رفتن به مطلب

داستان معشوق خجالتی


chochol

ارسال‌های توصیه شده

 

عاشق و معشوق خجالتی

بی سروصدا از پله ها میرفتم بالا تا پشت بوم یواشکی سیگاری دود کنم که صدای پچ پچ به گوشم خورد. برادرم بود با یکی دیگه. از صداش که میگفت یواشتر، چرا اینقدر هولی فهمیدم دختره. توی اتاقکی که جای انباری ازش استفاده میشد مشغول بودن. از همون جا برگشتم اتاقم طبقه دوم. نمی خواستم حالشون گرفته بشه. توی خونه ما پیدا کردن جای خلوت مشکله چون هفت نفریم، پنج تا خواهر و برادر بعلاوه پدر و مادر. اتاق من و برادرم شریکی هست. بعد از نیم ساعتی برادرم اومد پایین ولی دختره نیومد. اگه از راه پله میرفت میفهمیدم. حدس زدم دختر همسایه باشه که پشت بومشون به مال ما راه داره. شونزده ساله شه و از اون ورپریدهاست. قبلا هم یه دفعه با هم دیده بودمشون، توی اتاق مشترکمون. دختره لخت نشده بود فقط دامنش رو بالا زده بود. شورت پاش بود. یقه ش باز بود و یه تیکه از سینه ش معلوم. در رو که باز کردم غافلگیر شدن. گفتم ببخشید. رفتم پشت بوم منتظر موندم تا کارشون تموم بشه. یه کم بعد با داداشم اومدن بالا. دیگه رودرو شده بودیم. دختره یه نگاهی انداخت به داداشم که یعنی چکار کنم. برادرم گفت: داداش از خودمونه دهنش هم قرصه، خیالی نیست. از هِرّه يه متريِ بین دو پشت بوم که میخواست رد بشه دوباره لنگ و پاچه و شورتش معلوم شد، خوش تراش و هوس انگيز.
وقتی برمیگشتیم پایین برادرم گفت: معذرت که زا به را شدی.
-چیزی نیست، فقط مواظب باش کار دست خودتون ندین.
+نه، مواظبیم. نمیذاره شورتش رو در بیارم. ولی مزاجش انصافا خیلی تنده. یه خواهر بزرگتر هم داره. فضولی نباشه فکر کنم به هم بخورین. اونم مثل خودت سربه زیر و خجالتیه.
چیزی نگفتم و اونم دیگه حرفی نزد. البته که دلم میخواست دوست دختر داشته باشم ولی این کارا عرضه و رویی میخواست که من نداشتم.
دوباره برادرم به حرف اومد: میتونم لیلا رو واسطه کنم به بهانه زبان یاد دادن باهاش دوست بشی. میخوان بذارنش کلاس زبان.
-مشکلي نيست. به خاطر همسايگي نصف قيمت حساب ميکنم.
هفته بعد لب پشت بوم رودررو شدیم. لیلا و خواهرش اون طرف و من و داداشم این طرف. لیلا به هم معرفی مون کرد. این ستاره خانم اینم آقا مجید. ببینم چکار میکنین. ستاره که از رابطه خواهرش با داداشم خبر داشت رنگش سرخ شد. لابد با تصور رابطه ای مشابه بین من و خودش.
ازش پرسیدم چقدر انگلیسی بلده.
-در حد دبیرستان.
+فیلم به زبون اصلی نگاه میکنی؟ چقدرش رو میفهمی؟
-گاهی، یه چیزایی میفهمم ولی بيشترش رو فقط حدس ميزنم.
+خوبه، من موقع درس فارسی حرف نمیزنم. اگه چیزی رو نفهمیدی به انگلیسی توضیح میدم تا متوجه بشی. اولش شاید سخت باشه ولی در نهایت خیلی بهتر جواب میده.
قرارمون شد روزهای زوج ساعت 6 تا هشت شب توی خونه اونا. اولین جلسه، با این که دفعه اولم نبود که به کسی انگلیسی یاد میدادم، هیجان زده بودم. انگار درس دوست دختر گرفتن پس میدادم. سر میز نهارخوری نشسته بودیم. مادرش توی آشپزخونه بود و پدرش پای تلویزیون. از ضمیر و فعل کمکی شروع کردم. هر فعلی باید با همه ضمیرهای مختلف و زمانهای مختلف صرف میشد: من هستم تو بودی ایشان نبودند… این پایه زبونه.
روم نمیشد توی چشماش نگاه کنم ولی وقتی مشغول یادداشت کردن بود زیرچشمی دید میزدم. مثل لیلا لوند نبود ولی به نظرم جذابتر بود. وقتی روي دفترش خم شده بود نگاهم رفت توی یقه ش و قسمتی از سینه هاش رو شکار کرد. وقتی سرشو بلند کرد نگاهم رو دزدیدم. به نظرم متوجه شد ولي به روی خودش نیاورد. دو ساعت مثل برق گذشت. ده دقيقه هم بيشتر موندم. موقع رفتن به انگلیسی پرسیدم: چطور بود، راضی بودی؟
-خوب بود، خیلی خوب.
لحظه شماری میکردم واسه جلسه بعدی. خیلی برام دیر گذشت. جلسه دوم انتظار داشتم در مقابل هیزی که دفعه قبل نشون داده بودم لباس جمع و جورتری بپوشه ولی برعکس پیرهن آستین کوتاه تنش بود. بهش گفته بودم که دفعه بعد مکالمه داريم و سوال جواب البته به انگليسي. بعد از چند سوال معمولي پرسیدم: من چیزی که میبینم دوست دارم، فکر میکنم این یه پیشرفته. تو چی فکر میکنی؟ چیزی که میبینی دوست داری؟ ما پیشرفت کردیم؟
-بله، فکر کنم.
+لطفا با جمله کامل جواب بده.
-بله، چیزی که میبینم دوست دارم. فکر میکنم پیشرفت کردیم.
به خودم امیدوار شدم. معلوم شد اونقدرها هم بي عرضه نيستم. قدم بعدی رو برداشتم انگشتم رو گذاشتم روی دستش این چیه، به چه درد میخوره؟
-دست منه، برای گرفتن.
+و…
باید کاربردهای دیگه دست رو میگفت: مثل لمس، نوازش، نقاشي و غیره که بلد نبود. یکی یکی لغتا رو میگفتم و ثریا باید عملش رو انجام میداد.
+لمس کن، نوازش کن، بزن.
با دستش روی میز انجامشون داد.
+لب برای چه کاریه؟
-حرف زدن.
+دیگه؟
-بوسیدن.
+هست کسی که بخوای ببوسی و تاحالا نبوسیده باشی؟
-نمیدونم، شاید.
+خب، امیدوارم موقعیتش جور شه ببوسيش. تو هم امیدواری؟
سرخ شد و سرش رو زير انداخت.
ياداوري کردم که اين کلاس زبانه و داريم تمرين مکالمه ميکنيم. تکرار کردم: امیدوارم موقعیتش جور شه ببوسيش. تو هم امیدواری؟
-امیدوارم.
+کامل جواب بده.
-بله، امیدوارم موقعیتش جور شه ببوسمش.
نمیدونم تصادفی از ضمیر مذکر استفاده کرد یا این یه پیام بود.
+چند جور بوسه داریم؟
-دوستانه، عاشقانه.
+بوسه عاشقانه آیا جلوی بقیه میشه؟
-در خارج بله ولی اینجا نه.
+اینجا چطور میشه؟
-وقتی با دوستت تنها باشی.
+من شبا میرم پشت بوم ولی فقط سیگار به لبام بوسه میزنه.
-منم میرم پشت بوم ولی سیگار نمی کشم.
+امشب بدون سیگار میرم اونجا، شاید چیز بهتری گیرم بیاد. ساعت ده که ستاره ها در اومدن. شاید ستاره مو پیدا کنم.
-امیدوارم هوا ابری نباشه.
زياد مطمئن نبودم که خبري بشه چون صريح حرف نزده بوديم با اين حال قبل از ساعت ده روی پشت بوم بودم. هیجان داشتم. نمیدونستم چی پیش میاد. اصلا میاد یا نه؟ اگه بیاد، این طرف میاد یا باید دورادور حرف بزنیم. اگه اومد میریم توی انباری یا نه.
با این فکر و خیالها ساعت از ده گذشت و خبری نشد. تا یازده منتظر موندم. شايد فقط واسه خودم خيالپردازي کرده بودم. ولي اين که گفته بود امیدوارم هوا ابری نباشه لابد منظورش اوضاع خونه شون بوده که جور نشده!
تا جلسه بعدي خيلي بهم سخت گذشت. بين اميد و نااميدي، توهم و واقعيت. اين که داداشم و ليلا هم برنامه نداشتن البته اميدوارم ميکرد که شايد واقعا هوا ابراي بوده!
زنگ خونه شون رو که زدم خودش در رو باز کرد. گرم و خندون. هنوز نمي تونستم بيرون از چارچوب درس و زبونِ کنايه حرفم رو رک بزنم. گُه بگيرن به اين اخلاق خجالتي که نميدونم چرا يقه م رو ول نميکنه.
+ديشب نتونستم ستاره خودم رو ببينم.
-هوا ابري بود.
+يک بام و دو هوا که ميگن لابد همينه ديگه.
-دو بام دو هوا!
+ميبينم که پيشرفتت خوب بوده پس سوالاي مشکلتري ميپرسم. ميتوني بگي فرق عشق و سکس چيه؟
کلمه سکس رو يواشتر گفتم که کس ديگه اي نشنوه.
-عشق با نگاه رد و بدل ميشه سکس با پوست.
+ديگه؟
-دومي اولي رو کامل ميکنه.
+و اولي؟
-به تنهايي نبايد چيز جالبي باشه.
دستش رو گرفتم و يه کم فشار دادم. توي چشماش نگاه کردم.
+حالا اين کدومشونه؟
-مخلوطه، از هر دوتاش هست. يه عشق سکسي يا يه سکس رمانتيک.

    پس امشب حتمي ستاره مو ميبينم، حتا اگه ابري باشه، اونقدر صبر ميکنم تا هوا صاف بشه.
    -خوبه.
    دستش رو گرفتم بوسيدم و گذاشتم روي قلبم. اونم دست من رو گذاشت روي قلب خودش. فرصت فشار دادن سينه ش رو از دست ندادم. ديگه پايين تنه هم به جنب و جوش افتاده بود.
    +درست گفتي، مخلوطش خيلي بهتره.
    توي فرصتهايي که دست داد لاس خشکه و بوس و دست مالي پروپاچه برقرار بود. شب بالا پشت بوم منتظر بودم. با پيژامه و رکابي. يه کم بعد از ساعت ده پيداش شد. کمکش کردم بياد اين طرف. همديگه رو بغل کرديم. گرم بود ونرم.
    +بريم توي اتاقک، اينجا خطريه.
    بعدا معلوم شد فقط يه مانتو روي لباس خواب پوشيده بود. همين و بس. وقتي تن و بدن آزادي داشته باشن جايي واسه وراجی صاحبشون باقي نميذارن. به هم پيچيديم و سرگرم عشقبازي شديم. خوبيش اين بود که هردو دفعه اولمون بود و ناشي بازي دوطرفه بود. هرچند غريزه احتياج به تمرين زيادي نداره زود راه خودش رو پيدا ميکنه. ستاره سنگ تموم گذاشت. سوتين نپوشيده بود. وقتي سفتي پايين تنه م رو بين پاهاش حس کرد گفت: شورتامون رو در بياريم تا کثيف نشدن.
    یاد حرف داداشم افتادم که گفته بود ثریا خجالتیه و خندیدم.
    -به چی میخندی؟
    +به عشقبازی دوتا آدم خجالتی! بذار من مال تو رو در بیارم.
    با پایین تنه های لخت روی هم افتادیم. من که همچین تجربه ای نداشتم نیم دقیقه هم نکشید که فهمیدم آبم میخواد بیاد ولی نتونستم جلوش رو بگیرم. وقتی دیدم کار از کار گذشته خودم رو محکم بهش فشار دادم تا تخلیه شدم. کیرم هنوز سفت بود. فکر کردم اگه به کارم ادامه بدم دوباره ارضا میشم که نشدم. ولی ادامه دادم. یه دقیقه ای عقب جلو کردم.
    -خیلی خوبه، ادامه بده. اوف…
    یه دقیقه ای ادامه دادیم تا بساطم شل شد و هن و هنم در اومد. ثریا هنوز من رو به خودش فشار میداد. بعدش با کهنه ای که پیدا کردیم خودمون رو تمیز کردیم. زیر نافش یه کم قرمز شده بود.
    +اذیت که نشدی؟ به من که خیلی خوش گذشت.
    -به من هم خوش گذشت. دیگه باید برم.
    +بذار من شورتت رو بکنم پات.
    لبخند زد. قبل از اینکه شورتش رو کامل بالا بکشم کسش رو بوسیدم: دوستت دارم. امیدوارم دفعه بعد بیشتر دوام بیارم.
    وقتی رفتم توی اتاقم برادرم اونجا نبود . ده دقیقه بعد سر وکله ش پیدا شد.
    -کجا بودی؟
    +همونجا که شما بودین. با لیلا مشغول بودیم که دیدیم شما دارین میاین رفتیم پشت اثاث قایم شدیم.
    -جدی میگی؟
    +دروغم چیه. بهت تبریک میگم. زدین رو دست ما. واست لخت شد. همین باعث شد لیلا هم رضایت بده بدون شورت عشقبازی کنیم. از این به بعد باید نوبتی بریم انباری.
    -میرم بالا یه سیگاری بکشم. این دختره که نمیذاره. در ضمن بیشتر مواظب باشین.
    هفته ای یا دوهفته ای یک بار که هوا ابری نبود عشقبازی ما تکرار میشد. کم کم کنترلم بیشتر شد و تونستیم طولانی تر عشقبازی کنیم. ولی به نظرم اولین عشقبازی مزه دیگه ای داشت. حیف که باید برم سربازی. برگردم شاید باهاش ازدواج کنم. واقعا دوستش دارم.

نوشته: مدوزا

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18