رفتن به مطلب

داستان سکسی آسانسور


arshad

ارسال‌های توصیه شده


آسانسور
 

از بدی های زندگی کردن تو برج آسانسور های شلوغشه. مخصوصا تو یه روز گرم که همینجوریش هم از لباس های اداری ای که بعد از یک روز طولانی به تنت چسبیدن کلافه ای و میای بری تو خونه که میبینی آسانسور پر از آدمه و مهمم نیست چقدر صبر کنی، اون آسانسور تو اون ساعت از روز قرار نیست خلوت بشه…

برای همین اون روز هم خودم رو به زور بین بقیه جا کردم تا حداقل زودتر به واحدم برسم و از شر مقنعه و مانتوی چندش آورم راحت بشم.
آسانسور توی هر طبقه ای که می ایستاد به ازای هر نفری که خارج میشد چند نفر دیگه اضافه میشدن و فضا تنگ تر میشد‌. دیگه رسما ظرفیت آسانسور پر شده بود و درش داشت بسته میشد که چند تا مرد خودشون رو به زور به آسانسور رسوندن و با هول دادن ما، خودشون رو توی اون اتاقک کوچیک جا کردن.
برای همین من که حسابی خسته و شل و ول ایستاده بودم محکم به کسی که پشت سرم ایستاده بود برخورد کردم.
خیلی سریع واکنش نشون داد و با دست های بزرگ و محکمش شونه هام رو گرفت و مانع از افتادم شد.
با اینکه من مقصر نبودم خجالت زده شدم و عذرخواهی کردم و اون هم کوتاه جواب داد که مشکلی نیست.
از اون لمس کوتاهمون گذشت، تا اینکه دوباره بقیه فشار آوردن و من برای اینکه یکم جا برام باز بشه نیم قدم عقب رفتم.
بدن هامون با هم مماس شده بودن و کامل می‌تونستم گرمای تنش رو احساس کنم. قدش از من بلندتر بود و بدن مردانه و پهنی داشت.
توی اون گرما که همه بوی عرق میدادن، بوی عطر خنک و تلخ بی نهایت لذت بخش بود.
انگار میخواست چیزی از توی جیبش در میاره چون چند بار تکون خورد و همون فاصله ی کم بینمون رو هم اون وسط پر میکرد و بدن هامون کامل هم دیگه رو لمس می‌کردن.
انگار سکوت من بهش جرات داد تا این‌بار بیشتر پیش بره و دستش خیلی کوتاه باسنم رو لمس کرد.
یه جوری که انگار داشت دستش رو حرکت میداد و تصادفی به من خورده اما خب یعنی واقعا تصادفی بود؟
دوباره آسانسور ایستاد و باعث شد کمی تکون بخوریم و دستش دوباره بیاد و پشت باسن من قرار بگیره اما تکونس نمیداد، نه منو می‌مالید و نه فشار میداد.
فقط همونجا دستش رو نگه داشته بود و همین باعث میشد ذهنم درگیر بشه. یعنی داره نخ میده یا همه اش تصادفیه و ذهن من داره الکی بزرگشون میکنه؟
کف دستش گرم و بزرگ بود و اون بخش از پوستم با وجود چند لایه پارچه از لمس مور مور بشه و کم کم داغ شه.
من آدم خجالتی یا ترسویی نیستم که از حقم دفاع نکنم. تا حالا چندین بار پیش اومده بود که مردای منحرف تو خیابون دستمالیم کنن و منم همونجا ابروشون رو بردم و دعوا راه انداختم اما اینبار همونجور ساکت ایستاده بودم تا ببینم قدم بعدیش چیه.
دستش کمی بالا اومد، به کمرم رسید و خیلی نرم ستون فقراتم رو لمس کرد. همین لمس کوچیک باعث شد نفسم حبس بشه و خیسی بین پاهام رو حس کنم.
ناخودآگاه بدنم خودش رو به عقب متمایل کرد و اون هم این رو به عنوان بله در نظر گرفت برای همین با همون دستش به پهلوم چنگ زد و با دست دیگه اش باسنم رو فشرد.
دستام دور بند چرمی کیفم محکم‌تر شدن.
استرس اینکه نکنه کسی ببینه و بعدش قراره چی بشه، حس نیازم رو شدیدتر کرد.
باورم نمیشد که وسط آسانسور به این شلوغی دارم از دستمالی شدن توسط یه غریبه لذت میبرم.
به صفحه آسانسور نگاه کردم، فقط دو طبقه مونده بود تا برسم. خواستم برگردم سمتش که با دستای قویش مانعم شد و به جاش گوشیش رو در اورد و سمتم گرفت.
تو دفترچه یادداشت گوشیش رفته بود، منم سریع آیدیم رو نوشتم و بهش پس دادم.
با صدای اپراتور آسانسور که داشت طبقه ی واحد من رو اعلام می‌کرد ازش جدا شدم.
برای اولین بار دلم میخواست نمی‌رسیدم تا این احساس جدید ادامه دار می‌بود.
وقتی از آسانسور خارج شدم از شدت خجالت حتی برنگشتم تا ببینم اون مرد مرموز کیه و چه شکلیه چون حس میکردم همه ی افراد توی آسانسور میدونن ما چیکار کردیم و من چقدر هرزه ام.
بعد از چند دقیقه با از بین رفتن حس شهوت به خودم اومدم و فهمیدم چه غلطی کردم و افکار سرزنشگر م شروع به کار کردن اما از ته قلبم امیدوارم بودم بهم پیام بده و دوباره اون حس لذت بخش رو باهاش تجربه کنم.

نوشته: شیر توت فرنگی

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18