رفتن به مطلب

داستان سکسی شاعر زن


arshad

ارسال‌های توصیه شده


زهرا خانم، جنده‌ی شاعر 1
 

اولش میگفت من متاهلم و به شوهرم خیانت نمیکنم اما کار به جایی رسید که با دوستم دوتایی کردیمش!!

من پرهام هستم و از بچگی عاشق شعر بودم ، یادمه بابابزرگم همیشه تو خونه اشعار شاهنامه فردوسی ، سعدی ، حافظ و… رو برامون میخوند ، از تکرار شدن این شعرها منم یواش یواش اونا رو یاد میگرفتم و تو مهد و بعدش تو دبستان برای دوستام و شاگردهای دیگه میخوندم
کمی که سوادم بالا رفت و میتونستم بدون اعراب گذاری بخونم و بنویسم برای خودم و تو خلوتم شعرهای بی سر و ته میگفتم و مینوشتم تا اینکه تو سال دوم راهنمایی یه معلم ادبیات ترک به نام آقای کاتبی به استعدادم پی برد و توی شعرها کمکم میکرد
کم کم به وزن و قافیه پی بردم و همین باعث شد تا شعرهام روان تر بشه
یه روز با آقای کاتبی به انجمن شعر رفتم و یادم نمیره که اون روز شاعر شعر صد دانه یاقوت یعنی مصطفی رحمان دوست رو دیدم و همین دیدار باعث شد تا بهتر بتونم شعر بگم
با تمام شدن درسم اولین مجموعه شعرم رو چاپ کردم و بعدش به سربازی و ازدواج و زندگیم مشغول شدم
متاسفانه به علت مشکلات زیاد خانوادگی از همسرم جدا شدم
تا اون لحظه ۵ تا مجموعه شعر چاپ کرده بودم
پاتوقم شده بود انجمنها و شب شعرهای مختلف
یواش یواش با خانمهایی که اونها هم اهل شاعری بودند آشنا میشدم و به بهانه های مختلف شماره هاشونو میگرفتم و با بعضیهاشون وارد رابطه میشدم
اکثر خانمها متاهل بودند ولی خیلیهاشون کونشون میخارید
اون روزها تونسته بودم یه ۲۰۶ آلبالویی بگیرم و خب راحت تر به مجالس میرفتم تا اینکه یکی از انجمنها به مناسبت یکی از جشنهای مذهبی تو یکی از هتلهای بلوار کشاورز گرفت و منم با کت و شلوار و کروات تنم کردم و راهی مراسم شدم
سر میزمون غیر من و دوستم یکی از خانمهای میانسال به همراه شوهرش و یه خانم جوان حدوداً ۳۲ ساله نشسته بود
مانتو سیاه ساده با پولک به طرح گل و صدف تنش بود و یه روسری آبی نفتی سرش بود و آرایش معمولی
پستانهاش نه زیاد کوچیک بود و نه زیاد بزرگ
خدا رو شکر چادر سرش نبود ولی با همون روسری سفت سرشو بسته بود
یواش یواش یخ میزمون آب شد و همه باهم گل میگفتیم و شوخی میکردیم
اون شب همه بچه ها شعر میخوندن و منم با یه هندیکم ازشون فیلم میگرفتم تا اینکه نوبت به زهرا ( همون هم میزی جوان ۳۲ سالمون رسید )
آخر وقت زهرا شمارشو بهم داد تا در اولین فرصت فیلم شعرخونیشو براش بفرستم
تو دست چپش حلقه داشت و این حکایت از این داشت که زهرا متاهله ولی برام جای سوال بود که چرا تنها به مراسم اومده ؟
شب وقتی مراسم تمام شد میخواستم برم که دیدم زهرا جلوی هتل ایستاده ، سریع کنار زدم و ازش خواستم تا برسونمش

    دارم اسنپ میگیرم ، مزاحمتون نمیشم
    این حرفا چیه ؟ شما هم مثل ناموس من ، خوبیت نداره اینجا بمونی!
    با این حرفم زهرا سوار شد
    خونش خیابون پیروزی و پرستار بود
    اهل خونتون نگرانتون نمیشن تنهایی اومدی شب شعر ؟
    میشه خواهش کنم درباره این مساله صحبت نکنید ؟
    قصدم فضولی نبود
    و تا مقصد چیزی نگفتم
    رسوندمش و ازم تشکر کرد وقت پیاده شدن دستمو بردم برای دست دادن و زهرا با کمی تردید دست داد و از هم خداحافظی کردیم
    دستاش تو اون شب گرم تابستون خیلی سرد بود ولی از انگشتهای ظریفش خیلی خوشم اومد و تا خواست دستشو بیرون ببره سریع دستشو بالا آوردم و بوسه ای به دستش زدم
    چیزی نگفت و فقط یه تشکر و رفت
    اون شب بعد بوسیدن دست زهرا کیرم راست شده بود ، دوست نداشتم جق بزنم ، یاد لیلا افتادم ، جنده ای که زیاد میکردمش
    به لیلا زنگ زدم و بعد چندبار زنگ خوردن با صدای خواب آلود جواب داد و قرار شد با کمی پول بیشتر برم دنبالش
    اون شب تو تخت دو بار لیلا رو به یاد زهرا کردم
    نمیدونستم آیا زهرا قبول میکنه به وصالش برسم یا نه ؟
    دو روز بعد فیلمهای بچه ها رو ارسال کردم
    تو واتس به زهرا پیام دادم و خودمو معرفی کردم
    چند دقیقه بعد سلام داد و بابت رسوندنش ازم تشکر کرد اما ازم بخاطر بوسیدن دستش شاکی بود
    یواش یواش به زهرا ابراز علاقه میکردم و خداییش هم زهرا زن قشنگی بود
    زهرا هی میگفت من متاهلم و و بچه دارم و عکس یه دختر بچه که تو بغلش بود رو برام فرستاد اما من گوشم به این حرفا بدهکار نبود
    زهرا فکر میکرد من قصدم ازدواجه و برا همین چندتا دختر و دو تا زن بیوه و مطلقه بهم معرفی کرد که بعداً تونستم یکی دوتا از اونا رو بکنم ولی به زهرا میگفتم من عاشق تو هستم و خودتو میخوام
    بیشتر صحبتهامون تو تلگرام یا واتس بود و همش به زهرا میگفتم مگه من و تو میخواهیم چیکار کنیم که نباید باهم رابطه داشته باشیم ؟
    تونستم زهرا رو راضی کنم که اگر شب شعری بود باهم بریم و یواش یواش بین من و زهرا داشت یه ارتباط عمیقی شکل میگرفت
    این ارتباط از نظر من سکس با زهرا بود ولی نمیدونستم هدف زهرا چی بود
    هر جلسه ای که بود باهم میرفتیم
    تقریباً ۹ ماه از اولین ارتباطمون گذشت ، سعی میکردم همیشه و هر وقت زهرا رو میبینم براش یه هدیه بگیرم و هر وقت که اعتراض میکرد میگفتم :
    خب تو هم تو روز مرد جبران کن
    و میخندیدم
    تا اینکه یه روز که دنبالش رفته بودم دیدم چشماش پف کرده ، و هرچند پن کیک به صورتش زده بود ولی باز معلوم بود
    بعد ۹ ماه هم باهم دست میدادیم و هم خودمونو بغل میکردیم
    اون روز تا بغلش کردم زهرا تو بغلم ترکید و های های گریه کرد
    انگار که شوهرش کتکش زده بود
    میخواهی یه سر بریم خونه من یه کمی آروم بشی ؟
    چیزی نگفت و منم این نگفتنشو به حساب رضایت گذاشتم
    زهرا آروم گریه میکرد ، از داروخانه براش قرص آرامبخش و قرص تاخیری هم برا خودم گرفتم به امید که شاید بتونم تو خونه بکنمش!
    دوتا قرص بهش دادم و خودمم تاخیریمو خوردم
    تقریباً بیست دقیقه بعد تو پارکینگ بودم ، جفتمون پیاده شدیم
    بر خلاف من که استرس داشتم ولی زهرا آروم آروم بود
    خدا رو شکر که همسایه فضول نداشتیم ، حتی اگر با من زن لخت میدیدند کاری بهم نداشتن
    با آسانسور طبقه سوم و سپس به خونه
    این خونه رو بعد طلاق زنم خریده بودم و تو اون روزها آخرین قسطاشو پرداخت میکردم و تا چند وقت دیگه رسماً مال خودم میشد
    من اصولاً آدم مرتبی نیستم و وقتی به خونه رسیدم خونه نامرتب بود
    اینجا که شتر با بارش گم میشه!!
    خب دیگه آدم مجرد تنها خونش اینجوریه!
    من که بخاطر قرصها گرمم شده بود رفتم سرویس تا آبی به دست و صورتم بزنم
    وقتی اومدم بیرون زهرا روسری و مانتوشو در آورده بود و داشت کمی خونه رو مرتب میکرد
    دستت درد نکنه ! زحمت نکش ، بگیر بشین راحت باش
    مگه تو این شلوغی میشه نشست
    به روی خودم نیاوردم که زهرا با یه تاپ جلوم ایستاده
    رفتم سمت آشپزخونه :
    چی میخوری ؟
    چی داری ؟
    خب چای ، نسکافه ، کوکتل شراب ، آب میوه
    زهرا اومد سمت آشپزخونه
    مگه تو مشروب میخوری ؟
    همیشه که نه ، وقتایی که بخوام چرت و پرت بگم ( شعر ) دوست داری امتحان کنی ؟
    آخه تا حالا نخوردم
    پس اولین بار عیبی نداره
    دوتا لیوان پایه میله ای گذاشتم کمی یخ تو هرکدوم ریختم و شیشه شرابمو آوردم و آب میوه از تو یخچال در آوردم و باهم میکس کردم
    ( من کاری به بقیه ندارم من میکس آب میوه و الکل رو میگفتم کوکتل میوه )
    هر دو لیوان که آماده شد یکی رو به زهرا دادم و یکی برا خودم ، لیوانمو به لیوانش زدم
    به سلامتی
    و لیوانمو سر کشیدم ، زهرا مردد بود و کمی از محتوی لیوان رو خورد
    عزیزم ، اینو اینجوری نمیخورن ، چشماتو ببند و یهو همه رو بخور!
    آخه…
    آخه نداره که
    و من مشغول درست کردن دومین لیوان خودم بودم ، زهرا چشماشو بست و لیوانشو سر کشید ، سرفه ای کرد کمی قیافش به هم ریخت
    این چی بود ؟ سوختم
    خندیدم و لیوانشو گرفتم و دوباره براش درست کردم اما این بار مخصوصاً مشروبشو بیشتر ریختم و دادم دستش
    قبل بهم زدن گونه هاشو بوسیدم و لیوانا رو به زدم و سلامتی گفتم و اینبار زهرا قبل من لیوانشو سر کشید
    باز قیافش رفت تو هم
    اینا چرا اینجوریه
    چیزی نگفتم و اینبار براش آب میوه ریختم و باهم اومدیم پذیرایی و رو کاناپه نشستیم
    تا زهرا نشست من به حالت دراز کش شدم و سرمو رو پاش گذاشتم
    منظره پستوناش خوب بود تا اومد به این حرکتم اعتراضی کنه شروع کردم براش یه شعر خوندن و درد دل کردن
    زهرا انگشتاشو کرد تو موهام و منم سریع لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم به خوردن لبهاش
    دهنش کمی بوی الکل گرفته بود
    همینجور که ازش لب میگرفتم دستمو کردم تو تاپش و پستونشو گرفتم
    آخخخخخ چقدر نرم بود
    همینطور که پستونشو فشار میدادم و میمالیدم دهنمو بردم دم گوشش و همونجور که لاله گوشش رو لیس میزدم دم گوشش گفتم :
    بریم تخت ؟
    سرشو تکون آرومی داد ، بلندش کردم ، کمی تلو تلو میخورد وارد اتاق خوابم شدیم ، تختم مرتب نبود ، شمدی که شبها رو خودم میکشیدم پایین تخت و نامرتب بود و متکاها وسط تخت
    چون شبها میخواستم راحت باشم برا خودم تخت دو نفره گرفته بودم
    از پشت زهرا رو بغل کرده بودم
    کیرم مثل سنگ شده بود و لای کون زهرا گذاشته بودم
    زهرا کنار تخت نشست و منم کنارش باز دوباره لبامون تو هم قفل شد و منم داشتم پستوناشو میمالیدم که زهرا با دستش کیرمو گرفت
    جفتمون حال عادی نداشتیم ، من با دست آزادم کمربند و دکمه و زیپ شلوارمو باز کردم و دست زهرا رو کردم تو شورتم تا کیرمو بهتر بمالونه
    آروم ازش جدا شدم و تاپشو درآوردم ، کورست سفید و توری تنش بود و خودش دست انداخت و قلاب کورستشو باز کرد
    چه پستونایی داشت ، سفید با هاله کرمی و نوکی به اندازه یه بند انگشت
    متکاها رو انداختم بالای تخت و کمک کردم تا زهرا کامل رو تخت بخوابه
    خودمم افتادم روش و مشغول خوردم و میک زدن پستوناش شدم و با دستم غده های شیریشو فشار میدادم
    دستامو از رو پستوناش برداشتم ولی هنوز داشتم پستونشو میخوردم
    دست انداختم و شلوارشو باز کردم و از پاش در آوردم
    یه شورت صورتی پاش بود خودش کمک کرد تا شورتشو در آوردم
    واییییییی چه کوصی داشت سفید بدون لبه های اضافی البته کمی مو رو کوصش بود و معلوم بود که یک دو روز از اصلاح کوصش گذشته ولی از زیبایی کوصش چیزی کم نمیکرد
    شورتش خیس بود و ترشح ازش اومده بود
    تیشرتمو در آوردم و شلوارمو بعدش
    زهرا دستاش رو صورتش بود
    پاهاش باز کردم و دهنمو بردم و گذاشتم رو کوصش و مشغول لیسیدن شدم
    تا اولین لیس رو زدم آه و ناله زهرا در اومد و با دستاش سرمو گرفت و بیشتر به کوصش فشار داد و یهو ارضا شد
    ترشح گرمی که از کوصش بیرون میومد رو حس کردم
    کیرم مثل سنگ شده بود دیگه تحمل نکردم ، شورتمو در آوردم و نخواستم زهرا برام ساک بزنه ، پاهاشو بیشتر باز کردم و کیرو رو سوراخ کوصش گذاشتم و کردم تو
    ( من کیرم مثل این همه که میگن کیر بزرگ داریم و کلفته نیست اما خودم سایز و کلفتی کیرمو دوست دارم ) تا خواستم کاندوم بذارم زهرا گفت من کاندوم دوست ندارم!!
    بدون کاندوم کیرمو تو کوص زهرا کردم آه کشیدنای زهرا باز بلند شد
    کوصش نه گشاد بود و نه تنگ
    معلوم بود که زن خونگیه و جنده خیابونی نیست
    همینجور که تلمبه میزدم پاهاشو آوردم پایین و خودمو انداختم تو بغلش و شروع کردم به خوردن پستوناش که باعث شد زهرا برای بار دوم ارضا بشه
    یه کم دیگه کردمش و کیرمو در آوردم و از خواستم تا داگی بشه
    کمکش کردم تا داگی شد و قبل اینکه بکنمش دوباره کوصشو لیس زدم
    سوراخ کونش باز بود ، معلوم بود که کون داده
    دوباره کیرمو رو کوصش گذاشتم و با یه فشار مختصر کردم تو و دوباره مشغول شدم
    همینجور که میکردمش شروع کردم به اسپک زدن رو کونش و انگشت شصتمو رو سوراخ کونش بازی میدادم
    -زهرا ، کون بکنم ؟
    جوابی نداد
    کیرمو در آوردم کمی بازبونم سوراخ کونشو لیس زدم ، خدا رو شکر بوی بدی نداشت ، انگشت شصتمو کردم تو و وقتی دیدم واکنشی نداشت کیرمو با ترشح کوصش که بود گذاشتم رو کونش و آروم فشار دادم
    کونش تنگ بود ولی معلوم بود داده ، همینکه کلاهک کیرم رفت تو صدای آی آیش در اومد
    کیرم به سختی داشت وارد میشد ، در آوردم و از کشوی عسلی کنار تخت لوبریکانتو آوردم و مقداری به کیرم زدم و و این دفعه راحت تر وارد کونش شد
    آروم آروم هل دادم تا تمام کیرم وارد کونش شد ، یه کمی صبر کردم و بعدش شردع کردم به تلمبه زدن
    آخخخ که چه حالی میداد
    زهرا خانم شوهر دار که پا نمیداد حالا جنده و کونی خودم شده بود
    همینجوری که داشتم تلمبه میزدم حس کردم دارم ارضا میشم و یهو تو کون زهرا منفجر شدم
    وااااای انگار تمام آب بدنم اون موقع اومد
    بیحال کنار زهرا افتادم
    زهرا هم دست کمی از من نداشت
    آروم دست انداختم و زهرا رو کشیدم سمت خودم
    کمی صورتش قرمز شده بود ، شاید بخاطر الکل بود یا بخاطر اینکه از کون گائیده بودمش ، نیم ساعتی به همین وضع بودیم ، زهرا تو بغلم بود و با دست پشتشو میمالیدم
    ساعت ۵ بود ، با بیحالی گفتم :
    دیرت نشه خوشگلم!!
    آرم چشمشو باز کرد و با دیدن ساعت گفت :
    تا ۸ و نیم که جلسه تموم شه وقت دارم
    و با بیحالی ادامه داد :
    میدونی چند وقت بود اینجوری خالی نشده بودم ؟
    منم همینطور
    تو که راحتی ، هر کی رو بخواهی میتونی بیاری!!
    ن بابا ، اینجوریا هم نیست
    همینجوری که حرف میزدم زهرا با نوک انگشتاش موهامو میزد کنار
    من تو رو میخواستم که امروز خیلی بهم لطف کردی…
    حس گرسنگی کردم :
    من گرسنمه ! چیزی میخوری سفارش بدم ؟
    آروم سرشو به علامت تائید تکانی داد
    از رستوران دم خونه دو پرس چلوکباب سفارش دادم
    تا غذا رو بیارن با زهرا حمام رفتیم
    وقتی زهرا لخت ایستاده بود تازه زیباییهای بدنش نمایان بود
    چقدر سکسی و جذاب بود ، خاک تو سر اون مردی که قدر این جنده رو نمیدونست شایدم زهرا کرم از خودش بود
    بهرحال زهرا رو یه بار دیگه تو حمام کردمش و اینبار زهرا برام ساک زد ، چقدر ساک زدنش خوب بود جوری ساک میزد که لیلا با اون همه سابقه جنده بازیش مثل زهرا ساک نمیزد
    بهرحال از حمام اومدیم بیرون و چند دقیقه بعد هم غذا رسید
    با شوخی و خنده غذا رو خوردیم و منم زهرا رو رسوندم دم خونش تا اینکه…

نوشته: پرهام

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18