رفتن به مطلب

داستان فانتزی سکس زن شوهردار


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


فانتزی مرگ و زندگی نیلوفر
 

سلام اسم من مسعوده من یه پسر 25 ساله مجردم از نظر هیکل تقریبا لاغر مردنی به حساب میام ولی قیافه ی خوبی دارم و موهام هم فره و این دو تا بعلاوه یه مامله ی درست حسابی که دارم اعتماد به نفس خوبی بهم میده سر و زبون خوبی هم دارم و توی جمع خوب صحبت می کنم این ماجرا که میخوام بگم بهتون مال زمانی هست که 22 سالم بود و دومین بار بود که با یه خانم متاهل دوست می شدم قبل از اون چند بار دوست دختر داشتم بزرگترین مشکلشون این بود که فقط حق ورود به پشتشون صادر می شد تازه اگه به لاپایی کردن ختم نشه ولی در مورد مسیر منتهی به بهشت انگار یه تابلو زده بودند که: (تا اطلاع ثانوی قفل می باشد) اولین بار 20 سالم بود که با یه خانم دوست شدم و بالاخره مسیر منتهی به بهشت برام باز شد و مدت کوتاهی که باهاش دوست بودم خیلی برام رویایی بود کلی باید در موردش بنویسم که فعلا ازش رد می شم حدود 21 سالم بود که اولین بار با یه خانم که متاهل بود دوست شدم خیلی احساس وجدان درد داشتم اسمش راحله بود همه اش میومد جلوی چشمم که با چه جملاتی به شوهر بدبختش دروغ می گه شوهرش راننده وانت و خیلی هم زحمت کش بود زنش اما می خارید البته وقتی بار اول بهم آمار داد و باهاش دوست شدم نمی دونستم شوهر داره وقتی رفتم خونشون متوجه شد که من دارم پشیمون می شم رفت یه لباس که تازه خریده بود آورد گرفت جلوی بدنش و در حالی که قر می داد گفت به نظرت بهم میاد من که تو فکر خدافظی کردن بودم گفتم آره بهت میاد یه دفه جلوی من لباسشو درآورد که دومی رو بپوشه از حیله ی زنها باید ترسید فقط پشت شو بهم کرد که ممه اش دیده نشه و پیرهنشو که یه لباس آستین کوتاه بود در آورد سوتین هم که خداروشکر نپوشیده بود یه شلوار سیاه چسب فقط پاش بود اندامش دیوونم کرد خیلی هوسی شدم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و فرو کردم بعد دیگه با خودم کنار اومدم به خودم می گفتم به من چه اگه من نکنم به یکی دیگه می ده یا می گفتم کردنی رو باید کرد لامصب کردنی هم بود یه زن حدودا 30 ساله بود که یه بچه ی یک سال و نیمه داشت تازه از شیر گرفته بودش اندامش ولی خیلی ناز بود جای زایمانش یه کوچولو دیده می شد پایین نافش حدود هفت هشت سانتیمتر رو باز کرده بودند که سزرین کنن یه خورده هم رنگ اونجاهاش تیره شده بود ولی دیگه همه چیزش عالی و کردنی و ناز بود من هم خوب ارضاش می کردم یه بار از صدای آخ و اوخش بچه اش از خواب پرید یه ایراد دیگه هم داشت معمولا فقط با یه پوزیشن حال می کرد اون هم این بود که من بخوابم رووش و بکنم کمتر نمی ذاشت پوزیشن رو عوض کنم نمی دونم شاید شوهرش ارضاش نمی کرد به نظر میومد شوهرش از اونهاست که مثل خروس چند ثانیه می کنن و همه چی تموم می شه از اونجا این حرف رو می زنم که شوهرش دیپلوم ردی بود و سواد درست درمونی نداشت مذهبی هم بود چه می دونست نقطه جی چیه براش ارگاسم شدن زنش اصلا معنی نمی داد فکر می کرد زن رو خدا داده به مرد که مرد راحت باشه براش ارضا شدن زن بی معنی بود همه این حرفها رو راحله به صورت غیر مستقیم بهم گفته بود تا بالاخره سر یه سو تفاهم خیلی مزخرف شاشیده شد به دوستی من با راحله که اون هم بماند برای بعد اما داستان اصلی که می خوام براتون بگم دوستی من با ملکه شیاطین تهران و حومه است که خونشون ستار خان بود که دیگه نه مثل اون اومده نه خواهد اومد جونم براتون بگه که انگار قبل از آفرینشش منحنی های بدن این زن رو با دستگاه تراش با صبر و حوصله تراش داده بودند برای تعریف از اندامش کلمه تناسب یه فحش خوار مادر حساب می شه قدش دقیقا اندازه ی خودم بود شاید یه کم بیشتر از 170 سانت البته یه کوچولو من بلند تر بودم قیافه اش دقیقا مثل هنر پیشه فیلم جاده مالها لند بود اونی که میخواد بازیگر بشه با این تفاوت که اون لاغره و اندامش خیلی خوبه ولی یه کوچولو جاداره بهتر باشه این خانم 26 ساله که اسمش نیلوفر بود اگه می رفت برای فیلم پورن دست همه پورن استارها رو از پشت می بست اقا من نگم دیگه چشمای رنگی موی بور کوتاه و صاف وقتی می خندید قند توی دلت آب می شد اگه نگران می شد و شما اون قیافه رو می دیدید محال بود اضطراب تمام وجود شما رو نگیره البته این آدم کمتر نگران می شد توی قیافه خوشکل و معصومش هیچی از درون شیطانیش دیده نمی شد اگه شما می دیدنش می گفتین بنده خدا چه دختر معصوم و بی آلایشی چقدر متین و پاکه صداش نازک و با ادا بود و حرف ر رو نمی تونست درست بگه که همین هم باعث شده بود تو دل برو تر بشه یه جاهایی از حرفش رو می کشید که بقیه نمی کشند البته ربطی نداره به ته لهجه ای که داشت لهجه ی تبریزی داشت ولی کنترل می کرد الان سه سال از این خاطره می گذره بعد از نیلوفر تا الان خیلی شیطونی کردم ولی دیگه اون برام تکرار نشد رویایی بودن تن و بدن و فیسی که داشت یه طرف پای سکس که میومد وسط کارایی رو که بقیه بلد نیستند یا به هر دلیل انجامش نمی دن این زن خوراکش بود آقا کیر رو که می دید انگار به یه گشنه کباب شیشلیک نشون داده باشی وقتی برام ساک می زد آب دهنش می ریخت روی زمین هر سی ثانیه یک بار یه تف می انداخت سر کیرم نه برای اینکه کلی آب دهن پرت بشه شاید هیچ آب دهنی پرت نمی شد فقط برای صدای حرف ت که شنیده بشه و من رو شهوتی کنه پایین کیرم رو می گرفت توی دستش سعی می کرد از کنار لبش کیر رو به زور بندازه بیرون ولی همزمان لبش رو سفت می کرد که کیر نیاد بیرون و بالاخره در این نبرد دست و لب دستش برنده می شد و یه دفه سر کیر گنده ام رو می دیدم که از گوشه ی لبش می پرید بیرون و سلام می داد تازه ساک زدنش رو یه جوری تنظیم می کرد که من کون خوشکلشو از توی آینه ببینم یعنی مثلا من نشسته باشم روبروی آینه قدی و این داره ساک می زنه حالا کونش رو هم دارم می بینم هی کونش رو مثل ژله بالا و پایین سر می داد و می لرزوند یه حرکتی که باید حرفه ای باشی که جوری انجامش بدی که فقط دیدن این صحنه بتونه آب کمر مردها رو بیاره کونش گرد بود و یه کم بزرگتر از اندامش بود دیگه براتون بگم که وقتی در حال لب گرفتن بودیم ناگهانی ناخن تیزش رو می کشید روی پشتم شاید بگین این که خوب نیست ولی اون یه جوری این کار رو می کرد که موهای بدنم از کیف و حال برای چند لحظه سیخ می شد قبل از شروع رو یادم رفت بگم با تک تک انگشتای دستم ساک می زد موقع لب گرفتن یه دفه کله ام رو می چرخوند زبونشو فرو می کرد توی گوشم خیلی حال می داد اگه با پارتنرتون این کار رو انجام بدید متوجه می شید خیلی باحاله خلاصه کارش رو خوب خوب بلد بود معتقد به حال کردن نبود معتقد به حال دادن بود یعنی وقتی توی چشمات می خوند که داری حال می کنی کیف می کرد و اگه این حس رو من بهش نمی دادم به عنوان یه شکست سکسی خودش رو نمی بخشید وقتی تلمبه زدنا شروع می شد ناله هاش واقعا آدم رو شهوتی می کرد من نمی دونم چجوری این کار رو می کرد چون هیچ کلمه ی با مفهومی نمیگفت اما انگار همون کلمات مفهوم همه ی مفاهیم عشق بازی بود سعی می کرد دو سه تا کار رو با هم انجام بده یعنی مثلا هم لب می داد هم از پایین روی کیرم تلمبه می زد و هم زمان کف دستام رو روی سینه اش نگه می داشت گاهی حین تلمبه زدن وقتی نشسته بود روی من با انگشت شصت پاش هم زمان کنار رون پام رو تحریک می کرد الان که دارم اینها رو می نویسم کیرم داره منفجر می شه نمی دونم چطور بگم که حق مطلب ادا بشه کلمات در بیان شدت سکسی بودن این آدم به گه خوردن می افتند کلمات یخ می کنند وقتی قراره داغ بودن این زن رو بیان کنند اما هنوز بخش اصلی خاطره ام رو براتون نگفتم من با نیلوفر فقط دو بار سکس کردم و هیچ بار سومی در کار نبود و نیست بار اول که حدودا سه ساعت توی خونه اش توی ستار خان بودم واقعا رویایی بود از لخت شدنش از رقصیدنش با یه آهنگ دو چهار تند ترکی که خودش با صدای بلند باهاش می خوند و دستش رو مثل میکروفن گرفته بود جلوی صورتش و کم کم لخت می شد (این هم بگم که ما ایرانی ها با اهنگ شش و هشت بلدیم قر بدیم و اهنگ های دو ضربی برامون برای ورزش کردن ایروبیک مناسبه برای همین نوع رقصش با قر دادن بی خودی فرق داشت) دیگه جونم بگه از لب گرفتنش از ساک زدنش جلوی آینه از لرزش کونش حین ساک زدن از صداهایی که موقع دادن از خودش در می آورد کلا یه ماجرای دیگه بود اون روز توی خونه ی نیلوفر وقتی کارمون تازه تموم شده بود هنوز لخت بودیم لم داده بودی روی هم و کس وشعر می گفتیم دلمون میخواست الکی وقت بگذرونیم که شوهرش تلفن زد و گفت دارم میام و من با سرعت میگ میگ پوشیدم و زدم بیرون وقتی شوهرش رو موقعی که از ماشین پیاده شد بیرون خونه دیدم از گه خوردن خودم پشیمون شدم اگه دستش بهم می رسید کلیه هام رو میکشید بیرون یارو خیلی گولاخ بود صداشو از پشت تلفن می شنیدم که در مورد جوش دادن یه معامله ملک حرف می زد یه صدای بم و خش دار قدش حدودا 180 یه کم چاق ولی خوش هیکل وزنش خیلی بیشتر از من بود شاید 110 کیلو نمی دونم یه تتو دیدم پشت دستش داشت و واقعا به خودم ریده بودم ماشینش یه اسپورتیج سیاه بود قبل از اینکه بره داخل پارکینگ وایساد پیاده شد و شروع کرد به حرف زدن شاید توی پارکینگ آنتن نمی داد شاید هم می خواست سیگارشو تموم کنه نمی دونم ولی من که تازه از خونه شون بیرون اومده بودم اونجا دیدمش البته مطمئن بودم من رو حین بیرون اومدن از در آپارتمانشون ندیده چند ثانیه بیشتر نشد ولی خیلی ترسیده بودم از جثه اش از صدای کلفتش از پولدار بودنش حتی از گوشی آیفونش یه جمله اومد توی ذهنم {چرا من که زن این گولاخ رو کردم هنوز دارم نفس می کشم} سنش حدودا 10 سالی از من بیشتر بود اسمش بهمن بود که وقتی نیلوفر با تلفن در حالی که شرتش رو می کشید بالا باهاش صحبت می کرد متوجه شدم حتی یادمه اون لحظه توی کوچه از اسمش هم ترسیده بودم تف توی دهنم خشک شده بود یادم اومد که آب کمرم یه کوچولو ریخت روی مبل وای اگه شک کنه اگه بو ببره چی میشه با خودم گفتم همین الان می رم شماره ام رو واگذار می کنم که البته نکردم چون فرداش نیلو بهم زنگ زد و مطمئن شدم که بهمن شک نکرده و همه چی به خیر و خوشی تموم شد از اون تاریخ تا سری دوم و آخرین بار که رفتم خونه شون تقریبا دو سه هفته گذشت توی این دو سه هفته چند بار به یادش جق زدم یه پک کامل بود از چهره و بدن و وحشی گری و مهربونی همین طور که گفتم نمیتونم خوب وصفش کنم اما چند بار چت کردیم یه خط دیگه داشتم و از پی وی اومدم توی تلگرام و باهاش چت می کردم با خودم می گفتم بهمن اگه چت ها رو دید نمی تونه شماره ام رو پیدا کنه اما موضوع غیر عادی که پیش اومد این بود که نیلوفر چند بار از فانتزی وحشتناکی که داشت بهم گفت و اون این بود که جنده خانم دوست می داشت موقعی بکنمش که بهمن خونه باشه فکر کنم خودتون حدس زدید این خاطره قراره به کجا ختم بشه دو سه هفته گذشت و من که از سکس با نیلوفر مثل خل ها شده بودم حاضر بودم هر کاری بکنم که دوباره بکنمش بالاخره بزرگترین ریسک دنیا رو کردم می دونستم ممکنه کتک بخورم ممکنه هر اتفاقی بیفته ممکنه اصلا بمیرم ولی شما بودید چه کار می کردید من انقدر شیفته سکس اولی که با نیلو داشتم شده بودم که مثل کسانی که مسخ شده اند قبول کردم و رفتم توی خونه ای که شوهرش بود از توی کوچه بهم زنگ زد گفتم جلوی پلاک اپارتمانتون هستم اف اف رو زد بعدش موبایلم رو گذاشتم روی سایلنت موقعی که من اومدم تو خونه شون احساس کردم از دروازه جهنم رد می شم بهمن رفته بود توی حمام ساعت حدود 5 بعد از ظهر بود و نیلوفر لخت لخت بود که در واحدشون رو برام باز کرد مشخص بود که تازه از یه سکس داغ با شوهرش فارغ شده بدنش بوی سکس می داد بوی ادکلن مردونه می داد هنوز انعکاس صداهایی که نیلوفر حین سکس گفته بود از در و دیوار به گوش می رسید با قیافه ی معصومش که مثل هنر پیشه فیلم مالهالند بود معصومانه نگام کرد در حالی که ذره ای ترس نداشت بهمن داشت یه آهنگ داریوش رو توی حمام برای خودش زمزمه می کرد ( گل بارون زده ی من … میشکنم پژمرده می شم) تا اومدم تو یه نگاه پر معنی انداخت بهم و لب پایینش رو گاز گرفت یه دفه اون قیافه ی مهربون و معصوم به یه دختر وحشی شیطانی تبدیل شد جلو اومد و از روی شلوار کیرم رو لمس کرد و حسی که توی کلامش بود هنوز توی گوشمه که گفت {درش بیار}من یه پلیور تنم بود و یه شلوار ورزشی همین سوئیچ ماشین و گوشی ام هم که روی سایلنت گذاشته بودم توی جیب شلوار گرمکن بود و زیپش رو بسته بودم چون با ماشین اومده بودم مخصوصا این لباس رو انتخاب کردم که بتونم سریع درش بیارم و سریع بپوشمش بدون شرت بدون زیر پیرهن توی دو ثانیه لخت شدم و توی سی ثانیه بعد کیرم دیگه نصف مسیر رو تا رسیدن به بهشت طی کرده بود بدون هیچ تعارفی بدون هیچ آدابی بدون ساک زدن یا بازی هایی که معموله و شما می دونید یک راست رفتیم سر اصل مطلب و سر پا فرو کردم فقط یادمه اندازه چند ثانیه لب گرفتیم و دستم رو از روی کمرش سر دادم سمت کونش اون صداهای سکسی با ولوم پایین شنیده می شد که بهمن خانمش رو صدا زد : این شامپوه کو کدوم رو می گی تیره بود دکتر داده بود سرش کرم رنگ بود … نیلو : چه می دونم همونجاست وقتی نیلو حرف می زد من در حال تلمبه زدن بودم و صداش یه حدودی مشخص بود که اوضاع خرابه خواستم یه لحظه ایست کنم که اشاره کرد ادامه بدهم دستش رو تکیه داده بود به مبل و خم شده بود من دو طرف پهلوش رو گرفته بودم و وحشیانه می کردمش خیلی زود آبم اومد که تا قطره آخرش رو خالی کردم توی کوس نیلوفر قرص ضد بارداری خورده بود و از حامله شدن نمی ترسید ولی نیلو باز می خواست ادامه بده تمام مدت گوشم به صدای ریختن آب از دوش بود می خواستم هر موقع صدا قطع شد سریع یه جا قایم شم که از شانسم آبم که اومد یکم بعدش کار بهمن توی حمام هم تموم شد دقیق تر اگه بخوام بگم احساس کردم داره آبم میاد که صدای دوش قطع شد و من توی چند ثانیه پر از ترس و کیف کارم رو تموم کردم البته اگه از حموم در میومد مستقیما ما رونمیدید چون حمام توی اتاق خواب بود اما هنوز فانتزی مزخرف نیلو تموم نشده بود بهمن که حمومش تموم شد با یه حوله قدی قهوه ای رنگ خوشکل از حموم اومد بیرون اپارتمانشون حدودا 130 متری می شد نیلوفر من رو قایم کرد توی یه اتاق کوچیک که همون ورودی اپارتمان بود بهم نگاه کرد جالبه که نگران نبود من لخت توی اتاق قایم شدم چون لباسام اونجا نبود یه چشمک زد و یواش گفت در اتاق رو بذار باز باشه از لای در دیدم لباسام رو قایمشون کرد توی آشپزخونه بهمن به محض بیرون اومدن ولو شد روی کاناپه و تی وی رو که فوتبال خارجی داشت روشن کرد و یه چیزی رو می خورد و نگاه می کرد صدای تلوزیون نسبتا بالا بود و نیلو هنوز لخت بود آب کیر من از کنار رون پاش داشت جاری می شد که با دستمال پاکش کرد بهمن اصلا صحنه پاک کردن رو ندید من از لای در داشتم صحنه ها رو می دیدم بهمن اگه می خواست من رو ببینه باید پا می شد صد و هشتاد درجه می چرخید تا در اتاق رو ببینه و تازه اون موقع شاید از لای در می تونست من رو ببینه می ترسیدم در رو ببندم ممکن بود صداش بیاد نیلوفر شروع کرد به گرفتن آب پرتقال طبیعی چند تا رو با یه ظرف که مخصوص بود آب گرفت اندام بی نقص و لختش رو تصور کنید که وایساده و آب پرتقال می گیره متوجه شد دارم نگاش می کنم برام یه قر داد و یه بوس فرستاد بعد جوری که من ببینم وشوهرش نبینه کونش رو برام به همون حالت هایی که بلد بود می چرخوند بالاخره لیوان پرشد همینطوری لخت اومد داد دست بهمن وقتی برگشت که بره بهمن محکم زد در کونش و یواش گفت جوون آب کیر من هنوز یه کم داشت می ریخت نیلوفر دوباره مجبور شد به دور از چشم بهمن آب رو پاک کنه بهمن گفت آماده شو بریم ظاهرا قرار بود برن مهمونی نیلو گفت گفته بودم که نمیام بعد از چند بار کل کل کردن خلاصه کنم کم کم دعواشون شد و نیلو به حالت قهر اومد توی اتاقی که من هستم و در رو قفل کرد می تونست بره توی یه اتاق دیگه و در رو قفل کنه و قهر کنه ولی اومد اونجا که من هستم حالا شما تصور کن دوتامون لخت و بهمن اومده پشت در منت کشی همسرش داشت یه چیزهایی می گفت اینها رو یادمه که می گفت عیبی نداره جبران می کنم و نمی دونم فکر کنم معذرت خواهی هم کرد اما کی به حرفهاش گوش می داد نیلو از همون بدو اومدنش شروع کرده بود به ساک زدن به همون شیوه ای که توضیح دادم فکر کنم تنها جایی از بدن من که به بهمن می چربید همین کیری بود که الان توی دهن همسر آقا بهمنه مرگ و زندگی من یک قطعه کوچیک فلز بود که در اتاق رو قفل نگه داشته بود موضوع دعواشون این بود که سری قبل کیهان که نمیدونم کدوم خره به نیلوفر گفته عمل کردی و بهمن هم طرفداری از زنش نکرده نیلو داشت آماده می شد که کوس دوم رو به من بده من رو خوابوند و نشست رو کیرم به حالتیکه من پشتش رو می دیدم یه دفه داد زد : اگه کیهان باشه من نمیام و صداش تابلو بود من قید کیر خوشکلم رو زده بودم اگه بهمن من رو توی خونه اش می دید فرقی نمی کرد لخت باشم یا پوشیده در حال تلمبه زدن باشم یا نباشم فقط اگه من رو می دید با کارد شومبولم رو می برید و حال انکه هم لخت بودم هم تا دسته کرده بودم توی کوس زنش این خانم انقدر هوس انگیز بود که من قبول کرده بودم توی این لحظات توام با ترس و کیف همراهیش کنم بیرون اتاق صدای گزارش گر فوتبال بلند بود و هرچند تلوزیون دور بود صدای خفیف سکس ما به گوش بهمن نمی رسید بهمن اعصابش خورد شده بود مدام در می زد و می گفت تو حالا در رو باز کن باشه ادبش می کنم تو بیا بریم من جلوی همه کنفتش میکنم من دو طرف پهلوی ناز زنش رو گرفته بودم و حرکت های بدن نیلو رو تماشا می کردم کف پاهاش رو ستون کرده بود و یواش بالا و پایین می رفت بالاخره نیلوفر یه لحظه ایست کرد و حرف آخر رو زد : باشه بابا حالا برو سرم درد گرفت از دستت برو فوتبالتو ببین من قرص سردرد خوردم می خوام یه دقه بخوابم یه ربع ساعت دیگه میام دوش می گیرم می ریم من تو دلم گفتم اون قرصی که می گی خوردی قرص ضد بارداری بوده نه سر درد ولی خوابیدنش رو راست گفت البته روی من نه روی بالش بهمن گورشو گم کرد رفت و من یه نفس راحت کشیدم نیلوفر همینطور که کیرم توی کوسش بود چرخید و چرخید تا چهره اش که مثل هنرپیشه فیلم جاده مال هالند بود رو دیدم خوابید روی من و شروع کرد به لب گرفتن و با چشم روشنش به عمق چشام نگاه می کرد و نگران نبود و من تازه اون موقع بود که شروع کردم تلمبه زدن …
الان که دارم بهش فکر می کنم ترکیب عالی بودن نیلوفر و مسخ شدن من بود که باعث شد برم وسط اون مهلکه هیچ دیوونه ای قبول نمی کنه این کار رو بکنه من به خودم گفته بودم اگه بهمن متوجه شد و کتک خوردم و … که هیچ ولی اگه تونستم کوس زن بهمن رو بگام و بعدش بتونم قبل از اینکه کلیه هام رو بیرون بیاره فرار کنم تا ابد از این خاطره کیف می کنم…
اون ربع ساعتی که قرار بود نیلوفر که مثلا قرص سر درد خورده بخوابه با چند پوزیشن مختلف تموم شد اینکه آزاد نبودم سر و صدا کنم اینکه صداهای پر از کیف نیلوفر رو نمی تونستم واضح بشنوم خودش یه تجربه خیلی خفن بود به حالت داگی که می کردمش انگشتم رو خیس کردم و یواش کردم توی کونش ولی نمی خواستم از کون بکنمش می ترسیدم دردش بیاد و سکس ام خراب بشه رنگ اطراف کوس و کونش مثل جاهای دیگه ی بدنش روشن بود وقتی ارگاسم شد یه صداهای خفیفی از خودش در آورد از همون صداهای مسخ کننده که گفتم من سراسیمه جلوی دهنشو گرفتم و واقعا ترسیده بودم و به خیر گذشت بالخره آبم اومد و مثل بار اول تا ته شو ریختم داخل کوس زن بهمن و ترس آور ترین جای قصه شروع شد موقعی که در رو باز کردیم نیلو بهم گفته بود که توی کمد همون اتاق بمونم گفت بهمن با این اتاق کاری نداره گفت لباست توی کشوی پایین آشپزخونه است من می رم دوش می گیرم لباس می پوشم و می ریم در رو قفل نمی کنم که تو بتونی بری ولی هیچ کدوم از این نقشه ها عملی نشد وقتی در اتاق رو باز کرد هنوز صدای گزارش گر فوتبال میومد متوجه شدیم که بهمن نیست رفته بود توی تراس یه سیگار بکشه و تلفن بزنه موقعیت خوبی برای فرار بود نیلو سریع لباسم رو آورد و توی همون دوثانیه ای که درش آورده بودم پوشیدمش نیلو هم بالاخره یه چیزی پوشید یه تاپ بلند بود که تا بالای زانوش پایین میومد می خواستم فرار کنم که صدای بهمن اومد کجایی نیلو نیلو توی آشپزخونه داشت خودشو تمیز می کرد گفت اینجا عزیزم خوب خوابیدی آره هنوز یه کم سرم درد می کنه یه دفه بهمن حوله رو انداخت روی زمین و هیکل هرکولش نمایان شد دستشو برای به آغوش کشیدن زنش باز کرد این بشر کلی تتو روی بدنش داشت کیرش راست شده بود کیر من هم داشت دوباره راست می شد والا این اندام و بر و رو رو هر کی ببینه محاله کیرش راست نشه نیلو مونده بود قبول کنه یا بهونه بیاره بالاخره در حالی که به سبک بازی بسکتبال برای کوارتر چهارم بازی ها رضایت می داد همسرشو بغل کرد شروع به لب گرفتن کردند من خیلی ریز صحنه رو می دیدم صورت بهمن و زنش رو نیمرخ می دیدم شروع کارشون با ساک زدن بود همه ی کارهایی که بلد بود رو انجام داد و بعدش لباسشو با یه حرکت سریع در اورد و دوباره لخت شد با سه چهار تا پوزیشن هایی که من بلد بودم و نبودم حدود چهل دقیقه به شوهرش کوس داد و اون صداهای نامفهوم کل خونه رو پر کرده بود صدای گزارش گر خیلی وقت بود خفه شده بود نیلو انگار عقده ی راحت ناله کردن داشت دوبرابر صداشو بالا برده بود و اون کلمات نا مفهوم رو به زبون می اورد تا بالاخره آب کمر بهمن اومد و ریخت روی کمر زنش نمیدونم فکر کنم از قرص ضد بارداری خوردن زنش خبر نداشت دیدن فیلم سوپر واقعی ی که در حال اجرا بود اون هم با زنی که یه چند دقیقه پیش من داشتم می کردمش خیلی لذت بخش بود بعد نیلو به یه بهانه ای اومد توی اتاق که من بودم و همزمان داشت با شوهرش حرف می زد انگار دلش برام تنگ شده بود چون هیچ کاری نداشت فقط اومد از فاصله ی نزدیک بهم نگاه کرد یه لب چند ثانیه ای به من داد و هیچ اثری از نگرانی توی صورتش نبود و من همینطور که صدای بهمن میومد یه خورده نیلو رو مالوندمش و رفت بیرون بهمن رو از لای در دیدم که یه شلوارک پوشیده بود گوشیشو برداشت و گفت من دیگه دوش نمی گیرم میرم توی تراس سیگار بکشم . فرصت خوبی بود لباسم رو که از قبل پوشیده بودم آماده فرار بودم نیلو سریع اومد گفت یواش بیا بیرون و برو کفشم رو یه طبقه پایین قایم کرده بودم از در جهنم درحالی که هنوز زنده بودم و کلیه هام سر جاش بود آخرین لب رو از نیلوفر لختی که بوی آمیخته دو ادکلن مرد رو با هم می داد گرفتم و همه چی تموم شد اما قبلش دو کلمه معنی دار بهم گفت توی عمق چشمام نگاه کرد و در حالی که اولین بار و اخرین بار نگرانی توی چهره ی خوشکلش موج می زد گفت شماره ام رو پاک کن بعد از یه مکث کوتاه گفت برای همیشه وقتی نیلو در رو بست یه فحش انگشتی سمت تراس و بهمن گولاخ گرفتم و پیروزمندانه و پا برهنه یه طبقه رفتم پایین و کفشمو پوشیدم و الفرار توی راه پله ها به این فکر می کردم که امروز طبق آخرین آمار این زن حداقل چهار بار آب کمر خالی کرده هیچ رویایی به شیرینی واقعیتی که روبروم در حال تموم شدن بود نیست در و دیوار توی گوشم می گفتند آفرین موفق شدی کفشم رو که پوشیدم از در اپارتمان بیرون رفتم و نشستم تو ماشینم. و حالا یه سئوال خیلی مهم: به نظر شما حال اصلی رو کدممون کردیم نیلو من یا بهمن ؟ ممنونم که تا آخر خوندینش

نوشته: مسعود

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18