migmig ارسال شده در 12 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 12 مهر زن و شوهر باورنکردنی سلام فرهاد هستم ۳۴ سالمه اهل یکی از شهر های شمالی هستم حدود ۷ سالی هست که تو تاکسی های اینترنتی کار میکنم و تا حالا شاید هزار جور چیز و داستان سکسی برام پیش اومده بود اما این بار با همه فرق میکرد شنبه صبح بود که شروع کردم به کار تو اسنپ یه درخواست برام خورد از یکی از شهرک ها که قیمتش فوقالعاده بالا بود و نیم ساعت توقف هم زده بود خلاصه قبول کردم و رفتم دم در خونه شون اونجا رسیدم بعد دو دقیقه یه آقای تقریبا تپل اومد که از تیپ و چهرش به نظرم اومد بانک یا اداره کار میکنه اومد داخل ماشین عقب نشست سلام علیک کردیم گفتم حرکت کنیم که گفت نه وایسا نازی جون هم بیاد دیگه اونم به یه لحنی گفت منم گفتم همسرتون که گفت بله منم تو حال و هوای خودم بودم که یهو گفت ماشالا خوش تیپ هستی تو اسنپ کلی عشق میکنیا من زیر لب خندم گرفت ولی گفتم بد نیست شرایط اسنپ یهو یه خانوم اومد سمت ماشینم قد بلند خوش تیپ با یه تیپ تقریبا باز به فکر خودم گفتم خوب میره عقب میشینه دیگه که یهو خیلی راحت اومد جلو کنار دستم نشست منم هاج و واج مونده بودم که مرد از پشت سر گفت عزیزم راه بیوفت مشکلی نیست یه خرده برام گنگ بود ولی گفتم خوب چیزی نیست شاید دعواشون شده تو خونه یه خرده حرکت کردیم دیدم خانومه با کمربند ماشین درگیره و زیر لب میگه امید (((شوهرش))) این چرا باز نمیشه که مننگه داشتم گفتم میخاید برید عقب راحت بشینید که با خنده گفت من جلو براتون دردسر هستم منم دوباره هاج و واج که یهو شوهره گفت نازی جونم الان آقای راننده برات میبنده کمربند رو منم هنگ کرده بودم ولی دیکه باید انجام میدادم دستم بردم که کمربند رو از اونور نازی بیارم بالا کاملا دستم کشیده شد رو سینه درشت نازی که یهو زیر لب یه اه کشید من یه خرده شک کردم خلاصه به هر ترتیب کمربند رو بستم و حرکت کردیم رسیدیم مقصد که اونجا هم با عشوه گفت بازم میکنی آقای راننده که بدجور با این حرفش هم حال کردم هم هنگ بازش کردم و بازم دستم برخورد کرد به سینه هاش و نازی پیاده شد رفت امید هم یه خرده وایساد کرایه ۲۰۰ بود که بهم یه ۵۰۰ داد که گفنم زیاده گفت نه میشه شمارتو بدی تا همیشه بهت زنگ بزنیم برای تاکسی منم گفتم باشه ولی همیشه در دسترس نیستما که گفت کم کم بیشتر در دسترس ما میشی و خنده کرد و پیاده شد تا خود غروب تو فکر این زن و شوهر و رفتار هاشون بودم رفتم خونه اینم بگم من مستقل زندگی میکنم رفتم تو خونه پیتزا داشتم خوردم رو تخت لم داده بودم داشتم با گوشی ورمیرفتم که یهو از تلگرام پیام اومد سلام آقای راننده عکس پروف رو دیدم عه این همون مرده هستش عکس دوم پروف رو باز کردم همون نازی زنش کنارش با یه لباس مجلسی چسبون وای چه اندامی داشت بیشرف یهو یادم اومد طرف پیام داده چند دقیق اس سین هم شده رفتم جواب دادم سلام شما که گفت مثلا نشناختی نه منم امید و خانومم نازی گفتم اها بله بله شناختم که گفت مشخص بود سین شده پیام داشتی منو خانومم دید میزدی که آلوی بعدش اصلاح کرد حرفش رو داشتی پروف رو نگاه میکردی گفتم خواهش میکنم جانم گفت فردا صبح هم همون ساعت بیا دم در خونمون لطفا گفتم چشم که گفت خودم باید ببری بانک ولی نازی جون رو باید ببری مزون گفتم چشم خلاصه بازم هاج و واج این زن و شوهر بودم خوابم برد صبح دوباره رفتم دم در خونشون امید دوباره رفت عقب نشست بعد نازی اومد با یه نیم تنه و پایین هم یه دامن تقریبا یه وجب پایین زانو اومد نشست سلام آقا فرهاد منم سلام دادم سلام خانوم که گفت خانوم نه نازی مگه نه امید که شوهرش گفت بله باید به خانومم بگی نازی که منم به مشکل دار بودن این زن و شوهر دیکه کاملا شک کردم خواستم راه بیوفتم که یهو نازی گفت آقا فرهاد نمیخای کمربند ببندی برام با لبخند منم هاج و واج به عقب نگاه کردم و دیدم شوهره سرش تو گوشی خودش گفت نازی جان آقا فرهاد الان میبنده برات منم دوباره خم شدم رو بدن نازی دستم داشتم میبردم که کمربند رو بگیرم کاملا نازی سینه خودش و آورد و کاملا به دستم زد منم نرمی و درشتی سینه هاش رو کاملا حس کردم خلاصه حرکت کردیم که توراه کمکم نازی دامنش رو به هر شکلی آورده بود بالاتر و کاملا ساق پا و زانو های سفیدش در معرض دید من بود کم کم کیر کلفتم داشت بلند میشد و از زیر شلوار اسلش کامل نمایان میشد زیر چشمی میدیدم که نگاه نازی هم به شلوار منه یهو با لوندی گفت آقا فرهاد بهتر نیست شلوارک بپوشید با لبخند اینجوری تو ماشین راحت ترید با اشاره کاملا داشت کیر شق منو نشون میداد که شوهره هم تایید کرد آره آقا فرهاد اونجوری با شلوارک راحت تره منم گفنم باشه ببینم چی میشه دم مزون نگه داشتم دوباره نازی گفت آقا فرهاد بازم میکنی منو منم با خنده گفتم چرا که نه دیگه این بار از عمد خودم یه دستم ستون کردم روی رون نازی و با اون آرنج خودم کاملا کشیدم رو سینه های درشتش که پیاده شد و با خنده گفت به این میگن باز کردن و رفت که شوهره اومد جلو بشینه حرکت کردیم یهو اميد گفت بدجور نازی ما رو در گیر کردیا منم با من من گفتم نه نه که گفت هیس من ناراحت نیستم که آروم دستش رو گزاشت رو کیرم بماند که شیشه های من تقریبا صدرصد دودی و دید اصلا نداره گفتم چیکار میکنی آروم کیر کلفتم رو نوازش کرد و گفت نگو که بدت میاد منم شهوت وجودم گرفته بود و گفتم بد که نه پیچیدم تو یه کوچه خلوت اونم کیر کلفتم رو از شلوار درآورد چقدر نازش میداد و قربون صدقه اش میرفت ای جان چه کیری اوففف چه دراز کلفته البته نگفته نماند کیر من حدود ۱۸ سانت و کلفت کلفت کاملا خلاصه این امید که بعدا فهمیدم رئیس یه بانک بزرگ هم هست دراز کشید رو پام و شروع کرد خوردن کیرم منم اه و ناله ام به هوا رفته بود بیشرف چقدر هم خوب میخورد حدود ده دقیقه همه جور خورد از خایه هام تا کیرم رو یهو بهش گفتم داده میاد که تند ترش کرد در عین نا باوری وقتی آبم داشت میومد اومدم سرش رو بدم عقب که محکم خودش و نگه داشت و کیر کلفتم تو دهنش شروع کرد نبض زدن اوففف همه آب کیرم رو خالی کردم دهنش اونم حتی یه قطرش رو حروم نکرد همه رو خورد منم با بی حالی تمام اون رسوندم بانک و دوباره ۵۰۰ گزاشت رو داشبورد و گفت مرسی آقا فرهاد فردا صبح هم باید بیای دنبالمون اگه بهم انرژی بدید ادامه داره ادامه دارد نوشته: فری شاکی واکنش ها : mohsen 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
mohsen ارسال شده در 28 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 28 مهر زن و شوهر باورنکردنی 2 سلام خوبید امیدوارم که از داستان خوشتون اومده باشه خلاصه اون روز امید از ماشین پیاده شد منم شل شده بودم تو ماشین و فکرم هزار جا بود که چجوری شد یهویی تا شب بازم تو فکر امید و زنش بودم بازم آخر شب دراز کشیده بودم تو خونه دیدم پیام امید اومد سلام فرهاد جان خوبی ؟؟ منم جواب دادم سلام ممنون تو خوبی ؟ امید گفت ممنون سالارت در چه حاله که با گفتنش یه تکون خورد کیرم منم شروع کردم به همراهی باهاش گفتم بد نیست هر وقت یه کله ای میزنه امید هم گفت ای جان عاشق کله سالار تو شدم فردا صبح بیا دنبالمون که گفتم فردا که جمعه هستش شما که تعطیلی گفت درسته ولی نازی جون باید بره مزون بیا دنبالمون باهم نازی رو برسونیم بعدش شاید یه دوری زدیم که دوزاریم جا افتاده که شاید امید میخواد دوباره بخوره برام گفت من جمعه ها کار نمیکنم ولی چون شمایی چشم میام خلاصه صبح شد و رفتم در خونشون بازم همون شرایط که امید عقب نشست نازی اومد جلو با تیپ باز و بازم همون شیطنت بازی هاش مثل دفعات قبل نازی رو رسوندیم مزون پیاده شد رفت دوباره امید اومد جلو بازم دستش رو گزاشت رو کیرم بازی میداد بهم گفت بریم خونه ما یه صبحونه بزنیم فرهاد جون منم که کیرم شق شده بود تو دستاش شهوتی شده بودم گفتم باشه رفتیم خونشون من تو پذیرایی نشستم که امید گفت الان میام بعد حدود ۵ دقیقه اومد باورم نمیشد امید لباس زیر زنانه تنش کرده حالا اون به کنار آخ که چه بدن سفید و بی مویی داشت یه بدن توپر و تقریبا گوشتی یه مقدارکم سینه داشت اصلا یه جورایی بدنش مثل خانوم ها بود یه شرت و سوتین قرمز تنش کرده بود با دیدن این صحنه من شق کردم هاج و واج بودم که اومد جلو مبل من زانو زد جلو پاهام باور نمیکنید اصلا مغز من فرصت تجزیه تحلیل نداشت کیرم رو گرفت تو دستاش یه جون کشدار گفت زود شلوارمو درآورد با دستش کیرمو میمالید منم اه و ناله میکردم امید گفت بهت گفتم با ما باشی بهت خوش میگذره یهو کیرمو تا ته کرد تو حلقش اوففف چقدر خوب میخوره این لعنتی ناخودآگاه سرش رو فشار دادم رو کیرم تو دهنش عقب جلو میکردم اوففف امید سرش رو کشید عقب گفت جوون آره همینو میخوام شروع کرد به خوردن خایه هام منم خم شدم دستم رسوندم به در کونش یه سیلی زدم در کونش که یه آه بلند کشید بعد چند دقیقه خوردن کیرم توسط امید گفت با اشاره به کونش نمیخوای اینو آروم کنی که منم که روم باز شده بود باهاش گفتم آلان کون تپل تو رو جر میدم که یه جون کشدار گفت و رو مبل قمبل کرد منم رفت پشت امید شرت رو دادم پایین تف انداختم رو سوراخ کونش جوون چه کونییی کلاهک کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش میمالیدم به سوراخش یهو دیدم ناله میکنه لعنتی بکن توش دیگه آخ آروم فشار دادم تو کونش جوون نه زیاد تنگ بود نه زیاد گشاد آروم آروم کیرم تا ته جا کردم تو کونش که به خودش میپیچید و ناله میکرد میگفت آره آره همینو میخوام اوووف من کونی توام فرهاد منم شروع کردم عقب جلو کردن تو کونش اوففف چه لرزشی داشت کون امید همزمان سیلی میزدم به در کونش اوففف امید ناله میکرد زنم رو هم باید همینجوری بکنی آخ چه کیری داری منم تند تند داشتم تلمبه میزدم بعد یکی دوتا پوزیشن عوض کردن به کمر خوابید منم پاهاش باز کردم و کیرم تو کونش جا کردم که امید هم کیرش سیخ شده بود البه کلا فکر کنم ۸ یا ۹ سانت بوده داشتم تو کون امید تلمبه میزدم با سینه های کوچیکش در میرفتم که یهو آب امید ومد و ریخت رو شکم خودش با ناله بلند گفت آره آره همینه اوففف منم سرعتم زیاد کردم تند تند تلمبه میزدم تو کونش گفتم داره میاد گفت بریز رو سینه هام فرهاد منم تند تند زدم آخرین لحظه کشیدم بیرون آب کیرم با فشار ریخت رو سینه هاش اوففف اونم میگفت واییی سوختم چه داغ آب کیرت اوففف منم شل شدم کنارش دراز کشیدم دیدم داره آب رو یه مقدار میزنه به سینه هاش رو میماله بهشون و بعد انگشت های دستش رو میکنه دهنش با اون دستش هم آروم کیر منو ماساژ میده اینم قسمت دوم زن و شوهر باورنکردنی منتظر کامنت هاتون هستم ادامه دارد نوشته: فری شاکی لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده