رفتن به مطلب

داستان سکسی زن عرب


behrooz

ارسال‌های توصیه شده


زن کویتی
 

سلام این خاطره واقعی هست و زمانی که عراق به کویت حمله کرد هست و سن من ۱۳سال بود.یک روز صبح از خواب بیدار شدم و سر و صورت نشسته در حیاط باز کردم که ببینم از بچه ها کی تو کوچه هست که برای بازی هماهنگ کنم دیدم سرتاسر کوچه ماشین آمریکایی و تویوتا پارک شده و جمعیت زیادی تو کوچست،سریع رفتم آب به صورتم زدم به مادر و اهل خونه گفتم که جمعیت تو کوچه چیه عروسی کسی هست که همه بجز بابام بیخبر بودن و پدرم گفت که اینها کویتین و صدام حمله کرده اینها هم تو شهرهای خوزستان پخش شدن و درمانده شدن خلاصه تا ظهر ما تو کوچه بودیم و از این بدبختها پذیرایی صبحانه ونهار کردیم تا غروب شد و چون خونه های ما تو منطقه نوساز و بزرگ بود (۲۵۰m)بود هر کسی با توجه به جمعیت خانواده ها تعدادی از این کویتی ها را تو خونه ها جا دادن،تعدادی تو ماشین و تعدادی کف خیابون خوابیدن،شب ساعت۱۱که بابام از کار برگشت دید یک خانواده ۴نفره روبرو در حیاط ما تو ماشین و بیرون خوابید،جا داره بگم بابام کارمند پتروشیمی بود و کنار خانه ای که زندگی میکردیم یک خونه دیگه هم در حال ساخت داشت،خلاصه بابام رفت به این مرد کویتی گفت که خانه نیمه کاره داریم فعلا شما جا گیر بشین،ما عرب نیستیم ولی در مجاورت عربها یاد گرفته بودیم.حالا مرد کویتی ناصر ملقب به ابو محسن،زن سلوه ام محسن پسر بزرگ محسن پسر دوم نعیم و دختران نعیمه و دختر شیر خواره مریم .خانوده ای با اصالت ایرانی،ناصر و سلوه کمی فارسی بلد بودن ولی بچه ها نه،ن اصر حدودا۳۵ ساله و سلوه حدودا۳۰ ساله.فامیل این خانواده تو خرمشهر بودن ولی بعد از جنگ ایران هیچ اطلاعی از فامیل نداشتن.
محسن ۹سال سن داشت و همبازی داداش کوچیک من شد ومن گاهی لوازمی یا مواد غذایی برای سلوه میبردم، ناصر هم دنبال ردی از فامیل ایرانی و کویتی خودش تو محله و شهرهای اطراف میگشت گاهی با داداش بزرگم گاهی بابام رست بودبا بابام. سلوه و بچه ها برای حمام به خونه ما میومدن ولی ناصر همیشه تو همون خونه نیمه ساز با شلنگ حمام میکرد.یکروز سر ظهر مادرم سبزی داد ببرم برا سلوه همین که رفتم دیدم سلوه دکمه ماکسی باز کرده و سینه بزرگ و سفیدش انداخته بیرون و بچش شیر میده.اولین بار بود سینه میدیدم،سلوه همیشه ماکسی،شیله(شال یا مینا) روی سرش و گاهی میخواست ظرف و لباس بشوره ماکسی تا زانو میکشید کارش میکرد،پاهای توپول و براقش دیده بودم و شق میکردم و جق میزدم ولی سینه نه،القصه من با دیدن این صحنه سر و گردن چرخوندم وداشتم از اتاق میرفتم که دیدم سلوه با لهجه عربی صدام کرد امیر کوچولو سبزی کجا میبری؟سبزی مادرت برای ما فرستاده؟دوباره برگشتم دیدم سلوه نیم خیز شده وبا دستش زور میداد سینش بره تو،دیدن همانا و خجالت کشیدن همانا سبزی دادم و فرار.دید زدن سینه های سلوه دیگه عادی شده بود و اکثر اوقات میرفتم خونه سلوه و موقع شیر دادن بچه من علنی زل میزدم و کیرم شق و رق ،تا اینکه یه روز سلوه قاتی کرد و گفت چیه اینطور زل زدی میخوای بخوریش،خودتم بچه بودی از سینه های مادرت شیر خوردی،سینه آویزون زن شیرده چیش قشنگه.من خندیدم و گفتم من اصلا شیر مادر نخوردم چون به معدم نمیساخت،معدم لاکتوز شیر قبول نمیکرد من حتی شیر خشک هم نخوردم و زود غذا خور شدم.(همین حالا هم اگر شیر بخورم معده دردمیکشم)و بعدشم خوب مگه من تا حالا سینه دیدم که زن شیرده دومیش باشه و فرق بین سینه سفت وشل بدونم،سلوه یکم آروم شد و گفت راست میگی قسم جون مادرم خوردم که شیر نخوردمه،بعد انگار یه چیزی یادش بیاد بدو اومد روبروم گفت پس این چرا کلفت میشه با انگشت به کیرم اشاره کرد،گفتم نمیدونم،خجالت کشیدم گفتم شاشم میگیره اینطور میشه،بعد پشتش کرد بهم و عربی یه کسشعری گفت و رفت.حالا اندام سلوه قدش از من بلندتر فکر کنم ۸۰یا۹۰ کیلو بودش گوشتالو سفید و خوش خنده،بعد از اون روز دیگه گاهی سلوه بدون شیله (شال عربی) میدیدم و دیگه زیاد ازم رو نمیگرفت و منم ازش سوالات یکمی جنسی میپرسیدم،هنوز بالغ نشده بودم حتی نمیدونستم بچه چطور بوجود میاد،تا از سلوه پرسیدم،از خنده داشت غش میکرد یکم آروم شد گفت تو کویت پسر اندازه تو زن میگیره پدر میشه تو هنوز نمیدونی بچه چطور درست میشه،گفتم جان مادرم نمیدونم که سلوه گفت،اونروز که ایرت(عربها به کیر میگن ایر)کلفت شده بود برام گفتم خوب گفت اونطوریش میره تو کس من با اشاره کف دستش گذاشت رو کسش ،چون فارسیش غلط غلوط بود اینطور گفت،کیر میره داخل کس هی دستش میکوبید رو کسش و میاد بیرون و بعدش از کیرت آبی میاد که داخل کس ریخته بشه، میشه بچه،من دوباره شق شدم و لحن گویش که با ضمیر خودش از کسش مایه میذاشت و حرکت کف دستش رویه کسش حالم خراب خراب بود که دیدم سینه اش انداخت بیرون و به زور تپوند دهن بچش،تازه به بچه شیر داده بود و خواب بود،منم در حال چشم چرونی واقعا سینه بزرگی داشت با علم الانم فکر کنم سایز ۱۰۰ بود از کله من بزرگتر بود،که گفتم میشه بخورم ببینم چه طعمیه،گفت میاری بالا گفتم یه لیوان که نمیخورم،اشاره کرد بیا. رفتم جلو با خودم گفتم ممه میخورم دهن باز دیدم توک سینش فشار داد پاشید سر و صورتم کیر خوردم یکم پاشید دهنم مزه خاصی نمیداد الکی گفتم هوم چقد خوشمزه و چه عطری داره بیشتر میخوام گفت بیا بمک فقط دندون نزن،منم رفتم رو ممش و مک بزن خیلی کم میومد که ازش پرسیدم گفت شیرش تموم شده اون یکی در اورد گفت بخور ‌ولی برا بچم بزار،حالا دوتا سینه جلوم یکی تو دهنم مک میزدم بعد چند دقیقه خودش با دستاش سینه هاش چنگ میزد و بیهوا دستش به کیرم از زیر کش شلوارکم رسوند و من دهنم از سینش جدا کردم یه عارق زدم و همه شیری که خوردم رو سینه هاش بالا اوردن بدون اینکه کیرم ول کنه من هل داد اونور و دیدم با دست چپش پایین ماکسیشو کشید بالا و پا شد گفت کمک کن درش بیارم تازه رون بزرگ و سفیدش نمایان شد و ماکسی تا شکمش بالا رفت شورت نداشت ،شکم بزرگ و رونهای پرش نمیگذاشت کسش دیده بشه به بهونه کمک کردنش چون قدم کوتاهتر بود نشستم تا ببینم این چاک جادویی چیه که این همه کشته مرده داره ،سلوه متوجه شد و ‌پاهاش باز کرد و یکم پایین اومد و ماکسی انداخت اونور و من دیدم کس گنده بدون مو و سفید یکم عرق الود دست انداخت گردنم کشید سمت خودش شلوارکم کشید پایین تیشرتم از تنم کشید بیرون سر پا من چسبوند به خودش و عربی کسشعر میگفت،گفتم خاله چی میگی نفسم بالا نمیاد کلم لا سینه هاش بود گفت اکل یعنی بخور سینه هامو خوردم کیرم لای رون گوشتیش بود بعد کمی خوابید گفت بخواب روم،خوابیدم روش و پاهاش کامل باز کرد و کیرم کرد تو،اوف لذت عجیب و جدیدی بود،بهم گفت عقب جلو کن منم طبق دستور و راهنمایی هاش شروع به حرکت کردم،تو این مدت سلوه ناله میکرد و عربی کسشعر میگفت.بعد از چند دقیقه کردن دیدم دارم ارضا میشم حرکتم تند کردم و ارضا شدم از اونجایی که هنوز بلوغ نرسیده بودم نمیدونستم ابی ازم باید بیاد ولو شدم روش بهم گفت ادامه بده گفتم من دیگه نمیتونم و کیرم کوچیک شده سریع هلم داد عقب گفت با دست اینجا را بمال منم طبق خواسته سلوه مالیدم دیگه دستم خسته شده بود که صدای ناله مانند سلوه در اومد هی کون گندهشو میکوبید زمین تا اینکه آروم شد و چند دقیقه صداش نیومد از ترس ریدم به خودم گفتم مرده سریع لباسام پوشیدم که برم دیدم سلوه صدام کرد کجا میری بیا کارت دارم گفتم فکر کردم چیزیت شده میخواستم کمک بیارم که گفت زنها وقتی شهوتشون خالی میشن اینطوری میشن،بعد ازم خواست کمکش کنم تا لباساشو بپوشه.بهم گفت خوبی تو این هست هنوز کیرت اب دار نشده ولی هر وقت ابت اومد بهم بگو تا حامله نشم.اون روز که رفتم خونه همش میترسیدم که کسی نفهمه حس میکردم تنم بوی عرق سلوه و کسش میده هر چی میخوردم تا غروب رفتم پیش سلوه که داشت غذا درست میکرد،جریان بهش گفتم گفت نترس بیا برو حمام بو یادت میره و خیلی تاکید کرد به کسی نگی که منو میکشن تو رو هم تا حد مرگ میزنن و زندان میشی.داشتم میرفتم خونه که برم حمام اومد در گوشم گفت موهای کیرت بزن گفتم با چی گفت تیغ گفتم ندارم گفت فردا بیا تا خودم برات بزنم و تاکید کرد که دهنم قرص باشه و رفتنی صورتم مثله همیشه بوسید که کیرم حالی به حالی شد.رفتم حمام و با استرس زیاد خوابیدم صبح بیدار شدم صبحانه خوردم و به سرعت رفتم در خونه سلوه زدم و محسن و نعیم و نعیمه را صدا زدم که بیان بازی کنیم دیدم سلوه اومد در باز کرد گفت بیا صبحانه گفتم خوردم گفت بیا بازم بخور بعد برین بازی رفتم با بچه ها دوباره صبحانه خوردم و موقع رفتن سلوه صدام کرد گفت بیا کارت دارم به بچه هاش گفت شما برین کوچه بازی تا امیر بیاد،بچه ها رفتن اومد دست گذاشت رو کیرم گفت حمام رفتی گفتم اره گفت بیا موهاشو بزنم و شلوارکم وسط خونه کشید پایین و دست کشید برد سر ساک لباساش و یک تیغ خودتراش در اورد و گفت بیا بریم کنار شیر اب.با دست خیسش صابون مالی تا کف پر شد و کامل به کیر و تخمام کشید،تا اونموقع هیچ گونه اصلاحی برای کیرم نکرده بودم موهای بلند و نازک اندازه یک بند شایدم کمتر داشت و بهم گفت تکان نخور ،ظرف چند دقیقه کل کیرم اصلاح کرد و البته کیرم شق و سیخ تو دست سلوه بود اب شلنگ روی کیرم گرفت و کامل شست و میخندید،بهش گفتم خاله چرا میخندی گفت کیرت خوشکل و ناز شده دلم میخواد قوتش بدم،بهم گفت دیگه بهم نگو خاله،گفتم چرا گفت تو خالتو میکنی گفتم نه گفت پس بگو سلوه یا ام محسن.ازم کمک خواست ماکسیشو در بیارم گفتم چرا ؟خیال کردم اونجا میخواد باز بکنمش که گفت من هم می خوام موهای کسم بزنم و تو یک لحظه لخت شد بهم گفت دستت کف صابونی کن و بمال رو کسم،منم مثله خودش انجام دادم و با یک دستم شکمش بالا گرفتم که با همون تیغ شروع به اصلاح کرد چه کسی گوشتی مثله برف پاهاش و زیر بغلش هم زد و اونجا بود که خم شد و من از پشت کون گنده و سفیدشو دیدم رفتم از پشت با دودست بازش کردم و سوراخ گنده کونش و چاک کسش دیدم مثل آدم مست که هیچی حالیش نیست چسبیدم به کون گنده و کیرم لای کونش عقب جلو میکردم گفت وایستا تنم بشورم بریم داخل من شلنگ گرفتم و سلوه با دست و صابون کل بدنش دستمالی کرد،داخل که رفتیم من همش دستم لای کونش بود و سلوه با عشوه گفت همه مرد ها عاشق کونن،ولی من عاشق حجم کونش بودم نمیدونستم سوراخ کون منظور سلوه بود خلاصه رفتم بغل سلوه و لب و سینه بازی که سلوه کیرم سر داد تو کسش و پاهاشو دور کمرم قفل کرد و حال میکرد بهم گفت خواستی ارضا بشی بگو ولی من حس زیادی نداشتم تا سلوه منو پس زد گفت پاشو رو کمر بخواب و با کس نشست رو کیرم و حال میکرد و بهم گفت دستتو بزار روی کسم بمال من فقط حرف سلوه گوش میدادم تا دیدم سلوه ناله بدی کشید و مثله دیروز افتاد روم اینبار دیگه نترسیدم و شروع کردم به نوازش سلوه و کم کم دستام به کون گنده سلوه رسوندم و همزمان با باز کردن کونش کیرم تلمبه زدم توکس سلوه که دیدم باز ناله سلوه در اومد گفت نزن فعلا نزن ولی من خیلی حشری بودم که سلوه بلند شد و سجده رفت و گفت بکن من هم به سختی کیرم به کسش رسوندم و شروع به کردن کردم که سلوه گفت اینجا نه گفتم پس کجا که از زیر دستش اورد کیرم در اورد کرد تو سوراخ کونش کیرم از اب کسش لیز و سوراخ کون آماده ولی تنگنر از کسش،یکم وایستادم که گفت بکن دیگه گفتم اخه گفت اخه نداره شروع کردم به زدن صدایی ازش نمیوند.دور سوراخش چروک به رنگ قهوهای کمرنگ،کسشو بیشتر دوست داشتم ولی سلوه میخواست کونش بزارم،بعد از چند دقیقه گفتم زانوم زخم شد که گفت در بیار و روی کمر خوابید و گفت بزار تو کسم و من شروع به کردن کسش کرم تا اب از سلوه راه افتاد و کیرم از کسش دراورد و پاهای گندش داد بالا و کیرم به کونش هدایت کرد و گفت با دستت کسم بمال اینبار کردن کونش لذت بیشتری داشت و بعد از چند دقیقه کیرم تا بیخ کونش کردم و ارضا شدم و مالیدم تا سودا برای دومین بار ارضا شد و گفت که تا حالا دو بار ارضا نشده بوده ازش پرسیدم کون دادن بهت حال میده که گفت بخاطر تو دادم،گفتم ولی من کون نمیخواستم،سلوه با دستش کیرم گرفت گفت اینو لای کونم گذاشتی پس چی میخواستی،بعد داستان کس و کون دادنش به ناصر تعریف کرد وگفت اگر ناصر کونم میگذاشت تا شب درد داشتم اینکه کیر ناصر مثله کیر خر میمونه و اولین بار بود که کیرم بعد از شستن دهانش گذاشت و مک زد تا سیخ شد و اینبار با لذت از کون نشست روش ومن را ارضا کرد.

نوشته: Hot dog

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18