arshad ارسال شده در 8 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 8 مهر شیطونی ریز من و خانمم برای کارگاه یه نفر نیاز بود آگهی کردم یه مرد میانسال با یه پسر ۱۷ ،۱۸ ساله اومدن مرد شهرستان بود پسرشو آورده بود براش کار پیدا کنه برگرده چون کارگاه اتاق داشت قبول کردم کار کنه شب هم همونجا بمونه خیالم هم بابت نگهبانی راحت شد امیر رضا پسر باادب و یه کم خجالتی بود ولی واقعا کاری از خودم هم بگم سه سالی میشد ازدواج کرده بودیم لیلی زنم واقعا همو دوست داشتیم و سکس های عالی داشتیم مثل خیلیا موقع سکس از اینو اون میگفتیم یادمه اوایل که حرف میزدم ناراحت میشد ولی الان دیگه هم دوست داره هم همراهی میکنم هم سکسمون هیجانش بیشتر شده بود هفته ای دو یا سه بار سکس داشتیم ماجرا از وقتی شروع شد که مجبور به تعمیرات شدیم امیر گفتم جایی داری بمونی کس و کاری نداشت مونده بودم چیکار کنم از طرفی هم اگه میفرستادم حداقل یه هفته کارها می موند لیلی پیشنهاد کرد شبا بیاد خونه خودمون روزا هم که کارگاه بود دیدم چاره ای نیست یه اتاق و دادیم بهش شبا که میومدم اونو هم میاوردم زنم اکثرا لباس راحتی میپوشید یه پیرهن آستین کوتاه و شلوار تو خونه لباسش این بود دیگه امیر هم بود همین لباسو داشت چند روز بود سکس نداشتیم بخاطر فشار کاری و تعمیرات کارگاه پنجشنبه بود یه کم زود برگشتم خونه شامو زود خوردیم که امیر اتاقش بخوابه ما هم بتونیم کارمونو بکنیم سکس من و لیلی معمولا کمتر از یه ساعت طول میکشید مشکل اینجا بود موقع سکس لیلی واقعا صداش خونه رو پر میکرد چون خونمون از اول ویلایی بود تا حالا یه بار هم سعی نکرده بود آروم سکس کنه دیگه هم اون نیاز داشت هم من رفتیم اتاق یه کم حرف زدیم که اون پسر بخوابه واقعا نمیتونستیم بیشتر منتظر بمونیم لباساشو درآوردم شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه همیشه این شرایط دادش به هوا بود ولی واقعا سعی میکرد صداش در میاد تا رسیدم برخوردم کسش دیگه صداش بلند شده بود لبهاشو گاز میگرفت و نفسشو حبس میکرد ولی به قول معروف ترک عادت موجب مرض است بدتر شده بود بهم گفت امیر خوابه به نظرت گفتم نمیدونم احتمالا خواب باشه گفتم زیاد خودتو اذیت نکن گفت میترسم بشنوه گفتم نترس بابا نمیشنوه لیلی که انگار لذتش نصف شده بود با حرف من ناله هاشو نه مثل همیشه یه کم آرومتر ادامه میداد ولی مطمعن بودم صدامونو میشنوه حالا که حسابی خورده بودم نشستم لیلی اومد کیرموخوردن حسابی خورد لیلی عاشق داگی بود برش گرداندم چهار دست پا شد تا کیرمو تو کیش کردم ناله های بیشتر شد کامل صداش تو سالن بود کمرشو گرفته بودم تلمبه میزدم بعد تاق باز خوابید پاشو رو شونم گذاشتم کردم تو یه چند دقیقه هم اینطور تلمبه زدم کسش ما همیشه مرحله آخر معمولا بغلم میخوابه به پهلو پشت به من منم از پشت میکنم کسش اکثرا این مرحله با هم حرف میزنیم اسم یه نفر که میگیم و راجع بهش رویا پردازی میکنیم لیلی گفت به نظرت امیر صدامونو شنید من مطمعن بودم صدامون میره ولی خواستم یخمون باز بشه گفتم فکر نکنم ولی بشنوه چی میشه لیلی گفت اینطوری میفهمه منو امشب کردی گفتم بفهمه نهایتا یه جق میزنم مییخوابه لیلی گفت بیچاره شاید دلش بخواد منم به شوخی گفتم اگه دلت میسوزه برو یه کم بهش بده خندید گفت بی شعور. بچه است گفتم نگو بچه اگه دستش بیوفته حامله ات هم میکنه خندیدیم گفتم لیلی به نظرت کیرش چقدر باشه با انگشتش نشان داد اینقدر خندید گفت من چه بدونم انگار بهش دادم بدونم دیگه کم کم شیطنیمون گل کرده بود از بدن ورزشکاریش تعریف میکرد گفتم یه کاری کنیم گفتم فردا یه کم بهش محل بده ببینیم چی میشه نوشته: کایا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده