minimoz ارسال شده در 5 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 5 مهر ساک زدن امیر با سلام این اولین بارمه میخوام داستان بنویسم و فقط ساک زدنه(دومین بارمه که میزنم) اسمم امیر ۱۹ سالمه تمام سعیمو میکنم مو به مو خاطره رو بنویسم اگه چیزی رو اشتباه نوشتم معذرت میخوام خب شروع کنیم ظهر طرفای ۱ بود تو تلگرام فیلم گذاشته بودم دانلود بشه در همین حین داشتم ی سری گپا و کانال ها رو میگشتم که یه پیامی چشمو گرفته چیز خاصی ننوشته بود جز اینکه چند سالشه و مکان اینا داره منم رندوم ریپلای زدم که فقط ساک اوکیی؟ در جوابم گفت جان؟ منم اینطور بودم که من اشتباه گفتم یا چی نمیدونم چرا رفتم پی وی طرف اصل اینا رو دادم و گفتم منظورم ساک زدنه اوکیی؟ که اوکی داد اره مکان دارم مغازه هم هست(یه سری جاها رو میپرم جلو اینکه احوال پرسی اینارو میگه یا حرف های غیر ضروری) اسمش علی بود(مستعاره) ۲۸ ساله من نمیدونم چرا ولی واقعا برنامه نداشتم کاری کنم فقط یه عکس بگیرم ببینم بعد برم ولی بعد فرستادن عکس کیرش نظرم عوض شد اون لحظه خیلی هورنی بودم و با دیدن عکسه دل زدم به دریا یکم حرف زدیم و عکس ردوبدل کردیم من میدونستم این حس موقته اگه واقعا میخوام کاری کنم همین امروز باید باشه نه بعدا قرار بر این شد بریم خونه که شانس بدمون پدر گرامیش خونه بود و خیلی تو ذوق من خورد کلا تو ذهنم کنسلش کردم و برا اینکه بپیچونم گفتم بزار ببینم من مکان پیدا میکنم یا نه سر رفتم جقمو زدم و خوابم برد بیدار شدم دیدم ساعت ۶ پیام داده و پیگیره دوباره نمیدونم چرا سین زدم😂💔 حرف زدم اینا گفت بیا مغازم یا بیام دنبالت منم اینطور بودم بکش بیرون من خونه میخوام که راحت باشه بدون استرس ولی باز هورنی بودم اکی دادم بیاد دنبالم وقتی رسید سوار ماشینش شدم قیافه و قدش معمولی بود شخصیتش برام جالب بود مهربون بود و عجله نمی کرد مثلا یهو به رونم دست بزنه یا بوسم کنه ولی کیرش واقعا بزرگ و خوش فرم بود تو عکس تو مسیر یکم صحبت کردیم درمورد چیزای مختلف تا یخم باز بشه و من واقعا خجالتی ام ولی علی کارشو بلد بود سرتونو درد نیارم ما رسیدیم به مغازش یه مغازه کوچولو و گوگولی بود رفتیم تو یکم صبر کرد کوچه خلوت بشه کرکره رو بده پایین بعد اینکه کرکره رفت پایین اومد کنارم گفتم خب شروع کنیم بلند شد اومد جلوم من رو صندلی بودم اون سرپا ارتفاع جوری نبود بشه راحت ساک زد سر همین رو کف زمین رو زانوهام نشستم شلوارشو داد پایین شورتشو اوردم پایین کیرش خوابیده بود از یه جهت خوشحال بود که خودم قراره بلندش کنم سرشو بوسیدم کردم دهنم چون کوچیک بود راحت زبونمو دورش میچرخوندم و میمکیدم کم کم شروع کرد به بزرگ شدن با یه دستم تخماشو میمالیدم با اون یکی دستم دور کیرش بالا پایین میکردم و سرشو با زبونم لیس میزدم صداش دراومده بود خوشش اومده بود و این منو خوشحال میکرد که داره حال میکنه یکم تف کردم تو دستم و روی کیرش شروع کردم جق زدن براش چشاشو بسته بود یکم خواستم شیطنت کنم یکی از تخماشو کردم دهنم شروع کردم میک زدن یهو دادش رفت بالا با دستاش سرمو گرفت کیرشو کرد دهنم شروع کرد تلمبه زدن تو دهنم کیرشو تا ته میکرد تو میدید دارم عوق میزنم و چشام اشک جمع شده ولی محکم تر تلمبه میزد من حس خفگی شدید داشتم ولی در عین حال تو فضا بودم و داشتم لذت میبردم شروع کردم تخماشو مالیدن فضا انقدر سکسی بود صدای ناله هاش با عوق زدن من داشت دیوونم میکرد تا خسته شد شروع کردم به خوردن سرش و جق زدن براش سرشو در میاوردم تخماشو میخوردم جوری که جفتشو میکردم دهنم و حال میکرد از قبل حرف زده بودیم تو دهنم ارضا نشه نزدیک ارضاش بود دستمال اورد ریخت توی اون میخواست فک کنم شلوارشو بده بالا یا بره بشوره که گفتم وایسا سرشو گرفتم کردم تو و میک زدم تمام ابش بیاد بیرون یکی دو قطره آمد و با انگشتم بازیش کردم و خوردمش عجیب بود و هیجان رو برد بالا دیدم کیرش هنوز شق گفتم یه دور دیگه بریم گفتم این دفعه بشین رو صندلی و گفتم ببین میدونم مهربونی یا دوست نداری اذیت بشم ولی من دوست دارم کنترل بشم مثل عروسک چیزی نگفت فقط گفت باش شروع کردم به خوردن که گوشیمو دادم گفت یکم فیلم بگیر یکم تخمی گرفت ولی خب حالا داشتم میخوردم اینبار دستوری باهام حرف میزد که تا ته بخور یا میگفت سرت پایین بمونه و دستشو میذاشت رو سرم بالا نیام دفعه دومساک زدن چیز خاصی نداشت میک زدم سرش و تخماش زبونمو دور کیرش چرخوندن جق زدن حین ساک براش آبش داشت میومد خواستم سرمو ببرم بالا نگه داشت گفت تا آخرین قطره رو باید بخوری با تمام فشار کیرشو فشار داد و ارضا شد کیرش تو گلوم بود جوری که آبش مستقیم رفت معدم کم مونده بود گریه کنم ولی خوشم امده بود واقعا حس جالبی داشت بعد تموم شدن و تمیز کاری معذرت خواهی کرد که خیلی حال داد و این حرفا منو رسوند به جایی که گفتم بودم و رفتم پایان امیدوارم که خوشتون اومده باشه تمام داستان واقعی بود و اگه چیزی کم یا ناقص بود شرمنده ام داستان نوشتم صرفا گفته باشم خالی شده باشم نوشته: ناشناس شب لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده