رفتن به مطلب

داستان سکسی مامان خوش هیکل دوستم


dozens

ارسال‌های توصیه شده


مامان هم باشگاهیم

 

سلام من حسامم 19سالمه و جودو کارم و به صورت حرفه ای کار میکنم بدن خوبی دارم و خیلی به هیکلم اهمیت میدم
یکی از روزای تابستون که هرسال ورودی جدید داریم امسالم ورودی ها خیلی بچه بودن اکثرا بین 7تا12 سال. گذشت و رسیدیم به روزی که یکی از این بچه ها به اسم آرتین خیلی ضعیف جثه و خیلی گوگولی و سفید با فن خورد زمین و نفسش رف همه دوییدن و من دیدم بچه داره تلف درازش کردم و نفسشو با کمک استاد آوردیم بالا و خیلی حیونکی رنگش پریده بود من رفتم از بوفه براش یه آبمیوه گرفتم و تا آخر تمرین حواسم بهش بود .
مامانش که اومد دنبالش آرتین داستانو به مامانش گفته بود و من که از سالن در اومدم دیدم یه خانم تقریبا 35 سال با یه تیپ معمولی ولی خوشگل و هیکل نسبتن خوب که توجهی نکردم بهش اون لحظه و شالی که از سرش افتاده بود اومد جلو و شروع کرد تشکر کردن و منم خیلی معذب شدم و اولش به اشتباه گفتم فکر کردم مادرشون میاد دنبال ارتین چون گفت مادرم میاد و اون با تعجب گفت خب اومدم دیگه منم ذیذم وااای ریدم سریع گفتم ببخشید واقعا شرمنده ام فکر کردم خواهر بزرگ ترشید و دیدم خیلی کیف کرد و خندید.
گذشت و اون خانم وقتی می اومد دنبال پسرش خیلی باهام گرم صحبت میکرد بعد تمرین و هر دفعه با کلی تعارف از دستش در میرفتم که میخواست منو برسونه و از اون طرف آرتین هم شده بود عین کنه همش میچسبید بهم و کس شعر میبافت. و اون روز رسید که مادر آرتین نیومد و دیدم آرتین یکم بغض داشت و ترسیده بود رفتم پیشش گفتم میخوای زنگ بزنم به بابات بیاد دنبالت گفت بابام ماهی یه بار میاد پیشم که بعدا فهمیدم طلاق گرفته و زن داره بعدش گفتم خب بگو شماره ی مامانتو بهش زنگ بزنم و وقتی زنگ زدم دیدم با صدای لرزون میگه وایسین نترسید الان میام منم گفتم باشه یک ساعت معطل شدم و دیدم با اسنپ اومد و مثل اینکه تصادف کرده بود و من بیشتر دلو واسه اون پژو اس ال ایکس میسوخت که این ریده بود بهش . وقتی رسید باز شروع کرد تشکر کردن و اینکه به شما مدیونم و اگر نبودید بچم میترسید و چرت و چرت . منم عین اسکلا لفظ قلم تشکر میکردم و اصلا حواسم نبود الان شماره شو دارم و اونم شمارمو داره.
یه ماه گذشت و تو آذر که بارون گرفته بود قبول کردم منو برسونه البته اینکه مثل خر خسته بودم هم بی تاثیر نبود و منو با آرتین برد بستنی بخوریم هرچقدر گفتم نه باید برم و نگرانم میشن اصلاا گوش نکرد گفت جبران بخشی از لطفاتون اون روز تا وقتی منو گذاشت در خونه اندازه ی 3 سال حرف زد ینی داشتم دیوانه میشدم انقدر که حرف زد از همه چی حرف زد روم هم نمیشد بگم حرف میزنی باشه بزن ولی لاقل این تخم سگت رو از سر و کول من بیار پایین . من اون روز کم حرف زدم و بیشتر به حرفاش گوش دادم و همراهیش کردم ولی وقتی که من حرف میزدم اون یه جوری چشماش گرد میشد و نگاهم میکرد و لباش رو جمع میکرد که انگار دارم چی میگم و حالیم نبود و راستش برام مهم نبود که معنیش چی میشع البته اینکه دوست دختر داشتم بی تاثیر نبود و وقتی منو در خونمون پیاده کرد وقتی خواستم پیاده شم اونم پیاده شد گفتم چیزی شده گفت نه فقط خواستم ی چیزی بگم آرتین نشنوه من رفتم سمت صندوق ماشین و اونم اومد گفتم جانم گفت خیلی ممنون که حوای ارتینه منو دارید اون خیلی دوستتون داره و لطفا بازم مراقبش باشید و منم گفتم چشم رو چشمم خانم؟ گفتم مریمم شما ماری صدام کن و دیدم که دستاشو باز کرده و میخواد بغلم کنه و منم همراهی کردم و دیدم وای در عرض ثانیه شق کردم تو بدترین موقعه و تودلم میگفتم الان میفهمه ولی خیلی بوی خوبی داشت و همین طور سینه های نرمی که داشتم دیونه میشدم و تاصبح خوابم نبرد و 2 دست زدم به یادش و کلا نگاهم بهش برگشت و از این قضیه حس خوبی نمیگرفتم انگار قرار بود اتفاقه بدی بی افته و بگا برم .
یک ماه بعد وقتی آرتین 2 جلسه نیومد من پیام دادم به مامانش که اتفاقی افتاده برای آرتین جان نگرانش شدو گفت بچم مریضه و از همین جا بود که چتمون شروع شد و بعضی وقتا چت میکردیم و یه روز گفت میتونم بهت زنگ بزنم منم بعد یک ساعت پیامشو دیده بودم و خودم بهش زنگ زدم و 1 ساعت حرف زد و منم دیگه کفرم در اومده بود و میخواستم بگم بسه بابا ساییدی که یهو گفت ببخشید من خیلی حرف میزنم اخه کسی نیست باهاش درد و دل کنم اونجا فهمیدم میتونم بیشتر بهش نزدیک شم گفتم این چه حرفیه من هستم که به حرفاتون گوش بدم و اگر میخواید فردا باهم بریم کافه ای که همیشه میرم که شما هم راحت دل و دل کنین انگار که به خر تیتاب دادی خوشحال شد و قبول کرد .فرداش من مثل همیشه پیرهن و شلوار ساده و کژوال پوشیدم ولی اون نه خیلی آرایش داشت و موهاشو هم حالت داده بود من و سعی کردم هول بازی درنیارم ولی اون روز برخلاف همیشه زیاد حرف نزد و بیشتر نگاه میکرد و من حرف زدم و بعد کلفه سوییچ ماشینو داد من رانندگی کنم و گفت خیلی وقت بود صندلی سرنشین نشسته بودم و دلم میخواست یکی دیگه رانندگی کنه . یکم گشتیم و اون توراه دستم رو وقتی رو دنده بود گرفته بود و هرچی گوشیش زنگ میخورد جواب نمیداد (وکیل بود و موکلاش زنگ میزدن).
گزاشتمش خونه و ماشینو بردم پارکینگ ساعت نزدیک هفت بود گفت میشه بیای بالا شامو باهم باشیم گفتم والا آخه گفتم به خانواده که تا هشت برمیگردم نمیشه نمیخواستم تابلو بشم که از خدامه و دارم میمیرم. اون گفت خب زنگ بزن بگو نمیای و من خودم بعد شام میرسونمت قبول کردم و رفیتم بالا پرسیدم آرتین کو گفت پیش خواهرمه و با دختر خاله هاش سرش گرمه اینو گفت گفتم ایول.
رفت لباس عوض کنه و من رفتم دستشویی موقه ای که اومدم بیرون تو آشپزخونه بود دیدم یه خانم سفید با یه تاپ سفید تا زیر ناف و شلوارک ستش که خط شورتش معلوم بود و اون حجم کون داخل شلوارک تو اشپزخونه اس وقتی برگشت سمت من دیدم چاک سینشم یکم معلومه گفت بشین برات چایی بیارم من نابود شده بودم انقدر که شقم سنگین بود قبل اینکه بیاد کیرمو درستش کردم چایی اورد و میوه و شکلات گفت تا از خودت پذیرایی میکنی من شام رو درست کنم با خودم گفتم گور بابای میوه و چایی الان وقتشه اون همه جقو جبرانش کنم رفتم تو آشپزخونه گفتم منم آشپز خوبیم بزار کمک کنم گفت نه زشته برو بشین بزور وایسادم کنارش و کمک کردم بیشتر حواسم به اون کون گنده بود که این همه وقت ازش غافل بودم . خندوندمش و یکم قلقلکش دادم و به خودم جرعت دادن و از پشت بغلش کردم و دستمو از شکمش گرفتم و آروم پشت گوششو بوسیدم دیدم نفسش تند شد خودمو جمع کردم رفتم کنار ولی دیدم یه لحظه زل زده به شلوارم دید که عین خر شق بودم به روی خودش نیاورد ولی هعی کونشو میمالید به کیرم . در قابلمه رو که بست قبل خروج از آشپز خونه بغلش کردم دستاش دور گردنم بود وقتی چشم تو چشم شدیم هعی لبامو نگاه میکرد که دیدم لباشو نزدیکم کرده و همو بوسیدیم و من کم کم دستم رو بردم روی کونش انگار خوشش می اومد بدنش خیلی داغ شده بود و لباش خوش طعم خودشو یهو کشید عقب و گفتم چی شد گفت بیا بریم تو اتاق رفتیم و من بلندش کردم و باهم افتادیم رو تخت و شروع کردیم مالیدن هم سینه های سایز 80 رو شروع به مالیدن کرده بودم تاپشو در اورد و شروع کردم میکیدن اونم عی آه میکشید و میگفت بخورشون و مو عین گشنه ها تا تونستم خوردم از وست سینه هاش شروع کردم بوسیدن اون شکم نرمش و بدون مو و سفیدش تا رسیدم به شلوارکش اونو با شورتش کشیدم پایین و یه کص تپل و که شیو شده بود و خیس خیس بود آروم آروم شروع کردم به لیس زدنش ماری هم هعی آه میکشید و آروم میگفت لیسش بزن کصمو انگشتمو برتم تو کصش آروم میمالیدم بعد برشگردوندم داشتم چی میدیدم یه کون پهن که عین ژله میلرزید سوراخ کونشو انگشت کردم به نسبت سنش تنگ بود از همون جا سوراخشو لیسیدم رفتم عقب گفتم حالا نوبت توعه شلوارمو کشیدم پایین گفت بهت نمیخوره 20 سانت کیر داشته باشی گفتم منتظره بخورش گفت خوشم نمیاد میشه نخورم با اصرار من یکم سرشو بوس کرد و لیس زد و از کرم خودش زد به کیرمو پاهاشو داد بالا منم اول کیرمو مالیدم به کصش بعد آروم آروم تا ته کردم تو و محکم تلمبه میزدم که متوجه شدم ارضا شد تو همون حالت سینه هاشو فشار میدادم گفتم داگی شو میخوام حالتو خوب کنم سریع برگشت و گفت فقط تو بکن جرم بده دورت بگردم تا میتونستم تلمبه زدم و نگاهم گره خورده بود به لرزش کونش دیدم الانه که آبم بیاد دمرش کردمو با تف سوراخ کونشو خیس کردم گفت از کون نه گفتم یه یکم به زور یکم سر کیرمو کردم تو سوراخش که جیغش نزاشت بیشتر بکنم تو در همون حالت آبمو ریختم تو کونش و برگشت و بغلم کرد و گفت بهترین سکس عمرم بود یه نیم ساعتی لخت تو بغل هم بودیم و لب میگرفتیم اینجا فهمیدم هیچ لذتی بیشتر از سکس با میلف نیست

نوشته: حسام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18