رفتن به مطلب

داستان سکس در دوران دانشجویی


migmig

ارسال‌های توصیه شده


دوران دانشجویی مونا 1
 

این یه خاطره واقعیه ؛اسمم موناس خاطره ام برمگیرده به تقریبا ده سال پیش سال ۹۶ تازه هیجده سالم شده بود که دانشگاه یکی از شهرای شمال قبول شدم برای شروع ترم وسایلم رو جمع کرده بودم و با مامان و بابام رفتیم برای ثبت نام بعد انجام کارای ثبت نام رفتیم برای دیدن خوابگاه دخترونه که توی همون حیاط دانشگاه بود ولی اوضاع پر از رطوبت و اتاقای کوچیک و نمور همون لحظه بهمون فهموند که من ادم خوابگاه موندن نیستم خدا رو شکر مشکل مالی نداشتیم و پدرم با چند تا زنگ و تلفن یه واحد دو خوابه نزدیک دانشگاه برام اوکی کرد رفتیم واحدو دیدیم و قراردادش رو بستیم یک هفته هم وقت داشتم برای اینکه وسایل خونه رو با مامانم بخریم و بچینیم
با شروع کلاسام پدر و مادرم برگشتن و من دیگه زندگی مستقلم رو شروع کردم و چقدرم براش هیجان زده بودم
اگه بخوام از خودم بگم قد ۱۶۴ و پوست گندمی دارم موهام طبق عادت بچگیم تا زیر باسنم میرسه و موج دار و مشکیه و چشم و ابروی مشکی دارم و بدن پری دارم
وسطای مهر بود که اخرین کلاسم تموم شد سوار ماشینم شدم و رفتم به سمت خونم سر کوچه یکی از هم کلاسی های پسرم رو دیدم که میدونستم اسمش محمده و اونم از یه شهر دیگه اومده یکم کنجکاو شدم و سرعت رو کم کردم دیدم اونم پیاده داره میاد داخل کوچه
ایستادم جلوی در خونم و از ماشین پیاده شدم خودم رو مشغول گشتن توی کیفم نشون دادم تا اینکه صداشو شنیدم :
_خانوم مردانی ؛ دنبال چیزی میگردید ؟
سرم رو اوردم بالا محمد یه پسر سبزه با قد و وزن متوسط بود سنش از بقیمون بیشتر بود نمیدونم پشت کنکور مونده بود یا چی
گفتم:
کلیدم رو پیدا نمیکنم
لبخند زد و گفت :
خونتون اینجاست ؟
من پلاک ۲۱ ام
گفتم: چه جالب پس بلوک هامون بهم چسبیدس
یکم در مورد خونه ها و شرایط رهن و اجاره حرف زدیم و خداحافظی کردیم
وقتی رسیدم توی خونه
از شدت گرما و رطوبت کلافه بودم مقنعه و لباسامو پرت کردم روی کاناپه و دراز کشیدم کف اتاق
با خودم فکر کردم که محمد چجور پسریه خیلی اروم و مودب به نظر میرسه یعنی اون چه فکری در مورد من میکنه
توی همین فکرا بودم که دستم رو بردم داخل شرتم و شروع کردم بازی کردن با کسم
دیگه خسته شده بودم از اینکه همیشه خود ارضایی کنم با تصور فانتزی هام
حالا که شرایطش رو داشتم خونه و تنهایی
دلم میخواست تموم فانتزی های ذهنیمو تجربه کنم کسم با تصور واقعی شدن تصور هام خیس شده بود
لپ تابم رو باز کردم و رفتم تو سایت همیشگی یکی از فیلمایی که یه زن دست و پایه مرده رو بسته بود و با کص نشسته بود رو دهنش رو باز کردم و نا خود اگاه محمد رو تصور کردم که زیرم داره کصم رو با دست و پای بسته میلیسه همین طور کصم رو میمالیدم و اه و نابم سالن رو پر کرده بود که گوشیم زنگ خورد
_اه ضد حال
شماره ناشناس بود
دیگه حس و حالم پریده بود
جواب دادم با عصبانیت :
بفرمااایید
صدای اشنایی با خنده پشت خط گفت :
_ همیشه پشت تلفن اینقدر بد اخلاقی ؟
گفتم : شما؟
_منم همسایه نشناختی
گفتم اع محمد تویی ببخشید
گفت که شمارمو از تو گروه تلگرام که نماینده ادد کرده برداشته و میخواست بگه شب با یه سری از بچه های کلاس که اکیپ شدن میرن بیرون اگه دوست داشتم برم باهاشون
تشکر کردم و گفتم بهش خبر میدم
بعد اینکه قطع کردم لپ تابو بستم
حس و حالم پریده بود
ولی بدم نمیومد برم تا بیشتر بشناسم محمدو
ساعت هفت و نیم بود که حاضر شده بودم کنار ماشین وایساده بودم تا محمد هم بیاد بیرون
دیدمش که با یه تی شرت و شلوار مشکی اومد جلو دست دادیم و گفت کافه ای که میریم خیلی نزدیکه بهتره قدم بزنیم توی مسیر از خودش و خانوادش گفت و اینکه رفته سربازی و بعد اومده دانشگاه
و من توی ذهنم فقط دنبال راهی بودم که ببینم چطوری باید تصوراتم رو با محمد عملی کنم
اون شب حدود سه ساعت پیش بچه ها بودیم تو کافه و ده شب بود که خمیازه کشیدم و گفتم میخوام برگردم خونه خداحافظی کردم که با بلند شدن من محمد هم بلند شد و گفت با هم برمیگردیم چون پیاده اومده بودیم و گفت دیگه شب شده منم قبول کردم
تا نزدیکای خونه تو سکوت گذشت که ازم پرسید راستی مونا تو که هم خونه نداری؟ گفتم نه
گفت اخه من با مهدی و شینا که دیدیشون با هم هستیم
گفتم اهان نه من تنهام
داشتم دنبال کلیدم میگشتم تو کیفم که گفت قهوه مهمونم میکنی؟
گفتم همین الان تو کافه قهوه خوردی
گفت میخوام قهوه ی مونا خانومو تست کنم
گفتم ساعت یازده شبه خوابت نمیبره
گفت دنبال بهونه میگردی دعوتم نکنی خونت؟
خندیدم گفتم بیا ولی از قهوه خبری نیست
گفتش قبوله چایی چی و دنبالم راه افتاد
درو که باز کردم جلو تر از من رفت تو خونه و و سریع نشست رو کاناپه
خندم گرفت گفتم چه زود پسر خاله میشی
گفت با همه نه با تو اره
شالمو در اوردم و گذاشتم رو دسته مبل و رفتم سمت اشپز خونه
گفتم چای و قهوه نه ولی شرابی که بابام گذاشته دارم میخوای تست کنی
گفت خیلیییییی هم عالی
داشتم از توی کابینت بطری ای که بابام برام گذاشته بود رو برمیداشتم که حس کردم صدای اه و ناله زن میشنوم فکر کردم از شدت حشری شدن عصر توی توهم موندم ولی دیدم نه واقعا داره صدای اه کشیدن میاد سرم رو بلند کردم از روی اپن اشپزخونه توی سالن رو نگاه کردم که دیدم محمد لپ تابم رو باز کرده و زل زده به صفحه( عصر بدون بستن صفحه سایت فقط اپ تاب رو بسته بودم و محمد فصولم با باز کردنش حساس ترین قسمت فیلم و دیده بود و پلی کرده بود) عصبانی بدو بدو رفتم سمتش صفحه لپ تابو محکم بستم و گفتم گمشو از خونم بیرون چقدر بی شخصیتی که نمیفهمی نباید به وسایل شخصی دیگران دست بزنی با سکوت بلند شد دهنش باز مونده بود داشت میرفت سمت در که برگشت گفت :مونا
داد کشیدم خفه شو فقط برووو
نگاهم کرد اومد جلو گفت چرا اینقدر واکنش نشون میدی
اینقدر گارد نگیر حالا مگه چی شده
گفتم هیسسس نمیخوام هیچی بشنوم برو فقط برو
هلش دادم سمت در که دستامو کرفت تو دستاش گفت مونا نکن این کارو از خونت بیرونم نکن
از عصبانیت قرمز شده بوذم از اینکه یکی از هم کلاسی های پسرم فهمیده من پورن میبینم و چه حدس هایی در موردم زده باشه
رفتم سمتش انگشت اشارم رو گرفتم جلو صورتش و گفتم اگر بخوای با دوستات سوژم کنی و بساط خنده راه بندازید …
هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم رو زانو افتاد جلو پاهام
گفت میدونم اشتباه کردم ولی تو بزار من مثل اون پسر در اختیارت باشم
من گوه بخورم بخوام تو رو سوژه بکنم
شالم رو که اندازه بودم رو دسته مبل برداشت گرفت سمتم گفت بیا بیا دستامو بیا هر ماری دوست داری باهام بکن مونا ولی تو رو خدا بیرونم نکن
باورم نمیشه آرزوی چندین سالمو توی چند قدمیم پیدا کردم
با بهت پرسیدم یعنی چی
با التماس گفت من ارزوم بود همیشه فرصتی داشته باشم که مثل پسر توی اون فیلم باهام رقتار بشه اما تموم دخترایی که باهاشون دوست میشدم از این روابط فراری بودن و رابطمون ادامه دار نمیشد
مونا تو رو خدا این قسمت بود که من پیدات کنم منو از خودت نرون
داشتم با تعحب به اتفاقایی که افتاده فکر میکردم که دیدم یهو شروع کرد به بوسیدن روی پاهام
پامو کشیدم عقب دیدم اشک توی چشماش جمع شده
لحنش اصلا برام دروغی به نظر نمیرسید
بدنم شل شده بود
عقب عقب رفتم و روی کاناپه نشستم محمد هنوز جلوی در رو زانو بود و اروم اشک میریخت
نمیدونم چند دقیقه روی این وضعیت بودیم که احساس کردم اب کسم داره راه میوفته تصور اینکه اونجیزی که عصر توی ذهنم ساخته بودم الان واقعی بشه داشت شرتم رو خیس میکرد
خیلی استرس داشتم تاحالا فقط این چیزا رو توی فیلما دیده بودمو انجامش نداده بودم یعنی حتی تا به حال سکس هم نداشتم رابطم با دوست پسرام بیشتر از بوسیدن هم دیگه نبوده
نگاه به محمد انداختم که بلند شد اومد جلوم نشست دستامو گرفت گفت مونا تو رو خدا بزار امتحانش کنیم من همه جوره خودمو در اختیارت قرار میدم هر کاری دلت خواست باهام بکن هرررررکاری و اگه بعد امشب راضی نخواستی ادامه بدیم قول میدم دیگه منو نبینی
من تو سکوت داشتم بهش نگاه میکردم که شروع مرد بوسیدن پاهام و لیس زدن انگشتام
و من همین هنوز ساکت نشسته بودم روی مبل و خیس شدن شرتم رو حس میکردم
دیگه کنترلی روی خودم و رفتارام نداشتم دستم رو بردم سمت شرتم و شروع کردم مالیدن کصم که داغ شده بود و چوچولم شروع کرده بود به نبض زدن محمد هم داشت مج پامو لیس میزد
که سرش رو اورد بالا گفت چرا شما خانوم
تا من هستم
اجازه میدید ؟
سرم رو به نشونه آره تکون دادم که اروم شروع کرد به در اوردن شلوارم بعدش صاف دراز کشید روز زمین و اشاره کرد به دهنش
مردد بلند شدم و وایسادم بالا سرش پاهامو گذاشتم رو طرف سرش اونم با دست مج پاهامو گرفته بود شدت حشری شدن نمیزاشت به درست و غلط کارم فکر کنم که نشستم رو صورتش ته ریشش باعث میشد کسم قلقلکش بیاد
اونم با ولع شروع کرد به لیس زدن کصم نگاهم اقتاد به کیرش زیر شلوارش که بلند شده بود
همین طور شروع کردم خودمو روی دهنش مالیدن صدای اه و ناله جفتمون بلند شده بود که من برای بار اول ارضا شدم
دیگه خجالتم ریخته بود دلم میخواست تموم فانتزی هامو با محمد همین امشب امتحان کنم از روی صورتش بلند شدم و گفتم تو چرا لباس تنته تو هم باید لخت باشی یه چشم سریع گفت و توی چند ثانیه همه لباساشو در اورد هیکل معمولی ای داشت ولی کیرش به نظرم جزو کیرای بزرگ بود هر چند من پرده داشتم و دلم هم نمیخواست از دستش بدم و اینکه من اصلا با فانتزی های دیگه ای ارضا میشدم که دادن به محمد جزوشون نبود
محمد لخت جلوم وایساده بود که بهش گفتم گفتی میخوای همه جوره با من باشی؟ گفت همه جوره بهش گفتم من علایقم با بقیه دخترا فرق میکنه گفت هر چی که بخوای
گفتم فیلمی که میدیدم پلی کنیم
و …
و زودتر از من گفت هر چی تو فیلم بود انجام میدیم چشم
رفتم لپ تاب و اوردم و گذاشتم روی میز
فیلمو دوباره باز کردم و پلی کردم زدم جلو
تا قسمتی که کص دختره رو میخورد تموم بشه محمد داشت با هیجان فیلمو نگاه میکرد ولی از اونجا که من میدونستم دنبال چی ام رفتم از توی اتاقم کرم دستم و برس مو رو اوردم که دیدم محمد اماده جلوی لپ تاب چهار دست و پا شده با برس محکم یه اسپنک زدم به کونش که یکم پرید جلو
گفتم مطمینی
گفت معلومهههه
شروع کردم مول فیلم اسپنک کردنش
و باورم نمیشد اینقدر لذت داشته باشه برای اخ و اوه کردنش از درد
وقتی کامل دو طرف کونش قرمز شد دیدم لپ تابو بست دستاشو اورد عقب و خودش لای باسنش رو باز کرد
سوراخ باسنش معلوم شده بود که گفت من کامل در اختیار شمام ازم لذت ببرید
دسته برسم رو کمی کرمی کردم و گذاشتم دم سوراخ باسنش
پر از هیجان بودم احساس میکردم هر لحظه خودم ارضا میشم
شروع کردم فشار دادن برس تو کونش
بر خلاف تصورم واقعا تنگ بود و اونم قیافش رو جمع کرد از درد ولی هیچی نمیگفت
و من که قصد نداشتم حالا که به مراد دلم رسیدم
دست بکشم
همین طور فشار میدادم تا نصفش رفت تو و اونم آه میکشید
یکم برسو کشیدم بیرون و این دفعه با فشار بیشتر تا ته کردم تو کونش
و اون مدام تشکر میکرد
آب کسم راه افتاده بود با برس تلمبه میزدم تو کونش

نوشته: دانشجوی روزای دور

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18