gayboys ارسال شده در 16 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 16 شهریور مستخدم بیمارستان 1 بعد فوت مریضم که خونهش حوالی یافت آباد بود از طریق شرکت پرستاری وصل شدم به یه خونواده خیلی پولدار سمت اقدسیه اسم مریضم حاجی بابا بود ، تکرر ادرار و پروستات داشت دختر پسراش همه مهندس بودن و پولدار و وقتی برای عیادت باباشون میومدن چقدر وسایل میاوردن کار من غیر دارو و نظافت پیرمرد تمیز کردن اتاقش بود که بوی ادرار نده نمیخواستن برا باباشون سوند بذارن یا پوشکش کنن که من این مشکل رو با کاندوم شیت حل کردم دخترش میگفت از وقتی من پرستار حاجی بابا شدم اتاق پیرمرد بوی ادرار نمیده ( البته من روز اول اتاق پیرمرد رو شستم ، چون کف سرامیک بود و یه تیکه قالی داشت ، قالی رو بیرون بردم و بعدش با کف و مواد بهداشتی شستم و بعد تمام ملحفه های تخت پیرمرد رو شستم و تمیز کاری اساسی کردم و از اسپری خوش بو کننده غافل نبودم ) پیرمرد زیاد حواسش جمع نبود و علاوه بر این حاجی بابا نمیتونست حرف بزنه و راحت میشد کسی رو بیارم خونش ، دو سه بار یه جنده خصوصی داشتم که آوردمش اونجا پیرمرد علاقه عجیبی به گوشت قرمز داشت و تو غذاش باید گوشت زیاد بود مثلاِ قورمه سبزی یا قیمه میشد گوشت سبزی و آبگوشت هم که دیگه وصفش مشخصه و کلسترولش بالا بود میگفت من علاقه دارم ، چیکار کنم ؟ پیرمرده قدیم ها یه پروتز میله ای تو کمرش داشت و یواش یواش میله پروتز داشت از کمرش بیرون میزد که به پیشنهاد من و صلاحدید پسر ارشدش قرار شد ببریمش بیمارستان و پروتز رو از کمرش بیرون بیارن حاجی بابا رو به بیمارستان تریتا بردیم و یه اتاق خصوصی برامون گرفتن و این که منم به عنوان همراه بیمار همیشه اونجا بودم فردای بستری تو راهروی بیمارستان یه نظافتچی خانم دیدم ، خداییش خیلی خوشگل بود و فکر کنم حدود ۳۵ سال داشت چون اتاق ما vip بود روزی سه نوبت میومد اتاق ما برای نظافت یه روز که اون اومد ، بهش گفتم خانم آسمانی ( اسمش رو اتیکت لباسش بود ) حیف شما نیست با این همه زیبایی دارین از این کارا میکنید ؟ و تا سرشو آورد بالا ادامه دادم : البته نه که این که عیب و ننگ باشه ولی فکر نمی کنم این شغل تو شان شما باشه چی بگم آقا ، من دوتا بچه دارم و یه شوهر معتاد ، اگر کار نکنم که روزگارمون نمیچرخه کسی رو ندارید کمکتون کنه ؟ اگر داشتم که… یه لحظه ناراحت شد و انگار میخواست گریه کنه ، ادامه ندادم بهرحال اگر کمکی از دستم بر اومد بفرمایید شاید تونستم کمکتون کنم ممنون و وقتی کارش تموم شو و داشت میرفت یهو بهم گفت : راستی شما جایی رو میشناسید بهم وام بدن ؟ حقیقتاً کرایه خونه مون عقب افتاده و برا همین دنبال وامم وام که نه ولی بذار ببینم میتونم کاری براتون بکنم یا نه ؟ ممنونم وقتی داشت میرفت یه قوسی به کمرش داد و رفت سریع رفتم از چند تا عابر بانکهای جلو بیمارستان دو تومن پول گرفتم و از دکه روزنامه فروشی هم یه پاکت نامه که پول رو توش گذاشتم و رفتم بالا سریع شمارمو رو پاکت نوشتم و پاکت پول رو گذاشتم تو کیفم حول و حوش ساعت ۵ بود که بعد ملاقاتی برای نظافت اومد و وقتی کسی تو اتاق نبود پاکت پول رو بهش دادم خانم آسمانی ، بفرمایید این پاکت برای شماست این چیه ؟ یه مقدار مبلغه که تا حد توانم تونستم براتون جور کنم اگر بازم شد براتون جور میکنم من نمیتونم اینو قبول کنم چرا ؟ اگر بیمارستان بفهمه برای من بد میشه الان کسی که اینجا نیست و اتاق هم دوربین نداره که کسی بخواد بفهمه ممنونم ولی آخه… در حالیکه پولو تو جیبش میذاشتم بگیرید ، دیگه ولی و آخه نیارید ، فقط اگر تونستید شماره حسابتونو برام مسیج کنید بهتره ، شمارمو رو پاکت نوشتم براتون ممنونم و سریع اتاق رو تمیز کرد و رفت بیرون و نیم ساعت بعد برام مسیج اومد که شمارشو با تشکر برام فرستاد براش ۲ دیگم زدم و ندا ( اسمش رو هنگام کارت به کارت دیدم ) فرداش که برای نظافت اومد بعد کلی تشکر که ازم کرد بهش گفتم اگر مایلی شام باهم بریم بیرون کمی فکر کرد و گفت میترسم دیر برسم خونه مهم نیست برات اسنپ میگیرم!! سری تکون داد و قرار شد ساعت ۷ و نیم که میخواد بره خونه بهم زنگ بزنه ساعت هفت و ربع بود که ندا پیام داد داره میره بیرون و منم سریع به استیشن پرستاری خبر دادم حدود دو ساعت میخوام برم بیرون و برمیگردم ساعت هفت و نیم بود که بیرون بیمارستان دیدمش و بعد از اینکه چندتا رستوران رو طی کردیم به یه رستوران شیکی رفتیم و یه میز دنج گرفتیم و نشستیم ازش خواستم در مورد خودش حرف بزنه و فهمیدم خونش نزدیک میدون شهداست و با تاکسی و مترو رفت و آمد میکنه ، یه دختر و پسر داره و شوهرشم که معتاد و خونه نشینه و بخاطر بچه هاشه که جدا نمیشه و چون جایی نداره بخواد بره منم بهش گفتم که تنهام و دنبال یکی برای تنهاییام میگردم و… شامو خوردیم و وقتی داشتیم بلند میشدیم سریع یه بوس از لبش کردم و دستشو گرفتم و باهم از رستوران بیرون زدیم براش اسنپ گرفتم و وقتی میخواست بره خودش بغلم کرد و یه بوس دیگه و سوار ماشین شد و رفت و منم برگشتم بیمارستان شب ساعت ۱۱ و نیم بود که ندا پیام داد و ازم بابت شام تشکر کرد و منم دوباره براش ۲ زدم و انگار میخواست بال دربیاره اون شب تا ساعت ۱ باهم چت کردیم و منم چندتا حرف نزدیک به سکسی زدم و گفت تا چند ساعت دیگه باید بیاد سرکار و خداحافظی کردیم صبح ساعت ۶ بود که من رو مبل تخت خواب شو دراز کشیده بودم که صدای ندا رو شنیدم : عزیزم ، بیداری ؟ و حس کردم لبامو بوسید آروم چشامو باز کردم چطوری خوشگلم و قبل اینکه بخواد جدا بشه با دستم پستونشو گرفتم و مالیدم ، پستونش نرم بود البته کورستی که بسته بود اونو سفت کرده بود چه پستونای نرمی داری خندید و چیزی نگفت و مسغول طی زدن شد میخواستم برم پیشش که یکی اومد و برامون صبحانه آورد ، تشکر کردم و اونم رفت رفتم سمت ندا و از پشت چسبیدم بهش ببین الان نمیشه ، یهو پرستارا میان کمی خودمو بهش فشار دادم و ولش کردم ندا هم کارشو تموم کرد و رفت صبحانه پیرمرد رو دادم و دوباره خودم رو مبلم دراز کشیدم کیرم بلند شده بود سریع عکسشو گرفتم و تو تلگرام برا ندا فرستادم : ببین اول صبحی چیکارش کردی خانم خوشگله ؟ بعد دو ساعت پیامش تو تلگرام اومد : آخه این چیه برام فرستادی ؟ نمیگی یکی ببینه ؟ آن لاین بود ، سریع پیام دادم : برا عشقم فرستادم ، چطوره ؟ خوبه ، بد نیست آخخخخخخ اینو بذارم تو اون کوص خوشگلت و تو برام ناله کنی ، کوص طلا برام ایموجی بوس و قلب فرستاد و آف لاین شد ساعت حدود ۱۲ بود که ندا اومد و رفت که سرویس رو تمیز کنه سریع راهروی بیمارستان دیدم که خلوت بود ، در اتاق رو بستم و رفتم تو سرویس دست وپام داشت میلرزید از پشت بغلش کردم و جفت پستوناشو گرفتم ، ندا آروم ناله کرد سریع به دیوار چسبوندمش و خودش دکمه مانتوشو باز کرد ، یه تاپ سرخابی تنش بود ، برآمدگی پستوناش خوب بود ، دستمو کردم تو شلوارش و از شورت کصشو مالیدم ، آهش در اومدو منم سریع کیرمو که مثل سنگ شده بود در آوردم و اونم برام مالید آخخخخخخخ که چه حالی میداد از ترس اینکه کسی بیاد خودمونو جمع کردیم و من با هیجان و اضطراب رفتم پیش پیرمرد و ندا هم ۱۰ دقیقه بعد رفت اما قبل رفتنش یه لب بهم داد کیرم مثل سنگ بود و رفتم حمام و یه جق زدم و دوش گرفتم تو فکر بودم که کجا ندا رو ببرم بکنمش که ساعت حدود ۱ بود صدای پیام تلگرام اومد ندا برام عکس فرستاده بود عکسو که باز کردم دیدم ندا تن لختشو بدون صورت برام فرستاده و کنارش این ایموجی 😍 بود چه تنی داشت ، سریع عکسو سیو کردم زیر عکس ازش تعریف کردم و اضافه کردم کِی میشه گرمای این کوصو رو کیرم حس کنم و آخخخخخخخخخ ندا بعد ساعت ملاقات که اومد باز بغلش کردم و یه کم مالیدمش و اونم رفت باز براش ۲ زدم و ندا برام تشکر فرستاد اون شب کمی باهم سکس چت کردیم فردا اول وقت منو بیدار کرد و وقت دوم نظافت تو سرویس رو صفحه توالت فرنگی نشست و ازم خواست تا کیرمو برام ساک بزنه کیرمو تو دهنش کرد و شروع کرد به ساک زدن تو اون لحظات ترس از اینکه کسی زود بیاد آبم نمیومد و ندا هم خسته شد و رفت خلاصه تا روز مرخص کردن پیرمرد کارمون همون بود تا اینکه بابا حاجی عمل کرد و مرخص شد بعد یه هفته که فامیلاش برای عیادت پیرمرد میومدن فرصت نمیشد به ندا پیام بدم تا اینکه عیادتها یواش یواش تموم شد یه روز ندا پیام داد میخوام یه روز مرخصی بگیرم بیام ، خونت اوکی و امن هست ؟ آره عزیزم!! و ندا با مرخصی که گرفت اومد… ادامه دارد… نوشته: سورنا لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده