رفتن به مطلب

داستان سکس در دوران دانشجویی


migmig

ارسال‌های توصیه شده


دوران دانشجویی مونا 1
 

این یه خاطره واقعیه ؛اسمم موناس خاطره ام برمگیرده به تقریبا ده سال پیش سال ۹۶ تازه هیجده سالم شده بود که دانشگاه یکی از شهرای شمال قبول شدم برای شروع ترم وسایلم رو جمع کرده بودم و با مامان و بابام رفتیم برای ثبت نام بعد انجام کارای ثبت نام رفتیم برای دیدن خوابگاه دخترونه که توی همون حیاط دانشگاه بود ولی اوضاع پر از رطوبت و اتاقای کوچیک و نمور همون لحظه بهمون فهموند که من ادم خوابگاه موندن نیستم خدا رو شکر مشکل مالی نداشتیم و پدرم با چند تا زنگ و تلفن یه واحد دو خوابه نزدیک دانشگاه برام اوکی کرد رفتیم واحدو دیدیم و قراردادش رو بستیم یک هفته هم وقت داشتم برای اینکه وسایل خونه رو با مامانم بخریم و بچینیم
با شروع کلاسام پدر و مادرم برگشتن و من دیگه زندگی مستقلم رو شروع کردم و چقدرم براش هیجان زده بودم
اگه بخوام از خودم بگم قد ۱۶۴ و پوست گندمی دارم موهام طبق عادت بچگیم تا زیر باسنم میرسه و موج دار و مشکیه و چشم و ابروی مشکی دارم و بدن پری دارم
وسطای مهر بود که اخرین کلاسم تموم شد سوار ماشینم شدم و رفتم به سمت خونم سر کوچه یکی از هم کلاسی های پسرم رو دیدم که میدونستم اسمش محمده و اونم از یه شهر دیگه اومده یکم کنجکاو شدم و سرعت رو کم کردم دیدم اونم پیاده داره میاد داخل کوچه
ایستادم جلوی در خونم و از ماشین پیاده شدم خودم رو مشغول گشتن توی کیفم نشون دادم تا اینکه صداشو شنیدم :
_خانوم مردانی ؛ دنبال چیزی میگردید ؟
سرم رو اوردم بالا محمد یه پسر سبزه با قد و وزن متوسط بود سنش از بقیمون بیشتر بود نمیدونم پشت کنکور مونده بود یا چی
گفتم:
کلیدم رو پیدا نمیکنم
لبخند زد و گفت :
خونتون اینجاست ؟
من پلاک ۲۱ ام
گفتم: چه جالب پس بلوک هامون بهم چسبیدس
یکم در مورد خونه ها و شرایط رهن و اجاره حرف زدیم و خداحافظی کردیم
وقتی رسیدم توی خونه
از شدت گرما و رطوبت کلافه بودم مقنعه و لباسامو پرت کردم روی کاناپه و دراز کشیدم کف اتاق
با خودم فکر کردم که محمد چجور پسریه خیلی اروم و مودب به نظر میرسه یعنی اون چه فکری در مورد من میکنه
توی همین فکرا بودم که دستم رو بردم داخل شرتم و شروع کردم بازی کردن با کسم
دیگه خسته شده بودم از اینکه همیشه خود ارضایی کنم با تصور فانتزی هام
حالا که شرایطش رو داشتم خونه و تنهایی
دلم میخواست تموم فانتزی های ذهنیمو تجربه کنم کسم با تصور واقعی شدن تصور هام خیس شده بود
لپ تابم رو باز کردم و رفتم تو سایت همیشگی یکی از فیلمایی که یه زن دست و پایه مرده رو بسته بود و با کص نشسته بود رو دهنش رو باز کردم و نا خود اگاه محمد رو تصور کردم که زیرم داره کصم رو با دست و پای بسته میلیسه همین طور کصم رو میمالیدم و اه و نابم سالن رو پر کرده بود که گوشیم زنگ خورد
_اه ضد حال
شماره ناشناس بود
دیگه حس و حالم پریده بود
جواب دادم با عصبانیت :
بفرمااایید
صدای اشنایی با خنده پشت خط گفت :
_ همیشه پشت تلفن اینقدر بد اخلاقی ؟
گفتم : شما؟
_منم همسایه نشناختی
گفتم اع محمد تویی ببخشید
گفت که شمارمو از تو گروه تلگرام که نماینده ادد کرده برداشته و میخواست بگه شب با یه سری از بچه های کلاس که اکیپ شدن میرن بیرون اگه دوست داشتم برم باهاشون
تشکر کردم و گفتم بهش خبر میدم
بعد اینکه قطع کردم لپ تابو بستم
حس و حالم پریده بود
ولی بدم نمیومد برم تا بیشتر بشناسم محمدو
ساعت هفت و نیم بود که حاضر شده بودم کنار ماشین وایساده بودم تا محمد هم بیاد بیرون
دیدمش که با یه تی شرت و شلوار مشکی اومد جلو دست دادیم و گفت کافه ای که میریم خیلی نزدیکه بهتره قدم بزنیم توی مسیر از خودش و خانوادش گفت و اینکه رفته سربازی و بعد اومده دانشگاه
و من توی ذهنم فقط دنبال راهی بودم که ببینم چطوری باید تصوراتم رو با محمد عملی کنم
اون شب حدود سه ساعت پیش بچه ها بودیم تو کافه و ده شب بود که خمیازه کشیدم و گفتم میخوام برگردم خونه خداحافظی کردم که با بلند شدن من محمد هم بلند شد و گفت با هم برمیگردیم چون پیاده اومده بودیم و گفت دیگه شب شده منم قبول کردم
تا نزدیکای خونه تو سکوت گذشت که ازم پرسید راستی مونا تو که هم خونه نداری؟ گفتم نه
گفت اخه من با مهدی و شینا که دیدیشون با هم هستیم
گفتم اهان نه من تنهام
داشتم دنبال کلیدم میگشتم تو کیفم که گفت قهوه مهمونم میکنی؟
گفتم همین الان تو کافه قهوه خوردی
گفت میخوام قهوه ی مونا خانومو تست کنم
گفتم ساعت یازده شبه خوابت نمیبره
گفت دنبال بهونه میگردی دعوتم نکنی خونت؟
خندیدم گفتم بیا ولی از قهوه خبری نیست
گفتش قبوله چایی چی و دنبالم راه افتاد
درو که باز کردم جلو تر از من رفت تو خونه و و سریع نشست رو کاناپه
خندم گرفت گفتم چه زود پسر خاله میشی
گفت با همه نه با تو اره
شالمو در اوردم و گذاشتم رو دسته مبل و رفتم سمت اشپز خونه
گفتم چای و قهوه نه ولی شرابی که بابام گذاشته دارم میخوای تست کنی
گفت خیلیییییی هم عالی
داشتم از توی کابینت بطری ای که بابام برام گذاشته بود رو برمیداشتم که حس کردم صدای اه و ناله زن میشنوم فکر کردم از شدت حشری شدن عصر توی توهم موندم ولی دیدم نه واقعا داره صدای اه کشیدن میاد سرم رو بلند کردم از روی اپن اشپزخونه توی سالن رو نگاه کردم که دیدم محمد لپ تابم رو باز کرده و زل زده به صفحه( عصر بدون بستن صفحه سایت فقط اپ تاب رو بسته بودم و محمد فصولم با باز کردنش حساس ترین قسمت فیلم و دیده بود و پلی کرده بود) عصبانی بدو بدو رفتم سمتش صفحه لپ تابو محکم بستم و گفتم گمشو از خونم بیرون چقدر بی شخصیتی که نمیفهمی نباید به وسایل شخصی دیگران دست بزنی با سکوت بلند شد دهنش باز مونده بود داشت میرفت سمت در که برگشت گفت :مونا
داد کشیدم خفه شو فقط برووو
نگاهم کرد اومد جلو گفت چرا اینقدر واکنش نشون میدی
اینقدر گارد نگیر حالا مگه چی شده
گفتم هیسسس نمیخوام هیچی بشنوم برو فقط برو
هلش دادم سمت در که دستامو کرفت تو دستاش گفت مونا نکن این کارو از خونت بیرونم نکن
از عصبانیت قرمز شده بوذم از اینکه یکی از هم کلاسی های پسرم فهمیده من پورن میبینم و چه حدس هایی در موردم زده باشه
رفتم سمتش انگشت اشارم رو گرفتم جلو صورتش و گفتم اگر بخوای با دوستات سوژم کنی و بساط خنده راه بندازید …
هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم رو زانو افتاد جلو پاهام
گفت میدونم اشتباه کردم ولی تو بزار من مثل اون پسر در اختیارت باشم
من گوه بخورم بخوام تو رو سوژه بکنم
شالم رو که اندازه بودم رو دسته مبل برداشت گرفت سمتم گفت بیا بیا دستامو بیا هر ماری دوست داری باهام بکن مونا ولی تو رو خدا بیرونم نکن
باورم نمیشه آرزوی چندین سالمو توی چند قدمیم پیدا کردم
با بهت پرسیدم یعنی چی
با التماس گفت من ارزوم بود همیشه فرصتی داشته باشم که مثل پسر توی اون فیلم باهام رقتار بشه اما تموم دخترایی که باهاشون دوست میشدم از این روابط فراری بودن و رابطمون ادامه دار نمیشد
مونا تو رو خدا این قسمت بود که من پیدات کنم منو از خودت نرون
داشتم با تعحب به اتفاقایی که افتاده فکر میکردم که دیدم یهو شروع کرد به بوسیدن روی پاهام
پامو کشیدم عقب دیدم اشک توی چشماش جمع شده
لحنش اصلا برام دروغی به نظر نمیرسید
بدنم شل شده بود
عقب عقب رفتم و روی کاناپه نشستم محمد هنوز جلوی در رو زانو بود و اروم اشک میریخت
نمیدونم چند دقیقه روی این وضعیت بودیم که احساس کردم اب کسم داره راه میوفته تصور اینکه اونجیزی که عصر توی ذهنم ساخته بودم الان واقعی بشه داشت شرتم رو خیس میکرد
خیلی استرس داشتم تاحالا فقط این چیزا رو توی فیلما دیده بودمو انجامش نداده بودم یعنی حتی تا به حال سکس هم نداشتم رابطم با دوست پسرام بیشتر از بوسیدن هم دیگه نبوده
نگاه به محمد انداختم که بلند شد اومد جلوم نشست دستامو گرفت گفت مونا تو رو خدا بزار امتحانش کنیم من همه جوره خودمو در اختیارت قرار میدم هر کاری دلت خواست باهام بکن هرررررکاری و اگه بعد امشب راضی نخواستی ادامه بدیم قول میدم دیگه منو نبینی
من تو سکوت داشتم بهش نگاه میکردم که شروع مرد بوسیدن پاهام و لیس زدن انگشتام
و من همین هنوز ساکت نشسته بودم روی مبل و خیس شدن شرتم رو حس میکردم
دیگه کنترلی روی خودم و رفتارام نداشتم دستم رو بردم سمت شرتم و شروع کردم مالیدن کصم که داغ شده بود و چوچولم شروع کرده بود به نبض زدن محمد هم داشت مج پامو لیس میزد
که سرش رو اورد بالا گفت چرا شما خانوم
تا من هستم
اجازه میدید ؟
سرم رو به نشونه آره تکون دادم که اروم شروع کرد به در اوردن شلوارم بعدش صاف دراز کشید روز زمین و اشاره کرد به دهنش
مردد بلند شدم و وایسادم بالا سرش پاهامو گذاشتم رو طرف سرش اونم با دست مج پاهامو گرفته بود شدت حشری شدن نمیزاشت به درست و غلط کارم فکر کنم که نشستم رو صورتش ته ریشش باعث میشد کسم قلقلکش بیاد
اونم با ولع شروع کرد به لیس زدن کصم نگاهم اقتاد به کیرش زیر شلوارش که بلند شده بود
همین طور شروع کردم خودمو روی دهنش مالیدن صدای اه و ناله جفتمون بلند شده بود که من برای بار اول ارضا شدم
دیگه خجالتم ریخته بود دلم میخواست تموم فانتزی هامو با محمد همین امشب امتحان کنم از روی صورتش بلند شدم و گفتم تو چرا لباس تنته تو هم باید لخت باشی یه چشم سریع گفت و توی چند ثانیه همه لباساشو در اورد هیکل معمولی ای داشت ولی کیرش به نظرم جزو کیرای بزرگ بود هر چند من پرده داشتم و دلم هم نمیخواست از دستش بدم و اینکه من اصلا با فانتزی های دیگه ای ارضا میشدم که دادن به محمد جزوشون نبود
محمد لخت جلوم وایساده بود که بهش گفتم گفتی میخوای همه جوره با من باشی؟ گفت همه جوره بهش گفتم من علایقم با بقیه دخترا فرق میکنه گفت هر چی که بخوای
گفتم فیلمی که میدیدم پلی کنیم
و …
و زودتر از من گفت هر چی تو فیلم بود انجام میدیم چشم
رفتم لپ تاب و اوردم و گذاشتم روی میز
فیلمو دوباره باز کردم و پلی کردم زدم جلو
تا قسمتی که کص دختره رو میخورد تموم بشه محمد داشت با هیجان فیلمو نگاه میکرد ولی از اونجا که من میدونستم دنبال چی ام رفتم از توی اتاقم کرم دستم و برس مو رو اوردم که دیدم محمد اماده جلوی لپ تاب چهار دست و پا شده با برس محکم یه اسپنک زدم به کونش که یکم پرید جلو
گفتم مطمینی
گفت معلومهههه
شروع کردم مول فیلم اسپنک کردنش
و باورم نمیشد اینقدر لذت داشته باشه برای اخ و اوه کردنش از درد
وقتی کامل دو طرف کونش قرمز شد دیدم لپ تابو بست دستاشو اورد عقب و خودش لای باسنش رو باز کرد
سوراخ باسنش معلوم شده بود که گفت من کامل در اختیار شمام ازم لذت ببرید
دسته برسم رو کمی کرمی کردم و گذاشتم دم سوراخ باسنش
پر از هیجان بودم احساس میکردم هر لحظه خودم ارضا میشم
شروع کردم فشار دادن برس تو کونش
بر خلاف تصورم واقعا تنگ بود و اونم قیافش رو جمع کرد از درد ولی هیچی نمیگفت
و من که قصد نداشتم حالا که به مراد دلم رسیدم
دست بکشم
همین طور فشار میدادم تا نصفش رفت تو و اونم آه میکشید
یکم برسو کشیدم بیرون و این دفعه با فشار بیشتر تا ته کردم تو کونش
و اون مدام تشکر میکرد
آب کسم راه افتاده بود با برس تلمبه میزدم تو کونش

نوشته: دانشجوی روزای دور

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18