رفتن به مطلب

داستان سکسی داداش خوشگل


migmig

ارسال‌های توصیه شده


دردسرهای داشتن برادر خوشگل 1
 

دردسرهای داشتن برادر خوشگل.
این یک خاطره یا ماجرای واقعیه،اگه میگم واقعیه به این دلیله که هر دختری این داستانو بخونه حرف منو تایید میکنه.البته برام مهم نیست کسی باور کنه مهم اتفاقیه که برام افتاده.
سلام فرنوش هستم. اهل تهرانم،وضع مالیمون خوبه و بچه شمال تهرانم ،یک برادر به اسم فربد دارم که خیلی خیلی خوشگله.
فربد یه پسر زیبا و خوش قد و بالاست که هر چی از زیباییش بگم کم گفتم ،فکر نکنید به خاطر اینکه برادر منه میگم،بلاخره پسرهای سوپر مدل و زیبا هم خانواده دارن دیگه،از شانس منم یکیشون داداش من بود.
خیلی اهل ورزش و تغذیه سالم و به خودش رسیدن بود. عطر خوب لباس‌های خوب و خلاصه همه چی تموم بود.
خیلی اهل دختر بازی نبود ولی خیلی دختر زیاد دور و برش بود برا همین خیلی خیلی حرص میخوردم. دلم نمیومد بیان و با چهارتا عشوه خرکی داداش منو خام بکنن که بکنتشون،به خدا براشون افتخار بود که تو رزومه‌شون دادن به فربد و ثبت بکنن.
من خیلی به سکس خواهر و برادری اعتقاد ندارم و فکر میکنم همه داستان‌های سکس خواهر و برادری دروغه.
خلاصه تمام تلاشمو میکردم که بیشتر نزدیکش باشمو نذارم با هر عمله جنده‌ای بخوابه. خدایی به همه اونایی که میکردشون حسودی میکردم.

دخترهایی که برادرهای زیبا یا بهتره بگم سوپر مدل دارن میدونن من چی میگم،

در ضمن ما خیلی با هم راحت بودیمو هر حرفیو با هم میزدیم ولی به هم نظر نداشتیم،مثلا اگه از یه دختر تو خیابون تعریف میکرد و میخواست حرص منو دربیاره بهش میگفتم فکر کنم این کوسش بو تن ماهی میده😁،اونم میگفت:اه کثافت حالم به هم خورد و کلی با هم میخندیدیم،اونم به من میگفت خدا کنه یه مردی گیرت بیوفته که لاپاش بو تن ماهی بده اون وقت بفهمی که نباید منو اذیت کنی.
یه روز که با هم یه مهمونی رفته بودیم همین که داشتیم یه گوشه‌ای با هم مشروب میخوردیم یه دختر پسری اومدن کنار ما و شروع کردن به پیک خوردن و سلامتی دادن و کم کم با هم صحبت کردیمو یه ارتباط کوچیکی شکل گرفت.
از پسره بگم که خداییش خیلی خیلی خوشگل بود و دختره هم بد نبود. به هم میومدن ولی پسره خیلی سر‌تر بود. اسمشون سروش و شادی بود.
خلاصه کمی مشروب خوردیمو و رقصیدیم و اومدیم تو بالکن که یه سیگار بکشیمو یه هوایی عوض کنیم آخه تو خیلی گرم بود.
چهارتایی اومدیم بیرون فربد اهل دود نبود ولی چون من بعد مشروب سیگار میکشیدم یه پک از سیگار من میکشید که ضدحال نزنه به من.
شادی و سروش هم سیگاراشونو روشن کردنو شروع کردیم حرف زدن. یه دفعه تو لابلای حرف زدن‌ها از شادی پرسیدم که چند وقته با هم هستین؟گفت منظورت منو سروشه؟گفتم آره دیگه،خندید و گفت حدودا ۲۵ سالی میشه.
جا خوردم و پرسیدم بیست و پنج سال؟؟؟؟!!!
یعنی از بچه‌گی باهمین؟
گفت اره.گفتم دمتون گرم که این همه مدت کنار همین،گفت مجبور بودیم وگرنه نمیموندیم.
با تعجب گفتم یعنی چی که مجبورید؟نمیفهمم!
گفت آخه ما خواهر برادریم.
تازه دوزاریم افتاد،گفتم جدی؟ خندیدن و گفتن شما اولین نفری نیستید که تعجب میکنید. خیلی ها فکر میکنن که ما دوست دختر دوست پسریم. گفتم اتفاقا منو فربد هم خواهر برادریم.ایندفعه اونا تعجب کردن و گفتن واقعا میگین؟ گفتم باور بکنین ما اینقدر با هم صمیمی و راحتیم که همه جا با هم میریمو همه چیمون با همه.
خلاصه در همین حین که داشتیم از رابطه‌هامون تعریف میکردیم یه فکری به سرم زد.
پیش خودم گفتم این خواهر و برادر که معلومه آدم حسابین،اگه بتونم خواهره رو با فربد دوستش کنم و خودمم با سروش دوست بشم هم خیالم از بابت فربد و هرز پریدناش راحت میشه هم من با یه پسر که چیزی کم از برادرم نداره دوست میشمو کمتر حسرت میخورم.
تصمیم گرفتیم بریم تو که یه چند پیک مشروب بخوریم،تو راه خیلی یواشکی به فربد گفتم بره تو کار خواهره،این خوبه.اولش مسخره بازی دراورد ولی گفتم خفه شو جدی میگم.
البته مخ دختر زدن برا فربد کار سختی نبود و میدونستم از پسش بر میاد.
داشتیم پیک میزدیم که گفتم بسه دیگه بریم برقصیم.
دست فربد و گرفتم و رفتیم تو‌ پیست رقص،سروش و شادی هم اومدن،دو سه دقیقه‌ای با هم رقصیدیمو من اومدم دست شادیو کشیدم سمت خودم شروع کردم باهاش رقصیدن،موقع رقص گفتم :میبینی تو رو خدا،داداش خوشگل داشتنم برا ما شده دردسر،یه دقیقه نمیتونیم ولشون کنیم،گفت فکر کردی چرا هرجا میره پیششم؟نگرانشم که مفتی نبرنش.گفتم باور کن منم دقیقا برا همین از کنارش جم نمیخورم.
خلاصه یه کم رقصیدیمو من جامو دادم به شادی که با فربد برقصه و خودمم رفتم با سروش برقصم. اینطوری با یه تیر دو نشون میزم.
هم شادیو فربد با هم اوکی میشدن هم منو سروش.
در حین رقص سروش با لحن شوخی به من گفت چرا شما خواهر‌ها دست از سر ما برنمیدارید یه کم راحت باشیم؟
گفتم شما اگه یه خواهر خیلی خیلی زیبا داشتید که همه پسرا میخواستن ازشون سوءاستفاده بکنن تنهاشون میذاشتید!؟
گفت خدایی تا حالا اینقدر سریع قانع نشده بودم و کلی خندیدیم.
بعد گفت حالا یه سوال دیگه،گفتم بپرس،گفت اونوقت این خواهر‌ها دوست پسر ندارن؟ گفتم با وجود این داداش به این خوشگلی دیگه پسری به چشمم نمیاد،گفت اگه اون پسر من باشم چی !؟ بازم به چشمت نمیام؟
گفتم خواهرت بفهمه که جفتمونو میکشه،گفت نگاش کن چطوری داره با فربد میرقصه! نگاه کردم دیدم بله،یه جوری دارن دل میدن و قلوه میگیرن که اگه ولشون کنی همونجا جفت گیری میکنن.
بهش گفتم شاید قسمت اینطوریه،
شمارشو گرفتم تو مهمونی بهش پیام دادم که شمارمو داشته باشه.
بعد از اون صحبت‌ها یه کم رقصیدیمو شامو خوردیمو از هم خداحافظی کردیم.
البته برای اینکه یه کم باکلاس‌تر رفتار بکنم خیلی خودمو وا ندادم ،گذاشتم اون شب شیک تموم بشه،وگرنه خیلی تحریک شده بودم و دوست داشتم همونجا بهش بدم.
کلاً هم شب خوبی بود هم من بعد از مدت‌ها با یکی که دوست داشتم آشنا شدم.
تو راه به فربد گفتم چه کردی قهرمان؟ گفت مخشو که زدم و کلی هم خوشش اومد،گفتم دیدم،اگه کسی نبود همونجا ترتیبشو میدادی!
گفت شادی اینقدر حشری بود که رو پا بند نبود.
گفتم اولا که مست بود دوما که بایدم با دیدن تو حشری بشه،پسر به این خوشگلی.
گفت حواسم به تو بودا،تو هم که با سروش خوب جیک جیک میکردی!
گفتم اولا که به تو ربطی نداره(با لحن شوخی) دوما که نمیشه که خواهرش بیاد داداش قشنگمو ببره منم بیکار بشینم،باید منم گروگان داشته باشم دیگه،گفت خب بلاخره هم از سینگلی در اومدی هم از ما کشیدی بیرون،گفتم شاید از سینگلی در اومده باشم ولی از تو نمیکشم بیرون.خلاصه تو راه کلی چرت و پرت بهم گفتیم و خندیدیم.
فردا صبح (حدود ساعت ۱۰) دیدم سروش پیام داده ، نوشته بود سلام صبح بخیر خوبی؟ زنگ نزدم چون نمیدونستم کی بیدار میشی نمیخواستم مزاحمت بشم،منو از خودت بی خبر نذار،منتظرم.
بهش پیام دادم ،سلام ،اتفاقا امروز دیرتر بلند شدم اخه خیلی خسته بودم. صبحانه‌مو بخورم بهت زنگ میزنم.
پیام داد ؛اوکی منتظرم عزیزم
دو سه روزی با هم در تماس بودیم تا بهم گفت نظرت چیه اخر هفته بریم بیرون،منم اوکی دادم گفت چهارتایی یا دوتایی 😉گفتم فعلا دوتایی .قرار شد آخر هفته همدیگه‌رو ببینیم.
ولی فربد و شادی مثل ما نبودن و پس‌فردای مهمونی قرار گذاشته بودن و رفته بودن رستوران.
فربد برام تعریف میکرد که شادی خیلی هاته و تشنه‌ست. باید هرچه سریعتر حالشو جا بیارم،خودمم خیلی حالم بده،اصلا میبینمش یه جوری میشم،انگار تو چشماش و صداش ویاگرا داره،تا میبینمش راست میکنم. منم بهش گفتم هر کاری دوست داری بکن فقط خوش‌بگذرون و از جوونیت لذت ببر. فقط منو از خودت بی خبر نذار که جرت میدم.بعدش گفت تو هم هرچی شد به من بگییا وگرنه جرت میدم،گفتم فعلا که خبری نیست چیزی بود میگم.
بلاخره نوبت ما شد.
سروش تو یه رستوران شیک جا رزرو کرده بود که کمتر از این هم ازش انتظار نمیرفت. همه چیز خوب پیش رفت و خیلی خوش گذشت،خاطره تعریف کردیم از خودمون گفتیم و کمی هم پشت سر فربد و شادی غیبت کردیم. بعدش کمی تو خیابونا چرخیدیم و منو رسوند خونه دم در خونه ازم یه لب گرفت و گفت خیلی از من خوشش اومده و باید بیشتر همو ببینیم.
همین که روز اول هول بازی درنیاورد و اسم خونه نیاورد خیلی برام دوست داشتنی تر شد.
ولی اوضاع به اینجا ختم نمیشه.

فکر نمیکردم اینقدر طولانی بشه!؟!؟سعی میکنم دو بخش‌ش بکنم.
احتمالا انتظار یه داستان خیلی سکسی داشتید،ببخشید ولی بخش دوم از اول تا اخر براتون خاطرات جذاب دارم.
مرسی از اینکه خاطرمو میخونید. ممنونم

نوشته: Far.nosh

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 4 هفته بعد...


دردسرهای داشتن برادر خوشگل 2

بعد از اینکه سروش خودشو حسابی تو دل من جا کرده بود و منم دلم برای یه رابطه هیجانی و داغ تنگ شده بود قرار بر این شد که یه دور همی ۴ نفری خونه سروش اینا بگیریم و دور هم خوش بگذرونیم.
پنج‌شنبه شب قرار شد من با فربد بریم خونه سروش و شادی.
اینم بگم که سروش خونه مجردی داشت ولی از اونجایی که شادی تقریبا همیشه پیشش بود ،در حقیقت خونه خواهر برادری بود.
پنجشنبه از صبح درگیر آماده شدن برای شب بودم،آرایشگاه،ناخن،لیزر و خلاصه هر کاری بگید کردم،البته همیشه به خودم می رسیدم ولی اون شب برام فرق داشت.
دوست داشتم همه جوره و از هر لحاظ بی نقص باشم.
فربد هم که مثل همیشه خوش تیپ و بی نقص بود.
از اونجایی که یه دور همی خصوصی بود نمیخواستم خیلی رسمی باشم ولی نمیخواستم هم خیلی اسپرت بپوشم. تصمیم گرفتم یه پیراهن رنگی کوتاه که از پایین تا بالای زانو،از بالا هم یک یقه باز داشت که باعث میشد خط سینه‌م به خوبی معلوم بشه و از پشت هم کاملا باز بود،طوری که تا نزدیک باسنم معلوم بود،بپوشم.
به نظر خودم هم کاملا بدنمو نشون میداد هم سکسی بود هم در عین حال خیلی هم رسمی نبود.
لباس زیر هم یه شورت توری صورتی پوشیدم. سوتین هم نپوشیدم چون مدل لباسم با سوتین جالب نمیشد. کفش هم یه صندل صورتی که روی صندلی شیشه‌ای بود و بنداش هم صورتی بود انتخاب کردم.
شب شد و بالاخره ما رسیدیم دم خونشون.
زنگ زدیم رفتیم بالا،آسانسور دقیقا روبروی در خونشون باز میشد،همین که درب آسانسور باز شد نگاهم به نگاه سروش گره خورد. همینجوریش خیلی جذاب بود،اون شب جذاب‌تر هم شده بود،یه شلوارک جین مشکی با یه صندل هرمس مشکی و یه تیشرت لاگوست سفید. خیلی شیک بود،شادی هم که نگم یه دامن کوتاه که کلا یه وجب بود،همین که وایساده بود شورت سفیدش معلوم بود چه برسه بخواد بشینه یا خم بشه،با یه نیم تنه سفید که اونم سوتین نپوشیده بود و نوک سینه‌هاش از روی نیم تنه‌ش کاملا زده بود بیرون.
با یه خوش‌آمد گویی گرم و روبوسی رفتیم تو.
شادی که از همون اول تو بغل فربد بود و کلی داشتن با هم دل میدادن و قلوه میگرفتن،منو فربد هم کمی سنگین‌تر کنار هم نشسته بودیمو حرف میزدیم.
بعد از یه پذیرایی مختصر سروش از تو فریزر یه ودکا تگری آورد و با مزه‌هایی که از قبل رو میز چیده شده بود دعوتمون کرد سر میز.
خلاصه نشستیم به مشروب خوردن و خاطره تعریف کردن و خندیدن،خدایی شب خوبی داشتیم میگذروندیم.
هوس سیگار کردم به فربد گفتم کجا میشه سیگار کشید؟ گفت راحت باش تو خونه مشکلی نیست،از اونجایی که میخواستم یه ذره کرم بریزم گفتم:اگه اشکال نداره تو بالکن سیگار بکشم؟ فربد هم گفت خواهش میکنم چه اشکالی شما دستور بده،منو سروش به شادی و فربد گفت شما نمیایین؟ شادی گفت فربد که خیلی اهل سیگار نیست منم میخوام براش یه قلیون بذارم. شما تا برید سیگار بکشید و یه هوایی بخورید منم قلیونو میذارم.
این بهترین فرصت بود که منم بتونم تو اون حالت مستی یه حالی با دوست پسرم بکنم.
رفتیم تو بالکن و سیگار هامونو روشن کردیم،سروش گفت:همیشه زیبا و جذابی ولی امشب زیبا‌تر از همیشه شدی،بگو ببینم چیکار میکنی؟گفتم نمیشه که آدم دوست پسرش اینقدر جذاب باشه و به خودش نرسه، یه لبخندی زد و تو یه چشم به هم زدن لباشو رو لبم قفل کرد. یه لحظه شوکه شدم،اصلا انتظارشو نداشتم،برای همین لذت اون بوسه برام چندین برابر شد. نمیدونم چند ثانیه لبامون روی هم بود ولی به نظرم زمان متوقف شده بود و انگار ساعت‌ها این لحظه طول کشید. خیلی خیلی لذت بخش بود.
اصلا دوست نداشتم لباشو از روی لبام برداره،باورتون نمیشه ولی از شدت احساس به مرز ارگاسم رسیده بودم.
زاویه سروش طوری بود که نگاهش به سمت خونه بود و همین که لباشو از رو لبام برداشت با یه لبخندی گفت اونا رو نگاه کن!
برگشتم دیدم شادی تو بغل فربد پاهاشو دور کمر فربد حلقه کرده فربد‌ هم دستاشو انداخته زیر باسن شادی و لباشون رو لب همه.
فضا خیلی جالب بود هم سکسی هم دوستانه هم رمانتیک هم حیا هم بی‌حیایی،همه این‌ها با هم یعنی شهوت سراسر خونه‌رو پر کرده بود.
یه کم که به خودمون اومدیم رفتیم تو،سروش به شادی گفت قلیونت چی شد پس؟اونم گفت زغالش سرخ بشه میارم،سروشم گفت نمیخواد زحمت بکشی برو پیش دوست پسر جونت خودم ردیفش میکنم.
خلاصه تو این فاصله یه کم آهنگ گذاشتیمو مشروب خوردیمو حسابی خوش گذروندیم.
قلیون که اومد همه نشستیم دور هم که هم قلیون بکشیم هم کمی خاطره تعریف بکنیم.
شادی یهو رو کرد به ما گفت من یه کم سرم درد گرفت اگه اشکال نداره برم یه ده دقیقه دراز بکشم بیام. منم گفتم نه عزیزم این چه حرفیه راحت باش،فربد دستشو گرفت و بردش تو اتاق خواب،من انتظار داشتم فربد زود برگرده ولی دیدم طول کشید،فهمیدم که احتمالا دارن با هم کیف میکنن. سروشم با من هم نظر بود.
یهو برگشت به من گفت :فکر نکنم اینا به این زودی از اتاق بیان بیرون،تو چی !سرت درد نمیکنه؟!؟
زدم زیر خنده و گفتم:سرم که درد نمیکنه ولی این کفشا یه کم پامو اذیت کرده بدم نمیاد یه کم درشون بیارم.
سروش گفت درشون نیار بیا تا بهت بگم درد پا چطوری از بین میره.
دست منو گرفت برد اتاقش. لبه تخت منو نشوند ،خودش نشست جلوی پام و صندل رو با یه آرامش عجیبی از پام درآورد که انگار داره یه کفشو از پای بچه نوزاد در میاره. آروم آروم بندای کفشمو باز کرد و اول درشون اورد و خیلی با آرامش و لطافت شروع کرد به ماساژ دادن پام،بند بند انگشتم رو ماساژ داد،کف پامو جوری ماساژ داد که همه خستگی پام در کسری از ثانیه جاشو داد به شهوت. خیلی سکسی بود.
بعد منو آروم رو تخت خوابوند و شروع کرد کل پاهامو ماساژ دادن. هی بالاتر میومد تا جایی که دستش روی رونم بود. لباسمو آروم آروم داد بالا و شروع کرد به ماساژ دادن اطراف کوسم،ولی جالبش اینجا بود که اصلا بهش دست نمیزد. همین هم باعث شده بود که عطش من ۱۰۰ برابر بشه. هنوز شورت توریم پام بود که احساس کردم چیزی داره با کوسم بازی میکنه.
هنوز شورتمو در نیاورده بود که داشت از روی شورت کوسمو میخورد. خیلی خوشم اومد. درسته شورتم توری بود ولی حرکتش خیلی خوب بود. داشتم از شهوت میمردم.
بعضی وقتها شورتمو آروم میزد کنار و از کس خیسم یه لیسی میزد. دوست داشتم دنیا همونجا متوقف بشه.
کم کم اومد بالا و پیراهنمو درآورد و تا ممه هامو دید گفت:مگه از این زیبا‌تر هم داریم!؟!شروع کرد به خوردن سینه هام. با یه دست با یکیش بازی میکرد و اون یکیو میخورد،بعد از چند دقیقه دوباره جاشو عوض میکرد.
اومد بالاتر و شروع کرد به بوسیدن تمام اعضای صورتم،انگار من مقدس‌ترین آدم روی زمینم. خیلی لذت بخش بود.
کم کم لباساشو درآورد و چشم من بالاخره به جمال کیر سروش منور شد. کیر خوبی داشت،مثل سیاه‌پوستا بزرگ نبود ولی برای من کافی بود. اخه من نسبتا اندام ریزی دارم ،کیر کلفت اذیتم میکنه.
خیلی دوست داشتم براش ساک بزنم ولی دوست داشتم کلاسمو حفظ کنم و خیلی خودمو هول نشون ندم،البته اونم خیلی باکلاس با من رفتار میکرد خب بالاخره سکس اوله،جنده که نیستم.
دوباره از بالا تا پایین بدنمو غرق بوسه کردو وقتی رسید به کوسم ایندفعه شورتمو دراورد. الان دیگه دوتامون لخت لخت بودیم.
آروم روی من خوابید و با کیرش داشت کوس خیسمو نوازش میکرد.
من دیگه از خود بی خود شده بودم. اگه دو دقیقه دیگه لفتش میداد شاید به زبون میومدم و میگفتم بکن توش دیگه،ولی قبلش خودش کیرشو با اوج لطافت کرد توی کوسم،کوسم هر لحظه خیس‌تر و آبدار تر میشد،اینقدر اون لحظه برام عالی بود که وقتی کیرش رفت تو کوسم انگار از این دنیا به دنیای دیگه‌ای سفر کردم. به هیچ عنوان کلمات نمیتونن حال منو وصف کنن.
از شدت لذت حتی وقتی چشمامو باز میکردم جایی رو نمیدیدم. انگار مسخ شده بودم. چند دقیقه‌ای داشت میکرد که تصمیم گرفت پوزیشنو عوض کنه،راستش دوست نداشتم پوزیشن رو عوض کنم ولی خب مدیر سروش بود،پاهامو داد بالا و گذاشت روی شونش و کیرشو کمی روی کوسم بازی داد و کرد تو،دوباره غرق لذت شدم،تو این مدت بیشتر چشم من بسته بود تا اینکه احساس کردم چیزی روی پامه،چشممو باز کردم دیدم پای راستمو گرفته جلوی دهنش و مثل آبنبات داره لیسش میزنه. نمیدونم چرا هر کاری میکرد برام خوب و سکسی بود. آخه من یه کم قلقلکیم و تا کسی به پام دست بزنه جیغم میره رو هوا ولی اون لحظه انگار همه احساساتم جاشونو داده بودن به لذت سکس با سروش.
بعد رفت سراغ اون یکی پام و این یکیو تا جایی که جا می شد کرد تو دهنشو دستشو از رو پام برداشت و جفت دستاشو آورد سمت ممه‌هامو شروع به مالیدن کرد. فکر کنید یه کیر تو کوست باشه یه پات تو دهن پارتنرت و دو تا دستش روی جفت ممه هات. راستش زیرش یه کم تا شده بودم ولی برام مهم نبود فقط دوست داشتم جرم بده.
بعد از چند دقیقه پاهامو آورد پایین و دوباره روم خوابید،این دفعه پاهامو کامل به هم چسبوند و کیرشو از لای پام میکرد تو کوسم. خیلی باحال بود. کلا من خیلی تو سکس اکتیو نیستم ولی اگه پارتنرم اکتیو باشه و هر کاری بخواد بکنه باهاش مخالفت نمیکنم.
بعد از چند دقیقه بالاخره سروش ارضاء شد و شکم منو غرق در اسپرم کرد. خیلی آب ازش خارج شد. طبیعی نبود یا اونم خیلی تحریک شده بوده یا مدلش اینطوری بود،نمیدونم.
من کلا عاشق بو مزه آب کیرم،همیشه دوست دارم تو دهنم مزه‌ش کنم و بخورم ولی خب جلسه اول نمی تونستم این کارو بکنم. با کلاس رفتار کردم و با دستمالی که بغلم بود تمیز کردم.
جفتمون لخت رو تخت افتادیم تا کمی نفسمون جا بیاد.
همین که داشت نوازشم میکرد و قربونم میرفت دیدم از تو اتاق شادی صدای آه و اوه میاد،سروش با یه لبخند گفت فکر کنم اینا رفتن راند دوم،گفتم جوون‌ترن دیگه حرارتشون خیلی بالاست.
گفت ؛نه که تو حرارتت بالا نیست!؟!
گفتم ؛میزان حرارت من دست دوست پسر خوشگلمه هر چی بیشتر نازمو بکشه منم بیشتر فداش میشم.
کمی خندیدیمو بهش گفتم هم لباسامونو بپوشیم بریم بیرون که از بچه‌ها زودتر بیرون باشیم هم اینکه یه نوشیدنی بخوریم ،خشک شدیم.
گفت میتونیم بمونیم برای راند بعد،گفتم عجله نکن وقت زیاده عشقم.راستش خیلی دلم میخواست دوباره بدم ولی هم ترسیدم لذت اولیه رو نداشته باشه هم اینکه میخواستم خودمو هول نشون ندم.
خلاصه نشستیم تو حال و کم کم بچه‌ها هم از اتاق اومدن بیرون.
از حالشون معلوم بود که یه سکس هیجانی داشتن.
بعد از اینکه کمی مستی از سرمون پرید. گفتم دیگه ما بریم خونه که همه باید استراحت کنیم. اونا کمی اسرار کردن که بمونیم ولی من اصلا دوست نداشتم تو جلسه اول شب بمونیم.
سوار آسانسور که شدیم بیاییم پایین به فربد گفتم:دهنت سرویس تو اتاق داشتید چیکار میکردید؟گفت همون کاری که شما میکردید!!!
گفتم اولا خفه شو به تو ربطی نداره من چیکار میکردم دوما باید همشو برام تعریف بکنی!گفت هر وقت تو تعریف کردی منم تعریف میکنم.
سوار ماشین شدیم و تو راه فربد میگفت این دختر خیلی هاته میترسم نتونم سیش کنم!؟
گفتم چطور گفت بعدا بهت میگم.
گفتم دارم برات.
اگه از این خاطره من خوشتون اومد به من بگید که هم اتفاقات اتاق بغلی رو براتون بنویسم و هم از برنامه‌های سکسی خودمو سروش که واقعا‌ً مسیر زندگی سکسیمو عوض کرد براتون بگم.
میدونم نویسنده خوبی نیستم،هرجا کمو کسری بود ببخشید. شب خوش.

نوشته: Far.nosh

دوست دختر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18