رفتن به مطلب

gayboys

ارسال‌های توصیه شده

     زنپوش × گی × داستان سکسی × داستان گی × سکس گی × سکس زنپوش × داستان زنپوش ×

کاندوم فروش فهمید کونی ام

سلام دوستان سینا هستم داستان هایی که مینویسم کامل بر اساس واقعیت هست و خاطره محسوب میشه و دروغی ندارم که بگم.
از خودم بگم برا کسایی که نمیشناسم ۱۸۵ قدمه و ۸۰ کیلو وزن ۱۸ سالمه پوست معمولی ولی جذابی دارم که همه تو کفشن بدنسازی هم که کار میکنم کونم خیلی خوش فرم و بزرگه البته از اولش هم بزرگ بود ولی با بدنسازی خوش فرم شد.
خیلی حرکات دخترانه دوس دارم و لباس های زنانه میپوشم وقتی تنهام و سه چهار ساله که با خیار و هویج و هرچیزی که مثل کیر باشه خودمو اروم میکنم و واقعا بعضی اوقات نسخ کیر بودن میکشه منو
یک فامیل داشتیم که لباس زیر و اینا میورد از بانه و قیمتاش ارزون بود یک بار شنیدم مامانم میخواست بخره که بابام بهش پول نداد منم که ادم پس انداز کنی هستم گفتم چی از این بهتر به سلیقه خودم میرم براش شورت و سوتین میخرم
خلاصه من رفتم و گفتم میخوام کادو بدم به کسی خداروشکر خایه مال نبودن و چیزی نمیگفتن چندتا لامبادا و سوتین سکسی با شورت های معمولی خریدم و واقعا خیلی سکسی بودن میخواستم فقط برسم خونه بپوشم خودم لباس خواب و توری اینا کامل خریده بودم کلا شده بود ۶۰۰تومن گفتم کادو کنن و رفتم به مامانم دادم و گفتم اینا از … که از بانه میارن برات کادو گرفتم بعدا باز کن من خودمم نمیدونم چیا توشه (برای اینکه شک نکنه )
بعد از دو روز خالی شد خونه و وقت تن کردن لباسا بود لباسا رو پوشیدم و خودمو تو آینه دید میزدم و میگفتم الان یک کیر اینجا باید میبود که باهاش عشق میکردم و لذت میبردم ازش ولی حیف که کونم زمین میخورد همیشه و خارشش رو با خیار میخوابوندم
همون روز یکی از خیار های کوچیک دراز و یکدونه کلفت برداشتم
از قبل هم سابقه کون دادن داشته بودم هم اینکه انقد خیار کرده بودم دیگه تنگ تنگ نبود و راحت بودم درد نداشتم اول با خیار کوچیکه شروع کردم و رسیدم به بزرگه و نیم ساعتی لذت بردم و چون میدونستم تا آخر شب کسی خونه نیست خیار تو کونم بود ارضا شدم و آبم ریخت تو شورت اما در نیاوردم و همونجا رو تخت دراز کشیدم
تو فکر بودم چی میشد یک دیلدو میداشتم یا بات پلاگ
داشتم تو شهر قدم میزدم دیدم یک مغازه تابلوش نوشته شب های دل انگیز و دیدم توش قفسه های پر از کاندومه رفتم تو گفتم اقا اسباب بازی جنسی چی دارین گفت فقط دیلدو و بات پلاگ و ویبراتور داریم منم تو کونم عروسی بود و گفتم مدلاشو میشه ببینم گفت برا کی میخوای منم یهو تو اوج ذوق بودم گفتم برا خودم و طرف فهمید کونی ام اما به روش نیاورد آورد مدلاشو دیدم ولی خیلی گرون بود ولی باید میخریدم بات پلاگو خریدم ولی پول دیلدو نداشتم داشتم بیرون میرفتم طرف گفت دیلدو هم میتونم برات یه جور حساب کنم ببری عشق کونی ها کونت خارشش کم میشه منم که چشام گرد شد از حرفش اما ته دلم یک حسی میگفت به یک کیر نزدیکی گفتم چطوری قسطی ؟
گفت حالا اینا که گرونه ولی بار انبوه هم دارم خونس و باید بیای اونجا ببینی پسند کنی و بعد یک جور راه میایم من فهمیدم که این میخواد کونم بزاره گفتم باشه خبر میدم یک کارت گرفتم و رفتم خونه نرسیده رفتم خودمو تخلیه کردم و بات پلاگ کردم تو کونم ویبراتو هم داشت بات پلاگه بخاطر همین گرون بود
رفتم تو اتاق روشن کردمش و چقدر حس خوبی داشت و راضی بودم از خریدش داشتم کیف میکردم که احساس خطر کردم چون یک صدایی ریزی میداد خاموش کردم و تا فردا صبح تو کونم بود صبح بیدار شدم موقع در اوردم هم دردم گرفت هم اینکه یک ذره کثیف شده بود تمیز کردم گذاشتم تو جیب و اوردم تو اتاق قایمش کردم یک روز گذشت و من تو حموم مثل همیشه با انگشت و خیار خودمو اروم میکردم که دیگه طاقتم سر شد و روز بعد زنگ زدم به طرف گفتم اقا آدرس بدید بیام ببینم ادرسو فرستاد منم که میدونستم بعد چند وقت به کیر میرسم خودمو تخلیه کردم و دیدم مامانم رفته حموم سریع رفتم یک ست برداشتم و اصلا به ریسک و خطراش نگاه نکردم و امپرم بالا بود
به بهانه باشگاه زدم بیرون و رفتم خونه طرف اول دو سه تا دیلدو نشون داد گفتم شما گفتین انبوه که گفت بردمشون انبار همین چند مدله کدوم میخای منم یکدونه کرمی رنگ با رگ بود گفتم این و گفت میخای برو اونجا اتاقه تست کن طرف خوش هیکل و بیبی فیس بود همین که اینو گفتم من رفتم تو اتاق در اوردم لباسا رو و یکم خودمو انگشت کردم و به بهانه این که نمیتونم تستش کنم صداش کردم اومد تو اتاق منو با اون لباسا دید هیچی نگفت و فقط اومد گفت بزار من کمک کنمت اومد شورت لامبادا رو کنار زد و نمیدونم ژل از کجا اورد یکم ژل زد و یک انگشت کرد دید راحت رفت دوتا کرد دید راحت رفت بعد یکهو دیلدو کامل کرد تو کونم من یک لحظه دردم اومدم ولی از شدت حشر فقط دوس داشتم گرمی یک کیر واقعی رو تو کونم حس کنم طرف دید دلیدو انقد راحت تو کونم رفت یکدونه اسپنک زد گفت کونی زودتر بگو کیر میخوای منم که از حشر داشتم میمردم پریدم روش و ازش لب گرفتم و گفتم جون میخوام پارم کنی کیرتو تا ته تو کونم بکن فقط بکن منو دیلدو نمیخوام اینطوری که گفتم حشری شد و تو بغلش از پشت دستاش رو کونم بود و لب و گردنمو میخورد که من طاقتم سر شد رو زانو نشستم شلوارشو دادم پایین یک کیر خوششش فرم ۱۶ سانتی که کلفیتش و طولش همچیش عالی بود انقد کیر خوبی داشت دیگه به غیر از دادن به چیز دیگه فکر نمیکردم یکم ساک زدم که لزج بشه کیرش بعد یکهو دیدم رفت بیرون گفتم چیشد گقت میام الان لاشی رفت قورص خورد اومد یک اسپری زد و گفت وایسا جذب شد بخور منم یکم صبر کردم بعو با وله شروع کردم به ساک زدن همچی پر تف داشتم میخوردم کیرشو در اورد اژ دهنم یک عالمه تف روش بود به لپام و چشام میکوبند و صورتم خیس شد من گفتم بسه بکن توش برگشتم داگی شدم کیرشو با یک ضربه کرد توشو و داغیشش تا ته وجودم رفت و اوج لذتم شروع شد یواش یواش تلمبه میزد و هر چند ثانیه اسپنک هم میزد سه چهار دقیقه داگی کرد من که کیرم خواب بود گفتم بزار من رو به پشت بخوابم اونطوری بکن گفت هرچی تو بگی کونی من منم به کمر دراز کشیدم پامو دادم بالا با اینکه سوتین طنم بود و لامبدا نخش رو رونام بود کامل حس میکردم یک کص تمام عیارم خلاصه پامو دادم بالا به هم چسبوندم که کیرمو نبینه تو اون حالت هم گایید منو به معنای واقعی ولی خیلی از داگی بیشتر حال داد و تو اوج لذت بودم و یکدفعه یک داغیی زیادی رو حس کردم کیرشو کشید بیرون و یک عالمه اب کیر از سوراخم اومده بود بیرون تو همون حالت نخ لامبادا رو برگردوند سر جاشو بوسید منو و رفت حموم منم که ای شدت خستگی یک جق زدم و ابم ریخت رو شکمم و رو تخت دراز کشیدم در حالی که همه جام خیس از آب بود گوشیمو در آوردم و عکس گرفتم از خودم که داشته باشم
از حموم اومد گفت یک ساک نمیزنی برامون منم گفتم خستم گفت گوه خوردی باید بزنی منم که برام مهم نبود گفته باشه دراز کشیده بودن اومد روم کیرش شسته بود بوی خوبی میداد یکم ساک زدم دوباره ابش اومد و نصفش ریخت تو دهنم و بقیش رو صورتم منم که میخواستم ببینم چطوری شدم گفتم گوشیم اونجاس عکس بگیر ازم و گرفت ابو قورت دادم گفتم میخوام برم حموم گفت برو عزیزم شورتتو بشور بزار خشک بشه ببر منم همون کارو کردم و موقع میرفتم گفتم دیلدو کو از لبم بوس گرفت و گفت تو شلوارمه منم خوشم اومد و کیس خوبی برام بود و برگشتم خونه
از اون موقع هر چند وقت میرم میدم و بهش فیلم هم میگیرم از موقع دادنم و خیلی کونم گشاد شده دیگه اها هر شبم با فیلما جق میزنم

نوشته: سینا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.