع اینجوری پیش اومد و تجربه جدیدی برای هر دومون خواهد بود.”
من که این حرف و زدم، مجید از جا بلند تا دوباره برای همه مشروب بریزه. وقتی که به همه مشروب تعارف کرد، گفت: " خوب حالا که همه چی حل شد، نظرتون چیه که همین الان زنهامون جابجا بشن. از اول که شما اومدین من تو نخ ممه های ناز آزاده جان هستم که اینجور بدون سوتین تو اون تاپ قرمز رنگ داره خودنمایی میکنه." شهلا و آزاده لبخند زنان و بدون اینکه حرفی بزنن، جاهاشون رو عوض کردن. آزاده میخواست کنار مجید بشینه که نگذاشت و اون رو روی پاهاش نشوند. شهلا خودش روی پاهای من نشست و بدون هیچ حرفی دوباره لب تو لب شدیم. بعد از یک بوسه بیست ثانیه ای، شات مشروبمون رو خوردیم. این بار آزاده ساقی شد و دوباره برای همه مشروب ریخت. وقتی میخواست دوباره روی پای مجید بشینه، مجید نگذاشت، و گفت: “اول بذار تکلیفتم رو با لباسهات روشن کنم.” لبه پایین تاپش رو کشید بالا و از تنش درآورد. سینه های گرد و خوشگلش جلوی چشمای مجید میلرزید. مجید با گفتن “آخ جوون. فدات شم. میدونی چند وقته دلم میخواد این ممه ها رو بخورم؟” یکی از ممه هاش رو کرد دهنش و اون یکی رو هم تو مشتش گرفت. آزاده از لذت چشمش خمار شده بود و فقط آه می کشید و می گفت “جووون”.
مجید بعد از مدتی که مشغول مکیدن پستونای آزاده بود، سرش رو به طرف من برگردوند و گفت: “دمت گرم هوشنگ جون. واقعاً سلیقه ات تو انتخاب زن حرف نداره.” بعد آزاده رو نشوند روی پاهاش و دوباره با هم لب تو لب شدن. از این طرف من هم با شهلا مشغول شدم. دستم رو از زیر دامنش رسوندم به لای پاهاش که حسابی گرم بود. بعد از یک بوسه گفت، “نظرت چیه بریم روی تخت به کارمون ادامه بدیم.” با موافقت من، سریع از جامون بلند شدیم و رفتیم طرف یکی از اتاقهای ویلا. من تا الان اتاقهای ویلای اونها رو ندیده بودم و الان متوجه شدم که تو هر دو اتاق تختخواب بزرگ با همه امکانات یک اتاق خواب کامل داشتن. معلوم بود که از اول طراحی دکوراسیون برای شرایطی مشابه الان بوده که دو زوج یا بیشتر بتونن با راحتی کامل خوش بگذرونن. بدون اینکه حرفی بینمون رد و بدل بشه، شروع به لخت شدن کردیم. کیرم مثل یک میله فولادی شق و محکم بود. شهلا وقتی کیرم رو برای اولین بار دید، گفت “جوون. درست همونطور که آزاده تعریف کرده بود.” گفتم “مگه آزاده از رابطه خودمون برات تعریف کرده؟” در جواب شهلا گفت “آره. یعنی من خیلی دوست داشتم بدونم چجوری سکس می کنید. حتی عکس کیرت رو قبلاً بهم نشون داده.” باور نمی کردم که آزاده همچین کاری کرده باشه هر چند این کار با شرط و شروطی که با هم داشتیم مغایرت نداشت.
وقتی شهلا روی تخت دراز کشید، تو دلم من هم به مجید بخاطر سلیقه اش در انتخاب زن تبریک گفتم. واقعاً سکسی و خوش هیکل بود. با چشمای پر از شهوت به من نگاه می‌کرد و همزمان کس شیو شده اش رو میمالید. معلوم بود دوست داره براش بلیسم. که من هم با کمال میل مشغول شدم. من تو این کار کاملاً حرفه ایم و تا حالا نشده که نتونم زنی رو با لیسیدن و مکیدن کسش به ارگاسم برسونم. شهلا اونقدر حشری و آماده سکس بود که در عرض 5 دقیقه شروع به جیغ کشیدن کرد. سعی می‌کرد جلوی ارگاسم خودش رو بگیره و مرتب می گفت: “نکن هوشنگ. من کیرتو می خوام. وااای. خدا. میخوام با کیرت ارضا بشم.” امّا من دست بردار نبودم تا اینکه بالاخره با جیغ و داد ارگاسم شد. همین موقع صدای مجید اومد که با خنده میگفت: “اینجا چه خبره؟ همه تو شهرک فهمیدن یکی داره زنم رو می کنه. الان همه مردای شهرک صف میکشن در ویلای ما و میخوان به نوبت بیان شهلا رو بکنن.” صدای خنده آزاده هم میومد.
برگشتم سمت در دیدم مجید و آزاده لخت مادرزاد وایسادن دارن ما رو نگاه میکنن. کیر مجید شق شق بود و روش کاندوم کشیده بود. انگار وسط کردن از جا بلند شدن و اومدن وضع ما رو ببینن. شهلا گفت: “وااای مجید. خیلی خوب کس میخوره. فقط با زبونش تونست آبم رو بیاره.” آزاده گفت: “من که بهت گفته بودم عزیزم. حالا فهمیدی واسه چی میگم هوشنگ بهترین شوهر دنیاست!”
شهلا: “وااای. آره. حالا ببینم کیرش هم به همون خوبی که میگفتی هست یا نه.” مجید نگاهی به کیر من انداخت، و گفت: “هوشنگ خان خلاصه بگم حواست به زن من باشه. سعی کن با اون کیر کلفتت خوب بهش حال بدی تا همیشه مشتریت بشه.” گفتم: “تو هم همینطور. آزاده رو به تو سپردم که بهش خوش بگذره.” گفت “خیالت تخت”. بعد هم با هم رفتن. موقع رفتن دستش رو گذاشت روی کون آزاده و یکی از کفلهاش رو تو مشت گرفت.
وقتی اونا رفتن، من کنار شهلا دراز کشیدم، در حالی که کیرم رو به بالا بود. شهلا سرش رو برد جلوی کیرم، اونو گرفت تو دستش و شروع به مالیدن کرد. بعد سرش رو بوسید و کرد تو دهنش. گرمای دهنش حس خوبی بهم داد. خوشبختانه من میتونم ارضا شدنم رو کنترل کنم وگرنه ممکن بود در همون حالت آبم بیاد. بعد شهلا مثل یه پورن استار شروع به ساک زدن کرد. بعد از دو سه دقیقه کیرم رو از دهنش درآورد و گفت: “آزاده بهم گفته از ساک زدن خوشت میاد. حالا من به خوبی اون برات ساک زدم؟” گفتم “آره. مثل یه جنده واقعی.” گفت “نگو جنده. خوشم نمیاد از این که بهم بگن جنده.” گفتم “ببین اگر قرار باشه حشری بشم و کسی رو بکنم هر چی از دهنم درمیاد بهش میگم. آزاده اینو بهت نگفته؟ جنده دیگه کمترین چیزیه که بهش میگم. موقعی که به اوج لذت می رسم به همه جد و آبادش فحش ناموسی میدم و تا اینکارو نکنم آبم نمیاد.”
گفت “پس مشکل روانی داری.” گفتم “بعضی ها سکس خشن دوست دارن. امّا من خشونت فیزیکی رو تو سکس دوست ندارم امّا خشونت لفظی بیشتر از هر چیزی تحریکم میکنه. حالا میتونی بهش بگی مشکل روانی. اگر هم دوست نداری می تونیم ادامه ندیم.” گفت “نه. تو اونجوری که آزاده رو میکنی من رو هم بکن، هر چی هم دلت میخواد بهم بگو. آره من جنده ام. الان جنده توام.” گفتم “پس بخور جنده خانم. اون کیری که تو دستت گرفتی رو ساک بزن آماده اش کن که میخوام مثل سگ بگامت.”
بعد از چند دقیقه ساک زدن، شهلا یه کاندوم از دراور کنار تخت بهم داد. یک لحظه چشمم افتاد دیدم تو دراور چند چیز دیگه مثل ژل لوبریکانت و دیلدو و چیزهای دیگه هم بود. البته شهلا کسش اونقدر آب انداخته بود که مطمئنا احتیاجی به لوبریکانت نبود. خودش کاندوم رو کشید به کیرم، بعد به پشت خوابید و پاهاش رو از هم باز کرد. من هم رفتم و کیرم و به آرومی تا ته فرو کردم. آه عمیقی کشید انگار کیرم براش زیادی بزرگ بود امّا بنظر خودم که از نظر ظاهر هم اندازه کیر مجید بود. بهرحال دو سه دقیقه کیرم رو تو اون حالت نگه داشتم و بعد شروع به تلمبه زدن کردم. من هر وقت کاندوم میزنم مدت بیشتری می تونم بی وقفه عقب جلو کنم و الان شاید حدود 20 دقیقه به این کار ادامه دادم. تو این مدت شهلا یک بار دیگه ارضا شد، البته این بار سعی کرد خودش رو کنترل کنه و جیغ نزنه. از اون طرف صدای آه و اوه آزاده و مجید هم میومد و گویا هر دو ارضا شده بودن. مدتی که از سکوت اونها گذشت صدای مجید از پشت سر ما اومد. در همون حال که تلمبه می زدم برگشتم دیدم مجید در حالی که کیرش تقریبا شل شده جلوی در وایساده. آزاده هم کنارش بود. مجید گفت “کارت با زن من تموم نشده هنوز؟” آزاده گفت “هوشنگ اگر بخواد می تونه تا فردا صبح یکسره تلمبه بزنه و آبش نیاد.” مجید گفت “امّا اونی زیرت خوابیده که اینجوری جر میخوره.” شهلا گفت “نگران نباش تا الان دو دفعه ارضا شدم و دفعه سوم هم نزدیکه. مجید بخدا خیلی حال میده. تا حالا اینقدر از سکس لذت نبرده بودم.”
دیگه وقتش بود که کار رو تموم کنم. سرعتم رو بیشتر کردم و وقتی که آبم داشت میومد تمام وزنم رو انداختم روی شهلا که اونهم همزمان با من البته برای بار سوم ارضا شد. شهلا اونقدر شهوتی شده بود که پشت من رو چنگ انداخت جوری که حتی خون افتاد.
بعدش هر دو بیحال کنار هم دراز کشیدیم. آزاده و مجید هم رفتن مشغول مشروب خوردن شدن که ما هم بعد از چند دقیقه که نفسمون جا اومد بهشون ملحق شدیم. ظاهراً مجید و آزاده همونجا رو مبل سکس کرده بودن و اصلا نرفتن روی تخت. آزاده بعدا برام تعریف کرد که مجید عاشق مدل داگی بود و در حالی که از عقب تو کسش تلمبه میزده دوست داشت با سوراخ کونش هم بازی کنه.
اون روز تا شب خونه اونها موندیم و یک بار دیگه من و مجید با زنهای همدیگه سکس کردیم. وقتی به ویلای خودمان برگشتیم تا دو سه روز بین من و آزاده حرفی در مورد اتفاقات آن روز رد و بدل نشد. من بعد از اینکه مستی از سرم پرید فکرم مشغول به این موضوع بود که کاری که کردیم چه تبعاتی در زندگی من و آزاده خواهد داشت. درست است که ما قبلاً به هم دیگر آزادی عمل داده بودیم که در مواردی رابطه جنسی با افراد دیگر داشته باشیم، امّا هنوز یک نوع حجب و حیا بینمان وجود داشت و هیچوقت بطور علنی در مقبال همدیگر چنین کاری نکرده و حتی راجع به آن صحبت هم نکرده بودیم. مسلماً اگر آن روز مشروب نخورده بودیم، من هیچوقت چنین کاری نمی کردم. حتی تا دو سه روز جرات نمی کشیدم موضوع را دوباره مطرح کنم چون یک ترس پنهان داشتم که ادامه این رابطه به زندگی خوبی که با آزاده داشتم لطمه بزند و نهایتاً به جدایی مان ختم شود.

نوشته: هوشنگ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18