mame85 ارسال شده در 4 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 4 مهر فقط یه بار بود و لذتش دیگه تکرار نشد خواهر کوچیکم سحرناز خیلی قشنگ و سکسی بود قد متوسط پوست سفید کون گنده اما برای ازدواج یه پسر دوزاری لاغر مردنی زشت قد کوتاه بنام ممد انتخاب کرده بود که واقعا زورم میگرفت که سحرناز بهش میده یکسال از ازدواج شون گذشته بود ممد برای کار رفته بود تهران چون شب اسفند ماه هم بود مطمئن بودم به این زودیا نمیاد واسه همین دائم خونه ما بود و اگر چیزی لازم داشت با هم یه سر میرفتیم تا خونشون و میومدیم اونجا تنها بودیم هر کاری یا هر حرفی میشد انجام داد و گفت بار اول که رفتیم بهش گفتم سحرناز حیف تو با این استایل نیست که ممد انتخاب کردی ؟ گفت چطور استایلی ؟ گفتم مثله استایل زنهای جذاب سکسی دیگه گفت خیلی بیشعوری محسن من کجام سکسیه؟ گفتم همه جات گفت همه همین شکلن تو هیزی عزیزم گفتم کون همه زنها هم به این بزرگیه؟ گفت خیلی بی ناموسی چشمت دنبالشه؟ محسن بخوای هیزبازی دربیاری من ازوناش نیستم چشماتو خودم درمیارم برگشتیم خونه مون تا تنها میشدیم هیزو صدام میکرد انقدر گفت که عصبی شدم گفتم آخه تو مدام میکنیش تو چشم آدم بعد میگی هیزو گفت گفتم خوب ببینی برات عادی باشه ببین هیزو جلوم خم میشد یا کونش برام قر میداد دهنم سرویس کرده بود تا کم محلی می کردم بهش توی اتاقم تنها بودم میومد میگفت نگاه کن هیزو نگاه کن توله سگ نگاه کن برات عادی بشه همه این آزار و اذیت ها گذشت تا یه بار دیگه رفتیم خونشون چیز بیاریم گفت هیزو برات عادی شده؟ یه آهنگ گذاشت کلی برام کونشو قر داد راست کرده بودم گفت هیزو حرومزاده این چیه ؟دویدم دنبالش فرار کرد توی آشپزخونه گرفتمش از پشت بهش چسبیدم بهش گفتم برام عادی نشد براش راست کردم و کیرم به کونش چسبیده بود گفت باشه باشه محسن جان بچسب بچسب فقط آروم باش کم کم خودشم کونشو تکون میداد گفت خوبه؟ فقط وحشی نباش الان آرومت میکنم از روی شلوار کونشو به کیرم مالید تا آبم اومد گفت خاک به سرت شلوارت خیس شد گفتم شلوار تو هم خیس شد گفت من مانتو میاد روش تو چی ؟ مانتو داری ؟گفتم نه گفت وایسا یکی از شلوارهای ممد برات بیارم بپوش حالا شلوار ممد هم برام تنگ بود خلاصه هر طور بود با شلوار خودم برگشتیم خونه از فرداش تا جایی تنها گیرش میاوردم میچسبیدم بهش می گفت محسن نکن یهو مامان می بینه گفتم بریم خونتون گفت نه منم انقدر از پشت بهش چسبیدم گفت محسن عجب چیزی داری گفتم دوستش داری ؟ گفت از ماله ممد کلفت تره چه حالی میده بچسب بهم گفت محسن می خوام ببینمش اومدم عقب گفتم بیا ببینش شلوار و شورتم با هم کشید پایین کیرم افتاد بیرون گفت واااایییی با دستش میمالیدش گفت بریم خونمون محسن بریم رفتیم خونشون مثله وحشیا شده بود شلوار شورتم دوباره کشید پایین و کیرمو گذاشت توی دهنش گفت چقدر کلفته توی دهنم نمیره کیرمو گرفته بود و سرشو می خورد گفت کون دوست داری ؟ برات یه سوپرایز دارم که دوتایی عشق کنیم روی میز ناهار خوری خم شد گفت بکن توی کوسم اینجوری انگار که داری کون میکنی کیرمو کردم توی کوسش گفت آروم محسن آروم اما من حشرم بالا بود فقط دوست داشتم تلمبه بزنم توی اون کوس داغ و تنگ سحرنازم جیغ و آه و ناله قاطی کرده بود که آبم اومد ریختم توی کوسش گفت اه خیلی مزخرفی الان باید بیاد ؟ گفت توله سگ اینجا تمام نمیشه بیا بریم توی اتاق خودش کوسش میمالید منم سینه هاشو میخوردم گفت باید یه جور تلمبه بزنی کیرت کوسمو پاره کنه گفتم باشه عزیزم من که از خدامه دوباره راست کردم خوابید روی کمر گفت بدو بکن توش بدو کردم توی کوسش و تلمبه میزدم می گفت محکمتر محکمتر بزن کیرم میرفت تا ته کوسش دوتایی حال میکردیم گفت تندتر تندتر دارم میام چشاشو بسته بود دهنش باز بود اما صدایی ازش در نمیومد انگار صداش در سینه حبس شده و نمی تونست بدش بیرون هم آب من اومد هم اون مثله مار به دور خودش می پیچید و میلرزید خوابیدم روش بهش گفتم دیدی گفتم سکسیه بدنت؟ خیلی حال داد گفت به منم حال داد ساعت چنده ؟وااای الان مامان جرمون میده 6بار به من زنگ زده گفتم بذار ببینم وای 4بارم به من زنگ زده لباس پوشیدیم و رفتیم خونمون و هر جور بود ماست مالیش کردیم اما از اون روز سحرناز گیر داده بود یه بهانه جور کنم شب بریم خونمون دوتایی ؟ گفتم چرا شب ؟ گفت دوست دارم می خوام برم حموم بهت بدم توی بغلت بخوابم گفتم باشه اما به چه بهانه ای ؟ گفت همین دیگه نمیدونم چیزی به ذهنم نمیرسه منم چیزی به ذهنم نرسید توی همین فکرا بودیم که ممد اومد و دیگه نرفت . بعد عید هم با سحرناز رفتن مشهد چون ممد اونجا کار بهتری پیدا کرده بود . نوشته: محسن آموزش تماشای فیلم ها - آموزش دانلود فیلم ها - آموزش تماشای تصاویر لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده