رفتن به مطلب

داستان سکسی تازه عروس


migmig

ارسال‌های توصیه شده


تازه عروس غمگین 1
 

سلام این داستانی که مینویسم کاملا واقعیه داستان که چه عرض کنم تقدیر من ۱۸ سالم بود به اصرار پدرم زن پسر دوستش شدم اول بگم اسمم نازیه و الان که دارم این داستانو مینویسم ۲۳ سالمه قدم ۱۶۵ سانته و سینه هام ۷۵ و توپورم و رنگ پوستم گندمیه شهریور ماه سال ۹۹ بود دیدم زنگ خونمون خرد رفتم درو وا کردم دیدم پا منقلی پدرم اومده سلام و احوالپرسی کردم و اومد تو گفت درو نبند پسرم الان میاد دو سه ثانیه بعد دیدم یه پسر قد بلند با چشمای درشت وحشی و تیپ عالی اومد بوی ادکلنش کل حیاطو پر کرد از اون پدر مفنگی همچین پسری بعید بود چشم تو چشم شدیم و سلام و احوالپرسی کردیم و من رفتم اشپزخونه چایی بیارم چایی ریختم و رفتم تو پذیرایی نگاه سنگین پسره که اسمش احسان بود رو رو خودم حس کردم چایی تعارف کردمو رفتیم یه گوشه نشستم بابام هوار کشید سمانه پاشو برو نقل بیار تا اومدم بلند بشم دیدم کیر احسان حسابی شق کرده و داشت دل دل میزد تا از اتاق اومدم بیرون دیدم پشت سرم داره میاد منم قلبم داشت تند تند میزد و حشری شده بودم یکمی قدم هامو اهسته کردم احساس کردم فاصلش باهام انقدر کمه که صدای نفس هاش به گوشم رسید یه لحظه یه چیز سفتو رو باسنم احساس کردم ترسیدم و یه هیم کشیدم دیدم احسانه هول کرد گفت ببخشید دستشویی کجاس نشونش دادم و رفت خلاصه این گذشت تا هفته بعدش دیدم بابام هوار کشید اییییی سمانه گیس بریده کجایی بیا رفتم گفت پسر مش قربون همین یارو پسر درازه تورو دیده و خوشش اومده قراره سه شنبه بیان خواستگاریت منم جواب بله دادم منم طبق معمول باید میگفتم چشم اقاجون این گذشت و روز موعود فرا رسید زنگ خونه رو زدن رفتم درو وا کردم دیدم مش قربون با احسان و یه خانم قد کوتاه چاق و موهای بور سوخته وز وزی با دندونای خراب و یه عالمه طلاهای غربتی که به خودش اویزون کرده بهم یه نیش خند گشاد زد بهم گفت سمانه تویی دل شازده پسر یکی یدونه منو دزدیدی هیچی نگفتمو سرمو انداختم پایین و دعوتشون کردم اومدن داخل صحبتاشونو کردن و بریدن و دوختن هیچ کسی هم منو ادم حساب نکرد مادر احسان که اسمش شهربانو بود بهم گفت ای عروس پسر من خیلی خواهان داره الان دختر داداشم داره عین سگ له له میزنه برم جلو برای احسان نشونش کنم چندتا دختر دیگه هم هستن اینارو میگم جلو اقات که چند روز دیگه ناز نکنی واسه ما اینارو گفتن و بعد بهم گفتن پاشید برید چند کلوم صحبت کنید منم عین یه بره پاشدم رفتم تو اتاق احسانم اومد تا اومد تو درو بست شروع کرد لبامو میک زدن و دستو کرد تو شورتمو کسمو مالید گردمو و گوشم انقدر لیس زد یه دفعه لرزیدمو ارگاسم شدم خندید و گفت خیلی خوبه یه دفعه دیدم زیپشو کشید پایین و شورتشو تا کشید وایین یه چیز کلفت و دراز حدود ۲۵ سانت عین فنر پرید بیرون گفت بگیرش تو دستت منم هم حشری بودم و هم خجالت با احتیاط دستمو بردم جلو و گرفتم تو دستم احسان شومیزی که تنم بودو دکمه هاشو باز کرد و سوتینمو داد پایین و حمله کرد به پستونام شروع کرد به میک زد داشتم دیوونه میشدم یه دفعه دیدم یکی داره درو پا مشت محکم میکوبه شیش متر پریدیم بالا احسان زود شورت شلوارشو کشید بالا و منم مرتب کردم درو وا کردیم دیدم شهربانو خانومه میگه خوبه انگار صحبتاتون خیلی خیلی قشنگ بود از رنگ و روتون مشخصه بیا بریم احسان دیره رو کرد بهم گفت با اقات صحبت کردیم هفته دیگه دوشنبه ببریمت محضر عقدت کنیم از اون طرف یه راست بریم خونه خودمون اونجا یه اتاق هست برید توش زندگی کنید خدافظ و رفتن روز عقدمون رسید انگار نه انگار که عروسیه پاشدم اماده شدم نه مانتو سفید داشتم نه کفش سفید هیچی نداشتم و برامم نخریدن بابام دوباره هوار کشید سمانه گیس بریده کجایی زود باش اجانس جلو دره باس بریم دیر شد د زود باش دیگه پتیاره تا پسره پشمون نشده سوار شدیم و رفتیم و خطبه رو خوندن و اومدیم سمت خونه احسان خونشون جنوب تهران بود یه محله شلوغ قدیمی چندتا زن فضول جلو در بودن داشتن صحبت میکردن و بچه ها فوتبال بازی میکردن رفتیم تو حیاط چندتا اتاق دور حیاط بود و یه حوض وسط حیاط شهربانو رو من کردو به سمت راست اشاره کرد اون اتاق ماله شما دو نفر برید توش زندگی کنید و راهشو کشیدو رفت احسان با دست اشاره کرد و راهنمایی کرد که برم تو اتاق تا رفتیم تو درو بست شروع کرد به موهام بازی کردن نفساش تند شده بود لباشو گذاشت رو لبام و میک میزد و زبونشو کرد تو دهنم گوشم و میک زد سنه هامو میمالید تند تند لباساشو در اورد و اومد سمت من لباسامو در اورد و منو خوابود رو زمین پاهامو داد بالا و کسمو لیس زد واییییی داشتم میمردم از این حس یه لحظه سرم گیج رفت احساس کردم کل جونم اومد تو استخون لگنمو از کسم زد بیرون عین بید میلریزدم سرشو محکم فشار دادم انقدر برام خورد دوباره همون حس بهم دست داد و لریزیدم و ارگاسم شدم پاشد وایستاد و کیرشو اورد سمت دهنم انقدر حشری بودم هیچی حالیم نبود فقط داشتم ساک میزدم با جون دل گفت بسته الان ابم میاد دوباره رفت سمت کصم کیرشو کشید لای شیاره های کسم انقدر خیس بود لیز میخورد کیرشو تنظیم کرد یکمی از کیرشو هول داد تو یکمی دردم گفت ولی انقدر حشری بود لذتش بیشتر بود یه دفعه احساس کردم اتیش گرفت زیر دلم کیرشو تا ته فرو کرد تو کسم چنان جیغی کشیدم فروی لبشو گذاشت رو لبمو شروع کرد به لب گرفتن و تلمبه زدن انقدر حشری بودم دوباره ارگاسم شدمو ابم اومد و احسان نفس هاش تند و تند تر شد و یه دفعه هوار کشید و احساس کردم کیرش نبض میزنه و یه چیز داغ تو کسم ریخت کیرشو کشید بیرون خونی بود پاشد با دستمال کیرشو تمیز کرد و کوسمو تمیز کرد و بوسم کرد بغلم کرد کنارم دراز کشید یه دفعه دیدیم درو دارن با مشت میکوبن انگار درو داشتن میشکوندن احسان رفت جلو در منم از دور دیدم شهربانو خانومه دیدم به احسان گفت ننه چی شد دختر بود؟ دستمالو بده باس ببرم نشون اقات بدم مشتلق بگیرم احسان همون دستمالی که باهاش کیرشو کس منو پاک کرده بود خونی بودو داد دستش یه دفعه دیدم شهربانو از اعماق وجودش شروع کرد به کل کشیدن صداش تا چندتا محل اون ور تر رفت بدون اجازه احسانو هول داد اون طرف مثل وحشیا با اون کون گندش بدو بدو اومد سمت منو لبامو صورتمو ماچ ابدار کرد و تبریک گفت و یه دونه از النگوهاشو از دستش دراورد کرد تو دستم حالا منم لخت وسط حال نشستم و از خجالتم پتو پیچیدم دورم دیدم رو به احسان کرد گفت ننه من دارم میرم پیش اقات تا اومد بره دست انداخت کیر احسانو مالوند و گفت قربون دودول پسرم برم که دوما شده درو محکم بست و رفت این از داستان من قسمت اول اگر دوست داشتید مابقی داستانو براتون بنویسمو بزارم

نوشته: سمانه

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18