رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

     زن شوهردار × تریسام × داستان تریسام × سکس تریسام × داستان سکسی × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار ×

اولین تجربه شیطونی بعد از ازدواج

سلام به دوستان خواننده خاطره من و ممنون بابت وقتی که میزارین و بگم‌ انشا نویسی من زیاد خوب نیست . این قضیه را یه صفت های دیگه هم بهش مثل خیانت و… میدن و ممکنه کسی ناراحت بشه از خوندنش . پیشاپیش عذر میخوام و این حرفا را جایی نمیشه عنوان کرد واسه همین اینجا نوشتم و گفتم شاید کسی بخونه و براش جالب باشه . اسم من سمانه هست و ۳۷ ساله هستم و متاهلم و یه بچه دارم . توی شهرستان کوچیکی زندگی می‌کنیم که اغلب افراد بومی هستن و مردم همدیگه را می‌شناسن و خوب از لحاظ دخالت دیگران توی زندگی شخصی یه امر عادی هست حالا از فامیل و دوست و همسایه و آشنا و این واقعا یه موضوعی هست که دوستانی که جای کوچیک زندگی کردن میدونن چی میگم . شوهرم اخلاق تند و تلخی داره و به واسطه آشنایی خانوادگی و یه جورایی بخاطر فشار خانوادگی باهاش ازدواج کردم و زیاد حق انتخاب من مهم نبود و بیشتر مصلحتی و مشورتی به خواستگار جواب میدادن و خیلی با هم اختلاف سلیقه داریم . بگذریم و اصل ماجرا این شد که شوهرم با کار کردن زن مخالف بود . چند سالی بود ازدواج کرده بودیم و دیگه خونه فامیل رفتن اومدن واقعی تکراری بود و زندگی محدود و تکراری روی مخ بود . یه همکلاسی و دوست قدیمی داشتم به اسم پریسا که بهش میگفتم پری و اونم زیاد زندگی جالبی نداشت و فقط شوهرش یه کم خوش اخلاق تر شوهر من بود و وضع مالی شون هم یه کوچولو بهتر ما بود . پری یه مغازه توی خیابون اصلی شهر فروشنده شد یه مدت و من گاهی سراغش میرفتم و اونم مثل من حوصلش سر میرفت در طول روز ها تک و تنها توی خونه و میرفتم پیش پری و گاهی خاطره تعریف می‌کردیم و حرفای روزمره میزدیم تا یه روز توی مغازه که نشسته بودم پیش پری یه مرد هم سن و سال خودمون اومد داخل مغازه و یه سلام تعارف گرم کردن و یه چیزی توی پلاستیک تیره داد به پری و گفت این امانتی را بدین به صاحب مغازه و سلام برسونین و… بعد رفتنش پری شروع کرد شوخی کردن و گفت تو را خواست یا منو که اینقدر تحویل گرفت و گرم گرفت و چه مرد خوبی بود و چه با وقار و با شخصیت و … خلاصه حس کردم پری خوشش اومده از طرف و یه روز بعد یکماه پری بهم گفت یه چیز بگم ؟ گفت قول مسخره نکنی و… گفتم قول و گفت شماره طرف را گرفتم و باهاش دوست شدم و با هم تلفنی در ارتباط داریم . اول خندیدم بعد گفتم دیوانه بعد به فکر فرو رفتم و دیگه هر دفعه با پری حرف میزدیم راجع به اون مرد حرف میزدیم و پری تعریفش را زیاد می‌کرد. یه روز پری گفت میگم یه چیز بگم نه نمیاری؟ گفتم بگو و گفت میخواد با اون آقا برن بیرون یه طرفی و بگردن و میخواد منم برم دنبالش که هم کسی دید شک نکنه هم نترسه . اول نه آوردم ولی دروغ نمیگم و دوست داشتم من هم مثل پری از این شیطونی ها داشتم ولی خب هم میترسیدم هم فکر منفی داشتم راجع به این موضوع . بعد التماس پری دلم سوخت واسش و درک میکردم چی میگه و با هزارتا بهونه که بتونم چند ساعت خونه نباشم واسه ساعت ۹ و نیم رفتیم سر قرار و اون مرد که اسمش احمد بود با یه پژو پارس شیشه دودی اومد دنبال ما و رفتیم و یه جای خوش آب و هوا و دور از
محل زندگی مون و بعدش که دور شدین از شهر خودمون پری رفت جلو نشست پیش احمد و یه کافی شاپ رفتیم و قرار شد بعد بریم یه رستوران واسه ناهار و فهمیدم احمد هم متاهل هست و اونم از زندگی شخصی و زنش رضایت نداره . احمد خیلی باحال بود و پری هم خیلی شوخ و حرفایی میزدن که همش مایه خنده و زیر نافی غیر مستقیم بود و کلی خندیدیم .توی رستوران وقتی احمد رفت دستشویی و برگرده بعد از ناهار پری به من گفت احمد بهم یواشکی گفت اگه دوستت دهنش قرص هست تا بریم یه جای خلوت یه کم ما دوتا بوس بازی اینا کنیم . من گفتم کی با کی و خندیدم ؟ گفت ما دوتا نترس با تو کسی کاری نداره و فقط گفتم اگه دلخور میشی یا می‌ترسی نمیریم . گفتم پری تو واقعی دلت میخواد ؟ گفت آره دوست دارم یه کم با احمد عشق بازی کنم . توی چشمای پری اون حس که گفت را دیدم و قبول کردم ‌ که بریم یه جایی و بزنیم کنار و اون دوتا عشق بازی کنن و منم مراقب باشم کسی نیاد و اگه خواست دردسر بشه باشم که کسی شک نکنه . البته اگه رانندگی بلد بودم اون دوتا میرفتن عقب و کارشون را میکردن ولی خب رانندگی بلد نیستم . احمد که اومد سوار شد و رفتیم طرف یه محلی بود شبیه پارک جنگلی و باغ و ویلا زیاد بود و زدیم یه گوشه کنار و پری و احمد به من گفت ببخشین که ما بی حیا شدیم و لطفا مراقب باش از دور دیدی ماشین میاد بگو‌ ما جمع و جور کنیم خودمون را و صاف بشینیم و دوتایی همین مدل که احمد پشت فرمان بود و ماشین روشن بود و پری هم کنارش نشسته بود و منم صندلی عقب بودم شروع کردن به لب گرفتن و دستمالی همدیگه و احمد دکمه ها مانتو پری را باز کرد و دکمه شلوار پری را هم باز کرد و لب و سینه را خورد و دست هم توی شورت نصفه نیمه که پای پری بود کرده بود و صدای مالیدن و لب بازی و آه و ناله پری بلند بود و من گاهی نگاهشون میکردم و بیشتر سعی می‌کردم مراقب باشم کسی از دور اومد بگم . توی ظهر بود و خلوت بود و احمد میدونست کجا بریم که زیاد شلوغ نباشه و بعد چند دقیقه که پری خیس خیس شد به احمد گفت دوست داری منم کیرت را بخورم ولی احمد گفت اول من کوس تو را بخورمش بعد تو برام ساک بزن ولی توی ماشین اونم صندلی جلو سخت بود و با هر زحمتی بود پری چرخید و تکیه داد به در و یه پا گذاشت روی داشبورد و یه پا دیگه را بالا گرفت و شورت مشکی که پاش بود را با شلوار تا زانوهاش داد پایین و احمد هم کمکش داد و سرش را برد پایین و جوری با عشق خورد که صدای لیس زدن‌ کوس پری و ناله و آخ جون گفتن هاش منم خیس کرد و دوست داشتم بگم بعد پری واسه منم بخورش ولی نگفتم . حدود پنج دقیقه احمد برای پری لیس زد با زجر و سختی و جای تنگ و منم یه چشمم به دور و بر بود و دلم و چشم دیگه م پیش پری و احمد که چه حالی میکنن و انگار لیلی و مجنون هستن و التماس های پری شروع شد احمد جون بکن توش دارم ارضا میشم و بدجور حال دادی و الان از حال میرم ولی احمد جوری خورد و انگشت کرد که یهویی پری ارضا شد و لرزید و سعی می‌کرد جلوی خوردن احمد را بگیره … بعد چند ثانیه حس کردم منم اندازه پری خیس شدم . بعدش احمد گفت میخوای ساک بزنی بزن و پری سریع خم‌ شد روی صندلی راننده و کیر احمد را جوری خورد که انگار بار اول هست کیر دیده کیر احمد خوش استیل بود و کلاهک و سرش خوشگل بود و جوری پری می‌خورد که احمد هم مرتب میگفت یواش و آبم میاد میریزه دهنت یهویی و یواشتر بخور ولی پری مست شهوت بود و دست راست احمد هم می‌مالوند پری را و بعد چند دقیقه احمد گفت پری بزار دستمال بردارم و داره آبم میاد پری هم ادامه داد تا آب احمد اومد و احمد پری را زد کنار و آبش را داخل دستمال کاغذی آورد و پاکش کرد و پری باز مکید سر کیر احمد را و اونم گفت نکن اینجوری از حال میرم و لباس هاشون را مرتب کردن و بعد متلک و شوخی و… برگشتیم با پری خونه .بعد اون روز دو سه بار پری زنگ زد و حرف زدیم و چت هم کردیم و همش حرف همون روز بود . توی تلگرام هم یه روز بهم گفت کیر احمد را دیدی اون روز؟ گفتم نه زیاد نشد ببینم و عکس کیر احمد را برام فرستاد و دلم خواست من هم تست کنم و احمد بکنه منو …ولی ترسیدم پری ناراحت بشه و بگه من بهت گفتم بیای دنبال من مواظب باشی یا دوست منو مخش را بزنی و چیزی نگفتم به پری که دوست دارم منم یه حال با احمد بکنم . سه هفته بعد اون ماجرا دیگه دل تو دل احمد و پری نبود و هر دو هوس کرده بودن باز با هم بکنن و پری بهم گفت میای بریم بیرون مثل اون روز؟ گفتم بگردیم یا بکن بکن دارین باز؟ پری گفت هر دو و من گفتم پری جون اون روز شما تو حس بودین من بجا شما ترس و استرس داشتم و بعدش هم یه غسل گذاشتین رو دست من و آش نخورده و دهن سوخته شدم . پری گفت خب میگفتی عزیزم تا بگم احمد برات بخوره و من گفتم تو حتما خودت نمیخوای و نگفتیم که سوتفاهم نشه و حتی احمد گفت دوستت گناه داشت فقط اومد اذیت شد و رفت . گفتم نه مشکلی نیست . پری گیر داد من که پیش تو همه زندگی م را گفتم و میدونی تو هم همه چیزای زندگیت را برام گفتی و میدونم با شوهرت مشکل دارین و اصلا با هم خوب نیستین و حال نمیکنین و درک میکنم کامل و خودت بخوای از نظر منم مشکلی نیست و من عمدی احمد را انتخاب کردم چون غریبه بود بی دردسر هست و متاهله و من امتحانش کردم بعد بهش راه دادم و اگه دوست داری خجالت نکش فقط بهم بگو من اوکی میکنم که حالت بیاره و …یه جوری پری قانعم کرد و راضیم کرد که حرفی نداشتم جوابش بدم و گفتم دردسر نشه و گفت نترس و منم بهش میدم و خیالت راحت و قبول کردم که باهاشون برم . جوری قرار گذاشت که این دفعه بریم خونه احمد وقتی خالی هست و یه روز چهارشنبه صبح بود و باز بهونه ردیف کردم بتونم از خونه بیام بیرون و حسابی به خودم رسیدم و با پری رفتیم جایی که احمد بیاد دنبال ما و ما را سوار کرد و مستقیم رفتیم خونه احمد که توی یه شهر نزدیک ما بود . وقتی رفتیم از پله ها بالا و رفتیم توی آپارتمان خونه احمد اصلا دل تو دل من نبود . اول پذیرایی کرد از ما با شیرینی و میوه و من از استرس رفتم دستشویی و برگشتم دیدم پتو انداختن کف سالن پذیرایی و دارن ردیف میکنن تا حسابی بکنن و من رفتم نشستم روی مبل و پری بعد من رفت دستشویی و گفت وای من چقدر خیسم و بشورم بیام و تا رفت داخل دستشویی احمد اومد جلو و دست منو گرفت و گفت بزار کمک کنم لباس در بیاری و خواستم ادا بیام ولی احمد کارش را بلد بود و مانتو و شلوار و روسری و حتی جوراب ها منو در آورد . تا پری اومد بیرون دستشویی زد زیر خنده و گفت شما شروع کردین که و اومد پیش ما و به احمد گفت دوست من را اون دفعه اذیت کردیم حالا جبران کنیم و احمد گفت چشم لب منو بوسید و دست انداخت بغلم کرد و از پشت سر هم پری بند سوتین منو باز کرد و یهویی بی مقدمه همین جور که ۳ تایی ایستاده بودیم شورت منو در آورد و گفت احمد ببین چی ساخته و من حس حرکت نداشتم و بدنم انگار بی حس بی حس و سرد بود . احمد منو خوابوند روی پتو و پاهام را بالا کرد و جوری کوس منو لیس زد که نزدیک بود زیر دو دقیقه منو ارضا کنه و خجالت بکشم ولی جابجا شدم و گفتم پری چرا تو فقط نگاه میکنی؟ اینجوری من خجالت میکشم و پری هم لخت شد و اومد شروع کرد به مکیدن کیر احمد و جوری می‌خورد کیر احمد را که دل من رفته بود و احمد هم همزمان برای من می‌خورد و زبون می‌کرد توی سوراخ کون و کوس من و مشخص بود کار بلده و داره آماده میکنه که حسابی بکنه و منم فقط گاهی سرم را بالا می‌آوردم می دیدم اون دوتا هم مشغول هستن و بعد چند دقیقه احمد پاهام را بالا گرفت و به من گفت آماده است بکنم توش یا بگم دوستت لیسش بزنه ؟ گفتم نه بکنش توش و احمد اول کشید لای کوس من تا داغتر بشم و آروم آروم کرد توی من و به پری گفت چقدر تنگه دوستت و پری گفت بکنش تا حال بیاد . پاهای من روی شونه ها احمد بود اونم تا تهش را کرده بود توی من و کمر میزد و همزمان سعی می‌کرد با پری تنظیم کنن که برای پری بخوره و پری هم سعی می‌کرد کوسش را بزاره دهن احمد به حالت ایستاده و من هم می دیدم و حشری تر میشدم . بعد ده دقیقه منو حالت داگی کرد احمد و محکم می‌کرد منو و از پری خواست کمک کنه بهش و برای من با دستش بمالونه و من میدادم و دست پری چوچولم را می‌مالید و احمد هم تا تهش را محکم می‌کرد توی من و انگشت دستش را هم کرد توی کونم که تکون نتونم بخورم و فقط میدادم و لذت می‌بردم. پنج دقیقه نشد جوری ارضا شدم که هیچ وقت تجربه ش نکرده بودم و انگار روح از بدنم رفت و افتادم و بی حس شدم . احمد چند تا بوس کرد از بدنم و به پری گفت بشین روی کیرم و پری نشست روی کیر احمد و حرفای سکسی زدن و بهم فحش های سکسی دادن و به احمد گفت این کیرت باید فقط هر جایی گفتم فرو بره و احمد التماس می‌کرد آهسته تر صدا نره بیرون و ناله های پری بلند بود و کمتر ۵ دقیقه پری هم افتاد التماس و لرزید و ارضا شد . احمد پری را بوسید و نازش کرد و کمک کرد بلند بشه و بعد باز اومد سراغ من و گفت کون میدی ؟ گفتم درد داره گفت یواش میکنم و راضیم کرد و تا اومدم بفهمم منو به شکم خوابوندم و توف زد به کونم و کیرش و کرد توی کونم و آروم تا ته کرد توش و هم سوزش داشت هم درد هم حس سرد شدن توی کمرم و دل درد و دل پیچه ولی اینقدر حشری بودم که فقط دوست داشتم احمد بکنه و اونم منو جوری کرد که یه سایز کونم گشاد شد و آبش را ریخت توی کونم و بوس کرد منو و پاشد و پا کردیم و رفتیم دستشویی و برگشتیم و یه ساعت نشده باز سه تایی کردیم . بعد اون روز احمد دوست مشترک من و پری بود و هم سه نفره و هم دوتایی زیاد سکس کردیم …

نوشته: سمانه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.