رفتن به مطلب

داستان سکسی ارگاسم زن بیوه


minimoz

ارسال‌های توصیه شده


مشتری مسیحی ...
 

این داستان تراوشات مغز معیوب نویسنده هستش و ربطی به داستان های قبلی نداره
پس جقتون رو بزنین و از تصور صحنه های خیالی لذت ببرید❤🙏🏻

حدودا ۱۸ سالم بود
ور دست یه نجار بودم
کمد و کابینت و این داستان ها
درآمدش کم بود
ولی کار یاد میگرفتم
تو کارگاه مشغول مونتاژ بدنه کابینت بودیم
دیرمون شده بود و صاحب خونه به صورت رندوم هر یک ساعت یه بار زنگ میزد
طی یه هفته قرار بود چنتا کارو تحویل بدیم
یه ماشین جلوی کارگاه توقف کرد
اوستا کار بهم گفت که با احترام بگو اون طرف نگه داره چند دقیقه ی دیگه بارگیری میکنیم اینجا
رفتم سمت ماشینه
یه سوناتای طوسی بود
از آینه متوجه شدم که رانندش خانومه
رسیدم و بهش سلام کردم

سلام وقت بخیر ، اگه مقدوره یه ده متری جلوتر بایستید ، الان اینجا بارگیری خواهیمداشت

خانومه با صدای ناز و پر عشوه جواب داد
واقعا صدای زیبایی داشت

… : اتفاقا منم با شما کار دارم ، شماره و آدرستون رو از فلانی گرفتم واسه کابینت و کمد دیواری
سرتون رو درد نیارم
آدرس گرفتیم هماهنگ کردیم ، اندازه گرفتیم و نوع ورق انتخاب شد
تمام کار ها رو استاد کار انجام داد و من نرفته بودم خونشون
ورق ها رو از برش کار گرفتیم و بار زدیم و همراه ابزار به سمت خونه ی مشتری راه افتادیم
تو راه استاد بهم گوشزد میکرد که اونجا رفتیم حواست باشه سوتی ندی هیز بازی درنیاریا ، اینا با ما متفاوتن راحتن درکل

نمیفهمیدم چی میگه تا وقتی که وارد خونشون شدیم
با یه شلوارک و تاب درو باز کرد
موهای زیتونیش رو باز کرده بود
آرایش زیبا روی پوست سفیدش خوب نشسته بود
اون روز نتونستم کامل آنالیزش کنم ولی الان متوجه شدم که چه هلویی هستش
پرو پاچه توپر ولی خوشتراش
کمرش یه وجب بود و سینه هاش ۸۵
واقعا یه زن جذاب و جا افتاده
صدای استاد منو به خودم آورد
آقا محسن؟
موسیو محسننننن؟
ورق های ام دی اف خودشون نمیان داخل
زود باش

ورق ها رو حمل کردم داخل ولی ذهنم هنوز تو پرو پاچه زنه بود
بوی عطرش تو خونه پیچیده بود
بعد چند روز آشپزخونه رو تکمیل کردیم و نوبت به تعویض درب های کمد رسید
یخ هامون باهاش آب شده بود و باهم گفتگو میکردیم
مثل سوالاته مجردی یا دوست دختر یا دوست پسر داری
متوجه شدم که شوهرش تو یه حادثه ای فوت شده

کشو های کمد دیواری رو دونه دونه درآوردم
کشوی آخری رو که درآوردم دیدم یه بسته کاندوم و یه دیلدو سیم دار افتاده پشت کشو ها
برداشتمش سیمشو پیچیدم دورش و بردم سمت آشپزخونه و بهش بدم
وقتی تو دستم دید صورتش سرخ شد
بیچاره خجالت کشیده بود
کارش رو اوکی کردیم و ابزارو جمع کردیم و برگشتیم
شب بهش پیام دادم تو وایبر
یکم صحبت کردیم از هر دری
یک ماه از این موضوع گذشت و طی یک ماه از چت به تماس و از تماس به دیت کافیشاپ پیشرفت کرده بودیم
که در نهایت تیر خلاصی رو زدم بحث رابطه جنسی رو پیش کشیدم
چشماش روشن شد
انگار اونم منتظره این واقعه بود
هماهنگ کردیم که بعد از کار ساعت ۷ برم خونش
استرس عجیبی داشتم
یه پسره ۱۸ ساله که تجربه سکس نداره
با یه زنه ۳۰ ساله که وضع مالیش بالاست
هیچ رقمه نمیخوند باهم
ساعت ۵ از کار بیرون اومدم و رفتم خونه
دوش گرفتم ، موهای ریزه صورتم و زیر بغل و کیرمو زدم
بعد حموم لباس پلوخوریامو پوشیدم و به کلم ژل میمالیدم
مادرم: به به ، چیتان پیتان کردی ، کجا به سلامتی؟

یه طوره ضایعی استرس داشتم
نمسدونم چی بهش گفتم تا دست به سرش کنم
ولی فهمید دارم دروغ میگم و داستانی هست
رفتم عطاری تو میدون ، با صد بدبختی بهش رسوندم که یه چیز بده تا تو سکس دووم بیارم ، از جق هایی که میزدم و زود ارضا میشدم قابل حدس بود که تو سکس واقعی دو دقیقه هم نمیتونم بمونم
یه ترامادول بهم داد و یه سیلدنافیلد گفت یه ساعت قبل سکس بخور
از هر کدوم یدونه همونجا بالا رفتم
یه جعبه شیرینی گرفتم با دو شاخه گل
انگار میخواستم برم خاستگاری🤣🤣🤣

زنگ درو زدم و با اف اف درو باز کرد
رفتم تو
دیدم ای وای من
یه ست کاستوم چرمی پوشیده بود
قلاده گردنش بود
چرم مشکی با پوست سفیدش تضاد زیبایی رو خلق میکرد
لای فاقش باز بود و شیار کصش دیده میشد
یه کص زیبا بدون لبه ، بدون دونه ای مو

… : هوی چشات آلبالو گیلاس میچینه؟
شیرینی و گل رو گذاشتم رو جزیره ی آشپزخونه و به سمتش رفتم
تو چشماش نگاه میکردم
چهرش کپی طناز طباطبایی بود
موهاش رو دم اسبی بسته بود
از دستش گرفتم و لبامو رو لباش گذاشتم
چشامو بستم
شروع کرد به مکیدن لبام و فرو کردن زبونش به دهنم
با زبونش زبونم و لبام رو بازی میداد
دستام رو گذاشته بودم رو قوص پهلو هاش بالای رونش
میدونست اولین بارمه که میخوام سکس کنم
خودش فرمون رو گرفته بود دستش
از پیرهنم گرفت و منو سمت اتاق برد
رو تخت درازم کرد و خودش اومد روم
از لبام شروع کرد
صورتم
گردنم
آروم آروم دکمه های پیرهنم رو باز میکرد و سینم رو میخورد
شکم و دور نافم
دست انداخت کمربندمو باز کردو گفت خودتو یکم بلند کن
یکم کونمو دادم بالا و شورت و شلوارمو باهم درآورد
سیلدنافیلد اثرش رو گذاشته بود
کیرم ۱۵ سانت بود
عین سنگ شده بود
همه چیزو قرمز و صورتی میدیدم
شروع کرد به خوردن
عالی میخورد
میکرد دهنش تا حلق و درمیاورد
از بیضا تا نوکش زبون میکشید و با دستش کیرم رو فشار ریز میداد
اولین بارم بود که یه زن این طوری واسم ساک میزد
رو ابرا بودم
قطعا اگه قرص نخورده بودم ارضا میشدم
خسته شد و اومد روم و به حالت نشستن رو دسشویی روم نشست
با دستش کیرمو تنظیم کرد رو سوراخ کصش و آروم خودشو پایین آورد
یه کص نرم و لیز که توش گرم بود
واقعا لذتبخش بود
چند لحظه همونطوری موند تا جا باز کنه
چند وقت بود که نداده بود و تنگ شده بود کصش
شروع کرد آروم خودش رو بالا پایین کردن
سوتین چرمشو باز کرد و سینه های ۸۵ با نوک صورتی بیرون افتاد
یه طوری واسه ممه هاش ذوق کردم که خودش فهمید و خم شد و سینشو گذاشت دهنم
واقعا نرم بود و قشنگ
نوبتی یکیشو میخوردم و یکی دیگشو فشار میدادم
گاهی هم لب میگرفت ازم
تلنبه هاش محکمتر شده بود و خودش رو بهم میکوبید
از یه جایی به بعد دیگه تلمبه نمیزد ، خودشو چپ راست و جلو عقب میکرد و آه های سکسی میکشید
دستاشو از زیر گردنم رد کرد و سرمو بغل کرد
… : وای خدای من ، یا پدر مقدس ، جیزس

داشت مقدساتشو صدا میکرد😂

خودش رو بهم فشار داد و پاهاش و بدنش شروع کرد به لرزیدن و آه کشیدناش قطع شد
سیاهی چشاش رفته بود و این اتفاق منو ترسوند
تا به حال ارگاسم یه زن رو ندیده بودم و نمیدونستم که زنا تو اون حالت دارن بهترین لحظاتشون رو سپری میکنن

روم افتاد و نفس نفس میزد
فکر کردم تشنج کرده
زدمش کنار و اسمشو صدا میکردم
به صورتش ضربه های چک مانند آروم میزدم
چشاشو باز کرد و با لبخند گفت مرسی قشنگ ارضا شدم
کرک و پرم ریخته بود
بهش گفتم زنگ بزنم ۱۱۵؟
خندید
گفت تا حالا ارضا شدن یه خانوم رو ندیدی و این واست تازگی داره ، خانوما اینطوری ارضا میشن

دوباره اومد روم و شروع کرد به ادامه سکس
پوزیشن تغییر میداد و خودشم حال میکرد
مدام اسمم رو صدا میکرد و سینمو چنگ میزد
که دوباره رفت تو اون حالت ، لرزید و قفل شد بدنش
این بار از کنار کیرم مایع لزج رو میدیدم که میاد بیرون
پاهاشو جفت کردم و انداختم رو شونم و شروع کردم به تلمبه زدن تو کصش
صدای بههم خوردن بدن ها
بوی عطر ایفوریا و بوی شهوت کل اتاق رو گرفته بود
احساس کردم که کم مونده تا ارضا بشم
بهش گفتم و گفت بریز رو صورتم
بلند شدم و اون رو زانو نشست
مقداری جق زدم و آبم پاشید رو صورتش
به صورت مقطعی
چاله چشمش پر شده بود با قسمت هایی از صورتش

تا حالا اینقدر ازم آب نرفته بود
با دستش آبم رو سر میداد به سمت دهنش و قورت میداد

راستش چندشم شد
از ابرو های گره رفته و صورتم فهمید چندشم شده
بهمگفت بزرگتر که شدی آرزو میکنی کاش زنم آبمو بخوره
الان کم تجربه ای نمیدونی داستان چیه

رفتیم دوش بگیریم
به خاطر قرص هنوز شق بودم و اونم میدونست که این شقی غیر عادیه
زیر دوش بود
صورت و دهنش رو داشت میشست
آروم دستمو از پشتش رد کردم و رسوندم به کصش
هدفم فقط مالوندن و دست زدن بود
میخواستم ببینم فقط
چرخید و شروع کرد به خوردن لبام
یکم لبامو به هم فشار دادم و متوجه شد و لبخند زد
رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن
بلند شد دستش رو گذاشت رو دیوار و خم کرد کمرشو و سرش رو به سمت من برگردوند

… : منتظره چی هستی بیا بکن

رفتم پشتش و کیرمو رو سوراخه کصش گذاشتم و هول دادم
سوراخه کونش رو هم میدیدم که صورتی بود و کوچیک
با سوراخه کونش ور میرفتم
کنجکاو بودم
میخواستم انگشتمم فرو کنم
در حال تلمبه زدن یه بند انگشتمو موفق شدم فرو کنم تو کونش
از مچ دستم گرفت و کشید گذاشت رو سینش

… : با اونجا کاری نداشته باش ، بیا ممه

تو اون حالت ممه هاش هم خوب تو دستم میومد
صدای نازش با آه هایی که میکشید منو دوباره به ارضا شدن نزدیک میکرد

دارم میام

…: بریز روی کونم

ریختم و شروع کرد به مالیدن رو کونش
زانو هام داشت میلرزید
نه از افت فشار
بلکه از فرت سکس
اولین سکسم بود
خیلی هم حال کرده بودم
بیش از حد

منو شست و لیف کشید
لبام رو بوسید و حوله رو تنم کرد
اومدم بیرون از حموم و جعبه شیرینی رو باز کردم
دو سه تا خوردم تا اوکی بشم
خودشم یه ربع بعد اومد بیرون
حوله رو از تنم درآورد و خودش پوشید
لباس پوشیدم
ولی اون هنوز حوله تنش بود
موهاشو سشوار زرم و شونه کشیدم
داشت کیف میکرد
نهار رو از بیرون سفارش داد و خوردیم
لباساشو پوشید ، آرایش کرد و منو با ماشین برد رسوند خونمون
حدود چهار سال باهم رابطه داشتیم و منو حمایت میکرد
بعد چهار سال یه دکتر ازش خواستگاری کرد و بهش جواب مثبت داد

نوشته: کارگذارجهنم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18