رفتن به مطلب

داستان بی غیرتی تعمیرکار رو زن من


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


تعمیرکار هیز پکیج
 

سلام دوستان وقت همگی بخیر من و همسرم فاطمه ساکن و اصالتا اهل کرج هستیم این خاطره مربوط به اواخر سال ۱۴۰۴ و نزدیک عید سال ۱۴۰۵ برام اتفاق افتاده است نزدیک عید بود و کرج از جمله شهرهایی بود که طی جنگ رمضان هر روزه کلی بمباران میشد و اکثرا مردم شهر و خالی کرده بودن و به شهر و روستاهای خود پناه برده بودن از ترس موشکباران اما من که کارمند یک شرکت خصوصی بودم و خانم ام که کارمند دفترخونه اسناد رسمی بود مجبور بودیم بخاطر شرایط کاری مون بمونیم و در ثانی جای دیگه ای نداشتیم که بریم چند هفته ای بود پکیج مون خراب شده بود و کلا یا آب اش سرد سرد میامد یا گرم گرم و فقط موقعی میرفتیم زیر دوش که چند ثانیه ای میخواستم تغییر کنه از گرم به سرد و بالعکس خانم ام هم دایم غر میزد که به یکی بگو بیاد سرویس کنه منم به هر سرویس کاری پیدا میکردم و زنگ میزدم میگفت بعد عید یا بعد جنگ و کرج نیستم بالاخره بعد از کلی گشت و گذار یکی و پیدا کردم که گفت سرم شلوغ هست و توی دفترم مینویسم و هر وقت تونستم قبل اش باهات هماهنگ میشم یه روز صبح سر کار بودیم که یکی زنگ زد و خودشو سرویس کار معرفی کرد و گفت ساعت دوازده خونه باشین بیام و هر چی گفتم فردا پس فردا بیا گفت نمیشه و اگه امروز نشه شاید دیگه حالا حالاها نتونم بیام منم مجبوری گفتم بیا وقتی به خانم ام خبر دادم که میاد کلی دعوام کرد پشت تلفن که من کلی لباس چرکی دارم که گذاشتم حموم تا شب بندازم ماشین لباسشویی و بد میشه و این حرفا منم قول دادم قبل سرویس کار میرم و همه رو جمع میکنم مرخصی گرفتم که برم شانس من جنگنده امد و خیابون ها کلی شلوغ شد نتونستم بموقع برسم و یه ربعی دیر کردم وقتی رسیدم دیدم یه پسر تقریبا بیست و پنج ساله جلوی اپارتمان داره قدم رو میزنه و منو دید شروع کرد غر زدن که دیر کردی و من الان یه سرویس میرفتم و با هم رفتیم اپارتمان بالا فاصله شروع به تست کرد و منم اصلا یادم رفت لباس چرکی مون توی حمومه و وقتی خانم زنگ زد و شرح حال پرسید یه لحظه یادم افتاد که وای وقتی سرم و برگرداندم سمت حموم دیدم پسره که میخورد اصالت عربی داره داره لباس چرک های زنمو برمیداره بو میکنه میزاره سر جاش اتاق خواب ما مشرف به حمومه ولی از حموم نگاه کنی و درز در اتاق خواب کمی باز باشه باز بودنش مشخص نمیشه دیدم اره داره برمیداره زود نگاه میکنه بو میکنه میزاره سر جاش اولش کلی عصبی شدم و خواستم برم دعواش کنم بعدش بی خیال شدم و گفتم برم دعوا کنم دوباره بی حموم میشیم گفتم بزار بو کنه چیزی کم نمیشه چرا خودم و الکی درگیر کنم بعد کمی گذشت زمان دروغ چرا کمی هم خوشم امد و الکی میدیدم میره اشپزخونه و زود میاد حموم الکی تست میکنه و چون من پیش اش نمیتونه بو کنه و فقط نگاه میکنم یه لحظه سرم زد کمی اذیت اش کنم بهش گفتم من سرم درد میکرد قرص خوردم میرم اتاق خواب کمی بخوابم کارم داشتی صدام کن و رفتم اتاق خواب و درز در و باز گذاشتم و بله دیدم پسره همه لباس های زنمو یکی یکی بر میداره خوب برانداز میکنه بو میکنه میزاره سر جاش و لباس زیراشم که نگو طوری بو میکنه و حس میگیره که انگار داره حامله اش میکنه دیدم یه شورت قرمز توریش برداشت آروم صدام کرد وقتی دید جواب ندادم فک کرد واقعا خوابم و نامردی نکرد و زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو انداخت بیرون و شورت توری و می مالید بهش و حس میگرفت منم الکی خر و پف میکردم راحت باشه یه لحظه دیدم از خود بی خود شد و بی شعور توی شورته ارضا شد و زود گذاشت سر جاش و کیرشو غلاف کرد و زیپ شو کشید و مثل اینکه پشیمون شده باشه زود رفت آشپزخونه و منم یه کم بعدش رفتم پیش اش و شروع کرد پکیج تون خیلی وضع اش خراب بود و تا الان روش کار میکرده بعد اینکه حل کرد و پولشو دادم و رفت رفتم سراغه شورته یا ابوالفضل به اندازه اسب ریخته بود توی شورته منم مجبور شدم زود بشویم و بندازم رو رادیاتور که زود خشک بشه تا وقتی زنم میاد متوجه نشه همین طوری هم شد و چیزی نفهمید چون بعد خشک شدن دوباره انداختم لای لباس چرک ها ولی هر وقت خانم ام اون شرت و میپوشه طوری حشری میشه که حتما باید بکنمش خانم ام وقتی دلیل شو میپرسه میگم این شورته خیلی بهت میاد ولی نمیدونه دلیل اش چیه

نوشته: امیر

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18