رفتن به مطلب

داستان سکسی یواشکی های منو خواهرزنم


arshad

ارسال‌های توصیه شده


ماساژ یواشکی خواهرزن زیر پتو
 

داستان از عمل بینی همسرم‌ شرو شد
ما سه ساله ازدواج‌کردیم و زندگی عالی داریم از لحاظ مالی خوبیم‌و از لحاظ عاطفی عالی عاشق هم شدیم و ازدواج کردیم
من دانیال ۳۳ ساله و‌همسرم نگین ۳۰ ساله
ما تهران زندگی‌میکنیم اما واسه ی عمل بینی همسرم رفتیم شهرستان چون یه دکتر معروف بود که با هزینه ی کم عملهای خوبی انجام میداد
قرار شد اون یک هفته ی دوران نقاهت خونه ی پدر زنم‌بمونیم
رابطم با خونواده ی زنم خیلی خوب بود و با هم‌اوکی‌بودیم و من فقط یه خواهر زن دارم که ده سال از زنم بزرگتره و یه بچه داره و بیشتر وقتا خونه ی پدر خانوممه چون حیلی دل خوشی از شوهرش نداره
برخلاف سنش پوست سفید و کون بزرگ‌و گردی داره ولی خودش لاغره‌و‌ ظریف
تو خونه هم لباس راحتی می پوشه مث خانومم‌شلوارک‌و‌اکثرا تیشرت و
خلاصه عمل بینی انجام شد و برگشتیم خونه
چون خیلی گرم بود و اسپلیت فقط حال و خنک میکرد قرار شد این یک هفته نگین توی حال باشه و منم بالاسرش مراقبش باشم شب تا صب بیدار میموندم چون نگران تنفسش بودم نغمه خواهر زنم هم دم دمای صب اومد و گفت تو بخواب من حواسم هست شب اول اینجوری گذشت
شب دوم نغمه بچه شو‌توی حال خوابوند گفت اتاق اصلا هواش خوب نیست
حال بزرگ بود و ما چارتا توی حال خوابیدیم
من تا صب بیدار میموندم و نغمه از شیش صب دو سه ساعتی بیدار میموندتا من بتونم بخوابم
شب سوم بود ک همه حواب بودن و‌منم تو گوشی بودم تو اینستا
برگشتم سمت نغمه چشمم خورد دیدم شلوارکش‌ اومده پایین و شرتش معلومه توری بود و صورتی
من و نغمه رومون تو روی هم باز نبود اما خیلی شوخی میکردیم با هم چه لفظی و چه دستی
چشمم خورد و این داستانای شخوانی از سرم رد شد و سرمو برگردوندم و اونور و دراز کشیدم
دیدم یه لحظه بیدار شد و شلوارکشو‌کشید بالا و پتو انداخت رو خودشو گفت خوابت نمیاد!؟
گفتم نه اوکی ام بخواب پتو رو هم کامل بکش رو خودت
یه لبخند ریزی زد و گفت منظورت چیه
گفتم اخه هوا سرده پتو بنداز سرما نخوری
گفت واسه سرما نیست
گفتم پس واسه چیه
گفت حالا
گفتم باشه من که نفهمیدم ولی صورتی بهت میاد
یهو ساکت شد و برگشت و خوابید هیچی نگفت
فهمیدم ریدم گفتم نکنه ناراحت بشه و خراب کاری بشه و اینا تا صب ذهنم درگیر بود
که صبح ساعت شیش طبق معمول اومد بیدارم کرد و من خوابیدم و اتفاقی میفتاد و روز هم‌مهمولی گذشت
شب بعد همه‌خوابیدیم
منم‌پشتم‌به‌نغمه‌و‌بچش‌بود
شیطنتم‌گل‌ کرد تا برگشتم‌اروم‌ سمتش دیدم بیداره داره نگام میگنه و‌گفت دنبال چیزی میگردی!؟
ریدم
گفتم نه چیزه شارژر داری٫!؟ گفت خودتی و برگشت پشت شو‌ کرد به من و پتو رو عمدا زد کنار دیدم شت
شلوارکش‌ یکم پایین اومده خط کونشدمعلومه و شرتش این دفه زرده توری! و عمدا. کونشو قمبل. میگرد تا بیشتر بزنه بیرون و هی تکونش میداد صحنه ی پشم ریزونی بود
قفل کرده بودم به یه بهونه ای رفتم اشپزخونه و برگشتم سمت نگین تو راه نردیک نغمه شدم و اروم در گوشش گفتم زردم بهت میاد
و‌سریع رفتم سمت نگین
اونم خندید و‌پتو رو کشید روش و خوابید
ساعتای سه نصفه شب بود که تو‌اینستا بودم دیدم نغمه پاشد رفت آشپزخونه آب خورد
برگستنی اومد پیشم نشست و گفت چه‌میکنی مارکو
گفتوم تو‌ابنستا
گفت‌بیا منم ببینم خوابم نمیاد
نزدیکم شده بود تیشرتش یقه باز بود و شلوارک کوتاه و جذب سفید ولی تو تاریکی
نور‌گوشی رو‌زیاد کردم و گرفتم سمتش تا قشنگ دید بزنم
دستشو‌گرفت رو چشماشو و گفت چیکار میگنی کور شدم و منم تو همین فاصله یه دید ریزی زدم شیطنت کردم
گفتم ببخشید اینستا رو باز کردم و
چون چرت و پرت‌ویدیدم هرچیزی میومد حتی این جک‌و‌جنده های سکسی اینستا
تو‌اکسپلور که رفتم یکی‌دوتا چیز خنده دار اومد و بعدش یه دافی اومد کون بزرگ با سلوار پلنگی سریع رد کردم گفت عه بزار باسه ببینم چیا می‌بینی دور از چش‌خواهرم
گفتم هیچی بابا فانه برگردوندم و با هم‌ داستیم نگا میگردیم گفت‌این چه کون بزرگی داره گفتم مثل خودته
گفت نه مال من اینفدر نیست
گفتم‌نه‌حیلی خوبه بهتر از اینه حتی
گفت خودت بیا ببین کونم چقده
یهو برگشت پشتشو کرد به من و قمبل کرد و‌دست منو گرفت گذاشت رو کونش‌منو‌میگی
قفل
گفتم‌ نکن‌ الان یکی میاد گفت همه خوابن کاری نمیکنی ک
دااری اندازه‌میزنی
دوتا اروم‌زدم‌ در کونش‌و گفتم باشه باشه برگرد زشته
راست راست شده‌بودم
و‌نابلو بود
گفت پاشو یه لیوان اب برام‌بیار
فهمیدم که‌نیخواد اذیت کنه
گفتم‌باشه تا پا شدم سیخی کیرم زد بیرون و همونجوری رفتم اشپزخونه و اب ریختم و اوردم براش و نشستم
شیطنت از چشماش‌وی‌بارید
آب و خورد و نشستیم باز پای اینستا
این‌دفه‌یه‌پست ماسازی اومد که یه مرده داشت یه‌زن سکسی و با لباس باز ماساژ میداد
گفت هی خوشبحالش
گفتم چذا
گفت ماساژ میگیره منو چند ساله کسی ماساژ نداده
گفتم‌ خو به علی بگو
گفت اون و ولش کن
گفتم خب میخوای‌من ماساژ بدم گفت جدی؟
گفتم‌اره چرا که نه
تا اینو گفتم دراز کشید! دیوونه‌شده‌بود
گفتم یه جوری دراز بکش که اگه صدا اومد سریع برگردی سرجات
رفت پتو شو اورد گفت اگه سدایی اومد بنداز روم
گفتم‌اوکی
دراز کشید نزدیک‌ نگین کلا نیم متر فاصله و منم از ساق پای سکسیش‌ شروع کردم به مالیدن
تا زانوی دوتا پاش رفتم و یکم شلوارکش‌و دادم بالا تا دستم برسه به رونش ولی چون‌ شلوارکش‌جذب بود میدونستم اذیت میشه
از روی شلوارک شروع کردم ولی یهو دیدم خودش اول پتو انداخت روی کونش و به حالت قمبل اروم شلوارکشو کشید تا زانو پایین
شلوارکشو دراورده بود ولی زیر پتوی لعنتی لود
و‌من‌ضربانم‌هزار‌میزد
و‌حواسم‌به همه جا بود
فقط دستمو بردم سمت پتو و از زیر شروع کردم به مالیدن پاهاش خیلی داغ شده بود مشخص بود حسابی تحریک شده
رونشو‌از داخل می مالیدم و اونم خودشو تکون میداد
دیگه طاقتم‌تموم شد و دستمو بردم لای کسش دیدم شرتش خیییس خیسه خیلی شرت نرم و لطیفی داشت
همونجوری از روی شرت و از زیر پتو شرو کردم به مالیدن و اونم خودشو می مالوند و بیقرار شده بود تکون خوردناش تند تند شده بود و منم بی توجه به دور و بر فقط می مالوندم محکم که‌یه دفه صدای در اتاق اومد
هردومون ریدیم به خودمون و سریع دستمو کشیدم بیرون پتورو انداختم و برگشتم اونور نگین
باباش بود داشت می رفت دسشویی سمت ما نیومد اصلا
دهنم‌خشک شده بود
نغمه تا دید باباش رفته دسشویی سریع رفت سرجاش و خوابید
منم که از شق درد تا صب لولیدم‌ تو خودم
و اون روز حتی صبح‌زودم نیومد که جامونو عوض کنیم و خودم بیدار موندم تا صبح و مامانش ساعتای هشت اومد که جامونو عوض کردیم و من خوابیدم
در تمام طول روز لبخند رضایت روی لبای نغمه بود
و هرکی می دیدش می پرسید چته؟خبریه!
خیلی ضایع بود
من با خودم میگفتم امشبم قطعا داستان داریم
شب شد
همه خوابیدن و من منتظر بودم حرکتی ببینم
نغمه بیدار تو گوشی بود
منم‌تو گوشی
وقتی دیدیم همه ساکتن بهم اشاره کردیم و اومد طرفم و گفت ماساژ دیشبت نصفه موندا
گفتم اره اگه مایلی امشب میتونم تمومش کنم
گفت اررره چرا ک نه
اتفاقا کارتو راحت کردم
گفتم چطور
گفت شرت نپوشیدم!
یخ‌زدم
کفتم اهاااا که اینطور
دراز کشید اروم‌ سر جای قبلیش و گفت کار نکرده تو تموم‌کن
گفتم تو عوضش چیکا میکنی!؟
گفت نگران نباشدفرصت واسه جبران زیاده
گفتم قبوله
تا دراز کشید خودش پتورو کشید روش و شلوارکشو کشید پایین تا دستمو‌بردم زیر
دیدم اب روونه گفتم چه خبر
گفت هومممممممم
بی برو برگرد انگشتمو مالوندم به اب کسش و کردم داخل یهو چشاش گرد شد
و به خودش لولید
به طرز وحشیانه ای با کسش برخورد کردم
اول انگشت فاکم بعد دو انگشتی و سه انگشتی
تند تند تلمبه‌میزدم‌توش و تمام لای پاش آب بود
ده دقییقه‌ بود که بدون توجه به اطراف فقط می زدم توش خودش می لولید و‌ پتو رو با دهنش گاز میگرفت که صداش در نیاد
‌و‌یهو لرزش عجیبی گرفت بدنش و دستمو با دستش گرفت‌ و نگه داشت قفل شد چند ثانیه و نفس نکشید و بعد رفت زیر پتو کلا
من پا شدم با یه کیر شق رفتم دستامو‌شستم و برگشتم دیدم رفته سرجاش و خوابه
اون‌ روز تا لنگ‌ظهر خوابید حتی صبونه ی بچشو‌هم نداد
و‌کل‌اون‌روز‌ با من‌تو قیافه بود !
تو دلم‌میگفتم ای کسکش
شب شد ساعت ۱۲ اینا یهو دیدم مث مرغ سرکنده اینور اونور می پره و توی اتاق داره با تلفن صحبت میکنه ناراحت و مادرزنمم نگران گفتم چی شده گفت علی شیفته داروی بچه رو نیاورده برام این موقع شب چه جوری برم بیارم با اسنپ باید برم با مامان تو هم بیا باهام پدرخانومم هم خواب بود زود میخوابید
گفتم خب بیاید با هم بریم من می برمتون
نغمه گفت زحمتت میشه این‌موفع شب
گفتم ن اشکالی نداره مامان شما پیش نگین بمون حواست بهش باشه ما میریم و برمیگردیم
سریع ماشین و روشن کردم و زدیم بیرون
سی ثانیه بعد
گفت دیدی گفتم جبران میکنم فرصت زیاده
تازه فهمیدم داستان چیه
گفتم دهنت سرویس این داستانارو راه انداختی واسه من!
گفت اره پس چی
گفتم وای خیلی خری
دستمو انداختم لای پاش و فشار دادم کیرم شق شد گفتم تو ماشین؟ گفت نه بابا دیوونه ای علی شیفته برو بریم خونه گفتم ضایع نیست گفت با من
رفتم داخل خونه و تا رسیدیم کامل لخت شد و‌منم لخت کرد و افتاد به جونم وو…بقیش تو قسمت بعد میخونید

نوشته: دنی

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


ماساژ یواشکی خواهر زن زیر پتو 2

خب میبینم که خاطره ی ماساژ یواشکی خواهر زن زیر پتو
شده جزء پربازدیدترین های سایت کونباز
میدونی چرا ؟ چون واقعی بود
چون اتفاق افتاده مو به مو
نمیخوام بگم از افتادن این اتفاق خیلی خوشحالم ولی بهرحال زندگی و پر از تجربه های عجیب غریب
بریم سراغ ادامه ی خاطره های اون دو هفته عمل بینی
کجا بودیییییییم ؟ اها
من و نغمه رفتیم سمت خونه شون به بهونه ی دارو
و این تماما نقشه ی نغمه بود برای جبران حالی که اون شب بهش داده بودم
شهوت مغزمونو گرفته بود و اصلا نمی فهمیدیم داریم چیکار میکنیم
تو ماشین تا برسیم خونه شون همش دستم از زیر شلوار روی کس نغمه بود و میمالوندمش و خیس آب بود و چشماش خمار شده بود و فقط میگفت کیرتو میخوام
اونم یه دستش روی سینش بود و یه دستش از زیر شلوار کیر منو می مالوند
کیرمو دراوردم و گفتم تا می رسیم بخورش ولی آروم نمی خوام ارضا بشم
شروع کرد به خوردن کیرم 19 سانتی میشه قلمیه و نه خیلی کلفت ولی صورتیه و خوشگل و راست قامت و صاف
صدای اوق زدناش ماشین و پر کرده بود کیرمو تا ته حلقش فشار میداد انگار تو عمرش کیر نخورده بود
گفتم تو چند وقته کیر نخوردی
گفت از کیر علی متنفرم خیلی پشمالو و زشته
ولی مال تو خیلی خوشگل و خوشمزست!
رسیدیم دم در و با شهامت تمام گفت بریم بالا
خونه شون سه طبقه سه واحد بود و خوشبختانه کسی کسی رو نمیشناخت تازه اثاث کشی کرده بودن اونجا
رفتیم تو آسانسور و لبامو گذاشتم رو لباش و چسبوندمش به دیوار آسانسور و سینه هاشو می مالوندم
بدنامون داغ داغ شده بود
در واحد و باز کرد و رفتیم داخل به ثانیه نکشید که لخت شد خودش
و لباسای منو هم مثل وحشیا در آورد گفت زود باش وقت نداریم فقط کیرتو میخوام
بدن سفید بلوریش زیر نور ملایم حال دیوونه کننده بود ، با گردنبند و پابند همیشه طلاییش که سکسی تمامش میکرد
هلش دادم روی مبل و کمرشو گرفتم و گفتم داگش شو
کمرشو قوس داد و
قمبل کرد و کونش و داد بالا یه قوس خوشگل داد به کمرش که انصاف با این سن نمرش بیست بود
کصش مثل یه کلوچه ی تمیز و صااااف زد بیرون ، انگار تا الان کیر نخورده بود بهش ، گفتم جووووون بالاخره رونمایی کردی از این جواهر
حتی یه دونه مو هم نداشت برق میرد گفتم واسه من تمیزش کردی بلا ؟
چرا تا الان رو نکرده بودی
گفتم خودم الان از خجالت این کس کیر ندیده در میام
سر کیرمو مالوندم به چوچولش و بازی بازی دادم چشماش رفت داشت التماس میکرد که بکنمش و من عاشق این لحظم
یهو بی مقدمه کردم تو و یه جیغ ریز زد جلوی دهنشو گرفتم و تا ته فرو کردم تو کس پر از آبش
اونقدر خیس بود انگار کیرمو کردم توی کوه آتشفشان داغ داغ و لییییییز
قفل کردم روش چند ثانیه ای تکون نمی خوردیم چنگ زدم به سینه هاش و شروع کردم به تلمبه زدن
صدای شالاپ شلوپ خوردن کیرم تو کس خیسش تو کل خونه پیچیده بود دستم جلوی دهنش بود و فقط صداش یه زیر میومد امممم امممم و ناله های قشنگش که مشخص بود چقدر تشنه ی کیره

با ناله های ریز میگفت بکککن بکککن منو کص تنگمو جر بدو منم باتمام قدرت بهش تلمبه میزدم طوری که خایه هام می خورد روی چوچولش از پایین

برش گردوندم و پاهاشو گذاشتم رو شونم مچ پاهاشو محکم گرفتم و تا ته فرو کردن تو و شروع کردم به تلمبه زدن
آب کسش مثل خامه از دور و بر کیرم می چکید
خوابیدم روش و با تمام وزنم تلمبه میزدم بهش دیگه نایی واسه جفتمون نمونده بود بدنش می لرزید نفسش نمی کشید سرخ شده بود یهو گفت آآآآآآآآآآهههههههههه بسسسسسسه مررررردمممممم
با همین صدا ارضا شدم سریع کشیدم بیرون و پاشیدم روی سینه هاشو افتادم روش نفس نفس زنان از جام پا شدم و دیدم بیست دقیقه ست شده که دارم میکنمش
گفتم نغمه پاشو زود باش که دیر شد رفتم دستشویی و یه آبی به دست و صورتم زدم و زودی لباس پوشیدم و رفتم پایین
یه سیگار روشن کردم
حس پشیمونی شدیدی اومد سراغم و رفتم تو لک اولین باری بود که با کسی غیر زنم سکس میکردم
کلم خراب شد و داشت مغزم می پاشید که
نغمه اومدددد
دو تا نایلون دستش بود ، لباساشو عوض کرده بود یه لگ جذب طوسی با یه پیراهن سفید نازک روش که تا بالای کونش بود و سوتینشو تقریبا از زیرش مشخص بود

گفت نبینم تو لکی
این فقط یه شیطنت کوچیک بود و دیگه تکرار نمیشه بهش فکر نکن و از زندگیت لذت ببر
همین یک بار بود و بس
گفتم با این لگی که تو پوشیدی و کون و قلمبه انداختی بیرون و قراره تو خونه بیست و چهاری جلوم راه بری ب و کرم بریزی عیده دیگه تکرار نشه هاااااا
خندید و سریع راه افتادیم سمت خونه
جفتمون بی حال شده بودیم دم سوپری یه هایپ گرفتم و خوردیم یکم سرحال بشیم
گفتم اینا چیه دستت
گفت یکیش داروهای دخترمه که جدیده تازه خریدم رفتیم خونه بگو تو خونه دارو پیدا نشد واسه همین رفتیم خریدیم و دیر شد
گفتم خوب فکر همه چیو می کنیااا ایول
اون یکی چیه
گفت اون لباس زیره دیگه به تو چه فضول
گفتم نکنه باز میخوای نصفه شب نمایش واسه من راه بندازی؟ آره ؟
گفت نه باباااا لباس معمولیه واسه هر زنی طبیعیه
رسیدیم خونه و خیلی عادی رفتار کردیم و همه چی نرمال گذشت خانومم هم چون عمل کرده بود و خیلی حال گیر دادن نداشت کلا چیزی نمیگفت تازه کلی هم تشکر کرد که این وقت شب رفتی و زحمت کشیدی و این حرفا
واسه اون دسته از آدمایی که نفهمیدن
من و نغمه شیفتی بالا سر همسرم نگین بیدار میموندیم چون عمل کرده بود و تو خواب اذیت میشد من تا دم دمای صبح و از صبح به بعد هم نغمه و گاهی هم مادرش میومد بیدار می موند
اون حس پشیمونیه خیلی زود جاشو داد به شیطنت و دوباره کرمی و هورنی شدیم
از نگاهامون به همدیگر و خندیدنامون مشخص بود
دیگه من و نغمه رد داده بودیم انگار
یکبار توی آشپزخونه داشت ظرف میشست که منم شیطنتم گل کرد و به بهونه ی آب خوردن رفتم آشپزخونه و با وجود اینکه مادر زنم اونور مشغول آشپزی بود ولی موقع رد شدن وانمود کردم میخوام به زور رد شم و
کیرمو مالیدم بهش و اروم گفتم ببخشید نغمه جون من رررررد شممم
اونم نامردی نکرد و کونشو داد عقب تر و گفت خواهش میکنممممم
من بین کون نغمه و میز ناهار خوری یک ثانیه طول کشید تا رد شم و خیلی حال داد مخصوصا که لگ خیلی نرم و نازکی پوشیده بود و لعنتی بد حشریم کرده بود…
با اینکه سکس کردیم ولی این شیطنت ها یه حال دیگه ای میداد
اینکاره هاش میدونن من چی میگم
دوباره موقع خوابیدن شد و جاهارو پهن کردیم و نغمه و دخترش هم با من توی حال خوابیدن و
نغمه چیزایی که توی نایلون داشت و رو کرد…

 

نوشته: دنی

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18