رفتن به مطلب

داستان سکس با دختر دایی مطلقه


behrooz

ارسال‌های توصیه شده


سکس با دختر داییم بعد تولد
 

سلام دوستان عزیزم
این داستان برمیگرده به یک سال پیش که بعد یه کش وقوص یک ساله دختر داییم از شوهرش جدا شد به هزار سختی ومشکلات و تو این یک سال با هم خیلی در ارتباط بودیم چون چنتا دوست صمیمی وکیل دارم که همه جوره ازشون کمک میگرفتیم تا طلاقشا از اون خارکصده گرفت و تو این یک سال از مشکلاتشونو و زیروبم زندگیش برام میگفت.
اسمش سمیرا بود دختر بزرگ داییم سال پزشکیش بود قبل از دانشگاه با پسر خاله ام که پسر عمه اش میشد به رسم سنتی تخمی باهم نامزد و یک سال بعدش به زور شوهرش ازدواج کردند به شرطی که درسشا تموم کنه ومخالفتی نباشه
اسمم شاهینه ۳۴ سالمه قدم ۱۸۲ ورزش رزمی کار میکنم که از بچگی میرفتم و به قوله امروزیا خوش استایل رنگه چشمم سبزه که ارثی هست این ژن، مهندس برق هستم تو شرکت صنایع نفت چند ساله مشغولم که چهارساله تو چارت پالایشگاهم وخداراشکر همه چیزما اوکی کردم خونه وماشین وو… اونطرف داستانم سمیرا ۲۸ ساله با صورت نچرال وقد نسبتا بلند که یه سرو گردن از دخترا فامیل بالاتر بود وخیلیا تو کفش بودند چه فامیل چه اطرافیانشون که بخاطر متاهل بودنش ودرگیر جداشدنش به پسرها محل سگ نمیگذاشت ،
بعد اینکه سمیرا از اون دیوث که پسرخاله خودمم بود جدا شد دیگه خونه باباش نرفت وتو خونه خودش موند وفکر وذهنش فقط درسش بود تا اینکه تولدش نزدیک بود من تو یک سال خیلی بهش نزدیک شده بودم و یجورایی حامیش بودم بین اطرافیان که حتی برامون حرف در اورده بودند ورابطه ام با خاله وبچه هاش قطع شده بود یه روز سر نهار دیدم درخواست ویدیو کال اومد برام دیدم سمیراست قطع کردم که نخوام جلو کسی باهاش حرف بزنم تو محیط کارم خودش متوجه میشد که موقعیتشا ندارم ،پیام داد دیدم انلاینی درخواست دادم بچه پرو ،یه استیکر چشنک براش فرستادم بعد نهار تو دفتر بهش پیام دادم که دفترم که دیدم درخواست ویدیو کال اومد که اوکی کردم وسلام واحوال پرسی گفت مهندس خسته نباشی وحال واحوال گفتم راه گم کردی گفت خیلی پرو ای دوروز نشده باهم حرف زدیم گفتم دلتنگمی گفت اره جونه عمت میخوام سربه تنت نباشه باشوخی منم زدم تو برجکش گفتم وگفتم بی شوهر میشی وکف باید بکنی،،گفت غلط بکنم یه بار کردم دیگه غلط بکنم. که گفت مرخصیت کی هست گفتم چطور میخوای سور بدی گفت اونم میدمت گدا ،گفت پنج شنبه تولدمه میخوام باشی که فهمید خانوادگی نیست گفتم اوکی شنبه مرخصیم شروع میشه. دوروز زودتر میام .واین شد چهارشنبه رفتم خونه و پنج شنبه ساعت ده صبح بود دیدم پیام داد کجاای یه استیکر ناراحت براش فرستادم گفتم نشد بیام که دیدم زنگ زد و شروع به فحش دادن گفتم نشد تقصیر من چیه گفت اون زن جنده که مرخصیتا لغو کرده شمارشا بده کرد فحش دادن که گفتم بیا تصویری اینجاس وزنک زدم دستما گذاشتم جلو دوربین که گفت تصویر ندارم که دستما برداشتم دید با رکابی رو مبلم که یک دفعه برق خوشحالی اومد تو چشاش ،گفت میکشمت بخدا دستم بهت برسه گفتم نمیرسه گفت امشب که اینجاای واست دارم که تو دلم یا همون کونم عروسی شد چون میدونستم که قرار یه سکس عالی باهاش داشته باشم چون تو پیامهامون خیلی راحت حرف میزدیم وجوکها سکسی وچیز دار براهم میفرستادیم ،با تلگرامم که استیکر سکسی زیاد بود،،وگفت شب منتظرتم دوستامم میان حواسم بهت هستا مخشونا نزنی بچه پرو،،گفتم هرچی بنده خدا بخواد گفت لازم نکرده بنده خدا،اینکه میدیدم روم حساسه حس دوست داشتنش چند برابر میشد وتو تصوراتم سکس را میدیدم باهاش .خداحافظی کردیم ورفتم دوش گرفتم وبه شاهین کوچلو هم یه صفاای دادم که قرار بود شب بهش خوش بگذره …دوش گرفتم اومدم بیرون دیدم پیام داده مخلفات را خودت اوکی کن برا ده نفر من نوبت ارایشگاه دارم ،وده میلیون شبا کرده بود برام ولباس پوشیدم وتوراه به دوستم که ارایشگر بود زنگ زدم که یه سه شوار ومرتب کردن دارم گفت ۷ اینجا باش.رفتم سراغ دوستم دوتا شیشه مشروب ویسکی وچهارتا ابجو گرفتم ورفتم سوپری سرکوچه مخلفات را گرفتم وگذاشتم تو ماشین ورفتم در خونه زنگ زدم در خونه ام که گفت خونه نیستم نگین خونه است که خواهر کوچیکش بود ایفون زدم در را باز کرد وسیله ها را بردم تو پارکینگ وبا اسانسور رفتم طبقه چهارم رسیدم دیدم نگین جلو در ایستاده وبا خوش رویی حال واحوال کردن که با دست دادن شروع شدبعد احوال پرسی ازخودم وخانواده با لبخند خداحافظی کردم گفت بیا تو گفتم شب میام ،چون میدونستم دوست پسر داره تو نخش نبودم مگرنه خیلی بهم سیگنال میداد ولی تو نخش نبودم از یه طرفم با سمیرا جور بودم ونمیخواستم خراب بشه رابطمون. رفتم سمت ارایشگاه وبعدشم تو بازار براش کادو گرفتم یه ست نقره کامل که نزدیک ۶ تومن شد.و یه سه تا شاخه گل رز ورفتم ارایشگاه ومرتب کردم موهاما ،تیپ زدم وتوراه از داروخونه قرص واسپری وژل وبا قرص ارژانسی گرفتم اشنا بود یکی از فروشندهاشون،،رفتم سمت خونه که پارک کردم دیدم صدا اهنگشون بلنده نه اونجور که مزاحمت ایجاد کنه ایفون زدم دیدم نگینه گفت بیا بالا این خودشا کشت هی سراغتا میگیره هرکی نمیدونه فکر میکنه چه تحفه ایه،،گفتم گربه دستش به گوشت نمیرسه که در باز شد،،ورفتم داخل ورفتم بالا در را باز کرد نگین که دست دادم گفت یکی طلبت،که یه چشمک زدم بهش ورفتم داخل دیدم پنجتا دختر وسه نا پسر که دوتاشون شوهراشون بودند ویکیشونم نامزد یکی از دخترا که همکلاسی ودوستا سمیرا بودند رفتم جلو ودست دادم وخوش وبش که گفت کجایی ورفتم سمت سمیرا که برق از چشام زد بیرون یه تیکه قرص ماه شده بود خیلی خوشگل با به دامن کوتاه یه ساپرت زیرش ویه تاپ که دست داد و روبوسی گفتم چقدر ماه شدی چه خبره عروسی داریم امشب ،که گفت دوماد پیدا بشه عروسم هست ورفتم سمت اون سه تا ویه سیگار روشن کردم وشروع به مشروب خوردن کردیم ودخترا اون وسط میرقصیدن منم خیره سمیراه که گاهی نگاه میکرد ولبخند میزد ویک ساعتی گذشت وکیک اورد ومراسم فوت کردن کیک وکادو ها وتشکر وروبوسی با دخترا که وخوردن کیک که من کم خوردم بخاطر اینکه میخواستم قرص بخورم همینجور میگذشت که رفتم دستشویی یه قرص خوردم واومدم بیرون سیگار روشن کردم ورفتم پیشه نگین گفتم تنها اومدی شاه دوماو افتخار نداده ،گفت دلشم بخواد خودم بهش نگفتم دوست نداشتم غریبه بینمون باشه اینارا هم چندساله میشناسم ،گفت توچی دوست دختر داری گفتم اووو تا دلت بخواد صفرتا حسش نیست گفت واسه من جانماز اب نکش میدونم دوست دختر داری .گفتم کات کردیم گفت چیشده گفتم حسش نیست بعد میگم .ورفتم طرف اون سه تا ودوتا پیک همراهشون خوردم وقلیون هم کشیدم که کم کم ساعت نزدیک ۱۱ داشت میشد وصدا موسیقی را کمتر کردن واونا یکی یکی با باصله ده دقیقه رفتن کلی تشکر وقد دانی ازشون کرد که اوندند اخه بعد یک سال پر دردسر اولین تولد وروزهاخوشه سمیرا بود، همگی رفتن منم کمشون وسیله اارا جمع کردم ساعت از دوازده گذشته بود که نگین گفت منم میرم مامان خونه منتظره که گفتم خودم میرسونمت ورفتم اب زدم صورتم ودستی تو موهام کشیدم ورفتم پایین با نگین. با سمیرا هم خداحافظی کردم جلو نگین،،با اینکه نگین میدونست فیلمه که موقع پیاده شدن تیکه را انداخت که خوش بگذره،تو مسیر هم گفت چیشده با دوست دخترت گفتم زیادی به مرده احترام بزاری میرینه تو کفن گفت یعنی چه ،،گفتم میدید من سرکارم وقتی میام مرخصی انگار نه انگار نیاز دادم باهم وقت بگذرونیم من که چیزی کم نمیزارم خودت که میشناسیم .گفت خدا شانس بده دلشم بخواد ،که بحث رابطه داشتن را باز کرد که باهاش سکس هم میکردی ،شاید اونجور سرد شده گفتم نه من خیلیم هات وباز هستم بهونه میورد فکر میکرد من بچه ام یکیا میخواست که هر روز براش خرج کنه واین هیچ مسولیتی نداشته باشه وو…که رسیدیم وگفت بعد حرف میزنیم که چراغ سبزا بهم نشون داد. که توداستان بعدی براتون تعریف میکنم،وبرگشتم سمت خونه سمیرا توراهم یه قرص ویگرا ویه صیدنافیل ۱۰۰ میلی خوردم که خیالم راحت باسه برا یک ساعت ،وقتی رسیدم دیدم پابینه گفن ماشینا بیار تو پارکینگ بیرون نزار چون یه آزرا داشتم وهمه فانیل واشنا دیده بودنش،پارگ کردم وسوار اسانسور شدیم که یک دفعه بغل زد وخودشا انداخت تو بغلم وتشکر کردم که بهتریم شبه زندگیم بود امشب مرسی که هواما داشتی ،که رسیدیم بالا ورفتیم داخل یه مانتو تنش کرده بود که اومده بود پایین نه درش اورد ومن تاحال اینجور ندیده بودمش ،وگفت بیا دوتاای مشروب بخوربم کفتم باشه همراهیت میکنم ودوتا پیک ویه هایپ با ماست بردم رو میز تو پزیرایی گذاشتم وشروع کردیم به خوردن ولی کم کم ،که بحث خودشو راحت شدنشا پیش کشید ،که میدونستم امشب هوس سکس کرده وباید سیر بکنمش چون یک سال تو کفش بودم ،وتو پیک چهاروم اومد کنادم گفت تو بغلت لم بدم حالم خوشه میخوام تو بغلت باشم ،گفتم اینجا راحت نیستم بربم تو اطاقت هم لباستا عوض کن هم راحتتر باشیم که از خداش بود ایتا بگم وسینی مشروب وسیگار را برداشتم ورفتیم رو تخت وقتی تکیه دادم دیدم تاپشا در اورده با سوتین وبا شلوارک اومد لم داد تو بغلم وسیگاری که روشن کرده بودم ازم گرفت وشروع کرد پک زدن که دستما گذاشتم رو سینش وگردنشا بوس کردم الان دختری که پسرا فامیل کلی روش کراش داشتن الان تو بغلمه شروع کردم به بوس کردنه گردنش ولاله گوششا مک زدن که دیدم خودشا ول کرد تو بغلم سوتینشا باز کردم ودوتا لیمو اومد تو دستم که شروع کردم به مالیدنشون از پشت خیلی خوش فرم وسفت بودند نوکشابین انگشام میگرفتم وفشارشون میدادم که اه وناله اش بلند شد جرات کردم ودستنا بردم پایینتر وکردم تو شورتش که تا دستم رسید به بالا کوصش دیدم اهش بلند شد ودستشا گذاشت رو دستم منم جرات مالیدنشا پیدا کردم که دیدم خیسه خیسه کوصش شروع به مالیدن کوصش کردم که دست اورد گذاشت رو کیرم واز رو شلوار مالیدن دید حال بهش نمیده دست برد تو شرتم که اهش بلند شد وبرگشت طرفم اومد رو سینم ولب تو لب شدیم زبونشا میچرخوند تو دهنم وتو چشام نگاه میکرد ومک میزد لبما وگاهی هم یه گاز کوچک ،ودست برد شلوارما باکمکم در اورد از رو شرت بوس کرد وکفه دستشا کشید رو کیرم که دیدم ذوق اومد تو چشاش گفتم چیه گفت یک ساله دارم با تصورات چنین روزی شبا صبح میکنم با اون استیکرها وپیامها یکسال را رد کردم واسه همچین روزی ،که دست کرد تو شورتم در اورد کیرما که نثله فنر ایستاد کلفت وخوش تراش ورگدار که از تعریف وتمجیدش دست برنمیداشت ،میگفت خوش بحال دوست دخترت شاهین چطور اینا بهش میدادی ودختر داییت تو کفه تو خودارضایی میکرد،،گفتم ماله تویه امشب ،گفت فقط امشب گفتم تاهر وقت دوست داشتی ورفت پاینه پام ویه بوس از سرش کرد واطراف کلاهکه کیرما بوس بارون کرد،کولیس میزو سرشا نمیتونست بکنش دهنش هوق میزد وقتی ساک میزد گفتم فقط سرشا مک بزن که گفت همشا دوست دارم بخورم ورفت زیر کیرما لیس زدن رگش باد کرده بود که کلفتی کیرما چندبرابر کرده بود وهمین باعت خوش تراش ورگدار بودنش شده بود،وهی تخماما میکرد دهنش ولیس میزد واب دهنشا میریخت روش ودستشا حلقه کرده بود وتند تند جق میزد برام منکه از دیر ارضاشدنم خیالم راحت بود گفتم کافیه بیا رو سینم بعد یک ربع ساک زدن ،اومد روسینم سینه هاشا گرفتم تو دستم ومیمالیدمشون دوتاشا باهم خیلی خوشگل وناز بودند به شوهرش نداده بود زیاد بخواد بمالشون وهمونحور دخترونه سفت نونده بودند اومد نشست رو پام وکیرم سیخ لا پاش بود که برش گردوندم وازش لب گرفتم همزمان گردنشا میخوردم که کیرما گرفت ودوباره میمالوندش گفتم بزار بخورم منم گفت من نمیدونم بخور من ماله خودما میخورم گقتم صبر کن رفتم بین پاهاش وزبون کشیدم رو چاک کوصش که اه وناله اش بلند شد وموهاما چنگ زد بویه عطر سکسش دیونم میکرد ومزه کوثش بدتر افتادم بجونه خوردن کوصش که هی جیغ میزد وبی حال میگفت لعنتی چکارم میکنی اخ اخ مردم شاهین خیلی خوب میخوری که منم بیشتر جرات پیدا میکردم توخوردن دستما بردم ولبه ها کوصشا از هم باز کردم وچوچولشا لیس زدن زبونم که رسید به جوجولش یه جیغ بلندی کشید که گفتم همسایه هات دیونه گفت کوص مادرشون امشب میخوام همه صدا جیغما بشنوند ومنم سرعت خوردن کوصشا بیشتر کردم زبونما فشار میدادم به چوچولش که میدیدم از خود بیخود میشه اب کوصش رو لبام اومدم ازش لب گرفتم که زبونما لیس میزد ومک میزد لباما منم رفتم پایبن وسینه هاشا باهم خوردم نوکشونا وچشاش رفت ورفتم رو کوصش زبون کشیدن که دیدم پاهاش شروع به لرزیدن کرد خیلی طول کشید ارضا شدنش تموم بشه تاحال ندیده بودم اینقدر طول بکشه مثله مار به خودش میپیچید وسرما فشار میداد منم اول زبوننا میکردم تو کوصش بعد که انگشت کردم توش یه اهی کشید وبا زبون زدنم به جوچولش ابش ریخت رو زبون ودهنم منم تکون ندادم زبونما از رو چوجولشکه بهترین کاره موقع ارضاشدن دخترا که تا قطر اخر ابشون لذت ببرند وبیحال پاهاش از هم باز تر شده وچشاشا بست اروم اومدم بالا رو صورتش بعد چند دقیقه گفتم چطور بود دوست داشتی سمیرا جون ،با بی حالی گفت لعنتی کل ابنه بدنما کشیدی بیرون گفتم قابل خودمم دوست دارم اینجور خوردن بهم حال میده که اومد رو سینم وسرشا گذاشت روسینم وهی نوازشه همدیگه تا یکم سرحالتر بشه چون میخواستم بکنمش ومیدونستم کار سختیه با کیر کلفنم تازه برنامه برا کونشم داشتم که بفید میدونستم بهم بده ، توهمین افکار بودم که پیام اومد رو گوشیم ،که لعنتی خواهرما اذیت نکنی،،ویه استیکر چشمک،،جواب دادم ناراحتی خودت بیا بجاش هم فاله برات هم تماشا،که اینا فقط پیام بود چون سمیرا دوست نداشت با کسی دیگه ای باشم ،گفت کیه این نوقع گفتم فضول زیاده امارما میگیرند کجام. واومد چسبید بهم ودستشا کشید رو کیرم که هنوز بلند بود وبخوابیده بود جون همزنان هی میمالیدش،،اومد رو بدنم وشرع کرد خوردن ،که سیخ سیخ شد که همش اثرات سیدنافیل بود،اونم صدمیلی خارجی ،گفتم برگرد یه نتکا بزار زیر شکمت که اینجور کردن خیلی حال میده وقتی رو کونش افتادی وداری کوصشا میکنی ،،هیکم بزرگتر لود از هیکلش اما ته زیاد وقتی رفتم پشتش کونشا جنگ زدم ودوسه تا سیلی که گفت نزن درد میگیره لعنتی که دیدم دوست داره ولی اذیت نشه بعد خم شدم وسرما کردم بین چاک کونش وزبون زدن بین چاک کونش وکوصش سرعتما بیشتر کردم وزبون میزدم در سوراخ کونش که دیدم میلوله به خودش که فهمیدم دوست داره وولی من باید از کوص میکروم چون میدونستم به راحتی نمیتونم کونشا فتح کنم ،وسرکیرنا بزن چاک کونش ولبه کوصش بالا پایین کردم که دیدم هی جمع میکنه کونشا ،باز کردم کونشا گفتم بگیر بازش کن اروم سرشا گذاشتم در سوراخش که دیدم آهش بلند شد واروم فشار دادم که رفت جلو وبا جیغ درش بیار وااای واای ،که دوباره کیرنا جلو عقب کردم تا خودش بگه بکن منم اروم دوباره سرشا گذاشتم کفتم خودت بکنش توش که اروم سرش رفت تو کوصه تنگش کوصی که یک سال بود رنگ کیر به خودش ندیده بودتو واقعیت والان داشتم فتح میکردم کوصه خانوم دکترموتا که ملت کلی تو کف بودن براش ولی الان زیر من بوداروم اروم فارما بیشتر کردم که اه کردنش شروع شد ومن تلمبه هاما شروع کروم ولی اروم اروم که نصفشا کردم دیدم داره لذت میبره وواه کردنش تبدیل شد به جون جون گفتن بکنم شاهین بکنم دیونتم بکنم محکمتر اخ. اخ که منم سزعتما بیشتر کردم وتا بیخ کردمش تو کوصش از زیر محکم تو بغل گرفته بودمش که در نیاره کیرنا واز زیرم در نره جیغش رفت تو هوا واشک اومد تو چشاش که کیرما نگه داشتم در کوشش قربون وصدقش رفتن بوس میکردمگردنشل وزبون کشیدم وسط کمرش که از خود بیخود شدوبا ناله به التماس که بکنم منم اروم کشیدم عقب وتا بیخ کیرم فرو کردم تو کوصش که جیغش بلند شد وبا التماس که بکنم جرم بده شاهین دیونم کردی اخ اخ که سرعتما بیشتر کردم وحس میکردم کیرم به زور میره ولی جایه سفت که تنگی کوصش بود، بعد ده دقیقه تلمبه زدن تا بیخ تو کوصه سمیرا گفتم داره میاد اخ وناله ام بلند شد که گفت بریزش تو کوصم منم یه ضربه زدم که تا بیخ بره وابما با فشار تو کوشه تنگش خالی کردم که خیلی طول کشید نصبت به اخرین باری که کوص کرده بودم ،تو اوج لذت بودم ،تا قطره اخرش کوصش،ابما مکید وبی حال افتادن روش تا کیرم کم کم از کوصش زد بیرون وابهم هم کمی ریخت بیرون که با دستمال پاک کرد کیرما وافتادم کنارش،،وخوابمون برد برا یک ساعتی که بلند شدیم و رفتبم حموم که تو حموم هم یه سکس عالی وخشن کردم که از کون کردمش ،،،که تو داستان بعدی دختر دایی تو حموم کردم براتون مینویسم امید وارم دوست داشته باشید،،،با تشکر خرداد ۱۴۰۵

نوشته: شاهین ح

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18