رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 بیغیرتی × زن شوهردار × سفر × داستان بیغیرتی × سکس بیغیرتی × داستان سفر × داستان زن شوهردار × سکس زن شوهردار × داستان سکسی ×

خاطرات سنگاپور

سلام
هر ساله به کشور رو انتخاب میکردم با تور های مسافرتی میرفتم یک سال ترکیه یک سال آنتالیا یک سال ارمنستان و تایلند خوش می‌گذشت یک تو اینستاگرام خیلی زیبایی سنگاپور به چشمم خورد با خودم گفتم بزار امسال برم سنگاپور تحقیق کردم دیدم عالیه تماس گرفتم همون تور مسافرتی هر سال گفت پنج شب و شیش رو با هتل پنج ستاره و کلی امکانات سی میلیون تومان حرکت ماه آینده هستش منم پول رو براشون واریز کردم پاسپورت دادم بهشون تا خودشون کارها رو انجام بدن.
بزارید از خودم بگم من کامران هستم 29 سالمه یک غرفه تره بار دارم وضعیت مالی خوبی دارم البته به لطف بابام قدم 188 اندازه التم 18 سانت و کلفت 🍆 واقعی و بسیار خوش قیافه و خوش هیکل هستم به خودم نمیرسم.
بگذریم روز موعود فرا رسید تور لیدر زنگ زد گفت فردا صبح ساعت 9 فرودگاه امام خمینی باش منم غرفه رو سپردم دست یکی از کارگرانم لباس و وسایل رو برداشتم و رسیدم تماس گرفتم با تور لیدر بهم گفت فلان جا در سالن اجتماعات هستیم رسیدم تقریباً بیست نفر بودیم یک خانواده یک خانوم سن بالا که ظاهراً به دیدن دخترش می‌رفت چندتا زن و شوهر تور لیدر داشت صحبت میکرد از جاهای دیدنی و و درب هتل ماشین میاد دنبالمون و میریم روزانه گردشگری و خلاصه کنم توی همین موقع یک زن و شوهر جوانی تقریباً بهشون میخورد 36 مرده و خانومه 32 سالی سن داشتن حواسشون به من بود تور لیدر گفت بیایید الان نوبت ماست وارد گیت ورودی شدیم وسایل تحویل دادیم و سوار هواپیما شدیم و هر کسی روی صندلی خودش نشست.
بعد از پرواز دل تو دلم نبود ببینم سنگاپور چه شکلیه رسیدیم فرودگاه چانکی خیلی زیبا بود همه جمع شدیم درب فرودگاه سه تا ماشین ون مانند آمدن سوار شدیم رفتیم هتل کاپلا خیلی شیک بود طبقه اول هتل توی یک راه روی هتل به همه ما اتاق دادن وای خدا چه هتل زیبای چه ویویی داشت اون روز تا شب توی هتل استراحت کردیم شب هم لباس عوض کردم رفتم استخر هتل که همه زن و مرد قاطی بودن یک قسمتی از هتل کلاب داشت کنار استخر چندتا از دوستانی که از ایران آمده بودن اونجا بودن از جمله همون زن و شوهر که با همدیگه بودیم ولی من بیشتر از این دختر های زیبا و خوش هیکل لذت میبردم لب آب نشستم پاهام گذاشتم تو آب استخر فقط نگاه میکردم البته چندتا دختر سنگاپوری چشم بادامی هم بودن سفید و خوشگل یکم شنا کردم آمدم کنار استخر نشستم یک آبجو کرونا گرفتم شروع کردم به خوردن اون زن و شوهر که آنجا بودن مرده آمد پیشم نشست و سلام و احترام من بهش احترام گذاشتم گفت اولین باره می‌آیی سنگاپور گفتم بله گفت من و خانومم چند باری آمدیم بیشتر جاهای دیدنی اینجا رو بلد هستیم اگر دوست دارید میتونیم با همدیگه بریم جاهای دیدنی.
گفتم نه عزیزم شما زوج جوان هستید دوست ندارم مزاحم شما بشم.
گفت نه بابا این چه حرفیه فردا صبح اگر دوست دارید بعد از صبحانه میریم بیرون کاری به تور لیدر نداشته باش جاهای تکراری میبره من و خانومم همه اینجا رو بلد هستیم دوست داریم یک دوست خوب کنارمون باشه.
گفت شما تنها آمدی ؟
گفتم بله من مجردم سالی یک کشور میرم برای تفریح.
گفت خوبه اسم من نیما هستش و خانومم لیلا بهش گفتم خوشبختم و من کامران هستم و نشست کنارم ازم می‌پرسید کارم چیه و کجا کار میکنم.
منم چون اعتماد نداشتم دست و پا شکسته جوابشو میدادم بعد چند دقیقه خانومش لیلا امد با لباس مایو شنا سینه های برجسته و صورت زیبا سلام کرد منم بلند شدم سلام کردم گفت به به آقا نیما دوست پیدا کردی اونم گفت بله برای اولین باره میاد سنگاپور.
لیلا گفت خوبه همه جا رو بهش معرفی کن.
نیما بهش گفت دارم همین کار رو میکنم بعد نیما و لیلا شروع کردن از جاهای دیدنی و جالب و تفریحی حرف زدن منم محو تماشای این دو نفر شدم بیشتر لیلا.
نیما به لیلا گفت الان بریم بخش ماساژور هتل نوبت بگیریم یک ماساژ توپ لیلا بهش گفت بریم لیلا نگاه کرد گفت آقا کامران شما هم بیایید خوش میگذره.
نیما گفت بیایید گفتم اوکی منم بلند شدم با همدیگه رفتیم رفتیم اتاق ماساژ چندتا تخت خالی بودند نیما به انگلیسی باهاشون صحبت کرد بعد نگاه ما کرد گفت دراز بکشید منم پرده رو کشیدم با شرت دراز کشیدم ماساژور خانم آمد پرده رو زد کنار به انگلیسی گفت شرتت رو در بیار متوجه نشدم نیما گفت میگه شرتت دربیار منم درآوردم دراز کشیدم پرده بینمون نیما آمد زد کنار گفت چرا پرده گذاشتی خجالت نکش تخت اول من بودم لیلا تخت کناری من بود و نیما تخت بعدی وقتی دیدم لیلا هیچی تنش نیست خجالت کشیدم روم کردم اون طرف خیلی جالب بود برای من و نیما دوتا ماساژور خانم آمدن برای لیلا آقا آمد ماساژور از کف پاهام شروع کرد به ماساژ دادن تا بالا میومد نیما صحبت میکرد من صورتم اون طرف بود که لیلا رو نبینم جواب میدادم لیلا گفت آقا کامران گفتم بله گفت چرا صورتت اون طرف کردی خجالت نکش راحت باش ولی باز خجالت می‌کشیدم واقعا صورتم کردم طرف لیلا و نیما وقتی دیدم لیلا خوابیده سینه های بزرگ رو تخت کون خوش فورمش رو در جا شق کردم ولی به روم نیوردم البته حرف های ما هم سر چه کشور های رفتم و یا اون ها رفتن حرف می‌زدیم ماساژور وقتی خوب شونه هام ماساژ داد گفت برعکس شو متوجه نشدم نیما گفت میگه برعکس شو منم انجام دادم ولی دستم رو کیرم بود دست باز کرد گذاشت قبل کیرم هم شق بود هنوز منم که خیلی وقت بود سکس نداشتم بدن لیلا دیونم کرده بود لیلا و نیما هم برعکس شدن سینه های ناز لیلا رو دیدم دیونه شدم خوب ماساژ تمام شد منم شرتم پوشیدم به نیما گفتم من حساب میکنم گفت نه اصلا تو مهمان من و لیلا هستی صحبتش نکن.
نیما و لیلا لباس پوشیدن منم داشتم با کیر شق کرده لباس میپوشیدم نگاه کردم لیلا داره نگاه میکنه میخنده منم خیس عرق شدم در صورتی که ماساژور های خانوم خوشگل بودن ولی ولی اندام لیلا یک چیز دیگه بود بعد رفتیم سمت اتاق های خودمون نیما گفت دوش بگیریم چند دقیقه دیگه بریم برای شام گفتم اوکی.
منم رفتم تو اتاق خودم لباس درآوردم رفتم حمام دوش گرفتم ولی فکر لیلا از سرم بیرون نمی‌رفت.
با خودم گفتم زشته این زن و شوهر میخوان با همدیگه باشیم من نباید اینقدر به فکر اون لیلا باشم شاید میخوان دوست باشیم.
حالا در آینده مشخص میشه ، تلفن اتاق زنگ خورد آقای کنعانی یا همون تور لیدر بود گفت برای شام تشریف بیاورید پایین اوکی دادم آماده شدم که برم بیرون نیما رو دیدیم گفت بریم شام ؟ گفتم بریم تو مسیر راهروی هتل بهش گفتم لیلا ؟ گفت الان میاد رفتم پایین یک میز انتخاب کردیم تور لیدر با منو آمد سفارش دادیم رفت که شام برامون بیارن لیلا آمد وای خدا چه خوشگل و خوشتیپ 😍 شده بود با یک لباس توری بلند مشکی که تقریباً شرت و سوتین زیرش پیدا بود با یک آرایش ملایم آمد سلام کرد منم بلند شدم باهاش دست دادم صورت نیما رو بوسید نشستیم شام آوردن شروع کردیم به خوردن بعد نیما گفت کامران جان بهتر امشب استراحت کنیم فردا صبح میریم بیرون جاهای دیدنی گفتم اوکی آقای کنعانی رو صدا زد آمد بهش گفت ما خودمون این چند روز میریم بیرون جاهای دیدنی رو ما بلد هستیم.
کنعانی گفت باشه مشکلی نیست راحت باشید شام خوردیم از جاهای دیدنی سنگاپور صحبت میکردن بعد رفتیم سمت اتاق های هتل دست نیما و لیلا به کمر همدیگه بودن رسیدیم آمدم برم داخل نیما گفت ساعت 8 صبح میام دنبالت که بریم گفتم اوکی شب بخیر دادیم و منم رفتم لباس درآوردم رفتم رو تخت دراز کشیدم فکر لیلا از سرم بیرون نمی‌رفت گفتم بزار یک جایی پیدا کنم حتما اینجا مثل تایلند بالاخره یک جایی داره که برم خودمو خالی کنم.
زنگ زدم به اتاق نیما لیلا گوشی برداشت سلام کردم گفتم گوشی میدی به نیما جان گفت البته.
نیما سلام کرد بهش گفتم یک لحظه می‌آیی پیشم کارت دارم گفت الان میام بعد از دو دقیقه در زد درب باز کردم آمد داخل بهش گفتم خجالت میکشم بهت بگو گفت بگو راحت باش.
بهش گفتم تو میگی همیشه می‌آیی سنگاپور گفت بله گفتم اینجا مثل تایلند جایی داره که بریم برنامه میشناسی ؟
گفت عجله نکن میریم فردا یا پس فردا میریم برنامه گفتم خوب گفت حالا امشب استراحت کن تا بهت بگم.
شب با هزاران فکر بالاخره خوابم برد.
صبح ساعت 7/30 گوشی اتاق زنگ خورد دیدم نیما گفت آماده بشو بریم صبحانه بعد بریم بیرون منم بلند شدم لباس شیک پوشیدم رفتم پایین صبحانه سلف سرویس بود مقدار برداشتم نشستم رو میز دیدم نیما و لیلا با شلوارک نمیا با تک پوش آستین کوتاه و لیلا با یک تاپ و کیف آمدن گفتم اینجوری بریم بیرون بچرخیم ؟
گفت بله نیما گفت آماده بشو که ببرمت جاهای دیدنی گفتم باشه صبحانه خوردیم کلی شوخی و خنده بلند شدیم رفتیم درب هتل نیما به یکی از ماشین ها صحبت کرد ما رو ببره رفتیم کلیسای چانگی و بعد رفتیم مارینا بی سندز یک هتل و مرکز خرید بود اونجا ناهار میگو و ماهی سفارش دادیم خوردیم بعد از اونجا هم رفتیم باغ های کنار خلیج خیلی خیلی زیبا بود هوا داشت تاریک میشد نیما گفت تا شب نشده بریم هتل استراحت فردا هم میریم جاهای دیگه دیدنی یک ماشین گرفت سه نفری حسابی با همدیگه شوخی میکردیم نیما رفت جلو نشست تعجب کردم من و لیلا رفتیم عقب نشستیم نیما داشت با راننده انگلیسی صحبت می کرد لیلا یک لحظه تاپشو زد بالا نافش و شکمش درآمد نگاهش کردم اونم نگاه کرد دوتایی زدیم زیر خنده گفت امشب پایه ای سه نفری یک ویسکی بگیریم بخوریم گفتم البته نیما صدا کرد گفت امشب یک ویسکی بگیر سه نفری دورهمی باشیم نیما هم گفت چشم.
تو مسیر یک ه‍اپیر مارکت ایستاد کلی خرید کرد منم رفتم سریع حساب کردم ظاهراً مقداری مزه و طعم این جور چیزها خرید بود
رفتیم تو ماشین نشستیم به سمت هتل رفتیم از دوتاشون تشکر کردم خیلی بهم خوش گذشت لیلا گفت نه عزیزم کاری نکردیم خودمون همیشه میاییم اینجا از فردا میریم جاهای دیگه من تو فکر بودم که نیما قول داده بود بریم جای حالی بکنیم ظاهراً لیلا چسبیده به ما رسیدیم هتل رفتیم سمت اتاق های هتل نیما گفت من ویسکی خوب دارم لباس عوض کن با یک لباس راحتی بیا سه نفری جشن بگیریم گفتم چشم چند دقیقه دیگه میام لباس عوض میکردم کیرم داشت میترکید یا بدن لیلا افتادم رو تخت ماساژ وااااای گفتم بزار یک دوش بگیرم بعد برم سریع دوش گرفتم و لباس راحتی پوشیدم رفتم درب اتاق نیما در زدم نیما درب باز کرد کنار تختشون روی میز عسلی میوه و خوراکی و ویسکی گذاشته بود نشستم گفتم لیلا کجاست گفت داره دوش میگیره الان میاد داشت می‌رفت سمت تلفن صداش کردم گفتم نیما گفت بله گفتم تا لیلا نیست بزار بهت بگم قرار بود بریم جای حالی بکنیم ؟ گفت غمت نباشه خندید گفت تو فکرت هستم.
تلفن زدن برامون یخ کوچیک بیارن لیلا هم از حمام زد بیرون آمد گفت به به آقا کامران خوش آمدید سلام کردم گفتم ظاهراً همش مزاحم شما میشم گفت نه عزیزم این چه حرفیه خوشحال میشم یک همسفر خوبی مثل شما داشته باشیم.
لیلا با یک شلوارک چسبون سفید تنگ پاش بود که خط کسش پیدا بود با یک تاپ مشکی سوتین نپوشیده بود نوک سینه هاش از روی تاپ پیدا بودن و نیم تنه بود حسابی حشری شده بودم اگر تو ایران بودم حتما میرفتم یک جایی خودمو خالی میکردم.
در زدن نیما رفت درب باز کرد یخ آوردن تو ظرف برای ویسکی داخل پیک هامون یکی یک تیکه یخ انداخت و ویسکی ریخت و سیستم موسیقی روشن کن یک آهنگ خارجی گذاشت شروع کردیم به سلامتی خوردن و صحبت کردن لیلا بعد از سه تا پیک رفت کنار نیما منم محو تماشای این لیلا شده بود کیرم داشت قدرت نمایی میکرد نیما پیک بعدی رو ریخت خوردیم نیما و لیلا شروع کردن از همدیگه لب گرفتن من هنگ کردم سرم انداختم پایین لیلا بلند شد آمد پیشم نشست گفت خجالت نکش بچه خوشگل گفتم من برم شما راحت باشید گفت نه عزیزم ما با تو راحت هستیم یک دفعه لباشو گذاشت رو لبام و ازم لب گرفتن من یک لحظه هنگ کردم نیما گفت مگه نمیخواستی یک جایی خودتو خالی کنی هم لذت داشتم هم اینکه جلوی شوهرش این کار رو میکنه دستش برد زیر لباسم بدن می‌مالید در حین لب گرفتن از روی لباس دستش گذاشت رو کیرم گرفت گفت اووووووف چه بزرگه دیدم نیما کیرشو درآورده بود داشت باهاش بازی میکرد و گفت حال کن لیلا گفت آره عزیزم من هستم چرا بری جای دیگه.
شلوارمو زد کنار کیرمو درآورد نیما بی غیرت داشت با کیر ده سانتیش بازی میکرد به نیما گفت به این میگن کیر ببین چقدر بزرگه و کلفته شروع کرد برام ساک زدن منم دستمو بردم سینه های نرم و بزرگش گرفتم و فشار میدادم.
فهمیدم با یک زوج بی غیرت آشنا شدم نیما آمد از پشت شلوارک چسبون لیلا رو کشید پایین نشست رو زمین از پشت داشت کس و کون لیلا رو میخورد لیلا هم آح میکشید و برام ساک میزد همه کیرمو نمیتونست بکنه تو دهنش ولی خوب بلد بود بلند شد شلوارک کامل از پاش درآورد گفت بیا رو تخت ببینم چکاره ای با این کیرت منم لخت شدم نگاهی به نیما کردم گفت برو مگه کس نمیخواستی اینم یک کس عروسک تاپشو درآوردم سینه هاش افتادن بیرون منم نوک سینه هاش میخوردم یک آحی کشید باورم نمیشد حتی چیزی که فکرشم نمیکردم بتونم اینجوری به دستش بیارم نیما آمد کنار تخت داشت نگاه میکرد و با کیرش بازی میکرد منم لیلا رو خوابوندم رو تخت شروع کردم به خوردن کسش واقعاً تمیز بود بدون هیچ تا مو و سفید لاش باز کردم زبون میزدم بلند شدم باهاش دادم بالا کیرمو گرفتم تو دستم سرش حسابی در کس خیسش بالا و پایین کردم چشماش می‌بست و آح میکشید گفت بزارش داخل دیگه آروم آروم گذاشتم داخلش با دستاش سینه گرفت گفت یواش پاره شدم چقدر کیرت کلفته منم آروم آروم عقب و جلو میکردم و بیشتر فشار میدادم داخل واقعا تنگ بود نیما گفت عزیزم خودت کیر کلفت میخواستی اینم کلفت بخورش و من هم شروع کردم به تلمبه زدن و بیشتر و بیشتر محکم تر میزدم صداش کل اتاق هتل برداشته بود نیما هم صدای آهنگ بیشتر کرده بود که صدا بیرون نره و منم همینطور تلمبه میزدم و صورت زیبا و حرکت سینه هاشو می‌دیدم و نفس تند تند شد و یک آحی کشید و لرزید فهمیدم ارضا شد منم کیرمو تا آخر فشار دادم تو کسش یک خنده ای کرد از همدیگه لب گرفتیم نیما بی غیرت آنقدر با کیرش بازی کرد از شدت لذت بی غیرتی که داشتم زنشو میکردم آبش آمد.
منم گفتم لیلا حالت داگی شو اونم حالت داگی شد منم از پشت کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن با هر تلمبه من می‌گفت آح آح و سینه هاش عقب و جلو میرفتن آبم داشت میومد کونش گرد و خوشگلی داشت ولی معلوم بود از این پشت نداده چون سوراخ کونش تنگ بود دوست نداشتم آبم بیاد اوج لذت بودم و داشتم تلمبه میزدم نیما از دستشویی آمد داشت نگاه میکرد لیلا رو خوابوندم رو تخت از پشت داشتم میزدم آروم بهش گفتم آبم داره میاد گفت بریزش داخل دوست دارم وقتی اینو گفت خوشحال شدم از زیر دست کردم سینه هاشو گرفتم شدت تلمبه زدن رو بیشتر کردم آبم تا آخر ریختم داخلش گفت وای چقدر آبت آمد چقدر داغه کسم سوخت منم همین روش خواب بودم خندم گرفت بلند شدم کنارش دراز کشیدم دیگه جون نداشتم.
نیما گفت بفرما اینم اون چیزی که میخواستی خوب بود گفتم عالی بود خوب چیه لیلا بغلم گفت واقعا گفتم آره گفت این چند روز که اینجای مهمون منی گفتم خیلی خوش گذشت دوست ندارم مزاحمتون بشم هرچند خیلی لذت بردم.
لیلا گفت اتفاقاً منم از کیرت کلفتت لذت بردم باید این چند روز حسابی ازش استفاده کنم.
گفتم چشم مال خودت بلند شدم لباس پوشیدم گفت کجا گفتم برم تو اتاق خودم دوش بگیرم و استراحت کنم گفت همینجا دوش بگیر و پیش ما بمون.
نیما گفت راست میگه کجای میری بمون همین جا ما که همه چیزمون با همدیگه هستش همه جا با همدیگه میریم کجا میری بمون شاید لیلا جون نصف شب هوس کرد چیکار کنه.
گفتم باشه حوله نیما بردم حمام دوش گرفتم و آمدم دیدم نیما رو زمین خوابه لیلا گفت بیا پیشم گفتم نیما گفت اون عادت داره رفتم پیشش دراز کشیدم ازم لب گرفت گفت عزیزم من برم دوش بگیرم و بیام گفتم برو رفت حمام به نیما گفتم من برم تو اتاق خودم نگاه کرد گفت چرا گفتم دوست ندارم رو زمین بخوابی گفت نه عزیزم این چه حرفیه من عادت دارم این چند روز مهمان ما هستی لیلا از تو خوشش آمده لیلا رو ناراحت نکن.
نگاه کرد و گفت نظرت چیه زنم خوب بهت حال داد؟
گفتم واقعا زنته یا دوست دخترته ؟
گفت زنمه چرا ؟
گفتم عیبی نداره از نظر تو کسی باهاش هم خوابی داشته باشه ؟
گفت نه عزیزم دوتامون از این قضیه لذت میبریم ولی دفعه قبل که آمدیم سنگاپور یک آقایی مثل شما انتخاب کردیم برای برنامه برای لیلا مثل شما یعنی بیاد با لیلا برنامه داشته باشه ولی کیرش از من کوچکتر بود اصلا بلد نبود سکس کنه از اون شب به بعد لیلا تحویل نگرفتش ولی پدرمونو درآورد همش مثل این آدم های هول چسبیده بود بهمون خواستم باهاش دعوا کنم لیلا باهاش برخورد کرد ولی آبرومو برامون توی تور مسافرتی نزاشت.
بهش گفتم هر وقت دوست داشتید یا احساس کردید من مزاحم شما هستم بگید تا من برم.
گفت نه بابا لیلا عاشقت شده هم خوب باهاش سکس میکنی هم کیرت سایز مورد علاقه لیلا هستش و پسر با کلاس و دنیا دیده ای هستی.
لیلا از حمام آمد بیرون فقط حوله دور سرش بود سفیدی بدنش و سینه های نرمش دیدم دیوانه شدم دوباره.
بهش گفت لیلا جون نظرت راجب کامران چیه ؟
گفت حرف نداره گفت داشتم قضیه قبل که آمدیم سنگاپور اون پسره که باهاش برنامه داشتی تعریف میکردم لیلا نگاه کرد بهش گفت خاک تو سرت با اون انتخابت من خندیدم بهش گفتم خو منم نیما انتخاب کرد گفت نه عزیزم من تو رو انتخاب کردم به نیما گفتم بیایی پیشمون گفتم واقعا گفت بله عشقم کیر باد کردت زیر شلوار تو فرودگاه حسابی حشریم کرد دنبال جنده خونه هم می گشتی که به نیما گفتی امروز کلا باهم بودیم دیدم چه پسر مودبی هستی تو ماساژ رفتارتو دیدم همه گزینه ها رو داشتی به نیما گفتم خودشه.
بهش گفتم خوشحال شدم که باعث خوشحالی شما و رضایت شما هستم گفت بسه بیایید دوباره یک لبی تر کنیم منم با شورت رفتم نشستم نیما هم همینطور ولی لیلا لخت بود لیلا نشست بین من و نیما ساقی شد پیک میرخیت و ما هم می‌خوردیم و حرف می‌زدیم سینه های نرمش وقتی حرکت میکرد تکون می‌خوردند حشریم کرد کیرم داشت بلند میشد تقریباً ساعت سه شب به وقت سنگاپور بود بعد از چند تا پیک من لیوان چپ کردم گفتم نمیتونم.
لیلا و نیما دیگه نخوردن بعد از کلی حرف زدن تازه فهمیدم این زن و شوهر چقدر پولدار هستن.
بهترین جای تهران هم خونه دارند و ماشین مدل بالا و هیچ وقت متوجه نشدم که چرا این ها اینجوری دوست دارن که نفر سوم وارد زندگیشون بشه.
اون شب بعد از مشروب خوردن دوباره سکس کردیم ولی این دفعه خیلی طولانی شد نیما هم فقط نگاه میکرد و با کیرش بازی میکرد بعد از نیم ساعت سکس لیلا دوبار ارضا شد منم خوابیدم تو بغلش تا آخر فشار میدادم زیباترین لحظه سکس من با لیلا این بود وقتی تلمبه میزدم حرکت زیبای سینه هاش دیوونم میکرد لیلا متوجه شد دارم ارضا میشم با صدای لرزون گفت بریزش داخل منم دوباره تا آخر ریختمش تو کسش بی جون افتادم کنارش.
سه نفری خوابمون برد البته من تو بغل لیلا جون نیما پایین تخت خوابید دیدم گوشی اتاق زنگ میخوره بلند شدم که جواب بدم لیلا گفت جوابنده خودش بلند شد سلام و احوالپرسی کرد گفت چشم یکم دیگه میام صبحانه.
لیلا نگاه کرد گفت دیونه آقای کنعانی تور لیدر بود اگه تو گوشی برمیداشتی می‌گفت اینجا چیکار میکنی.
بهش گفتم اصلا حواسم نبود من برم تو اتاق خودم دوش بگیرم آماده بشم بعد برم پایین گفت برو من و نیما هم یکم دیگه میاییم پایین برای صبحانه رفتم تو اتاق خودم دوش گرفتم لباس پوشیدم رفتم پایین روی یک میز نشستم بعد از چند دقیقه نیما و لیلا آمدن صبحانه سلف سرویس انتخاب کردن آمدن پیشم نشستن نیما گفت به به آقا داماد خندم گرفت لیلا گفت اذیت نکن کیر کلفت منو بهتر تو نیست با این کیر کوچولوت هنوز نزاشتی آبت میاد.
نشستن رو میز همینجوری که صبحانه می‌خوردیم داشتن از شاهکارهای که کرده بودن تعریف میکردن از جنده بازی های خانوم و بی غیرتی نیما منم گوش میدادم و با خنده تعریف میکردن بهشون گفتم توی این همه مدت که برنامه داشتید کی از همه بهتر بود لیلا گفت فعلا تو ، منم خندیدم گفتم جلوم میگید ؟
گفت نه عزیزم هم خوب کیرت کلفته هم خوب میکنی هم خوشگلی و مودب هستی مثل این آدم های هول هم نیستی.
گفتم چرا فعلا مگه بعد از من هم میخواید برید سراغ کسی دیگه گفت از رفتن که میریم ولی منظورم اینه فردا برامون دردسر درست نکنی یا اذیت نکنی.
گفتم نه عزیزم چه دردسری چه اذیتی توی این دو روز حسابی کنار شما بهم خوش گذشت حسابی لذت بردم چرا دردسر.
نیما گفت امروز بریم بیرون چند جای دیدنی دیگه ببینیم بعد من امشب میخوام برم خونه یکی از دوستان فردا برمیگردم.
تا اینو گفت حالم گرفته شد گفتم حالا با لیلا میره منم امشب تنها تو هتل هستم آماده شدیم رفتیم جاهای دیدنی دیگه رو دیدیم بازار خوراکی خیابان های سنگاپور غذا خوردیم دیگه بعد ظهر شد بهشون گفتم من دیگه خستم اگه میشه یک ماشین برام بگیرید من برم هتل نیما گفت باشه کامران جان با لیلا برو منم میرم خونه دوستم گفتم مگه لیلا نمیاد باهات ؟
گفت نه لیلا امشب پیش تو باشه حواست باشه بهش من فردا میام.
یک لحظه از خوشحالی قند تو دلم آب شد.
برامون ماشین گرفت من و لیلا نشستیم تو ماشین حرکت به سمت هتل لیلا گفت امشب مهمون شما هستم منم همون عقب ماشین بغلش کردم گفتم خیلی خوش اومدی عزیزم تو راه اصلأ اعتنایی به راننده تاکسی نکردم دستم از بردم گذاشتم لابلای کسش با انگشت بازی میکردم اونم دو دستی بازومو گرفت گفت بسه بزار برسم هتل عشقم دارم دیونه میشم.
رسیدیم هتل گفت برو تو اتاقت منم لباس عوض میکنم میام پیشت تو اتاق خودت باشم.
گفتم چشم منم رفتم تو اتاق لباس درآوردم با شرت شدم مام و بادی اسپلش بدن زدن دیدم در زد آمد داخل با یک لباس توری خوشگل سلام کرد گفت عزیزم امشب مال خودت هستم بدون نیما گفتم عالیه باقی شیشه ویسکی آورد گذاشت رو میز عسلی بغلم کرد منم بغلش کردم و ازش لب حسابی گرفتم از داخل یخچال مقداری میوه خوراکی بود گذاشتم بهش گفتم یک چیزی ازت میخوام البته اگه ناراحت نمیشی گفت نه عزیزم بگو گفتم دوست دارم لخت بشی بدن نازتو ببینم بعد مشروب بخوریم گفت چشم بلند شد لباسشو درآورد با شورت و سوتین نشست گفتم نه دوست دارم ممه های نازتو ببینم سوتین مشکیشو درآورد سینه هاش افتادن بیرون دست کشیدم روشون گفت انگاری ممه دوست داری ؟
گفتم آره مخصوصا مال تو که آنقدر سفید و نرم هستند.
منم کیرم شق شده بود شروع کردم به پیک ریختن با همدیگه صحبت کردن بهش گفتم لیلا حالا کاری به تو ندارم که داری با مرد های غیر از شوهرت رابطه داری ولی برام سوال هستش که چرا نیما کاری نداره و از این قضیه داره لذت میبره ؟
گفت بزار واقعیت بهت بگم من و نیما با همدیگه دوست شدیم ولی من با به غیر از نیما با مرد های دیگه رابطه داشتم نیما عاشق من شده بود و فهمیده بود که من با دیگران رابطه دارم بهم پیشنهاد ازدواج داد منم بهش گفتم تو که میدونی من اهل رابطه هستم اونم گفت میدونم من دوست دارم ببینم زنم داره با دیگران سکس میکنه و ازت خوشم اومده ولی من به حرفاش اعتماد نکردم گفتم الان عاشقم شده ولی بعد ممکنه زندگیم به مشکل بخوره برای همین مدتی با همدیگه دوست بودیم و گاهی تو برنامه ها میرفتم با خودم میبردمش دیدم داره از سکس من لذت میبره و دوست داره از سکسم با دیگران براش تعریف کنم برای همین با همدیگه ازدواج کردیم و قرار بود از هر کسی من یا نیما خوشمون آمد رابطه برقرار کنیم.
ولی بعد از این چند سالی که ازدواج کردیم دیگه مثل گذشته با هر کسی وارد برنامه نمیشیم معمولاً تو مسافرت ها انجام میدیم که رهگذر باشه.
وقتی از فانتزی هاش و سکس هاش حسابی صحبت کرد حسابی کیرم بلند شده بود.
آمد نشست رو پام سینه هاش جلو دهنم بود شروع کردم به میک زدن و خوردن سینه هاش با دستاش سرم گرفت و آح میکشید و گفت قربونت برم منم عاشق ممه و همینجوری میخوردم بلندش کردم رفتیم رو تخت خواب خوابید خودشو ول کرد منم شرت خودمو درآوردم رفتم سراغش شرت اونم از پاش درآوردم پاهاش باز کردم شروع کردم به خوردن کسش و همش آح و ناله میکرد بلند شد گفت بخواب منم برات بخورمش منم دراز کشیدم شروع کرد برام ساک زدن خوب کیرم بلند شد با کسش نشست رو کیرم و بالا و پایین میکرد منم سینه هاش میگرفتم هی میگفت بچه خوشگل چه کیری داری و عقب جلو کرد بلند شد گفت داگی بکن بلند شد دولا شد منم از پشت کردم تو کسش و تلمبه زدن وااااای چه کسی چقدر خیس بود سرش گذاشت رو بالشت آح بلندی کشید و آروم شد افتاد رو تخت نگاه کرد و خندید پاهاش باز کرد منم کیرمو گذاشتم داخلش و تلمبه میزدم وای زیباترین صحنه سکس به نظرم اینجوری هستش صورت زیبا و سینه های نرم زیر سینت و از همدیگه لب می‌گرفتیم آبم داشت میمومد ولی دوست نداشتم به این زودی بیاد ولی اشکال نداشت چون قرار بود تا صبح پیشم باشه چند شب دیگه هم هنوز از مسافرت مونده بود آبم تا آخر ریختم داخل و خوابیدم تو بقلش دستش کشید تو صورتم گفت عرق کردی ها گفتم اوج لذت بود چرا نکنم بعد خوابیدم کنارش بقلش کردم و گفت تو با مردای دیگه فرق داری گفتم چه فرقی گفت معمولا مردا وقتی ابشون میاد دوست ندارن به زن دست بزنند چه برسه بقلشون کنند بهش گفتم نمیدونم ولی من اینجوری نیستم.
من لیلا تا صبح سه بار سکس کردیم واقعا این مسافرت برام لذت بخش بود دم دمای صبح بود لیلا یک چیزی بهم گفت تعجب کردم گفت دیشب نیما خونه دوستش نبود اینجوری قرار گذاشتیم که من امشب بیام پیشت اون تو اتاق خودش بمونه اون یک ساعت بعد از ما آمد تو اتاق خودش.
بهش گفتم ناراحت نشد گفت نه عزیزم این قرار ما بود که هر دومون راحت باشیم شب های دیگه میزارم بیاد کنارمون بلند شد لباسشو بپوشه که بره تو اتاق خودش گفت یکم استراحت کن که ظهر بریم بیرون گفتم چشم.
نگاه کرد گفت یک سوالی ازت دارم کامران جون.
گفتم بگو درخدمتم گفت توی این چند بار سکس تا حالا نگفتی از پشت میخوام برعکس بیشتر مردها که همشون دوست دارن زن رو از کون بکنند.
گفتم کون خوبه ولی من دوست دارم با کسی لذت ببرم که اونم لذت ببره نه من فقط کیف خودمو بکنم ولی اون درد بکشه بغلم کرد بوسیدم گفت دقیقه به دقیقه بیشتر ازت خوشم میاد.
بلند شدم یک لب حسابی از همدیگه گرفتیم گفت امروز ظهر میرم بیرون تا شب برمیگردیم.
گفتم باشه و رفتش منم دوش گرفتم لباس عوض کردم و رفتم پایین صبحانه خوردم و از آقای کنعانی آدرس طلا فروشی گرفتم بهش گفتم میخوام برای کادو آقای کنعانی از یکی از مستخدم های هتل آدرس گرفت روی یک کاغذ برام به انگلیسی نوشت گفت بده به راننده تاکسی تا ببرت خواستی برگردی آدرس هتل رو که داری ؟
گفتم بله و یک تاکسی گرفتم رفتم سمت یک مرکز تجاری تنها مشکلی داشتم زبان انگلیسی بلد نبودم ولی با هزاران مشکل بالخره یک نیم ست طلا خریدم برای لیلا گفتم بزار سورپرایزش کنم برگشتم هتل رفتم تو اتاقم استراحت کنم از شدت خستگی که تا صبح بیدار بودم و سه بار سکس داشتم خوب استراحت نکردم خوابم برد تو خواب صدای در زدن میومد بلند شدم درب باز کردم دیدم لیلا و نیما گفتند کجای هرچی زنگ زدیم اتاقت جواب ندادی الان کلی در زدیم نگران شدیم گفتم بیایید داخل آمدن گفت آماده شو بریم بیرون گفتم الان همین نشستن نیما گفت ها آقا داماد فهمیدم تا صبح حسابی مراقب زنم بودی خندیدم بهش گفتم آخه چنین عروسکی کی ازش میگذره که بگذرم گفت بله میدونم لباس پوشیدم رفتم تو کشو میز نیم ست طلا رو آوردم بهش دادم گفتم لیلا جان اینم یک هدیه ناقابل چشماش چهار تا شد گفت این چیه گفتم هدیه نیما گفت بازش کن بازش کرد دید گفت واقعا اینو برای من گرفتی گفتم بله گفت کی خریدی تو که همش با ما بودی گفتم امروز صبح که تو از پیشم رفتی منم رفتم بازار خریدم و آمدم بلند بقلم کرد گفت مرسی بوسیدم.
نیما گفت وای این چند شبه قراره چی بشه گفتم چی میشه ؟
گفت عروس خانوم حسابی باید تلافی کنه گفتم نه نیما جان لیلا جون حسابی این دو شب منو خوشحال کرد نوبت من بود که براش جبران کنم.
اون روز ها به بیرون رفتن و شب ها با سکس عالی گذشت فقط شب آخر بود که سکس سه نفره داشتیم نیما آمد ولی همون جوری که لیلا گفت کیر نیما شق میشد بنده خدا تا دوتا تلمبه میزد آبش میومد خیلی بهم خوش گذشت آنقدر رابطه با لیلا برام جالب بود که تمام زیبایی سنگاپور برام نادیده گرفته شد همش تو فکر سکس با لیلا بودم لیلا و نیما برای برگشتن به تهران شماره های همدیگه رو رد و بدل کردیم نیما آدرس خونشون بهم داد گفت بیا پیشمون خوشحال میشم نمیدونم در صورتی که داشتم با خود لیلا و نیما برمیگشتم که غمی تو دلم بود.
شاید خاطرات سکس بود.
ما رسیدیم تهران تو فرودگاه از همدیگه خداحافظی کردیم لیلا بهم گفت حتما بیایی خونمون منتظرت هستیم گفتم چشم رفتم خونه شب شد دیدم پیامک آمد شاه داماد کجای نگاه کردم دیدم نیما گفتم خونم گفت واتس آپ بیا تصویری رفتم تصویری دیدم نیما و لیلا سلام و احوالپرسی کلی با همدیگه گفتیم و خندیدیم نیما گفت آخر هفته ها بیا پیشمون سه نفری میریم شمال گفتم اوکی.
کل هفته گذشت قرار گذاشتیم پنجشنبه دورهمی با لیلا و نیما باشیم منم گفتم این بار مشروب و مزه با من رفتم شراب گرفتم و کلی میوه و مزه رفتم خونشون تا همدیگه رو دیدیم چقدر همدیگه رو بغل کردیم انگاری یک عمر همدیگه رو میشناختیم و بعد از مدتها همدیگه رو دیدیم نشستم لیلا طبق معمول روی میز ناهارخوری مزه و شراب گذاشت گفت برو لباساتو در بیار راحت باش گفتم لباس نیاوردم گفت نیما ببرش نیما گفت بیا کارت دارم رفتم تو اتاق خوابشون ولی خداییش خونه زیبای داشتن نیما یک شلوارک و یک تک پوش بهم داد گفت راحت باش لباس عوض کردم آمدم نشستم رو میز نهارخوری نیما آمد پیشم نشست لیلا گفت من الان میام شما شروع کنید به خوردن گفتم نه وقتی آمدی با همدیگه میخوریم چون دوست دارم تو ساقی بشی گفت چشم.
نیما گفت کامران یک چیزی بهت میگم باور کن ما با این همه مرد رابطه داشتیم معمولاً یک بار یا دو بار بوده و هیچ کدوم خونمون بلد نیستند بدون تو چقدر برای من و لیلا عزیزی که اوردیمت خونمون منم ازش تشکر کردم بعد از چند دقیقه لیلا با یک شرت و سوتین چرمی مشکی با یک آرایش شیک با اون نیم ست طلا که براش خریده بودم پوشیده بود آمد نشست گفت چطوره گفتم ماه شدی مثل همیشه زیبا نیما گفت تو که گفتی کامران دوست داره من لخت بشینم جلوش سینه هامو ببینه لیلا گفت کم کم براش درشون میارم بهش گفتم لیلا جون ماشاالله هرچی بهت میگم زود انتقال میدی خندید گفت آره دیگه منو نیما نداریم نیما دوست داره همه چیز بدونه چون بیشتر لذت میبره لیلا نشست بین منو نیما بهش گفتم باز خودت ساقی شو گفت چشم عشقم شروع کرد به شراب ریختن به سلامتی می‌زدیم دستشو گذاشت رو کیرم گرفت گفت این خوشگل من چطوره گفتم خوبه گفت نبینم بدیش به کسی وگرنه سرشو میکنم گفتم چشم پشتشو کرد به نیما گفت بند سوتین منو باز کن نیما بازش کرد بازم سینه های نرمش افتادن بیرون داشتم نگاه میکردم گفت نمیخوای باهاشون بازی کنی؟
گفتم البته با دوتا دستام گرفتمشون با دستام فشار میدادم وای خدا چه لذتی داشت با دست برای سه نفرمون شراب ریخت بازم خوردیم این دفعه دوتا پیک ریخت برای من و نیما نشست جلو پام کیرمو از تو شلوارک درآورد شروع کرد به ساک زدن با دستش با کیر نیما بازی میکرد بلند شد شرتش زد کنار نشست رو کیرم منم رو صندلی جلو نیما شوهرش رو کیرم بالا و پایین میکردمش و سینه هاشو میخوردم چند دقیقه طول کشید گفت دوست ندارم اینجوری آبم بیاد بریم رو تخت بلند شدم رفتیم تو اتاق خواب کمکم لباسمو درآوردم خوابید رو تخت منم پاهاش باز کردم شروع کردم دوباره به خوردن کسش با دوتا دست سینه هاش فشار میداد و آح میکشید گفت بسه دیگه بزارش داخل اون کیر کلفت منم با یک حرکت کردمش داخل یک جیغ زد و منم شروع کردم به تلمبه زدن مثل وحشی ها میزدم و هی میگفت وای وای و منم میزدم جرم دادی هنوز چند دقیقه نشد زود ارضا شد دوباره حالت داگی گذاشتم از پشت کردم توش نیما داشت با کیرش بازی میکرد و منم مثل وحشی ها تلمبه میزدم خوابیدم روش فشار میدادم داخلش دستم از زیر بردم سینه هاشو گرفتم فشار میدادم عشقم این بود که از پشت بخوابم رو کونش تلمبه بزنم از پشت تو کسش یا از جلو پاهاش باز کنم سینه رو سینه بکنم آبم داشت میومد تو گوشش گفتم بریزمش داخلت عشقم اونم می‌گفت بریز فشار دادم آبم ریختم تو کسش دوتامون بی جون افتادیم پیش همدیگه لیلا گفت پیشرفت کردی مثل وحشی ها تلمبه میزنی بهش گفتم اذیت شدی ببخشید گفت نه خوب بود بهش گفتم نیما تو چیکار میکی نمیخوای سکس کنی ؟
گفت سکس شما دوتا رو میبینم بیشتر لذت میبرم گفتم آخه چطوری دلت میاد چنین عروسکی داری بهش دست نمیزنی گفت این عروسک چند ساله مال منه و تا آخر مال خودمه هر بخوام باهاش سکس میکنم در حال حاضر با سکس تو این عروسک بیشتر لذت میبرم لیلا گفت یک چیزی ازت میخوام گفتم چی گفت بیا 69 بزنیم گفتم باشه نیما گفت اووووووف حالا آب کیرتو برات میخوره رفتم دستشویی خودمو شستم و آمدم دراز کشیدم رو تخت دوتامون به پهلو خوابیدیم به حالت 69 اون شروع کرد به ساک زدن منم کسشو میخوردم آنقدر ادامه دادم که آب لیلا آمد از شدت شهوت و لذت کیرمو تا آخر کرد تو دهنش آنجا دیونه شدم بهش گفتم تند تند بزن و محکم میخوردش آبم داشت میومد با فشار ریختم تو دهنش آبم خورد دیگه جون نداشتم سه نفری رو تخت خوابیدیم تا صبح بیدار شدم لباس پوشیدم لیلا بیدار شد لخت آمد پیشم گفت کجا میخوای بری گفتم برم خونه بازم میام پیشتون بقلم کرد و گفت دلم برات تنگ میشه بهش گفتم منم همینطور میشه چندتا عکس از بدنت بگیرم برای خودم میخوام گفت حتما همون لحظه با گوشی چندتا عکس از سینه هاش و کون و کسش گرفتم بوسیدمش گفتم حتما بهت زنگ میزنم و پیام میدم گفت هفته آینده سه نفری میریم شمال گفتم خوبه.
چند روز گذشت دیدم لیلا زنگ زد و گفت یک خبری برات دارم گفتم بگو گفت بالاخره مادر شدم گفتم واقعا خوبه نیما هم بابا شد گفت نه عزیزم نیما ناپدریشه تو بابای اصلی هستی میخوام بچتو نگه دارم گفتم خوبه ولی دیگه با این تفاسیر سکس من و تو هم فعلا کنسله گفت تحمل کن تا بچه به دنیا بیاد من هستم هر وقت خواستی با ساک زدن ابتو میارم غمت نباشه.
الان شیش ماهه من و لیلا رابطه سکس نداریم ولی همیشه پیش همدیگه هستیم نیما هم خوشحاله که زنش باردار شده از کسی دیگه خخخخخخخ واقعا تو عمرم زن و شوهر آنقدر بی غیرت و تخمی ندیده بودم ولی برای من خوب بود این همه سکس داشتم واقعا لیلا یک چیز دیگه ای بود.
حالا سر فرصت عکس های سینه و کون و کس لیلا رو هم میزارم براتون.
البته کلی تو سنگاپور عکس سلفی سه نفری و دونفری منو لیلا هم دارم.
ببخشید طولانی شد همچنان منتظر نشستم تا اون بچه به دنیا بیاد تا دوباره اون جنده رو بکنم.
دوستت دارم و همیشه جوری رفتار کنید که دیگران بیان سمتتون و بهتون پیشنهاد بدن.
موفق باشید

نوشته: کامران

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.