gayboys ارسال شده در 2 شهریور اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور دوست قدیمیم و زن خجالتیم1 من افشینم و این ماجرا برمیگرده به دو سال پیش من یه مرد میانسال با قد متوسط(۱۷۲) و تقريبا تپل ام زنم سارا لاغر و سفید با قد ۱۶۸ از یه خانواده نسبتا فقیر بود مدرسه اش که تموم شد باهاش ازدواج کردم البته بخاطر پول زنم نشد و واقعا گرایشش به افراد میانسال بود مهربونی و بی ریا بودنش و صد البته صورت زیباش منو مجذوب خودش کرد روابط جنسی من و سارا بعد گذشت زمان دسخوش تغییراتی شد مثلا متوجه شده بودم که دیگه باهام ارضا نمیشه و از سر اجبار باهام سکس میکنه اجبار به این معنی نبود که بترسه ازم نه صرفا چون منو دوس داشت میخواست راضی نگهم داره، اما از نظر عاطفی خیلی دوسم داشت چون وقتی سرما میخوردم بخاطرم کلی استرس میکشید منو میبرد دکتر و… وقتی باهم سریال میدیدیم همیشه مجذوب مردای میانسال با بدن ورزیده و قد بلند میشد کاملا فهمیده بودم از نظر ظاهری اصلا تایپش نیستم ی وقتایی زنمو با مرد ایده آلش تو حین رابطه جنسی تصور میکردم و ناخودآگاه کیرم راست میشد بارها وسط افکارم به خودم گفتم زشته بسه به این چیزا فکر نکن ولی این افکار دست از سرم بر نمیداشت تا اینکه یه روز گذاشتم تو ذهنم اون صحنه ها اتفاق بیفته و در عین ناباوری من با فکر کردن به اون صحنه ها داشتم جق میزدم و ارضا شدم و دیگه عادت کرده بودم با تصویر سازی سکس زنم با یه مرد دیگ جق بزنم چند باری وسط سکس با حالت شوخی به سارا گفتم اگه یه مرد دیگ الان پیشمون بود دوس داشتی برا اونم بخوری ولی با عصبانیت گارد میگرفت میگفت خجالت بکش این حرفا چیه تقريبا ازش نا امید شده بودم تا اینکه یه شب یه فیلمی تو ماهواره داشتیم میدیدم ک یه مرد میانسال پلیس آمریکایی تو زندان از زنها سو استفاده میکرد یهو انگار که سارا از دهنش بپره گفت وای مرد چ دستاش رگ داره چقدر هیکلش خوبه زود از فرصت استفاده کردم ×آره واقعا هیکلش عالیه اونم تو اون سن _وای افشین نگاه کن بازوهاش چقدر سفت میشن وقتی مچ دست زنرو میگیره ×آره ولی حیف ک تو از این شوهرا نداری _کوفت خجالت بکش؛ من زنتما! دستشو گرفتم؛ سارا من از عشقت نسبت به خودم مطمئنم ولی درک میکنم ی وقتا یه سری آدما واقعا وسوسه انگیز هستن حداقل برا سکس. دوباره گارد گرفت؛ افشین این چرتو پرتا چیه آدم فقط با شوهرش سکس میکنه فهمیدی؟ ×باشه عزیزم فقط در موردش داریم حرف میزنیم عین دو تا آدم متمدن. چن روز گذشت یه شب موقع خواب سارا وقتی اومد بوسم کنه شبخوش بگه یهویی مکث کرد گفت میخواستم یه چیزی بگم ولی سوتفاهم میشه ×لطفا بگو _ن ولش کن ×ازت خواهش میکنم بگو قسم میخورم سو تفاهمی پیش نیاد. تو چشماش نگاه کردم؛ لطفا بگو مِن مِن میکرد؛چجوری بگم اومم × هر جوری راحتی بگو من آدم سو تفاهم نیستم عزیزم _ناراحت میشی اگ تو سکسمون همزمان فیلم پورن ببينيم؟ خشکم زد یهو، با مکث جواب دادم ن عزیزم چرا ناراحت شم دلم میخواد تو واقعا لذت ببری. لبامو بوسید؛ من با تو لذت میبرم. بوسیدمش و خوابیدیم. فکرم بدجور درگیر دیدن سکس سارا با یه مرد دیگه بود لامصب بدجوری حشری میشدم با تصور کردنش ولی خب سعی میکردم این حس رو سرکوب کنم. وسط سکس بودیم یهو گفتم سارا کیر مردرو نگاه کن چقدر کلفت تر از برا منه چیزی که من دارم میکنم تو کوست همش ۱۱ سانته کیر واقعی اینه. سکوت کرده بود و چیزی نمیگفت ×چیه بدت اومد؟ _ پورنه تحریکم نمیکنه چیزی که میخوام نیست ×چی دوس داری؟ لطفا باهام راحت باش این چیزا فقط تو سکسه همین. چشماشو بست آروم زیر لب گفت؛ مثل فیلم اون روز پلیس باشه و یکم حالت اجباری. ×لبخند رو لبم بود؛ دیونه اون پورن نبود که _میدونم ولی دلم یه پورن اونجوری میخواد با بدبختی گشتم چن تا پورن پلیسی پیدا کردم ولی سارا خانم ما چس کلاسش بالا بود هی ایراد میگرفت ن اینا سنشون کمه من سن بالا تر میخوام بالاخره یه فیلم مورد پسندش شد. یه پلیس میانسال داشت تو سلول مثلا انفرادی کوس زنرو میکرد. سارا با دیدن این صحنه ها داشت دیونه میشد منم همزمان کوسشو لیس میزدمو باهاش بازی میکردم ناله هاش خیلی بلند تر شده بودن جوری که انگار خودشو رها کرده کیرمو گذاشتم دم کوسش فشار دادم داخل از کمرم گرفته بود هی میگفت تند تر بکن افشین ×دلت میخواست کیر اون پلیسه الان تو کوست بود؟ بالاخره تابو زن با عفت شکست _دلم میخواست همیشه زیرش میخوابیدم واقعا جذابه کاشکی واقعا منو میکرد قربون کیرش بشم چقدر کلفت و گوشتیه چقدر بازوهاش درشتن . همزمان که کیرمو تو کوسش عقب جلو میکردم ازش میپرسیدم؛ مرد کیر کلفت دوس داری؟ هوس کیر آقا پلیسه داره دیونت میکنه؟ _ آره بدجوری حشری میشم، تو رو خدا تند تر بکن میخوام درد بکشم ×عشقم باور کن دارم تند میکنم چیکار کنم کیر من کوچیکه باید ی کیر کلفت تر بیارم برات با کوسش ور میرفتو چشماش رو بسته بودو ناله میکرد؛ دلم میخواست آبشو میریخت تو کوسم ×دوس داشتی جلو من میکردت؟ آره دوس داشتم. تو کوس سارا تلمبه میزدمو دوباره تصویر سازی میکردم وای بی نظیر ترین حس دنیا بود عمیقا دلم میخواست تجربش کنم کاشکی میشد سارا جلوم کوس بده ×داری زیر من به یاد یه مرد دیگه کوس میدی؟ _آره واقعا اون مرد جذابه دلم اونو میخواد. با شنیدن حرفاش کیرم سفت تر میشد و تند تر تو کوسش میکوبیدم ×دلت میخواد چیکارت کنه ها؟ _عین سگ بگاد منو زیرش گاییده شم. همزمان با این حرفا تند تند با چوچولش ور میرفت. تلمبه هام محکم تر شدن یهو سارا چشم هاشو باز کرد تا فیس آقا پلیسه رو تو مانیتور رو ببینه ناله ای کردو ارضا شد نفس هاش آروم تر شدن تو چشماش نگاه کردمو گفتم؛ سارا دلم میخواد جلوم به یکی دیگه کوس بدی بنظرت میشه؟ لبخندی زد ولی چیزی نگفت با تکرار این حرفا و تصور اون صحنه یهو آبم اومد کیرمو در آوردم آبمو پاچیدم رو شکمش. بعد اینکه دوش گرفتیم با یه خجالتی نگام میکرد؛ افشین اون حرفا تو سکس رو فراموش کن لطفا، من عاشقتم و دوس ندارم دیگه اون حرفا رو بزنم. دست به صورتش کشیدم؛ عشقم اشکالی نداره، فقط فانتزی جنسیه همین. _ حتی فکرشم قشنگ نیست من عاشقتم اینو بدون و دیگ قرار نیست از این فیلم ها ببینیم باشه؟ ×باشه عزیزم هر چی تو بگی. چن باری دستو پا شکسته با اصرار من اون پورن رو میدیدیم و هر بار سارا بعد از ارضا شدن پشیمون میشد و خجالت میکشید. اواخر تیر ماه بود صبح زود رفتم بانک تا یه سری کارهامو انجام بدم . رو صندلی نشسته بودمو تو عالم خودم فکرم درگیر بود یهو صدای یه آقایی تو باجه رو شنیدم؛ بله چک به نام خودمه چقدر اسم فامیلش آشنا بود کارش تموم شد از بانک رفت بیرون بلافاصله نوبت من شد کارم زود انجام شد رفتم اسنپ بگیرم یهو چشمم دوباره به همون آقا افتاد خیلی چهرش برام آشنا بود. از اینایی بودم که یه چیزی تو ذهنم گیر میکرد تا حلش نکنم ول کن نبودم. رفتم جلو سلام کردم . با تعجب نگام کرد ×ببخشید مزاحم شدم، میگم چقدر اسم فامیل شما و چهرتون برام آشناست +نمیدونم چی بگم ×کدوم دانشگاه درس خوندید؟ +دانشگاه شیراز ×منو یادته حسین جان؟ افشینم باهم هم خوابگاهی بودیم. صورتش خندون شد. +دهنت سرویس افشین چقدر پیر شدی پسر. ×آره دیگ زندگی پیرمون کرد خندید با لبخند گفت کجا میری؟ کجا زندگی میکنی؟ هیچی ماشینو نیاوردم میخوام اسنپ بگیرم برم شرکت +خب بیا من برسونمت کجاست مسیرت. ×ن مزاحم نمیشم واقعا خوشحال شدم از دیدنت. +نگو اینجوری، من میرسونمت یکمم حرف میزنیم. ×باشه پس مرسی تو مسیر بودیم گفتم حسین چیکار میکنی شغلت چیه چرا بعد دو سال یهو از خوابگاه رفتی و برنگشتی. +انتقالی گرفتم تو همین تهران استخدام جایی شدم ×آها ، بچه هم داری؟ +نه تو ۲۸ سالگی ازدواج کردم زنه تو زرد از آب در اومد بعد ۴ سال به بهانه دیدن خواهرش گذاشت رفت سوئد. ×ای بابا چ بد، تنهایی پس الان؟ +آره دیگه با مامانم زندگی میکنم بابام چن سالیه فوت شده مامانم تنهاست ×خدا پدرتو رحمت کنه، ایشالا زن میگیری از تنهایی در میای. +هی بابا دیگ پیر شدم ۴۵ سالمه از من گذشته. ×حسین جان ماشالا برو بازو هیکلت ک عین یه جون هستش خدایی چیکار کردی خوب موندی؟ +الکی تعریف نکن. ×جدی میگم قد بلندی ماشالا مثل همون موقعه هات. +واقعیت یه ۶ سالیه خودمو با باشگاه بدنسازی سرگرم میکنم میگم افشین جان، تو چیکار میکنی؟ چن تا بچه داری؟ ×اوففف یواش، بچه کجا بود کلا سه ساله ازدواج کردم. +چرا اینقدر دیر ؟زندگیت ردیفه؟ شغلت چیه؟ ×دیگه دیر عاشق شدم، مهندس ناظر پروژه های ساختمونی هستم. واجب شد یه سر بیرون بریم حسابی حرف بزنیم باهم آقا مهندس. ×آره واقعا، راستی حسین جان تو کجا مشغول به کاری. +مامور قانون هستم. ×ن جدی شغلت چیه؟ +جدی گفتم، همون موقع ک برگشتم تهران استخدام نیروی انتظامی شدم. ×بابا دمت گرم آقای پلیس. با همین حرفا رسیدیم دم شرکتو شماره همدیگرو گرفتیمو خداحافظی کردیم. رسیدم خونه فکرم آزاد شد چشمم ک به سارا خورد یهو جریان دیدن حسین برام زنده شد. با خودم میگفتم یعنی شانسی شانسی درو تخته جور شد؟ میشه یعنی با این فکرا داشتم لبخند میزدم یهو سارا نشست کنارم _خوشحالیا ×آره خیلی _ب سلامتی، چی شده؟ ×بعد ۲۳ سال ی دوست قدیمی رو دیدم _واقعا؟ چ جالب. ×آره میخوای ببینیش؟ _وا من چرا ببينم ×فقط خواستم ببینی همین _باشه ببینم عکسشو دعا دعا میکردم پروفایل تلگرامش عکس داشته باشه . ×بیا اینه _خدا برا خانوادش نگهش داره ×چطوره؟ _وا به من چ ×خب خواستم ببینم اگ از نظر تو اکیه براش آستین بالا بزنیم برا دختر خالت _مگ زنو بچه نداره؟ ×نه نداره،نگفتی چطوره از نظرت؟ _خب بنظرم خوبه ×بدنسازي کار میکنه هیکلش خیلی خوبه _آره تو عکس سومش مشخصه ×عه چ زود رفتی عکس سوم، قدش ۱۸۶ هستش واقعا حیف شده زنش ولش کرده تنهاس بنده خدا. _چی بگم ×هیچی دختر خالتو براش اکی کن _به من چه ولم کنا پاشد بره آشپزخونه ×راستی بهت نگفتم؛ پلیسه. _خب به من چه. ×همینجوری گفتم _اخه انگار منظوری داشتی و گفتی ×ن عزیزم چ منظوری. چند روز بعد با حسین رفتیم قهوه بخوریم وسط حرف زدن بودیم گفت راستی تو ک گفتی بچه نداری چجوری پس عکس دوتاییتون با دخترت پس زمینه گوشیته. ×لعنت، اینقدر پیر شدم یعنی؟ زنمه. +افشین بیخیال این خیلی بچه هستش ایسگام نکن ×خدا شاهده زنمه ۲۱ سالشه +خدا نگهش داره برات ماشالا چقدر خانومه. ×آره با اینکه بیست و چهار سال ازم کوچیکتره ولی خیلی باهم خوبیم. +خداروشکر داداش بمونید برا هم. رابطه دوستیم با حسین رو گرم تر کردم و هر لحظه حس میکردم به فانتزیم نزدیک تر میشدم یه بار دلو زدم به دریا وسط چت کردن گفتم حسین ی دوس دختر دارم چیز کلفت میخواد دهنمو سرویس کرده استیکر خنده گذاشت؛ داداش خدا شانس بده اونوقت ما تو سال به زور سه چهار با حال میکنیم اونم با کلی گشتن تو گروه مروه ها. ×جدی چیکار کنم میگ مرد چارشونه چیز کلفت میخوام. +خب چیزی که میخواد رو بده بهش. ×مشکل اینه سایز من کوچیکه ۱۱ سانته. دوباره استیکر خنده گذاشت؛ دهنتو. ×جدی گفتم خب. +خب منو بهش معرفی کن خخخ ×خدایی؟ مگ مال تو چقدره؟ +دهنتو، این چ چتیه ما میکنیم. ×بگو خب شاید واقعا اکی شد. +۱۶ سانته ولی واقعا کلفته، قطرش واقعا خوبه کله قارچی ام هست. ×بنظرت کی وقت میکنی باهاش آشنات کنم؟ +چن سالشه بچه کجاس؟ قد وزنش؟عکسش. ×۲۱ سالشه تهرانه دیگ، لاغره خوبه. +عکسشو بفرست ببينم. ×الان ندارم ازش میگیرم میفرستم. +داداش تو میگی اينقدر باهاش راحتی جلوت میگ چیز کلفت میخوام از اینور عکسشو نداری مگه میشه. سعی کردم با بهانه تراشی موضوع رو جمع کنم ولی از دستم ناراحت شدو سرد برخورد کرد. ظهر فرداش دیدم تو تلگرام پیام داده بعد کلی مقدمه چینی که به من بر نخوره نوشته دختره همون ک تو پس زمینه گوشیت بود؟ هنگ کردم یه لحظه ×آره دقیقا خودشه اما بدبختی اینه روش نمیشه جلوم از این حرفا بزنه فیلم سوپر براش میزارم تو سکس حال کنه. +پس الکی گفتی زنته؟ ×به جان مادرم قسم زنمه، روم نمیشد بهت بگم ترسیدم قضاوتم کنی. زنگ زد یکم خجالت میکشید هی میگفت داداش زن شوهر دار زشته آخه. ×کسخولی؟ زن منه هم من راضیم هم اون ولی فقط خجالت میکشه بیانش کنه. +بابا من نماز میخونم زشته حق الناسه زن متاهل. ×چ حق الناسی؟ حق منه با رضایت خودم میخوام بهت بدمش خودشم کاملا راضیه فقط تو باید خجالتشو آب کنی. +میشه صیغه بخونیم حلال باشه اینجوری راحت ترم. ×مرد حسابی تو ک بهتر از من میدونی وقتی زنی شوهر داره نمیشه همزمان صیغش کرد. +داداش من اینجوری راحترم چون خودت راضی هستی حلاله ولی با شرط صیغه محرمیت. ×امان از دست تو،باشه. حسین به کسی چیزی نگی من تو رو محرم دونستم گفتم. +بابا دمت گرم دیگه،خیالت از من راحت باشه هر موقع ام گفتی دیگ دوس ندارم با زنم باشی میگم چشم. ×دمت گرم بزار سه تامون صفا ببریم. تمام موارد لازم رو توضیح دادم بهش روز موعود فرا رسید و قرار بود شبش حسین به عنوان دوست قدیمی بیاد بهمون سر بزنه. جعبه شیرینی رو از دستش گرفتمو روبوسی کردیم سلام گرمی به سارا کردو نشست رو مبل اونشب زیر چشمی تمام رفتار ها و حرکات سارا رو زیر نظر گرفتم مشخص بود از حسین خوشش اومده فقط بروز نمیده وقتی حسین از دستپختش تعریف کرد قند تو دلش آب شد. بعد رفتنش از سارا پرسیدم دوستم چطور بود؟ _وای چرا همش اینو میپرسی چرا باید ظاهر دوستت برای من مهم باشه؟ ×دیونه اخلاق و شخصیتش رو گفتم _آدم خوبی بود نمیدونستم باید چیکار کنم تا سارا وا بده هر کاری میکردم انگار نمیخواست همکاری کنه ی روز زنگ زد گفت بیا دنبالم منو ببر کرج خونه مامانم شب هم میمونم. اولش قبول کردم اما یه ایده به ذهنم رسید زنگ زدم به حسین ماجرا رو گفتم و اون قبول کرد سارا رو ببره برسونه تا اینجوری راحت تر بتونه باهاش بلاسه. اولش سارا مخالفت کردو گفت نه خودم میرم حوصله رانندگی تو ترافیک تهران رو نداشتم ولی میرم ولش کن. ×عشقم برام کار پیش اومده خب دوستم هم مسیرش کرجه تو رو هم میبره، میخوای اونجا ی ساعت دنبال جای پارک باشی؟ با هر بدبختی بود راضیش کردم ک با حسین بره. اخر شب زنگ زدم با هیجان از حسین پرسیدم چی شد؟ +افشین جان این خانمت واقعا اهلش نیست خیلی سر سنگینه بیخیالش شو. انگاری کل زحماتم هدر رفته بود واقعا با تموم وجودم دیدن سکس سارا رو میخواستم حس کنم. آخرین تیر رو هم زدم یه شب که سارا داشت باهام مشروب میخورد زنگ زدم حسین هم بیاد سعی کردم پیک هاش رو پشت هم بریزم تا زود تر مست شه و حس راحتی بکنه این آخرین فرصتم بود. سارا که کم کم داشت مستی غالبش میشد رو به حسین کردو گفت چرا تو نمیخوری؟ +من یکم اعتقاداتم فرق داره ولی شما بخور راحت باش _اگ مشروب نمیخوری پس چرا اومدی اینجا؟ حسین به مِن مِن کردن افتاد؛ هوممم؛ اومدم شمارو ببینم سارا جان. سارا با خنده زد به شونم وای افشین شنیدی چی گفت بلند بلند میخندید. حسین کارو جمع کرد؛ میشه یکم از اون ویپ من بکشم ببینم چجوریه؟ _من ک نمیتونم بلند شم بیا خودت بگیرش. حسین اومد نشست کنارش؛ چ طعم خوبی میده. ی چشمک به حسین زدمو پاشدم به بهانه کار تو آشپزخونه تا سارا راحت تر باشه. صداشون رو میشنیدم _طعمش عالیه چون سلیقه منه +طعمش خیلی شیرین و خُنکه فوق العادس واقعا. _اره توت فرنگی یخه. +عین خودت خوش طعمه پس. سارا دوباره زد زیر خنده؛ ممنونم لطف داری. از گوشه اپن نگاهشون میکردم حسین با ترس آروم آروم دستشو برد سمت دست سارا و لمسش کرد قلبم داشت از سینه در میومد منتظر ی واکنش منفی بودم در کمال ناباوری سارا دستشو گرفت آروم گفت هیس میبینه یهو نکن اینکارو. فورا صدام در اومد؛ من برم سیگار بگیرم تموم شده رفتم سوپر مارکت وقتی برگشتم درو ک باز کردم سارا خودشو از بغل حسین جدا کرد. رفتم تو اتاق کلی حرف با خودم جمله بندی کردم باید خیلی رک به سارا میگفتم که با این موضوع اکیم تا وا بده. اومدم جلو سارا زانو زدم دستشو گرفتم تو چشماش نگاه کردم؛ از حسین خوشت میاد؟دوس داری باهاش باشی؟ از استرس دستاش میلرزید یکم مکث کرد گفت افشین بعدا شر نشه برامون. +سارا جان من آدم مزاحمی نیستم که بخوام اذیتت کنم بخدا اگه الان بگی برو میرم شوهرت میدونه من واقعا آدم بدی نیستم خیالت از بابت من راحت باشه. ×سارا نگام کن؛اکیه؟خوشت میاد ازش؟ سرش پایین بود با خجالت گفت آره خوبه. حسین دستشو گرفت گفت بریم تو اتاق بغلت کنم؟ فقط سرشو تکون میداد روش نمیشد حرف بزنه. ×ببرش تو اتاق زیر پتو عاشق بغل زیر پتوئه. حسین تو بغلش گرفتتش بردتش تو اتاق. کنارش دراز کشید . رو میز آرایشی نشسته بودم سارا نگاهم کرد؛افشین واقعا ناراحت نمیشی؟ ×عشقم من دوس دارم تو لذت ببری خودم برات اکیش کردم با تموم وجود لذت ببر ازش. لبخندی رو لبم بودو حسینو نگاه کردمو تایید صادر شد. خودشو تو بغل حسین جا کرد سرشو گذاشته بود رو سینش و با ریشاش بازی میکرد حسین شروع کرد به لب گرفتن ازش رفت پایین تر گلوش رو میک زد سارا کاملا شل شده بود لبای همدیگرو میک میزدن همزمان ک لب میگرفتن حسین شومیز سارا رو در آورد سینه های ۷۰ سارا تو دهن حسین رفته بود تقریباً تو دهنش چلونده بود و سارا هم از شدت لذت شل شده بود و زیر زیرکی منو نگاه میکرد ببینه واکنش من چیه باورم نمیشد این صحنهها واقعیه یک سال منتظر چنین چیزی بودم کلماتی وجود نداشت که حس و حال من رو توصیف بکنه از شدت لذت نمیدونستم چیکار باید بکنم دیدن این صحنه برای من خیلی خیلی خاص بود حسین کاملاً سینههای سارا رو تو دهنش میچلوند و به من نگاهی میکرد نگاهش پر از قدرت و حس فتح کردن بود بله فتح کردن زن من اونم جلوی چشمام حسو حال سارا توصیف نکردنی بود خیلی وقت بود که همچین لذتی را تجربه نکرده بود و از دیدن لذت اون من هم لذت میبردم و این صحنه برای من جذابتر بود که زن من با مرد دیگهای حس بهتری داره تا با من صدای نفسهای من تو کل اتاق پیچیده بود سارا یکمی خجالت کشید به حسین اشاره کرد که پتو رو بکشه رو خودشون سارا قایمکی تو گوش حسین پچ پچ میکرد متوجه شده بودم که هنوز هم که هنوزه خجالت تو وجودش هست و هنوز میترسه که لذتش رو بیان بکنه بالاخره حسین پیراهنش رو درآورد پشمای سینه و بازوهای عضلانیاش کاملاً خودنمایی میکرد سارا با دیدن بدن کاملا لخت شده حسین خیلی حشری شد و زود دست کشید به بدن حسین و بازوهاش را از زیر پتو لمس میکرد زیر لب قربون صدقش میرفت حسین دست به صورت سارا میکشید و سعی میکرد با نوازش آمادش کنه برای رابطه جنسی لبای سارا تو دهن حسین میک زده میشد ناخودآگاه دستم رفت زیر شلوارم و دست به کیرم کشیدم دیگه طاقتم سر اومده بود با کیرم بازی میکردم حسین گردن و لبای سارا رو میخورد سارا از شدت شهوت صدای نالههاش تو اتاق پیچیده بود حسین قایمکی پتو رو کنار میزد تا من اون صحنه رو راحتتر ببینم بالاخره رفت پایین شورت سارا را از پاش درآورد این صحنه باعث شد که شلوارمو کامل در بیارم و شروع کردم به جق زدن بالاخره شلوار و شورت خودش رو هم درآورد وای چی میدیدم کیر بزرگ حسین و کلفت و رگدارش که کاملا سفت شده بود با دیدن کیرش و مقایسش با کیر خودم اعتماد به نفسمو از دست داده بودم و این حس از دست دادن اعتماد به نفس و حس تحقیر باعث شده بود که لذت جنسیم بیشتر بشه سارا با دیدن کیر حسین لبخند رضایت رو لبش اومد یه کیر رگ دار کلفت و کله قارچی بی اغراق کلفتیش سه تای برا من بود و چند سانت دراز تر از برای من دستش رو سمت کیر حسین برد و باهاش بازی میکرد تند تر نفس میکشید حسین رفت سمت کس سارا زبونشو رو کوسش بازی میداد و شروع کرد به مکیدن کوسش آروم زیر لب میگفت این کص مال کیه سارا که هم مست بود و هم کمی خجالت داشت و هم شهوتی بود آروم گفت مال توئه دوست دارم تو بخوریش و تو بکنیش دوست دارم همیشه تو منو بگایی حسین چوچول سارا رو کرده بود تو دهنش و گاز میگرفت آی آرومتر باشه عزیزم آروم میخورم قول میدم جوری بخورم و بکنم که هم تو حال کنی هم شوهرت دوباره سارا نیم نگاهی به من کرد لبخند من برای آب شدن خجالت سارا کافی بود این بار سارا بدون خجالت داشت ناله میکرد و پتو کاملاً کنار زده شده بود حسین کس سارا را تو دهنش میک میزد و سارا نگاه من میکرد و لبخند به لبش بود از دیدن لبخندش واقعاً خوشحال بودم حسین سمت دهن سارا اومد و کیر کلفت و گوشتیش رو سمت دهن سارا آورد سارا با خنده کیرشو تو دستش گرفت زبونش رو انداخت رو کیرش و شروع کرد به میک زدن کیرش و آروم آروم کیرشو میکرد دهنش حسین سر سارا را فشار داد گفت سعی کن همشو بکنی تو دهنت به حسین اشاره دادم که مسته خیلی اذیتش نکن حسین با حس قدرت نگام کرد هی لازم نیست تو بهم بگی چیکار بکن خودم میدونم باید چیکار بکنم تا لذت ببره تو نگاه کن و جقتو بزن سارا سعی میکرد که آروم آروم کیر حسین رو ساک بزنه اما حسین خیلی حالیش نبود و کیرشو تا نصف نیمه تند تند تو دهن سارا عقب جلو میکرد سارا دهنشو کشید عقب گفت بسه دارم اینجوری اذیت میشم حسین اعتنایی به حرفهای سارا نمیکرد و همچنان تو دهن سارا تلمبه میزد دو سه بار سارا سعی کرد که دهنشو بکشه عقب ولی حسین سرشو میگرفت جلو و کیرشو تو دهنش میکرد یهو عصبی شد _دارم میگم اذیت میشم نمیتونم میفهمی با نگاه لوس همیشگیش نگام کرد و گفت افشین نگاه کن داره اذیتم میکنه کیر من که تو دستم بود و این حرفها حالیم نمیشد ولی سعی کردم مدیریت بحران بکنم و سعی بکنم که جو رو آروم بکنم به حسین نگاه کردم گفتم لطفاً آرومتر رفتار بکن زنم داره اذیت میشه حسین یهو به خودش اومد نگاه سارا کرد و گفت ببخشید عزیزم یه لحظه خیلی حشری شدم فکر کردم اینجوری دوست داری _دیگه نمیخوام برو اونور افشین بهش بگو دیگه سمتم نیاد خودشو کنار کشید و سعی کرد از حسین فاصله بگیره به حسین گفت برو از تخت بیرون نمیخوام اینجا باشی دیگه +ببخشید عزیزم واقعاً نمیدونستم بدت میاد وگرنه انجامش نمیدادم _افشین بهش بگو که نمیخوام تو بهش حالی بکن رگ یه دندهای سارا گرفته بودتش و سعی میکرد که حسین رو پس بزنه اما من نمیخواستم که این لذت تمام بشه اومدم کنار تخت از بازو حسین گرفتم این فیلم پورن نیستش اینم بازیگر فیلم نیست پس ملایم تر رفتار کن یه کاری بکن که سارا لذت ببره نه اینکه بدتر بدش بیاد دوست ندارم زنم اذیت بشه میخوام عشقم لذت ببره تو رو نیاوردم که اذیتش بکنی تو رو آوردم که باعث بشی که خوشحال بشه +سارا واقعا ببخشید نمیخواستم اذیتت بکنم معذرت میخوام _ نمیخوام برو اونور +خواهش کردم ازت ببخشید سارا رو تو بغلش گرفت پتو رو کشید رو جفتشون و سعی کرد آرومش بکنه دست رو صورت سارا میکشید از گونههاش میبوسید؛ قربونت بشم عزیز من چقدر تو لوس و زودرنجی سارا دوباره شل شد حسین سرشو نوازش میکرد و میبوسید سارا با دستش بازوی حسینو گرفت و بهش گفت منو اذیت نکن دوس ندارم اینجوری +باشه عزیزم ببخشید گفتم که معذرت میخوام نمیدونستم که اینجوری بدت میاد دستاش رو تو دستش گرفته بود و میبوسیدشون سارا کم کم شل شد و شروع کرد به نوازش کردن ریشهای حسین دوباره نفسهای شهوتیش بلند شد حسین با یه دستش کس سارا رو میمالید و همزمان ازش لب میگرفت دوباره آتش شهوت سارا بیدار شد این بار پتو رو خودش کنار زد به حسین گفت پاهاتو باز کن خودم برات میخورم کیر حسین رو تو دستش گرفت و شروع کرد به لسیدن کیرش +جون چقدر خوشگل میخوری قربون اون چشمات بشم. لبای خوشگل سارا دور کیرش حلقه شده بود عین یه جنده واقعی سعی میکرد کیر حسین رو تو دهنش بکنه دهنشو تا بیخ چسبوند به کیرش عوق میزد ولی بیشتر سعی میکرد حلقی براش بخوره ناله های حسین تو اتاق میچیید +تو زندگیم کسی اینجوری برام نخورده چقدر تو خوبی آخه سارا با شنیدن این حرفا تند تر ساک میزد و کیرشو تا ته حلقش فرو میکرد نفس نفس میزد و تو چشمای حسین نگاه میکرد حسین از سرش گرفت آروم فشارش داد و خودش تو دهن سارا تلمبه میزد سارا اومد رو صورت حسین کوسش دقیقا بالای سر حسین بود _لیسش بزن حسین با ولع کوس سارا رو میلیسید دستشو انداخته بود رو لپای کون سارا و کوسشو عین قحطی زده ها میک میزد _وای بسه اينجوری میشم کنار حسین دراز کشید لوبریکانت و کاندوم رو بهش بده افشین ×چشم عشقم کوس سارا رو خودم با لوبریکانت مالیدمش حسابی خیس بود معلوم بود اماده گاییده شدنه کاندوم کشیدم رو کیر کلفت حسین ×ببينم چجوری میکنیش از ته کیرش گرفتو شروع کرد به بازی دادن دم کوس سارا هی بازی میداد و میمالید دم کوسش خم شده بود همزمان لب میگرفتن ی بالشت گذاشت زیر کمر سارا پاهاشو باز کرد +قول میدم آروم بکنمت اصلا درد حس نکنی . فشار ریزی داد سر کیرش رفت داخل _جون، وای چقدر خوبه همزمان ک لب میگرفتن حسین کیرشو فشارای ریزی میداد تا اینکه نصفش رفت داخل رو کیرم تف مینداختمو از دیدن این صحنه داشتم لذت میبردم سارا کاملا دراز کشید پاهاشو باز تر کرد حسین با تسلط بیشتر فشار داد و شروع کرد به عقب جلو کردن کیرش تو کوس زنم. سارا با انگشتش کوسشو میمالیدو آخ اوخ میکرد صدای لزجی که با تلمبه زدن کیر حسین تو کوسش ایجاد میشد شهوت منو ده برابر میکرد به حرف افتادم؛ سارا بالاخره کوسرو دادی ها؟ دیدی چ حالی میده بهت؟ دیدی اخرش جلوم کوس دادی. سارا لبشو گاز میگرفت با لبخند پر شهوت نگام میکرد؛ وای افشین نمیدونی چقدر حال میده که زیر کیر کلفت باشی، میبینیی چقدر دارم حال میکنم؟ نگاه حسین کردو گفت تو چی حال میکنی؟ +الهی قربونت بشم آخه مگه میشه از گاییدن کوس ۲۱ ساله حال نکنم، دیونه شدم بخدا از این به بعد هر شب میام میگامت. سارا دست رو پشمای سینه حسین میکشید اوممم بکن تا ته بکن. شدت تلمبه هاشو بیشتر کرد و محکم کیرشو تو کوس سارا میکوبید ناله های سارا تبدیل به جیغ شدن _آی آرومتر دارم جر میخورم حسین پاهای سارا رو باز تر کردو سارو سمت خودش کشید بی اعتنا به جیغ هاش تو کوسش تلمبه میزدو به قدری محکم میزد که صداش تو اتاق میپیچید. +بسه اينجوری دیگه برگرد دمر شو میخوام بکنمت با دستای بزرگ مردونش سارا رو برگردوند دمر کرد افتاد روش کیرشو از دم چاک کون سارا کشید و آروم لیز میخورد تا بیاد پایین . سارا با ترس گفت از پشت نکنیا من از پشت نمیتونم. حسین گوش سارا رو میک میزدو اعتنایی به حرفاش نمیکرد _افشین بهش بگو از پشت نکنه واقعا نمیتونم. کیرم تو دستم بودو هی جلوی ارضا شدنمو میگرفتم؛حسین اذیتش نکنی تو رو خدا گناه داره از کون نداده تا حالا. +نترس از کون نمیکنمت شل کن. کاملا افتاده بود رو سارا کیرشو هل داد سمت کوسش و با ی فشار کرد تو چند تا تقه زدو سارا آروم گرفت کونشو میمالید و تو کوسش تلمبه میزد +اینقدر لوس نباش خب؟ من قرار نیست اذیتت کنم باشه؟ سارا چیزی نمیگفتو خودشو شل کرده بود. اومدم پایین تخت نشستم کیر کلفت حسین رو میدیدم ک داخل کوس زنم داره فرو میره. زیباترین منتظره ای بود که تو عمرم دیدم یه کیر کلفت داشت زنمو جلو چشمام میگایید و تسلیمش کرده بود +قمبل کن میخوام اينجوری بکنم این کوسو باید تا خود صبح گایید. سارا کاملا خودشو دست حسین سپرده بودو دیگه غر نمیزد داگ استایل شد حسین از زیر دستشو برد رو کوس سارا و همزمان که میکردتش با چوچولوش هم بازی میکرد شدت ضربه ها هی تند تند تر میشدن _وای دارم میمیرم چیکار کردی باهام، آی چقدر کیرت حسابی بازم کرده حسین از کمر سارا گرفتو محکم تلمبه میزد سارا با کوسش بازی میکردو جیغ های آرومی میکشید و آه ناله میکرد کیر حسین با شدت هر چی بیشتر تو کوسش فرو میرفت ناله های سارا به اوج رسیده بود نالش بلند شد ؛ آه وای آی. آب کوسش رو دیدم که زیر کیر حسین ریخته شد ناله هاش فروکش کردو نفس راحتی کشید کیرم داشت میترکید قرمز و متورم شده بود ×وای جنده من چقدر خوب کوس دادی چ حالی کردی جنده. صدای حسین بلند تر شد؛ دیدی چجوری گاییدمت اينجوری باید کوسو گایید. آب کوس سارا آروم آروم رو کیر حسین لیز میخورد و رو تخت میچکید تلمبه های حسین محکم تر شدنو با صدای نعره ای که کشید یهو متوقف شد +هوفف، وای دهنم گاییده شد وای. کیرشو بیرون در آورد و کنار سارا دراز کشید لبخند رضایت رو لب جفتشون بودو داشتن بهم دیگه نگاه میکردن کاندوم پر آب کیر شده بودو آخرین صحنه ای بود ک دیدم دستمالو جلوی کیرم گرفتمو آبمو با فشار پاچیدم سرمو تکیه دادم به دیوارو رو زمین لم دادم. پاشدم خودمو تو حموم شستم وقتی اومدم دیدم سارا تو بغل حسین هستش و حسین داره سرشو نوازش میکنه و از هم لب میگیرن. ×هی سارا پاشو خودتو بشور پاشو. از دستش گرفتم بردمش حموم به حسین گفتم بره خودشو تو دستشویی بشوره. حس بی غیرتیم کاملا پریده بود و دلم میخواست زودتر حسین بره کلی ازم تشکر کردو گفت دمت گرم عالی بود سعی کردم زود بفرستمش بره جوری که نذاشتم موقع خداحافظی سارا رو بغل کنه ببوسه چند روز پشت سر هم حسین پیگیر حال من و سارا بودو منم هی میگفتم سرم شلوغه گرفتارم و به بهانه های میپیچوندمش بعد گذشت ۵ روز سارا اومد کنارم نشست گفت چرا نمیزاری دوباره حسین بیاد. دستشو گرفتم بغلش کردم؛ میترسم بد عادت بشی آخه. سرش پایین بود و آروم گفت ؛ خودت گفتی فقط فانتزی جنسیه و دوس داری من لذت ببرم. دوباره حس کاکولد بودنم بهم غلبه کرد؛ باشه عزیزم چون دوست دارم میگم امشب بیاد خوبه؟ فقط بخاطر تو. _افشین خودت ببشتر از من لذت بردی پس الکی حساس بازی در نیار به قول خودت فقط برا سکسه و جفتمون از بودنش لذت میبریم. زبونم کوتاه بود جلو حرفاش و مرور اتفاقات اون روز باعث میشد حس غیرتم و حساسیتم فروکش کنه و دوباره به حسین گفتم که بیاد. سارا ی نیم تنه توری سفید پوشیده بودو ی شلوارک جین کوتاه آبی و داشت کلی به خودش میرسیدو بعد مدت ها من آرایش کردنش رو داشتم میدیدم شب شد و حسین رسید نوشته: افشین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
gayboys ارسال شده در 2 شهریور سازنده اشتراک گذاری ارسال شده در 2 شهریور دوست صمیمیم و زن خجالتیم (پایانی) درو باز کردم حسین با یه باکس گل رز سفید وارد شد سارا بدو بدو اومد بغلش کلی ذوق زده بود برای یه باکس گل کوچیک من همیشه براش طلا و هدیه میگرفتم اما هيچوقت اینجوری خوشحال نمیشد یه ربع ۲۰ دقیقهای مشغول حرف زدن با حسین بودم تو این حین حسین دست چپشو باز کرده بود و سارا خودشو انداخته بود تو بغلش زیر چشمی نگاهش میکرد و موهاشو نوازش میکردم حقیقتش یکم حسودیم شد اما خب گذاشتم پای هیجان سارا با خنده گفتم خب بسه دیگه عشق عاشقتونو بذارید کنار بریم تو اتاق. سارا جلوی آینه قدی وایساد حسین از پشت چسبید بهش و نوازشش میکرد و سینههاشو میمالید دستاش رو باسنش بودو هی پایین تر میرفت همزمان گردنشو میخورد گردنشو میک میزد ناله های سارا شروع شد دست حسین از زیر شلوارک رفت داخل. کوس سارا رو لمس میکرد سارا سرشو عقب برگردوند تو همون حالت لب میگرفتن سارا دیونه وار لب میداد بهش حسین کاملا دستشو زیر شرت سارا کرده بودو با شدت بیشتری انگشت هاشو رو کوسش بازی میداد سارا دستشو برد عقب کیر حسین رو میمالید حسین سارا رو عین یه دختر بچه تو بغلش گرفت سارا پاهاشو دور کمر حسین چفت کرد با ریشاش بازی میکرد و از هم لب میگرفتن _دستات که اذیت نمیشن +ن عزیزم عاشق این پوزیشنم بعدشم کلا ۵۰ کیلویی ها سارا خنده های ریزی میزد؛ نخیرم ۵۳ ام. +ای جونم قربونت بشم باربی من. صدام در اومد ×نمیخواید لخت شید؟ حسین با خنده گفت؛ شوهرت کلافه شد بزار ببرمت رو تخت. _امشب تو شوهرمی دیگ مگه نه؟ حسین لبخند زد و با خجالت نگاهم کرد با چشماش بهش گفت آره. سارا رو تخت انداخت افتاد روش شلوارکش و شورت سفیدش رو در آورد سارا با شهوت نگاهش کرد؛ ناخونام هم سفید کاشت کردم خوشگل شدن؟ حسین دستای سارا رو گرفت شروع کرد به بوسیدنشون +آره عزیزم همه رنگی به دستای خوشگلت میاد نیم تنه سفید توری سارا رو در آورد سینه هاشو گرفت تو دستش به هم دیگه نزدیکشون کرد و شروع کرد به مکیدنشون سارا چشم هاشو بسته بود و آه ناله میکرد . سینه های سفید خوشفرم زنم تو دستای زمخت اون مرد باعث شد دست به کیر شم حس شهوت دوباره بهم غلبه کرد ×جون سارای من داری جلو من با یه مرد دیگه حال میکنی؟ _اوممم آره خیلی دوس دارم این حسو. ×جنده کوچولو من چقدر بی حیا شده جنده بودنت بهت ساخته نه؟ _اوممم شوهرم خودش برام کیر جور میکنه شوهر کصکش منی مگه ن؟ ×آره کصکش تو ام. ما بین حرف زدن ما حسین زبونشو رو کوس زنم انداخت و شروع کردن به لیسیدن ناله های سارا بلند تر شدن سر حسین رو فشار میداد تا بیشتر کوس لیسیش رو بکنه سارا رو حالت داگ استایل کرد سرشو خم کرد دم کوسش و با ولع زیاد زبونشو انداخت تو کوسش. سارا دستشو میبرد رو سر حسین و هی محکم تر فشارش میداد عین یه پورن استار داشت رفتار میکرد انگار نه انگار اون دختر خجالتی هفته پیشه آب دهن حسین رو کوس و کون زنم میریخت حسین چار زانو رو تخت نشست سارا خوابید جلوش و کیر کلفت حسین رو لیس میزد و میکرد تو دهنش زبونشو از رو تخماش میکشیدو میومد بالاتر عین یه جنده واقعی کیر حسین رو ساک میزد کیرشو تا ته تو حلقش میکردو تا خرخره میکرد دهنش تند تند و پرتف ساکری میکرد حالت 69 شدن حسین کوس سارا رو میلیسید سارا کیر حسین رو تا دسته تو دهنش کرده بود زبونشو داخل کوسش میکردو هی میچرخوند دور دهن سارا پر از تف شده بود اخ اوخش تو کل اتاق پیچیده بود صداش در اومد وای تو رو خدا بکن دلم کیرتو میخواد کاندوم و لوبریکانت رو دادم به حسین به کوس سارا مالیدو کیرشو گذاشت دم کوسش آروم آروم کیرشو کرد داخل. سارا هی آه میکشید میگفت تند تر بکن. تلمبه های حسین شروع شدن کیرش تو کوس زنم عقب جلو میشد سارا همزمان با چوچولوش بازی میکرد هی سرشو به عقب برمیگردوند و لبخند شهوت رو لبش میشست تلمبه هاش شدت دار شدن باورم نمیشد سارا مخالفتی نمیکنه و هی میگه جون بکن کوسمو بگا. هر بار که کیر حسین از کوسش بیرون میومد سارا با دستش فوری هولش میداد بره داخل. از کمر سارا گرفت کیرشو محکم تو کوس زنم میکوبید +وای عزیزم قربونت بشم چقدر گاییدن کوست لذت بخشه دارم دیونه میشم. چند دقه ای تو حالت داگ استایل سارا رو گایید بعد حالت فرعونی شد پاهاشو باز کرد از کمرش گرفت آوردتش بالا تر تا با کیرش هم تراز بشه کیرشو فرو کرد داخل بی وقفه تلمبه میزد سارا با کوسش ور میرفتو ناله میکرد رفتم جلوتر صورت سارا رو گرفتم و شروع کردم به خوردن لباش برا خودم جق میزدمو بدنشو لمس میکردم حسین خم شد جوری ک بتونه هم تلمبه بزنه هم لب بگیره دست به صورت هم گرفته بودنو از هم به طور عمیق لب میگرفتن صدای کوبیده شدن کیرش تو کوس سارا داشت دیونم میکرد خیلی تحریک شده بودم به زور خودمو کنترل میکردم آبم نیاد سینه های سارا رو میچلوند تو دهنشو نوک سینشو گاز میگرفت سارا دستشو دور گردن حسین حلقه کرد میک لاو میکردنو تلمبه های حسین تو کوسش یواش تر شده بود سارا از بازوهای حسین گرفته بودو هی بهشون دست میکشیدو حشری تر میشد دوباره حسین پاهای سارارو باز تر کرد تند تند کیرشو عقب جلو میکرد همزمان با کوس سارا ور میرفت بهش نگاه کردم ×میبینی زنم چقدر نازه؟ چه کوس تنگی داره +آره دیونه هیکلش شدم من قربونش بشم ×سارا دیدی بالاخره جلوم کوس دادی اونم چجور؟ چیزی نمیگفت و فقط لبخند رو لبش بود شدت ضربات حسین تو کوس سارا تند تر شده بود بی وقفه کوسشو میکرد ناله های سارا به اوجش رسیده بود دیدن گاییدن شدن کوس زنم اونم زیر یه کیر کلفت و آه ناله ای که راه افتاده بود آبم با فشار پاچی رو دستای سارا نفس راحتی کشیدمو لبه تخت نشستم حسین کیرشو تا بیخ تو کوس سارا میکوبید. یهو کشید بیرون +دهنتو باز کن دارم میام. سارا عین یه جنده قهار زبونشو داد بیرون . حسین کیرشو کرد تو دهن سارا آبش با فشار تو دهنش خالی میشد اینقدر زیاد بود یکمش از گوشه لبش ریخت بیرون و از دور دهنش سور میخورد میومد پایین صدای ناله سارا بلند شد آه بلندی کشید و ارگاسم شد حسین نفس راحتی کشید +هوفف وای عالی بود کنارش دراز کشید دستمالو بردم که سارا آب کیر حسین رو بریزه بیرون با خنده نگاهم کرد _همشو قورت دادم دستمالو کشیدم دور دهنش. هيچوقت تو این سه سال آب منو نریخته بود دهنش ولی با ولع آب کیر حسین رو قورت داد. حسین دستشو باز کرد سارا رفت تو بغلش از پیشونیش بوس میکرد دست به موهاش میکشیدو کلی ازش تشکر میکرد گوشیم زنگ خورد از شرکت بود در اتاق رو بستم راحت صحبت کنم بعد ده دقه مکالمم تموم شد وارد اتاق شدم دیدم حسین و سارا ی شورت پاشونه و داره موهای سارا رو سشوار میکشه. لحنم رو جدی کردم ×سارا پنچ شنبه هفته بعد دورهمی دوستای شرکت دعوتیم میای دیگه؟ انگار صدامو نمیشنید مشغول لاس زدن با حسین بود ×سارا با تو ام میشنوی؟ _ها آره میام. لباساشون که پوشیدن به حسین گفتم کار دارم باید برم جایی بعدا باز میبنمت +باشه افشین جان دمتم گرم. سارا محکم حسین رو بغل کرد و حدودا یه دقه سرپا بوس بازی میکردن و همو بغل کرده بودن. از دست سارا گرفتم ×حسین جان باید بره کار داره. هفته بعد شد از ظهرش دیدم سارا هی مِن مِن میکنه گفتم چی شده گفت میگم میشه امشب حسین هم بیاد باهامون ×جدی میگی سارا؟ _اره خب اونم باشه بیشتر خوش میگذره. ×سارا عزیزم اون فقط یه مرد غریبس اون دورهمی دوستانه هستش ما نمیتونیم بهش بگیم بیاد. حالت چهرش عوض شد خب مگه چی میشد بیاد ۲۰ نفر ادم اونجان فقط حسین جامون رو تنگ میکنه؟ ×سارا به دوستام بگم این آقا چی منه؟ منطقی باش لطفا. _بگو دوست قدیمیم هستش. ×ن عزیزم نمیشه شرمنده. صداش غمگین شد _باشه پس الکی نگو من دوس دارم تو لذت ببری و خوشحال باشی بگو تا جایی که خودم لذت میبرم اکیم تو مهم نیستی اصلا. اومدم از دستش بگیرم بغلش کنم پسم زد رفت تو اتاق فاز قهر گرفت رفتم با کلی بدبختی و منت کشی آرومش کردم ×باشه میگم بیاد ولی مطمئنم اون سرکاره نمیتونه _تو بهش زنگ بزنی بگی میاد به حسین زنگ زدم با حالت رسمی باهام حرف زد فهمیدم سرکاره گفت خیلی خستم برسم خونه جنازه ام . سارا فورا گوشیو گرفت _اگه نیای دیگه باهات قهر میشم. حسین زود گفت چشم عزیزم میام قربونت بشم. الان زودتر میرم خونه یه چرت میخوابم غروب خودم میام دنبالتون سه تایی بریم. سارا از خوشحالی انرژی گرفت. شب شد به حسین زنگ زدم گفتم لوکیشن رو واتساپ دادم ما باید الان بریم تو ام بعدش بیا. موقع رانندگی چشمم همش به سارا بود انگار نه انگار من شوهرش بودم تمام فکر و ذهنش پیشن حسین بود درکش میکردم کیر کلفتش و بدن سفت عضلانیش واقعا بهش مزه کرده بود. به اجبار تو مسیر دستشو گذاشته بود تو دستم و هرزگاهی یه لبخندی میزد تا همه چیو عادی نشون بده. دورهمی شروع همه شروع کردیم به مشروب خوردن هم خانما و هم مردا داشتن پیک میزدن حسین در گوش سارا یه چیزی گفت دیدم سارا میگم نمیخورم بهش گفتم چرا سارا هم الکی گفت رو مود مشروب نیستم همینجوری حالم خوبه. باورم نمیشد اینقدر از حسین حرف شنوی داشته باشه چهل دقه ای گذشته بود سارا رفت طبقه بالا زغال هارو بیاره بعد چن دقه دیدم با حالت ناراحت اومد حسین نگاهش کرد گفت چی شده سارا چیزی نمیگفت متوجه نگاه ناراحت سارا شدم هر چی میگفتم چی شده جوابی نمیداد یهو بغضش ترکید دستشو گذاشت جلو چشماش در گوش حسین یه چیزی گفت. انگار به حسین برق وصل کرده باشن. نگام کرد گفت میرم از بالا زغال هارو بیارم باربیکیو داغ بوده نتونسته زغال رو بیاره. بعد چند دقه صدای داد هوار از طبقه بالا اومد همه دویدن بالا دیدیم حسین و برادر مجرد مهندس عبادی دست به یقه شدن و دارن همدیگرو کتک میزنن. حسین داد میزد حروم زاده فکر کردی این دختر بی کسو کاره . با کلی بدبختی جداشون کردیم همه از سارا پرسیدن چی شده اولش چیزی نمیگفت یهو حسین داد زد گفتم بهشون بگو چی شده. بغض سارا ترکید زد زیر گریه _رفتم بالا زغال بیارم یهو اومد چسبید بهم هی میگفتم برو اونور به زور میخواست منو بماله آخرش گفت الان جیغ میزنم ولم کرد تاپمو کشید بندش پاره شده . پسره سعی میکرد حاشا کنه ولی خب همه فهمیدن واقعا چه اتفافی افتاده دوباره حسین و پسره بحث جدل فیزیکی کردن آخرش پسره داد زد اخه لاشی تو چیکاره این دختری شوهرش اینجاست چیزی نمیگه ته پیازی سر پیازی حسین دست سارا رو گرفت نگام کرد گفت میرسونمش خونه. یه ساعت مشغول تمیز کاری شدیم بعدش مهندس کلی ازم عذر خواهی کردو حرکت کردم سمت خونه کلیدو انداختم دیدم سارا رو بازوی حسین رو تخت خوابیده حسین هم نگاهش میکرد و هی قربون صدقش میرفت فقط یه تاپ نازک و شلوارک نخی تو تن سارا بود حسین هم پیراهنش رو در آورده بود نگاه حسین کردم گفتم بیا کارت دارم. ×ببین دیگه داری پاتو از گیلمت دراز تر میکنی یادت باشه کی هستی و چرا اومدی تو رابطه ما. سرش پایین بود +سارا ترسیده بود نمیتونستم بزارم اون حروم زاده اذیتش کنه باید میفهمید بی کسو کار نیست. ×آره و من کس و کارش ام فهمیدی؟ آروم حرف میزد +افشین بهت برنخوره ولی تو نمیتونی مراقبش باشی. اعصابم خورد شد صدامو بلند تر کردم ×تو کی هستی که بخوای به من یاد بدی چجوری مراقب زنم باشم خودم آوردمت خودمم از زندگیمون حذفت میکنم فهمیدی؟ یادت باشه جایگاهت کجاست تو فقط فانتزی سکسی زنمو برطرف میکردی همین باشه؟ +هی بیخیال عصبی نشو حق با توئه من کاره ای نیستم اون زن توئه ×آفرین پسر خوب پس یاد بگیر فقط تو اتاق خواب میتونه مال تو باشه اونم اگه من بخوام اکی؟ بیرون اتاق خواب تو نمیتونی نقشی تو زندگیش داشته باشی. +گفتم بیخیال الکی عصبی نشو. ×تو حتی نمیتونی از پس مخارج سارا بر بیای دو برابر حقوق تو فقط هزینه آرایشگاه و لباس میده تو ماه تزریق ژل و عمل بینی و… هيچکدوم از اینا رو تو نمیتونستی براش انجام بدی این فکرا رو هم از سرت بیرون کن که مثلا این دختر مال توئه بیرون اتاق خواب چهره واقعیت براش نمایان میشه ؛ یه کارمند آس پاس که تو این سن با مادرش زندگی میکنه. چیزی نمیگفت سکوت کرد و باهم جر و بحث نکرد خداحافظی کردو رفت رفتم کنار سارا دراز کشید از پشت جسبیدم بهش شروع کردم به خوردن گردن و گوشش از خواب پرید _افشین چیکار میکنی ×حشری ام عشقم. _وای ولم کن گیج خوابم ×اما من دلم میخواد باشه؟ با حالت کلافه گفت افشین حالم خوب نیست نمیفهمی. نمیدونم چ مرگم شده بود حسادت بود یا چی ولی اولین بار بود که مجبورش کردم باهام سکس کنه. هی اصرار کردم ساک بزن گفت نمیتونم حتی یه زبون هم نزد دمر خوابید خوابیدم روش کیرمو تو کوسش میکردم هی بهش میگفتم جون عشقم عزیزم خانم خوشگلم تلمبه میزدم ولی عین یه ربات زیرم خوابیده بود آبمو آوردمو کنارش خوابیدم. بعد اونشب دیگ به حسین گفتم قرار نیست دیگه پیشمون بیاد و باهاش قطع رابطه کردم یک ماه از اون اتفاق گذشت و دیگ حسین رو ندیدم تو یک ماه اخیر سارا هی میگفت میرم خونه مادرم یا با دوستم میرم بیرون از اعتماد زیادی که بهش داشتم به حرفاش شک نمیکردم خیلی اتفاقی مادرش بهش زنگ زد حال احوالپرسی خیلی باهم صمیمی نبودیم و عید به عید همو میدیدیم بخاطر شرایط سنی من و… ازم تشکر کرد گفت افشین جان بابت چادر و جانماز ممنون اونروز هر چی گفتم سارا گفت افشین بالا نمیاد عجله داره باید بره. از تعجب خشکم زد ×کدوم روز؟ پنج روز پیش که شب اومدید دنبال سارا جانماز خریده بودید برام خدا شاهده هر چی گفتم سارا گفت عجله داریم باید بریم. یهو هزار تا سوال تو ذهنم مطرح شد ×خواهش میکنم وظیفه است کاری نکردم. گوشیو که قطع کردم یه شوک سنگین بهم وارد شد سارا کاملا عوض شده بود دیگه از اون دختر معصوم راستگو خبری نبود و داشت بهم خیانت میکرد. نیم ساعتی با خودم کلنجار میرفتم و هی خود خوری میکردم سارا کلید رو انداخت اومد داخل سلام کردو نشست رو مبل ×سارا خانم کجا بودی؟ _آرایشگاه بودم معلوم نیست ×مبارکه موهاتو کراتینه کردی؟ _آره میخواستم لخت لخت شه ×بیا بشین پیشم. کنارم نشست دست به موهاش کشیدم ×مبارکه خیلی خوشگل شده. صورتمو بوسید _مرسی عزیزم. ×سارا تو همیشه با من مهربون بودی همیشه صداقتت برام با ارزش بود اما کی تصمیم گرفتی بهم دروغ بگی؟ _چی میگی افشین چه دروغی؟ ×خودت میدونی چی میگم. _افشین واقعا نمیفهمم راجب چی حرف میزنی الانم باید آماده شم با مائده و اینا دارم میرم بیرون. ×برا مائده رفتی موهاتو کراتینه کردی؟ _چی میگی؟ وز وز شده بود خب. ×از کیه داری قایمکی با حسین قرار میزاری؟ رنگش پرید سعی کرد منکر بشه. ×مادرش خیلی اتفاقی لوت داد فکر نمیکردی زنی که سال به سال زنگ نمیزد بهم زنگ بزنه بابت جانماز و چادری که دوس پسرت براش گرفته از من تشکر کنه؟ به تته پته افتاده بود ×سارا یادته گفتم اینا فقط فانتزی جنسیه؟ اما تو یادت رفت که مرز بین فانتزی و زندگیمون رو رعایت کنی. سرش پایین بود _مگه چی میشه؟ خودت میگفتی دوس دارم تو سکس لذت ببری خودت گفتی بیاد اونوقت الان اينجوری گیر میدی اگه تو باهاش بد رفتاری نمیکردی منم مجبور نبودم باهاش قایمکی دیت کنم. دستشو تو دستم گرفتم ×عزیزم تو داری بیرون اتاق خواب هم باهاش صمیمی رفتار میکنی دو سه بار گل برات خریده الکی گفتی خواهرم گرفته مامانم گرفته این رابطه شما چیزی فراتر از سکسه. شما دارید عین یه زوج عاشق پیشه رفتار میکنید من هيچوقت اینو ازت نخواستم من هيچوقت دوس نداشتم زنم عاشق یکی دیگه باشه. بعد کلی حرف و بحث سارا بغلم کرد دم گوشم میگفت خیلی دوست دارم و داشت راضیم میکرد بزارم رابطش با حسین جلوم علنی باشه. با کیرم ور رفت لبامو گذاشت تو دهنش _دوس نداری جلوت کیر یه مرد دیگه رو بخورم؟ نگو که هوس نکردی گاییده شدن کوسمو ببینی وسط حرفاش هی ازم لب میگرفت و صورتمو میبوسیدو با کیرم ور میرفت. شهوت لامصب باز بهم غلبه کرد انگار فقط با دیدن سکس زنم به اوج لذت میرسیدم نمیتونستم منکر حس قوی کاکولد بودن درونم بشم ×قول بده فقط حس جنسی باشه بینتون خب؟ _تو الکی بزرگش کردی فقط حس جنسیه گل اینا هم طبیعیه خب مردا بعد گاییدن کوس دوس دارن این کارا رو بکنن. ×باشه دوس داری کی بگم بیاد؟ _چن دقه دیگه میاد دنبالم میخواستیم بریم بیرون. دست به صورتم کشید _بگم الان بیاد؟ یکم مکث کردم صحنه های آخرین سکسمون که سارا به اوج لذت رسیده بود یادم اومد کیر لامصبم راس شده بود باشه بگو بیاد. چن دقه بعد حسین اومد بالا سلام علیک کردیم چیزی به روی هم نیاوردیم. کلی موهای سارا رو بو کردو میگفت چقدر خوشگل شده. منو سارا کنار هم رو مبل نشسته بودیم حسین نشست زمین روبرو سارا شلوارش رو از پاش در آورد رون پای سارا رو میلیسد میرفت پایینتر سارا دست گذاشت رو سر حسین فشار داد که بره سمت کوسش با دهنش شورت سارا رو در آورد زبونشو انداخت رو کوسشو سارا یه آهی کشید آب دهنمو قورت دادم کیرم عین سنگ سفت شد سارا سرشو خم تر کرد شروع کرد به لب گرفتن از حسین لبای همدیگرو گاز میگرفتن و عین قحطی زده ها لب بازی میکردن حسین زبونشو انداخت رو نوک سینه های سارا و شروع کرد با زبون روشون بازی کردن سارا سر حسین رو محکم فشار میداد که از خوردن سینه هاش دست بر نداره سینه هاشو اینقدر میک زد تو دهنش قرمز و کبود شده بودن همزمان که سینه های سارا تو دهن حسین میک زده میشد سارا سرشو آورد سمتم لبامو بوسید لباشو کردم تو دهنم و مشغول خوردنشون شدم حسین دوباره رفت سمت کوس سارا اینقدر خوب لیس میزد ناله های سارا بلند میشد شلوارمو در آوردم داشتم با کیرم بازی میکردم یهو سارا سرشو خم کرد کیرمو کرد تو دهنش دهنش خیلی گرم بود کل کیرمو تا ته میکردم تو دهنش تند تند و پر تف برام ساک میزد همزمان شاهد دیدن لسیدن کوس سارا توسط حسین بودم بی وقفه و وحشیانه کوسشو میکرد تو دهنش سرشو فشار میدادم کیرم ته گلوش میخورد با لبخند نگاهم میکرد میگفت؛ کصکش من دوس داری برات میخورم؟ ×آره عزیزم فوق العاده هستی. دهنشو عقب جلو میکرد و کیرم داغ شده بود صدای حسین در اومد داگی شو رو مبل میخوام بکنمت کیرمو از تو دهنش در آورد کنارم داگ استایل شد کوسش به قدری خیس بود که نیازی به روان کننده نداشت حسین کیرشو بدون کاندوم گذاشت تو کوس زنم سارا یه قوسی به کمرش انداخت حسین با جفت دستش از کمر سارا گرفت کیرشو فرو کرد داخل تو نزدیک حالت ممکن شاهد کوس دادن زنم جلوم بودم کیرم تو دستم بودو داشتم جق میزدم کیر کلفت حسین تو کوس زنم عقب جلو میشد یه نگاهی بهم کردو لبخند زد +زنتو خوب میکنم؟از کیرم راضی هستی. حس باختن خودم و حس قدرتی که داشت رو کاملا میشد لمس کرد با صدای شهوتی گفتم ×تند تر بکنش بزار قشنگ کیرتو حس کنه. ضربه های کیرش تو کوس سارا رو تند تر کرد تند تند تلمبه میزدو صدای ناله سارا همه جا پیچیده بود دست به صورتش کشیدم ×عزیزم قربونت بشم داری لذت میبری آره؟ لبشو گاز میگرفت؛ آره جون دارم گاییده میشم. همزمان که جق میزدم از سارا هم لب میگرفتم شدت تلمبه ها هی بیشتر میشدن جیغ های سارا هم هی بلند تر تا اینکه حسین نعره ای کشید و تلمبه هاشو متوقف کرد صدای سارا در اومد _بزن دارم میشم حسین که مشخص بود بی حال تر شده شروع کرد به تلمبه زدن سارا هی با کوسش بازی میکرد ناله هاش فروکش کردو ارضا شد با دیدن این صحنه خودمو رها کردم آبم پاچید رو شکمم. حسین کیرشو کشید بیرون نشست کنارم رو مبل سارا بدو بدو رفت قرص اورژانسی بخوره. منو حسین کنار هم رو مبل لش کرده بودیم با کیر های شل شده و آبی که ازشون اومد بود اون با گاییدن کوس زنم منم با جق. بعد اونروز دوباره قرار های سارا و حسین شدت گرفت اونم به صورت علنی. چند روز چند روز میرفتن مسافرت خیلی راحت جلوم دعوتش میکرد شام حتی شب پیشش میخوابید هر چقدر که باهاش حرف زدم بازم رفتاراش رو اصلاح نکرد سر انجام یه روزی سارا گفت میخواد از هم جدا بشیم مات و مبهوت بودم باورم نمیشد تا این حد پیش رفته باشن هی سعی میکردم با زنده کردن خاطرات گذشتمون کاری کنم از تصمیمش منصرفش کنم ولی نشد که نشد. تصمیمش رو گرفته بود گفت میخواد ازم جدا بشه و دیگه نمیتونه منو به عنوان شوهرش ببینه. بهش گفتم حسین بخاطر سهام شرکت میخوادت ولی سارا گفت که مهریش رو میبخشه. گریه هام و خواهش هام مانع از منصرف شدنش نشد تا اینکه فروردین ۱۴۰۳ از هم به صورت توافقی جدا شدیم مهریش رو بخشید با دو تا چمدون و ماشینی که براش خریده بودم رفت با همون مردی که خودم آوردمش تا زنم و خودم لذت ببریم. پایان نوشته: افشین لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده