kale kiri ارسال شده در 27 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 27 شهریور تقاص خیانت، شروع زندگی جدید سلام دوستان، رویا هستم. این داستان که دارم مینویسم الان از سهیل همسرم جدا شدم چندین سال هست طلاق گرفتیم، جدا از هم زندگی میکنیم، اما بخاطر دلایلی هنوز باهم ارتباط داریم. 8 سال طلاق گرفتیم و بدون بچه هستیم. داستان بخش به بخش می نویسم… بخش اول و دوم داستان سکسی نیست. بخش سوم داستان سکسی شروع میشه… بخش اول (آشنایی) سهیل همسر سابق الان 40 سال، قد 172، وزن 82، سایز 12 و کیر قلمی و الان یکم شکم داره اما همچنان جذاب و شیک پوش هست. رویا هستم الان 38 سالم، قدم 164، وزنم 60، سایز 80 و از خودم تعریف نباشه تناسب اندام خوبی دارم و چهره معمولی بنظر خودم اما اکثریت میگن خوشگل… مدرک تحصیلی سهیل مهندسی کامپیوتر . مدرک تحصیلی من تا قبل از طلاق فوق لیسانس علوم آزمایشگاهی اما بعد طلاق به کمک سهیل دکترا گرفتم. هردومون متولد آبان ماه🦂 هستیم. . ضمنا قبل از شروع پوزش میطلبم بخاطر اینکه نویسنده خوبی نیستم و به اصرار سهیل این داستان مینویسم امیدوارم از داستان لذت ببرید و از تجربیات خوب و بد ما استفاده کنید. . این داستان براساس واقعیت های زندگی مون هست، سعی میکنم از اول شروع کنم و تمامی لحظات که یادم هست بگم. اول کمی اطلاعات و آشنایی درمورد خانواده ها من و سهیل سال 87 باهم آشنا شدیم سهیل از لحاظ شرایط مالی خانواده خوبی داشت و ساپورتش میکردند و خونه و ماشین باباش بهش داده بودن و من از یک شهر کوچکتر با پدر و مادر فرهنگی که باتوجه هردو شاغل بودند باز هم یک گرو دوشون بود برعکس خانواده سهیل که فقط پدر کار میکرد اما پدرش مدیر اداره دولتی بود. هردو خانواده 4 فرزند داشتند من فرزند سوم بودم و سهیل فرزند دوم. خانواده من مذهبی افراطی و برعکس خانواده سهیل یک خانواده امروزی و بدون تعصب و مذهبی نبودند. . من موقعیکه با سهیل اشنا شدم 20 سالم بود و باکره نبودم و سهیل هم بخاطر ظاهر خوب و شرایط مالی و مستقل بودن و شیطون بودن و دختربازی بودنش رابطه های زیادی داشت و اطلاعات داشتم. . من و سهیل بعد آشنایی خیلی زود وارد رابطه جنسی شدیم برای اون زمان روابط دوستی اینطور نبود که خیلی سریع به رابطه جنسی برسه نمیدونم شاید بخاطر بلد بودن سهیل بود یا اینکه شهوتی بودن من بود، وقتی با سهیل اولین سکسی که داشتم برام جالب بود چون جوری شرایط محیا کرده بود که استرسی نبود و سکس بهم خیلی چسبید اما سهیل باتوجه که خیلی لذت برد و اینکه سکس از جلو بود بعد سکس شروع به سوال های زیاد میکرد، که علت باکره نبودنم؟ اینکه خیلی خوب ساک زدم؟ اینکه کصم بعد چند تا تلمبه سریع گشاد شد؟ من فقط یک جواب بهش میدادم اینکه با خودارضایی اوپن شدم و با دیدن فیلم یاد گرفتم. بخاطر همین جواب هام سهیل هیچ وقت قانع نشد و هروقت که میشد ازم سوال میکرد تا اینکه سهیل سال 88 خدمت رفت در دوران خدمت من همچنان با سهیل بودم، چون نهایت ارتباط ما تلفنی بود و سهیل سعی میکرد هر زمان که میتونست با موبایلی که همراه داشت و شرایط خدمتیش باهم حرف بزنه، تو دوران خدمت یک شب سهیل کلید کرد و قسم خورد که راستش بهش بگم چون به هیچ صراطی حرف و دلایل من قبول نکرده بود و میگفت مشکلی ندارم که قبلا رابطه داشتی دوست دارم حاضرم باهات ازدواج کنم من از ترس اینکه از دستش بدم نمیگفتم تا اینکه اون قسم خورد هرچی بگم موجب تصمیمش برای خواستن من و حتی با گفتنش تاثیری برای ازدواج مون نمیشه و من هم حاضر شدم بهش بگم. ازش قول گرفتم اونم قول داد و وقتی خیالم راحت شد و دیدم اون از لحاظ ذهنیت آماده هست بهش گفتم. گفتم من قبل از تو دوست پسری داشتم که از من 16 سال بزرگتر بود و متاهل بود و چون طلا فروش بود من و ساپورت مالی میکرد سهیل گفت میشناسمش گفتم تو شهر شما نیست از یک شهر دیگه هست و فاصله داریم این قضیه برای موقعیکه که خواهرم رعنا دانشجو اون شهر بود و چون ازم بزرگتر بود من میرفتم پیشش و اونجا باهاش اشنا شدم و پیشنهاد داد و خوشم اومد باهاش دوست شدم و بعدش باهاش سکس کردم و سکس دفعه اول از کون منو کرد و من چون اولین رابطه ام بود زیاد خوشم نمیومد و دفعه دوم که باهاش سکس کردم دیدم درد داره از عقب بهش گفتم از جلو بکن و اونم سریع قبول کرد و منو از جلو کرد و پرده ام زد و موجب شد از سکس بیشتر لذت ببرم و بیشتر برم پیشش یاسر… سهیل پرسید گفت چند وقت با یاسر بودی؟ گفتم 3 سال و چند ماه گفت یعنی از 17 سالگی گفتم از اواخر 16 سالگی سهیل گفت بگو و ادامه بده گفتم همین دیگه چون فهمیدم ذهن سهیل کنجکاو شده با اینکه بهش بخشی از رابطه ام گفتم… سهیل گفت نشد همه اش نگفتی چون قبل از خدمت همون اوایل دوستی گفتی می خوای بری بابلسر تولد دوستت الان متوجه شدم که رعنا خواهرت تو بابلسر درس می خوند و تو گفتی با داداشم میرم اما اینکه اون موقع نمیدونستم داداشت و خانواده ات مذهبی و متدین هستند که داداشت باهات نمیتونه بیاد چون با عقل جور درنمیاد پس راستش بگو و تا آخر. گفتم راستش همین بود تو چی می خوای بشنوی سهیل گفت همه چی، چون واقعا فکر میکنی اونموقع گفتی دارم میرم تولد دوستم من باور کردم. من که فهمیدم سهیل بو برده و اگر نگم ناراحت میشه و مشکل پیش میاد گفتم قول بده بازم سهیل گفت قول دادم یکبار بازم قول میدم ناراحت نشم. گفتم سهیل اونموقع من برای آخرین بار رفتم پیش یاسر و باهاش خداحافظی کردم و قرار شد دیگه همو نبینیم. سهیل گفت همينو می خواستم بشنوم چون شک کرده بودم و الان بیشتر دوست دارم. من تعجب کردم چون هرکی جای سهیل بود الان برخورد خیلی بدی میکرد یا حداقل فحاشی میکرد اما سهیل گفت بیشتر دوست دارم. سهیل خدمتش که تموم شد اومد خواستگاری من و عقد کردیم سال 89 و سهیل دوباره خونه و ماشینش پس گرفت و دوران خوبی بود و در این دوران سهیل یک دوستی داشت به نام نیما که هم خدمتیش بود و از لحاظ ظاهری قیافه خاصی نداشت اما از لحاظ مالی خیلی پولدار و ثروتمند بودند نیما از سهیل 4 سال بزرگتر بود و سهیل میگفت نیما چون تک پسر بوده و با باباش اختلاف خورده مجبور شده بیاد خدمت و اونجا باهم رفیق شدند. بخش دوم ( خیانت ) خانواده سهیل با خانواده من صحبت کردن و خانواده منو راضی شدن که تا پایان فارق التحصیلیم بجای خوابگاه من برم پیش سهیل با سهیل زندگی کنم فقط آخر هفته ها برگردم خونه بابام… موقعیکه که خونه سهیل بودم شب و روز سکس میکردیم انواع سکس تنوع در سکس بالا بود و سهیل هم پسری هات و باهاش ارضا میشدم، حتی بعضی وقتا سهیل ازم می خواست تا جلوش خودارضایی کنم و بعدش کم کم خیار به رابطه دو نفره مون اضافه شد و سهیل موقع سکس حرفای سکسی میزد یا موقعیکه من حشری میشدم ازم می خواست تا از سکس های قبلی با دوست پسرم بگم اوایل ناراحت میشدم و گله میکردم و قهر میکردم اما با اصرارهای سهیل و سماجت هاش منم کم کم شل کردم و درمورد سایز کیر یاسر گفتم که کیرش 18 سانت بود و از کیر تو کلفتر بود و رابطه و سکسامون طوری بود که بینمون کم کم حریمی نبود راحت باهم حرف میزدیم. تا اینکه… . در همین دوران عقد که من آخر هفته ها برمیگشتم خونه بابام، سهیل بهم گفت که دوستش نیما از خودشون میاد پیشش و تا شنبه قبل اومدن من هست . منم خیالم راحت بود از سهیل و اینکه تنها نیست و نیما هم پسری مودب و باشخصیتی بود… شنبه رفتم خونه پیش سهیل، دوران عقد و همراه با تحصیلم ادامه داشت تا فارق التحصیل شدم بعد از فارق التحصیلی عروسی کردیم. بعد عروسی سکسامون مثل اوایل نبود و سهیل سعی میکرد که تنوع بده و زندگی و رابطه مون گرم کنه، در همون دوران یک شب بعد سکس به سهیل گفتم تا به حال بهم خیانت کردی؟ سهیل یک مکثی کرد… گفت نه گفتم با مکث جواب دادی گفتم باهم راحتیم بگو ناراحت نمیشم گفت بیخیال گفتم بیخیال یعنی خیانت کردی؟ گفت قول بده ناراحت نشی؟ گفتم قول میدم ناراحت نشم. و سهیل شروع کرد گفتن که تو دوران عقد موقعیکه رفته بودم خونه بابام دوستش نیما اومده بود پیشش باهم میرن دور دور بعدش نیما بهش میگه بیا آخرین شیطونی مجردیت بکن و باهم میرن یک کص پولی پیدا میکنند و میارن خونه. سهیل گفت از اون سکس زیاد یادم نیست فقط تنها چیزی که یادم هست کیر نیما… گفتم چطور مگه؟ با اینکه حالم بد شده بود سعی میکردم خودمو کنترل کنم اصطلاحا کارد میزدی خونم در نميومد. سهیل گفت بگم باورت نمیشه گفتم بگو مگه چطور بوده؟ نیما پسری با قد 188 و خیلی لاغر هست. که سهیل گفت سایز نیما تا به حال اینطور کیری ندیده بودم کیرش مثل سیاه پوستا تو فیلم ها بود حتی کیرش خوابیده اش از کیر شق من بزرگتر و کلفتیش خیلی بیشتر از کیر خودم، که سهیل ادامه میداد که کص پولی اول وقتی کیر نیما دید حاضر نشد بده که به هرطریقی بود راضیش کردیم و دونفری کصه کردیم. که دیگه نتونستم خودم کنترل کنم گریه افتادم و هق هق که سهیل فهمید ناراحت شدم شروع کرد به غلط کردن و گوه خوردن که گریه من امون نمیداد و حالم از سهیل اون لحظه بهم می خورد و سرش داد زدم گفتم گمشو از اتاق بیرون و پرتش کردم بیرون و باهاش قهر کردم و در اتاق قفل کردم و تا صبح خوابم نبرد. صبح سهیل هرچی در زد جواب ندادم و پاشد رفت سر کار و من بعد رفتنش در خونه قفل کردم و غروب سهیل خونه راه ندادم این قضیه چند روزی ادامه داشت تا با پیام های غلط کردم و گوه خوردم هرچی تو بگی و اینکه حاضرم قصاص بشم و بهمراه یک دسته گل اومد عذرخواهی و منم قبول کردم اما ته دلم ازش متنفر بودم. بخش سوم (تقاص خیانت) از اون شب کذایی با خبر شدن من از خیانت سهیل چند هفته ای گذشته بود و رابطه ما مثل قبل شده بود و یک شب سهیل مشروب آورده بود که باهم بخوریم و شروع کردیم چند پیک خورده بودیم اول آهنگ گذاشته بودیم و بعد چند تا آهنگ و رقصیدنمون، سهیل گفت بشینیم فیلم سوپر ببینیم منم موافق بودم چون قشنگ بدنم داغ شده بود و کمی بدنم مرطوب شده بود که رفتم روی مبل تو بغل سهیل با بدن لخت که فقط یک تونیک تنم بود نشستم و سهیل فیلم پلی کرد. فیلم درمورد یک زنی بود که جلوی شوهرش سکس میکرد و اون مرد غریبه یک سیاه پوست بود و شوهرش داشت سکس زنش نگاه میکرد که جفتمون شهوتی و داغ کرده بودیم، من خودمو تو بغل سهیل انداخته بودم و سهیل با یک دستش آروم داشت سینه های منو میمالید و فیلم نگاه میکرد که یهو نمیدونم چی شد این سوال به ذهنم رسید به سهیل گفتم کیر نیما اندازه این هست؟ که سهیل هم مشخص بود مشروب و مالیدن بدنم کاملا داغش کرده بود بدون هیچ سوالی گفت کیر نیما از لحاظ درازی اندازه همینه اما کلفتیش بیشتر گفتم شوخی میکنی گفت کیر نیما بسختی شق میشه و شقی کیرش مثل کیر من سفت و محکم نیست شقیش حالت گوشتی داره. گفتم جدی میگی، بگو جون رویا؟ گفت بخدا دستم رفت روی کیر سهیل که کیرش شق شق شده بود گفتم سهیل کیر می خوام سرم هل داد به سمت کیرش گفتم صبر کن یک لحظه… بلند شدم لباسم درآوردم و لخت شدم سهیل هم شلوارکش درآورد و لخت شد گفتم دراز بکش روی مبل و توسن های مبل راحتی برداشت حالا قشنگ دراز کشید رفتم پاهام گذاشتم بین صورتش و پوزیشن 69 شدیم کیرش که آب شهوتش راه افتاده بود پاک کردم و سهیل بهم گفت رویا جوون چه کصت خیس کرده. کیرشو به دهن گرفتم شروع کردم ساک زدن و سهیل هم کص و کونم لیس میزد و با انگشتاش بازی میکرد با سوراخام و شهوتم به هزار رسیده بود و مستی هم بی تاثیر نبود جفتمون شهوتی و مست بودیم که آروم با یکی از انگشتاش تو سوراخ کونم کرد که بهش گفتم سهیل کلفت می خوام کیر نیما می خوام سهیل هم میگفت جووووووون کیر کلفت و دراز می خوای؟ وقتی گفتم آره، می خوام به نیما بدم نیما جرررم بده آب سهیل تو دهنم سرازیر شد و ارضا شد و منم چون مست بودم یکم آبش تو حلقم رفت عوق زدم و بلند شدم و آبی که توی دهنم بود سریع تو دستشویی خالی کردم وقتی برگشتم دیدم سهیل داره آبش که روی شکمش ریخته پاک میکنه هنوز داغ بودم و ارضا نشده بودم رفتم روی مبل نشستم پاهام باز کردم گفتم سهیل ارضا نشدم گفت کص و کونت بخورم تا یکم انرژی بگیرم و دوباره شق کنم گفتم پاشو ببین خیار🥒 یا بادمجون 🍆 داریم بیار سهیل رفت تو آشپزخونه دنبال خیار یا بادمجون و من داشتم فیلم نگاه میکردم و کصم میمالیدم و خم شدم روی میز یک پیک دیگه برای خودم ریختم و بدون مزه خوردم دیدم سهیل صدا میزنه میگه رویا خیار نداریم فقط چندتا بادمجون 🍆 هست گفتم بیار سهیل گفت جررر میخوری گفتم بیار می خوام امشب جررر بخورم می خوام ببینم کیر نیما چجوریه گفتم اون بادمجون 🍆 که اندازه و کلفتی کیر نیما هست بیار سهیل بادمجون شست و بعدش کاندوم آورد سعی داشت کاندوم بکشه روی بادمجون که نمیتونست و منم چون داغ بودم و این کش دادن سهیل منو داشت سرد میکرد بادمجون ازش گرفتم بدون اين که دقت کنم به کلفتی و اندازه اش گرفتم جلوی سوراخ کصم و خیسی کصم بادمجون کمی خیس شد و آروم کردمش تو کصم و سهیل داشت نگاه میکرد و کیرش شق شده بود منم مست مست بودم و ناله هام در اومده بود تو چشای سهیل نگاه کردم گفتم ببین کصم میتونه کیر نیما تحمل کنه سهیل اومد نزدیکم که منو بماله بهش گفتم مثل این مرده تو فیلم تو فقط نگاه کن ببین نیما چجوری منو میکنه سهیل داشت نگاه میکرد چند دقیقه هم نشد ارضا شدم بدنم به لرزه ای افتاد و حسی که تا به حال نداشتم و نفس نفس میزدم. بادمجون آروم از کصم در آوردم و یک لحظه وقتی از کصم در اومد بادمجون جای خالی تو کصم حس کردم و آبم اروم سرازیر شد و روی لبه مبل ریخت و سهیل داشت جق میزد و بادمجون آوردم بالا نگاهش کردم متوجه شدم که کلفتر از مچ دستم و دو سه برابر درازی کیر سهیل تو کصم جا کرده بودم و همچنان داشتم نفس نفس میزدم که سهیل اومد جلوم زانو زد و کصم لیس میزد و حس خوبی داشتم که همون موقع یاد خیانت سهیل افتادم گفتم بهترین موقعیکه که باید جبران کنم و تقاصش پس بده سهیل داشت کصم لیس میزد بهش گفتم نیما اوکی می خوام بهش بدم وگرنه طلاق می خوام… سهیل یکدفعه چشاش گرد شد گفت چی میگی گفتم همینی که شنیدی تازه به همه میگم بهم خیانت کردی سهیل بدجوری تو ذوقش خورده بود سهیل گفت مستی، رد دادی نمی فهمی چی میگی گفتم مگه بادمجون برام نیاوردی تا کیر نیما تست کنم گفت خودت گفتی گفتم من بگم تو چرا آوردی سهیل هاج و واج مونده بود، نمیدونست چکار کنه بهش گفتم بلندشو کیرتو بکن تو کصم سهیل هرچی بهش میگفتم انجام میداد بخاطر شوکی که بهش وارد کرده بودم و شایدی بخاطر این بود که نمی خواست حس و حالم خراب بشه فکر میکرد مستم یک چیزی گفتم… وقتی کیرش تو کصم فرو کرد اصلا مثل قبل کیرش حس نکردم چون کیر سهیل قلمی بود و سهیل وقتی کیرش فرو کرد گفت چه گشاد شدی رویا جوون و با هر تلمبه قوربون صدقه ام میرفت گفتم دوست داری کصمو؟ گفت خیلی گفتم منو دوست داری؟ گفت عاشقتم گفتم پس کیر نیما برام جورش کن داشت تلمبه میزد تو کصم و حال میکرد گفت خب چجوری گفتم کیر نیما می خوام تلمبه هاش تندتر کرد گفت باشه بغلش کردم پاهام دور کمرش انداختم گفتم عشقم محکم بکن تند تند تلمبه میزد عرقش دراومده بود گفتم سهیل فکر کن نیما با اون کیرش منو مثل اون دختره جنده میکنه که هنوز حرفم تموم نشده بود آه و ناله سهیل بلند شد و تو کصم ارضا شد… تو بغلم افتاد و نفس نفس میزد در گوشم گفت رویا اگر نیما بکنتت میترسم از دستت بدم و آبرومون بره… همون جوری بغلم بود و بغلش کرده بودم گفتم نیما پسر باشخصیت و آبروداری هست و بماند بخاطر جایگاه خانوادگی و پولش خریت نمیکنه… سهیل گفت آره راست میگی که همو بوس 💋 باران کردیم و بلند شدیم رفتیم حموم همو شستیم و بعد حموم کمی مستی از سرمون پریده بود… رفتیم روی تختخواب خوابیدن که من نمیدونم چجوری و کی خوابم برد. صبح سهیل بلند شد رفت صبحانه درست کرد و منم حاضر شدم که بریم سر کار سهیل گفت درمورد حرفا دیشب فکر کردم، اگر یکبار باشه قبول میکنم فقط یکبار، باید قول بدی فقط سکس باشه و هیچ حسی نباشه، منکه کلا حرفا فراموش کرده بودم و بخاطر مستی حرفایی زده بودم تازه یادم اومده بود دیشب چی گفتم نگو که سهیل تا صبح برای خودش خیالبافی و تجسم و فکرهایی کرده بود… گفتم فعلا بریم سرکار بعدا حرف میزنیم گفت باشه این قضیه حرفش نشد تا اینکه فرداشب سهیل گفت با نیما صحبت کردم یک دورهمی سه نفره بین خودمون بزاره که نیما هم موافق بود گفت پنجشنبه ظهر اونجا باشیم تا جمعه شب گفتم خونشون سهیل گفت نه، نیما گفته ویلا لب دریا که داشتند بازسازی میکردند آماده شده و میتونیم بریم اونجا… که من به سهیل گفتم اومی بریم که سهیل گفت رویا جون، راستی بابت اون قضیه به چه بهونه ای، من دوباره یادم افتاد حرفا اونشب گفتم سهیل من نمیدونم اگر هم میخوام اینکارو کنم فقط بخاطر اینکه باید تقاص خیانتت بدی سهیل گفت من که گفتم غلط کردم گفتم من نمیدونم موقعیکه می خواستی این غلط بکنی این فکرش میکردی گفت من یکبار خیانت کردم، توهم برو یکبار خیانت کن، حالا چرا با نیما؟ گفتم اون حرام زاده تورو راحت کصخل کرد که خیانت کنی اون کثافت اگر رفیق دوست داشتنیت باشه این اتفاق موجب میشه دیگه رفاقتی بینتون دیگه نباشه. سهیل سکوت کرده بود هیچی نمیگفت بدجور داشت حرص میخورد و ناراحت بود، بابت اینکه زبان سرخ سر سبزش داده برباد… گفتم حالا بزار بریم شاید پشیمان شدم بازم هیچی نگفت بعد چند دقیقه سکوت بینمون گفت فردا ساعت 12 حرکت کنیم تا برسیم 2 ساعت میشه. گفتم باشه حالا بیا بغلم اومد بغلم دیدم بغض کرد تو بغلم گفتم سهیل اگر نمی خوای بریم نمیریم و اگر نمی خوای کاری کنیم نمیکنیم فقط بدون حال دل من هروقت یاد کارت میوفتم بدتر از این حالت هست. سهیل سکوت شکست و محکم بغلم کرد گفت خیلی دوست دارم نمی خوام از دستت بدم گفتم اصلا نمیکنیم بیخیال گفت منظورم این نبود گفتم پس چی؟ گفت میترسم، فکر بد در موردم کنه گفتم پس می خوای اما میترسی؟ از نیما یا من میترسی؟ گفت استرس دارم وگرنه یکجوری کنجکاوم گفتم کنجکاو چی؟ گفت دیدن سکس و لذت تو؟ گفتم چه غلطا؟ چی فکر کردی، فکر میکنی جلو تو اگر بخوام کاری کنم میکنم… اصلا جلوی تو نمیتونم سهیل گفت دوست دارم ببینم گفتم نمیتونم جلوی تو بکنم، اصلا نمی خوام سکس کنم چه با نیما چه با هر خره دیگه ای. اونشب شب احساسی بینمون بود و ساعت 2 الی 3 شب بود که هردومون دراز کشیده بودیم اما خواب نبودیم و بدون هیچ حرفی که سهیل گفت اوکی من تو سکس اول نیستم اما اگر دفعه دومی بود هستم چرخیدم سمتش گفتم سهیل، میدونی اگر اینکارو کنیم چی میشه، خیلی چیزها بینمون هست یعنی میشکونیم و فکر نمیکنم تو طاقت این قضیه داشته باشی چون میشناسمت سهیل دستش برد سمت کصم گفت ببین کصت خیس خیس هست حتما بهش فکر کردی گفتم خیلی کثافتی سهیل، آخر سر مارو بگا میدی… سهیل گفت قضیه به نیما یکجوری میگم که رویا فهمیده بابت خیانت و قرار جدا بشیم، مطمئن باش میاد باهات حرف میزنه اینجا تو باید بگی سهیل تقاص خیانتی که کرده باید پس بده. گفتم فکر همه جاش کردی؟ سهیل انگشتش تو کصم فرو کرد و کصم میمالوند گفت آره، فقط باید تو مسر باشی روی تقاص دادن گفتم سهیل راستش دفعه قبل نیما که خونه مون اومده بود اونشب اینقدر منو نگاه میکرد و چشم تو چشم میشدیم و یکسره نگاهش به پاهای لختم بود که دامن پوشیده بودم، سهیل همچنان با انگشتش نقطه جی منو آروم میمالوند و من تحریک شده بودم… گفت پس چرا تا الان چیزی نگفتی؟ بعدش گفت پس بگو نیما همیشه میگفت زن جذابی داری پس بی خودی نیست اقا چشمش به خانم ما گیر کرده پس نیما راحت قبول میکنه… گفتم تو شرایط فراهم کن ببین چجوری بهش کص میدم بعدش برات تعریف میکنم. سهیل که شق کرده بود و شهوتی شد با این حرفم سریع روی من اومد پاهام باز کرد و کیرش فرو کرد گفت همچنان بادمجون اونشب گشادت کرده و بعد چند تا تلمبه سریع آبش اومد و تو کصم آبش ریخت من تازه موتورم روشن شده بود گفتم باز چرا سریع آبت اومد من هنوز ارضا نشدم، بلند شدم رفتم خودمو تخلیه کردم و کصم شستم سهیل روی تخت دراز کشیده بود گفت رویای من نگران شهوتت نباش بهتره اینطوری باشی تا فردا از زیر کیر نیما در نری وگرنه اگر سیر باشی کیرش ببینی شاید پشیمون بشی… جفتمون همو بغل کردیم و خوابیدیم صبح بلند شدیم رفتیم سرکار و زودتر کارها انجام دادیم و اومدیم خونه وسایل جمع کردیم و مایو و حوله و دو سه دست لباس برداشتیم و سریعا راه افتادیم و تو مسیر به نیما زنگ زدیم و نیما آدرس برامون اس ام اس کرد. تو راه هردومون کمی استرس داشتیم و سعی میکردیم با موزیک و سیگار و حرف درمورد کارهای روزمره مخفی کنیم استرس، استرس سهیل بیشتر بود و استرسش به من هم رسیده ، با اینکه هیجانش بهم انرژی میداد بخاطر اینکه سهیل ارزیابی کنم چندین بار به سهیل گفتم می خوای بیخیال قضیه بشیم سهیل هم میگفت بدون مکث میگفت نه، استرس دارم اما هیجان هم دارم. فهمیده بودم حسی که من دارم سهیل هم داره… اما فرق این بود که کص من داشت دل دل میکرد و خیسی شورتم حس میکردم… نردیکا ویلا تا راحتر پیدا کنیم به نیما تماس گرفتیم و به هرحال رسیدیم و با خوش آمدگویی نیما استرسمون کمتر شد حس و حال مارو نیما نمیدونست. اما همون اول نیما به سهیل گفت چیه انگاری خسته ای نیما ویلا به ما نشون داد و گفت اتاق بالاست میتونم اونجا لباس عوض کنم سهیل گفت تو برو لباس عوض کن من یکم با نیما حرف بزنم من رفتم بالا تو اتاق لباس هام درآوردم و شورتم دیدم که چقدر خیس شده با ترشحات کصم، دیدم حموم تو اتاق داره رفتم بدنم یک آب زدم تا عرق جاده از بدنم بره طوریکه موهام خیس نشه و بعدش شورتمم هم عوض کردم و بدنم اسپری زدم و یک شلوارک که سهیل برام خریده بود و بهم گفته بود تو ویلا بپوشم پوشیدم به همراه یک تاپ… رفتم پایین روی تراس دیدم نیما پکر شده و نشسته روی صندلی و سهیل ایستاده داره دریا نگاه میکنه… سهیل صدا زدم گفتم عزیزم نمی خوای لباس عوض کنی؟ با لبخند رو به نیما گفتم، آقا نیما شما چرا پکر شدی یک موزیک بذار چرا اینطوری مهمان نوازی میکنی؟ نیما گفت چشم رویا جان، و رفت تو ویلا ضبط روشن کرد یک آهنگ گذاشت و بعدش رفت سمت آشپزخانه من رفتم سمت سهیل از پشت بغلش کردم، گفتم چی شده؟ گفت هیچی همه چی درست پیش رفت، سهیل ادامه داد گفت فقط ژست گرفتم طبیعی رفتار کنم، از اینجا بعدش با تو. گفتم چی بهش گفتی؟ با اینکه سهیل از پشت بغل کرده بودم هر چند لحظه برمیگشتم عقب نگاه میکردم ببینم نیما کجاست. سهیل گفت بهش گفتم که دهن لقی کردم و قضیه خیانت دوران عقد که باهم سکس گروپ جنده پولی گاییدیم به رویا گفتم و دعوامون شده حتی کارمون به طلاق کشیده شده و اما بعد کلی کنجار رویا شرط گذاشته گفت چه شرطی؟ سهیل گفت رویا شرط گذاشته که جواب خیانت با خیانت میدم باید تقاصش پس بدی… گفتم نیما چی گفت وقتی شنید گفت یعنی چی؟ یعنی اینکه بره با یکی دیگه سکس کنه؟ سهیل جواب داده: آره، خیلی باهم بحث کردیم حتی رویا می خواست طلاق بگیره چندین روز قهر بوده و منو خونه راه نمیداده. نیما هم چندتا فحش به سهیل داده گفته کدام آدم احمقی این قضیه به زنش میگه که تو گفتی، عملا با دست خودت خودتو داغون کردی سهیل جواب داده که مست بودم هواسم نبود از دهنم در اومد نیما پرسیده میدونه من بودم و پیشنهاد دادم؟ سهیل گفته اره میدونه گفت هیچی دهن جفتمون سرویسه پس چرا قبل بیای نگفتی سهیل گفته چی بگم، بگم گوه زدم تو زندگی و دهن لقی کردم که سهیل گفت صدای پات اومد که دیگه حرفی نزدیم گفتم پس اینطور، از اینجا بعدش بسپار به من و فقط تو همین نقش باش و اگر به سکس کشید خودتو یکجور سرگرم کن . سعی کن اذیت نشی . سهیل گفت مگه میشه آدم اذیت نشه، الان که بغلم کردی دو دل شدم هم پشیمون شدم هم استرس هم هیجان و کنجکاو گفتم پشیمونی که طبیعی هست استرس و هیجان طبیعی اما کنجکاوی چرا؟ سهیل گفت بخاطر اینکه نمیدونم نیما اینکارو میکنه یا نه گفتم از خداش هست، پشت سرم نگاه کردم دیدم نیما داره میاد و نیما گفت خوشحالم همو بغل کردید و سریع از سهیل جدا شدم گفتم زیاد خوشحال نباش نیما رو کرد بهم گفت رویا میتونم باهات حرف بزنم تنهایی؟ گفتم درمورد چی اونوقت؟ گفت میگم بهت و راهش ادامه داد رفت و دوباره برگشت و صدا زد سهیل داداش توهم برو لباس عوض کن و بعدش بی زحمت اون جوجه ها در بیار بزار روی منقل تا ناهار بخوریم ساعت 3 هست. سهیل گفت باشه و منو یک نگاه کرد یک لبخند همراه با استرس تحویل من داد و رفت بالا تو اتاق و نیما اومد سمتم گفت رویا جان بیا قدم بزنیم تو باغ، گفتم باشه نیما ادامه داد گفت راستش سهیل قضیه تون بهم گفت شوکه شدم. گفتم کدوم قضیه اونوقت؟ گفت خیانت سهیل گفتم اها، خیانت سهیل منظورت همون سکس گروپ تون میگی؟ نیما از لحن جوابم شوکه شد و منو نگاه کرد گفت همونیکه شما میگی. گفتم اها الان از چی شوکه شدی؟ نیما گفت واقعیتش سهیل مقصر نیست، مقصر من بودم من بودم که به سهیل پیشنهاد دادم و سهیل هم بی عقلی کرد که این قضیه برای تو تعریف کرده. گفتم اینکه تو مقصری شکی نیست، اینکه سهیل با یک پیشنهاد راحت خیانت کرد مهمه، و اینکه توقع داره خیلی راحت ببخشمش مهمه، و اینکه خیلی رو داری اقا نیما؟ الان هم معلوم نیست جفتتون چه مرض هایی از اون جنده گرفته باشید و احتمال اینکه من هم آلوده شده باشم … با بغض و همراه با اعصبانیتم حرف میزدم و کمی صدام هم بالا رفته بود نیما گفت رویا جان یکم آرومتر حرص نخور، تورو خدا ببخش گفتم طلاق یا اینکه تا جبران نکنم نمیبخشم و اینکه تورو هم ولت نمیکنم گفت بخدا دیگه تکرار نشد همون یکبار بود یک شیطونی بود گفتم اره همون یکبار اون دختره جنده هم پول گرفت هم لذت… یکسره حرف میزدم گفتم نیما جواب منو بده دختره چقدر بهتر از من بود؟ گفت بخدا بهتر نبود گفتم بهتر نبود که بهش پول دادید و خواستید باهاش سکس کنید؟ عملا با این حرفم چراغ سبز دادم… نیما ماند که چی بگه گفت رویا جان یک اشتباهی بود و اینکه تو خیلی خوشگل و خوش هیکل و جذابی تر از اون هستی، بخدا به سهیل بارها گفتم رویا واقعا جذاب هست به چشم خواهری و خوشبحالت اینطور زنی گیرت اومده… گفتم مشخصه گفت ناراحتی گفتم ناراحتی من برای خیلی وقته، وقتیکه فهمیدم الان وقت انتقام هست. برام مهم نیست چی میگی یک لحظه دستم گرفت با اینکه من و نیما فقط در حد اینکه موقع سلام کردن دست دادیم، گفت چکار کنم بیخیال انتقام بشی سهیل داغون میشه گفتم من داغون نشدم گفت میدونم، حالا یک اشتباهی شده، بزار درستش کنیم گفتم چجور می خوای درستش کنی، من تا اخر عمرم نمی تونم فراموشش کنم. نیما گفت خیانت کنی فراموش میکنی؟ گفتم من مثل تو سهیل نیستم که خیانت کنم من انتقام میگیرم. گفت چجوری؟ گفتم وقتی سهیل میدونه قرار تقاص خیانت پس بده دیگه خیانت نیست و اینکه… گفت و اینکه چی؟ گفتم و بعدا میگم گفت رویا جون بیخیال شو، سهیل نمیتونه تحمل کنه، اصلا طلاق بگیرید. گفتم آفرین برتو، ت. همیشه پیشنهاد های باحال جلو میذاری، اول اینکه سهیل تشویق به خیانت میکنی و الان هم میگی طلاق… طلاق که حرف من هست که می خوام سهیل طلاق نمیده گفت طلاق نمیده اما حاضر شده خیانت کنی؟ گفتم باز میگی خیانت روی اعصابم چرا میری نیما دستمو ول کن اصلا، وقتی سهیل میدونه خیانت حساب نمیشه… نیما گفت اها، من هرچی میگم تو که حرف خودت میزنی و مرغت یک پا داره، حالا با کی می خوای اینکارو کنی؟ گفتم اونموقع داشتی پیشنهاد و تشویق میکردی شوهرمو باید به اینها فکر میکردی فکر نکردی سهیل زن داره و ماه پشت ابر نمیمونه، اون خودم تشخیص میدم به کی بدم و با کی سکس کنم. گفت راست میگی به من مربوط نیست، اما ازت معذرت میخوام بابت این اتفاق و شرمنده ام ببخشید… گفتم هرچی بگی حالا که شده، باید قصاص بشه سهیل… گفت بازم ازت می خوام منصرف بشی گفتم نمیشم لجم درنیار نیما، بخدا یادم میاد حالم بد میشه که چجوری با اون جنده راضی شدید سکس کنید… سکوت کرده بود نیما… گفتم یک سیگار بده رفت سمت ماشینش سیگار آورد سیگار برام روشن کرد نزدیکم شد و یکجور نگاهم میکرد گفت باورم نمیشه که می خوای بری با یکی سکس کنی و سهیل هم موافق هست به ماشینش تکیه داده بودم و سیگار کام گرفتم گفتم سهیل موافق شد مجبوره یا اینکه طلاقم بده نیما یکجوری نگام میکرد با یک مکثی گفت رویا واقعا می خوای بری با یکی سکس کنی؟ گفتم نیما با این حرفم داری روی مخم میری پس چی میرم میکنم و برای سهیل هم تعریف میکنم همونطور که سهیل همه اش تعریف کرد. نیما تعجب کرد گفت سهیل همه اش تعریف کرده؟ گفتم چی فکر میکنی مو به مو، همه اش تعریف کرده… گفتم همه چی میدونم حالا نوبت شما هاست که بدونید هردوتون زجر بکشید تویی که این آش گذاشتی تو کاسه رفیقت… نیما یکدفعه جسارت پیدا کرد گفت رویا میتونم ببوسمت؟ گفتم چرا اونوقت؟ گفت نمیتونم ببینم یکی دیگه می خواد به جز سهیل با تو سکس کنه؟ گفتم الان غیرتت گل کرده یا پسرت هوس کرده؟ نیما که یکم رک شده بود گفت هردوش بعدش صورتش آورد جلو لپم بوس کرد گفتم همین می خواستی با این حرفم انگاری جسارتش بیشتر کنم و بدون ترس از سهیل که مارو ببینه دوباره سمت صورتم اومد ایندفعه روی لبام بوس کرد و لبام ثابت بود و اینکارو چندبار تکرار کرد تا این که لبام باز کردم و لب تو لب شدیم و منو بغل کرد و خودش بهم چسباند… بعدش بهم گفت خودم میکنمت و دوست دختر خودم میشی. گفتم کور خوندی تو دوست داری. گفت از این ببعد ندارم اگر تو مال من بشی گفتم کیر گفته مال تو بشم اصلا ولم کن به تو نمیدم با اون لاپای گنده ات جررم میدی گفت پس سهیل بهت گفته گفتم همه چی بهم گفته دستم گرفت برد پشت ویلا گفت بیا گفتم چکار داری راحتر ازم لب میگرفت و میمالوند منو گفتم اونجا چیشد بود که اینجا آوردی؟ اینجا حس بد میده… با یک دستش دکمه شلوارکم باز کرد و با اون دست دیگه اش دستم گذاشته بود روی کیرش، برخورد دستم با کیرش فقط هرچی میومد تو دستم گوشت بود… هی در گوشم میگفت چقدر دوست داشتم یک روزی تورو بکنم، گفتم حالا چی؟ گفت حالا میپرستمت و هی قوربون صدقه ام میرفت. دستش کرد تو شورتم کصم میمالوند و گفت جووون عجب شیوی کردی آماده کردن، شلوارک خودش سریع کشید پایین، شورتش هم همینطور کیرش دیدم خشکم زد گفتم چرا کیر تو اینطوری هست گفت چجوری گفتم اینقدر بزرگه و کلفته، هرچی خوردی جمع شده تو کیرت، کیر به این بزرگی ندیدم تا به حال از نزدیک… گفت مگه چندتا کیر دیدی؟ گفتم اونقدری دیدم اما کیرت گنده هست واقعا، وقتی میمالوندمش یک حسی داشتم نیما گفت دوست داری بخوریش گفتم باشه شلوارکش گذاشت انداختم زیر زانوهام و آروم زبون زدم و شروع کردم به لیس زدن کیرش هنوز شق نشده بود گفتم این چرا شق نمیشه گفت بخورش شق میشه عزیزم هرچی سعی میکردم بتونم کل کیرش بکنم تو دهنم فقط نهایتا 7الی8 سانت می تونستم. حس میکردم آبم بین رانم سرازیر شده. بعد ساک زدن و خیس کردن کیرش کمی نیمه شق شده بود گفت برگرد برگردوند منو دستام به دیوار تکیه دادم و صورتم چرخوندم سمت ماشین دیدم سهیل پشت ماشین هست داره نگاه میکنه به نیما گفتم آروم بکن خیلی کلفته کیرش توف زد و سعی کرد کیرش فرو کنه تو کصم اول نمیرفت و بعدش یکم پاهام بازتر کردم کله کیرش که فرو کرد شهوتش زد بالا سریع چسبید بهم ناله هام بلند شده بود گفتم تورو خدا آروم همه اش نکن تو کصم گفت نصف بیشترش تو کصت کصت قشنگ بازه بگو به کی دادی به غیر از سهیل گفتم جنده خودتی به کسی ندادم سهیل چون میدونست منو میکنی بادمجون 🍆 کرد تو کصم تا باز باشه و جرر نخورم نیما تا شنید این حرفم انگاری بهش انرژی بدی تلمبه میزد سینه هام گرفت محکم و تلمبه میزد طوریکه ریتم داشت یکدفعه لرزش شدید حتی نمیتونستم روی پام وایسم داشتم ارضا شدم نیما کیرش نگه داشت قوربون صدقه ام رفت کیرش درآورد با کیرش چندتا زد روی کصم گفت می خوای یا کافیه گفتم توروخدا بذار توش باشه، کیرش خیلی فرق با بادمجون 🍆 داشت یک نرمی و داغی خاصی داشت و اون کله کیر کلفتش انگاری یک حس خاصی برام اینجا میکرد آروم آروم با ریتم تو کصم تلمبه میزد گفت رویا یک چیزی بگم گفتم جانم بگو گفت بخدا جنده نتونست کیرم تا ته بکنم توش اما تو کصت عالیه و کصت داغ 🔥 نیپل های سینه هام گرفته بود اروم فشار میداد سکس با نیما دوباره روح تازه ای در من ایجاد کرده بود و دوباره باز ارضا شدم و دیگه نمیتونستم روی پاهام وایسم گفتم نیما تورو خدا تمومش کن گفت باشه تلمبه هاش محکم میزد برخورد کونم با بدن نیما منو تو یک دنیا دیگه برد گفتم نیما، سهیل سمت ماشین داره نگاه میکنه نگاهش نکن و فقط منو بکن… نیما محکم بغلم کرد و کیرش درآورد گذاشت لاپام که از اون طرف سر کیرش بیرون زده بود قشنگ برخورد و بزرگی و کلفتی کیرش حس میکردم و کیرش با آب کصم خیس شده بود و راحت لاپام حرکت میکرد در گوشم گفت بگو مال توام… گفتم سهیل ناراحت میشه گفت مگه نمیخواستی، دست خودم نبود یهو یکبار بلند گفتم از این ببعد مال توام منو فقط بکن… نیما کیرش با دستش گرفت دوباره تنظیم کرد روی سوراخ کصم و راحت میرفت تو کصم اما همچنان کیرش درد میآورد دهانه کصم و کصم کامل پر کرده بود و یکدفعه آب داغش تو کصم حس کردم و همزمان با اون داغی من برای بار سوم ارضا شدم و هی خودمو بهش میکوبیدن و کیرش درآورد آبش سرازیر شد بخشی روی زمین و بخشی لای پام سرازیر شد… سمت ماشین نگاه کردم دیدم سهیل داره نگاه میکنه… برگشتم سمت نیما لب گرفتم و نیما چنگ میزد کونم میگفت رویا بخدا معرکه ای، عالی بود عزیزم، گفتم قابلی نداشت… حالا بریم سهیل همچنان داره نگاه میکنه… نیما دیگه نیما قبل نبود بلند سهیل صدا زد گفت سهیل بیا سهیل مارو نگاه کرد دیگه قائم نشده بود کوبیدم روی سینه نیما گفتم چکار میکنی عوضی چرا صداش کردی؟ گفت خواستم اونم بیاد بدونه گفتم خیلی بیشعوری فکر میکردم بیشعور نیستی متاسفم برات… شلوارکم با همون خیسی لاپام و آبی که تو کصم پوشیدم و تاپم دادم پایین از بغل نیما خارج شدم و بلند گفتم خیلی بیشعوری نیما، قدم های سریعتر برداشتم رفتم سمت سهیل، سهیل مثل جن زده ها خشکش زده بود سریع بغلش کردم محکم… دستش گرفتم بردمش داخل ویلا هیچ حرفی نمیزدیم… رفتیم بالا داخل اتاقمون، سهیل روی لبه تخت نشست… گفتم من برم یک دوش بگیرم، قبل از رفتن یک قرص اورژانسی برداشتم خوردم و تو دستشویی زور زدم هرچی تو کصم هست بیاد بیرون و شلنگ گرفتم تو کصم آروم محتویات داخل کصم شستم. رفتم زیر دوش خودم شستم کامل قشنگ… زیر دوش بودم دیدم سهیل اومد داخل لخت… اومد سمت سریع بغلش کردم گفتم سهیلم دوست دارم بغلم کرد و پیشانی منو بوسید گفتم سهیل من فقط مال توام میدونی دیگه هیچی نمیگفت گفتم بخدا من فقط مال توام، مال هیچکس نیستم یک حرفی بزن فقط نگام میکرد بغض تو نگاهش بود اشکام سرازیر شد، اونم با اشکای من گریه کرد و با گریه جفتمون انگاری سبک شدیم و همو زیر دوش محکم بغلم کرده بودیم و همو میبوسیدیم و اشک میریختم. بعد چند دقیقه دیدم کیر سهیل شق شده گفتم بزار این پسرم بهش برسم سهیل گفت نه خسته ای گفتم خسته ام باشم برای تو خسته نیستم کیرش شق شده بود قشنگ تا ته تو دهنم میکردم سرم بالا گرفتم گفتم تو دهنم تلمبه بزن خودتو تو دهنم خالی کن سهیل آروم تلمبه میزد دوست نداشت اذیت بشم چون میدونست الان برای اون دارم اینکارو میکنم حس ترحم کرده بود من که با این حس آشنا بودم گفتم تو دهنم محکم بکن آبت بریز یا بلندشم بکنی تو کصم… دیدم بازم حرفی نمیزنه انگاری قهر کرده باشه مثل یک پسر بچه… گفتم این مسخره بازی بزار کنار… الان کیر شوهرمو میخوام… دیدم جواب نمیده گفتم نمیکنی ؟ جواب نداد… گفتم تو که جنبه نداشتی غلط میکنی اصرار میکنی… اینجا بود به حرف اومد گفت شنیدم گفتی مال نیما هستی… گفتم تو سکس یک حرفی زدم جدی نگیر مثل قوربون صدقه های تو سکس … گفت برای همین دارم میگم کیر شوهرم میخوام کیر شوهرم یک لذت دیگه ای داره بلندم کرد پیشانی منو بوسید بغلم کرد گفتم سهیل توروخدا بس کن می خوای بازم گریه کنی، اون بفهمه شوهرم چقدر ضعیف نفس هست یا نشون بده که شوهرم قوی هست اصلا براش مهم نیست یک انتقام بود بس… سهیل با این حرفم به خودش اومد گفت برگرد بکنم تو کصت برگشتم از خدا خواسته کیرش کرد تو کصم واقعیتش اون لحظه احساس زیاد نمیکردم، سهیل میگفت چقدر کصت باز شده و آبداره در گوشم گفت چطور بود هیچی نگفتم گفت دوست داشتی اگه بگی آره بخدا ناراحت نمیشم گفتم سهیل بکن بیخیال گفت بگو کیرش دوست داشتی؟ گفتم بگم نه که دروغ گفتم اگه ناراحت نمیشم خوب بود باز پرسید گفت کیرش دوست داشتی؟؟ گفتم اگه ناراحت نمیشم آره که یکدفعه کیرش کشید بیرون فکر کردم ناراحت شد اما برعکس آبش با فشار داشت میومد کیرش گرفتم مالیدم گفتم ای جان گفتم سهیل تو واقعا جنده باشم ناراحت نمیشم گفت اون لحظه ترکیب حس حسادت، پشیمانی، هیجان و دیدن لذت بردن تو قاطی هست بستگی به اتفاقات و شرایط داره… گفتم فهمیدم صدا زدن نیما کار درستی نبود، اون بیشعور می خواست اون حریم بینمون برداشته باشه و راحت باشیم… بیخیالش ناراحت نباش. سهیل گفت ناراحت بودم اما با رفتار تو الان حالم خوبه… گفتم فدات بشم ث، عزيز من تویی اومدیم بیرون حوله گرفتیم خودمون خشک کنیم که سهیل داشت هیکلم نگاه میکرد و اومد سمتم گفت وقتی بدنت آب می خوره بدنت عطر خاصی داره و حس خوبی میده این حس من فقط میفهمم نیما فقط بکنت هست… گفتم نیما دیگه بکنم نیست فقط تویی گفت رویا جوون، حالم خوبه الان، دوست دارم با شورت و سوتین بیای پایین و راحت باشی و اگر خواستی سکس کنی از این ببعد منم هستم … گفتم دیوونه شدی، بیخیال شدم، گفتم کص من هنوز درد میکنه کیرش خیلی کلفته و اینکه تا ته کرده و زیر شکمم درد داره. سهیل گفت من اوکی شدم… همین یکبار تا اینجا هستیم اگر بد بود دیگه کات میکنیم ارتباطمون… گفتم مطمئن هستی گفت آره گفتم اگر اینطور هست پس چرا شورت و سوتین بپوشم لخت میام اگر سردم شد لباس میپوشم… باهم دست تو دست هم رفتیم پایین نیما سمت منقل بود، گفت داداش جوجه ها سوخت و خشک شدن ارزش خوردن نداشت سفارش پیتزا دادم، نیما با بدن لخت رویا بی تفاوت برخورد کرد انگاری لخت نیست… نیما شلوارک خودش عوض کرده بود و منم با شلوارک بودم بدون شورت… نیما رفت سمت یخچال سه تا لیوان آورد گفت خودم درست کردم کوکتل بخورید خودش کامل خورد من و رویا یکم خوردیم چون گرسنه مون بود نشسته بودیم تو ویلا روی مبل که صدای زنگ گوشی نیما بود نیما گفت پیتزا آوردن پیتزا از فستفودی دوستم سفارش دادم اگه مشکلی ندارین اونم بیاد اگر نه که پیتزا میگیرم میره من رویا نگاه کردم گفتم نظرت چیه گفتم مگه جنده آوردید؟ این چه سوالی که میپرسید معلوم که نه… دوباره سهیل نگاه کردم گفتم تو الان بالا حالت خوب نبودا، باز الان می خوای نیما که هیچ رفیقش هم باشه، گفتم مگه باهم بارها تو فیلم ها نگفتی دو تا کیر چه حالی میکنند گفتم من بگم نمی خوام… نیما گفت بیخیال میرم پیتزا میگیرم بعدش میره … گفتم نیما تورو چی فکر کردی زن رفیقت مگه جنده هست… گفت نه گفتم مشخصه هست الکی نگو این از شوهر من که الان بالا حالش خوب نبود اما الان می خواد زنش بفرسته زیر دو نفر دیگه نیما گفت رویا اوقات تلخی نکن میگم بره غلط کردیم یک چیزی بخوریم و موزیک بزاریم بریم تو استخر نیما رفت پیتزا گرفت آورد ساعت 6 غروب بود نشستیم خوردیم همراهش کوکتل ها هم خوردیم گرم شدیم و نیما و سهیل هم کامل لخت شدن مثل من رفتیم سمت استخر موزیک صداش بیشتر کردیم پردیس تو استخر… من تو بغل سهیل بودم که سهیل گفت می خوای بری بغل نیما من مشکلی ندارم نیما اون سمت استخر داشت برای خودش شنا میکرد آروم رفتم سمت نیما نیما تا منو دید اومدم سمت بغلم کردم آروم لبام بوسید و کیرش میمالوند بهم گفتم نیما انگاری یک چیزی ازت آویزان هست سنگین نیست😂 گفت آره سنگین بگیر دستت گفتم بگیرم شق میکنی باز می خوای منو بکنی گفت تا خودت نخوای نمیکنم گفتم دفعه قبلی هنوز زیر شکمم درد میکنه و لای پام هم همینطور دیدم یک دست از پشت اومد سمت کونم سهیل بود حالا قشنگ بین هردوشون بودم سهیل بهم چسبید کیرش شق شده بود چند بار کیرش سعی کرد بزاره لاپام نمیشد . نمیرفت نیما از استخر اومد بیرون رفت سه شات مشروب آورد گفت بخورین کم کم هوا تاریک میشه سرد میشه چون لب ساحل هستیم باد میزنه شات خوردیم و داشتیم تو استخر مسخره بازی در میآوردیم نیما هی کصم میمالوند رو کرد به سهیل گفت جان اجازه هست خانوم خوشگلت قرض بگیرم سهیل گفت اجازه هست اما دیگه تنها سکس نداریم سهیل گفت چه بهتر رو کرد بهم گفت بیا عزیزم اجازه ات گرفتم دیگه چی می خوای نزدیکش بودم گفتم سهیل می خوام سهیل گفت هستم منم پیشت عزیزم راحت باش نیما دستم گرفت از استخر بیرون آورد حوله تنمون کردیم گفت بریم روی تخت رفتیم بالا تو اتاقی که مشخص بود اتاق خودش هست. یک تخت دو نفره بود لب تخت نشستم سهیل اومد جلوم کیرش داد دستم گفت بخورش عزیزم اروم لیس میزدم که بعدش نیما اومد به بدنش اسپری زده بود خوشبو کرده بود کیر نیما در برابر کیر سهیل میدیم واقعا شق شق سهیل حالت خوابیده نیما بود بماند که کلفتی سه برابر شاید بیشتر، به سهیل گفتم نیما حقت خورده نیما گفت آره دارم الان حقش میخورم و بعدش هرسه خندیدیم متوجه شدم حال سهیل خوبه و شروع کردم خوردن کیر نیما لیس میزدم اما کیرش فقط نیمه شق بود سهیل گفت برو بالا تخت داگی شو نیما هم بیاد جلو براش ساک بزن تا کیر گنده راست بشه من بکنم هنوز جررر نرفته نیما گفت داداش کصش دیگه با کیر تو حال نمیکنه نیما دستش روی سر من بود آروم منو هدایت میکرد سمت تخماش و آروم تخماش شروع کردم بخورین حجم تخم هاش به کیرش نمی خورد تخم های سهیل بزرگتر بود انگاری… سهیل از پشت خم شد کصم لیس میزد و نیما وقتی دید سهیل هواسش نیست کیرش محکم تو دهنم میکرد و آب دهنم سرازیر شد و با کیرش میزد تو لاپام و سهیل داشت کصم لیس میزد که نیما گفت سهیل کونش هم کردی سهیل اره خیلی اما کیر تورو نمیتونه نیما گفت مگه گفتم می خوام کونش بکنم همون کصش عالیه منم داشتم از پایین تا سر کیر نیما لیس میزدم و سهیل زبون میزد سوراخ کونم که نیما این وسط شق کرد کاملا. نیما گفت سهیل بیا تو دراز بکش کصش لیس بزن رویا هم کیرتو ساک بزنه سهیل سریع اومد دراز کشید و منم اومدم روش اصلا به فکر نیما نبودیم و من شروع کردم لیس زدن و خوردن کیر و خایه سهیل که نیما اومد پشتم که بالای سر سهیل بود کیرش مالوند به کصم و به سهیل گفت داداش از پایین ببین منظره سهیل یک لیس زد به کصم و با دوتا دستاش ران هام گرفت باز کرد و کیر سهیل شق شق بود نیما کیرش توف زد و آروم سر کیرش سانت به سانت میفرستاد تو کصم و کیرش تا نصف بیشتر نرفته در میآورد و کیرش میمالوند روی کلیتوریسم و باز آروم آروم میکرد که سهیل از پایین زیرم گفت عجب کیری داری رگ هاش و کص رویا قشنگ بازه شده و نیما گفت منظره پایین قشنگ هست اما منظره بالا کصش قشنگ کش میاد عجب موج و قوس کمری داری رویا و اسپنک میزد روی کون رویا که رویا همین موقع لرزش شدید و نیما کیرش درآورد و من بدنم در لرزش شدید و ارضا شد نمیدونم چرا دست خودم نبود کصم چسباندم به دهن سهیل سهیل شروع کرد به میدم آبم اومد و آب سهیل روی انگشتام سرازیر شد آه و ناله جفتمون زن و شوهر دراومده… که نیما گفت سهیل پاشو بلند شد رفت دستمال کاغذی چون فراموش کرده بودیم سهیل رفت از پایین بیاره … وقتی سهیل رفت نیما بهم گفت عزیزم عجب کص معرکه ای داری چجوری این ظرفیت داری واقعا، گفتم قدر منو ندونستید که رفتید اون جنده کردید. نیما گفت رویا جون من اگر جنده ام بشی بهت قول میدم ساپورتت کنم اگر قبول نمیکنی هیچی نگو همینجا قضیه این حرف دفن کن. گفتم جنده ات باشم چکار میکنی؟ گفت تو قول بده جنده ام باشی قول میدم زندگی کنی و سهیل هم که اوکی هست. گفت بجنب الان سهیل میاد گفتم لعنتی باشه ببینم چکار میکنی. بعدش سهیل اومد در این مدت تا سهیل بیاد نیما کیرشو فقط سرش تو کصم میکرد در میاورد. نیما جلوی سهیل گفت داداش می خوام زنت بکنم سهیل گفت داری میکنی دیگه نیما گفت اول آروم کردم تا ارضا بشه الان جفتتون ارضا شدید اما من نه، سهیل هرجور خودش دوست داره و اذیت نمیشه. نیما گفت عزیزم چجوری بکنمت منم گفتم جوری بکن انگاری داری جنده میکنی گفت پس برگرد برگشتم پاهام باز کردم اومد وسطم کیرش توف زد آروم تا ته کیرش فرو کرد سانت به سانت کیرش حس میکردم دیگه نتونستم درد تحمل کنم نیما با اون بدن لاغر بغل کردم محکم و پاهام دور کمرش حلقه زدم و یک پنگال روی کمرش کشیدم که وقتی دردش اومد کیرش تا ته تهش فشار داد تخمدانم درد گرفت آی گفتم نیما دستاش از زیر کتفم رد کرد و با انگشتاش شانه هام به سمت خودش میکشید و از پایین هم ضربه میزد نفهمیدم چی شد نیما ول کردم بدنم شل شل شده بود و چیزی حالیم نبود و نیما یک فاصله گرفت و شروع کرد ضربه های حالت تهوع زدن و محکم الان اصطلاحا میگن نفت دربیاد من اون صحنه زیاد یادم نیست اما سهیل بعدا گفت جوری محکم تلمبه میزد کیرش تا نزدیکی سرش درمیآورد و محکم میکرد سهیل میگفت رویا یک لحظه ترسیده بودم و ناراحت و چشات بسته بودی و یک لحظه چشات باز کردی سفیدی چشات بود و نیما کیرش وقتی سُر خورد از کصت در اومد آبت سرازیر شده و چوچولات باز و نیما سر سینه ات گاز گرفت به نیما گفتم جرر خورد نیما گفت دارم جررررر میدم چشای نیما وق شده بود هیچی حالیش نبود و رویا هم پاهاش باز نگه داشته بود که هرچند تا تلمبه ای که میزد کیرش سر میخورد بقدری آب رویا اومده بود که کیر نیما راحت تو کصش میرفت و میومد و نیما بلند شد و به رویا گفت برگرد رویا اول متوجه نشد بعدش یک اسپنک زد روی سینه اش گفت حالت خوبه رویا سرش تکون داد و لرزش داشت و حالیش هیچی نبود نیما برگردوند و روی رویا نشست با یک دستش لای کون رویا باز کرد تا کیرش بفرسته تو کصش و چون رویا کص و کونم خیس بود راحت میرفت من وایستاده دست بکیر بودم اما کیرم خوابیده بود نیما کیرش فرو کرد روی رویا خوابید با پاها پاهای رویا باز کرد رفتم از اون سمت ببینم تا تحریک بشم و حس پشیمانی و استرس از بین بره کیرش فرو کرده بود لای پام رویا خیس بود و داشت تلمبه میزد که کیرش در اومد باز از کص رویا آب روان میریخت روی تخت اومدم عقب دیدم نیما گردن رویا گرفته داره تلمبه میزنه و یکدفعه کیرش درآورد و آبش روی کمر رویا ریخت رویا که هیچی نمیگفت چشاش بسته بود انگاری بیهوش شده بود من ترسیدم نیما از بدن رویا بلند کردم به سمت دیگه تخت غلت زد و رفتم روی سر رویا موهاش پریشان شده بود گردنش قرمز، به نیما گفتم عوضی مگه جنده گیر آوردی کثافت جرش دادی نمیبینی حالش خوب نیست همینطور داشتم بحث میکردم که رویا گفت سهیل اوکی ام فقط بغلم کن بغلت می خوام نیما گفتم از اتاق بیرون بره، با دستمال کاغذی آب کیر روی کمرش پاک کردم. گفتم عشقم حالت خوبه حوصله جواب دادن نداشت رویا با سر جواب داد خوبم بدنش دست کشیدم موهاش دست کشیدم یکدفعه رویا با صدای نامفهوم شروع به حرف زدن کرد… سعی کردم بفهم چی میگه گفت سهیل من یک روزه جنده شدم. خندیدم گفتم ترسیدم نگرانت شدم حالت خوبه؟ گفت آره وقتی بدنش دوباره خواستم دست بکشم گفت دست نکش گفتم درد میکنه گفت نه گفت نمی خوام فقط موهام… این داستان ادامه دارد و شروع زندگی پر از روابط آزاد… نوشته: زوج آزاد واکنش ها : labubu و chochol 2 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
labubu ارسال شده در 17 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 17 مهر تقاص خیانت، شروع زندگی جدید 2 دوستانی که در قسمت قبل فحاشی کردند، تم داستان مشخص هست خیانت، بیغیرتی و تریسام اگر تمایل ندارید نخوانید این داستان، و بهتره این صفحه ترک کنید. هرکی هم خوند یعنی تمایل و علاقمند به این داستان هاست… و اینکه درمورد من و سهیل هرطور دوست دارید فکر کنید. اون دسته از دوستان مخالف هستند اول: داستان نخونند دوم: سعی کنند این فانتزی ها انجام ندن. و اینکه دلیل اصلی به اشتراک گذاشتن خاطراتمون این هست که به این نتیجه رسیدیم شاید این روابط فانتزی زوج هایی بخوان تجربه کنند شاید موجب بشه بهتر تصمیم بگیرند و شاید منصرف بشن. امیدوارم درس بگیرند وارد تابو نشن و هیچ کسی وارد رابطه هاشون نکنند و به هیچ کس اعتماد نکنند. قبل از همه چی در مورد قسمت قبلی پوزش می خوام چون همونطور گفتم من نویسنده نیستم اولین بارم هست دارم مینویسم و سعی میکنم قبل انتشار داستان بازخوانی کنم. اینکه در بخش سوم قسمت قبل و سکس بار دوم با نیما… سهیل داستان خوند و قبل به اشتراک گذاشتن خواست حس ها و چیزهایی که دید به اشتراک بزاره، برای همین کمی قاطی شد. از این ببعد هرجایی از داستان نیاز باشه از زبان سهیل باشه قبلش اعلام میکنیم. نوشتن این حقایق بعد از مدتها کار سختی هست و اینکه همه خاطرات یادمون نیست اما سعی میکنیم طبق داستان تمامی خاطراتی که یادمون میاد بنویسیم. اینکه من در زندگیم اشتباهاتی داشتم شکی نیست، اینکه خراب کردم زندگی مشترکی که داشتم شکی نیست، از اعتماد سهیل سواستفاده کردم و اشتباهات من همراه با اشتباهات و فانتزی های سهیل بود. یکی گفت خودت به سهیل خیانت کردی اونوقت دنبال تقاص خیانت سهیلی باید بگم اینکه در اوایل دوستی به سهیل خیانت کردم که رابطه مون جدی و حس هایی بینمون نبود و خود سهیل اوایل دوستی نه تنها با من دوست بود یک دوست دختر دیگه داشت اما خیانت سهیل بعد از دوران ازدواجمون بود بنظرم و از دید من خیلی فرق داره وقتی دیگه قول دادی متعهد باشی پس زمان خیانت مهم هست. و این آخرین جواب به اون دوستی که گفت خانواده مذهبی اینکه خانواده های مذهبی بنظرم اکثرا بچه هاشون وقتی آزادی هایی دارند احتمال اینکه نتونند درست آزادی هاشون استفاده کنند من بعنوان دختر یکی از اون دخترهایی بودم که سواستفاده کردم از شرایطی بوجود اومده بود برام. در قسمت های بعد دیگه جواب هیچ یک از حرف های بیخودی نمیدیم. و از دوستانیکه لطف کردن لایک کردن متشکریم🙏🏻 … بریم سر اصل داستان … این قسمت زیاد سکسی نیست. بعد سکس با نیما واقعا خسته و بیحال بودم نمیدونم چی شده بود حتی حال رفتن به حمام و یک دوش ساده نداشتم، چشمام روی هم گذاشتم نفهمیدم کی خوابم وقتی بیدار شدم سهیل روی تخت، خوابیده بود ساعت نگاه کردم متوجه شدم ساعت حول و هوش 3 شب هست، لاپام یا بهتر بگم کصم درد میکرد و درد زیر شکمم قطع شده بود اما بدجور گرسنه ام شده بود، پس آروم از روی تخت بلند شدم اما سهیل با تکون خوردن تخت بیدار شد از خواب دید من بلند شدم گفت: عزیزم حالت خوبه؟ گفتم گرسنه هست؟ چند ساعت خواب بودم؟ سهیل ساعت گوشیش نگاه کرد گفت: 8.30 خوابت برد گفتم: چرا بیدارم نکردی؟ گفت: یکبار واسه شام ساعت 10 اومدم هر چی صدات کردم گفتی خوابم میاد و گذاشتم بخوابی تا صبح، من و نیما دونفری شام خوردیم، گفت جوجه مونده اما باید کباب کنم. گفتم: گرسنه ام چکار کنم؟ بجز کباب چیزی هست؟ سهیل بلند شد از روی تخت یک شلوارک پاش بود و گفت آروم بیا بریم پایین چون نیما خوابه. منم یک تاپ از ساک برداشتم پوشیدم و شورتمم پام کردم. که فقط یک تاپ و شورت تنم بود آروم دونفری رفتیم پایین نیما جلوی تلویزیون روی مبل دراز کشیده و تلویزیون روشن هست و با صدای خیلی کم. سهیل رفت سمت یخچال و صدام کرد، گفت: رویا برات جوجه کباب کنم گفتم تا کباب حاضر بشه ضعف میکنم گفت چیز نیست فقط کباب هست، در آخر قبول کردم من تا روی مبل نشستم درد احساس کردم و نیما نگاه میکردم که خوابیده بود… سهیل داشت ذغال آماده میکرد بخاطر سر و صدا نیما چشاش باز کرد منو دید گفت رویا چی شده؟ گفتم بیدار شدم گرسنه هستم، سهیل بیدار شد و رفت کباب برام درست کنه یکم بخورم… نیما با کش و قوص خودشو بلند کرد و رفت پیش سهیل و کمکش کرد تا ذغال سریعتر داغ بشه و نیما دو سیخ جوجه آماده کرد و رفت تحویل سهیل داد و رفت دستاش شست و اومد روی مبل سه نفره نشست گفت حالت خوبه عزیزم؟ گفتم بد نیستم اما یکم درد دارم. گفت بیا پیشم و بغلت کنم گفتم نمی خوام بلند شد اومد سمتم دستم گرفت گفت بلندشو دیگه الان کبابت آماده میشه تا آماده شدنش کمی بغلت کنم تا دردت کمتر بشه گفتم نمی خوام حوصله ندارم گفت بدخلقی نکن، دستمو ول نمیکرد و دیدم هی اصرار میکنه بلند شدم رفتم روی مبل سه نفره و نیما هم اومد کنارم دستش انداخت پشت گردنم گفت سرت بزار روی شونه ام و با اون یکی دست دیگه اش گذاشت روی شکمم و خواست آروم ماساژ بده. گفتم نمی خوام ماساژم بدی نمی خوام بهم بچسبی نیما منو نگاه کرد و گفت: رویا چی شده اینجوری برخورد میکنی؟ گفتم نمیفهمی درد دارم، دردم واسه چی هااا؟ نیما سکوت کرد گفتم اینطوری زن دوستت میکنی؟ نیما گفت: نمیخواستم اذیت بشی چون موقع سکس نگفتی و ازم خواستی ادامه بدم. گفت حالا قهر نکن و شروع کرد ناز کشیدن و یک گردنبند طلا طرح کارتیر مردانه داشت از گردنش درآورد و گفت برگرد رویا گفتم برای چی، من که فهمیده بودم می خواد چکار کنه، گفتم نیما می خوای چکار کنی، برای چی اونو می خوای گردن من بندازی؟ گفت ارزششو داری عزیزم گفتم نمی خوام نیما اصرار و از من انکار … که نیما سهیل صدا زد گفت داداش این خانمت می خوام بهش کادو بدم قبول نمیکنه، سهیل اومد گفت کادو برای چی، نیما گفت این گردنبندم می خوام کادو بدم به رویا خانم ناز داره قبول نمیکنه و باهم قهر کرده. سهیل میخندید گفت چی بگم خانمم ناز زیاد داره نیما گفت اصلا بخاطر اینکه سهیل بخشیدی بخاطر حماقت من گفتم اونو باید سهیل جبران کنه… گفت من مقصر بودم و منو برگردون و پشت من نشست و گردنبند انداخت گردنم برگشتم گفتم راضی نیستم بخدا درش بیار گفت به گردنت میاد ( اونموقع طلا مثل الان اینقدر گران نبود سرچ کنید سال 90 متوجه میشید ) اما واقعا کادو ارزشمندی بود ازش تشکر کردم و اونم گفت فقط تشکر گفتم پس چی می خوای بازم منو جررر بدی که هردومون خنده مون گرفت چون تو بغل هم بودیم نگاه هامون بهم قفل شد و نیما سرش آورد جلو ازم لب گرفت گفت اینو می خواستم گفتم مطمئن هستی؟ گفت نه و یک چشمک بهم زد و چون دستش انداخته بود دور گردنم دوباره لبام بوسید و در گوشم بهم گفت می خوامت، هرکار بگی برات میکنم آروم گفتم دیوونه من زن سهیل هستم گفت تو قبول کن دوست پسرت باشم همونطور مثل الان که باهمیم بهت قول میدم یکجوری بهت حال بدم و راضی نگهت دارم که خودت بگی قبلی ها همه سوتفاهم بودن گفتم اونوقت باید به سهیل چی بگم؟ گفت تو قبول کن سهیل مطمئن باش روی حرف تو حرف نمیزنه. یکم ناز کردم اون هم میگفت توروخدا رویا جون… کم کم شل کردم گفتم بزار ببینیم میتونم راضیش کنم، اما باید ببینم تو برام چکار میکنی. نیما گفت تا الان مگه بهت بد گذشته، قول میدم زمان بیشتری باهم بشیم خودت میفهمی عزیزم… حالا می خوام اینجا خاطرات برگردم به گذشته خودم موقعیکه مجرد بودم و وقتیکه دوست پسرم یاسر بود که قبل از آشنایی با سهیل… سال 85 من 18 ساله بودم. اونموقع وقتی با یاسر دوست شدم و بعد چندبار سکس کردن عقب و اوپن شدن من از جلو و چشیدن لذت سکس از جلو و داشتن سن کمم و متوجه شدن یاسر بخاطر شرایط مالی و عدم ساپورت خانواده، یاسر بهم پیشنهاد داد گفت یک دوست دارم ازت خوشش اومده حاضره برات خرج کنه گفتم یعنی چی گفت اگه باهاش باشی بهت خوش میگذره و چون یاسر متاهل بود من میدونستم موقتا باهاش دوستم با اینکه یاسر خودشم عادتم داده بود هر وقت پیشش بودم و باهاش سکس داشتم یا نداشتم برام کادو میگرفت یا پول میداد… و با پیشنهاد یاسر موافقت کردم و دوستش بهم معرفی کرد یادمه اولین دوستش یک مرد نزدیک 50 سالش بود، وقتی با اون مرده باهاش خوابیدم و چون خوشم نمی اومد . خداراشکر اون سریع ارضا شد و با سفارشات یاسر اذیت نشدم و پول خوبی بهم داد یکجورایی واقعیتش مزه اون پول رفت زیر زبونم و بار دیگه یاسر پیشنهاد میداد قبول میکردم و با 3 الی 4 مرد که همه شون از دوستان یاسر بودن سکس داشتم و اونا منو ساپورت میکردند در حدی که هرچی می خواستم میتونستم بخرم یا اونا برام میخریدند و چون آدم پس انداز کنی بودم اکثر پول ها جمع میکردم. حتی یادمه یکی دوبار یک شب با دو نفر سکس داشتم نه باهم تکی تکی و جداگانه سکس داشتم و همه دوستای یاسر متاهل و سن شان بالای 40 حتی بالای 50 میبود. خب برگردیم سر اصل داستان من و سهیل سهیل وقتی کباب آماده شده آورد من دراز کشیده بودم و سرم روی پاهای نیما گذاشته بودم نیما به سهیل گفت داداش سیخ کباب بده خودم میذارم تو دهن رویا جون. که سهیل خندید گفت داداش اونجوری که رویا سرش گذاشته روی پاهات میترسم چیز دیگه بزاری دهن زنم که من سریعا بلند شدم گفتم سهیل انگاری دوست داری نیما چیز دیگه بزار دهنمااا سهیل خشکش زد از جواب من، خنده اش قطع شد سهیل گفت من که شوخی کردم منظور نداشتم، اما اونطوری که تو سرتو گذاشتی روی پاهای نیما شاید، و بعدش سیگارش روشن کرد و رفت روی تراس بکشه… و نیما گفت: عزیزم چرا اینطوری برخورد کردی ناراحت شد گفتم تو نگران سهیل هستی یا نگران خودت نیما گفت هردوش گفتم پس مواظب باش، اگر توهم ناراحت هستی گردنبند بگیر رفتم در بیارم نیما نذاشت و سریع یک تیکه جوجه آورد جلو دهنم گفت بخور سرد میشه و تا یک گاز زدم مثل گرسنه ها یک سیخ سریع خوردم و نیما بلند شد رفت نوشابه بیاره گفتم مشروب یکم قاطیش کن. چند تیکه جوجه خوردم انگاری حالم بهتر شده باشه رفتم روی تراس به همراه یک لقمه کباب لای نون، گفتم سهیل چرا اینجایی بیا برات کباب لقمه کردم عزیزم سهیل گفت نمی خورم رفتم جلوش گفتم یک بوس روی لپاش کردم گفتم چته سهیل هیچی نمیگفت گفتم ضدحال نزن دیگه اگر دوست داری همین الان برگردیم دیگه نیما فراموش کنیم گردنبندش هم میدم بهش فکر بد نکنه… دیدم هیچی نمیگه دستش گرفتم گفتم سهیل بجنب من رفتم تو اتاق وسایل جمع کنم بریم سهیل منو نگاه میکرد فهمیده بودم حالش خوب نیست چون میشناختم یا باید اون محل ترک میکردیم یا اینکه دوباره با نیما و سهیل سکس کنم تا حالش عوض بشه بهترین کار ترک کردن ویلا بود. داشتم حاضر میشدم که سهیل اومد تو اتاق منو بغل کرد و منو بوسید خیلی سعی کردم طبیعی برخورد کنم که چیزی نگنم بهش بابت رفتارش گفت من با همین لباسام نیاز به عوض کردن ندارم گفتم من سر و صورتم بشورم و گوشیم زدم به شارژ یکم شارژ بشه اومدم… سهیل رفت در اتاق بست بعد چند لحظه شاید 2 الی 3 دقیقه شد که در باز شد من تو دستشویی بودم داشتم صورتم میشستم فکر کردم سهیل هست اما پشت سرم دیدم نیما هستش گفت چی شده؟ سهیل میگه می خواین برین. آره؟ گفتم آره، دستت درد نکنه بابت پذیرایی گفت کاری نکردم اما اینطور درست نیست گفتم چی درست هست، اینکه زن رفیقت کردی؟ گفتم سهیل حالش خوب نیست میتونی درک کنی؟ لطفا و خواهشن هرچی تو این مدت گذشت فراموش کن. نیما گفت نمی تونم فراموش کنم گفتم اون دیگه مشکل خودته به من سهیل ربطی نداره نیما گفت پس قرارمون چی میشه؟ گفتم کدوم قرار؟ گفت که دوست دخترم باشی گفتم میبینی که کنسل هست نیما شروع کرد آروم به حرف زدن و اصرار کردن و خواهش کردن نزدیک بهم شده بود و دستم گرفت من روی لبه تخت نشسته بودم نیما پایین تخت بود دستام گذاشت روی صورتش نمیدونم چی شد دلم براش سوخت گفتم اگر می خوای بکنی برای آخرین بکن چون دیگه خبری نیست نیما گفت اذیت نکن شوخی می کنی گفتم جدی میگم دیگه بعد رفتنش از اینجا دیگه نمیتونی بهم دست بزنی میشیم مثل قبل نیما گفت دیگه همو نمیبینیم گفتم احتمالا، چون سهیل غرورش با دیدن تو خورد میشه. نیما با این حرفام در جوابم گفت باشه پس لباسات دربیار خودم سریع لباسام در آوردم. نیما هم لخت شد گفتم فقط سریع آبت بیاد گفت بستگی به تو داره گفتم مسخره بازی درنیار نیما اومد روی من و شروع کرد لب گرفتن و مالیدن من، منم سعی کردم کمک کنم آبش سریع بیاد کیرش نیمه شق بود هی لاپام میمالید کصم مرطوب شده بود و راحت کیرش لای کصم سُر میخورد کم کم تحریک شدم که صدای در اومد و سهیل وارد شد تا مارو دید گفت اینجا چه خبره گفتم نیما فهمیده که می خوایم بریم گفت برای آخرین بار بکنمت چون دیگه قرار نیست دیگه ببینیمش سهیل اومد جلو لبه تخت نشست و نگاه میکرد نیما کیرش گرفت کمی با آبدهنش خیس کرد گذاشت روی سوراخ کصم آروم فشار داد اولش سوزش کصم اذیتم کرد گفتم هنوز کصم درد میکنه خواهشن آروم بکن، نیما هیچی نمیگفت بازم داشت آروم میکرد که کم کم تحریک شدم و کیرش روانتر میرفت و درد و سوزش کمتر شد که نیما گفت کصت آب انداخته خوشگله تو حس و حال بودم که سهیل بلند شد شلوارک و شورتش درآورد کیرش شق بود خودش به پهلو خوابید کیرش آورد جلو صورتم گفت بخور شروع کردم به ساک زدن که نیما تلمبه هاش محکمتر میزد و نمیتونستم قشنگ کیر سهیل ساک بزنم که گفتم نیما بلندشو نیما بلند شد و من برگشتم مدل داگی و سهیل کامل دراز کشید حالا قشنگ بین پاهای سهیل بودم و کیرش دستم بود شروع کردم به ساک زدن که نیما کیرش فرو کرد تا ته تو کصم که آه و ناله ام در اومد نمیتونستم بازم ساک بزنم چون تلمبه محکم میزد هرچند ثانیه نهایتا یک لیس کیر سهیل میزدم که سهیل گفت آبم داره میاد بخورش گفتم نمی خورم سهیل سریع سر کیرش گرفت و بلند شد و رفت خودش تخلیه کنه نیما موهام از پشت گرفت و همچنان داشت تلمبه میزد که محکم با کف دستش زد روی کونم و تلمبه هاش سریعتر کرد که آه و ناله هام در اومده بود و کصم کاملا خیس شده بود که خودم به جلو پرت کردم کیر نیما از کصم در اومد و ارضا شده بودم و شل شده بودم نیما خودش انداخت روم با دستاش لای کپل های کونم باز کرد کیرش فرو کرد تو کصم، کیرش راحت رفت سرش آورده بود کنار گوشم آروم شروع کرد به حرف زدن میگفت دوست دارم هیچی جواب نمیدادم که فشار بیشتر میکرد دستش از زیر شکمم برد سمت کصم همراه با تلمبه زدن کصمو میمالوند من باز داشت تحریک میشدم و شهوتم داشت میزد بالا دستش از روی کصم برداشت خودم دستمو بردم سمت کصم شروع کردم مالیدن کصم و نیما دستش آورد دور گردنم. دوباره در گوشم آروم گفت جنده خودمی بازم هیچی نمیگفتم جز نفس زدن و آه و ناله کردنم نیما با جواب ندادنم عصبی تر میشد و محکم تلمبه میزد یکدفعه متوجه نشستن سهیل لب تخت شدم سعی کردم صورتم بیارم سمت سهیل نیما وحشی شده بود و محکمتر تلمبه میزد و بلند میگفت جررررت میدم جنده خانم اه و ناله هام بلندتر شده بود که کیرش از تو کصم در اومد نیما یکم نیم خیز شد تا دوباره کیرش فرو کنه تو کصم گفت سهیل اینجارو ببین چه خیس کرده تختو این خودش نمی خواد اما کصش کیرمو می خواد سرم برگردوندم سمت سهیل دیدم کیرش هنوز شقه داشت جق میزد نیما دوباره کیرش کرد تو کصم و خوابید روم من که بعد ارضای دومم شهوتم خوابیده بود گفتم آبت بیار دردم میاد بیا برات ساک میزنم آبت بیاد نیما از روم بلند شد و دراز کشید جای من کیر نیما گرفتم شروع کردم به ساک زدن سهیل کنار نیما نشسته بود داشت همچنان جق میزد آب دهنم میریختم روی کیر نیما همراه با ساک زدن یکم براش جق میزدم دفعه آخر که کله کیرش تو دهنم کردم نیما سرم نگه داشت با صدای آه کشیدن آب کیرش تو دهنم خالی کرد و از کنار دهنم سرازیر شد سعی کردم سرم بکشم اما نیما دستش روی سرم بود و یکم از آبش رفت تو گلوم و خوردم کاری که برای سهیل نکردم برای نیما کردم اما بزور نیما… که سرم آوردم بالا به نیما گفتم خیلی بیشعوری و سریع بلند شدم دویدم سمت دستشویی دهنم بشورم و دهنم شستم تازه باز دوباره درد کصم شروع شد تا زیر شکمم تیر میکشید تخمدانم درد میکرد وقتی برگشتم دیدم سهیل نگام میکنه و کیرش آروم داره میماله گفتم نیما بیشعور من آب شوهرمو نخوردم اونوقت بزور آبت میریزی تو دهنم نیما گفت ببخشید حشری بودم گفتم چون حشری هستی هر غلطی بکنی به سهیل گفتم تو ارضا نشدی گفت یکبار گفتم همون یکبار کافیه دیگه من برم دوش بگیرم و سریع بریم رفتم تو حموم وقتیکه تو حموم بودم، نیما پرو بازی در میاره به سهیل میگه اجازه بده باهاش دوش بگیرم سهیل هیچی نمیگه و نیما میاد تو حموم گفتم برای چی اومدی گفت یک دوش دونفره بگیریم به سهیل گفتم قبول کرده من هیچی نگفتم و صابون گرفتم خواستم بدنم صابون بزنم نیما صابون از دستم گرفت و خودش شروع کرد به صابون زدن بدن من مثل وقت هایی که من و سهیل باهم حموم میریم اما من بدن نیما صابون نزدم نیما ازم خواست من قبول نکردم و تو حموم به اصرار نیما یکم لب بازی کردیم و سینه هام محکم مالوند گفتم چی شده تو اینقدر حشری شدی گفت از وقتی فهمیدم دیگه نمیبینمت نمیتونم ولت کنم گفتم حالا بزار برم چون سهیل منتظر هست بازم نیما ولم نمیکرد گفتم بخدا تخمدانم درد میکنه تورو خدا بس کن بزور خودمو از دستش خلاص کردم اومدم بیرون دیدم سهیل نشسته گفتم چرا منو نگاه میکنی حاضر شو سریع بریم سهیل حاضر شد خواست بره پایین گفتم پیشم بمون باهم میریم منو با این تنها نزار. نیما اومد بیرون ما حضر بودیم و وسایل مون جمع کرده بودیم سهیل رو کرد به نیما گفت ازت می خوام هرچی تو این مدت گذشت فراموش کنی به رفاقتمون قسم بده، که مشکلی برای هیچ کدومشون پیش نمیاد… نیما گفت نگران نباش مگه دیوونه ام، خیالت راحت کلا اتفاقی اینجا نیوفتاده سهیل با نیما دست داد که بریم دستش آورد جلو با من هم دست بده گفتم بابت پذیرایی دستتون درد نکنه، حرف سهیل که الان زد لطفا سر قسم که خوردی و رفاقتت با سهیل بمون. گفت رویا خانم قول میدم. من و سهیل وقتی اومدیم پایین و تو حیاط هوا کاملا روشن شده بود نیما مارو بدرقه کرد و سوار ماشینمون شدیم . حرکت کردیم به سمت خونه مون… تو راه اوایل حرفی نمیزدیم که خود سهیل حرف انداخت گفتم سهیل بخدا حالم خوب نیست تخمدانم درد میکنه و تو مسیر یک داروخانه وایستا تا مسکن بگیریم و اورژانسی هم بگیرم چون بدون کاندوم سکس کردیم… این قسمت پایان تقاص خیانت و قسمت های بعد بعنوان شروع زندگی جدید… نوشته: زوج آزاد واکنش ها : chochol 1 لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
chochol ارسال شده در 27 مهر اشتراک گذاری ارسال شده در 27 مهر تقاص خیانت، شروع زندگی جدید 3 سلام. من سهیل هستم، همسر سابق رویا در دو قسمت قبلی همسر سابقم ( رویا ) داستان نوشت، این قسمت نویسنده داستان من هستم و بازخوانی و ویرایش با رویا هست. *** جهت اطلاع به خوانندگان محترم این داستان موضوع این داستان تری سام و بیغیرتی هست اگر این موضوعات جز علاقه شما نیست لطفا صفحه ترک کنید و اگر داستان خوندید و در کامنت ها فحاشی کردید نشان از شعور شما هست. *** چون بنده به عنوان نویسنده داستان قبل از شروع داستان این نکات به شما اطلاع رسانی کرده ام. و علت نوشتن داستان، این هست که اشتباهات من کس دیگه انجام نده و دنبال اون فانتزی ها نباشه. من با این نوع داستان ها در اینجا آشنایی دارم اینکه بعضی ها خیلی راحت میتونن با این رابطه کنار بیان، چون من نتونستم بعضی وقتا فکر میکنم به این موضوع واقعا نمیدونم اون موقع چرا این تصمیم و این اشتباه کردم ، بنظرم ما آدم ها بعضی وقتا اشتباهاتی میکنیم که طبیعی هست اما نمیدونم چرا باز اون اشتباهات تکرار اشتباهات میکنیم ، این رابطه فانتزی با یک خیانت من به رویا شروع شد که رویا در قسمت اول تعریف کرده. بعد از اولین رابطه تریساممون در ویلا نیما، بعدش برگشتیم به خونه خودمون، که رویا کم حرف شده بود و روزهای اول سرد باهام برخورد میکرد، یک روز که زود اومده بودم خونه گفتم رویا چته تو، که اینطور برخورد میکنی؟ رویا گفت: هیچی گفتم: معلومه هیچی نیست، چند روزه که باهام سرد برخورد میکنی رویا گفت: شاید بخاطر هورمون هام باشه. بحث ادامه ندادم در این مدت بعد از خونه نیما ما سکس نداشتیم بخاطر اینکه وقتی شبا رویا بغل میکردم بغلم پس میزد سرد برخورد می کرد، چند روز دیگه ادامه داشت تا اینکه پریود شد. وقتی پریود شد این رفتارش بیشتر شد سعی کردم تحمل کنم، تا اینکه یک شب، وسطا شب بود من خواب بودم متوجه شدم که رویا دستش برده تو شورتم داره کیرمو میماله، محل ندادم و همچنان خودمو بخواب زدم، با مالیدن کیرم شق شد واقعا در این مدت بدون سکس بهم فشار اومده بود اما میدونستم که رویا پریود هست همچنان خودمو بخواب زده بودم و رویا کیرمو میمالید. که رویا صدام کرد گفت بکن توش من که الکی خودمو بخواب زده بودم مثلا تازه بیدار شدم گفتم چی شده؟ گفت نمیکنی؟ گفتم از خدامه رویا پشتش بهم کرد گفت پریودم از جلو نکن، از عقب بکن گفتم پس خیس میکردی گفت از خداتم باشه دارم بهت کون میدم خودت زحمت خیس کردن کیرتو بکش. منم به پهلو شدم دستم گذاشتم زیر سر رویا و آب دهنم انداختم کف دستم مالیدم به کیرم خواستم بکن، رویا گفت نمی خواد تو بکنی خودش کیرم گرفت یکم مالیدش به کصش و بعدش گذاشت روی سوراخ کونش و خودش آروم به عقب هل میداد. کیر من همونطور که رویا گفته بود 12 سانت و قلمی هست کیرمو تا وارد کونش کرد گفت آروم تلمبه بزن منم آروم شروع کردم به تلمبه زدن اون شب یکم سکسمون که گذشت آبم نمیومد چون من زود ارضا شده بودم دنبال برطرف کردن نبودم چون توانایی چند کمر پشت سر هم داشتم اما اون شب بعد چند دقیقه که ارضا نشدم شاید بخاطر شوکی و تاخیر در سکسامون بود هرچی بود خوب بود برام چون رویا داشت لذت میبرد از سکس، رویا داغ شده بود بهم گفت حالا یکم محکم تر و تندتر بکن گفتم خراب کاری میشه اا گفت خودمو شستم بکن منم یکم محکم تر تلمبه میزدم و یک دستم انداختم زیر سرش و دست دیگه روی کپل کونش بود نگه داشته بودم وسط سکسمون در ذهنم یک دفعه صحنه های سکسی نیما و رویا و تلمبه زدناش تو کس رویا افتادم که موجب شده بود یکم شل و آروم تر تلمبه بزنم، رویا با یک دستش داشت کصش میمالید من سرمو نزدیک سر رویا کردم قربون صدقه اش میرفتم و با دستی که روی کونش بود برداشتم گذاشتم روی سینه هاش و سینه هاش میمالوندم. رویا اون شب رویا همیشگی نبود رویا یکدفعه بهم گفت فقط محکم تلمبه بزن حرف نزن، قربون صدقه ام نمیخوام بری. بدجوری خورد تو ذوقم یکم فاصله گرفتم دستمو از زیر سرش برداشتم و دست دیگه ام از روی سینه هاش برداشتم و فقط تلمبه میزدم. رویا گفت بغلم کن حرف نزن مثلا نیما بکن. گفتم دارم میکنم دیگه مثل نیما چجوری هست. گفت مگه نمیدیدی منو چجور میگایید گفتم آره دیدم خودشو به جلو کشید کیرمو از کونش درآورد گفت بلند شو داگی بکن وقتی بلند شدم کیرمو دیدم که کثیف و خرابکاری نشده آب دهنم انداختم روی کیرم و کیرم راحت رفت توش. تازه شروع کرده بودم به تلمبه زدن که رویا گفت سهیل بکن دیگه گفتم تو چته امشب هی میگی بکن مگه نمیبینی دارم میکنم، عصبانی شده بودم لجم گرفته بود بخاطر این برخوردش و محکم تر تلمبه میزدم و همزمان موهای رنگ شده بلوندش تو دستم گرفتم و کشیدم و دوتا محکم زدم روی کونش که رویا سریع صداش دراومد آه و ناله کرد و بعد چندتا تلمبه کیرمو از کونش کشید بیرون و لرزید و ارضا شد گفتم از همون اول بگو وحشی بکن وقتی دراز کشیده بود و دستش کنار سرش بود ، بدنمو آروم روی رویا انداختم و کیرمو لای پاش و سعی کردم کیرم شقمو دوباره تو کون رویا بکنم رویا گفت خسته ام اگر زود آبت میاد بکن توش وگرنه بزار همون لای پام باشه گفتم نمیدونم چرا دیر ارضا شدم اما یکم دیگه بکنم آبم میاد رویا خودش با دستاش کپل هاش باز کرد گفت بکن رویا که صورتش تو بالشت کرده بود، زبون زدم لاله گوشش و گفتم خیلی دوست دارم و آروم تلمبه میزدم رویا گفت زود آبتو بیار دیگه، چیزی خوردی؟ کاری کردی؟ گفتم مگه میدونستم امشب سکس داریم، نمیدونم همیشه تا الان دوبار ارضا شده بودم. گفتم همکاری کن آبم میاد گفت چکار کنم؟ گفتم از سکس با نیما بگو تا آبم سریع بیاد سرش از تو بالشت بلند کرد گفت دیوونه مگه قرار نبود دیگه حرفش نزنیم. گفتم میدونم اما بخاطر آبم زود بیاد هیچی نگفت سرش به پهلو روی بالشت گذاشت سرمو دوباره چسبوندم به گوشش گفتم" نمیدونم اما به سکست فکر میکنم فهمیدم شهوتی میشم. وقتی داشتم نیما محکم می گایید و داشتی جررر میخوری نگاه میکردم هم دوست داشتم هم عصبانی هم حسادتم گل کرده بود تمامی حسام قاطی نمیدونم کدوم پررنگ تر بود. اما وقتی میدیدم کیر نیما تا ته تو کصت میره و کصت آب انداخته مثل فیلم سکس ها بود. همینطور داشتم حرف میزدم در گوش رویا متوجه شدم رویا به کمرش قوس داد و کونش داد بالا تا کیرم تا ته تهش رفت تو کونش رویا یک دستشو برد سمت کصش و شروع به مالیدن کصش کرد گفتم دوست داری جنده نیما باشی، بازم به نیما بدی؟ رویا اروم و با صدای شهوتی گفت: تو بی جنبه ای گفتم من؟ گفت آره، بس که ضد حال میزنی، الانم بخاطر شهوت که داری میگی آبت بیاد پشیمون میشی گفتم دست خودم نبود رفتارم ، چون برام عادی نیست و دوسِت داشتم بود. رویا همچنان به صدای خفه صورت چسبیده به بالش گفت فعلا بکن دیگه تا ارضا شی چون دیگه خبری از نیما نیست، چون آقا بی جنبه تشریف دارند. حرفو عوض کردم گفتم رویا با کیرش چندبار ارضا شدی؟ گفت یادم نیست گفتم مگه میشه یادت نیست گفت مگه میشمارم. گفتم جون سهیل چند بار ارضا شدی گفت بار اول چندین بار پشت سرهم گفتم بابت کیرش بود؟ گفت کیرش میخورد تا ته و انگاری به یه جاییم میخورد که تا بحال نخورده ، هم درد بود هم لذت و کلفتی کیرش کل کصمو پر کرده بود شهوتی شده بودم گفتم دوست دارم با نیما باشی؟ رویا گفت که هر دفعه زهر تنم کنی گفتم قول بدم گفت آبت بیاد فراموش میکنی حرفاتو گفتم قول میدم فراموش نکنم و اگر از سکس با نیما راضی هستی من مشکلی ندارم گفت پس اون مسخره بازی ها چی بود گفتم دیگه نمیدونم دست خودم نبود و اینکه دیدم بدجور داشت تلمبه میزد و جرررت میداد و حسادتمم بود با اولمم بود همه اینا بزار کنار هم رویا گفت آبت چرا نمیاد. گفتم آخه تو همکاری نمیکنی گفت پاشو کیرتو بشور بیا بکن تو کصم و اون ملافه بیخودی هم بیار بندازم زیرم که تخت کثیف نشه. کیرمو کشیدم بیرون سریع بلند شدم رفتم کیرمو با آب سرد و صابون شستم و کیرم شل شده بود ملافه انداختم زیرش، گفت چرا کیرت خوابید رفتم بالای سرش کیرمو گرفت تا که گذاشت تو دهن داغش کیرم سریع شق شد. رویا گفت بسه حالا بکن از جلو، چون شق شد. گفتم این دفعه یکم بیشتر حرف بزن و همکاری کن، باشه؟ رویا گفت باشه، واقعا تو از دیدن سکس من لذت بردی؟ گفتم آره بخدا گفت باورم نمیشه، جالبه رویا بصورت طاق باز رفتم بین پاهاش کیرمو داخل کصش کردم، که متوجه شدم کصش خیس و داغ هست خیلی وقت بود کصش نکرده بودم، تازه شروع کرده بودم به تلمبه زدن رویا گفت اگه تو دوست داری و میخوای من مشکلی ندارم اما باید قول بدی بهم گفتم قول میدم گفت بعدا محکم کاری میکنم که زیر قولت نزنی وگرنه کی که بدش بیاد یک بکنی مثل نیما داشته باشه. همین یک کلمه کافی بود که یکدفعه آبم بیاد . تو کصش ارضا شدم رویا منو بغل کرد، گفت ای جانم، اینقدر خوشحال شدی که زود آبت اومد. اگر میدونستم اینقدر لذت میبری زودتر میگفتم و اصلا بیشتر به نیما میدادم و پیش نیما میموندیم گفتم الانم دیر نشده همونطور کیرم تو کصش بود اما شق با اینکه آبم اومده بود گفتم تا به حال به این فکر کردی نیما با اون کیرش از کون بکنتت ؟ گفت آره گفتم پس چرا ندادی؟ گفت امشب بهش فکر کردم بلند شدم رفتم خودمو تخلیه کردم چون کیر می خواستم. کیر نیما نیست اما کیر شوهری کار درمیاره از کون. گفتم اگر به کیر نیما فکر نمیکردی من بی سکس میموندم رویا با خنده گفت آره دیگه می خواستی زنت یکی دیگه نکنه گفتم تو کار و راه دیگه ای جلوم نذاشته بودی. گفت سهیل دیوونه ای بخدا واقعا فکر میکردی من طلاق میگرفتم؟ طلاق بگیریم برگردم خونه بابام با اون همه محدودیت و افکارهای مذهبی. مگه نمیبینی خواهرام چقدر دارن اذیت میشن تنها لحظه خوششون که میان خونه ما و اینجا راحت هستند. اما تو ترسیده بودی بابت مهریه؟ گفتم اول بخاطر از دست دادنت و دوم بخاطر مهریه سنگینی که مامان و بابا برام گذاشته بودن. رویا گفت اما من ازت ناراحت و عصبانی بودم هرکی جای من بود قهر می کرد یا طلاق میگرفت، من خواستم یکم اذیتت کنم و الکی پیشنهاد نیما بدم که ناراحت بشی اما برعکس تو بیشتر پیگیر شدی. رویا گفت راستی سهیل یک چیزی بگم تا الان بهت نگفتم گفتم چی؟ گفت این پیشنهادی که تو الان دادی، نیما بهم داده بود و قرار بود من تورو راضی کنم گفتم جدی میگی؟ گفت به جون جفتمون گفتم کی بهت گفت؟ رویا گفت: بعد سکس اول وقتی که تو رفته بودی کباب درست کنی واسم و نیما کنارم بود گفتم تو چی گفتی؟ رویا گفت بهش نه گفتم چون نیما یکبار دیگه ام هم بهم وقتی میخواستیم بریم بهم گفت منم گفتم کنسل هست… گفتم من راضی ام اما ته دلم یکم میترسم گفت از چی؟ گفتم نمیدونم یکم دلشوره دارم. حالا تا بعد ببینیم چی میشه کیر شقمو از کصش دراوردم همراهش ترکیب قطرات آب کیرم با کمی آب خون ریخت از کصش سرازیر شد و یکمش روی ملافه ریخت بقیه اش سریع دستمال کاغذی گذاشتم. بلند شدم، بریم دوش بگیریم باهم رفتیم دوش گرفتیم تو حموم قشنگ بدنش تمیز کردم بدنش نگاه میکردم رویا واقعا هیکل عالی داشت، شکم نداره، سینه های خوشگل و خوش فرم و خوش دست نسبت به بدنش و کون خوش فرمش ، اما کس و کونش کمی تیره هست و فرم کصش خیلی دوست دارم بخاطر اینکه از اون مدل کس هاست که چوچوله قشنگی داره، کصش کلوچه ای نیست اما فرم کس و چوچولش سکسی هست. ما به زندگی عادی برگشته بودیم و بارها سکس داشتیم و تو سکس از رویا می خواستم از حس هاش با نیما بگه اونم برای شهوت و ارضا من تعریف میکرد. رویا که تازه فارغ التحصیل شده بود سال 90 دنبال کار میگشت یک شرکت کاریابی که ثبت نام کرده بود بهش زنگ زد و رویا بهم گفت میره برای مصاحبه، گفتم کجاست ؟ رویا گفت شرکت کاریابی گفته دستیار دندانپزشک و دو شیفت هست و حقوقش اداره کار همراه با بیمه و پاداش. سریع رفت محل مصاحبه، بعدش اومد گفت چندین نفر اومده بودن من نفر آخر بودم شرایطش خوبه. گفتم منکه بهت گفتم نیاز نداریم اگر هم میخوای سرگرم باشی میتونی بیای تو شرکت خودمون برای کسی کار نکنی و منشی میفرستم بره تو بشی منشی خودم. گفت دوست دارم تو مطب و بیمارستان و آزمایشگاه باشم تا تو شرکت تو، این همه درس خوندم که بشم منشی شوهرم. گفتم هرجور راحتی. دو سه روز بعد منشی مطب دندانپزشکی بهش تماس میگیره و میگه شما قبول شدید، مدارک بیارید واسه شروع بکار و میره شروع بکار میکنه. رویا با منشی مطب که اسمش نسیبه بود کم کم دوست میشه و چند باری که با ماشین غروب رفتم دم مجتمع پزشکان منتظر رویا بودم نسیبه دیدم زنی خوشرو و خوش مشرب و خوش هیکل بود هیکل مورد علاقه ایرانی ها، توپر و گوشتی، لب های تزریقی و گونه های تزریقی که مورد علاقه من نیست من از زن و دخترهای اسکینی کمی توپر عملا باید بگم هیکل رویا و چهره نچرال مورد علاقه ام هست. نسیبه از همون اوایل کار با رویا گرم میگیره و کمکش میکنه تا سریع یاد بگیره تا بهتر بتونه کمک کنه. بعد یک دو ماه از شروع کارش که یک تعطیلی خوب بود و تو خونه بیکار بودیم رویا گفت نسیبه الان زنگ زده میگه اگر شما هم ما بیکار هستید پاشید بیای خونه ما که دور هم باشیم و شوهرامون هم باهم آشنا بشن. گفتم نظر خودت چیه؟ گفت من بیشتر کنجکاو هستم ببینم شوهرش چه شکلی و خونه شون کجاست. گفتم پس تو بخاطر فضولیت میگی بریم، تو که شوهرش دیدی دیگه، اونی که هرشب میاد دنبالش با اون ماشین رونیز رویا گفت اون شوهرش نیست که گفتم پس کی هست؟ گفت دوست پسرش، اسمش مهدی. گفتم پس شوهرش چی؟ میدونه؟ گفت انگاری خبر داره. گفتم یعنی مثل ما هستند؟ گفت نمیدونم. والا کنجکاو هستم شوهرش ببینم مهدی یکی دو بار اومده بود مطب دیدمش. گفتم چجوری هست؟ گفت مهدی 37 سالش هست هم سن نسیبه و قدش خیلی بلنده شاید 190 بیشتر، چهارشانه و چهره معمولی و خوشتیپ گفتم معلومه چشمت گرفته گفت نه بابا، اما نسیبه ازش تعریف زیاد میکنه و اینکه مهدی همون اول یه جوری منو نگاه کرد که بعدش بهم گفت نسیه ازت تعریف کرده بود واقعا خوشگل هستی رویا جان، خوشبحال شوهرتون و آقای دکتر گفتم چه جالب گفت چیش جالبه؟ گفتم اینکه از دوست پسرش تعریف میکنه، از شوهرش چیزی نمیگه، به چه دلیل از دوست پسرش برای تو تعریف میکنه؟ و دوست پسرش از زن من تعریف بکنه؟ اینکه تو یک وقت در مورد رابطه مون با نیما چیزی نگفتی به اینا؟ رویا گفت: تو نگی من نمیگم آدرس گرفتیم و حاضر شدیم رفتیم خونه نسیبه. زنگ آیفون زدیم رفتیم بالا وقتی در باز کردن نسیبه و با اون مهدی قد بلند چهارشانه صدای مردانه کلفت اومدن خوش آمدگویی که داخل رفتیم شوهر نسیبه که محمود اسمش بود اونم اومد جلو خوش آمدگویی کرد و باهم آشنا شدیم محمود هم قد من بود اما چاق کمی اول جمع سرد و بی روح بود، بخاطر کم حرفی من و رویا اما برعکس محمود خوش برخورد بود شوخ طبع نسیبه روی مبل دو نفره کنار مهدی نشسته بود و محمود روی مبل تکنفره تنها، متوجه شدم مهدی با نسیبه خیلی خوش و بش میکنند و مهدی زیر چشمی رویا نگاه میکنه اولش از جمع خوشم نیومد رویا هم همینطور مثل من که محمود بلند شد گفت شما خیلی خوش شانس هستید امروز دستپخت منو میخورید کم کم جو و فضا بعد شام عوض شد و بهتر شد و محمود مشروب آورده که باهم خوردیم پیک سوم مهدی گوشیش زنگ خورد و دست داد و خداحافظی کرد و رفت بعد رفتن مهدی جو کلا راحت و انگاری جو بخاطر حضور مهدی سنگین بود چون رویا در این مدت خیلی کم حرف بود که موزیک گذاشتن و نسیبه بعد رفتن مهدی شلوارک پاش کرد و از رویا هم خواست لباس راحتی بپوشه اما رویا قبول نکرد که محمود گفت رویا جان بلند شو مثل نسیبه لباس راحتی بپوش رویا گفت نه باشه برای بعدا که محمود گفت بعدا کی؟ فردا تعطیل هست و اینکه دکتر هر روز دو تا داف کنار خودش داره بزار امشب اینجا باشید تا ماهم مثل دکتر کنار شما حال کنیم گفت سهیل تو بلند شو شلوارک بهت بدم نسیبه گفت شلوارک تو اندازه سهیل نمیشه براش گشاده سهیل باید شلوارک منو بپوشه و سریع رفت یک شلوارک زنانه آورده بود گفت رویا بپوش یا اینکه سهیل میپوشه کلی خندیدم که محمود گفت این نسیبه شلوارک میپوشه تا تتو هاش نشون بده من هرچی نگاه کردم تتویی ندیدم رویا گفت خب حالا محمود یک چیزی گفت خجالت نمیکشی جلو من داری زن مردم نگاه میکنی گفتم آخه اینجوری که محمود گفت گفتم روی پاهاش اخه چیزی ندیدم که محمود به نسیبه گفت نشون سهیل بده تتو من و رویا که کنار هم نشسته بودیم و پیک مشروب دستم بود و رویا سه پیک خورده بود و موزیک هم داشت پخش میشد نسیبه اومد جلو من و رویا پشت کرد بهمون لباسش از پشت داد بالا گفت میبینی رویا گفت چیرو که نسیبه یکم شلوارش داد پایین تر روی چاک کونش یک تتو زده بود که نسیبه گفت طرحش مهدی داد و رفتم پیش دوست مهدی زدم نسیبه گفت رویا توهم بیا تتو بزن،تتو دوست داری؟ رویا گفت آره خوشم میاد، سهیل یک تاتو روی سینه اش داره که همین حرف موجب اصرار نسیبه که ببینم منم یقه تیشرت کشیدم دادم یکم پایین تا ببینه نسیبه گفت من تتو چاک کونم نشونتون دادم اونوقت تو بدتر از دختربچه تتو روی سینه ات از بالا نشون میدی که مشخص نیست که چی هست من موندم چی بگم دیدم اگر نشون ندم زشته که بلند شدم وایسادم و تیشرت دادم بالا گفتم اینم تتو من ، گفتم یک متن هست. اون شب در همین حد گذشت و شب برگشتیم خونه. تو راه برگشت رویا که گرم بود تو ماشین سکوت کرده بود و داشت فکر میکرد که یه دفعه گفت سهیل دیدی گفتم چی گفت که محمود با مهدی راحت و اوکی بودن گفتم آره، برام جالب بود گفت متوجه شدی نسیبه و مهدی رفتن داخل اتاق؟ گفتم آره رفتن تو اتاق اما من مشغول حرف زدن با محمود بودم گفت بعدش متوجه نشدی که رژ لب نسیبه عوض شد گفتم نه دقت نکردم رویا گفت خوب دقت میکنی پر و پاچه نسیبه نگاه میکنی و رژ لبش عوض شد متوجه نشدی. نظرت درمورد نسیبه چیه؟ گفتم خوبه واسه شوهرش و دوست پسرش به من چه گفت مشخصه برات مهم نیست کیر تو کون آدم دروغگو گفتم من از هیکل و قیافه اش خوشم نمیاد نه اینکه زشت و بد باشه خوشگل هست اما مورد علاقه من نیست. اگر خوشم بیاد میگم دیگه مگه ما باهم رفیق نیستیم. گفت متوجه شدی مهدی دو سه بار چشمک بهم زد اول فکر میکردم اشتباه میکنم اما بعدش با لبخند مهدی و نسیبه همراه بود. گفتم یعنی نسیبه میدونه مهدی بهت چشمک زده؟ گفت اینطور بنظر میرسید. چندین ماه گذشت در این مدت سه الی چهار بار دیگه خونه همدیگه رفته بودیم و بیرون، رستوران و پیک نیک و همیشه مهدی هم همراهشون بود و دیگه کم کم در این مدت رابطه و حرفامون و شوخی هامون خودمانی تر شده بود و خیلی باهم راحت بودیم. تا اینکه یک شب قرار بود اونا بیان خونه ما، قبل اومدن اونا من و رویا باهم رفتیم یه دوش گرفتیم، داخل حموم رویا ژیلت بهم داد گفت موهای پرزی روی کپلم بزن، گفتم جون پس قبل از اومدنشون یک کس افتادم پشم های کس و کون رویا جوری زدم که یک دانه مو روی کس و کونش نموند و توی همون حموم کس و کون تمیز رویا خوردم و میرمو تو کصش کردم و زود ارضا شدم. بعد حموم نشسته بودیم منتظر بودیم. که گوشیم زنگ خورد مهدی بود. جواب دادم گفتم مهدی چرا هنوز نیومدین؟ گفت من دم در خونتون هستم اما همین الان نسیبه زنگ زده گفت مهمان واسشون اومده. گفتم مهمونشون کی هست گفت خانواده محمود اومدن خونشون. مهدی گفت زنگ زدم اطلاع بدم و منم میرم دور میزنم تا مهماناشون برن بعد همه با هم میایم یک تعارف معمولی زدم به مهدی گفتم بیا زشته اینطوری تا اونا بیان گفت نه دیگه بعدش خداحافظی کردیم. رویا گفت چی شده گفتم مهدی پایین تو ماشینش جلو خونمون بود منتظر نسیبه شون اما خانواده محمود اینا اومدن خونشون نسیبه و محمود فعلا نمیان. مهدی هم رفت. رویا گفت زشته اینطوری بهش بگو بیاد بالا تا اونا هم بیان. گفتم بهش قبول نکرد میخوای خودت بهش زنگ بزن رویا گفت من درست نیست زنگ بزنم، خودت زنگ بزن دوباره بهش بگو و اصرار کن زشته نیاد بالا. رویا به نسیبه زنگ زد و گفت مهدی منتظر شما بود نیومد بالا سهیل بهش گفت نسیبه گفت الان بهش زنگ میزنم بیاد پیشتون تا ببینم خانواده محمود تا کی هستند بعدش بیایم. نسیبه به مهدی زنگ زد و منم رفتم دم ساختمان مهدی دوباره برگشت چون هنوز زیاد دور نشده بود. با هم اومدیم بالا، رویا هم یک پیراهن زنونه به همراه یک لگ پوشیده بود. من تیشرت و شلوارک تنم بود. نشستیم یکم صحبت کردیم و تنقلات خوردیم و نفری دوتا پیک خوردیم تا اونا بیان، نزدیک 2 ساعتی میشد نسیبه و محمود نیومدن. مهدی زنگ زد به نسیبه ، نسیبه گفت هنوز هستن شما بخورید ما میایم حالا. ما چند پیک دیگه همراه با کمی مزه خوردیم قشنگ گرم گرم شده بودیم. گفتیم اینا نیومدن حداقل یک بازی کنیم. اول ورق به ذهنمون رسید اما سه نفری حال نمیداد که من گفتم بازی بطری الان مست هم هستیم حال میده پاره میشیم از خنده، رویا و مهدی هم قبول کردن. گفتم یک بطری پس بیارم هرکی بطری بچرخونه سر بطری به سمت هرکی افتاد اون کسی که چرخونده از طرف سوال میکنه یا میگه یک کاری انجام بده. گفتم قبلش بگم محدودیت نداریم چون میخوایم بخندیم نمیگم و انجام نمیدم نداریم. بطری روی میز گذاشتم و شروع کردیم اوایل بازی سوال های بیخودی و کارهای بیخودی از هم می خواستیم که مهدی تو نوبت خودش که بطری سمت رویا افتاد گفت سهیل ببوس رویا سریع منو بوسید مهدی گفت قبول نیست باید روی لب سهیل ببوسی رویا لبم بوسید با این حرکت رو هامون بهم باز تر شد جسارت بیشتر پیدا کردیم. دفعه بعد نوبت من که شد گفتم رویا پاهاتو بیار بالا مهدی لیس بزنه رویا اول خجالت می کشید ازم می خواست یک چیز دیگه بگم اما مهدی قبول کرد گفت از خدامه به رویا گفتم تو چرا ناراحتی اون از خداشه کف پاتو لیس بزنه رویا قبول کرد مهدی سمت رویا رفت نشست پایین پای رویا پاهای رویا گرفت یکم آورد بالا ، من مهدی نگاه میکردم و خنده های رویا میدیدم نمیخندیدم میگفتم بجنب پا زنم لیس بزن با خنده مهدی چشاش یکجا گیر کرده، چون رویا لگ پوشیده بود وقتی پاهاش گرفته بود کس رویا معلوم بود و مهدی داشت کس رویا میدید و یک پای برد سمت دهنش اول شست پاش کرد تو دهنش حالت میک زدن گفتم مهدی کف پا لیس بزن مهدی رویا نگاه میکرد و کف پا لیسید رویا قلقلکش اومد گفتم اون یکی باشم لیس بزن مهدی اون دیگه اش گرفت آورد سمت دهنش اما اون پا دیگه رویا ول نکرده بود با دستش پاهاش باز کرده بود و اون پا دیگه اش لیس زد، گفتم بسه خیلی چندش آور بود و مهدی با یکم مکث مچ پاهای رویا ول کرد و رویا دستمال کاغذی گرفت کف پاهاش خشک کرد. نوبت رویا بود رویا بطری چرخاند افتاد سمت من گفت ازت همه سوال پرسیدم و میدونم رویا گفت سهیل تو دستامو لیس بزن که مهدی گفت خیلی نامردی هست یک چیز دیگه بگو رویا به مهدی گفت کمک کن بگو مهدی گفت سهیل لخت بشه رویا هم گفت آره لخت شو گفتم کاری نداره تیشرتم درآورد و شلوارکم در اوردم فقط با شورت بودم که مهدی گفت گفتیم لخت شو گفتم رویا که زنم هست مشکلی ندارم اما جلو تو که نمیشه گفت خودت گفتی نمیشه نداریم و اینکه من هم مردم همون چیزی که تو داری منم دارم حالا بزرگتر یا کوچکتر فرقی نداره لخت شو رویا هم اصرار آره خودت شروع کردی منم شورتم یکم کشیدم پایین و کیرم خوابیده سمتشان بودم و رویا خندید و گفت بپوش خودتو جمع کن مهدی هم خندید گفت خداییش این که خیلی کوچیکه گفتم فعلا با همین کوچیکه زنم راضیه مهدی رو کرد به رویا گفت خداییش تو راضی هستی رویا گفت آره و منم لباسام پوشیدم نوبت مهدی بود بطری چرخاند افتاد سمت رویا گفت ازت سوال میکنم رویا گفت بپرس گفت باید راستشو بگی رویا گفت مگه تا الان دروغ میگفتیم مهدی یک مکثی کرد خندید گفت چجوری بگم رویا گفت بگو دیگه سهیل که لختش کردی ببینم چی می خوای بپرسی مهدی گفت بزرگترین آلتی که باهاش سکس داشتی چقدر بوده؟ رویا مکثی کرد و منو نگاه کرد مهدی گفت سهیل نگاه نکن حقیقت بگو یا اگر روت نمیشه درگوشم بگو رویا بازم منو نگاه کرد گفت همینی که دیدی مهدی گفت حقیقت میگی دیگه رویا مکث کرد خندید مهدی گفت چشات میگه دروغ میگی رویا گفت اندازه نگرفتم اما حدود 25 سانت میشد مهدی سریع با شوک و تعجب گفت جدی میگی؟ شوخی میکنی؟ رویا گفت میگم مال سهیل قبول نمیکنی میگم 25 سانت قبول نمیکنی دیگه من گفتم مهدی گفت چجوری تونستی رویا گفت تونستم دیگه منو نگاه کرد مهدی رو کرد به من گفت 25 سانت خیلی ها گفتم تونسته دیگه مهدی گفت سهیل تو میدونستی گفتم آره مهدی گفت پس تو خبر داشتی گفتم آره گفتم برگردیم به بازی که رویا گفت یک زنگ بزنید اینا چرا نیومدن ساعت 1 شب شد، عملا رویا با حرفش موجب شد حرف کیر عوض بشه. رویا زنگ زد نسیبه جواب نداد بعدش که مهدی زنگ زد نسیبه جواب نداد بجاش پیام داد گفت پدر و مادر محمود اینجا خوابیدن نمیتونیم بیایم. مهدی پیام نشون داد رویا گفت بیخیال، نیامدن این همه خنده از دست دادن مهدی گفت نوبت کی بود گفتم نوبت من رویا که رفته بود سمت آشپزخونه لازانیا که درست کرده بود تو بشقاب گذاشت آورد گفت اگر گرسنه تون هست من و مهدی جفتمون یکم خوردیم و بعدش من بطری چرخاندم افتاد سمت مهدی مهدی گفت جون سهیل تلافی نکن گفتم دقیقا باید لخت بشی، بجنب مهدی گفت نامرد نکن جلو رویا گفتم رویا تو آشپزخانه هست، همون موقع رویا اومد و نشست روی مبل با خنده گفتم رویا حالا نوبت مهدی هست، باید لخت بشه رویا خندید گفت وای از دست شما مردا، شوخی هاتون خرکی هست. گفتم مهدی بجنب مهدی گفت یک پیک بخوریم بعدش گفت مست باشیم بهتره که بهتره قبول کردم رویا گفت من که تکمیلم همین الان تو آشپزخونه داشتم تلو تلو میخوردم به سختی بشقاب غذا آوردم. من گفتم مهدی هیچی به اندازه لذت تلافی نیست تو خونه خودم لختم میکنی لختت میکنم حالا پیک مشروب من و مهدی رفتیم بالا مهدی بلند شد پیراهنش درآورد بدنش نسبت به بدن من پرمو تر بود اما هیکلش ورزشی بود چون سینه های پهن خط دار پرمو و سرشانه هاش گرد بود. شلوارش درآورد و فقط شورتش مونده بود کیرش از روی شورت ورم و باد کرده بود مشخص بود یا کیرش نیمه شقه یا بزرگه مهدی به رویا گفت ببخشید مقصر شوهرت هست این بلا سرم آورده رویا گفت مقصر خودتی، خودت اول سهیل لختش کردی گفتم بجنب بابا، به مال من میگه کوچیک مهدی گفت ببینی پشیمون میشی از حرفت یکم با دستش از روی شورت کیرش تنظیم کرد بعدش شورتش دراورد کیرش طبق حرف خودش 18 سانت بود و کلفتیش نیمه شقش اندازه نیما رویا نگاه کرد چشاش برق میزد و خندید گفت بکش بالا بپوش نشان دادی فهمیدیم چی داری که مهدی گفت رویا مال من کلفت تر هست اون رویا گفت کی میگی مهدی گفت همون 25 سانته رویا گفت هم اندازه که من حواسم نبود و مست بودم از دهنم در اومد گفتم سر کیر اون بزرگتر بود. که مهدی گفت مگه تو کیر اونو دیدی تازه فهمیدم چه سوتی دادم گفتم چی میگی مهدی گفت میگی سر کیر اون از سر کیر من بزرگتر بود میگم مگه کیر اون 25 سانتی دیدی.؟ من موندم چی بگم مهدی گفت خداییش شما هم مثل نسیبه و محمود باهم اوکی هستین رویا جواب داد آره اما نه با هرکی گفت اقا سهیل متخصص سوتی دادن هستند قرار نبود کسی بفهمه یکی نیست بگه کمتر بخور که تو مستی سوتی ندی. مهدی گفت حالا چی شده، نسیبه و محمود هم اینطور هستند رویا گفت نمی خوام نسیبه بدونه چون دهنش بدتر از سهیل هست مهدی که فقط شورتش پاش کرده بود گفت قسم می خورم و قول میدم به هیچ کس نگم رویا گفت الان تو فهمیدی نسیبه میفهمه مگه میشه نفهمه رویا اعصابش خورد شد گفت سهیل امان از دست تو… مهدی رفت دست رویا گرفت گفت به جون عزیزانم پدر و مادرم به نسیبه و هیچ کس دیگه ام نمیگم.رازتون محفوظ پیشم میمونه. گفتم مهدی قول دادی من اشتباه کردم نذار بی آبرو بشم. مهدی گفت من نسیبه میشناسم دهن لقی و نسبت به رویا حسادت داره میدونم چی میگین، مهدی گفت چکار کنم که خیالتون راحت بشه، اصلا منم شریک خودتون کنید تا خیالتون راحت باشه اگر با من اوکی هستید رویا گفت یه وقت ترشت نشه هم منو میخوای هم نسیبه من گفتم مهدی قضیه اون دوستمون فرق میکرد گفت سهیل دوستتو اوکی کردی واسه رویا، من هم دوستتون هستم دیگه فرقی چیه بهتون قول میدم که نسیبه کات کنم رویا گفت نسیبه میفهمه که از وقتی اومدی اینجا باهاش کات کردی مهدی گفت من برای تو همه کار میکنم در همین حین کیر مهدی شق کرده بود با شورت هم بود قشنگ معلوم میشد من میدونستم رویا خودش از پس این قضیه و گندی که من زدم بر میاد چیزی نمیگفتم مهدی بیشتر صحبتش با رویا بود بتونه رویا راضی کنه به من هم میگفت سهیل داداش قول میدم رویا حس خوب بودن بکنه ، تازه یک زوج میشناسم که مثل شما هستند از این ببعد با اونا برنامه میکنیم. رویا گفت حرفام مثل تو شورتت میمونه، مشخصه الان شق کردی و مستی داری قول میدی مهدی اون لحظه حاضر بود هرکاری کنه رویا داشته باشه مهدی گفت نسیبه خوب حال نمیده هیچ وقت نسیبه کیرمو تا ته نکردم رویا گفت فردا در مورد منم همین حرف میزنی میگی رویا خوب حال نمیده مهدی گفت رویا جان وقتی تو با کیر 25 سانتی سکس داشتی پس با منم میتونی اما نسیبه نه نمیتونست دردش میگرفت ضمنا قسم میدم به خاک پدرم میدونم رابطه با زوج مثل دوست دختر نیست شرایط خاص خودشون داره زن متاهل مثل دوست دختر نیست چه سکس چه رفتار و برخورد پس بدونید بلدم. اینکه من و شما همشهری هستیم همو کامل میشناسیم الان فقط مشکل نسیبه هست هرچی رویا بگه آب شهوت کیر مهدی شورتش خیس کرده بود رفت سمت رویا بهش گفت من پاتو امشب لیس زدم نشان دادم که هرچی تو بگی سهیل که با من مشکلی نداره دست رویا گرفت بوس میکرد مهدی با اون هیکل و قد جوری افتاده بود به دست و پای رویا و من که باورم نمیشد اون لحظه حس بدی که قبلا داشتم اون لحظه نداشتم مثل حسادت و استرس. مهدی دست رویا گذاشت روی کیرش رویا خواست دستش بکشه مهدی با اون دستای بزرگش دست های ریز رویا نگه داشت و دست رویا برد تو شورتش اولش دست رویا تو شورت ثابت بود حرکت نمیکرد مهدی گفت قول میدم مال خودت باشم و اون نسیبه هم کات میکنم خیالت راحت رویا حرفی نمیزد مهدی یک دستش گذاشته بود دور کمر رویا و یک دستش برد زیر چانه رویا سرش آورد بالا، حالا فقط دست رویا تو شورت بود و آروم حرکت میکرد، لبش برد روی لبای رویا ازش لب گرفت مهدی دید که رویا شل کرده رویا کشید سمت خودش بلندش کرد گذاشت پاهاش به حالتی که رویا پشت به من و فیس تو فیس با مهدی بود و رویا دستاش گذاشت روی شانه ها و گردن مهدی و مهدی هم با دستاش داشت کپل ها و کون رویا می مالوند مهدی گفت داداش زحمت میکشی برقا خاموش کنی بلند شدم برقا خاموش کردم و یک پیک مشروب دیگه برای خودم ریختم خوردم و یک موزیک ملایم گذاشتم اون دوتا همچنان درحال لب گرفتن و مابینش آروم حرف میزدن من متوجه نمیشدم مهدی منو صدا کرد گفت سهیل جان شما اهل چجور فانتزی هستی؟ گفتم با فانتزی ها آشنایی ندارم فقط یکبار تجربه تری سام داشتیم گفت منظورم دوست داری نگاه کنی یا دوست مشارکت کنی؟ گفتم من و رویا تجربه هردوش داریم. رویا صورتش برگردوند سمتم گفت الان مثل اون موقع نیستی؟ گفتم نه، اوکی هستم حله گفت هروقت دوست داشتی توهم بیا گفتم چشم از خدامه مهدی گفت من با رویا حرف زدم ازش پرسیدم چطور سکسی دوست داره میگه خشن دوست داره و بعضی وقتا رومانتیک تو مشکلی نداری؟ گفتم نه مهدی گفت داداش احتمال داره تو سکس رویا برام یک کارهایی کنه که با تو تجربه نداشته گفتم بگم اگر ناراحت میشی قبلش بهم بگی گفتم مثل چی؟ گفت من عاشق لبای رویا هستم و اینکه لب زیاد میگیرم اینکه سالم و تمیز هستم احتمال داره یه وقت بدون کاندوم سکس کنیم، مهدی ادامه داد گفت من سکس رومانتیک دوست دارم اما سعی میکنم طبق میل رویا باشم و اینکه اگر رویا مشکلی نداشته باشه سکس از عقب هم دوست دارم گفتم تو نسیبه از کون گاییدی؟ گفت نه، کس با آخ و ناز زیاد چه برسه کون، نسیبه میگفت کونم واسه محمود. گفتم رویا اگر مشکلی نداره از عقب من مشکلی ندارم. مهدی گفت رویا اوکی هست. گفتم خوشبحالت شده که همه چی اوکی هست، گفت میپرستمش، واقعا زن خوبی داری زن هات و سکسی نعمت هست. مهدی گفت باهم بیشتر آشنا میشیم از اخلاقیات و فانتزی و توانایی هم بیشتر مطلع میشیم که بتونیم رابطه خوب داشته باشیم. با نحوه حرف زدن مهدی عملا استرس نداشتم حسادت نداشتم حالم خوب بود مهدی رویا محکم بغل کرده بود رویا تو بغل مهدی مثل یک بچه بود مهدی با اون قد و هیکلش دستاش روی کپل های رویا کل کپل گرفته بود ادامه دادن لب گرفتن که رویا بعدش از روی پاهای مهدی بلند شد گفت سهیل تو نمیخوای لخت بشی گفتم لخت میشم تو راحت باش عزیزم مهدی دکمه های پیراهن رویا باز کرد رویا برگردوند رویا منو نگاه میکرد چشم تو چشم شده بودیم رویا گفت خب بلند شو دیگه لخت شو منم بلند شدم تیشرت و شورت و شلوارکم در آوردم مهدی بند سوتین باز کرد رویا سوتین انداخت اونور و مهدی اول لگ در آورد و شروع کرد به بوسیدن کون رویا و بوش میکرد دوتا آروم هم روی کونش زد گفت چندین وقته تو کف کس و کون رویا هستم. آروم شورت توری رویا در اورد سرش بُرد تو چاک کون رویا و بو میکشید و گفت لعنتی کس و کونت هم مثل خودت خوشبو و تمیز هستند. رویا گفت قبل از بیای حمام بودیم گفت پس سهیل سکس امشبش کرده مهدی رویا آورد سمت من به رویا گفت دستات بزار روی پاهای سهیل و خم شو رویا دستاش گذاشت روی پاهام و مهدی نشست از پشت کس و کون رویا لیس میزد در حدی که صدای خوردن و لیسیدن میشنیدیم مهدی بلند شد ایستاد کمر رویا بیشتر خمش کرد گفت اگر دوست داری میتونی برای سهیل ساک بزنی رویا با یک دستش کیرمو گرفت با دست دیگه روی ران پام بود خودش نگه داشته بود که مهدی از پشت فکر کردم میخواد بکنه اما بلند شد سمت شلوارش و بعد رفت سمت دستشویی دستاش شست در این بین رویا گفت اوکی هستی گفتم آره فعلا همه چی خوبه خیلی فرق داره با نیما، رویا گفت پسر فهمیده و تجربه داره، گفت نسیبه چه خوش شانس بود گفتم الان تو خوش شانسی یک لبخند ریز زد و مهدی دستاش خشک کرد اومد دوباره خم شد کس و کون رویا لیسیدن و بلند شد با یک دستش ماساژ چوچول میدادی رویا تو یک هوا دیگه بود اینجا دیگه رویا گفت پاهام درد گرفت نمیتونم رفت روی مبل به صورت داگی گفت سهیلم بیا اینجا رفتم سمتش صورتش آورد جلو ازم هم لب میگرفتیم و این وسط یهو رویا آه و ناله اش دراومده رفتم سمت مهدی، مهدی داشت کس رویا ماساژ میداد و دوتا انگشتش تو کس رویا بود و با یک دست سینه های رویا که حتی در حالت آویزون هم قشنگ بود میمالید گفت داداش نگاه کن باید قشنگ کس قبل سکس آماده کنی ماساژ چوچول و داخل نقطه جی انجام میدی ببین کصش چقدر آب انداخته رویا هم هی کمرش موج میداد و لذت میبرد مهدی آروم گفت خداییش فرم بدنش ببین لعنتی با آدم حرف میزنه منم آروم گفتم من ماساژ بدم آبم زود میاد گفت ارضا طبیعی چند دقیقه بیشتر نیست و به عوامل دیگه بستگی داره گفتم میدونم گفتم اما نیما نیم ساعت بیشتر این رویا گایید گفت مطمئن باش یک چیزی خورده وگرنه طبیعی در برابر بدن خوب و سکسی و آدم خوش سکس نمیتونی زیاد دوام بیاری گفتم من چیزی ندیدم گفت من الان رفتم تو دستشویی قرص انداختم، گفت قرص همراه با مشروب خطرناکه اما چون بار اول سکس هست نباید زود آبم بیاد حالا برو برات ساک بزنه که بعدش برای من ساک بزنه تا قرص تاثیر بکنه اگر قرص خواستی تو جیب شلوارم هست فقط سعی کن زود ارضا نشی تا حست نگه داری گفتم باشه رفتم سمت صورت رویا دیدم سرش بین دستانش هست و تو حال و مستی هم تاثیر گذاشته بود موهاش دست کشیدم گفتم عشقم حالت خوبه ؟ رویا با صدای مستی طور گفت کیر میخوام بگو بکنه گفتم مهدی میگه کیر می خواد مست کیر هست مهدی دوتا اسپنک زد روی کون رویا، به رویا گفت بهت کیر هم میدم عزیزم رویا بلندتر با حالتی مستی و عصبانی گفت بکن دیگه کیرمو بردم سمت دهن رویا ، گفتم بخور عزیزم کیرم برد تو دهنش وقتی کیرمو کرد تو دهنش دهنش مثل کوره داغ داغ بود و آبدار، اونقدر آبدار که با یکم ساک زدن کل کیرم و خایه هام که روی دسته مبل نشسته بودم خیس شده بود مهدی اسپنک میزد روی کون رویا کیرش آروم کرد تو کصش رویا یک آه آروم گفت مهدی کیرش درآورد گفت دختر چه خبرته تو چقدر داغی، گفتم اره امشب داغ کرده آتیشی هست مهدی دوباره کیرش کرد تو اما این دفعه محکم کرد که رویا افتاد تو بغلم حالا مهدی تلمبه زدن شروع کرد محکم صدای خیسی کص رویا میومد کیرش درآورد اومد روی مبل نشست رویا برگردوند سمت خودش یک لب ازش گرفت گفت خوشت اومد دوست داری، مهدی گفت اگر خودتو بسپاری دست من اساسی بهت حال میدم مشتری کیرم میشی رویا گفت فعلا زیر دستتم ببینم چیکار میکنی مهدی منو نگاه کرد گفت میخوام یک حال اساسی بهتون بدم هرچی میگم انجام بدید و هر حرفی میزنم فقط تو سکس هست… چون تا الان خودمو خیلی نگه داشتم گفتم حله بعدش سر رویا گرفت برد سمت کیرش گفت مزه کن آب کس خودتو روی کیرمو رویا کیر مهدی که فرم موشک داشت انتهای کیرش و کلفتر بود گرفت تو دستش که انگشتش بهم نمیرسید و کیر شق و صافی داشت شروع کرد به ساک زدن و ساک آبداری و مهدی سرش برده بود بالا چشاش بسته بود یک دستش روی سر رویا بود مهدی خواست یکم تلمبه بزنه تو دهن رویا، رویا بزور سرش بالا آورد نفس گرفت گفت فشار نده مستم اینطوری بالا میارم. مهدی گفت پس بیا بشین روش روی دوتا زانو هاش گذاشت بین مهدی و آروم روی کیر مهدی نشست و من داشتم نگاه میکردم که کیرش تا ته ته رفت قشنگ کص رویا انگاری کیر مهدی می خورد و رویا دستاش دور گردن مهدی انداخته بود و مهدی هم سینه های رویا داشت میمیمکید و رویا خودش روی کیر مهدی که تا تهش بود تکون میداد عملا با بدنش و کصش داشت رقص روی کیر مهدی میکرد و یه دفعه لرزید و شل شد خودشو کامل انداخت روی بدن مهدی مهدی با دستاش زیر کون رویا گرفت بلندش که رویا پایین بالا کنه کیرش سُر خورد از کس رویا در اومد همراهش یک دفعه یک آب روان و بی رنگ از کس رویا سرازیر شد مهدی که فهمید اسکویرت شده و کارش خوب انجام داده دوتا در کون رویا زد گفت بکنم محکم رویا گفت بکن رفتم دستمال بیارم زیر پاشون پاک کنم چون یکمش روی فرش ریخته بود مهدی گفت نکن برو کنار نگاه کن چجوری زنت میکنم کیرشو گرفت دوباره کرد تو کس رویا و رویا تا ته کیرش نشوند روش گفت جنده خانم جوری بکنمت که اون کیر 25 سانتی نکردت مهدی خودشو یکم پایینتر کشید تا بتونه تلمبه بزنه و شروع کرد تلمبه زدن و کیرش روانتر و راحت تا ته میرفت تو کس رویا و ناله های رویا به حالتی مستی و خفیف در اومده بود قشنگ مشخص بود رویا مست مست هست من نمیتونستم به کیرم دست بزنم دست میزدم آبم میومد مهدی به همون حالت به رویا گفت گردنم بگیر دستاش انداخت زیر کون رویا بلند شد و رفت سرپایی تلمبه بزنه چند تا زد رویا گذاشت پایین گفت میترسم اینطوری الان مستم بیوفتم به رویا گفت روی مبل داگی شو رویا پوزیشن داگی و کیرشو کرد تو کصش و موهای رویا گرفت شروع کرد تلمبه زدن بدنشان خیس شده بود و برخورد بدناشون مثل شلاق بود و سر و صدایی که برخورد بدناشون داشت آه و ناله های جفتشون نداشت که من بدون اینکه دست بزنم آبم اومد بلند شدم دستمال کاغذی بردارم مهدی دید ارضا شدم گفت ارضا شدی از گاییدن زن جنده ات گفتم آره دست نزدم آبم اومد که مهدی ایندفعه محکمتر و تا ته کیرش میکرد با کیرش انگاری میخواست سوراخ کنه و رویا حالت بیهوش به خودش لرزید انگاری ارضا شده بود دوباره ، مهدی کیرش درآورد از کس رویا این دفعه آب رویا خیلی کمتر اومده بود و کیر مهدی برق میزد با آب کس رویا مهدی نفس نفس میزد و خیس عرق شده بود گفت پاشو آب بیار بلند شدم با کیر شق رفتم آب آوردم وقتی دادم بهش دیدم انگشت شصتش یک بندش قشنگ تو کون رویا کرده، گفتم بزار من کونش بکنم گفت خودش گشادش کردم خودم میکنم تو نگاه کن این دفعه نذار آب زود بیاد رویا هم آب می خواست مهدی انگشتش از کون رویا درآورد و رویا بلند شد و بطری گرفت قشنگ قیافه رویا درهم بود موهاش با دست داد کنار پاشو گذاشت روی فرش گفت چرا اینجا خیسه؟ مهدی گفت آب کس خانم ریخته روی فرش مهدی گفت داگی شو میخوام کون بکنم رویا گفت باید برم دستشویی مهدی کیرش همچنان شق بود با دستمال کاغذی کیرش تمیز کرد، گفت کرم یا لوسیون ندارید گفتم بزار از خود رویا بپرسم رویا وقتی اومد سر و صورتش شسته بود اومد کنار مهدی نشست و مهدی کیرش در این مدتی که رویا دستشویی رفته بود خوابید مهدی رویا بغل کرد رویا بی حال بود خوابش میومد تو بغل مهدی خودشو انداخت و مهدی سرش گذاشت روی پاش و سرشو رو موهاش دست می کشید، گفت رویا بخدا حاضرم برات نوکری کنم تو چقدر خوبی گفتم من عاشق این ظرفیت و سکسی بودنش هستم مهدی گفت واقعا مثل یک پورن استار میمونی رویا گفت یکی از فانتزیام اینه تو کلاب ها برقص برام پول بریزند که مهدی گفت خودم برات پول میریزم. همینطور مهدی سر رویا دست میکشید کیر مهدی جلو صورت رویا بود و رویا با دستش کیر خوابیده مهدی ور میرفت و بازی میکرد مهدی گفت اگر بیدارش کنی باید بعدش بتونی بخوابونمش رویا گفت مگه ارضا شدی ؟ مهدی گفت نه گفت من الان اوکی هستم یک ده دقیقه ای گذشته بود و رویا سرحال شده بود و کیر مهدی که شل بود گذاشت تو دهنش شروع با ساک زدن کرد مهدی که کیرش هنوز شق شق نشده بود سر رویا فشار داد تا ته که رویا عوق زد و بالای کیر و شکم مهدی استفراغ کرد جعبه دستمال کاغذی دادم به مهدی خودشو تمیز کرد سریع پاشدم سطل آوردم و رویا کلا به استفراغ افتاد و هرچی خورده بود بالا آورد و من مهدی دونفری افتادیم به تمیز کردن فرش و خونه رویا بی حال لخت روی مبل دراز کشیده بود داشت خوابش می گرفت صداش کردم بلند شد خواست بره روی تخت بخوابه مهدی گفت با این وضعیت نخواب پاشو برو حموم . رویا گفت اصلا حسش نیست من و مهدی خونه تمیز کردیم مهدی گفت سهیل ببرمش حموم گفتم حموم بره سبکتر میشه و حالش بهتر و به اصرار ما رفت حموم و پشت سرش مهدی هم رفت یک چند دقیقه گذشت تو حموم صداهاشون میومدم نامفهوم که یکم دقت کردم متوجه شدم رویا داره عوق میزنه گفتم نکنه حالش بد شده باز در حموم باز کردم دیدم رویا کف حموم نشسته و مهدی سرپا داره تو دهن رویا تلمبه میزنه و کف حموم کثافت بازی و هردوشون منو دیدن خندیدن آب از دهن و بینی رویا سر گرفته بود گفتم مهدی چکار میکنی نمیبینی حالشو گفت نگران نباش تو برو رویا گفت حالم خوبه سبک شدم، خودم خواستم تا ته فشار بده الان تو حموم و عوق بزنم گفت تو اون لازانیا بزار تو مایکروفر که گرم بشه گفتم باشه چیز دیگه ای نمیخوای؟ گفتم حالت بد شد مقصر خودتون هستید بچه هم نیستید هردوشون خندیدن مهدی گفت می خوای توهم بیا ببین خیلی حال میده تا اونجایی که میشه میخوره بعدش روی کیرم بالا میاره گفتم کیر من خوابیده رفتم لازانیا گذاشتم تو مایکروفر و یک سیگار روشن کردم و یک پیک بامزه ترکیب کردم خوردم متوجه صدای شلپ شلپ میاد و صدای آه و اوف زیاد رویا. باز دوباره رفتم در باز کردم دیدم بله تو حموم داره رویا از کون میکنه رویا کف حموم داگی شده و مهدی هم کیرشو تا نصفه کرده تو کون بخاطر اینکه بدناشون خیس بود صدای شلپ شلپ میومد و ناله های رویا بلند شده بود گفتم از زنم جررر دادی حداقل بیاد برید تو اتاق منم باشم مهدی به حرفم محل نذاشت و کیرش تا ته فشار داد و با دستاش کپل های رویا باز نگه داشت گفت ببین چقدر گشاد شده قشنگ توش معلوم میشه غار کردم کونشو گفتم باشه حالمو بد نکنید بلند بشید خودتو بشورید بیاین بیرون قرار باهم باشیم مهدی بلند شد گفت باشه ببخشید رویا کف حموم ولو شد گفتم رویا پاشو گفت باشه رفتم بیرون بعد چند دقیقه اومدن حوله بهشون دادم خودشون خشک کردن رویا اومد کنارم نشست خودشو جمع کرد و لپ هام بوسید گفت ببخشید اگر ناراحت شدی، من سنگین برخورد کرده بودم با هر دوشون که حواسشون جمع کنند بچه بازی در نیارن رویا دست انداخت کیرمو از تو شورت گرفت و یکم مالوند گفت حالم خوبه میدونم نگرانم هستی، لطفا ضد حال نزن باشه… گفتم باشه بعدش خواست بلند بشه خم بشه آبمیوه بخوره سوراخ کونش درد میکرد گفت عوضی سوراخام پاره کردی مهدی گفت فدای سوراخات رویا آبمیوه که خورد یک سیگار روشن کرد کشید بعدش گفت سهیل ارضا شدی مهدی گفت داشتم میکردم بدون اینکه دست بزنه آبم اومد رویا منو بغل کرد بوسید گفت فدات عزیزم اگر دوست داری بیا بکن گفتم تو الان حالت خوبه گفت معده ام کامل تخلیه شد و یکم بی حالم اما حالم خوبه، گفتم خوابت نمیاد گفت برم روی تخت خوابم میگیره گفتم مهدی ارضا شدی گفت آره تو حموم مهدی گفت من حاضر بشم برم ساعت 3.5 هست رویا گفت باش کجا می خوای بری ما روی تخت خودمون می خوابیم تو اون اتاق دیگه یک تخت تکنفره هست برو اونجا بخواب به مهدی اتاق نشون دادم یک تی شرت دادم که اندازه اش نشد مهدی رفت تو اتاق ، رویا هم لباس راحتی پوشید رفت روی تخت خواب خودمون رفتم پیشش دراز کشیدم گفتم دیوونه نگرانتم. دیوونه بازی هاتون دوست دارم واقعا تو چطور میتونی اینطور سکس کنی با این سایز بزرگ پس چرا با من نمیتونی اینطور سکس کنی رویا گفت نمیدونم وقتی سکس محکم و خشن میکنم انگاری تو حال دیگه ای هستم چطور بگم بفهمی. گفتم مهدی چطور هست گفت بچه خوبیه، تا الان مشکلی نداشتم رویا گفت نظر تو چیه در مورد مهدی؟ گفتم حرف گوش کن هست تا حدودی و تجربه داره و اینکه خیلی سریع تو رو ارضا کرد گفتم مثل نیما نیست درد زیر شکمم نداری رویا گفت ندارم. کیرم شق شده بود بدنش هنوز داغ بود هنوز مشروب روش تأثیر گذاشته بود گفتم بیا بشین روی کیرم اومد نشست کصش قشنگ گشاد شده بود و خیس و داغ بود هنوز گفتم چی زدی اینطوری هستی تو گفت نمیدونم بخاطر اینکه شوهر خوب دارم گفتم مطمئن هستی یا بخاطر مهدی هست؟ گفت هردوش گفتم می خوای بگم مهدی امشب پیشمون بخوابه ؟ گفت راستش میخواستم خودم پیشنهاد بدم اما دیدم چُس هستی گفتم بگم بره تو اون اتاق گفتم صداش بزن رویا مهدی صدا زد، مهدی اومد در باز کرد دید رویا کیرم نشسته گفت رویا تو مگه سیر نشدی رویا گفت برای شوهرم اون سیرش کنم. مهدی گفت چکار کنم رویا گفت بالشت بیار اینجا بخواب من بینتون می خوابم مهدی رفت بالشت آورد اومد اون سمت دراز کشید گفت تختخواب شما قدش برای من کوچیکه گفتم تو دراز هستی وگرنه تخت خواب استاندارد هست رویا کیرمو تا ته کرده بود تو کصش گفتم بلند شو الان آبم میاد رویا بلند شد رفت روی مهدی کیرش گرفت کرد تو کصش یکدفعه یک آه کشید و شروع کرد به خودشو تکون دادن روی کیر مهدی مهدی گفت بزار یک حرکت قشنگ بهتون یاد بدم گفت سهیل تو لب تخت دراز بکش لب تخت دراز کشیده رویا گفت بیا روی سهیل مدل 69 بخواب رویا گفت کجاش قشنگه گفت قشنگ برای سهیل هست خودش از روی تخت اومد پایین کیرشو بکنه تو کس رویا کیرش خشک شده بود کیرشو مالوند روی لب من گفت خیسش کن کن کپ کردم خوشم نیومد اما انگاری تو کار انجام شده افتاده بودم رویا داشت برام ساک میزد تا شنید کیرمو تا ته برد و با پاش به بازوهام زد یعنی اینکه بکن من بدم میومد از این کار برای همجنس خودم اما انگاری مجبور بودم خودمو سپردم دست شهوت و مستی، زبانم در اوردم کیرشو مالوند به زبانم کیرش واقعا کلفت و رگ زیر کیرش متورم و کبود گفت قشنگ خیسش کن وگرنه خشک زنت جر میخوره و درد میکشه دستم خیس کردم با آب دهنم مالیدم کیرشو گفت حالا بگو زنمو تورو خدا بکن نمی خواستم بگم کیرشو تا لب سوراخ کس رویا میاورد نمیکرد تو گفتم زنم بکن، گفت تورو خدا بگو. گفتم تورو خدا زنم بکن کیرشو کرد تو کس رویا و از پایین میدیدم انگاری کیرش از این زاویه دو برابر شده بود با هر تلمبه ای که میزد رویا تکون شدید میخورد رویا ارضا شد شروع به لرزش، رویا هم گفت سهیل بلند شو رویا خواست بلند بشه مهدی نگهش داشت تو همون پوزیشن کص رویا به صورتم چسبوند کیرش آروم خواست بکنه تو کون رویا که رویا گفت توروخدا کون نکن درد دارم مهدی گفت الان آبم میاد رویا قبول کرد مهدی کیرش کرد تو کون رویا رویا ران های منو پنگال میکشید هی درد میکشید میگفت مهدی جان تورو خدا بسه که مهدی کیرشو چسبید گرفت و درآورد نفس نفس میزد که همون موقع آب منم اومد ریخت روی شکمم و دست رویا مهدی رفت تو دستشویی خودش تخلیه کرد اومد گفت با حال بود گفتم خوشم نمیاد از همجنسگرا گفت الان تستش کردی چطور بود گفتم بازم خوشم نمیاد تو کار انجام شده گذاشتید رفتم دستشویی دهنم و شکمم تمیز کردم رویا بیحال و خوابش برده بود مهدی خواست اینور بخوابه گفتم بزار تنها باشه خسته هست. مهدی نفهمیدیم صبح کی رفت چون وقتی بیدار شدیم نبود. ادامه در قسمت های بعدی مینویسم. نوشته: زوج آزاد لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده