رفتن به مطلب

داستان سکسی زن عموی نازم


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


من و زنعموی نازنینم
 

من الان بیشتر از ۳۵ سال سن دارم
این داستان برای سالهای ۹۰ تا ۹۴ هست
وتمامی گفته ها واقعی ایست
خونوادمون تقریبا مذهبی بود و همگی چادری
مم یه زنعمو دارم که ۴۰ سالش بود و من ۲۱ سال
از بچگی روش کراش داشتم و منو خیلی دوسداشت ازون زنهای لوند و بلوند و البته بلند
قد ۱۷۰ و با وزن ۸۰ گاهی تا ۹۰ رسیده بود
پوست سفید و چشمهای درشت و سیاه
اما با ممه های گرد و سربالا و‌ دور نوک اون نه صورتی بود نه قهوه ای
و یه باسن فوق العاده عقب اومده اما نیفتاده
همه اینا بخاطر این بود که ورزش میکرد و عاشق شنا بود و به خودش هم خیلی میرسید
از بچگی خیلی دوسش داشتم خیلی ذات مهربونی داشت
دوتا بچه داره و پسرش ۱۶ ساله و دخترشم ۱۳ ساله
و من‌کلا میونه خوبی باهاشون داشتم و دارم چون زیاد میرفتم خونشون. عموو اینا سالی دوسه بار نذری میدادن و منم همیشه کمکشون میکردم
زنعمومم همیشه با لباسهای گشاد جلوی من حاضر میشد تا اینکه یه موضوعی تو فامیل پیش اومد که من بابتش به زنعمووم پیام دادم چت من سه ماه طول کشید تو این سه ماه خونشون هم میرفتم و میدیدمش
اما بعدش چندماه بیرون هم تک و‌تنها میدیدمش که با برنامه ریزی هایی که زنعموم کرد جوری شد تنها بیرون رفتنش با هماهنگیه عموم با من شد و تو اون چندماه من به زنعمووم خیلی نزدیک شدم و دیگه از همه چیشون خبر دار شدم بااینکه زنعموو خیلی مقاومت میکرد تماس و لمسی نداشته باشیم اما آروم آروم تو دیدنامون زنعموو بهم دست میداد و جایی که باید حتی دستمو میگرفت منم که هربار دستاشو میگرفتم بوس میکردم دستشو.
من بارها براش کادو خریدم زنعمومم دیگه میدونست من چ حسی بهش دارم بعد از گرفتن کادوهاش هربار منو بوس میکرد تا اینکه یه روز موقع خداحافظی بعد بوس کردن همدیگه من یه لب کوچیک ازش گرفتم در حد دو سه ثانیه و شب قشنگی بود بعد ازون دیگه لب بازیامون شروع شد موهاشم جلو عموم و بچه هاش برام باز میزاشت چند بار هم بعد از حمووم‌چون میدونست من موهاشو دوسدارم و با موهاشم خیلی بازی کیکردم و‌سرشو ماساژ میدادم خودش گذاشت براش شونه و‌سشوار بکشم تو این کارا من از پشت سر و‌کله و گردن و گوششو بوس میکردم انقدر باهم جلو رفتیم که دیکه همدیگرو بغل میکردیم تا میرسیدم بهش لب و بوس و بغل میکردیم همو
نمه نمه و خیلی آروم زنعموم حتی جلوی عموو هم بامن راحت شد و‌دیکه لباساهاش جذبتر و تنگتر و کوتاهتر میشد جوریکه دیگه جلو عمووم هم بهم دست میداد اوبین باری که جلو عمووم منو بوس کرد تولد خودش بود که پنج نفری گرفتیم و با من رقصید… عموم هم به حضور من تو خونشون عادت کرده بود و هر وقت از زنعموم میپرسید چرا با این پسر گرم گرفتی زنعموممم میگفت مثل پسرمون میمونه هم‌مودبه هم حیا داره .
عموم هم دیگه یه جورایی خودشم دنده میداد زنگ میزد میگفت برو خونمون تعمیرکار میاد یا میگفت ماشین زنعمومو ببرم درست کنم یا میگفت زنعموت خرید داره باهاش برو خلاصه همه جا من با زنعموم میرفتم تنها نباشه ولی عموم نمیدونست تو این مدت که تنها میشیم چه اتفاقاتی میفته. ما میرفتیم بیرون از لمس هم غافل نمیشدیم و همدیگه رو حسابی بوس و بغل میکردیم چند باری من تو خونشون زنعمومو ایستاده بغل کردم و بوس کردم خود زنعمومو میچسبید بهم جوریکه قشنگ من کیرم به شکمش یا رونش میخورد و بعد ازون بارها رومبل کنار هم میشستیم من میشستم رو رونهای زنعموم ازش لب میگرفتم. اینکار باعث میشد کیرم بیشتر به بدن زنعموم بخوره و اون میفهمید که من شق کردم که یه دفعه همونجوری خوابیدم روش دستمو گذاشتم زیر سرش ازش لب میگرفتم تو این حالت قشنگ کیرم افتاد رو کسش و اون بیشتر فشاررمیداد خودشو به من
منم همزمان صورتشو بوس میکردم و لب میگرفتم که زنعموم دست انداخت لباس تن منو دراورد خودشم داشت تن منو لمس میکرد که سر منو گرفت گذاشت رو خط ممه هاش و‌فشار داد منم اومدم دستمو بزارم رو سینه اش که زنعموم یه تیشرت تنش بود یکی از ممه هاشو دراورد و سر منو کرد تو اون ممه اش منم نامردی نکردم شروع کردم مکیدن و بوس کردن منم دستامو بردم زیر بدنش دست کردم زیر تیشترش بند سوتینشو باز کردم سریع تیشرت و سوتینشو دراوردم و بالاتنه اشو کاملا لخت کردم
الان دوتا ممه ۷۵یا ۸۰ جلو‌چشمم بود سفید و نوکش نه قهوه ای بود صورتی منم عین دیوونه ها میخوردم و میمالیدم و میک میزدم یکیش تو دهنم بود یکیش هم تو دستم . راحت نیم ساعت زنعمومو با بالاتته لخت انقدر خوردم و مالیدم و فشار به کوسش اوردم که زیرم لرزید.
دیگه ازین ببعد هربار تنها میشدم یقینا ممه هاش دست میزدم و میمالیدم دیگه همیشه لب خوری و ممه خوری هم داشتیم یه دفعه جلو آینه داشت لباس بپوشه از پشت بغلش کردم دستمو انداختم به دور سینه هاش از پشت بوسش کردم و یذره سینه هاشو مالوندم زنعموم چسبید به کیرم و این اولین تماس کیرم با کونش بود ایندفعه من نتونستم دووم بیارم و برا اولین بار افتادیم رو تختش از پشت کیرمو فشار دادم به کونش ولی دستام داشت سینه هاشو میمالید و لبامم رو‌گوش و گردن و صورتش بود زنعموم گفت بیا رو به من شو گفتم عشقم اینجا خیلی نرمه گفت باشه عزیزدلم
کیر منم که سنگ بود هم افتاده بود لای کون زنعمموم هم میمالیدم به لپهای کون زنعموم انقدر فشار میدادم که کیردرد میگرفتم از بغل هم بغلش کردم میخابیدم روش تا اینکه دوباره رفتم سراغ سینه هاش به مکیدنش که کیر سنگمم میخورد رو کصش بازهم زنعموم لرزید و من شق درد میمردم دیگه بغل کردنهای من شده یود از پشت و بغل و همه جوره از رو لباس کیرمالش میکردم
چند روزی گذشت و ایندفعه داشتیم همینجوری عشق بازی میکردیم شلوار زنعمومو درمیاوردم و خودمم مثل خودش با شرت باهم میخابیدیم من تو یه حرکت خیلی سریع که اومدم پشتش بخابم شرتمو دراوردم کیرمو انداختم لای پاش زنعموم لبشو گاز گرفت گفت چه داغ شده بدنت و منم داشتم حال میکردم کیرم لای رون گوشتیه زنعمومه
انقدر میمالیدمش که خیسیه شرتشو همیشه میدیدم ولی اینبار بیشتر بود برشگردوندم کیرمو انداختم لای پاهاش از روبرو و همزمان داشتم لبشو میخوردم و ممه هاشو میمالیدم انقدر بدن زنعموم عرق کرده بود که کیرم راحت سر میخورد و یه وقتایی هم آروم میکشیدیم رو شرتش ولی باز لاپاییش کردم تا زنعموم بازم لرزید منم معطل نکردم پاهاشو آوردم بالا حالت فرغونی ولی چسبوندم به هم و عین تلنبه زدن لاپایی زدم همزمان داشتم ممه هاشم میمالیدم و ماهیچه های ساق پاش که کنار صورتم بودو لیس میزدم و آبم با شدت برای اولین بار پاچید رو شکم و سینه صورت و مو زنعموم پ بالشت و تختشون ، وقتی داشتم ارضا میشدم چنان یه ممه زنعموم و یه رونش تودستم بود فشار دادم که هردوجا کبود شده بود ، آروم پاشو آوردم پایین خوابیدم رو زنعموم که بهم گفت یه دستمال بده صورتمو تمیز کنم تو چشمام نره … زنعموم گفت چیکار کردی شیر فلکه باز کردی مگه چه خبرته گفتم چندماهه کاری نکردم گفت مگه دوس دختر نداری گفتم بخاطر تو باهاش کاری ندارم ولش کردم زنعمومم چسبوند منو به خودش کلی بوسم کرد و لب گرفت و جدا جدا رفتیم حمووم
ازون ببعد دیکه برنامه همین شد و لاپایی های من شروع شد زنعموم روغن میداد به لاپاهاش میزدم و خودمو ارضا میکردم تا اینکه لاپاییام رسیده بود به جایی که لاکونیش هم میکردم یه وقتایی خیلی آروم لای کوسش میکشیدم که میفهمیدم حواسش هست ولی انقدر غرق ذر لذت بپد هیچی نمیکفت و با لا کوسیش ارضا میشد ولی من لاکونیش میکردم تا ارضا بشه میخام بهتون بگم هنوز شرت زنعموم پاش بود و کس و کونشو کامل رونمایی نمیکرد و من از کنار شورتش لاکونیش میکردم آروم آروم از لاکونی کردن هربار که میخاستم ارضا بشم سرکیرمو میکردم تو کون زنعموم و اونم ناله های خفیف میکیرد چند باری تو کونش آبمو ریختم
یه روژ همون اول لخت شدن سرکیرمو کردم تو کون زنعموم یه آه بلندی کشید منم تا نصفه رفتم تو سوراخش و نگه داشتم همزمان قربون صدقه اش میرفتم و ممه میمالیدم و شروع کردم تلنبه زدن ولی زنعموم آروم داشت گریه میکرد و من بی توجه بهش که دمر خوابیده بود و از تلنبه زدن تو کونش لذت میبردم که آبم اومد و مثل همیشه توکونش خالی کردم خوابیدم روش تا کیرم از کونش دربیاد حالا دیگه باید ارضاش میکردم تنها کاری که از دستم براومد سریع چرخوندمش و شروع کردم کص خوریش ، انقدر کصشو خوردم سرمو لای پاش نگهداشت و فشار داد به سمت کصش که آبش اومد و همه آبشو من خوردم . زنعموم منو چسبوند به بغلش گفت خیلی حشریم کردی مجبور شدم خیلی لذت بردم و کلی تشکر کرد
دیگه کارم این شده بود هفته ای دوسه بار میرفتم کونش میزاشتم کصشو میخوردم دیگه زنعموم خیلی به کوص و کونش میرسید هم لیزر میرفت هم یه چیزایی میخورد که بو و مزه آب کصش فرق کنه
چند هفته ای گذشته بود که عموم به زنعموم گفته بود کونت گنده شده حس میکنم زنعموم گفت عاره نمیدونم چرا دارم چاق میشم و این حرفا
که زنعموم گفت بهتره کون نکنی چون اگه ببینه سوراخمو شر میشه و همه چی گرفته میشه . منم قبول کردم اما …

نوشته: بکنه زنعموم

  • Like 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


من و زنعموی نازنینم 2

خب تا اینجا اومدیم و هنوز اسم برا خودم و زنعمووم نزاشتم
بهتره اسم خودمو بزارم ماکان و زنعموم هم بزارم نازنین

چند هفته ای گذشته بود که عموم به زنعموم گفته بود حس میکنم کونت گنده شده زنعموم گفت عاره نمیدونم چرا دارم چاق میشم و این حرفا
که زنعموم بمن گفت بهتره کون نکنی چون اگه ببینه سوراخمو شر میشه و همه چی گرفته میشه . منم قبول کردم اما مگه میتونستم دست از تلمبه زدن به این آدم بردارم
ده روزی ارضا نشدم روش فقط زنعمومو ارضا میکردم اونم فهمیده بود که خیلی ناراحتم از طرفی هم واقعا نمیتونستم از کون سفیدش بگذرم زنعموم یه روز گفت دوسداری چیکار کنی باهام گفتم واقعا دلم میخاد باعشقم که تویی ارضاشم گفت خب کارهای قبلیو بکن و لاپایی بزن و اینا گفتم دیگه نمیتونم عشقم و لباشو لمس کردم و خوردم گفت بخدا برا عموتم نخوردم گفتم نه اصرار ندارم نازنین گفت یه کاری کن بیا بزار لای سینه هام فقط تو صورتم خالی نشی و دهنم واقعا متنفر میشم منم ناچار قبول کردم ولی از خدام بود سینه هاشو خیلی دوس داشتم ازون ممه گردهای ۸۰ نیفتاده و سرحال که نه شله نه سفته.
زنعمومم همیشه عادت داشت من میام قبلش حموم کنه و منم مث دیوونه ها میخوردمش و میمالیدمش و ارضاش کردم تا اینکه رفتم سینه هاشو چرب کردم گذاشتم لاممه اش ، تمام کیرمو از نوکش تا تخمام میمالیدم به همه جای ممه هاش از نوکش تا زیرش و لای سینه اش دیوونه وار لذت میبردم که نشستم رو زنعموم و کیرم تو یه وجبیه دهنشه بعد چند روز میخاستم از شدت حشر بپاشم که زنعموم جفت دستاشو گذاشته بود کنار سینه هاشو فشار میداد به سمت کیر من و منم وقتی آبم میومد یه جای زنعمومو فشار میدادم ولی ایندفعه مجبور بودم سر زنعمومو فشار بدم و آبم به شدت تمام و حجم زیادش پاشید رو گردن و گوش و سینه اش …
یه مدت کارم شده بود لاممه ای زدن و هردفعه هم یجوری آبمو میاوردم و یه دفعه زیر سینه هاش میزاشتم ٫ یه دفعه روبروم میشست ایستاده لا ممه ایش میکردم یه دفعه من رومبل میشستم و خودش میزاشت لای سینه و بالا پایین میکرد هر دفعه براتون مینویسم چ اتفاقی افتاد هربارم که خودم با لیسیدن براش ارضاش میکردم و زبونمو لوله میکردم تو کصش و کونشو انگشت میکردم تا خودشم ارضا بشه
یه دفعه ارضاش نکردم و اومدم بالا رو سینه هاش و روغن ریختم و مالیدم گذاشتم لاش همزمان دستمم چوچول زنعموم بود و نازنین هم خیلی حشری بود و لبشو گاز میگرفت منم ارضا شدم و و ازونجایی که حس شهوتم خیلی زیاده کیرمو اورده بودم بالاتر از سطح بدنش آبم ایندفعه ریخت رو صورت زنعموم و منم از فرصت حشری بودنش استفاده کردم کیرمو مالیدم به لپ و صورت نازنین و با کیرم کوبیدم رو صورتش خیلی بهم حال داد جوریکه تخمامم مالیده شد به صورتش و چه صحنه جذابی بود که کیرمو به صورت زنعموم رسونده بودم .
دیوونه وار دلم میخاست زنعمومو بکنم چون همه کار کرده بودیم و مثل روانیا فقط دلم میخاست روش تلنبه میزدم
ازونجایی هم که هرجفتمون عاشق لاس زدن بودیم امکان نداشت تنها بشیم تو ماشین و بیرون و اینا من بدن زنعمومو نمالم و شده بود بارها خونشون که بودم بچه هاش و عموم حواسشون نبود من زنعمومو انگشت میکردم و دستمالی …
حتی چندین بار باهم رفتیم حموم که من تو حموم سوراخ کون زنعمومو لیس میزدم . عموم هم‌که اصلا ازینکارا دوس نداشت و‌ نمیکرد من جبران همه چیز برا زنعموم میشدم از لباس تن کردن و درآوردن و‌ پرو لباس تا شونه زدن به موهاش و‌سشوار کشیدن و حتی ماساژ هم میدادمش . موقع ماساژ دادن هم که لخت میشدیم جفتمون و کیرم تا پس کله زنعموم هم میرسوندم . و میفهمیدم نازنین عاشق کیرم و رفتارام شده بود و خیلی نکاه میکردو لبشو گاز میگرفت حتی حموم که میبردمش دست بهش نمیزد میگفت خیلی تحریک میشم دست به سالارت بزنم از حموم آوردمش نشوندمش داگی لب تخت شروع کردم کونشو لیس زدن و کصشو انگشت کردن بصورت طاق باز خوابوندمش شصتمو کردم تو کونش و انگشت وسطمو تو کصش و چوجولشو میخوردم و یه دستمم به سینه اش بود زنعموم از فرط لذت داشت به خودش میپیچید موقع ارضا شدنش زنعموم کمرو آورد بالا و انقدر لرزید که کصش شده بود دریاچه، همون موقع اگر میکردمش هیچی نمیگفت فقط میگفت خیلی میخامت عشقم هی میگفت دوستت دارم ماکان من تورو‌میخام و منم خودمو اونروز ارضا نکردم تا اینکه یه هفته هم پریود شد کاریش نکردم و‌خودم ارضا نشدم بازم باهاش فقط تو پریودیش میرفتم‌خونش میمالیدمش و یکی دوبارم با انگشت چوچولشو میمالیدم همزمان هم لب میگرفتم و سینه اشو میخوردم با اینکه کار کثیفی بود ولی از ارضا شدن تو پریودیش حال میکرد میکفت دردمو کم‌میکنه و منم باهمه چندش بودنه انجام میدادم تا اینکه بهم گفت من‌تورو میخام اینجوری دیکه نمیتونم ادامه بدم ، شب میخابیدیم تکست میداد میخامت عشقم و هی قربون صدقه ام میرفت و میکفت میخامت منم میکفتم منم خیلی میخامت طلاق بگیری میگیرمت و به هیچی فکر نمیکنم یه هفته حرف ما تو دوران پریودیش و اینا همین‌بود و زنعموم میکفت نمیخام زندگیم خراب بشه و‌لی تورو‌ میخامت انقدر باهم حرف زدیم تا رضایت داد برا سکس. که یه روز عموم رفت باغشون و منم برم اونجا و از بخت خوبم همون هفته عموم پنجشنبه رفت که جمعه شب برگرده و پسرشم برد و فقط زنعموم و دخترش موند دقیقا همون پنجشنبه ما وعده کردیم که برم‌خونشون و‌کارو تموم کنم مثل همیشه منتظر شدم عموم بره و زنگ زد گفت فقط نون بگیر بیا و منم رفتم دیدم چه لباس مجلسی جذبی پوشیده و دمه در گرفتمش به لب و لوب بازی و چسبونده بودم خودمو به زنعموم کیرم داشت منفجر میشد هرچی نازنین میکفت الان نه صبر کن بریم صبحونه بخوریم من اصلا گوش نکردم انداختمش رو تختش از پشت افتادم روش گردن و گوششو میخوردم و خیلی آروم زیپ لباسشو از پشت باز کردم و هرچی میومد پابینتر زیپش منم بوس میکردم و لیس میزدم یه شرت و سوتینه توری قرمز پوشیده بود تمام بدنشو لیس زدم و بوس کردم از شکم و ناف و حتی دور رون پاش میخاستم برم کصشو بخورم که زنعموم گفت نه بیا بالا و کارتو تموم کن
ماکان: چی میخای عشقم؟
نازنین : زودتر بکن توش
ماکان: مطمئنی ؟
نازنین: آره زود باش
ماکان: پشیمون نشی؟
نازنین: میخامت
ماکان: من به همین یبار راضی نمیشما !!
نازنین: بیشتر ازین اگه عرضشو داشتی باشه
ماکان: پس خودت راهنماییش کن هرجا میخای ببریش
و نازنین برا اولین بار کیرمو گرفت دستش و گفت اوووف میخام امروز سالارتو تو خودم حس کنم . کیرمو حسابی دستمالی کرد و دست کشید زیر تخمام گفت چه خشاب پر هم اومدی عشق من گفتم قابلتو نداره همش مال خودته و اونم گفت برا خودمم میمونه . کیرمو کشید رو کصش و چوچوله اش و میکوبید میگفت چه سهمی داری از دنیا ناناز جون (اسم کصشو گذاشتیم ناناز)
سرکیرمو گذاشت دمه کصش با دستش یواش هل داد گفت آروم بکن
زنعموم چشماشو بسته بود منم سانت به سانت گیرمو میکردم تو کسش و نازنین هم‌ لباشو گاز میکرفت همینکه تخمام چسبید به سوراخ کونش زنعموم آه و ناله های بلند میکشید افتادم روش در گوشش گفتم
ماکان: خیلی دوستت دارم نازی جون
نازنین: اخ مردم برات
ماکان: برا من؟
نازنین: براتو عشقم برا کیرت برا وجودت
ماکان: جوووووون دوسش داری؟
نازنین: آره نفسم
ماکان: شروع کنم؟
نازنین: همه اش مال خودته هرکاری دوس داری بکن
ماکان: عصاره اشو کجات بریزم؟
نازنین: تو نریز فقط زوده هااااا نیای
آروم کیرمو تو‌کصش عقب جلو کردم از حس تنگیش همه چیو میفهمیدم فکر کنم به ده ۱۵ تا تلنبه نرسید که زنعموم کونش از تشک جدا شد پاهاشو دورم حلقه کرد چشماش سفید شد با صدای بلند و چنگ زد ملحفه رو تشکشو میلرزید ناله های بلندی سر داد و‌ کیرم حسابی خیس شد و زنعموم ارضا شد. منم افتادم رو زنعموم بغلش کردم گفتم دوستت دارم نازی جون و زنعمومم گفت منم عاشقت شدم ماکان
با اینکه هنوز کیرم تو کصش بود پاهاشو انداختم رو شونه ام سینه هاشو گرفتم و کوبیدم به کصش تلنبه های محکم و سنگین میزدم جوری که صداش کل خونه رو برداشته بود دیدم زنعموم باز داره به خودش میپیچه فهمیدم که دوباره میخاد ارضا بشه ایندفعه یه پاشو رو شونه ام نگه داشتم تلنبه میزدم و با یه دستمم ممه اشو میمالیدم که زنعموم تا ارضا شد میخاد پاهاشو به هم بچسبونه ولی خب نمیتونه وقتی آروم شد زنعمووم ، منم با فشار تمام هرچی تو تخمام بود خالی کردم رو زنعموم . آبم ریخت روی سر و صورت و ممه و‌ شکم و بالشت و تختشون ، قطره های آخرشم ریخت رو کصش . منم نشسته بودم رو روناش هنوز اون رونهای کلفت و سفیدیه بدنشو میدیدم کیرم هنوز نیمه راست بود سوراخ کصش برام باز مونده بود رد آبمو کرفتم دیدم وااای چقدر آبم اومده همینجوری داشتم نکاهش میکردم تو دلم کفتم چرا یکساله من اینو نکردم چرا دیر کردمش یهو زنعموم گفت چیشدی فداتشم چرا هنوز راستی سیر نشدی؟ گفتم سیرمونی داری تو عاخه ؟! گفت دستمالو بده . دستمالو دادم خودشو تمیز کرد خوابیدم روش درگوشش گفتم واقعا چقدر لذت بخشی چقدر جیگری
زنعموم گفت چه فایده قدر نمیدونه ! اینجا بود که فهمیدم بله عموم خوب نمیکنه و‌زنعموی ما تو‌کف میمونه البته قبلش میدونستم اما زنعموم رو نمیکرد و نمیگفت
باهمون وضعیت پیش هم خوابمون برد تا زنعموم صدام کرد گفت پاشو صبحونه بخور
صبحونه رو هم که با هزاربار مالوندن و ور رفتن و لب گرفتن خوردیم زنعمومم که همیشه سنگ تموم میزاره و‌ حسابی بساط کمر سفت کردن و جایگزینی آبمو برنامه داره از درست کردن معجونهای مختلف تا صبحونه های پروتئین دار
بلاخره صبحانه تموم شد و‌جفتمون رفتیم حموم و اومدیم رو تخت سراغ همدیگه اخ زنعمویه نرمم گرم شده بود منم از خوردن لب‌و‌ممه هاش سیر نمیشدم کیرمم راست شده بود ایندفعه دلم میخاست بیشتر از قبل بکنمش و طبیعی بود چون راند دوم بود دیر تر آبم بیاد ایندفعه زنعمومو دلم‌خواست داگی بکنم پشت زنعموم قرار گرفتم و کیرمو مالیدم به کصش سرش خیس شد آروم کردم تو کصش ، دو طرف پهلوشو گرفته بودم کیرمو میبردم تو‌کصش همینکه حس کردم تخمام خورد به چوچول نازنین ، زنعموم گفت آاااه … یه جوووووون گفتم و ریتم آروم تلنبه زدم ، چه ویویی داره کون گنده و کمر باریک زنعموم چشمام سیر نمیشد چه موجی تو این کون سفیدش میفتاد و من غافل بودم تا اینکه دیدم زنعموم نفسش تند تر شد منم تندش کردم و نازنین زانوهاش شل شد و افتاد منم با کیر تو‌کوس موندش خوابیدم روش و زنعموم گفت تو نمیای گفتم نه الان پاشو هنوز کار دارم زنعمومو حالت داگی گذاشتمش پاهامو گذاشتم جلوی پاهاش کونشو قمبل داد بالا منم جوری رفتم بالا که تونستم دستمو برسونم به سینه هاش ، برا تعادلم ممه هاشو گرفته بودم و تلمبه های محکم و‌ وحشیانه میزدم جوری شد که زنعموم میکفت ماکان من دارم جر میخورم پاره شدم بیا پایین باز دیدم زنعموم داره میلرزه اما ایندفعه دیگه نتونست دووم بیاره سریع خوابید و منم کیرم از کسش درومده بود . نازنین برگشت یه نگاه به من کرد با یه حال خیلی نزار گفت داری چیکار میکنی بامن ؟ منم لباشو بوسیدم گفتم از بالا عشق از پایین حال میکنم گفت ای بیشرف هرکاری دوسداری بکن به تو میرسه
دوباره آوردمش به حالت داگی و کوون و رونشو بوس کردم دستامو گذاشتم دو طرف لپ کونش باز کردم کصشو فروکردم تو کصش و همینکه احساس کردم تخمام چسبیده به بدنش یه دستم موهاشو گرفتم و دست چپمم گذاشتم رو خط کونش تلمبه میزدم واقعا لذت گاییدن زنعموم از همه چی بیشتر بود و من فقط به موج کون سفید زنعموم‌ نگاه میکردم و ازینکه به عمق کوس نازنین رسیده بودم لذت میبردم تا اینکه گفت دیکه نمیتونم رو زانوهام باشم‌ خوابید رو تخت ولی زیر شکمش بالشت گذاشت کونش اومد بالا بتونم راحتتر سوراخ کوسشو بکنم با یه حرکت سریع گذاشتم تو کصش و صدای ناله اشو بلند کردم فکر کنم بیست دقیقه ای بود داشتم کصشو میکردم هی درمیاوردم هی جا میکردم‌توش نگاه به سوراخ بازش میکردم کیرمو تو کصش نگه داشتم خوابیدم روش در گوشش گفتم میخام بریزم توت زنعمووم گفت امروز نه توروخدا نریز بعدا وقت زیاد داری ، توف انداختم در سوراخ کون زنعموم انگشتمو کردم توش موهایه بلندش هم ریخته بود رو کمرش منم چند دقیقه دیگه کردم و آبم داشت میومد کشیدم بیرون ریختم رو کون و کمر و موهای بلند بلوند زنعموم .
امیدوارم همتون بتونید شخص مورد علاقه اتونو بکنید لذت دیدن عرق زنعموم و آب کصش روی کیرم و آب کیرم روی موهاش تصویر کاملی از بهشت بود برای من
اومدم خوابیدم کنارش پامو انداختم لای رون پاش چنتا لب ازش گرفتم و تشکر کردم ازش و آبمم روش موند تا خشک شه و‌ خوابمون برد فکر کنم دوساعتی گذشت بیدارشدم زنعموم نبود از اتاق رفتم بیرون دیدم داره آشپزخونه آشپزی میکنه و از حموم اومده و یه شلوارک تنگ و یه تاپ قشنگ پوشیده رفتم از پشت بغلش کردم کیرم چسبیده بود به کونش ممه هاشو گرفتم تو دستم و گردن و گوششو بوس میکردم زنعموم گفت سیر نشدی؟ بازم میخای؟ گفتم عاره. نازنین گفت عاخه اونجام(کصش) میسوزه! تا حالا تو یه روز انقدر ندادم و تلنبه نخوردم . منم فشار آوردم به کونش و گفتم اینو میخام گفت باشه تو دوسداری اشکال نداره ولی بدون عموت سالی یبارم به سوراخ کونم دست نمیزنه تو داری حال میکنی باهاش .!! خودش رفت دوباره روغن و اینا آورد خوابید رو تخت و منم مالیدم به کیرم و ریختم روی سوراخ کونش و اول از پهلو و خوابیده آروم سر کیرمو گذاشتم تو کونش واردش شدم دستمو انداختم زیر سرش یه دستمم به سینه هاش ولی دست خودشو گذاشته بود رو لپ کونش باز کرده بود منم سانت به سانت کیرمو میکردم‌تو کونش انقدر آروم ادامه دادم که که تخمام خورد به کصش یه چند دقیقه همونجوری موندم تا بتونم بیشتر سوراخشو باز نگه دارم آروم آروم تلنبه میزدم با به دستم هولش دادم به سمت جلو گذاشتم رو‌شونش دستمو یه دستمم رو کونش و گاهی کمرشو میگرفتم تلنبه زدن تو‌کونشو شروع کردم کون زنعمومم قمبل به سمت عقب از پهلووووو میزدم توش و بهش گفتم داگی شو اومد بالا کونو داد سمت من با یه حرکت کیرمو فرو کردم تو کونش دستمو به زور رسوندم به کصش و چوچولشو میمالیدم این دولا شدنه باعث شده بود حجم بیشتری از کیرم فرو بره تو سوراخش انقدر چوچولشو مالیدم که زنعموم با صدایی که میلرزید و بیشتر چنگ میزد و ناله های بلند تر از دفعات قبل یه آب خیلی شل ازش اومد جوری که میریخت روی رون پاهاش و دیکه نتونست بالا بمونه خوابید منم خوابیدم روش سریع بالشتو گذاشتم زیرش کونش اومد بالا دستاش با اینکه میلرزید آوردم پشت دادم دو لپ کونشو از هم باز کنه منم با شدت تمامتر میکوبیدم تو‌سوراخش کامل درمیاوردم کیرمو میکردم تو سوراخ کونش چه لذتی داشت یه سوراخ تمیز و کون سفید نازنین چشمام مگه سیر میشد هربارم یه توف تو‌سوراخ کونش مینداختم داشت آبم میومد که خوابیدم روش و با تلنبه های محکم آبمو تو کونش خالی کردم انقدر کیرمو فرو کردم تو سوراخ کون زنعموم بی دروغ میتونستم روده هاشو لمس کنم همینجوری که آبمو میریختم تو سوراخش خوابیده بودم رو کونش با دستم صورتشو ناز کردم و بوسش کردم که تشکر کنم ازش دیدم صورتش خیسه نگو بنده خدا گریه کرده کیرمنم آروم آروم داشت از سوراخ کونش درمیومد داشتم به زنعموم میکفتم نازنین من واقعا دوستت دارم و عاشقتم خیلی دلم میخاست تو زن من باشی. ناز و نوازشش میکردم تا اینکه آرومتر شه و از روش بعد چند دقیقه بلند شدم دیدم سوراخ کوونش به قطر کیرم باز شده واقعا داشتم از دیدن این صحنه ها لذت میبردم که زنعموم دوباره رفت حموم و اومد منم خودمو شستم زنعموم کون لخت جلو من منم کیر لخت تو خونه عموم . زنعموم میکفت نمیتونم بشینم. رو تختیو عوض کرد کنار هم خوابیدیم
زنعمووم : تا حالا عموت اینجوری بامن حال نکرده بود انقدر ارضام نکرده بود
من: گفتم جوووون ازین ببعد دیکه مال خودمی فقط خودم سوراخاتو پر میکنم عشقم … چرا گریه میکردی؟
زنعموووم : هم درد داشت همزمان ارضا شدم و جیشم ریخت از درد
من : بخورم تورو چه حالی کردی پس
زنعمووم: چجوری میتونی انقدر بکنی؟ عموت از اولش تهش یه راند بیشتر نمیتونست
من : یه بار بیا این پشت یا جلو آینه بده تا لذتشو ببینی … ولی توهم زیر خواب خوبی هستیااا
زنعموووم : تو با همه چیه من حال میکنی منم حشری میشم دلم میخاد بیشتر بهت بدم
من: من که از گاییدنت سیر نمیشم ببینم چند سال میتونیم باهم باشیم
یذره باهم بودیم و بچه اش زنگ زد داره میاد خونه و جمع و جور کردم و‌ ناهار نخورده زدم بیرون.

نوشته: بکنه زنعموم

  • Like 3
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


من و زنعموی نازنینم 3

رسیدم خونه و بهش تکست دادم
من : رسیدم خونه
نازنین : خسته نباشی قهرمان
من : خوش گذشت بهت جیگر؟
نازنین : جون تو‌تنم نزاشتی وقت استراحت ندارم
من : اولشه یواش یواش عادت میکنی
نازنین : کاش میشد شبم پیشم بخابی
من : جون داری مگه؟
نازنین : نه حشری منظورم اینه تو بغلت بخوابم
من : عاخه تو پیشم بخابی آمپرم هزار میشه
نازنین : اشکال نداره من دوست دارم
من : منم دوستت دارم عشقم
نازنین : شب بیا شام خونمون
من : عمو چی ؟
نازنین : مشکلی نیست زنگ میزنم بهش میکم یکی از بچه ها هستن دیکه
من : باشه پس من استراحت کنم
نازنین : فداتشم عزیزدلم
استراحت کردم و شب رفتم‌خونشون‌ هم‌شام‌خوردیم‌هم با بچه اش رفتیم بیرون پارک و کنار هم باهم حرفای خوب زدیم تا نزدیکای صبح بیرون بودیم یه کله پاچه ایم هم زدیم و رسوندمشون و خداحافظی کردیم رفتم‌ خوابیدم .
دیگه نشد دو هفته رابطه کنیم و هم‌خونشون خالی نمیشد هم پریود بود که زنعموم هم تو این دوهفته فقط میدیدمش نهایتا باهاش لب بازی میکردم و بغل و بوس بود. تو این دوهفته هم هربار زنگ میزدم گریه میکرد عجیب فاز پشیمونی و عذاب وجدان داشت منم که هربار دیدمش یه گلی کادویی بردم ولی بازم جور شد برم خونشون از من اسرار و ازون انکار دوباره مثل همیشه تا رسیدم بوس و بغل و لب دیگه داشت گریه عذاب وجدانی میکرد آرومش کردم نمه نمه لخت کردم به ممه خوری لباس پایین تنشو کندم یه توف به کیرم انداختم و گذاشتم صاف تو کصش زنعموم یه آهی کشید چشماش سفید شد تلنبه دهم یازدهم دوباره ارضا شد و منم که انقدر ادامه دادم تا ارضا بشم همینجوری که تو حالت فرغونی داشتم میکردمش زیر کمرش و گردنش بالشت کذاشتم پاهاشو خم‌کردم دستاشو دادم زیر زانوش که خودش رفت و آمد کیرمو به سوراخش ببینه و ببشتر لذت ببره منم تا میتونستم درمیاوردم و میکوبیدم تو کصش ، دستمو به سینه هاش قفل میکردم تند تند میزدم دیدم سرشو افتاد از بالشته و با ناله لرزید و ارضا شد منم تا دیدم ارضا شد کشیدم بیرون دست زنعمومو گذاشتم رو کیرم کفتم بزن دارم میام نازنین هم برام جق زد تا آبم اومد تو دست و ممه و شکمش . دادم با دستاشم تخمامو‌ بماله گفتم‌خسته میشن عشقم ماساژشون بده ، دستایه زنعموم به کیر و خایه من بود و آبمم رو بدنش در حال جریان بود خودشم که داشت قربون صدقه کیرم میرفت واقعا زندگیه لذت بخشیه . بدن خودشم تمیز کرد کنارش خوابیدم تا یه نیم ساعت چهل دقیقه ای بیدارشدیم باهم زنعموم برام مثل همیشه یه معجون کمر پر کن درست کرده بود و داد خوردم نشستیم باهم حرف زدیم و لاس زدیم نازنین رفت دوش بگیره بیاد باز من سیخ کردم همینکه شرتشو پاش کرد رفتم سرمو بردم از پشت لای رونش و پاهاشو مالیدم و دستامو بردم زیر شرتش لپ کونشو مالیدم آروم شرتشو دادم پایین لپهای کونشو بوس میکردم و میمالیدم سوراخ کونش بوی بهشت میداد یه لیس به کصش زدم یه لیس به سوراخ کونش دولا شد دستاشو گذاشت رو تخت منم کوس و کون و رون همه جاشو لیس زدم ، بدنشو گذاشتم روتخت زانوهاش رو زمین از پشت کیرمو مالیدم به کوصش با همون خیسیش کردم تو یه آهی کشید و منم تلنبه زدم آروم انگشت شصتمو روی سوراخ کونشم مالیدم یواش یواش انگشت میکردم خیلی زنعموم تحریک شده بود صدای آب کوسش زیاد بود چند دقیقه ای بود دوتا سوراخش در اختیارم بود شصتمو بیشتر کردم توش تلنبه هامو محکم‌ تر کردم‌ دستشو اورد عقب که انگشتمو از تو‌کونش دربیاره دستشو گرفتم تا کردم رو کمرش تمام شصتم تو کونش بود میچرخوندم با یه حرکت کیرمو که از آب کصش خیس بود دراوردم و چپوندم تا نصفه کمتر تو‌کونش یهو زنعموم یه آه بلندی کشید بدنش شل افتاد رو تخت دستاشو ول کردم افتادم خودم روش یه دستمو رسوندم به چوچولش همزمان کونشو میکردم چوچولشو براش میمالیدم افتادن روش باعث‌شد کیرم بیشتر فرو بره تو کونش منم در حال تلنبه زدم و مالیدن چوچولش چند دقیقه ای گذشت دیدم زنعموم یه حالی شده سرشو کرد تو بالشت ناله هاش به گریه و جیغ رسید جوریکه سرشو کرد تو بالشت و میلرزید دست من که به کصش بود انقدر خیس شد و تمام رونش خیسس بود نفهمیدم آبش اومد شاشش اومد چیشد اصلا فقط دیدم زنعموم گریه میکنه و نفس نفس میزنه گفتم حالت خوبه ؟ گفت خیلی داغونم نمیتونم رو پاهام نیستم خیلی درد و لذت کشیدم گفتم باشه دستمم دور کمرش بود پر شدت میزدم به کونش همینکه آبم داشت میومد اول تا ته کردم تو کونش یعدش نصفه نگه داشتم تا خالی شم تموم که شد خوابیدم روش تا کیرم خودش کوچیک شه بزنه بیرون پاشدم دیدم چه سوراخی از زنعموم باز شده کیف کردم خودم ، سریع پاشد رفت خودشو شست و اومد گفت تو نمیکی اگه عموت امشب بخاد بکنه همه چی برملا میشه
گفتم واقعا نمیتونستم از کونت بگذرم بخواب ماساژت بدم
زنعموم همینکه خوابید ماساژش دادم سوراخش هنوز باز بود و من لذت میبردم و‌کلی باهم حرف زدیم گفتم چیشد اینهمه ابت اومد گفت هم جیش کردم هم آبم اومد تا حالا اینجوری نشده بودم وقتی زنعموم داشت حرف میزد کیرم رلست شده بود ولی دیکه نمیخاستم بکنمش بیشتر دوس داشتم لاس بزنم باهاش انقدر سوراخش دیدنی بود جوری که پیچ رودشم معلوم بود من رفتم خونه و شب بهم پیام داد
زنه عموم: نه میتونم بشینم نه میتونم دستشوییمو نگه دارم
من : جووونم فدای همه سوراخات عشقم که مال خودمی
زنه عموم: تو با این کلفتیت که نباید انقدر رومن تلنبه بزنی هرلحظه این بخاد بزنه به من همه چیو میفهمه
من : خب تایممون رو کمتر کن من بتونم بیشتر در هفته باتو باشم یه دست میکنیم
زنه عموم: یعنی چی؟
من : جای اینکه دو هفته ی بار باشیم دو سه روز یبار کن واقعا برامنم سخته تحملش
زنه عموم : حالا صبور باش همینجوریشم سخته
من : جا داریما بتونی تایمدار بیای بیرون
زنه عموم : حالا صبر کن باهم صحبت میکنیم زمانبره نمیشه همینجوری … دهنت سرویس قرص شیاف از درد گذاشتم هی میفته بیرون
من: جوووووون دفعه دیگه تا ته نمیکنم
زنه عموم : غلط میکنی سمتش بری دیگه
من : چشششم عشق کون قشنگ من
بیشتر باهم‌چتیدیم و خوابیدم تا فردا و روزهای دیکه میرفتم میدیدمش و میکردمش همینجوری سکسامون یواشکی بود یکی دوماه تا خونه خالی میشد بهم خبر میداد تا اینکه یه روز خیلی حشری بودم و باهم بیرون بودیم وقتی هم که همیشه باهمیم من دستم تو ممه و لاپاهایه زنعمومه خیلی حشری شدم تو‌یه کوچه خلوت و بن بست افتادم به لب گیری ازش لبشو میگرفتم و ممه هاشو میمالوندم دستمو کردم‌تو شرتش دیدم خیلی بدتر ازمنه و شرتش خیس شده گفتم نازی خیلی حشری ام دلم میخاد خیلی دوس داشتم ساک بزنه برام ولی نزد و چوچولشو مالوندم زنعموم دستشو گذاشت رو کیرم دیگه داشتم میترکیدم بردمش صندلی عقب ماشین شلوارشو دادم پایین گفتم دولا شو یه پاش کف ماشین یه پاشم رو صندلی خم کردم داگی گذاشتم تو کصش واااای هیچوقت فکر نمیکردم زنعمومو کف خیابون شلوار و شرتشو بکشم پایین بزارم تو کصش داشتم حال میکردم کمرشو گرفته بودم میزدم تو کسش انقدر آبش زیاد بود صدای چلپ چلپ میومد، تخمام میخورد به چوچولش حال میکردم زنعموم گفت میخام بیام ماکان دستمو گذاشتم رو شونش همینکه اومد آه بکشه آب منم باهاش اومد من تلنبه امو میزدم و آبمو میریختم و زنعموم ناله میکرد از یه طرف شونه هاشو به سمت خودم هول میدادم از یه طرف هم کیرمو تو کوسش جامونم کم بود کمر و گردن من درد گرفته بود یهو زنعموم‌به خودش اومد گفت چیکار کردی چرا ریختی تو من؟
ماکان: میریختم بیرون ؟ با این حجم و فشار
نازی: کاندوم بزار تو ماشینت خب توکه نمیتونی تحمل کنی
ماکان: نمیدونستم قراره زنعمویه خوشگلم تو ماشین بهم بده
نازی: الان من چ غلطی کنم میخای بچه دارم کنی بپر قرص بگیر
منم نشوندم تو ماشینم زیرش دستمال ماشین تمیزمو کذاشتم و گفتم شلوار و شرتتو دربیار شرتشو ازش گرفتم گذاشتم تو‌جیبم با دستمال ماشینم دادم تمیز کرد خودشو اومد شلوارشو پاش کنه گفت شرتمو بده ندادم رفتم نشستم پشت فرمون براش یه دونه قرص خریدم خورد تا لحظه رفتن هی گفت شرتمو بده گفتم ازین ببعد هربار بیرون سکس کنیم باید یه شرت بهم بدی گذاشتمش خونه و رفت
شبش باهم چت کردیم
نازنین: بوی آبتو تو بدنم حس میکنم ولی اینکه شرتمو بردی کارت خوب نبود مجبور شدم با شلوارم که لکه های آبت مونده بود برم حموم شانس اوردم حموم تو اتاقه وگرنه عموت شک میکرد
من: مگه خونه بود ؟
نازنین : آره .
(آخ ک چه حالی کردم)
نازنین : چه حالی میده با هم ارضا میشیم
من: عاره ولی من کم کردم هنوز میخام‌
نازنین: بسته زیاد میکنی زده میشی عادی میشه برات
من: زنعمویی که چند ساله کراشمه هیچوقت عادی نمیشه . ازین ببعد بامن میای بیرون با دامن بیا
نازنین: براچی؟؟ خوشت اومده؟ نمیشه که یجا اونوقت گیر میفتیم
من: پس بزار مکان جور کنم بیشتر باهم باشیم
نازنین : نه غیر خونه خودم نه
من: خونه ما
نازنین : اصلاااا اونجا منو میشناسن کسی ببینه شر میشه
من : من بهت میگم‌چجوری بیای
نازنین : باشه تا اونموقع
یکی دو‌دفعه دیگه تو‌خونشون کردمش
یه روز دمه خونشون بودم بهش خیلی گیر دادم که میخام دارم تخم درد میترکم دلم میخاد زنعموم گفت نمیشه بیام بیرون گفتم یه کاریش بکن امشب وگرنه باید جق بزنم زنعمومم خیلی حساس بود که من حق جق زدن ندارم گفت چند دقیقه صبر کن یه ۷-۸ دقیقه بعد پیام داد بیا انباری. رفتم در خونه رو باز کرد پریدم تو تا بریم در انباری رو باز کنه چسبونده بودم بهش یه چادر گل گلی سرش بود یه تیشرت بدون سوتین و دامن و شرت . تا در انباری باز کرد چسبوندمش به دیوار لباشو میخوردم و کیرمو دادم دستش برام بماله تیشرتشو دادم بالا ممه هاشو خوردم سریع دستمو کردم تو شرتش کصشو مالوندم یه پاشو گذاشت رو وسایل روی انباری گفت بجنب که منم خراب کردی همینجوری داشتم لباشو میخوردم و یه پاشو دستم گرفته بودم و با دستاش کیرمو هدایت کرد گذاشت تو کصش تلنبه های سنگین میزدم چون چسبونده بودمش به دیوار و دستمم پشت گردنش بود لب میگرفتم تلنبه میزدم صورتشو گذاشتم سمت دیوار یه مقدار بدنشو چرخوندم یه پاشو آوردم بالا یجورایی یه وری زدم تو کصش چون یذره پوزیشنهاش سخته زنعموم ارضا نشده بود هنوز منم دست انداختم چوچولشو مالیدن ناله های نازنین بیشتر شد منم تلنبه ام سنگینتر داشت میومد که منم باهاش بیام دوباره همزمان دوتاییمون ارضا شدیم ولی من تا کیرم بخابه تلنبه زدم زنعموم گفت نمیتونم پامو بزار پایین تا کشیدم بیرون قطره های آب من از کسش میریخت روی رونش سر میخورد تا پایین یه لذت عجیب و بی وصفیه داشتم ازین شره آبم لذت میبردم که زنعموم گفت باز که ریختی تو گفتم واقعا نتونستم کنترلش کنم ولی برات سورپرایز دارم قرص خریده بودم دادم بهش گفت بیشرف از قبل میدونستی چیکار میکنیااااا جای قرص کاندوم میخردی! گفتم لذت گاییدنه عشق بدون کاندوم کردنشه. یه لب گرفتم ازش گفتم بخور عشقم حالشو ببر قرصشو خورد آبمو باشورتش جمع کرد و رفت بالا و چند بار دیگه تو خونشون سکس کردیم و من همه جای خونشون باهاش سکس کردم حتی حموم و اتاق خواب بچه هاش و تو آشپزخونه و مبل و اینا که به وقتش براتون تعریف میکنم

نوشته: بکنه زنعموم

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 3 هفته بعد...


من و زنعموی نازنینم 4

یه روزی بو‌د ما قرار سکس داشتیم که بعد رفتن عمووم برم دنبالش و ببرم بکنمش و میزنه از شانس من، عموم شب قبلش ناغافل زنشو میکنه و زنعموم یادش میره به من اطلاع بده. همیشه هم بهم خبر میداد ایندفعه نشد!
تاساعت نزدیکایه ۱۲ ظهر دیدم نه زنگ زد و نه پیام و منم یکی دوبار زنگ و پیامش دادم جواب نداد! همون طرفایه ظهر بهم زنگ زد و اولش خندان بود که مثلا من خیلی ناراحت نباشم ولی یذره که گذشت دید خیلی جدی و عصبانی ام . تلفنمون که تموم شد من دیگه نه پیام دادم و نه زنگ تا ساعتهای ۶-۷ شب و پیام داد چندتا من جواب ندادم تا اینکه زنگ زد و گفت دلخوری از من؟ گفتم بله گفت یعنی منو بخاطر سکس میخای؟ گفتم اگه بخاطر اون میخاستم که ناراحت نمیشدم گفت پس چی گفتم ازینگه منو مسخره وچشم به راه خودت گذاشتی و منم یه هفته نرفتم کلا ببینمش بعد یه هفته هم که دیدمش هول بازی درنیوردم و خیلی عادی هفته بعدش هم باز نکردمش تا اینکه پریود شد و نشد بکنمش بعد سه هفته دیگه خودش خواست که من برم بکنم گفت بیا و من دلم میخاد و یعنی چی منو نمیکنی و داشت داستان سرایی میکرد گفتم بپر حموم تا من برسم . تا رفتم خونشون فقط لباشو خوردم و رو تختشون خوابوندمو تپوندم تو کسش حالا نزن کی بزن نازنین دوبار ارضا شد خودمم موقع ارضا کشیدم بیرون پاشیدم رو سینه و صورتش انقدر آبم زیاد بود تو دهنشم رفته بود که زنعموم گفت چیکار کردی جیش کردی یا ارضا شدی!!! چقدر زیاد اومدی گفتم سه هفته اس نکردمتا ، زنعموم پاشد یه بساط صبحونه ومعجون منو راه انداخت و خوردیم و یکم حموم کردیم و باهم خوابیدیم سرحال شدیم و دوباره شروع کردیم ایندفعه مطمئن بودم دیرتر ارضا میشم انقدر محکم زنعمومو کردم که میگفت مگه داری انتقام میگیری انقدر تلنبه هام محکم بود که تخم درد گرفته بودم ولی با این اوصاف محکم گاییدنش واقعا بهم چسبید و موقع خالی شدن آبم نعره میکشیدم همین که آبم خالی شد خوابیدم رو زنعموم . تخمامو دادم دستش حسابی ماساژ داد و حرف میزد
نازی: چت بود امروز؟
من: بدجوری هوس کصتو کرده بودم
نازی: هیچوقت انقدر با خشونت و محکم نکرده بودی
من: باورت میشه هنوز میخام بکنمت انگاری سیر نمیشم نه از خودت نه از سوراخات
نازی: خوشم میاد منو میپرستی
همینجوری ممه هاشو مالیدم و لباشو خوردم و رفتم پایین لاپاهاشو باز کردم لبامو عمودی گذاشتم رو کصش بوس کردم عین لب گرفتن
من: آخه حیف نیست ازین بهشت دور باشم
سرمو نوازش کرد گفت مال خودتم عزیزدلم ، غلاف کیرتم عشقم
لیس میزدم کصشو گفتم جووون زیرکیریمی زنعمو! دیگه اون شوهرزن جندت هم حق نداره بدون هماهنگی من دست به زیر کیریم بزنه
نازنین: جووون جنده کیرتم عشق من
من: کیرمم عاشق تو و سوراخاته نازی جونم
داشتم سوراخ کصشو میخوردم و کونشو انگشت میکردم زنعمومم به خودش میپیچید و قربون صدقه ام میرفت و میگفت بخور عشقم همش مال خودته همیشه مال خودته انقدر بخور که سیرشی یه بارم باز با خوردن ارضاش کردم
و این داستان حتما ادامه داره…

نوشته: بکنه زنعموم

  • Like 2
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


من و زن عموی نازنینم (پایانی)

ولی این وسطها زنعموم بیکار نشد و کارایی کرد که من بتونم رفت و آمد رو تو خونشون بیشتر و راحتتر با حضور عموم کنم جوری شد که ماشین زنعمو خراب میشه یا هر کاری داشت عموم بهم زنگ میزد که من ببرم براشون درست کنم و بیارم و این شد سرآغازی از حضور من تو خونشون و اوایل کاملا یجوری بود که عموم میدونست من میرم برا کارهای زنعموووم چند دقیقه دمه در خونه اشون فقط وایمیسادم و میرفتم اما رسید بعد چند وقت به جایی که بیا تو خونه تا نازنین حاضر شه و یا مثلا حتی بچه هاشو میبردم بیرون و اینا و زنعموم حتی خریداشو بامن می رفت دیگه عموم خونه بود زن عموم نمه نمه روسریشو برداشت جلو عموم و لباساشو تنگتر و کوتاه تر میشد اینایی که توضیح میدم یکسال طول کشید هم‌عموم عادت کنه هم بچه هاش ، منم جلو اونا کارایی نمیکردم که حساس بشن . بارها به عموم گفته بود این پسر مثل بچه خودم میمونه و بچه هاشم دیده بودن عموم هیچی نگفته اونا هم اعتراضی نمیکردن. زن عموم دست دادن با منو جلو خانوادش عادی کرد تا رسید شب تولدش که با بچهاش سورپرایزش کردیم و براش کادو خریده بودم زن عموم از شوق سورپرایز جلو عموم با من روبوسی کرد و بغلم کرد و این شد سرآغاز لمس آزادانه ما جلو خونوادش و حتی با زن عمو چندین بار رقصیدم . که حتی یادمه گفت عموت اونشب گفته امشب خیلی بهت خوش گذشت و نازنین هم کلی ازش تشکر کرده بوده و‌گفته بوده عاره. خیلی دوست داشته عموم شب تولدش بکنتش ولی عموم نکرده بود چون صبح که پا شده بود نماز بخونه بهم تکست داد امروز بیا اینجا منم صبح تر تمیز حمومم رفتم در خونشون نشستم تا عموو بره و رفت زنگش زدم گفت بیا تو . تا رسیدم بی مقدمه بردمش تو اتاق بچه هاش جوری کردمش زن عمو و التماس میکرد تلمبه میزدم و به عموم و بچه هاش فحش میدادم آی میکردم. تو یه دست تونستم سه بار ارضاش کنم خودمم میخواستم ارضا شم که زن عموم پاشو دور کمرم حلقه کرد و محکم گرفت منم همزمان سینه هاشو گرفتم همه آبم ریخت تو کسش من ناله میکردم و زن عمو می گفت سوختم بی شرف. افتادم روش به لب گرفتن آبمم خیلی آروم داشت از کصش میریخت بیرون ولی من محکم بغلش کرده بودم و بوسش میکردم و نوازشش میکردم.
ماکان: چرا اینکارو کردی؟
نازی: روح و روان منو ارضا میکنی منم دوست دارم به عشق و حالت برسم … هرکاری دوست داری بامن بکن میفهمم که داری از صمیم قلبت با من حال میکنی
ماکان: خداییش خیلی برام لذت داری . دلم میخواد شبها هم پیشت بخوابم
نازی: صبور باش. فکرشو میکردی جلو عموت با من بتونی برقصی؟
ماکان: نه بخدا
نازی : پس صبر کن چشمایه عموت‌عادت کنه هنوز خیلی راه داریم باهم
ماکان: باشه عشقم من بهت ایمان دارم
از روش پاشدم دیدم لباش باد کرده ممه هاش قرمز شده از کوسش هم داره آبم میاد هر سکس من با این زن سراسر لذته . زن عمو میگفت حالا که بهترین شب زندگیم عمووت نکرد ازین ب بعد دیگه همه چی مال توئه.
یک ماهی راحت میرفتم خونشون با بچه هاش پلی استیشن بازی میکردم عموم هم که شبها بود با خودشون ورق و تخته و اینا . ولی شبها میرفتم خونه تا اینکه رسید به نذرشون دو روز با مادرم پیشش بودم و شبها میرفتیم خونه تا شد شب نذری که‌اونشب موندم تا صبح چند نفرم از خانواده خودش هم بودن و عمه ام و دختر عمه ام هم اینا هم بودن صبح پاشدیم پخش کردیم و جمع کردیم و تقریبا همه رفتن و من خسته و داغون بودم که سرمو گذاشته بودم رو پای زن عمو رو‌مبلشون خوابم برد اولین بار بود عموم‌میدید که من پای زنشو اینجوری لمس کردم و به بچش گفت بالشت ببره سرمنو گذاشتن رو بالشت و زنعمومم گفت چند روزه داره زحمت میکشه خسته اس و عموم دیگه نتونست چیزی بگه و رفتن خوابیدن و صبح عموم به هوای من دیرتر رفت سرکار منم دیدم ساعت ۱۰ صبحه بیدار شدم و پیچیدم بیرون از خونشون با عموم خداحافظی کردم و زن عمو خواب بود رفتم و عموم هم پشت من رفته بوده سرکار .ساعت نزدیکیه دو و سه بود زن عموم زنگ زد حرف زدیم و گفت امروز مکان جور کن میخوام بیام مکانت باورم نمی شد زنعمووم بیاد مکان دوست نداشت اصلا. زنگ زدم رفیقام خونه هاشون خالی نبود یکی از دوستام هتل آپارتمان داشت تا زنگ زدم گفت بیا حله زن عموم با ماشین خودش اومد کسی هم ازش نپرسیده بود کجا میره من فقط بهش گفته بودم طبقه چندم در چندم اومد درو باز کردم انقدر باهم حال کردیم و خوش گذشت دو دست سکس خوب داشتیم زنگم زدیم غذا برامون آوردن خوردیم حموم رفتیم دوتایی و فرستادمش خونه. زن عمو میگفت خستگیمو در کردی این چند روز اخه هی ازش لب میگرفتم و بوسش میکردم و میمالیدمش تا تنها میشدیم . نازنین گفت عجب جایه خوبی بود بازم میتونی بگیری گفتم عاره .
فرداش دیدم عموم زنگ زد گفتم جانم گفت زنعموت کمرش درد میکنه حال داری ببریش دکتر ؟ گفتم شما هم میای گفت تا برسید دکتر بله . منم رفتم ببرمش دیدم زن عموم میگه بیا دستمو بندازم رو شونه ات یه لبم بهم داد و همینجوری بردمش تو ماشین و رسیدیم بیمارستان عمومم تقریبا ۲۰ دقیقه بعد ما اومد و رو یه ویلچر بود زنعموم و رفت دکتر و عکس و ام آر آی و اینا دکتر فیزیوتراپی داد و قرار شد ده جلسه برای فیزیوتراپی. موقع جابجایی زن عموم از رو صندلی من دستمو دور کمرش می انداختم بلندش کنیم با عموم که قشنگ دیگه عموم میدید من زنشو لمس میکنم کمرشو واینجا هم عمو و باز نتونست چیزی بگه و خلاصه که دو روز عموم بردتش فیزیوتراپی منم هرشب بهش سر میزدم روز سوم عموو زنگ زد که برو بی زحمت من نمیرسم و اینا منم اولش قبول نکردم ولی دیگه گفتم امروزو میرم و باشه. تا رسیدم زنعموم گفت ناز میکنی دیوث! گفتم نباید بفهمه من مشتاق زنشم. نازنین گفت ای بیشرف بیا کمک کن . اون روز بردمش فیزیوتراپی و برگردوندم و این دوسه روز رفتیم اومدیم که مادرم اینا رفتن باغچمون و منم بهونه دانشگاه کردم و نرفتم و تا اینکه دوباره عموم گفت برم ببرمش و منم با بی میلی گفتم باشه و زن عمو خیلی بهتر شده بود تا رسیدم خونشون نشوندمش تو ماشین و بردمش سمت خونمون گفتم میخوام خودم فیزیوتراپیست کنم گفت میدونستم تا عموت گفت سریع قبول کردی حدس زدم
تا خونمون دستمالیش کردم بردمش تو همه لباساشو با آرامش درآوردم‌ دکمه هاشو با دندون باز کردم گذاشتمش رو تخت خودم حسابی خوردمش و‌کردمش وقتی ارضا شد گفتم پاشو بریم اتاق بابام اینا یه آینه قدی داره میخوام جلو اون بکنمت تا گذاشتمش داگی بکنمش زنعموم از دیدن این تصویر انگاری جون تازه گرفت و حشری تر شد دستامو گذاشتم رو پهلوهاش به تلمبه زدن موهاشو گرفتم تلمبه میزدم می افتادم روش ممه هاشو می گرفتم تندتر میزدم تا اینکه یهو زن عموم ارضا شد من تو آینه چشم تو چشم زن عموم بودم از دیدن تکون خوردن سینه هاش و موج روی کونش داشتم دیونه میشدم که آبم اومد کشیدم بیرون ریختم رو کمر و کون و موهاش کنارش خوابیدم و بردمش رسوندمش خونشون و اومدم فرداش زنگ زد بهم گفت کجایی؟ گفتم خونه ام ، گفت کی خونتونه ؟ گفتم میدونی که کسی نیست! گفت غلط کردی پس چرا نمیای منو ببری ؟ نکنه توان نداری؟ گفتم من مرده امم برات راست میکنه. گفت ببینم امروز چیکار میکنی این همه ادعا داری مرد عملی یا نه، گفتم چربش کن که دارم میام من تا خونمون فقط میمالیدمش رسیدم گفتم امروز دلم میخواد جلو آینه بشینی روش منم یه چشمم به آینه بود خط کونشو و‌موج کونشو‌ میدیدم یه چشمم به سینه هاش . چند دقیقه خودش داشت شیک میزد دستشو انداخت دور گردنم و منم که ازین صحنه کاملا لذت میبردم نازنین یهو نشست رو کیرم منم دستمو گذاشتم رو‌شونهاش فشارش دادم به سمت کیرم میلرزید و پشت منو چنگ میزد کیرم میخورد ته رحمش زنعموم چشماش سفید شده بود ناله هایی میکرد گوشمو کر کرده بود تا ارضا شد ازم لبهای محکم میگرفت و گردن و گوشمو لیس میزد و میخورد و نوک ممه هامم میک میزد و میگفت اینجوری ارضا شدن باتو رو تو این ۲۰ ساله تجربه نکردم چندین دقیقه همینجوری داشت منو لیس میزد و میخورد تموم که شد گفتم از سالار هم باید تشکر کنی گفت چشم رفت پایین به بوس کردنش گرفتم موهاشو گذاشتم دهنش زبونشو دور کیرم لوله میکرد لباشو گذاشت رو بدنه کیرم و قربون صدقه اش میرفت پر توف برام ساک زد سرشو فشار دادم رو کیرم چندبار اوق زد تا اینکه یه دفعه اشو کامل تا تخمام تو دهنش بود که هرچی زد رو پام توجه نکردم خودم ته حلقش و زبون کوچیکشو با کیرم حس میکردم یهو زنعموم رو کیرم بالا آورد پاشدم رفتم شستم خودمو اومدم و نازنین گفت کیردراز نکن امروز همه سوراخامو گاییدی گفتم هنوز کونت مونده گفت بسه بیشرف بزار برا فردا گفتم باشه پس بیا بشین روش ارضاشم گذاشتم دهنش پر توف برام بزنه که کصشو بکنم کیرمو خیس کرد نشست رو کیرم هر میل که میرفت تو کسش آه زنعموووم بیشتر میشد تا جوری که تخمام سوراخ کونشو حس کرد دستامو دور کونش گرفته بودم زنعمووم با اون سن و هیکلش مثل یه دختر ۱۸ ساله رو کیرم بالا پایین میشد لپهایه کونشو فشار میدادم نازی آخ میکشید نازنین از رو کیرم بلند شد اونوری نشست کونش به سمت من بود منم سوراخ کونشو میدیدم یه مقدار کشیدمش به سمت خودم دستمو رسوندم به چوچولش مالیدم همزمان که رو کیرم بالا پایین میشد چوچولشو میمالیدم و یذره گذشت ارضا شد دوباره و منم پاهاشو جمع کردم تو سینه اش و محکم تلنبه میزدم آبم خواست بیاد سریع خوابوندمش ایستادم بالا سرش پاشیدم روی بدنش قطره قطره بالاسر زنعمووم بودم آبم میریخت رو بدن سفیدش با دستاش پخش کرد رو بدنش. خوابیدم روش زن عمو بوسم میکرد و ازم تشکر کرد کیرمو گرفت دستش گفت ماشالله چه جوونه رعنایی واقعا نوش جونت باشه هرکاری با من میکنی رفتیم حموم و اومدیم و تو ماشین هم که من همیشه بمال بمالم زن عمو میگفت سیر نمیشی پسر؟ گفتم همین الانم تو ماشین میتونم فشارت بدم گفت جووون حشری فقط امشب آماده باش یه قدم بیشتر بریم جلو حواست به من باشه . رفتیم خونشون و عموم هم بود و رسیدیم و کلی تشکر کرد از من عموم وزن عمو گفت ماساژ درمانی هم دارد که به ماکان یاد داده و نازنین رفت یه شلوارک پوشید بالای زانوش و یه تیشرت تقریبا گشاد جوریکه ممه هاش باز بزرگیشو نشون میداد و شام خوردیم و زنعمو ومن به عموم گفت باباش اینا نیستن شب بمونه عمومم اوکی داد و زن عموم رفت تو اتاقشون موقع خواب بود که منو صدا کرد و گفت ماکان جان بیا ماساژو به عموت یاد بده و حالا زنعموم یه لباس پوشیده بود تا زیر باسنش و عموو یه لحظه جا خورد و به من گفت روغنی هم که داده بیار و کار تو شروع کن عموت ببینه از فردا باید خودش انجام بده . عموم فکرشم نمیکرد زنش یهو اینجوری کنه و گفتم عمو جان بالاسر من باشید از اینجا ببینید زن عمو دمر خوابیده بود منم روغن ريختم پشت زانو و رونش ماساژ دادن شروع کردم از داخل رونش به پشت زانوش ماساژ دادن و انگشت فشار دادن. یذره الکی ماساژ بلد بودم و چند دقیقه ای ادامه دادم اگه صبح نکرده بودمش همونجا جلو عمووم بهش تجاوز میکردم چون واقعا به راحتی داشتم دستمالی میکردم پوست سفیدشو . به عمووم گفتم زحمتشو شما بکشید یاد بگیرید معلوم بود عموو از دست زنش کفریه اومد نشست ماساژ دادن سفت ماساژ میداد زن عمو اخ و اوخ کرد و بهش گفت یواشتر و چند دقیقه هم اون ماساژ داد و همزمان منم راهنمایی میکردم که از بالا و به چپ و به راست و عموم کارشو تموم کرد پاشد رفت یعنی یه ذره دستمون میخوره لباسش می رفت بالا شرت زنعموم و کون سفیدشو میدیدیم باهم ولی خب عموم خیلی محتاط عمل کرد. ماساژ دادنه تموم شد و رفتیم خوابیدیم و صبحم یه نوبت دیگه ماساژ دادم و روز تعطیل بود عمووم خونه بود و رفتم‌خونمون.

نوشته: بکنه زنعموم

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18