رفتن به مطلب

داستان بیغیرتی سکس زنم


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


بی‌غیرتی من (مهرداد) سر زنم
 

سلام. من مهرداد هستم. راستش رو بخوای، زندگی ما با اون چیزی که بقیه مردم بهش می‌گن «عادی»، خیلی فرق داره. شاید برای خیلیا عجیب، باورنکردنی یا حتی شوکه‌کننده باشه، اما برای من و زنم، این دقیقاً همون چیزیه که سال‌هاست دنبالش بودیم و ازش لذت می‌بریم.

بذارید اول از خودم و زنم برات بگم تا فضا کاملاً دستتون بیاد.

من یه مرد معمولی‌ام، اما با یه تفاوت بزرگ: دیدن، شنیدن و حتی حس کردنِ اینکه زنم مایهٔ لذت و بازیچهٔ مردهای دیگه باشه، من رو به اوج می‌رسونه. به من می‌گن بی‌غیرت، کلمه‌ای که شاید برای بقیه یه فحش رکیک باشه، اما برای من یه واقعیتِ لذت‌بخش و محرکه. من عاشق اینم که زنم رو مثل یه هرزهٔ تمام‌عیار، خوشگل و سکسی کنم و بفرستمش وسط میدان تا مردهای دیگه روش خیمه بزنن، و خودم از گوشهٔ اتاق، یا حتی از پشت گوشی، تمام جزئیاتِ وحشیانه و کثیفِ کارشون رو تماشا کنم و بشنوم.

و اما زنم، مریم… مریم یه جندهٔ به تمام معناست و خودش هم عاشق این کاره. قد بلند، کمر باریک، با باسن و سینه‌های برجسته که وقتی راه می‌ره، چشم هر مردی رو خیره می‌کنه. مریم از اون زن‌هایی نیست که حیا و شرم جلوش رو بگیره؛ اون تشنهٔ آلت مردهای غریبست. عاشق اینه که زیر خوابِ آدم‌های مختلف بشه، بوی عرقشون رو حس کنه، فحش‌های رکیک بشنوه و تا حد مرگ بهش بی‌احترامی بشه. تنوع‌طلبی و کثیف‌کاری توی رگ‌هاشه.

    شروع داستان: شبی که مریم قرار بود به سه نفر سرویس بده

همه چیز از یه چت توی گروه‌های خاص شروع شد. من خودم با چند نفر هماهنگ کردم؛ سه تا مرد غریبه، هیکلی، خشن و بدون هیچ رحمی. بهشون گفتم زنم یه جندهٔ خونگیه که امشب در اختیارشونه و هر کاری، تاکید می‌کنم هر کاری که دلشون بخواد می‌تونن باهاش بکنن. مریم وقتی داشت آرایش می‌کرد، از شدت شهوت بدنش می‌لرزید. یه لباس خواب توریِ کاملاً شفاف پوشیده بود که تمام بدنش، از نوک سینه‌های تیره و برجسته‌اش تا کسِ کاملاً شیو شده و خیسش، بیرون بود.

من روی صندلی، گوشهٔ تاریک اتاق پذیرایی نشستم. دوربین گوشی رو هم تنظیم کردم که همه چیز رو ضبط کنه.

ساعت حول و حوش ۱۱ شب بود که زنگ در خورد. سه تا مرد اومدن داخل. تنومند، با چشم‌های حریص. مریم رفت جلوشون. بدون هیچ مقدمه‌ای، یکی از اون‌ها که اسمش ناصر بود، موهای مریم رو از پشت گرفت و سرش رو با شدت کشید عقب. ناصر زل زد تو چشمای مریم و با لحن لاتی و پر از فحش گفت: «عجب جنده‌ای داری مهرداد… این کونی که امشب قراره پاره بشه چقدر می‌ارزه؟»

مریم به جای اینکه ناراحت بشه، آهی کشید و خودش رو چسبوند به هیکل ناصر. من از دور داشتم نگاه می‌کردم و کیرم از شدت شق شدگی داشت شلوارم رو پاره می‌کرد.

اون دو نفر دیگه، بدون معطلی شلوارشون رو کشیدن پایین. آلت‌های بزرگ و رگ‌دارشون بیرون زد. یکی‌شون مریم رو انداخت روی مبل و همون‌طور با لباس توری، پاهاش رو تا جایی که می‌شد باز کرد. بوی سکس و شهوت کثیف کل اتاق رو پر کرده بود. ناصر آلتش رو آورد جلوی دهن مریم و با لحن رکیکی گفت: «بخورش جنده… خوب ساک بزن کثافت.»

مریم با ولع شروع کرد به ساک زدن. صدای خیسِ تلمبه زدنِ دهنش با آلت ناصر، توی سکوت اتاق می‌پیچید. اون دو تا مرد دیگه هم بی‌کار نایستادند. یکی‌شون رفت سراغ کسِ خیسش و با انگشت‌های کلفتش شروع کرد به جر دادنِ ورودیِ کس مریم، و اون یکی از پشت، باسنِ مریم رو بغل کرد و شروع کرد به تف زدن روی سوراخ کونش…

همون‌طور که مریم داشت با ولع کیر ناصر رو ساک می‌زد و صدای تف و مکیدنش کل اتاق رو برداشته بود، اون دو تا مرد دیگه حسابی کلافه و داغ شده بودن. یکی‌شون که هیکل درشتی داشت و بازوهاش پر از خط چاقو بود، مریم رو از موهاش کشید و دمرش کرد روی لبهٔ مبل. لباس توریِ مریم کاملاً بالا رفته بود و باسن گنده و سفیدش با اون سوراخ کون صورتی و تنگش کاملاً تو چشم بود.

ناصر که کیرش از آب دهن مریم برق می‌زد، اومد بالای سرش و از پشت، ممه‌های گنده و خوش‌فرم مریم رو با دو تا دست‌های زمختش گرفت. چنان ممه‌هاش رو فشار می‌داد و می‌مالید که رد انگشت‌های سیاهش روی پوست سفید مریم می‌موند. مریم از ته دل آه و ناله می‌کرد و می‌گفت: «آره… محکم‌تر بمال… جرتون میدم امشب…» ناصر نوک ممه‌های مریم رو بین دو تا انگشتش می‌گرفت و می‌پیچوند و هم‌زمان به من نگاه می‌کرد و می‌خندید: «مهرداد ببین چطور ممه‌های زن جنده‌ات رو برات متر می‌کنم!»

من اون گوشه نشسته بودم، دستم روی کیرم بود و داشتم تند تند جق می‌زدم. تماشای این صحنه که چطور ممه‌های زنم زیر دست و پای سه تا غریبه له می‌شد، مخم رو رد داده بود.

در همین حال، اون مرد هیکلی تفی انداخت کف دستش و کشید روی کیر کلفت و سیاهش. بدون اینکه ذره‌ای رحم کنه، سر کیرش رو گذاشت روی کسِ خیس و لرزون مریم و با یه فشار سنگین، نصف کیرش رو جا کرد توش. مریم یه جیغ بنفش کشید، کمرش خم شد، اما بلافاصله باسنش رو تکون داد و خودش رو عقب کشید تا کیر مرد بیشتر بره توش. صدای تلمبه زدن‌ها شروع شد؛ صدای برخورد تخم‌های اون مرد به باسن مریم و صدای شلپ‌شلپِ کسِ خیسش اتاق رو پر کرده بود.
نفر سوم هم بی‌کار ننشست؛ اومد جلو، کیر شق شده‌اش رو آورد دم صورت مریم و کوبید به لبا و گونه‌هاش. مریم همون‌طور که زیر تلمبه‌های وحشیانه نفر دوم داشت جر می‌خورد، زبونش رو آورد بیرون و شروع کرد به لیس زدن سر کیر نفر سوم…

    بخش پایانی: اوج خواری من و ارضای وحشیانه مریم

تلمبه زدن‌های مرد هیکلی روی کسِ خیس و داغ مریم به اوج خودش رسیده بود. صدای شلپ‌شلپِ برخورد پوست بدنشون و آه و ناله‌های هرزه‌وار مریم کل اتاق رو منفجر کرده بود. ناصر که هنوز داشت ممه‌های مریم رو چنگ می‌زد و رد ناخن‌هاش روی پوست سفید مریم سرخ شده بود، یهو سرش رو چرخوند سمت من. با اون چشم‌های حریص و پر از تحقیرش زل زد تو چشمام و با لحن لاتی و خشنش داد زد: «هی کونی خان! بیا اینجا ببینم… بیا جلو بدو!»

من در حالی که کیرم تو دستم بود و داشتم تند تند جق می‌زدم، با پاهای لرزون رفتم جلو و بالای سر مریم ایستادم. مریم از ته دل ناله می‌کرد و چشمای خمارش رو دوخته بود به من. ناصر موهای مریم رو کشید عقب و به من گفت: «این کیر کلفت رو می‌بینی؟ یالله… دستت رو بذار روی کیر این رفیقمون و خودت با دستای خودت بکنش تو کسِ این زنت! می‌خوام حس کنی چطور کیر یه مرد دیگه داره کُسِ زنت رو پاره می‌کنه!»

بدنم از شهوت و حقارت می‌لرزید. دستم رو آوردم جلو. پوست رگ‌دار، داغ و کلفت کیر اون مرد هیکلی رو لمس کردم. کیرش از آب کس مریم کاملاً لیز و چسبناک بود. با دستام کیر سنگینش رو گرفتم، لبه‌های کس مریم رو که از شدت تلمبه‌ها سرخ و ورم‌کرده بود باز کردم، و سر کیر مرد رو دقیقاً تنظیم کردم روی سوراخ کسش. مرد هیکلی یهو کمرش رو داد جلو و با یه فشار وحشیانه، کیرش رو تا ته کوبید تو کس مریم. من قشنگ زیر دستم حس کردم که چطور کیر اون مرد، دیواره‌های کس زنم رو پس زد و تا ته نشست توش. مریم یه جیغ بلند از ته گلوش کشید و باسنش رو تکون داد و گفت: «آخخخ مهرداد… آره… دستت رو برندار… نگاه کن چطور دارن زنت رو می‌گان…»

من همون‌جا جلوشون روی زانوهام افتادم. ناصر کیرش رو که کاملاً شق و رگ‌دار بود آورد جلوی دهنم و گفت: «حالا تف بزن رو کیرم کونی!» من با خفت تمام شروع کردم به لیس زدن و تف زدن روی کیر ناصر، در حالی که اون دو تا مرد دیگه داشتن ممه‌های مریم رو می‌مالیدن و با سنگین‌ترین تلمبه‌ها کسش رو جِر می‌دادن. صدای فحش‌های رکیک اتاق رو پر کرده بود: «امشب این کُس رو برات پیاده‌رو می‌کنیم جنده… مهردادِ بی‌غیرت هم داره تماشا می‌کنه…»

بعد از نیم ساعت تلمبه زدنِ مداوم و وحشیانه، دیگه جفتشون به آخر خط رسیده بودن. مرد هیکلی که کیرش تا خایه تو کس مریم بود، سرعتش رو چند برابر کرد. ضربه‌های سنگینی پشت سر هم می‌خورد به باسن مریم. یهو داد زد: «دارم می‌آم… کُسِت رو پر آب می‌کنم جنده کثیف!» و با چند تا تکونِ عمیق و محکم، شروع کرد به پمپاژ کردن. تمام حجم آب کیر داغ و غلیظش رو با فشار ریخت داخل کُس مریم. مریم از شدت داغیِ آب کیر اون مرد، بدنش قفل شد و لرزید. ناصر هم بلافاصله کیرش رو از دهن من کشید بیرون، خوابوندمش روی کمر مریم و اون هم تپش‌های آخر کیرش رو خالی کرد روی باسن و ممه‌های مریم، و رگه‌های سفید آب کیرش روی تن زنم پخش شد.

    خروج تحقیر آمیز و پایان داستان

هر سه تا مرد، در حالی که نفس‌نفس می‌زدن، شرواراشون رو کشیدن بالا. مریم بی‌حال، با بدنی خیس از عرق و آب کیر، روی مبل افتاده بود و از درد و شهوت ناله می‌کرد. کُسش کاملاً باز مانده بود و آب کیر سفید ازش بیرون می‌زد.

من بلند شدم، با لحنی لرزون و خجالت‌زده رفتم جلو و گفتم: «آقا… دستتون درد نکنه… خیلی خوب بود… فقط اون هزینه‌ای که با هم پشت گوشی طی کرده بودیم…»

ناصر یهو برگشت، یه تف انداخت روی زمین و یک سیلی محکم زد پشت گردن من. جوری که افتادم روی زمین. سه تایی شروع کردن به بلند خندیدن. ناصر با لحن پر از تمسخر و تهدید گفت: «پولی بهت نمیدیم کونی خان بیغیرت! دفعه بعد هم میایم مفتی زنت رو میکنیم… تخم داری فقط حرف بزن تو رو هم میکنیم!»

اون دو نفر دیگه هم قهقهه زدن و یکی‌شون با پاش یه لگد آروم به باسن مریم زد و گفت: «خوب سواری دادی جنده، تا دفعه بعد.»

در رو کوبیدن و رفتن. من موندم و مریم، با تن کثیف و پر از آب کیر، و تحقیرآمیزترین و داغ‌ترین خاطره‌ای که تا آخر عمر توی ذهنمون می‌مونه.**

نوشته: مهرداد بیغیرت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18