رفتن به مطلب

داستان بیغیرتی زنم جنده بود


dozens

ارسال‌های توصیه شده


جنده ای که الان زنمه

من سورنم، ۳۵ سالمه و پسر بزرگ خانوادم.
شاید خیلیا اینجا فانتزی‌های مختلفی داشته باشن، ولی من بیشتر حال و هوام روی کنترل و تسلطه. از اولش هم همیشه دنبال قدرت بودم. تو کارم خوب جلو رفتم و الان تو صنف خودم تو منطقه، جزو آدمای حسابی محسوب میشم.
کلاً همیشه با قانونای خودم زندگی کردم؛ هرچی باهاش حال کنم برام درسته، هرچی نه، میره کنار. البته سعی کردم تا جایی که میشه در حق کسی بی‌انصافی نکنم.
راستش تابوها هیچ‌وقت برام قابل درک نبودن، مخصوصاً تو مسائل جنسی. اتفاقاً برعکس، همین خط قرمزا یه جور هیجان خاصی برام دارن و جذبم می‌کنن. بیشتر تو ذهنم این مدل فضاها برام جذابه
یه چیز دیگه هم اینه که دوست دارم زن‌های اطرافم—چه خانواده، چه تو رابطه—با بدن و ظاهرشون راحت‌تر باشن، اعتمادبه‌نفس داشته باشن و خودشون ازش لذت ببرن.
همیشه دوست دارم زن های اطرافم مادرم خواهرم زنم لباس های سکسی بپوشن و از اندام جنسیشون هم خوشون لذت ببرن هم دیگران رو بی بهره نذارن
من هم تشویقشون میکنم و ازشون مراقبت میکنم
من فانتزی کاکولد هم دارم البته کاکولد مسلط نه تسلیم
شب عروسی برم عروس رو بکنم یا شب عروسیم بدم یکی با عروسم بخوابه هر دو تاش برام جذابه
من انواع سکس های مختلف رو تجربه کردم ۳سام،گروپ،ضربدری،زن شوهردار،سوئیچ پارتی و هرچیزی که فکرشو کنید.
من توی داستانام زندگینامه خودم و خانوادم رو میگم براتون
تا ببینید واقعا میشه این مدلی هم زندگی کرد فقط نباید کنترل رو از دست بدید.این داستان اولین دیدار با زنم مهلاست ولی تو داستانای دیگ راجب بقیه هم میگم
خواهرم هدیه ۲۷ساله
دخترم سحر ۱۷ساله
مادرم هدیه ۴۷ساله
من در حال حاضر متاهل هستم در ۱۸سالگی ازدواج کردم همسرم اسمش مهلاست و همون اول ازدواج زنم حامله شد و الان یک دختره ۱۷ساله به اسم سحر داریم
مهلا همسن منه یه دختر سفید بور با اندامی سکسی
لباس هایی میپوشه که دلت میخواد همون لحظه بگیری بکنیش
سینه های ۷۵داره و بدنش فیته حتی یه کیلو هم اضافه وزن نداره
در حال حاضر مهلا ۴تا سالن آموزش رقص داره در تهران
قبلا فقط رقاص خوبی بود و من بهش جسارت اینو دادم که پیشرفت کنه و اونم تلاششو کرد و ثمره اش رو دید
خلاصه که مهلا قبل ازدواجمون کص بود و خیلی داده بود تقریبا کل شهر می‌شناختش و حتی فیلم هاشم پخش شده بود
یه ۶ماهی هم رفته بود دبی و توی کلاب کار میکرد اما چون زیاد اذیتش میکردن برگشته بود تهران
من توی یه مهمونی شبانه باهاش آشنا شدم.
صاحب مهمونی مثل یه دارایی، به‌عنوان رقاص آورده بودش وسط جمع.
اون شب اولین بار بود که دیدمش…
دختری با موهای بلند بلوند، نیم‌تنه تنگ و شلوار گشاد،
که زیر نورهای سرد آبی و قرمز، مثل آتیشی وسط تاریکی می‌سوخت.
رقصش نرم نبود… سلطه‌گر بود.
انگار هر حرکتش دستور می‌داد، نه اجرا می‌کرد.
هیچ‌کس توی اون سالن اختیار نگاهش رو نداشت؛
همه قفل شده بودن روی اون،
روی لرزش حساب‌شده‌ی بدنش،
روی ریتمی که انگار بقیه فقط برده‌ش بودن.
منم مثل بقیه، چشم‌هام قفل شده بود روش…
ولی فرق داشت.
برای من فقط یه بدن در حال حرکت نبود؛
یه چیزی داشت… یه چیزی که می‌کشیدم سمتی که خودش می‌خواست.
منم با یک کت شلوار به مبل تکیه داده بودم.
نگاه ازش برنمی‌داشتم.
اونم فهمیده بود.
وسط رقص، زیرچشمی نگام می‌کرد…
نه از روی خجالت،
از روی بازی.
هر حرکتش حساب‌شده‌تر شد،
هر چرخشش انگار برای این بود که بیشتر منو بکشه توی خودش.
صاحب مهمونی اومد کنارم، خم شد سمت گوشم و گفت:
«سورن خان… می‌بینم خوشت اومده.
دستور بدی، امشب فقط برای خودت می‌شه.»
نگاهش کردم…
هیچی نگفتم.
فقط دوباره چشم‌هامو برگردوندم سمتش.
هنوز داشت نگام می‌کرد…
همون‌جوری، از زیر چشم،
انگار منتظر یه تصمیم.
همین‌طور گذشت تا برای یه تماس ضروری از مهمونی زدم بیرون.
تلفن طول کشید… بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم.
وقتی برگشتم، دیگه اونجا نبود.
چشم‌هام سریع شروع کرد دنبالش گشتن،
بین جمعیت، بین نورها…
اما هیچ‌جا نبود.
انگار یه چیزی که واقعی حسش کرده بودم، یک‌دفعه پاک شده بود.
مثل یه رویا که وسط بیداری از دستت در بره.
روی مبل نشستم.
بیژن رو صدا زدم.
گفتم:
«اون دختر رقاصه نیست؟»
بیژن با یه حرکت سرش به سمت در یه اتاق اشاره کرد.
گفت:
«چندتا از بچه‌ها بردنش تو اتاق ترتیبش بدن… اون خاص ترین دخترمونه گفتم اگه می‌خواستی باید زودتر می‌گفتی.»
نگاهم رفت سمت در.
چند ثانیه فقط خیره موندم.
نه حرفی زدم، نه تکونی خوردم.
یه پیک مشروب زدم بالا.
بعدش آروم از جام بلند شدم.
و راه افتادم سمت اون در.
در رو باز کردم و رفتم داخل.
داخلش یه اتاق دیگه بود، درش نیمه‌باز.
نگاهم مستقیم رفت اون سمت.
اونجا بود…
دختره رو دیدم با ۳تا پسر روی تخت
اونا متوجه من نشدن
آروم روی مبل که به اتاق دید داشت نشستم
۳تا پسر لخت شده بودن کیرهای بزرگی داشتن
به این فکر میکردم که این دختر نحیف چطور میتونه از پس این ۳تا کیر بزرگ بربیاد
شروع کردن لخت کردن دختر
اول نیم تنش رو درآوردن،باور نمیکردم چه سینه هایی داشت سایزش ۷۵ولی نوک تیز و صورتی،انگار مال دخترای اروپا بود
کیرم شق کرده بود
شلوار مهلا رو از پاش درآوردن یک بدن بدون مو بدون لکه و سفید
مهلا لخت رو زانوهاش نشست،شروع کرد ساک زدن مثه جنده ها کیر این یکیو میکرد دهنش و بعد کیر اون یکیو
یه لحظه چشمش به سمت من افتاد یه لحظه شوکه شد ولی بعدش ادامه داد
منم بدون عکس العمل فقط یه سیگار روشن کردم و به نگاه کردنش ادامه دادم
منو ک دید انگار جریح تر شده بود،فکر کنم فهمید که دارم لذت میبرم
براشون با تموم وجود ساک میزد و زیر چشمی با لبخند ملیحی منو نگاه میکرد
یکیشون مهلا رو خم میکنه حالت داگ استایل و یهو کیر بزرگشو تا ته میکنه تو کص مهلا
صدای جیغ مهلا بالا میره اما سریع یکی دیگه کیرشو میکنه تو دهنش
یکی از کص میگاییدش یکی از دهن اون یکی هم منتظر نوبت خودش بود
اونی ک از کص میگایید محکم میزد در کونش،مهلا میخواست داد بزنه اما نمیتونست چون کیر تو دهنش بود
یکم همینجوری ادامه پیدا میکنه بعدش مهلا از جاش بلند میشه میگه از الان من میگم چطور ادامه میدیم
یکیشون رو میخوابونه رو تخت و میشینه رو کیرش
یه طوری از قصد تنظیم میکنه که کاملا روبه روی دید من باشه
کیر اون دونفر دیگ رو میگیره دستش و هم زمان که داره رو کیر اون که خوابیده شیک میزنه نوبتی برا اون دو نفر دیگه هم ساک میزنه و تمام این مدت منو زیر چشمی نگاه میکنه و انگار از رابطه با اون ها فقط قصد تحریک منو داره و دوست داره باهام بازی کنه
منم فقط تماشاش کردم،لذت میبردم ازینکه یک دختر ۶۰کیلویی چطوری داره زیر ۳تا مرد گنده گاییده میشه
از همه جا کردنش،از کص از کون از دهن،۳تا کیر همزمان میرفت داخلش پوست سفیدش کاملا قرمز شده بود،اما اون حواسش پیش من بود و منم خیلی قفل اون شده بودم
یکی ازون ۳تا ارضا شد و تموم آبشو تو کون مهلا ریخت و ولو شد رو تخت
مهلا گفت:داخل کصم نریزیناااا
اونی ک داشت از کص میکرد کیرشو دراورد و آبشو ریخت رو بدن مهلا
فقط یکیشون مونده بود،مهلا کیرشو گرفت شروع کرد وحشیانه ساک زدن و حین ساک زدن با خنده مرموز منو نگاه میکرد،انقدر ساک زد که طرف با فریاد داخل دهنش ارضا شد
مهلا تموم آبشو قورت داد و با دستش بقیه آب منی رو از دور دهنش پاک کرد و کرد تو دهنش،بعدش یه چشمک مرموزانه به من زد
من خشکم زده بود،آخه چرا انقدر جذب این دختر شدم؟
سریع به خودم اومدم از جام بلند شدم و آخرین نگاهو بهش انداختم بدون حرف و بدون عکس العمل ازونجا رفتم.
کل شب فکرم درگیرش بود،درگیر رقصیدنش،درگیر این که چطور با این سن کمش میتونست مثله یک جنده قهار سکس کنه و سه نفرو ارضا کنه.
این اولین دیدار من بازنم مهلا بود.
حالا شاید بعدا براتون کامل تعریف کنم که چی شد این دختر جنده زن و عشق زندگی من شد و داستان شب عروسیمون که یه شب پر از هیجان بود.

نوشته: سورن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18