رفتن به مطلب

داستان سکس گروهی و ضربدری زوج های حشری


migmig

ارسال‌های توصیه شده


زوج های بی حیا 1
 

سلام به همه بچه های باحال.
لازم دیدم قبل از هر چیزی یه موضوع رو توضیح بدم.
اولا ما که داستان مینویسیم نه الکساندر دوما هستیم و نه تولستوی.
ضعف ما رو ببخشید.
دوما برای هیجانی شدن و سکسی کردنش به سری پر و بال می‌دیم و اینکه کسی باور کنه یا نکنه به خودش مربوط میشه.
و مورد آخر اینکه تگ داستان مشخص می‌کنه که چه موضوعی داره.خب اگه دوست ندارید نخونید.
بریم سر اصل موضوع.
من حمید هستم و همسر من سارا.دو تا آدم معمولی مثل اکثریت جامعه.من یه کم هیکلی هستم و تقریباً سبزه سارا هم بدن سکسی ایرانی پسندی داره سفیده با سینه های ۷۵ و کون خوش فرم.
همیشه میگه که دوستاش از کونش تعریف میکنن .
دل دخترا رو برده چه برسه به مردای فامیل و آشنا.
سارا یه دوستی داره به اسم زری که از دوره راهنمایی با هم هستن و اسم شوهرش رضاست.
ما با هم رابطه خوبی داریم و میشه گفت راحتیم و این راحتی به مرور زمان ایجاد شده.اابته از همون اول خانوما درقید حجاب و روسری نبودن ولی باز هم نمی‌پوشیدن.
کم‌کم لباسهای جذب و کوتاه شد و چند بار هم که با هم مسافرت رفتیم بیشتر کمک کرد که کلا راحت باشیم.
تو فاز زری نبودم تا اینکه یه تابستون با هم رفتیم کردان و ویلایی که گرفتیم استخر داشت.هیچکدوم بچه ها رو نیاورده بودیم و برای دو روز رفتیم و همون ظهر رفتیم تو آب و برای اولین بار خانوما مایو پوشیدن و من و رضا هم مفتخر به دیدن پر و پاچه سارا و زری شدیم.بعد از شنا هم که همه دوش گرفتن زری یه پیرهن پوشیده بود بدون اینکه دکمه ها رو ببنده و زیرش هم شورت و سوتین بود.البته پیراهنش تا پایین باسنش بود ولی خب خیلی سکسیش کرده بود.مخصوصا با اون سینه ها درشت و پاهای کشیده و سفیدش.
سارا یه سوتین و شلوارک جذب تنش بود که کونش رو خیلی جذاب کرده بود.
همون روز اول رضا گفت که ببین میدونم دید میزنی پس ناراحت نشو که منم دید بزنم. سارا و زری هم می‌دونن که ما نگاه‌شون میکنیم و تعجب نکن اگه واسه جلب توجه بیشتر سکسی بپوشن.در کل راحت باش من راحتم و مطمئن باش اونا هم مشکلی با این قضیه ندارن.
حرف رضا منطقی بود و منم گفتم که مشکلی ندارم.
تو اون دو روز زری و سارا حسابی دلبری کردن شب اول رو که گذروندیم فرداش دیگه کلا این دو تا با لباس زیر میگشتن.هر دو ساعت یه بار هم تعویض لباس داشتن و موقعی که به شوخی رضا به سارا گفت یه چمدون لباس زیر آوردین سارا گفت خوش به حال تو و حمید شده دیگه تا میتونید لذت ببرید
یه بارش رو که زری شورت و سوتین لیزری پوشیده بود و تو استخر که آب خورد انگار لخت شده بود.
سارا هم یه شورت و سوتین پوشیده بود که خیلی کوچیک بود و فقط یه کم از سینه ها و کونش رو پوشانده بود.
رضا به بار گفت که سارا خوب کونی ساخته.گفتم آره.گفت از کون هم می‌کنی ؟
گفتم دوست داره.رضا گفت شاید قبل از تو دوست پسرش کار بلد بوده که علاقه مندش کرده.
گفتم نمی‌دونم فقط اولین بار تو نامزدی که از عقب کردم زیاد سخت نبود براش.
تو چی زری دو بانده‌س؟
گفت آره
گفتم اونم دوست پسرش راش انداخته یا خودت؟
گفت دوست پسر رو نمیدونم ولی قبل از من نامزد داشته ۶ ماه و اون خیلی از کون کرده چون اوپن نبود موقع ازدواج با من.تو خبر از گذشته سارا داری؟
گفتم کم و بیش.البته خب مال گذشته بوده.
رضا گفت خودش گفت ؟
گفتم آره یک سال با به پسره به اسم بهروز بوده و دو سال هم با یکی به اسم میلاد و با جفتشون هم سکس داشته.
رضا گفت پس بگو این کون چرا اینقدر خوشگله.هنر کیر دو تا دوست پسراشه.
گفتم بعد از ازدواج چی؟خودت یا زری خطا نرفتین؟
رضا ادامه داد
ما تو سال دوم ازدواج مون بود که من همسایه مون رو میکردم.تازه عروس و داماد بودن و خیلی زن خوشگل و جوونی بود.از اونایی که هنوز بوی نویی میدن.
زری فهمید ولی به جای اینکه کولی بازی دربیاره به تلافی کار من اونم به پسره داده بود و از پسره هم خواسته بود عکس بگیره.کاملا واضح و از همه جزییات.از لباش که دور کیر پسره بود.از کیر کلفتی که تو کص و کونش بود.و همه رو به روز نشونم داد و گفت که فهمیدم منیر رو کردی و به تلافیش منم به شوهرش دادم.
چند وقت طول کشید تا تقریباً برگشتیم به قبل اون جریان.
خلاصه اون دو روز با لخت گشتن زنا و شوخی های جنسی و بدنی باعث شد که دیگه حیایی بین ما نمونه و بعد از اون هم تو دورهمی یا مسافرت لباس باز پوشیدن زنا عادی شده بود.البته فقط تو تایمی که خودمون بودیم و بچه ها نبودن.
آخر هفته بود که رضا زنگ زد و گفت خودت و سارا بیاین شب نشینی خونه ما که می‌خوایم تا صبح بشینیم.یکی دیگه از دوستای رضا به اسم بابک که منم چند باری شده بود دور هم بودیم و آشنا شده بودیم با خانومش به اسم لیلا اونجا بودن و
ما هم بچه رو بردیم تحویل مادر بزرگش دادیم و رفتیم خونه رضا و زری.
رضا گفته بود که مهمونی خودمونیه و نیاز نیست لباس رسمی بپوشید.با خودتون لباس راحتی بیارید.
به خونه رضا که رسیدیم و رفتیم تو به هم دست دادیم و با رضا و بابک خوش و بش کردم.زری با شلوار راحتی گشاد ولی نازک بود طوری که شورتش معلوم بود و یه تاپ یقه باز پوشیده بود.لیلا هم دامن کوتاه تنش بود با یه پیرهن حریر مشکی که پوست سفید تنش خود نمایی میکرد یه سوتین مشکی هم زیرش بود و هم جذاب شده بود و هم سکسی.من و سارا هم رفتیم لباس عوض کنیم من مثل همه مردا یه شلوارک آورده بودم و به تیشرت.
سارا هم شلوارک پوشید و یه تاپ که بندش دور گردنش میفتاد و کمرش هم باز بود و چون زیرش سوتین نداشت گردی سینه ها و نوکش زده بود بیرون.با رضا مشکلی نداشتم ولی بابک رو یه مقدار سخت بود برام.
خلاصه اومدیم تو جمع و بساط مشروب و مزه به راه بود.
آهنگ گذاشتن و همه رفتیم وسط رقصیدن.خیلی زود جو خودمونی شد و با بابک و لیلا هم جور شدیم.
لیلا یه سره دستش به دامنش بود چون می‌رفت بالا و بعضی وقتا هم کونش معلوم میشد.مخصوصا موقع نشستن که شورت ست مشکیش معلوم میشد.
یه شورت گیپور خوشگل.
بابک با خنده گفت بچه ها هیز بازی در نیارین.
رضا گفت نه بابا به ما چه که شورت لیلا معلومه و کون خوشگلش رو خوشگل تر کرده.
بابک گفت تو نبین.من گفتم خب انداخته بیرون نمیشه ندید.رضا گفت آره دیگه الان که شلوار نازک زری باعث شده شورتش رو ببینین یا سارا که سوتین نبسته و نوک ممه هاش چشم همه رو درآورده ما چیزی میگیم.
تو هم ببین و لذت ببر.
لیلا گفت چی میگین آقایون با هم.بابک گفت راجع به شورت شما نظر میدن و میگن رو کار خوب نشسته.زری گفت جون به چونتون کنن چشم چرونی تو ذاتتونه.ولشون کن لیلا راحت باش.
رضا گفت لیلا جون خودت رو اذیت نکن.شلوار زری و تاپ سارا هم سوژه ما هستن فقط شورت شما نیست.با این حرفش همه خندیدن و بی خیال ما شدن.
از اونجایی که خودنمایی تو ذات هر زنیه و خوشش میاد از جلب توجه همین قانون نانوشته باعث شد که خانوما ناخواسته بیشتر دلبری کنن و کرم بریزن.
لیلا رو مبل نشسته بود و بلند شد بره سمت سرویس بهداشتی دامنش جمع شده بود بالا و دیگه نداد پایین و تقریبا با شورت رفت.
به بابک گفتم ماشاالله به لیلا.بابک گفت به خودش یا کونش.گفتم جفتش.سارا گفت جون به جونتون کنن همه کون دوست دارین.زری گفت آره واقعا.رضا گفت اساس سکس از نظر من کون خوبه.زری گفت کلا هول تشریف دارین.
خلاصه بحث رو رضا عوض کرد و رفتیم تو فاز خاطرات و یه سری چیزای دیگه.
بحث تاتو اومد وسط رضا گفت که آره زری هم زده گفتم کجا زده؟چند وقت پیش که رفتیم کردان من ندیدم رو بدنش.
سارا گفت بعد از اون زده رو همون جایی که آقایون دوست دارن.
گفتم کجا؟رضا گفت خنگه رو باسنش یه تتو مینیمال زده.
سارا گفت آره طرحش قشنگه منم دوست دارم بزنم.
لیلا گفت آره منم می‌خوام ولی بابک میگه نه.
گفتم چرا بابک؟
بابک گفت اولا آدم وارد کمه.اونایی هم که هستن یا مرد غریبه آن و یا خیلی سرشون شلوغه.
رضا گفت اتفاقا تتوی زری رو هم یه آقا زد.خیلی قشنگ زد.سارا گفت آره کارش خوب بوده.
گفتم پس با این حساب فقط من و بابک تو این جمع ندیدیم.رضا گفت چیه به بهانه تتو میخوای کون زری رو ببینی؟گفتم اونو که زیاد دیدم ولی با تتو نه.
سارا گفت زری جون نشونش میدی زری یه نگاه به رضا کرد و رضا گفت نشون بده عزیزم حمید که دیده بزار بابک هم ببینه
زری گفت آخه اونجوری که روم نمیشه.گفتم زری جون نگران نباش.نمیخوریمش که.
زری بلند شد و پشت به من و بابک شلوارش رو تا زیر باسنش داد پایین.بغل خط شورتش یه لب زده بود.نصف تتو زیر شورتش بود.رضا گفت عزیزم یه کم بده کنار کامل معلوم بشه.
زری شورت تقریبا تا وسط کونش کشید کنار.
رضا به زری گفت ایستاده خیلی نما نداره.
زانو هات رو بزار رو مبل و کمرت رو بده پایین.اونجوری قشنگ تره.لیلا گفت منظور آقا رضا اینه که داگی وایسی.همه زدن زیر خنده.زری همون‌جوری که شلوارش پایین بود گفت خیلی بیشعوری لیلا و رفت لبه مبل و داگی پشت به ما شد.دستاش رو گذاشت رو پشتی مبل و همین باعث شد شلوارش بیفته پایین.
عظمت کون زری رو الان درک میکردم مخصوصا که لیلا هم بلند شد و شورت زری رو کشید بالا طوری که کل شورت افتاد تو درز کونش.
گفتم خوش به حالت رضا.
زری تو همون حالت گفت سارا که کون خوشگلی داره تو دیگه چرا.
گفتم زیبایی کونت رو تحسین میکنم.
سارا گفت اگه از کف کون زری دراومدین تتو رو هم ببینید.
زری بلند شد و شورتش رو مرتب کرد و شلوارش رو کشید بالا و گفت آقایون اگه پسند کردید هماهنگ کنیم با مرتضی زحمت تتوی سارا و لیلا رو هم بکشه.
گفتم نمی‌دونم رو باسن سارا میاد یانه.
البته همه این حرفها بهانه بود.جو سکسی بود و حشریت از همه می‌بارید فقط بازی مون گرفته بود و همه داشتیم از این بازی لذت می‌بردیم.
لیلا گفت کاری نداره بابک نقاشیش خوبه بیاد یه طرح بکشه .
سارا گفت من نوشته می‌خوام اینجا(با دست بالای کصش رو نشون داد)و به آس پیک بغل خط شورتم از جلو.و یه فلفل رو باسنم.
بابک گفت طرحش رو تو گوگل پیدا کن برات بکشم.
همه سرشون رفت تو گوشی.هر کی یه طرح پیدا کرد و در آخر طرح رضا پذیرفته شد برای بالای کص.طرح لیلا برای روی کون و طرح آس پیک هم خود سارا.
زری چند تا از ماژیک های دخترش رو آورد و بابک هم گفت سارا شلوارت رو در بیار و روی مبل دراز بکش.
سارا شلوارش رو در آورد و به پشت دراز کشید رو مبل.بابک هم پایین مبل نشست.ما هم همه مثل بچه مدرسه ای زل زده بودیم به سارا که با شورت رو مبل بود.رضا و لیلا پشت مبل بودن و از بالا نگاه میکردن.من و زری هم بالای سرشون بغل کاناپه.
بابک گفت اول کجا؟سارا چند سانت شورتش رو داد پایین و با انگشت بالای کصش رو نشون داد.بابک کف دستش رو گذاشت رو کص سارا و دست دیگه رو گذاشت رو شکم لختش و به طرح نگاه میکرد و میکشید.کش شورت سارا مزاحم بود یه کم دیگه بابک دادش پایین.کف دست بابک رو کص لخت و لیزر شده سارا بود.
خداییش هم خوب داشت دقت میکرد و معلوم بود که راست کرده.
کارش با بالا تموم شد و به لیلا گفت میری یه کم آب بیاری واسم.
زری گفت بابک دستت جای خوب بوده گرما زده بالا تشنه شدی؟
بابک گفت آره و دستش رو کشید بالای کصش سارا و گفت خیلی خوب لیزر کردی سارا.
گفتم آره خب چیز خوب رو باید جای خوب فرستاد.
لیلا که رفت آب بیاره چشمم افتاد به دامنی که تا بالا جمع شده بود و شورتی که یه کم اومده بود پایین.
حدس زدم که احتمالا دست رضا هم مشغول بوده.
بابک آبش رو خورد و گفت آس پیک رو کجا بکشم؟
سارا گفت بغل خط شورتم و با دستش جاشو نشون داد.
بابک گفت سارا جون یه کم شورتت رو بزن کنار که رنگی نشه.سارا شورتش رو زد کنار و انداخت اینور کصش.الان دیگه کص سارا کلا بیرون بود و تنها چیزی که مانع میشد رضا از بالا ببینه دست بابک بود که روی کص لخت سارا بود.
زیر چشمی به رضا نگاه کردم. دستش تو شورت لیلا بود.لیلا چشماش رفته بود و شدید زده بود بالا.
همه مشغول بودن.بابک با کص سارا.رضا با کون لیلا .فقط من سرم بی کلاه مونده بود.
به رضا نگاه کردم .فهمید که متوجه شدم دستش کجاست.
منم دستم رو گذاشتم رو کون زری.زری زیر چشمی نگام کرد و نزدیک تر شد و چسبید به من.فهمیدم دوست داره.دستمو کردم تو شلوارش و رسوندم به کصش.
کصش آب انداخته بود شدید و انگشتم رو کردم تو و در آوردم.رضا از حالت زری فهمید چه خبره و خندید و یه چشمک ریز زد.زری از اول میدونست که رضا با لیلا مشغوله لیلا هم که دید منم مشغول زری هستم لم داد رو مبل و پاهاش رو از هم باز کرد.
رضا دستش رو در آورد و شورت لیلا رو داد پایین و شروع کرد به مالیدن کون لیلا.
زری از زیر دستش رو کیر من بود.شلوارکم رو داد پایین و دست کرد کیرمو گرفت.
چشمم به سارا افتاد.چشماش رفته بود و هر از گاهی تکون ریزی میخورد.تابلو بود حشری شده.
بابک انگشتش رو می‌مالید رو چوچول سارا.
تکه پیک رو کشید.و گفت قشنگ شده؟ من و رضا دستتمون رو درآوردیم و لیلا گفت اینجوری معلوم نیست.پاشو وایسا بهتر ببینیم.
سارا بلند شد و رو به ما ایستاد و گفت چطوره ؟
گفتم قشنگ شده.البته نقاشی بابک خوبه ولی فک کنم تتو بهتر میشه.رضا گفت سارا جون شورتت نمیزاره خوب ببینیم.زری گفت آره درش بیار.ما که دیدیم کص لیزر شده‌ت رو.همه خندیدن و سارا هم از خدا خواسته نشست لب مبل و شورتش رو درآورد و انداخت کنار و گفت الان چی؟همه گفتن آره الان خیلی سکسی شده.
بابک گفت به سارا دمر دراز بکش که فلفل رو هم بکشم.
سارا خواست شورت بپوشه که رضا گفت ولش کن بزار حالشو ببریم گفتم آره اینجوری بهتره.
سارا دراز کشید رو کاناپه و بابک هم گفت چپ یا راست؟ سارا گفت چپ .رضا از بالا کاملا مسلط بود به کون سارا.کون سارا یه جورییه که وسط سوراخ کونش بازه.حدس میزنم به خاطر کوناییه که داده.کصش هم از وسط پاش کاملا معلومه.
بابک شروع کرد به نقاشی.دید به سمت چپ مسلط نیست گفت سارا یه کم کونت رو بده بالا.سارا کونش رو داد بالا و بابک یه کوسن گذاشت زیر کونش و به ورش کرد سمت خودش و مشغول شد.دست راستش رو کون سارا بود و دست چپش رو گذاشت وسط چاک کونش و یه کم بازش کرد از هم.انگشت اشاره‌ش رفت تو کص سارا و انگشت وسطی هم کرد تو سوراخ کون زن من.
سارا یه آهی کشید و بابک خیلی سوسکی دو بند انگشت رو کرد تو کص و کون سارا و شروع کرد به بازی کردن.
زری کیر منو گرفته بود لیلا هم کونش در اختیار رضا بود.
شورت زری رو درآوردم و رفتم پشت سرش و کیرمو گذاشتم لای پاش.زری برگشت و خندید و همون بغل زانو زد و کیرو رو گذاشت دهنش و از خایه هام لیس میزد تا بالا و سر کیرمو میکرد تو دهنش.لباس زری رو دادم بالا و سینه های سکسیش افتادن بیرون
لیلا لباسش رو از تنش در آورد و خم شد رو مبل.رضا یه پای لیلا رو بلند کرد و انداخت رو مبل.لیلا شورتش پاش نبود.رضا با کله رفته بود لای پای لیلا و داشت کصش رو میخورد.
بابک که چشمش افتاد به بالا تنه لخت زنش سارا رو بلند کرد و تاپش رو درآورد.سارا لخت کامل بود بابک رو مبل سارا رو داگی کرد و رفت سراغ کص خیس سارا.آه و ناله همه در اومده بود.
دست زری رو گرفتم و رفتم رو فرش کف پذیرایی و ۶۹ شدیم رو هم.

نوشته: حامد

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 1 ماه بعد...


زوج های بی حیا 2
 

سلام به دوستان عزیز.
یه موضوع رو بگم.
من این داستان رو اول اومدم با یه اسم دیگه فرستادم(قدم به قدم تا ضرب)ولی ناقص اومد.همینجا از همه عذر می‌خواهم و از ادمین می‌خوام قدم به قدم تا ضرب رو اگه میشه پاک بکنه.
بریم سر ادامه داستان.
بابک سارا رو رو مبل داگی کرد و پاهاش رو باز کرد.افتاد به جون کس خیس و بی موی سارا.چنان میخورد که جیغ سارا در اومده بود.
لیلا که روی مبل لم داده بود و رضا داشت کصش رو میخورد.سارا لباس لیلا رو از تنش درآورد و ازش لب می‌گرفت.سینه های خوشگل و سفید لیلا تو دستای سارا بود و بدن ناز و سفیدش حسابی دلبری میکرد.
دست زری رو گرفتم و رفتیم جلوی مبل لختش کردم و دراز کشیدم رو زمین و زری هم ۶۹ شد روی من و کس تنگش رو گذاشت رو صورتم.با دستام کونش رو از هم باز کردم و از چوچول زری لیس میزدم تا سوراخ کون خوشگلش.
زری چنان با ولع ساک میزد که هر آن احتمال میدادم آبم بیاد.کیرم رو که خیس میکرد میذاشت لای سینه هاش. واقعا استاد ساک زدن بود.
رضا لیلا رو از رو مبل آورد اینطرف و لخت شد و نشست بغل سارا رو کاناپه و دست انداخت گردن سارا و ازش لب می‌گرفت.
بعد چند تا لب طولانی و مکیدن زبون سارا شروع کرد با سینه های زنم ور رفتن و مالیدنشون.
لیلا هم جلوی رضا زانو زد کیر رضا رو گرفت و با زبونش از پایین تا کله کیرش رو لیس میزد.
لیلا خیلی کون نازی داشت و الان چسبیده بود به کون زری و در دسترس من.
در حالی که داشتم کس زری رو لیس میزدم دستم رو هم گذاشتم رو کس لیلا و انگشت شصتم رو کردم تو کس خیسش.داد لیلا در اومده بود.زری داشت با لذت تمام ساک میزد از اون طرف هم کس سارا تو دهن بابک بود.سارا سرش رو آورده بود پیش لیلا و با هم داشتن واسه رضا ساک میزدن.
بابک اومد جلوی زری و سر زری رو گرفت و کیرش رو می‌مالید به لبای زری.هر چی زری می‌خواست کیر بابک رو ساک بزنه نمیزاشت و هلاکش کرده بود واسه طعم کیر.
از زیر زری خودمو کشیدم بیرون بلند شدم.
رضا لش کرده بود رو مبل و دستش لای کون سارا بود اومدم روی سرشون و کیر رضا رو گرفتم دستم و گذاشتمش دهن سارا بعدش یه تف زدم رو سوراخ کون زنم و یه کم مالیدم سوراخش رو و انگشت رضا رو هدایت کردم تو کون تنگ سارا.
لیلا رو بلند کردم و با هم رفتیم بغل سارا رو کاناپه نشستم و لیلا هم اومد نشست رو کیرم و کصش رو تنظیم کرد و شروع کرد به بالا و پایین شدن.
سارا بلند شد از سر جاش و پشت به رضا خواست بشینه رو کیرش که با دستم کیر رضا رو گرفتم و گذاشتمش دم کس سارا.کیر رضا که تو کس سارا جا شد سارا دراز کشید رو پاهای رضا طوری که سینه هاش میخورد به زانوی رضا.به رضا گفتم کون سارا رو بی نصیب نزار .انگشتت رو بکن توش.رضا در حالی که لپ کون سارا تو چنگش بود انگشت شصتش رو کرد تو کون سارا و با اون دستش یه اسپنک رو کون سارا زد و گفت چقدر تو کف کون زنت بودم.سارا گفت تو کف کون بودی کص رو که کردی قبلاً.لیلا همونطور که رو کیرم بالا پایین میشد گفت از کیر رضا نمیشه گذشت.
من و بابک تازه فهمیدیم که رضا قبلاً هم سارا رو کرده هم لیلا رو.
بابک که داشت زری رو داگی میکرد گفت تو می‌دونستی شوهرت زنای ما رو کرده.رضا گفت آره که میدونست.زری گفت زنای خودتون خواستن منم به مراد دلشون رسوندمشون.
بابک کیرش رو از کس زری کشید بیرون و سرپا ایستاد جلوی سارا و کیرش رو گذاشت تو دهن سارا.
سارا داشت لذت میبرد و با تمام وجود ساک میزد.
منم لیلارو بلند کردم و خوابوندم رو مبل و پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و یه کم کیرم رو مالیدم لای کصش و سر کیرم رو آروم هل دادم تو.
بابک سارا رو از روی کیر رضا بلند کرد و برد پشت مبل.همونجایی که اول کار زنش لیلا وایساده بود و رضا داشت کس و کونش رو میخورد.
سارا رو خم کرد رو مبل و از پشت کیرش رو کردتو کس سارا.زری هم یه کم واسه رضا ساک زد و نشست رو کیر رضا.
سارا خم شده بود رو مبل و داشت با رضا لب بازی میکرد و سینه هاشو تو دست رضا بود و بابک هم از پشت کیرشو کرده بود تو کس سارا.
این صحنه و اینکه قبلاً رضا سارا رو کرده شدت کار منو زیاد کرد و لیلا با جیغ و داد ارضا شد و همونجا ولو شد رو مبل.
رفتم سمت سارا کشیدمش بغل مبل.بابک همچنان داشت کصش رو میکرد منم سر پا کیرمو دادم که ساک بزنه.رضا گفت حمید زنت عاشق اینه که هم زمان با کصش دهنش هم کار کنه.
جلوی سارا دراز کشیدم که اونم داگی بشه و راحت تر ساک بزنه.
گفتم کجا دیدی؟خودت کردی یا کس دیگه ای میکرد؟
رضا گفت با زری و سارا و رییسم فور سام زدیم.اونجا موقعی که من کردم واسه رییسم ساک زد.موقعی که رییسم می‌کرد زنتو واسه من.
گفتم پس زری چه کاره بوده؟
زری گفت منو دو نفره کردن.
به سارا گفتم تو چی دو نفره ندادی؟سارا گفت نه که ندادم.ندیدی رضا هنوز تو کف کونمه.خیلی کلفت بود کیر رییسش.رضا گفت رییسم بیشتر از من تو کف کون سارای.اون روز تلافی کون ندادن زنت رو سر زری درآورد
تازه داشتم می‌فهمیدم زنم چه هنرهایی داشته.
زری که تازه سر حال اومده بود اومد نشست رو صورتم و گفت فعلا کس زن رضا رو بخور تا بعداً برات تعریف کنیم چیزایی که رضا هم نمیدونه.
کس تازه ارضا شده زری تو دهنم بود و سارا و زری هم با هم لب تو لب شده بودن که بابک از پشت سارا بلند شد و سارا نشست رو کیر من.
رضا لیلا رو گذاشته بود رو مبل و داگی داشت میزد تو کس لیلا.
بابک رفت سمت اونا و رو زمین دراز کشید و لیلا رو کشید رو کیرش و با دستش کون لیلا رو باز کرد و گفت رضا می‌دونی که لیلا عاشق کون دادنه.بی نصیبش نزار.
رضا گفت آره عزیزم.کون زنت هم عاشق کیر منه.زری به بابک گفت رضا کون کن خوبیه و جوری برام جا می‌کنه که میمیرم از لذت.
رضا اومد پشت لیلا و کیرش رو با سوراخ کون لیلا تنظیم کرد و آروم فرو کرد تو کون لیلا.
لیلا از شدت لذت و درد داشت بیهوش میشد.
زری و سارا رو از رو خودم بلند کردم و رفتم این صحنه رو ببینم.
کون سفید لیلا افتاده بود وسط بدن سبزه بابک و رضا.یه کیر تو کصش بود و یه کیر هم تو کونش.
لیلا همونجا ارضا شد و و افتاد رو سینه شوهرش.
رضا کیرش رو از کون لیلا بیرون کشید و نشست رو مبل و مثل یه فاتح به سوراخ کون باز شده زن بابک نگاه میکرد.
من و زری و سارا هم وایساده بودیم و این صحنه رو می‌دیدیم.
رضا دست زری رو گرفت و کشید رو خودش.زری نشست رو کیر رضا.
رضا گفت بیا الان نوبت زریه دو تا کیر بخوره .بکن توش که بعدش می‌خوام از کون تنگ زنت لذت ببرم.اینجوری ضرر نمیکنید.
رفتم پشت زری و یه تف انداختم رو سوراخش.زری با دست تف منو مالید رو سوراخ کونش و به رضا گفت کونمو واسه حمید باز کن.
کیرم رو گذاشتم دم سوراخ زری و فشار دادم.آروم آروم کیرم جا گرفت تو کونش و کیر رضا رو تو کس زنش حس میکردم.
زری با اینکه یه بار زیر خودم ارضا شده بود بازم تو اوج بود و لذت میبرد.
بعد از چند دقیقه زری ارضا شد و از شدت شهوتش منم تو کون زری ارضا شدم.
بابک میدونست سارا عاشق داگیه.سارا رو داگی کرده بود و داشت کصش رو میکرد.
من از شدت ضعف افتادم رو کاناپه رو برو.همونجایی که نیم ساعت پیش سارا دمر خوابیده بود و بابک داشت کونش رو می‌مالید.حالا بابک روبروی من داشت سارا رو از کس میکرد.
بابک برگشت سمت من و گفت می‌خوام کون زنت رو بکنم.سارا گفت سختمه.
بابک گفت من میکنم جا باز کنه که الان رضا هم تو صف کونته.کیر رضا کلفت تر از منه.اینجوری کمتر بهت فشار میاد.
رضا اومد بغل سارا و گفت بیا کیرمو بخور فقط مواظب باش دردت اومد گازش نگیری.
بابک گفت رضا این پوزیشن خوب نیست بزار سارا به کمر دراز بکشه.اینجوری میتونم ورود کیرم رو به کونش ببینم.
رضا نشست رو زمین و سارا هم جلوش دراز کشید و سرش رو گذاشت رو پای رضا و کیر رضا رو گرفت تو دهنش.بابک پاهای سارا رو بلند کرد و انگشتش رو کرد تو کص سارا و هم زمان چوچول سارا رو می‌مالید.رضا کیرش دهن سارا بود و داشت با سینه های زنم ور می‌رفت.
اینطرف لیلا و زری بغل من نشستن و شروع کردن واسه کیر تازه ارضا شده من که با دیدن این صحنه ها از زنم جون گرفته بود ساک زدن.
بابک کون سارا رو حسابی خیس کرد و کیرش رو گذاشت دم کون سارا و آروم جا کرد.
رضا گفت بابک این سوراخی که الان کیرت توشه رو رییسم واسش التماس کرد سارا نداد.سارا کیر رضا رو از دهنش درآورد و گفت مگه از کونم سیر شدم به اون بدم.رضا گفت ولی قول بده به بار از کونت لذت ببره.زری به من گفت خیلی کیر کلفتی داره رییس رضا.
بعد ادامه داد اسمش پوریاست و حدودا ۴۵ سالشه.
گفتم خب.گفت دو سالی میشه نفر سوم ماست.
سارا از اون ور گفت من سه بار بهش دادم.
بابک کیرش رو تا ته کرده بود تو کون سارا و کس سارا جمع شده بود و تو صورتش یه درد رو میشد دید.گفتم رضا تو چی چند بار سارا رو کردی.رضا گفت یه بار تنها سه بارم با پوریا.
لیلا گفت من و رضا چند باری برنامه داشتیم سرویس کامل.کس و کون و ساک.
بابک محو کردن سارا بود و داشت از کون زنم لذت می‌برد که.لیلا بهش گفت اگه الان اینجوری کون سارا رو می‌کنی مدیون کون منی که به کیر رضا حال داده.
سارا به شدت با کیر رضا مشغول بود.کیر رضا رو در آورد و گفت رضا به پوریا کون ندادم ولی دیده که تو دهنم ارضاش کردم و آبش رو کامل خوردم.رضا کیرش فشار داد گوشه لپ سارا و گفت واسه همون چند باری که آب پوریا رو خوردی که صورتت بعدش گل انداخت و تپل تر شد.
الان کونت رو من بابک در میکنیم از آب که واسه کیر پوریا له‌له بزنی.
بابک کیرش رو کشید بیرون و دوباره جا کرد این دفعه راحت تر رفت تو کون سارا.حرکت بابک تند شده بود رضا گفت بریز تو کونش که لیزتر باشه واسه من.
بابک تو کون سارا ارضا شد و اینقدر نگه داشت که تا قطره آخر آبش تو کون سارا ریخت.رضا سارا رو بلند کرد و پشت با ما داگیش کرد.
آب کیر بابک از کون سارا سرازیر شده بود و سوراخ کون زنم باز مونده بود.رضا کیر کلفتش رو گذاشت دم سوراخ سارا و فشار داد تو.
سارا کون داده بود ولی کیر به این کلفتی تو کونش نرفته بود.به فاصله کمتر از یک متر کون زنم سمت من بود و کیر رضا تا خایه توش.
شدیداً راست کرده بودم و لیلا داشت ساک میزد.
رضا راحت ۱۰دقیقه تو کون سارا تلمبه زد.سوراخ سارا دور کیر رضا حلقه زده بود و با هر جلو عقب کیرش سوراخ سارا می‌ومد بیرون و می‌رفت تو.
سارا برای بار سوم بود که ارضا شد و منم همزمان تو دهن لیلا دوباره ارضا شدم و لیلا انقدر میک زد که همه آبم تو دهنش ریخت و قورتش داد.
رضا ناله ای کرد و آبش رو ریخت تو کون سارا.
موقعی که کشید بیرون سوراخ سارا اندازه یه سکه پونصدی باز مونده بود و آب رضا داشت ازش در میومد.
همه لخت و خسته همونجا افتادیم.
بعد از یه ربع بابک رفت حموم سارا هم باهاش رفت.
من زری و لیلا و رضا هم با هم رفتیم .
دم صبح شده بود و هم همونجا لخت تو پذیرایی با یه پتو و بالش خوابیدیم.
این رابطه چند بار دیگه هم پیش اومد که اگه فرصت شد تعریف میکنم.
روزگارتون به کام.

نوشته: حامد

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • minimoz
      سکس در آشپزخونه . تایم: 02:20 - حجم: 27 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      جفت سوراخا رو میلیسه در ادامه داگی میکنه تو کوسش . تایم: 00:37 - حجم: 7 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      بدن نمایی نسیم حشری اول انگشتشو ساک میزنه بعد ممه هاشو نشون میده و بعد کصشو میماله . تایم: 01:03 - حجم: 13 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • minimoz
      گاییدن راضیه   سلام اسم من شهرامه ۲۹ سالمه خاطره ای ک اینجا مینویسم برمیگرده به ۲ سال پیش و یکی از لذت بخش ترین خاطرات عمرمه. ما تهرانپارس میشینیم و من توی سوپرمارکت بابام کار میکنم. بابام چند سال پیش یه واحد آپارتمان توی اسلامشهر خریده بود و اونو کرایه میدادیم من مدتی بود کات کرده بودم و توی اون مدت بدجوری حشری بودم و مستاجر بابام اینا چشمو گرفته بود،اینا شهرستانی بودن،یه خونواده ۴ نفره که البته شوهره ۶ ماه بعد از اینکه مستاجر ما شد افتاد زندان. اسم زنش راضیه بود ۳۳ سالش بود. یه زن جا افتاده و تو پر نه چاق با پوست نسبتا سفید و بدن واقعا سکسی راضیه یه دختر و یه پسر داشت ک هردو مدرسه میرفتن. بعد از اینکه شوهرش افتاد زندان اینا اوضاعشون بد شد و یه ماه درمیون کرایه میدادن کس و کار درست حسابی هم نداشت که کمکشون کنن. یه سال سکونتشون که تموم شد نمیتونستن تمدید کنن و دو سه ماهم اجاره نداده بودن توی این گیرو دار من فکرای ناجوری به سرم زده بود و شماره راضیه رو که بابام تو گوشیش مستاجر سیو کرده بود برداشتم و یه شب بهش پیام دادم. من:سلام راضیه:سلام شما؟ من:شهرام هستم پسر صاحب خونتون راضیه:بفرمایید من:میتونید تمدید کنید یا میخاید برید؟ راضیه: اقا شهرام تورو خدا با پدرتون صحبت کنید بزاره با همون رهن بمونیم وضعیتمون خیلی سخت شده من:فک نکنم بابام قبول کنه با همون مبلغ بمونید بعدشم شما تو همونشم موندید،فکر یه جا دیگه باشید راضیه:تورو خدا یه کاری بکنید نمیتونم خونه بگیرم جبران میکنم براتون اونجا بود که مطمئن شدم میشه نرمش کرد گفتم میشه ببینمتون صحبت کنیم؟ گفت:چرا حضوری؟ گفتم اونجوری بهتره اگه مشکلی ندارید بیام دنبالتون شاید بشه کاریش کرد گفت:تا ظهر توی خیاطی کار میکنم گفتم:خودم میام دنبالتون فردا گفت: باشه روز بعدش تا ساعتای ۱و۲ مغازه بودمو بعدش رفتم خونه، یه دوش گرفتم حسابی به خودم رسیدم و رفتم اسلامشهر. بهش این دفعه زنگ زدم آدرس خیاطی رو گرفتم رفتم دم در منتظر شدم بیاد،بعد از نیم ساعت دیدم داره میاد با همکاراش خدافظی کرد ی دستی تکون دادم متوجه من شد اومد سمتم گفتم سوار شید. سوار ماشین ک شد سعی کردم برعکس تلفنی خودمونی تر صحبت کنم،گفتم خسته نباشی گفت:خیلی ممنون کارتون چی بود که باید حضوری می گفتید؟ راه افتادم و بحثو باز کردم من:ببینید راضیه خانوم اوضاع شما جوری نیس که خونه بگیرید از طرفی رهن و اجاره هم مثل پارسال نیست راضیه :سرشو پایین انداخت گف میدونم حالا شما گفتید میخواید به نتیجه برسیم چطوری میخواد کمک کنید؟ استرس داشتم اما بدجوری راست کرده بودم گفتم:میتونم کمکت کنم امسالم خونه‌رو بگیری اما شرط داره،سرخ شده بود و با صدای بریده گفت:متوجه نمیشم چ شرطی؟ گفتم:با من باشی گفت خجالت بکش یعنی چی من شوهر دارم بزن کنار زود باش گفتم:شلوغش نکن شوهرت نیست توام نیاز داری بعدشم میتونم کمکت کنم هم خونه رو بگیری هم تا جایی بتونم نمیزارم تو خرجات بمونی اما با اصرار خیلی زیادی ک کرد نگه داشتم وقتی پیاده شد خیلی ترسیدم که مبادا ب بابام بگه اعصابمم خورد بود رفتم خونه شام خوردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و راستش بیخیال شده بود ک ی پیام اومد خدایا چی میدیدم:راضیه بود راضیه:فقط ی بار میتونی باهام باشی بعدش دیگ تمومه خر کیف کرده بودم ،بیچاره فکراشو کرده بود گفتم:باشه،کجا گفت فردا صبح سرکار نمیرم بچه ها رفتن مدرسه بیا، تو کونم عروسی شد گفتم:باشه عشقم، اما دیگه جوابی نداد اون شب تا صب از هیجان به زور ۳یا۴ ساعت به زور خوابیدم کص ندیده نبودم اما میلف شوهر دار یه چیز دیگه بود لامصب صبحش به بهونه مریضی با بابام نرفتم مغازه وقتی اون رفت به مادرم گفتم من میرم درمانگاه آماده شدم رفتم سمت راضیه توی مسیر هزارتا فکر میاد تو سرم اما باید این ماده اسب رو میکردم رسیدم دم در خونه زنگ آیفون رو زدم، در رو باز کرد رفتم بالا قبل اینکه در واحد رو بزنم خودش باز کرده بود رفتم داخل سلام کردم به خودش نرسیده بود اما بازم خوشگل بود با این کارش میخواست بفهمونه بهم ک راضی نیست درو بستم رفتم طرفش،سرش پایین بود دستمو بردم زیر چونش که تو چشام نگاه کنه لبامو گذاشتم رو لبای قلوه ایش کل وجودم گر گرفت دستامو حلقه کردم دور کمرش باسنشو چنگ میزدم خوابوندمش رو‌ زمین همینطوری که لباشو میخوردم دستمو کردم توی شلوارش کصشو بمالم که دیدم بعله خیس کرده بود کصش و قشنگ آب انداخته بود، اونم ی سالی بود سکس نکرده بود و‌بعدا فهمیدم دل خوشی از شوهرش نداره با اینکه کصش پره اب شده بود باز خجالت میکشید و سعی میکرد خودشو کنترل کنه. شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین میخواستم هر طور شده از خود بیخودش کنم وای چی میدیدم یه کس تپل و خیس ک دوسه روز بود شیو شده زبونمو پهن کردم کشیدم رو کصش چند تا لیس زدم خانوم کم کم صداش دراومد چوچولش رو لیس میزدم تند تند ک یهو لرزید و ارضا شد. آب شرشر میومد از کصش تیشرتشو در آوردم و خودمم لخت شدم گفتم حالا نوبت منه کیرم سنگ شده بود،راضیه با نگاهش ازم میخواست بکنمش منم یکم مالیدم ب کصش ک خیس بود و آروم دادم داخل که یه آییی گفت تا ته کردم تو کصش پاهاشو انداختم رو شونم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاشو میمالیدم محکم تلمبه میزدم راضیه آه میکشید منو به خودش فشار میداد دیگ داشت با دلو جونش کص میداد بعد از حدود یه ربع کردنش بهش گفتم داره میاد گفتم بریزم داخل سر تکون داد با فشار ارضا شدم همونجوری روش خوابیده بودم کیرم داشت تو کصش نبض میزد بوسیدمش و این شروع رابطه ای بود ک فکر نمیکردم ادامه دار بشه...... نوشته: شهرام
    • minimoz
      زن متاهل   سلام خدمت تمامی دوستان داستان کاملا واقعی هست فقط اسامی تغییر کرده بریم سر اصل مطلب اسمم امیر علی هست ۳۲ سالمه بچه کوچیک خونه ام مابقی خواهر برادرام ازدواج کردن بعد از فوت پدرم تصمیم گرفتیم بریم یه خونه نزدیک خونه خواهر برادرام بگیریم که مامانم با نوه هاش سرگرم بشه همینجور هم شد یه خونه گرفتیم توی یکی از شهرک ها وسایل از خانه قبلی آوردیم قرار شد یه دستی به سر گوش خونه بکشیم اجاره بدیم محله جدید کسی نمی شناختم یک شب برنامه نزدیکا نصب کردم چند روزی توی برنامه شب ها چت میکردم تا یه شب یه خانم ۳۴ ساله که از پروفایلش زده بود درخواست قبول کرد شروع به صحبت کردیم که ما تازه اومدیم اینجا کسی نمی‌شناسیم بین چت ها گفت میشه ببینمت منم چندتا عکس از خودم فرستادم که شماره اش بهم داد بعدها گفت میخواستم اول بدونم آشنا نباشی چون متاهل هستم اصالتا کرمانی بود زمانی ۲۵ سالش بود زن دوم یه مرد ۵۰ ساله میشه و یه بچه ۵ ساله هم ازش داشت کم کم درد دلهاش شروع شد من توی بندر غریب ام شوهرم همش سرکار هست بیشتر هم با نوه هاش از بچه های زن اولش وقت میزاره چند روزی بهمین منوال گذشت تا با اصرار من قرار شد همدیگرو ببینیم قرار شد شوهرش بره تهران ماموریت بچه اش بزار مهد برم دنبالش دل تو دلم نبود و از طرفی هم میگفتم رابطه با زن متاهل خوب نیست ولی هر جور بود آماده شدم قبلش رفتم حموم درست حسابی به خودم رسیدم یه قرص هم خوردم ساعت ۹ صبح رفتم دنبالش یک ساعتی دور زدیم اطراف ساحل آروم دستم روی رونش بود گفتم مریم خانم شما متاهل هستین بیرون کسی مارو باهم ببینه بد میشه اشکال نداره بریم خونه ما اول مخالفت کرد بعد که فهمید خونه کسی نیست تازه کاغذ دیواری زده بودیم و کف خانه موکت کرده بودیم قبول کرد بریم قرار بر این بود که فقط صحبت کنیم دفعه اول بیشتر باهم آشنا بشیم رسیدم دم خونه سری پریدم درب ماشین رو باز کردم با ماشین رفتم داخل در سالن هم باز کردم مریم اومد داخل اول اتاق هارو نگاه کرد مطمئن شد کسی نیست یه گوشه نشست من از قبل پتو برده بودم با دوستام میرفتیم مشروب میخوردیم از کمد دیواری در آوردم انداخت گفتم بیا اینجا بشین یکدفعه سری بلند شد که بره دستش گرفتم درب سالن قفل کردم ترسید بدجور دیدم با حالت التماس توروخدا بریم تو قول دادی فقط حرف بزنیم دستش گرفتم گفتم بشین الانم فقط داریم حرف می‌زنیم چند دقیقه ای گذشت آروم شد ولی متوجه سفت شدن کیرم شد نگاهش همش دوخت بود به کیرم آروم دستم بردم دور گردنش روسری از سرش در آوردم گردنش بوسیدم دیدم خیلی همراهی نمیکنه منم دیگه عقلم دست کیرم بود چند ماهی بود با دوست دخترم کات کرده بودم سکس نداشتم افتادم روش شروع به خوردن لبهاش کردم مریم هم تقلا میکرد از روش بلند بشم ولی فایده نداشت ته دلم میدونستم دلش میخواد ولی نه قرار اولمون حین تقلا کردن دکمه های مانتوش باز کردم خودم هم تی شرت شلوارم در آوردم مریم هم وا داد دستش گذاشت جلو صورتش شروع به گریه کردن کرد دیگه متوجه هیچ نبودم شلوارش و تاپ سوتین همچیز جز شرتش در آوردم اینقدر سفید بود از گردنش شروع به خوردن کردم آروم از روی شرت کصش گاز میگرفتم شرتشو در آوردم پاهاش باز کردم مریم تکون نمی‌خورد آروم کصش بوسیدم وای چه بوی خوشی میداد زبون میزدم اینقدر کصش ناز بود متوجه نشدم چقدر طول کشید کصش میخوردم یک لحظه دیدم مریم موهام گرفت سرم بین پاهاش محکم فشار داد یه لرزشی کرد پاهاش شل شد شرتم بیرون آوردم گرفتمش تو بغل گفتم ببخش نتونستم خودمو کنترل کنم مریم نگاه توی چشم هام کرد یه چک آروم زد بهم و شروع به لب گرفتن کرد ازم حس جالبی بودی دستش روی سینه ام بو با موهای سینه ام بازی میکرد آروم به دستم سرش فشار دادم پایین متوجه شد اول یه زبون نوک سینه هام زد کیرم گرفت تو دستش یکم بالا پایین کرد شروع به خوردن کرد چنان با ناز و عشوه می‌خورد که بیشتر منو حشری میکرد آروم بلند شد کصش آورد روی صورتم و خودش شروع به خوردن کیرم و تخمام میکرد دهنش اینقدر کوچولو ناز بود نصف کیرم میرفت تو دهنش آروم زبونش از سر کیرم می‌کشید تا زیر تخمام منم دو طرف باسنش گرفته بودم شروع به خوردن کصش میکردم زبونم فرو میکردم دیگه رسما ناله هاش بلند شده بود برای بار دوم کصش گذاشت رو صورتم با یه فشار ارضا شد اومد سرش گذاشت رو دستم یه پاش هم روی پام آروم با دستش کیرم بازی میکرد یکم که حالش جا اومد شروع به لب گرفتن ازش کردم پاهاش باز کردم خودش گذاشت رو شونه هام با دستش کیرم گرفت تنظیم کرد سر کیرم رفت داخل کصش اینقدر تنگ بود یک لحظه فکر کردم تو کونش رفت پاهاش اورد پایین گفت حامد کیرت بزرگه اذیت میشم خواهشا یواش بکن من سزارین کردم دردم میات واقعا کصش خیلی تنگ بود هنوز یادش میفتم کسی به تنگی کس مریم نکردم کصش خیس خیس بود دوباره سر کیرم گرفت آروم کلاهک کیرم رفت اینقدر آروم آروم فرستادم تا کیرم جا کرد تو کصش با ریتم ملایم جلو عقب میکردم مریم دستام گرفت بلند شد همینجور که کیرم تو کصش بود نشست رو پاهام دستش حلقه زد دور گردنم شروع به جلو عقب کردن میکرد خودش منم دستم دور کمرش محکم گرفته بودمش آروم هلم داد خودش نشست روی کیرم دیگه دردش به لذت تبدیل شده بود کیرم کامل تو کصش بود تا آخر تو کصش میزاشت بای کصش می‌کشید بای کیرم دیگه متوجه نشدم مریم رو خوابوندم گفتم داگی شو مریم سرش گذاشت رو زمین دستهاش باز کرد تا جای که میتونست قبل کرد دو طرف پهلو هاش گرفتم به تمام سرعت تو کصش تلمبه میزدم مریم با حرف هاش بیشتر حشریم میکرد اخخخخ بکن جرم بده امیر بگو کصم دوست داری اخح جنده اتم حسابی جرم بده کیرم میخوام خیس عرق شده بودم مریم هم چند بار ارضا شده بود کامل خوابیدم روش تلمبه میزدم کم کم داشت آبم میومد مریم کجا بریم امیر جنده خودتم کجا دوست داری هرجا دوست داری بریز آخ جرم بده کیرم کشیدم بیرون سینه های نازش گفتم جفت کن گذاشتم بین سینه هاش چندتا جلو عقب کردم هر بار به لبهاش می‌خورد کیرم با فشار آبم روی لبها صورتش ریخت با دستمال پاک کردم صورتش مریم سری سر کیرم گرفت شروع به مکیدن کرد تا قطره آخر شیره بدنم کشید بی حال افتادیم یک ساعتی تو بغل هم دیگه مریم که اول ناراحت بود کلی تشکر کرد گفت دوست داشتم سکس کنیم نه بی مقدمه و یهویی ولی بعد از چندین ماه درست حسابی ارضا شدم دیگه جنده خودتم این کس فقط کیر تورو دیگه میخواد بلند شدیم لباس هامون پوشیدم مریم رسوندم جلو مهد دوستان ببخشید طولانی شد شروع سکس هام با مریم بود اگر دوستان تمایل داشتن از سکس های بعدی که با مریم و دختر خاله اش که از کرمان اومده بود اشتراک بزارم نوشته: امیر
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18