رفتن به مطلب

داستان فورسام و سکس گروهی


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


ضربدری به توان دو 1
 

این داستان تخیلی هست، دومین داستان من هست که تو سایت مینویسم، اگر توش گاف میبینیم به بزرگواری خودتون ببخشید و بذارید به حساب تازه کار بودنم. قراره چندین قسمت داشته باشه، ممنون میشم نظراتتون رو صادقانه بدید تا بتونم قسمت های بعدی رو بهتر بنویسم.


حالا خود داستان:
من اسمم افشین هست و همسرم ستاره. هر دومون دیگه اواخر دهه 30 زندگی هستیم و حدود 13 ساله ازدواج کردیم. یه مقداری از مشخصات خودمون بگم. من قد 183 و اندام نسبتا ورزشکاری، مسابقات شنا تو دوران دانشجویی مقام داشتم و از همون موقع کم و بیش به هیکلم میرسم. ستاره هم با قد 168 و پوست سفید و سینه های کمی بزرگ ولی خوش فرم. یکی از بهترین قسمت هایی که در مورد ستاره دوست دارم شکل سینه هاشه که واقعا قشنگ وایمیسته.
حالا ماجرا از کجا شروع شد؟ من یه شریکی دارم به اسم سیامک از دوران دبیرستان با هم دوستیم، کار ما واردات مواد شیمیایی از چین، هند و آلمان هست. همسر سیامک هم اسمش ندا هست، پوست نسبتا سبزه، قد بلندتر از ستاره و موهای فر. ویژگی بارز ندا هم همین موهای فرش بود. معمولا استایل داف میزد و خیلی هم تو چشم بقیه بود اما خداییش هیچ وقت من ندیدم سر و گوشش بجنبه و کاملا متعهد به سیامک بود.
معمولا من و سیامک با هم سفرهای کاری رو میرفتیم، تو یکی از سفرهایی که با سیامک رفته بودیم آلمان دیگه حوصله امون سر رفته و تصمیم گرفتیم بریم جاهای مختلف رو یه چرخی بزنیم و دنبال یه کلوپ سکس بگردیم، در مورد آزادی آلمان تو این چیزها زیاد شنیده بودیم ولی این دفعه می خواستیم از نزدیک یه همچین کلوپی رو ببینیم. داشتیم روی مپ دنبال کلوپ می گشتیم که کلوپ اینسومنیا رو پیدا کردیم. با هم رفتیم اونجا، چون آخر هفته بود برنامه های خاصی هم داشتند. یکی از برنامه هاشون به اسم ارتباط زوج ها بود. زوج ها میومدن اونجا و با هم سکس داشتن. همون ضربدری خودمون. یه بخشی هم داشت که میشد با رضایت زوج ها نفر سوم شد، اما اون شب برای اولین بار مواجه شدن با این صحنه ها یه خورده ما رو ترسونده بود و فقط تماشا کردیم. 2 یا 3 ساعتی اونجا بودیم و برگشتیم هتل. از لحظه ای که پامون رو از در کلوپ گذاشتیم بیرون داشتیم راجع بهش حرف میزدیم تا وقتی رسیدیم هتل. تو هتل به سیامک گفتم فردا شب بریم و ما هم قاطی اونا بشیم؟ سیامک گفت ترجیح میده این کار رو نکنه چون ممکنه مریض باشن و الکی الکی خودمون رو بدبخت کنیم. دیدم حرفش درسته ولی دیدن اون فضا و تصور سکس گروهی بدجوری منو شهوتی کرده بود.
صبح رفتیم کارهای تجاریمون رو انجام دادیم و بعد از ظهر شد و باز هوس اون کلوپ به سرم زد، به سیامک گفتم شب دوباره بریم؟ اونم از خدا خواسته قبول کرد. تا غروب آفتاب ول چرخیدیم تو شهر و یه مقداری خرید کردیم، رفتیم هتل وسایل رو گذاشتیم و عازم کلوپ شدیم. با اینکه دفعه دوم بود اونجا میرفتم اما باورم نمیشد چیزهایی که میدیدم. اون شب سیامک خیلی مست کرده بود، تو مستی رفت لای جمعیت و شروع کرد به رقصیدن، منم همین کار رو کردم.تیپ و ظاهر آدمها همه جوره بود، از چرم و لاتکس تا فقط گارتر یا فیشنت و مدل موهای عجیب و غریب. تو همین حین که محو تماشای بقیه بودم دیدم یه زن و مرد نزدیک سیامک شدند و دارن باهاش حرف میزنن، سیامک آلمانیش خوب نبود اما انگلیسی رو متوجه میشد، جلوتر که رفتم دیدم دارن انگلیسی حرف میزنن و سیامک داره خودش رو معرفی میکنه و توضیح میده از کجا اومدن. منم رفتم جلو و سیامک منو به اونها معرفی کرد. اسمشون کارل و آنا بود. تو ذهنم داشتم فکر میکردم که حتما سیامک رو برای نفر سوم میخوان که دیدم آنا اومد بین من و سیامک و گفت: why not both? یعنی چرا هر دو نه؟ دوزاریم افتاد، آنا می خواست با هر دوی ما سکس داشته باشه. کارل به سیامک یه چیزی گفت که تو شلوغی متوجه نشدم چی میگن، بعدش اون دوتا رفتند سمت یه راهرو، سیامک هم منو دنبال خودش کشید برد. بهم گفت یادته دیشب گفتم سکس نکنیم ممکنه مریض باشن؟ کون لق مریضی، بیا میخوام امشب کس آلمانی جلوی شوهرش بندازم زیر کیر ایرانی. رفتیم تو یه راهرو، منتهی میشد به چندتا اتاق، کارل و آنا تو ورودی یکی از اتاق ها منتظرمون بودن، رفتیم تو، یه سوییت بیست متری میشد. با تخت و مبلمان.
آنا اول رفت سراغ سیامک و لباس های اونو در آورد و بعد رو به کارل یه چیزی آلمانی گفت و کارل هم بهش گفت باشه. زبان آلمانی منم چندان خوب نیست، ولی باشه رو متوجه شدم.
آنا شروع کرد برای سیامک ساک زدن، باورم نمیشد، مستی هم بدجوری منو برده بود هوا نمیتونستم بفهمم خوابم یا بیدار که یه زن آلمانی جلوی شوهرش داره برای سیامک ساک میزنه و نفر بعدی میاد سراغ من. تو همین افکار بودم که آنا اشاره کرد برم جلوی اونها، شلوار رو کشید پایین و از روی شورت کیرمو که داشت منفجر میشد به شکل شیطنت آمیزی گاز گرفت. بعد درش آورد و شروع کرد ساک زدن. سیامک هم انگار تازه باورش شده بود چه خبره اومد جلو و کیرشو داد دست آنا. با اینکه درازی کیر جفتمون تقریبا یکی بود اما کیر من کمی کلفت تر بود و سر بزرگتری نسبت به کیر سیامک داشت. حالا داشت برای هر دوی ما ساک میزد و آلمانی رو به کارل یه چیزایی میگفت و میدیدم که کارل هم خوشش اومده و داره با لبخند جوابشو میده.
سیامک انگار دیگه طاقت نیاورد، دست آنا رو گرفت بردش روی تخت و دامن کوتاه چرمی که آنا پوشیده بود رو داد بالا. تو کون آنا یه بات پلاگ بود، یهو به سیامک گفتم دابل بزنیم؟ به نظر میاد با آنال هم مشکلی نداره. سیامک انگار حرف منو نشنیده بود، کاندوم رو سریع کشید و کیرشو گذاشت جلوی کس آنا و هول داد تو. انقدر گشاد بود که با اولین اشاره همه کیر سیامک رفت تو. منم واسه اینکه بیکار نمونم رفتم کیرمو کردم تو دهنش و با یه ولع خاصی شروع کرد ساک زدن برام. یاد ستاره افتادم و داشتم ساک زدن آنا رو با اون مقایسه میکردم و دیدم یه جنده واقعی واقعا خیلی حشری تر ساک میزنه.
سر آنا رو گرفتم و محکم تا ته گلوش فشار دادم، باورم نمیشد کیرمو کامل جا داد تو دهنش، کاری که ستاره به راحتی نمیتونست بکنه. من از جلو تو دهن آنا تلمبه میزدم و سیامک از عقب تو کسش. بعد کارل به انگلیسی به من گفت که دراز بکشم تا آنا بیاد بشینه رو کیرم. آنا هم انگار خیلی از این کارا کرده، تا دید من دراز کشیدم شروع کرد ساک زدن کیرم، سیامک کیرشو کشید بیرون و اجازه داد آنا بشینه رو کیرم. یه کاندوم از روی میز کنار تخت کشید سر کیرم و نشست روش. درست حدس زده بودم، کس آنا واقعا ترکیده بود، گشاد بود و راحت کیرم توش جا شد.
سیامک هم هنوز تو عالم مستی بود اومد آنا رو خم کرد روی من و کیرشو سعی کرد تو کسش فرو کنه، در کمال تعجب کیر سیامک هم البته با کمی سختی رفت تو کسش، الان کیر دوتامون تو کسش بود و داشتیم توش تلمبه میزدیم. یه نگاه به کارل کردم دیدم داره با دست به علامت اوکی اشاره میکنه. فهمیدم کلا با این زن بدبختش هرکاری کرده.
داشتیم یه دقیقه ای تلمبه میزدیم که آنا بات پلاک رو از کونش در آورد و به سیامک اشاره کرد کیرشو بکنه تو کونش. سیامک هم مست بود اما انگار موقع سکس میدونست باید چیکار کنه، کیرشو در آورد و فشار داد تو کون آنا که یه آه بلند کشید و یه چیزایی به آلمانی میگفت. از اون طرف هم کارل داشت بهش یه چیزایی میگفت. چند دقیقه اینجوری داشتیم توش تلمبه میزدیم، البته بیشتر سیامک داشت تلمبه میزد چون من اون زیر فضای زیادی نداشتم که تو کسش عقب و جلو کنم، آنا با دستش سیامک رو نگه داشت که تلمبه نزنه، اشاره کرد دربیاره و بهش گفت دراز بکشه، نشست رو کیر سیامک، وقتی میخواست از کیر من بلند شه با یه عشوه های بلند شد که دلم میخواست دوباره محکم فشارش بدم رو کیرم و تلمبه بزنم توش.
کارل پاشد اومد جلوی زنش و صورتشو ناز میکرد، بعد به من اشاره کرد که برم پشت آنا. سر آنا رو نگه داشته بود تو بغلش تا من فرو کنم تو کونش. کونش هم مثل کسش چندان تنگ نبود، این بار هم داشتم با ستاره مقایسه میکردم و این دفعه ستاره در مقابل این کون ترکیده شیش هیچ جلو بود.
کارل شروع کرد بوسیدن آنا و من و سیامک هم داشتیم توش تلمبه میزدیم. من واقعا دیگه داشتم ارضا میشدم، یه 10 دقیقه یه ربعی بود که داشتیم دوتایی آنا رو میکردیم.

به انگلیسی داد زدم دارم میام که آنا منو فشار داد به خودش، همونجوری تو کونش که بودم ارضا شدم، سیامک اما کارش هنوز تموم نشده بود، داشت تو کس آنا تلمبه میزد، آنا رو از روی خودش بلند کرد، نشوندمش روی زانو و کاندوم رو درآورد جلوی صورتش شروع کرد جق زدن تا آبش بیاد. درست مثل تو فیلم های پورن. چند لحظه بعد آبش با فشار پاشید روی سینه و صورت آنا، آنا هم نامردی نکرد سر کیر سیامک رو با زبونش داشت پاک میکرد و کارل رو نگاه میکرد. کارل هم خوشحال به آلمانی یه چیزایی بهش میگفت.
کارمون که تموم شد لباس ها رو پوشیدیم، کارل و آنا ازمون دعوت کردند که بریم یه رستوران، ما هم گشنه شده بودیم قبول کردیم. درسته دو شب خرج روی دست خودمون گذاشتیم ولی ارزش رو داشت.
تو رستوران حرف از کشورها شد و شرایط جامعه ایران، دیدم سیامک حوصله اش نمیکشه این بحث های بیخودی رو، بحث رو عوض کردم و بردم سر سکس های قبلی آنا و کارل و توضیح دادن اونها هم از همین کلوپ ها شروع کردند و اولش از روابط ضربدری و موازی در گروه تا اینکه خواستن چند باری رابطه تریسام رو امتحان کنند. امشب هم اولین بار بود که کارل فقط تماشاچی بود، ازش پرسیدم حالا چرا ما رو انتخاب کردید، گفت چون لباس پوشیدنتون تابلو بود دفعه اوله میایید همچین جایی و این کاره نیستید، آنا هم دوست داشت با آماتور واقعی این کار رو بکنه. یهو سیامک گفت دیدید که خیلی هم آماتور نبودیم، آنا رو پاره کردیم. آنا جواب داد فکر نکنم به یه 15 دقیقه بشه گفت پاره کردن و همه خندیدیم.
داشتیم شام رو میخوردیم که آنا پرسید شما ازدواج کردید؟ جواب دادم آره. کارل گفت تا حالا به این فکر کردید که شما هم از این کارها بکنید؟ گوش هامون سرخ شده بود از این جمله، اما ضایع بود قاطی کنیم دیگه، سیامک به فارسی بهم گفت بزنم دهنش مرتیکه رو، منم گفتم لعنتی همین نیم ساعت پیش زنشو گاییدی دیگه، آروم باش.
آنا متوجه شد غیرتی شدیم، گفت چرا از رابطه موازی شروع نمی کنید؟ دیگه منم جلوی سیامک معذب شده بودم، اما نمیتونستم به روی سیامک بیارم. یهو سیامک گفت شاید هم امتحان کردیم!! من با تعجب به سیامک نگاه کردم و بهش گفتم چی میگی، میزنم پاره بشیا، گفت حالا با تو نخواستم امتحان کنم، یکی دیگه رو پیدا میکنم.
شام رو خوردیم و از هم جدا شدیم. رسیدیم هتل به سیامک گفتم منظورت چیه با یکی دیگه امتحان میکنی؟ کسی رو سراغ داری؟ گفت نه، فقط اون وسط واسه اینکه دعوامون نشه یه چیزی گفتم که تو آروم بشی.
بعد گفت حالا واقعا نمیخوای امتحان کنیم؟ دیدی که اینجا چقدر راحت هستند.
گفتم اینجا راحت هستند، من و تو هم چشممون باز شده، اون دوتا هم راحت هستند؟
گفت چشم و گوش اونها رو هم باز میکنیم خب
گفتم تو ایده داری؟ جواب داد که نه ولی خب یه راهی باید باشه، این همه آدم چطور اینجا سکس گروهی دارن، تو ایران هم تو سایت ها دیدی که دنبال زوج و نفر سوم هستند، باید یه راهی باشه مزه دهن این دوتا رو هم بدونیم. یه خورده مکالمه ما اون شب طولانی شد، داشتم تو ذهنم تصور میکردم که دارم ندا رو میکنم خیلی خوشم اومده بود، اما از اون طرف هم سیامک ستاره رو میکرد و این خیلی خوشایندم نبود.
فرداش بلیط برگشت داشتیم، 8 شب پرواز بود، هتل رو ظهر تحویل دادیم و رفتیم فرودگاه و فردا صبح تهران بودیم.
چند روز بعد از برگشتن از آلمان، من و سیامک دوباره تو دفتر کارمون بودیم. هوا هنوز گرمای تابستون رو داشت و ذهنم پر بود از تصاویر کلوپ اینسومنیا. سعی می‌کردم فراموش کنم، اما سیامک انگار نمی‌خواست ول کنه. روز اول، موقع ناهار، وقتی تنها شدیم، سیامک با یه نگاه جدی گفت: “افشین، هنوز یاد آنا می‌افتی؟ اون تجربه‌ای که داشتیم… لعنتی، هر شب که با ندا هستم، گاهی فکر می‌کنم چطور می‌تونستیم چیزی شبیهش رو امتحان کنیم.”

من خندیدم اما تو دلم یه چیزی قلقلک می‌داد. گفتم: “سیامک، بس کن دیگه. اونجا آلمان بود، مست بودیم، همه چیز فرق داشت. اینجا ایرانه، با زنامون؟ اگه حسادت کنیم چی؟ من ستاره رو دوست دارم، نمی‌خوام ببینم زیر دست یکی دیگه باشه.”

سیامک لحظه‌ای فکر کرد و گفت: “حسادت؟ شاید، اما می‌تونه هیجان‌انگیز باشه. تصور کن، ما چهار نفری یه شب رو با هم بگذرونیم، بدون اینکه چیزی رو خراب کنیم. ما که شریکیم توکار، چرا تو چیزهای دیگه هم شریک نشیم؟”

معذب شدم، کیرم سفت شده بود اما ذهنم پر از شک بود. گفتم: “لعنتی، تو خیلی جدی شدی. اگه زنامون نخوان چی؟ ستاره سنتی‌تره. نمی‌خوام زندگیمون به گه کشیده بشه.”

چند روز بعد تلفنی حرف زدیم. سیامک زنگ زد و گفت: “افشین، دیشب با ندا حرف زدم، یه اشاره‌ای کردم به اینکه تصور کن افشین و ستاره هم باشن. دیدم واکنشش بد نبود. فکر میکرد دارم شوخی میکنم اما خب واکنشش بد نبود. تو هم میخوای همینجوری با ستاره صحبت کن.”

گفتم: “نه بابا، من معذبم. اگه بعدش پشیمون بشیم؟ تصور کن، من با ندا باشم، اما بعدش تو با ستاره… غیرتی می‌شم.”

سیامک خندید و گفت: “غیرت؟ می‌فهمم، اما شاید اول آروم پیش بریم. یه مهمونی با مشروب، بعد ببینیم چی می‌شه. بدون فشار.”

یه روز تو دفتر بودیم، سیامک یه عکس از کلوپ فرستاد رو گوشی و گفت: “اینو ببین، یادته؟ حالا نوبت ماست، اما بدون عجله. اگه معذبی، اول فقط حرف بزنیم، ببینیم زنامون چی می‌گن. اما بدون، شاید یه تجربه خوب بشه.”

گفتم: “سیامک، تو دیوونه‌ای. باشه، یه مهمونی ترتیب بدیم، اما قبلش بذار من با ستاره صحبت کنم، ببینم مزه دهنش چجوریه، یهو که نمیشه ت عمل انجام شده بذارمش.”

سیامک گفت: “خوبه، اما می‌دونی آخرش ممکنه همه‌مون علاقه‌مند بشیم.”

اون شب وقتی رفتم خونه، ستاره تو آشپزخونه بود و داشت شام آماده می‌کرد. نشستم رو کاناپه و بهش گفتم: “ستاره جون، بیا یه لحظه بشین، می‌خوام باهات حرف بزنم.” اومد نشست کنارم، با یه لبخند گفت: “چی شده افشین؟ چهره‌ت جدیه.”

نفس عمیقی کشیدم و گفتم: “یادت می‌آد وقتی آلمان بودیم، من و سیامک رفته بودیم یه کلوپ؟ اونجا چیزهایی دیدیم که… خب، تجربه جدیدی بود. زوج‌ها با هم بودن، گاهی با دیگران هم شریک می‌شدن. اولش شوکه‌کننده بود، اما بعدش… یه جور هیجان داشت.”

ستاره ابروهاشو بالا برد و گفت: “آهان، همون کلوپ سکس؟ سیامک یه اشاره‌ای به ندا کرده بود، اما فکر کردم شوخیه. حالا چی؟ می‌خوای بگی تو و سیامک هم چیزی امتحان کردید؟”

گفتم: “آره، یه زوج آلمانی بودن، زنشون با هر دوی ما… اما جلوی شوهرش. مست بودیم، اما پشیمون نیستم. حالا سیامک پیشنهاد داده که شاید ما چهار نفری یه چیزی شبیهش رو امتحان کنیم. نه اینکه حتماً، فقط حرفشو زدیم.”

ستاره لحظه‌ای ساکت شد، چهره‌ش قرمز شد و چشمانش پر از اشک. یهو فریاد زد: “چی؟ تو با یه زن دیگه سکس کردی؟ خیانت کردی بهم افشین! لعنتی، فکر می‌کردم سفر کاریه، نه اینکه بری جنده‌بازی! چطور تونستی؟” بلند شد، اشک هاش ریخت و با عصبانیت گفت: “دیگه نمی‌خوام ببینمت!” رفت تو اتاق خواب و در رو محکم بست. سعی کردم برم دنبالش، اما در رو قفل کرده بود و گفت: “برو گمشو!”

اون شب رو کاناپه خوابیدم. صبح بیدار شدم، ستاره بدون اینکه نگاهم کنه، رفت سرکار. چند روز همینجوری گذشت. نه حرف می‌زد، نه غذا می‌خورد باهام، فقط سرد بود و فاصله می‌گرفت. شب‌ها می‌رفت تو اتاق و در رو می‌بست. منم پشیمون بودم، اما می‌دونستم باید صبر کنم.

سه روز بعد، وقتی از سرکار برگشتم، دیدم ستاره رو کاناپه نشسته و داره چایی می‌خوره. رفتم کنارش و آروم گفتم: “ستاره، می‌تونیم حرف بزنیم؟ واقعاً متأسفم. اونجا مست بودیم، یه اشتباه بود، اما پنهون نکردم ازت. دوست دارم، نمی‌خوام از دست بدمت.”

ستاره نگاهم کرد، هنوز عصبانی بود اما گفت: “چرا این کارو کردی؟ فکر کردی خیانته؟ حالا می‌خوای منو هم بکشی تو این بازی؟” توضیح دادم: “اونجا فرق داشت، جلوی شوهرش بود، نه مخفیانه. سیامک هم بود. اما اگه ناراحتی، تمومه. فقط می‌خواستم صادق باشم.”

کم‌کم حرف زدیم، گریه کرد و گفت چقدر ناراحتش کرده. اما بعد از چند ساعت، آروم‌تر شد و گفت: “نمی‌دونم افشین، سنتی‌ام، اما شاید بتونم ببخشم. اما اون ایده چهارنفری… اصلاً رضایت نمیدم. حسادت می‌کنم اگه ببینم تو با ندا باشی، یا سیامک با من. خیانت کردی، حالا می‌خوای منو هم فاسد کنی؟ نه، فراموش کن.”

گفتم: “باشه ستاره، فشار نمی‌آرم. مهم اینه که آشتی کردیم.” اما هنوز از خیانتم عصبانی بود، هر از گاهی تو بحث‌ها می‌اوردش وسط و می‌گفت: “یادت باشه افشین، دیگه اعتمادم بهت کم شده.” چند روز گذشت، گل می‌خریدم، شام رمانتیک درست می‌کردم، و سعی می‌کردم جبران کنم. اما در مورد سکس چهارنفری، اصلاً حرفی نمی‌زدم، چون می‌دونستم حساسه.

پنج روز بعد، یه شب که تو تخت بودیم، ستاره آروم گفت: “افشین، هنوز به اون کلوپ فکر می‌کنی؟ اون زن آلمانی… چطور بود؟” تعجب کردم، گفتم: “ستاره، چرا می‌پرسی؟ گفتی فراموش کن.” خندید و گفت: “کنجکاوم دیگه. سنتی‌ام، اما گاهی فکر می‌کنم چطور زوج‌ها این کارو می‌کنن بدون اینکه زندگیشون خراب بشه. ندا چی گفته؟”

گفتم: “سیامک گفت واکنش ندا بد نبود، اما من معذبم. اگه تو نخوای، تمومه.” ستاره فکر کرد و گفت: “هنوز عصبانیم از خیانتت، اما… شاید یه مهمونی ساده با اونا ترتیب بدیم. نه برای اون کار، فقط حرف بزنیم. ببینم ندا چطور فکر می‌کنه. اما قول بده اگه حس کردم ناراحتم، تمومش کنیم.”

گفتم: “قول می‌دم.” کم‌کم کنجکاویش بیشتر شد، شب‌ها حرف می‌زد از تجربه‌های زوج‌ها تو اینترنت (که خودش سرچ کرده بود)، و می‌گفت: “عجیبه، بعضی‌ها می‌گن هیجان داره، اما من می‌ترسم حسادت کنم.” منم آروم پیش می‌رفتم، بدون فشار.

چند روز دیگه، خودش گفت: “باشه افشین، یه مهمونی ترتیب بدید. اما آروم پیش بریم، ببینیم چی می‌شه. هنوز از خیانتت عصبانیم، اما شاید این راهی باشه برای تازه کردن زندگیمون.”

چند روز بعد، مهمونی رو تو خونه ما ترتیب دادیم. مشروب آوردیم، موسیقی گذاشتیم، و همه‌مون نشسته بودیم دور میز. سیامک شروع کرد حرف زدن از آلمان، آروم آروم بحث رو کشید به تجربه‌هامون. ندا خندید و گفت: “شما دوتا شیطون بودید ها، بدون ما.” ستاره هم، حالا که کنجکاو شده بود، اضافه کرد: “افشین به من گفت، حالا چی؟ می‌خواید ما رو هم قاطی کنید؟ اما من هنوز عصبانیم از اون ماجرا و مطمئن نیستم.”

سیامک با احتیاط گفت: “چرا که نه؟ اول فقط حرف بزنیم، ببینیم همه راحتیم یا نه.” مشروب‌ها که اثر کرد، جو گرم‌تر شد. اما زن‌ها هنوز شک و تردید داشتن، ندا می‌گفت: “منم سنتی‌ام، اما کنجکاوم. ولی اگه حسادت کنیم چی؟” ستاره هم گفت: “من به این راحتی قبول نمی‌کنم، افشین خیانت کرده، حالا می‌خواد منو هم بکشه تو این؟” اما کم‌کم با موسیقی و مشروب، جو شل‌تر شد.

ندا اول رفت سراغ سیامک، بوسیدش و گفت: “تو شیطونی سیامک، اما دوستت دارم.” بعد با یه نگاه شیطنت‌آمیز، اومد سمت من، دستشو گذاشت رو شونه‌م و گفت: “افشین، حالا نوبت توئه” شروع کرد بوسیدن من، آروم و با تردید، اما هیجان‌انگیز. ستاره داشت نگاه می‌کرد، چشماش پر از حسادت شد، قرمز شد و گفت: “افشین، چیکار داری می‌کنی؟” اما برای اینکه حسادتش رو کم کنه و شاید یه جور انتقام بگیره، رفت تو بغل سیامک، نشست کنارش و گفت: “سیامک نظر تو چیه؟” سیامک دستشو دور کمرش انداخت و گفت: “منم مثل تو کمی داره حسودیم میشه” اما ستاره سیامک رو نبوسید، فقط کمی نوازش کردن همدیگه، دست سیامک رو سینه‌هاش، اما ستاره هنوز معذب بود و گفت: “هنوز مطمئن نیستم، اما… ببینیم چی می‌شه.”

کم‌کم جو داغ‌تر شد، لباس‌ها سبک‌تر شد، بوسه‌ها بیشتر. اول من و ندا، سیامک و ستاره، اما با تردید. اون شب، همه‌مون راضی بودیم، هرچند با کمی حسادت و شک، و می‌دونستیم این تازه شروعه، ستاره بعدش گفت: “هنوز کاملا نبخشیدمت، اما جالب بود.”

چند روزی گذشت، برام عجیب بود ستاره از ماجرای اون شب دیگه حرفی نزد، ولی تو تمام این چند روز سیامک مغز منو سر کار خورده بود. مدام از ستاره تعریف میکرد، منم برای اینکه پررو نشه از ندا و بدن و پاهای کشیده اش تعریف میکردم.
آخر هفته شده بود، پنجشنبه بود و منم بدجوری هوس سکس داشتم، وقتی برگشتم خونه ستاره رو بردم یه رستوران و شب رو کمی بیرون گذروندیم، وقتی برگشتیم خونه نذاشتم لباساشو در بیاره، از همون دم در شروع کردم بوسیدن و بغل کردنش با ولع، یه سکس پر هیجان رو داشتیم. بعدش که عین جنازه افتاده بودم کنار ستاره و داشتم به این فکر میکردم که کی با ستاره در مورد سکس ضربدری حرف بزنم تردید رو گذاشتم کنار و ازش پرسیدم: “ستاره نظرت راجع به اون شب چیه؟”
ستاره جواب داد: “نمیدونم، هیجان زیادی برام داشت اما هنوز پر از تردیدم، یه بغل و بوسه با سکس خیلی فرق داره”
بهش گفتم: “رک و راست باش، اگر من کاملا رضایت داشته باشم، تو دلت نمیخواست امشب ندا و سیامک هم اینجا بودن؟”
روشو برگردوند اون طرف و یواش گفت: “چرا… راستش… امشب یه لحظه فکر کردم که سیامک داره با من…”
این حرفش برام حکم چراغ سبز رو داشت، بهش گفتم: “ببین کی بیشتر از من با فکر ضربدری جلو رفته! خانم خجالتی که داشت سر منو بخاطر ماجرای آلمان جدا میکرد#34;
یهو دیدم عصبانی شد و گفت: “اون خیانت بود، من رضایت نداشتم، اصلا حالا که اینطوره بیخیال، من نمیخوام فکر کنی هرزه هستم”
از حرفم پشیمون شدم، تو دلم به خودم لعنت میفرستادم که جلوی دهنم رو نگرفتم. ستاره هم از اتاق رفت بیرون تا دوش بگیره.
صبح سیامک بهم زنگ زد، گفت: “دیشب با ندا صحبت کرده و رضایت داده یه روزی رو برای سکس واقعی بچینیم، با ستاره صحبت کردی؟”
بهش گفتم: ستاره رضایت داده بود، اما یه جمله بیجا گفتم الانم باهام قهره، نگران نباش، درستش میکنم و یه وقتی رو تو چند روز آینده میذاریم#34;
چند روزی گذشت و من سعی کردم با ستاره آشتی کنم. گل می‌خریدم، پیام‌های عاشقانه می‌فرستادم، و شب‌ها بدون اینکه حرفی از اون ماجرا بزنم، بغلش می‌کردم و نوازشش می‌کردم. بالاخره، چند روز بعد، وقتی شب تو تخت بودیم، ستاره آروم گفت: “افشین، هنوز عصبانیم از اون حرفت، اما… راستش، اون شب مهمونی هیجان‌انگیز بود. فقط می‌ترسم اگه پیش‌تر بریم، همه چیز خراب بشه.”
گفتم: “عزیزم منم می‌ترسم، اما اگه همه موافق باشیم، شاید بد نباشه. سیامک زنگ زد، گفت ندا رضایت داده. می‌خوای امتحان کنیم؟ یه شب دیگه مهمونی، اما این بار واقعی‌تر. اگه نخواستی، تمومش می‌کنیم.”
ستاره لحظه‌ای فکر کرد، بعد با یه لبخند خجالت‌آمیز گفت: “باشه، اما آروم پیش بریم. هنوز از خیانتت آلمان کامل نبخشیدمت، اما… کنجکاوم ببینم چطوره.” اون شب، سکسمون داغ‌تر از همیشه بود، انگار فکر اون ماجرا حشری‌ترش کرده بود. من کیرمو آروم فرو کردم تو کس خیسش و تلمبه می‌زدم، و ستاره ناله می‌کرد: “افشین، تصور کن ندا هم باشه، داره سینه‌هامو می‌خوره.” این حرفش منو دیوونه کرد، سریع‌تر زدم تا ارضا شدیم.
دو روز بعد، مهمونی دوم رو ترتیب دادیم، این بار تو خونه سیامک و ندا. مشروب بیشتر، موسیقی ملایم و جو از اول شهوت‌انگیز بود. همه‌مون می‌دونستیم قراره چی بشه، اما زن‌ها هنوز کمی تردید داشتن. ندا گفت: “منم می‌ترسم حسادت کنم، اما سیامک قول داده مراقب باشه.” ستاره هم اضافه کرد: “من هنوز مطمئن نیستم، افشین، اگه دیدم نمی‌تونم، برمی‌گردیم خونه.”
مشروب‌ها که اثر کرد، بوسه‌ها شروع شد. ندا اول سیامک رو بوسید، بعد اومد سمت من، لب‌هاشو گذاشت رو لب‌هام و زبونشو چرخوند تو دهنم. ستاره نگاه می‌کرد، حسادتش شعله‌ور شد، اما این بار رفت سراغ سیامک، اجازه داد سیامک ببوسدش، اما خودش هنوز معذب بود و گفت: “آروم سیامک، فقط بوسه.” سیامک نوازش می‌کرد سینه‌هاشو از روی لباس، و ستاره ناله آرومی کرد.
همینجوری که مشغول بوسیدن بودیم ندا دستشو برد روی شلوارم، یواش گفت: “میبینم که داری آماده میشی” این حرفش خیلی برام لذت بخش بود، باورم نمیشد که ندای داف با اون استایل جذابش الان قراره کیر منو دست بگیره.
یه نگاه به سیامک و ستاره کردم دیدم که دست سیامک رفته لای پاهای ستاره، ستاره هم داره ناله میکنه. ندا هم متوجه شد حواسم به اونهاست، زیر گوشم گفت: “چرا شلوارتو باز نمیکنی تا منم مثل شوهرم نشون بدم بلدم با لای پا چیکار کنم؟!”
شلوارمو خودش باز کرد، دستشو برد تو و کیرمو گرفت دستش بعدش گفت: “سیامک من رسیدم دستم رسید به گنج”
سیامک هم گفت: “الان منم در گنج رو باز میکنم”
انگار اون دوتا خیلی بیشتر از من و ستاره در مورد ضربدری صحبت کرده بودن، سیامک شلوار ستاره رو کشید پایین و از روی شورتش شروع کرد زبون زدن. میدونستم که ستاره داره لذت میبره، چون دیگه خودشو ول کرده بود و فقط ناله میکرد.
ندا رفت پایین و سر کیرمو گذاشت تو دهنش، یهو رفتم تو ابرها، دهنش چقدر داغ بود، داشتم از ساک زدن ندا لذت میبردم که چشممو باز کردم دیدم سیامک وایستاده جلوی ستاره و داره تو دهنش فرو میکنه. دیگه همه چیز رسما واقعی شده بود. کیر من تو دهن زن سیامک بود و کیر سیامک هم تو دهن زن من.
ندا ول کن کیرم نبود، از اون طرف هم سیامک ول کن دهن ستاره. چند دقیقه ای به ساک زدن گذشت، سیامک به ستاره گفت: “هنوزم تردید داری؟” ستاره جواب داد: “تردید من که رفع شد اما به نظر میاد زن تو از اول تردید نداشت”
سیامک انگار از این جمله حسادت کنه اومد ندا رو کشید سمت خودش و کیرشو کرد دهن ندا و گفت: “حالا نوبت خودمه”
ستاره هم پاشد اومد نشست کنار من، دوتایی اونا رو تماشا می کردیم. چند دقیقه بعد دیدم سیامک انگار داره ارضا میشه، یهو کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت روی بدن ندا، دیدن کارای اون دوتا برای من و ستاره خیلی هیجان داشت، ندا معلوم بود هنوز پر از شهوته ولی رفت نشست کنار سیامک، به ستاره نگاه کردم، دیدم داره کمی خجالت میکشه، بهش گفتم: “از چی دیگه خجالت میکشی؟ کیری که داشتی ساک میزدی اونجا نشسته، کیر منم که دیدی تو دهن دوستت بود، همه چیز دیگه تمومه، حالا دیگه جایی برای خجالت نیست”
با گفتن این جمله ستاره رو هدایت کردم پایین، بعد بهش گفتم: به این دوتا نشون بده که چقدر آب کیر دوست داری”
ستاره عاشق این بود که ساک بزنه برام و آب کیرم رو بخوره، شروع کرد ب ولع ساک زدن، یاد مقایسه ای که تو آلمان بین اون و آنا کردم افتادم ولی زود افکارم رو آوردم سمت ستاره، واقعا ارزشش رو نداشت یه جنده رو به این زن خوب ترجیح بدم یا حتی مقایسه کنم.
چند دقیقه بعد آب منم داشت میومد، به ستاره گفتم داره میاد، بیشتر ساک زد و تا قطره آخرشو قورت داد.
سیامک رو به ندا گرد گفت: “ببین چه راحت آب کیر رو میخوره!”
ندا هم جواب داد: “خب خوبه دیگه، از امشب به بعد ستاره میتونه آب کیر تو رو هم بخوره”
اون شب شام رو رفتیم بیرون و بعدش هر کسی رفت خونه خودش،

نوشته: اکیوت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ضربدری به توان دو 2

اون شب وقتی برگشتیم خونه، ستاره خیلی آروم بود. نشستم کنارش روی کاناپه و دستمو گذاشتم روی دستش. گفتم: “ستاره، امشب چطور بود برات؟ واقعاً تردیدت رفع شد؟”
اون با یه لبخند خجالت‌آمیز نگاهم کرد و گفت: “افشین، باورم نمی‌شه چیکار کردیم. هیجان‌انگیز بود، اما هنوز یه کم حسادت می‌کنم وقتی می‌بینم ندا داره با تو… خب، می‌دونی دیگه. انگار یه چیزی جدید تو زندگیمون وارد شده.”
خوشحال شدم از حرفش. بغلش کردم و گفتم: “منم حسادت کردم وقتی دیدم سیامک داره… اما دیدن اینکه لذت می‌بری، منو بیشتر حشری کرد. فکر می‌کنی بخوایم ادامه بدیم؟”
ستاره لحظه‌ای فکر کرد و گفت: “آره، اما نه عجله‌ای. امشب فقط ساک زدن بود، دفعه بعد شاید بیشتر. اما قول بده مراقب احساساتم باشی. هنوز از ماجرای آلمان کامل نبخشیدمت، اما این کار انگار داره کمک می‌کنه فراموش کنم.”
اون شب دوباره سکس کردیم، اما این بار با تصور اینکه ندا و سیامک هم هستن. ستاره ناله می‌کرد و می‌گفت: “افشین، تصور کن سیامک داره از پشت منو… و تو ندا رو.” این حرفا منو دیوونه کرد، کیرمو محکم‌تر فرو کردم تو کسش و تلمبه زدم تا هر دومون ارضا شدیم.
فردا صبح، سیامک زنگ زد. گفت: “افشین، دیشب عالی بود! ندا داره دیوونه می‌شه از هیجان. می‌گه کیرت خیلی بزرگ بود و خوشش اومده ازش، و دوست داره دفعه بعد بیشتر امتحان کنیم. چی می‌گی؟ یه مهمونی دیگه، اما این بار کامل‌تر؟”
گفتم: “ستاره هم موافقه، اما آروم پیش بریم. شاید هفته دیگه، تو خونه شما یا ما. اما اول مطمئن شیم همه راحتیم.”
چند روز گذشت و ما چهار نفری چت گروهی زدیم. ندا عکس‌های سکسی می‌فرستاد، مثل سینه‌هاش از روی لباس، و ستاره هم کم‌کم وارد بازی شد. سیامک می‌گفت: “دفعه بعد می‌خوام ستاره رو کامل امتحان کنم، افشین. کونش چطوره؟” منم جواب می‌دادم: “عالی، اما مراقب باش، هر کاری با زنم بکنی با زن خودت میکنم، میدونی که کیر من کلفت تره!”
بالاخره، هفته بعد مهمونی سوم رو تو خونه سیامک ترتیب دادیم. این بار همه می‌دونستیم قراره سکس واقعی بشه. مشروب‌ها رو ریختیم، موسیقی گذاشتیم، و جو از اول داغ بود. ندا با یه لباس تنگ و سکسی اومد، موهای فرش باز بود و آرایش غلیظ داشت. ستاره هم خودشو آماده کرده بود، با یه دامن کوتاه و تاپ که سینه‌هاشو برجسته نشون می‌داد.
نشستیم دور میز، حرف زدیم از تجربیات قبلی. سیامک گفت: “خب، امشب کی شروع کنه؟” ندا خندید و گفت: “ستاره شروع کنه”
سیامک هم گفت: “موافقم، دو هفته است منتظرم بدن سفید ستاره رو بغلم کنم”
ندا اومد نشست رو پای من، یواش گفت: “حسودی نکن، منم مال تو میشم امشب”
ستاره رفت سمت سیامک و شروع کردن بوسیدن هم. این دفعه سوم دیگه خجالتی بینشون نبود، دست سیامک کم کم رفت لای پای ستاره و ستاره هم دستشو گذاشته بود رو شلوار سیامک. ندا برگشت گفت: “اینجوری خیلی طول میکشه، میگم که همه لباس ها رو دربیاریم، راحت باشیم”
به پیشنهاد ندا همه لباس ها رو در آوردیم. حالا میشد همه چیز رو با هم مقایسه کرد. سینه های بزرگ ستاره، سینه های سفت ندا، کیر صاف و پر رگ سیامک و کیر کلفت من.
ستاره نشست جلوی سیامک و شروع کرد خوردن کیرش. همین کار رو هم ندا با من کرد. چند دقیقه‌ای همین‌جوری گذشت، ستاره با ولع کیر سیامک رو می‌خورد، زبونش دور سرش می‌چرخید و گاهی تا ته گلوش فرو می‌برد،ستاره تو ساک زدن از خودش خیلی استعداد بروز میده، یه کاری با کیر آدم میکنه که عقل از سرش میپره. سیامک سرشو عقب برده بود و ناله می‌کرد.
ندا هم مثل من داشت اونها رو تماشا میکرد و از خوردن کیرم دست کشیده بود. حالا ندا نشسته بود تو بغل من و داشتیم با هم سیامک و ستاره رو نگاه میکردیم. به ستاره گفتم بسه دیگه، حالا بذار سیامک بخوره برات.
ستاره با یه اشوه سر کیر سیامک رو تا لحظه آخر میک زد و بعد رو به ما دوتا کرد گفت: “خوب واسه خودتون دارید تماشا میکنید، مگه اومدید سینما؟”
ندا جواب داد: “سینما نیست اما جنده سفیدی مثل تو با کیر شوهرم تو دهنش دیدن داره” با گفتن کلمه جنده ستاره چشماش برق افتاد. همیشه از درتی تاک خوشش میومد. ستاره جواب داد: “پس بشینید و ببینید امشب این جنده کوچولو چیکار میکنه”
نشست رو کاناپه، پاهاشو داد بالا، حالا نوبت سیامک بود نشون بده چقدر از خوردن کس ستاره لذت میبره.
سیامک زانو زد جلوی ستاره، دست‌هاشو گذاشت رو ران‌های سفید و نرمش و آروم پاهاشو بازتر کرد. ستاره نفسش تند شده بود، سینه‌هاش بالا و پایین می‌رفت و نوک سینه‌هاش سفت و برجسته شده بود. سیامک اول با انگشتاش آروم دور کسش کشید، بعد خم شد و زبونشو گذاشت رو کلیتوریس ستاره. ستاره یه آه بلند کشید و دستشو گذاشت تو موهای سیامک، انگار می‌خواست بیشتر فشارش بده به خودش.
ندا که هنوز تو بغلم بود، زیر گوشم زمزمه کرد:
«ببین چقدر داره لذت می‌بره… شوهر من داره کس زن تو رو می‌خوره و اونم داره دیوونه می‌شه.»
منم کیرم داشت می‌ترکید. دستمو بردم جلو، از پشت ندا گرفتمش و نوک انگشتمو آروم دور سوراخ کسش چرخوندم. خیس بود، خیلی خیس. ندا ناله کرد و خودشو بیشتر به من چسبوند. گفت: “فرو کن تو”
انگشت اول رو کردم تو، خیلی تنگ بود، یه خورده که عقب و جلو کردم سعی کردم انگشت دوم هم بکنم تو اما به زور فرو رفت. ستاره راحت دوتا انگشت منو تو خودش جا میده. زیر گوش ندا گفتم: " کس تو خیلی تنگ‌تر از ستاره است، مطمئنی امشب میخوای بیای زیر کیرم؟"
خودشو سفت کرد و گفت: “میخوام امشب دوتایی ما رو بگایید، حتی دلم میخواد جفتتون منو بگایید از عقب و جلو”
از حرفش قند تو دلم آب شد و یاد آلمان افتادم، کیرم دیگه داشت میترکید از فشار و میخواستم زودتر فرو کنم تو کس تنگ ندا. زیر گوشش گفتم: " دوست داری اول تو زیر کیر دوست شوهرت گاییده بشی یا ستاره؟"
یه نگاه مغروری به ستاره و سیامک کرد و بهشون گفت: “سیامک نمیخوایید برید سر اصل کاری؟”
ستاره که دیگه چشماش باز نبود، سیامک یه نگاهی بهم کرد تا اجازه بگیره، منم با یه دستم سینه ندا رو چنگ زدم و گفتم: “ندات دست منه، ستاره هم مال تو”
سر کیرش یه کاندوم کشید و رفت جلوی کس ستاره وایستاد، انقدر که براش خورده بود کسش خیس آب بود. سر کیرشو گذاشت رو کس ستاره و فشار داد رفت تو. حالا دیگه به جز کیر من یه کیر دیگه هم رفت تو کس ستاره.
ندا گفت: “منم دلم میخواد”
بلندش کردم از روی خودم، بردمش کنار ستاره تو همون پوزیشن، منم رو کیرم یه کاندوم کشیدم و به سیامک گفتم: “حالا اینجا رو نگاه کن”
اول یه خورده برای ندا خوردم، کس ندا هم با دیدن این همه شهوت تو فضا حسابی خیس بود. با آه و ناله میگفت: “بسه دیگه افشین، جرم بده”
حالا نوبت ندا بود یه کیر دیگه رو تو کسش حس کنه، سر کیرمو اول روی کسش یه مقدار بالا و پایین کردم تا حسابی از انتظار حشری بشه، یواش سعی کردم هول بدم تو. کسش تنگ‌تر از ستاره بود، به کنایه به سیامک گفتم: “کس ندا دیگه مثل قبل نمیشه” که جواب داد: “یه جنده باید کسش گشاد باشه” و محکم‌تر تو کس ستاره تلمبه زد.
دیدن سینه‌های بزرگ ستاره که با هر ضربه محکم سیامک بالا و پایین میشن هم حشریم کرده بود و هم حسادتم رو زیاد کرده بود. سر کیرمو فشار دادم تو کس ندا، فهمیدم داره درد میکشه اما باید کاری که شوهرش با ستاره میکرد رو تلافی میکردم. با کمی فشار بیشتر کیرم رفت تو.
تنگی کسش رو دور کیرم حس میکردم، خم شدم روی ندا بوسیدمش، یواش بهش گفتم: “کست دیگه مال من شد”
سیامک صدامو شنید و گفت: “پس شروع کن توش تلمبه زدن” و خودش با شدت تمام تو کس ستاره تلمبه میزد و ستاره رو پرت میکرد، انگار میخواد از ستاره انتقام بگیره.
اولش آروم عقب و جلو کردم تا کمی به کیرم عادت کنه، خیلی زود سرعتمو بیشتر کردم، حالا دیگه داشتم مثل سیامک که تو کس ستاره محکم تلمبه میزنه منم تو کس ندا عقب و جلو میکردم.
فضا پر شده بود از شهوت، ستاره داشت بهم نگاه میکرد و با هر ضربه سیامک پرت میشد، ندا از شهوت و درد آه و ناله میکرد.
چند دقیقه‌ای همینجوری محکم تو کس زن‌ها داشتیم تلمبه میزدیم که سیامک کشید بیرون و گفت: “افشین تو بیا سراغ ستاره من هم برم سراغ ندا”
جاهامون رو عوض کردیم، من و سیامک نشسته بودیم رو مبل، ستاره نشست رو پای من و ندا هم رو سیامک. حالا هر کس داشت زن خودشو میکرد.
کس ستاره لیز و پر آب بود، هربار که بالا پایین میشد حس میکردم الانه که آبم بیاد. یهو صدای ندا رو شنیدم که داشت با سیامک حرف میزد: “بگو افشین هم بیاد بکنه تو کونم”
باورم نمیشد چی میشنوم، ستاره بهم گفت: “چیه داره چشمات برق میزنه!”
گفتم: “عزیزم چشم‌های من که فقط واسه تو برق میزنه، اما کون ندا هم واسه کیر من له‌له میزنه، زشته منتظرش بذارم”
اینو که گفتم انگار حسادتش گل کنه، محکم روی کیرم بالا و پایین رفت و گفت: “لازم نکرده، کیرت تو خودم ارضا میشه، امشب قرار نیست جنده خانم دوتا کیر نوش جان کنه”
جواب دادم: “دوست داشتم جفتمون رو صورت دوتاتون ارضا بشیم، عین تو فیلم‌ها”
سیامک هم حرفمو تایید کرد و از ندا همین درخواست رو کرد.
زن‌ها رو از رومون بلند کردیم و جلومون زانو زدن، من جلوی ندا وایستادم، سیامک هم جلوی ستاره. کاندوم‌ها رو در آوردیم و شروع کردن برامون ساک زدن. سبامک داشت ارضا میشد و ستاره ول کن کیرش نبود، یهو تو دهن ستاره ارضا شد. میدونستم ستاره از قصد کیرشو ول نکرد چون عاشق خوردن آب کیره. باورم نمیشد این صحنه‌ها واقعیه. ندا هم با کیر من همچنان داشت ور میرفت که بهش گفتم نزدیکه، کیرمو دستم گرفتم و همه آبمو پاشیدم رو صورت و سینه‌های سفتش.
ستاره اومد سر کیرمو میک زد و قطره های آخر آب رو ازش کشید بیرون بعد رو به ندا کرد گفت: “دفعه بعدی نباید بذاری آب کیر شوهر عزیزم هدر بره”
ندا هم جواب داد: “دفعه بعدی تو هم نباید حسودی کنی که جفتشون قراره منو بکنن”
سیامک گفت: “چرا خب عادلانه نباشه؟ ستاره رو هم دوتایی میکنیم!”
ستاره یه نگاهی به من کرد که انگار اجازه بگیره، بهش گفتم: “ایده خوبیه عزیزم، اینجوری تو هم از ندا عقب نمیمونی”
هنوز همه داغ بودیم، مخصوصا من که داشتم تصور میکردم کیرم قراره تو کون ندا جا بشه.
همونجا روی کاناپه تو بغل همدیگه افتاده بودیم و هر از گاهی با هم دیگه ور میرفتیم. ستاره تو بغل من بود و ندا هم بین من و سیامک لم داده بود. کم‌کم دوباره شروع شد، دست‌های سیامک لای پاهای ندا بود و منم داشتم سینه‌های ستاره رو میمالیدم.
ستاره انگار از منم داغ تر بود، خیلی زود کیرمو که حالا دیگه سفت شده بود گرفت دستش و شروع کرد اونم مالیدن.
با صدای آرومی بهم گفت: “نمیخوای تو هم ندا رو بمالی؟”
نمیدونم چی تو اون فاصله استراحت از ذهنش عبور کرده بود اما حالا داشت تشویقم میکرد که برم سراغ ندا. منم دستمو بردم روی بدن ندا و همزمان از ستاره داشتم لب میگرفتم. سیامک هم شروع کرد خوردن لب های ندا. با اینکه دیگه مست نبودیم اما کارهایی که میکردیم دیگه برامون خیلی عادی شده بود، چهارتا موجود پر از شهوت تو هم داشتیم میلولیدیم.
ستاره رفت پایین پاهام نشست و شروع کرد برام ساک زدن. ندا اما انگار از مالیدن های سیامک کسش حسابی خیس بود، رفت نشست روی کیر سیامک دوباره و خودشو روی کیر سیامک تکون میداد.
ستاره همینجوری که داشت کیر منو میخورد به ندا گفت: “بیا بشین روی کیر افشین، واسه اینکه اول کیر افشین بره تو کونت زیادی کلفته اذیت میشی، بذار اول سیامک کونت رو بکنه”
ندا با یه اشوه از روی کیر سیامک خودشو بلند کرد اومد نزدیک صورت ستاره، یه بوس از لب های ستاره کرد و بعد سر کیرمو بوسید و نشست روش.
خیلی راحت این بار کیرم رفت توش، سیامک هم اومد جلوی ستاره وایستاد تا براش ساک بزنه.
ستاره از خایه های سیامک شروع کرد خوردن و رسید و به سر کیرش و همشو کرد تو دهنش. خودم عاشق این کار بودم که کیرمو کامل فرو کنم تو گلوش، بدون هیچ مشکلی کیر سیامک رو هم تونست تو دهنش جا بده.
ندا هم حالا رو من داشت خودشو میمالید بهم و کم کم ناله هاش بلندتر میشد. ستاره یه جوری برای سیامک داشت ساک میزد که آب دهنش جاری شده بود روی گلو سینه هاش. درست مثل یه پورن استار شده بود.
ندا دیگه معلوم بود داره از انتظار کیر دوم دیوونه میشه، به ستاره گفت: “جنده خانم بسه دیگه، ولش کن تا بیاد طعم کون زنشو بچشه”
ستاره هم یه چشمک به سیامک زد و پاشد اومد بالا سر ندا، بهش گفت: “کیر شوهرم بهتره یا کیر شوهر خودت؟”
ندا دیگه خیلی بی تحمل شده بود، جواب داد: “هر کدوم هم بهتر باشه جفتشون قراره تو من باشن و به تو چیزی نرسیده”
ستاره گفت: “نشستی رو کیر افشین بلبل زبون شدی! بذار ببینیم سیامک میتونه از کس و کون تپل و سفید من چشم برداره یا نه؟!”
جمله اش که تموم شد اومد روی ندا خودشو قرار داده و کونشو طرف سیامک گرفت و گفت: “خب سیامک نظرت تو چیه؟ کونی که چند ساله ازش استفاده کردی یا یه کس و کون تپل و جدید؟”
سیامک جواب داد: “البته که یه کون تپل بهتره” و یه سیلی محکم زد رو کون ستاره
ستاره خودشو کمی بیشتر جابجا کرد که سیامک بتونه بکنه توش، سیامک داشت با کیرش ضربه میزد رو کون ستاره و ندا هم رو کیر من بیشتر خودشو تکون میداد، انگار نمیخواست بذاره سیامک ستاره رو بکنه. ندا انقدر تقلا کرد که سیامک ستاره رو از روش بلند کرد داگی کنار ما قرار دادش.
حالا سیامک پشت ستاره قرار گرفته بود و میخواست کیرشو بکنه تو کون ستاره، منم سینه های ستاره رو داشتم میمالیدم که دیدم ستاره خودشو نزدیک صورت ندا کرد و ازش لب گرفت.
سیامک بهم گفت: “دیدی افشین، زن ها بیشتر از من و تو از این کار خوششون اومده”
سیامک کمی روان کننده سر کیرش و کون ستاره مالید و کیرشو فشار داد تو کون ستاره. ستاره یه آه گنگی تو لب های ندا کشید اما میدونستم که از درد نیست، از لذته.
ندا روی من خودشو تکون میداد و سیامک هم پشت ستاره یواش عقب و جلو میکرد.
ستاره به ندا گفت: “دیدی که هنوز کون تو از کیر بی نصیب مونده اما امشب کس و کون من پر شد، فکر کنم اولین نفری هم که دوتا کیر توش باشه خودم باشم”
اینو که گفت گفتم “حتما عزیزم.”
ندا رو از روم بلند کردم و به سیامک گفتم بشینه رو مبل، به ستاره هم گفتم برعکس با کون بشینه رو کیر سیامک. حالا کس ستاره کامل جلوی من بود و یه کیر هم تو کونش فرو رفته بود.
خیره شدم به صورت ستاره، سر کیرمو گذاشتم روی کسش و با یه فشار آروم هول دادم تو. نفسش بند اومد بود و این دفعه هم از روی درد بود هم از روی شهوت که صداش بلند شد.
حالا ستاره تبدیل شده بود به یه جنده، شروع کردم تو کسش تلمبه زدن، خیلی زود به دوتا کیر تو کس و کونش عادت کرد. با هر بار ضربه ای که تو کسش میزدم سینه های بزرگش هم پرت میشد بالا و این صحنه رو به شدت شهوت آلود کرده بود.
سیامک هم سعی داشت تو کونش تلمبه بزنه اما فضای کافی نداشت، برای اینکه سیامک هم بتونه از این جنده کوچولو نهایت لذت رو ببره این بار من نشستم و ستاره رو نشوندم تو بغل خودم. کیرمو فرو کردم تو کسش و محکم تو بغلم نگهش داشتم، حالا ابتکار عمل دست سیامک بود، رفت پشت ستاره قرار گرفت و کیرشو وارد کونش کرد. فرو رفتن کیرشو تو کون ستاره میتونستم حس کنم.
سیامک داشت تو کون ستاره تلمبه میزد و منم سینه های ستاره رو میخوردم. ندا هم اومد تو جمعمون و شروع کرد از ستاره لب گرفتن.
دستامو دور گردن ستاره گرفته بودم و نگهش داشته بودم سیامک تو کونش تلکبه میزد. حرکت و عقب و جلو شدن کیر سیامک رو تو کون ستاره میتونستم با کیرم حس کنم.
سیامک خم شده بود داشت صورت ستاره رو میبوسید و تو کونش تلمبه میزد، گاهی هم از ندا لب میگرفت.
ستاره با نفس بریده بریده به ندا گفت “هم کیر خوبه هم کیر بهتره الان تو من هستن، ولی من تک خور نیستم، بیا جامون رو با هم عوض کنیم.”
ستاره از روم بلند شد، ندا اومد نشست روی کیرم. سیامک دوباره رفت پشت قرار گرفت، این بار سوراخ کونی که میخواست باز کنه سوراخ کون زن خودش بود، کمی روان کننده ریخت روی کیرش و کون ندا رو هم افتتاح کرد. حالا همون کاری که با آنا توی آلمان کرده بودیم امشب با هر دو زن ها کردیم. ندا از درد دوتا کیر تو کس و کونش نتونست طاقت بیاره، صداش رفت بالا که ستاره دستشو گذاشت جلوی دهنش و محکم نگه داشت.
من از پایین تلاش میکردم تو کسش تلمبه بزنم و سیامک هم از عقب تو کونش. مطمئن بودم ندا بعد از این که از بینمون بیاد بیرون بهوش میشه، صدای آه و ناله هاش که معلوم بود داره درد هم میکشه بلند بود. 2 3 دقیقه ای تو ندا تلمبه زدیم که ستاره گفت “بسشه داره غش میکنه، نوبت منه.”
این دفعه سیامک نشست و ستاره رفت تو بغلش و کونشو داد طرف من. حالا نوبت من بود که از کون تپل این پورن استار لذت ببرم.
کیر منم با کمی زحمت رفت تو، با وجود کیر سیامک تو کسش کونش خیلی تنگ تر شده بود، حالا دوتایی داشتیم ستاره میکردیم.
ستاره دیگه تو این دنیا نبود، اصلا حتی نمیتونستم باور کنم این ستاره است لای دوتا کیر داره گاییده میشه. محکم تو کونش داشتم تلمبه میزدم و برخورد کیرمو تو بدن ستاره با کیر سیامک حس میکردم.
موهای ستاره تو دستم بود و سرشو کشیده بودم سمت خودم، من از بالا و سیامک از پایین تو کس و کونش داشتیم عقده گشایی میکردیم.
دیگه داشتیم به اوج میرسیدیم، ستاره بین دوتا کیر داشت ارضا میشد و همزمان من و سیامک هم داشتیم به ارضا شدن نزدیک میشدیم. پیش از اون که تصمیم بگیرم میخواییم چیکار کنیم سیامک تو کس ستاره ارضا شد، چند لحظه بعدش هم ستاره به لرزه افتاد و تو بغل سیامک خودشو فشار میداد.
منم دیگه بیشتر از این ستاره رو اذیت نکردم، از روش بلند شدم و نشستم رو مبل. ستاره و سیامک تو بغل هم ولو شده بودن و ندا هم رو اون یکی مبل خودشو جمع کرده بود و داشت ما رو نگاه میکرد، متوجه شد من ارضا نشدم، اومد طرف ستاره و کیر سیامک رو از کس ستاره کشید بیرون و آب سیامک ریخت بیرون.
یه چشمک بهم زد و گفت “ببین کس زنت رو پر آب کرده، مطمنم کیر تو هم خیلی آب داره که کس زنش رو پر آب کنی” و اومد نشست بغل من.
بهش گفتم “شاید هم بخوام کون زنش رو پر آب کنم”
ندا جواب داد “واسه کیری مثل کیر تو هر چی سوراخ داشته باشم درخدمته، فقط مطمئن شو که آبت رو توش خالی میکنی”
انگار ندا از کار سیامک حرصش گرفته بود و میخواست تلافی کنه، واسه من که بد نبود، یه کس و کون تمیز التماس میکرد که آبمو توش خالی کنم.
بهش گفتم بریم رو تخت که راحت تر باشیم، اونم از خدا خواسته کیرمو گرفت دستشو منو دنبال خودش کشوند برد تو اتاق.
ستاره هم تو بغل سیامک لم داده بود و نای بلند شدن نداشت. ولی ندا انگار دوست داشت اونها هم بالاسرمون باشن، جفتشون رو صدا کرد “شما دوتا هم بیایید، میخوام لحظه ای که کیر افشین وارد کونم میشه رو ببینید”
دیگه مطمئن شدم داره سیامک رو حرص میده و ته دلم خوشم اومد از حرفش
ستاره و سیامک نشستن گوشه تخت و ندا هم رو به اونها داگی شد. منم رفتم پشتش و کیرمو کمی روان کننده زدم، مستقیم هم میخواستم برم سر کون تنگش. حالا وقتش بود که کیرم به آرزوش برسه.
ستاره اومده بود کون ندا رو برام باز کرده بود و سیامک هم داشت تماشا میکرد.
سر کیرمو فشار دادم تو کونش، با کمی فشار بیشتر نصف کیرم تو کونش بود. ستاره به سیامک گفت “بیا ببین کیر افشین چجوری کون زنت رو داره گشاد میکنه”
ندا داشت درد میکشید و برای اینکه دردش کمتر بشه سیامک سرش رو بغل کرده بود و موهاشو نوازش میکرد زیر گوشش میگفت “عزیزم تحمل کن، یه خورده دیگه دردش کم میشه، میخوام سر بلندم کنی جلوی افشین”. هیچ وقت فکر نمیکردم سیامک ندا رو نوازش کنه تا کیر من رو بتونه تو کونش تحمل کنه. از این فکر کیرم بیشتر سفت شده بود.
صورت ستاره کنار کون ندا خیره شده بود به من، با چشمک بهم اشاره کرد که بیشتر فرو کنم، منم بقیه کیرمو تو کون ندا جا دادم، فقط تخم هام پشت سوراخ کون ندا مونده بود. حالا ندا هم تو هر دو سوراخش طعم کیر منو چشیده بود.
آروم شروع کردم عقب و جلو کردن که صدای ناله ندا بلند شد. این بار داشت جملاتی رو به سیامک با درد و ناله میگفت “ببین کون زنت با یه کیر دیگه گشاد شد، بالاخره به آرزوم رسیدم” و سیامک جواب داد “بهت که گفته بودم تو میتونی حالا وقتشه چیزهایی که نگاه میکردیم رو عملی کنیم”

خم شدم کنار گوش ندا گفتم “پس ندا خانم ما هات وایف هم هستند؟” و محکم تو کونش تلمبه زدم و پرتش کردم تو بغل سیامک. الان متوجه اون همه اصرارهای سیامک شدم. جفتشون فانتزی این رو داشتند که ندا با یکی دیگه باشه.
سیامک بهم گفت “آفرین همینجوری تو کونش تلبه بزن میخوام وقتی کیرتو میکشی بیرون از کونش یه غار ساخته باشی”
موهای ندا رو گرفتم تو دستم و شروع کردم تو کونش سریعتر تلمبه زدن. نفس ندا در نمیومد، به زور داشت تلمبه هایی که تو کونش میزدم رو تحمل میکرد.
سیامک داشت با کیرش باز میکرد، منم شیطون رفته بود زیر جلدم و دسوت داشتم سر به سرش بذارم. بهش گفتم “میبینم که از دیدن گاییده شدن زنت راست کردی!”
جواب داد “از اینکه داره زیر کیر کلفت تو درد میکشه راست کردم، باید زودتر از اینها به فکرم میرسید که کیر تو گزینه خوبی واسه گاییدن کون تنگ ندا هست”
ستاره نشسته بود کنار ندا، سینه هاشو داشت میمالید و به سیامک گفت “یه عمره این کیر به کس و کون من حال داده، ندا باید خیلی قدردان باشه اجازه دادم کونش رو گشاد کنه”
سیامک داشت ندا رو میبوسید و با هر ضربه من سعی میکرد بهش دلداری بده، فضا جوری برام شهوت انگیز شده بود که دیگه داشتم به اوج میرسیدم، زن خودم لخت نشسته بود ندا رو نگه داشته بود بکنم، سیامک داشت به ندا دلداری میداد که کیر منو تحمل کنه، ندا که داشت با حرف هاش به سیامک بیشتر منو حشری میکرد.
صدای سیامک رو شنیدم که بهم گفت “افشین مراعات حال این جنده کوچولو رو نکن، قبل از این اتفاقات هم ندا دلش میخواست زیر کیر تو گاییده بشه، فقط الان فهمیده که کیرت چقدر بزرگه”
دیگه تحمل نداشتم خودمو نگه دارم، محکم تو کون ندا ضربه زدم و نگه داشتم، همونجا هم خودمو خالی کردم. انقدر حشری شده بودم حواسم نبود که موهای ندا تو دستامه، داشتم مثل افسار موهاشو میکشیدم و تو کونش آبمو خالی میکردم.
کیرمو که در آوردم آبم از کونش سرازیر شد روی کسش، ندا همونجوری دراز کشید روی شکم و سرشو گذاشت رو پای سیامک.
کیر سیامک تو دستش بود و داشت میمالیدش. نگاهش به کیر من و کون ندا بود، بهش گفتم “فکر کنم تو بیشتر از من داری لذت میبری”
سیامک جواب داد “کاش میتونستی بازم بکنیش، نمیدونی چقدر با فکر تو سکس داشتیم.”
بهش گفتم “وقت زیاده، واسه دفعه اول خیلی سکس خوبی بود”
ستاره تکیه داده بود به تخت و پاهاشو باز کرده بود داشت کسش رو میمالید، معلوم بود اونم حسابی حشری شده. بهش گفتم “امشب دیگه بسه، خودتو نگه دار واسه فردا شب، قراره تو و ندا فردا شب هم مثل امشب جندگی کنید”
قرار شد شب رو بمونیم همونجا، سوال های زیادی از چیزی که بین ندا و سیامک رخ داده بود تو ذهنم درست شد و میخواستم همشو جواب بدم

نوشته: اکیوت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ضربدری به توان دو 3

ستاره و ندا تو اتاق خوابیدند و من و سیامک هم رفتیم تو پذیرایی. سیامک دوتا لیان شراب ریخت و شروع کردیم حرف زدن.
متوجه شدم از آلمان که برگشیتم ماجرایی که برای اون زوج با ما رخ داد رو برای ندا تعریف کرده و ندا هم از کار آنا خوشش اومده بود. برای همین کم کم با هم فیلم هایی پورن با موضوع هات وایف نگاه میکردند و این فانتزی رو داشتند که ندا با کس دیگه باشه و سیامک هم سکس اونها رو تماشا کنه.
از سیامک پرسیدم “یعنی تو بعد از سفر آلمان این فانتزی رو پیدا کردی؟”
جواب داد “راستش فیلم پورن اینجوری زیاد دیده بودم، برام هم همیشه هیجان داشت، با ندا که مطرح کردم و دیدم خوشش اومده تصمیم گرفتم انجامش بدم”
من: پس همونه که انقدر اصرار داشتی با هم برنامه داشته باشیم؟
سیامک: آره گفتم اینجوری بهتر هم هست، چون ستاره هم هست حساسیت منم کمتر میشه، نمیدونستم اگر واقعی ندا رو تو بغل تو ببینم چه واکنشی ممکنه نشون بدم
من: خب وقتی فقط من داشتم ندا رو میکردم چه واکنشی داشتی؟
سیامک: هیجان زیادی داشت، مخصصا وقتی ندا خیره شده بود بهم و تو داشتی تو کونش تلمبه میزدی.
من: پس که اینطور!
سیامک: از الان واسه فردا شب منتظرم که یه بار دیگه ببینم داری ندا رو میکنی و زل زده تو جشم های من
من: بله از شلوارکت معلومه
سیامک خندید و کوسن رو گذاشت روی پاهاش، راست کرده بود از اینکه داشتیم در مورد ندا صحبت میکردیم. خود منم راست کرده بودم.
من و سیامک تو پذیرایی خوابیدیم، تا خوابم ببره داشتم به اتفاقاتی که بینمون رخ داده بود فکر میکردم، اینکه رابطه ضربدری با هم داشتیم، اینکه ندا و سیامک فانتزی هات وایف پیدا کرده بودن و من میتونستم دیگه هم از ستاره لذت ببرم و هم از ندا. حتی به این فکر کردم که شاید رابطه چهار نفریمون رو تبدیلش کنیم به یه رابطه با تعداد آدم بیشتر. اما این بخش از افکارم خیلی دیگه برام ترسناک شده بود و ترجیح دادم بیشتر از این بهش فکر نکنم.
صبح ما با ماشین سیامک رفتیم سر کار و من ماشین رو دادم ستاره باهاش برگشت خونه. قرار شد شب دوباره خونه سیامک جمع بشیم.
سر کار دیگه با سیامک تنها نشدم و عصر هم رفتم خونه. برای ستاره تعریف کردم که دیشب سیامک چیا بهم گفت.
ستاره با اینکه تعجب کرده بود اما سعی کرد خودشو عادی جلوه بده، بهم گفت “عجیب نیست خب، وقتی تو آلمان با اون زوج بودید چه اشکالی داره سیامک و ندا هم این فانتزی رو دارن”
این ورژن ستاره خیلی دیگه اوپن مایند شده بود، نمیدونم چه اتفاقی درون ستاره رخ داده بود که انقدر ریلکس با موضوعات جنسی برخورد میکرد. اونم تابوهایی مثل اشتراک گذاشتن شریک جنسی. البته خوشم اومده بود که ستاره داره اینجوری رفتار میکنه و دوست داشتم اتفاقات جنسی بیشتری رو باهاش تجربه کنم.
یه دوش فوری گرفتیم و راه افتادیم رفتیم خونه سیامک. ساعت کمی از 7 رد شده بود که رسیدیم. ندا یه تاپ قرمز پوشیده بود با یه شلوار لی، سینه هاش زیر اون تاپ خیلی خودنمایی میکردند.
ستاره متوجه شد دارم سینه های ندا رو نگاه میکنم، با طعنه گفت “یه خورده صبر کنی لختش هم میبینی دوباره”
ستاره هم مانتوشو رو در آورده بود، یه لگ سورمه ای و یه تاپ که بزرگی سینه هاشو چند برابر نشون میداد.
نشستیم یه خورده صحبت کردن از در و دیوار و اتفاقات روزمره که ندا دست ستاره رو گرفت و گفت “اگر به اینا باشه تا صبح ما باید منتظر کیر باشیم، بیا بریم کارت دارم” بردش تو اتاق.
یه نگاهی به سیامک کردم، گفت “صبر کن، ندا کارشو بلده”
چند دقیقه بعد ندا اومد بیرون، یه لباس توری قرمز پوشیده بود که از زیرش سینه هاش معلوم بود، بعدش هم ستاره اومد بیرون، اونم یه لباس توری مثل ندا تنش بود، فقط رنگش مشکی بود. سینه های درشت ستاره زیر اون لباس خیلی خوشگلتر شده بود.
سیامک گفت “نظرت چیه؟ امشب جفتشون برای خودت هستند”
یه نگاهی به سر تا پای ندا کردم، اونم فهمیده بود راست کردم، داشت کیرمو نگاه میکرد، با سیامک گفت “سیامک به نظرم شریکت از اینکه تو زنت هم شریک شده خیلی خوشحاله، شلوارش که داره پاره میشه”
سیامک رفت ندا رو از پشت بغل کرد و گفت “کس و کون سکسی تو رو هرکسی ببینه راست میکنه، افشین که قراره این کس و کون رو بگاد معلومه که کیرش طاقت نمیاره” و بعد نگاه کرد به من.
ستاره گفت “خوب واسه خودتون میبرید و میدوزید، امشب از این خبرا نیست، دوتا کس داریم، دوتا کیر هم لازم داریم”
یهو از دهنم پرید “از نظر فنی دوتا کون هم داریم، تعداد کیر واسه پر کردن همه این سوراخ ها کافی نیست” که دیدم چشم های ندا گرد شد و سیامک رو یه نگاهی کرد.
ستاره جواب داد “واسه همین نوبتی میاید سراغ ما، اول از همه هم خودم میخوام لاتون باشم”
سیامک گفت “مثل اینکه مزه دوتا کیر بهت خیلی خوش اومده”
ستاره گفت “نه که شما مردها بدتون اومده از این کار! از آلمان دنبال این چیزا بودید” اینجا دیگه حس کردم ستاره داره عصبانی میشه سریع پریدم وسط حرفش “عزیزم هرچی تو بخوای انجام میدیم، اصلا امشب فقط چیزهایی که تو بخوای رو انجام میدیم”
ندا هم گفت “آره به نظرم به جای اینکه راجع بهش حرف بزنیم بیایید انجامش بدیم، هرکس دیگه جای شما بود تا الان یه راند هم آبشو تو ما خالی کرده بود”
سیامک دستشو دیگه برده بود لای پاهای ندا و گفت “هرکس دیگه جای ما نیست، این سعادت نصیب ما شده که دوتا زن حشری و سکسی داریم”
منم رفتم ستاره رو بغل کردم و بوسیدمش، مزه لب های ستاره برام همیشه جذاب بود. دستمو بردم لای پاهای ستاره که تازه داشت خیس میشد. آروم شروع کردم مالیدن کسش.
سیامک هم از پشت به ندا چسبیده بود و داشت هم گردنشو میخورد هم کسش رو میمالید. چند دقیقه بعد ندا اومد نشست جلوی ستاره، از روی همون لباس توری زبونش رو به کس ستاره رسوند و شروع کرد براش زبون زدن. سیامک هم رفت پشت ستاره و گردنش رو خورد. حالا ستاره تو کانون توجه هر سه تای ما بود. ندا داشت کسش رو میخورد، من داشتم لب هاشو میخوردم و سیامک هم از پشت خودشو چسبونده بهش و داشت گردنش رو میخورد.
ندا همون پایین شلوار منو باز کرد و کیرمو در آورد و یه لیس از پایین تا نوک کیرم کشید، بعد رفت سراغ سیامک و کیر اونم در آورد همین کار رو هم برای سیامک کرد.
کم کم شهوت من داشت به اوج خودش میرسید. لباس هامو در آوردم و لخت شدم. سیامک هم بعد از من همین کار رو کرد.
من و سیامک لخت مادرزاد بودیم و دوتا دخترها تو لباس توری های سکسی داشتن بینمون وول میخوردن.
صدای ستاره دیگه بلند شده بود، دستمو بردم لای پاهاش که حسابی خیس شده بود.
ندا اومد سراغ کیر من و شروع کرد ساک زدن، سیامک هم از پشت خودشو به ستاره چسبونده بود و کیر راست شده اش رو گذاشته بود لای کون ستاره و داشت سینه های ستاره رو میمالید. میدونستم داره لذت میبره، چشماش بسته بود و خودشو تو بغل سیامک ول کرده بود.
ندا انقدر حرفه ای داشت کیرمو میخورد که دیگه نمیتونستم سرپا وایستم، همونجوری که کیرم تو دهنش بود از موهاش گرفتم و عقب عقب رفتم سمت کاناپه نشستم. حالا بهتر میتونستم صورت خوشگل و موهای فر ندا رو بین پاهام ببینم.
غرق لذت بودم و داشتم سر ندا رو رو کیرم فشار میدادم، نمیتونم بگم داغی زبونش دور کیرم بهتر از ستاره بود اما مطمئنا چیزی هم کم نداشت. تو همین حال و هوا بودم که صدای تلمبه های سیامک تو کس ستاره رو شنیدم.
سیامک ستاره رو خم کرده بود، دستاشو گذاشته بود پهلوهای ستاره و داشت از پشت تو کسش تلمبه میزد. شهوت اون دوتا خیل زیاد بود و خیلی سریع رفته بودن سر اصل کار
بهشون گفتم “بد نگذره”
ستاره با نفس های بریده جواب داد “شما مشغول باشید، نگران من نباش”
سینه های آویزون ستاره تو لباس توری داشت تکون میخورد و معلوم بود به زور خودشو سرپا نگه داشته تا سیامک توش تلمبه بزنه.
ندا کمی جابجا شد و کونشو داد طرف سیامک تا بتونه اونو ببینه و گفت “عزیزم کس و کون زنت رو نگاه کن وقتی داره واسه بهترین دوستت ساک میزنه، دوست داشتی تو این کس و کون تلمبه بزنی؟”
با کیرم چندتا زدم تو صورت ندا، اعتراف میکنم دیدن موهای فرش که دور صورتش ریخته بود خیلی حشریم کرده بود، بهش گفتم “پس دست داری جنده بازی دربیاری و ما رو حشری کنی؟”
ندا خیره شده بود تو چشمام و جواب داد “آره” انگار هر ضربه ای که با کیرم به صورتش میزدم بیشتر حشریش میکرد، چشمای درشتش با آرایش تیره ای که کرده بود داشت داد میزد کیر میخوام.
وقتش بود کس تنگ ندا دوباره طعم کیرمو بچشه، بلندش کردم آوردمش توی بغلم، سر کیرمو با کسش تنظیم کردم، آروم با یه صدای آه بلند نشست روش. تنگ بود اما لیز و کسش به راحتی کیرمو قورت داد. همین که ندا نشست رو کیرم دیدم سیامک کیرشو از کس ستاره کشید بیرون و گفت “ستاره داره میاد”
ستاره هم که عاشق آب کیر بود، نشست جلوی سیامک سر کیرشو کرد تو دهنش و تا ته آبش رو خورد.
سیامک نشست رو مبل روبروی ما و گفت “من که نا نداره، ستاره واقعا سکسی و هات هست”
ستاره رو به سیامک گفت “امیدوارم که تا چند دقیقه دیگه برگردی تو بازی، چون من امشب هم دوتا کیر میخوام”
ندا هم که حالا کیرم تو کسش حسابی جا باز کرده بود گفت “نگران نباشید، امشب برای سیامک جایگزین دارم”
از روم بلند شد و رفت تو اتاق، من و ستاره کنجکاو شده بودیم که چی میخواد بیاره که با یه دیلدو کمری برگشت و داد به ستاره گفت “بپوش”
اما متوجه شدم ستاره خوشش نیومد از این کار، گفتش “این که کیر واقعی نیست، این چیه دیگه”
ندا گفت “سیامک دوست داره ببینه من دابل گاییده میشم واسه همین امروز این دیلدو رو خریدیم.”
ستاره گفت “من از این کار خوشم نمیاد، دوست ندارمش”
ندا که بهش ضد حال خورده بود گفت “حالا بخاطر من امشب رو بپوش دیگه، من و سیامک دوست داریم تجربه اش کنیم.”
ستاره گفت “اما من دوست ندارم با یه دیلدو و یه کیر گاییده بشم، من دوتا کیر واقعی میخوام”
سیامک با خنده گفت “حالا تو اینو بپوش، نوبت تو شد منم میام کمک افشین”
ستاره با اکراه دیلدو رو پوشید. یه دیلدوی سیاه بود که طولش بزرگتر از کیر من و سیامک بود و قطرش هم بیشتر بود.
گفتم “ندا مطمئنی میخوای با این گاییده بشی؟ این تنهایی هم برات خیلی بزرگه چه برسه که دوتایی گاییده بشی”
ندا گفت “نگران نباش، قبل از اینکه شما بیایید تست کردیم، تو کسم که فرو رفته”
ستاره با حرص گفت “تو کونت هم فرو میکنمش پس”
سیامک خندید و گفت “پس منتظرم ببینم با جنده کوچولوی من جیکار میکنید”
کیرمو گرفتم دستم و تکونش دادم به سیامک گفتم “الان جنده کوچولوت میاد میشینه روی این ببین چیکارش میکنم”
ندا اومد دوباره تو بغلم، خودش کیرمو تنظیم کرد و نشست روش.
سیامک هم روان کننده رو آورد و با انگشت سوراخ کون ندا رو گشاد میکرد. کیرم تو کس ندا بود و آروم توش تلمبه میزدم، حضور انگشت سیامک هم تو کون ندا حس میکردم. بعد اون توقف و چرت و پرت هایی که رد و بدل شد شهوت دوباره منو گرفته بود.
چند دقیقه ای تو کس ندا داشتم تلمبه میزدم که حس کردم آب منم داره میاد. به ندا گفتم از روم بلند شه تا آبمو خالی کنم تو دهنش.
ندا که تازه شهوتش اوج گرفته بود به سرعت از روی کیرم بلند شد نشست جلوی پاهام. منم همونجوری روی کاناپه نشسته بودم و کیرمو کردم تو دهنش شروع کردم جق زدن تا آبم اومد.
این دفعه همه آبمو خورد. ستاره رو به ندا گفت “آفرین داری یاد میگیری”
ندا جواب داد “آب کیر افشین خوردن داره، من معتاد کیرش شدم”
من و سیامک افتاده بودیم رو مبل ها اما اون دوتا جنده تازه اول هیجانشون بود. ستاره گفت “بیا، مبارز دوم هم اوت شد، حالا دوتا کس موندن و یه کیر مصنوعی”
سیامک گفت “ستاره یه دقیقه بیاید بشینید یه چیزی میخوام بگم”
ستاره گفت “چی؟”
سیامک جواب داد “راجع به اون کیر مصنوعی که ازت آویزونه، تو گفتی خوشت نمیاد ازش، داشتم به این فکر میکردم که چطوره یه زوج دیگه هم اضافه کنیم؟”
ستاره اخماشو کشید تو هم و گفت “یعنی چی؟ دیگه دارید پا رو خیلی فراتر از گلیم میذارید”
ندا جواب داد “ببین عزیزم، ما که تا اینجا با هم پیش رفتیم، تو دوست نداری تجربه های جدید داشته باشی؟”
ستاره جواب داد “من 13 ساله با یه کیر همه تجربه هامو داشتم، حالا شدن دوتا، مطمئنم که حالا حالاها نیاز به کیر سوم ندارم”
ندا گفت “میدونم چی میخوای بگی، منم تمام این مدت فقط با سیامک بودم، اما از وقتی فانتزی های جنسی اینجوری رو تو زندگیمون باز کردیم من دلم میخواد چیزهای زیادی تجربه کنم”
سیامک گفت “مثلا جلوی من با دوتا کیر گاییده بشه”
ندا با شیطنت گفت “شاید هم 3 تا، مثل تو فیلم ها”
من که تو ذهنم داشتم همه چیز رو مرور میکردم همچین از ایده سیامک بدم هم نیومد به ستاره گفتم “ندا این فانتزی رو داره، تو میتونی با اون زوج دیگه سکس نداشته باشی”
ستاره جواب داد “یعنی چی افشین، خب منم اون وسط هستم”
سیامک گفت “خب تو هم هستی، اما میتونی شرط کنیم مرد سوم با تو کاری نداشته باشه”
ستاره اومد نشست کنار من و گفت “نمیدونم افشین، خیلی دارید تند تند جلو میرید، من هنوز همین کاری که داریم میکنیم هم برام عادی نشده”
با لبخند گفتم “برات عادی نشده و اول کار میخواستی که دوتایی ترتیبت رو بدیم؟”
گفت “خب با ندا و سیامک الان دیگه راحتم، ازشون خجالت نمیکشم”
سیامک گفت “خب اولش که با ما هم راحت نبودی دیگه، کم کم رومون به هم باز شد”
ستاره گفت “نمیدونم باید فکر کنم، الان جوابی براش ندارم”
فکر میکردم الان که ستاره حشری هست این پیشنهاد رو قبول کنه، اما معلوم بود برعکس ما 3 تا عقل اون بیشتر از شهوتش کار میکنه و اون موقع قبول نکرد که یه زوج دیگه هم وارد رابطه امون بشه.
برای اینکه حال و هوای ستاره رو دوباره حشری کنم دیلدو رو از تنش در آوردم و کسش رو مالیدم. خیس بود اما نه اونقدری که همیشه حشری میشد.
از روی اون لباس توری سینه هاشو هم با دست دیگه هم میمالیدم. کم کم داشت خودشو ول میکرد تو بغلم.
سیامک و ندا هم اون سمت نشسته بودن تو بغل هم و داشتن لب میگرفتن.
ندا گفت “دیلدو رو در آوردی یعنی من دلمو صابون نزنم؟”
بهش جواب دادم “امشب نه، اما شاید یه روز دیگه دوتا کیر واقعی تو رو جلوی سیامک سیخ زدن”
اینو که گفتم ستاره لب های منو گرفت و شروع کرد خوردن. چند دقیقه بعد ندا پاشد رفت وسط سالن دولا شد، با دستاش لباس رو از روی باسن پاره کرد و گفت “خب کی میخواد کون منو افتتاح کنه؟”
یه نگاهی به سیامک کردم، ندا بلافاصله گفت “سنگ کاغذ قیچی بیارید هرکی برد میتونه کون منو امشب افتتاح کنه”
من و سیامک رفتیم پشت ندا وایستادیم، دوتا کیر راست پشت کون ندا داشتند سنگ کاغذ قیچی میاوردن که ببینن کدوم یکی این کون تنگ رو افتتاح میکنن.
یهو ستاره گفت “منم بازی” یه نگاهی بهش کردیم ادامه داد “منم یه دیلدو دارم، هر کی تک بیاره بازی کنیم”
ندا گفت “به به میبینم که خانم هوس کون دوستشو کرده”
تک آوردیم و من برنده شدم. ستاره و سیامک هم سنگ کاغذ قیچی آوردن و ستاره برنده شد. به سیامک گفتم “به نظرم دیگه با تنگی کون ندا خداحافظی کن، منم کونشو پاره نکن این دیلدو که میبینم میکنه”
ندا گفت “دوستان عزیز نگران کون من نباشید، نگران این باشید که نتونید منو سیر بکنید”
سیامک گفت “دیشب هرچی از ندا دیدید فراموش کنید، امشب مطمئنم حتی با دیلدو هم حریف حشرش نمیشید”
به شوخی گفتم “چیه نکنه بهش قرص شهوت زا دادی؟”
ندا خندید و گفت “انقدر با تصور کیرت این چند وقت سکس داشتیم که نیازی به قرص شهوت زا نیست”
رفتیم تو اتاق رو تخت. چیز جدیدی که جلب توجه میکرد این بود که گوشه اتاق یه صندلی هم بود. از سیامک پرسیدم “این صندلی دیشب اینجا نبود”
گفت “به هر حال یه جایی باید بشینم تا کون دادن ندا رو ببینم، مثل تو فیلم ها”
از ایده اش خوشم اومد، بهش گفتم “پس تو برو رو صندلی پادشاهیت بشین و نگاه کن چجوری کس و کون زنت رو گشاد میکنیم”
سیامک رفت نشست، ندا رو کمر دراز کشید و پاهاشو داد بالا، ستاره هم رفته بود بالا سرش وایستاده بود و پاهاشو برام نگه داشته بود.
موهای فر ندا ریخته بود دور سرش، کس و کونش جلوی چشمم بود و زن خودم بالاسرش وایستاده بود تا من این کس و کون رو بکنم.
این صحنه انقدر برام حشری و هات بود که کیرم مثل سنگ شده بود، با کیرم چندتایی زدم رو کس ندا، بعد آروم سرشو فرو کردم تو کسش که خیس بشه.
سیامک اومد روان کننده رو بهم بده که بزنم سر کیرم بهش گفتم “دلت برای زنت سوخت؟ حالا که تا اینجا اومدی تو پاهاشو به جای ستاره نگه دار”
سیامک هم بدون اینکه چیزی بگی جاشو با ستاره عوض کرد، پاهای ندا رو نگه داشته بود تا بکنم تو کونش.
به سر کیرم روان کننده زدم و با انگشتم هم تو سوراخ کون ندا رو چرب کردم. کونش از دیشب گشادتر بود معلوم بود با آمادگی کامل امشب اومده.
سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش و گفتم “حاضری؟”
ندا یه نگاهی به سیامک کرد، بعد سرشو به نشونه تایید تکون داد برام. با دستم کیرمو فشار دادم تو کونش. داشت درد میکشید و نفسش رو حبس کرده بود. سر کیرم که وارد سوراخ کونش شد نفسشو با یه آی طولانی داد بیرون.
دوباره این کون تنگ افتاده بود زیر کیرم. ستاره نشسته بود کنار ندا و داشت سینه های ندا رو میمالید. کیرمو کم کم فرو میکردم تو کون ندا و با هر سانتی که وارد کونش میشد صدای آخ و ناله هاش بیشتر میشد.
سیامک داشت ندا رو نگاه میکرد و بهش دلداری میداد “عزیزم یه خورده دیگه به کیرش عادت میکنی، بعدش برای لذت میشه”
ندا با صدای یواش جواب داد “اوهوم”
کیرم تا نصفه رفته بود تو که کشیدمش عقب. دوباره فرو کردم تو. کمی همون وسط عقب و جلو کردم که کونش رو شل کنه تا بتونم بقیه اش رو با خیال راحت فرو کنم تو.
خم شدم روی ندا تا لب هاشو ببوسم. داشت درد میکشید و دوست نداشتم درد ناخوشایندی باشه براش. محکم لب هامو گرفته بود و داشت میک میزد. منم تو همون وضعیت تو کونش عقب و جلو میکردم.
ستاره رفت پشت ما و خایه هامو گرفت تو دستش. دستای داغ ستاره روی خایه هام حسی که داشتم رو چند برابر کرد، از روی ندا بلند شدم و با فشار بیشتر بقیه کیرم رو هم تو کونش جا کردم.
کیرمو تا نوکش میکشیدم بیرون و آروم دوباره فرو میکردم تو. همزمان هم ستاره اومد با کس ندا ور میرفت.
سیامک به ندا گفت “بهتر شدی عزیزم؟”
ندا گفت “هنوز خیلی درد میکنه سیامک، دارم پاره میشم”
با دستم پاهای ندا رو بالا نگه داشتم و سیامک نشست بالاسرش، دستشو گرفته بود تو دستش و داشت پیشونیش رو ناز میکرد بهش گفت “دیدی تونستی با اولین تلاش کیرشو تو خودت جا بدی، همه فانتزی هات رو با هم عملی میکنیم”
ندا از درد و شهوت نمیتونست حرف بزنه، فقط میگفت “اوهوم” و آه و ناله میکرد.
کم کم سرعتم رو بیشتر کردم، کونش دیگه حسابی گشاد شده بود، با هر ضربه من سینه هاش تکون میخورد. تو این دو بار سکسی که داشتیم یکی از بهترین قسمت هاش این بود که میتونستم ببینم سینه دخترها چجوری با هر ضربه بالا و پایین میپره. مخصوصا سینه های ستاره که بزرگتر از ندا هم بودن.
سرعتمو کم کردم و حالا دیگه محکم ضربه میزدم تو کون ندا، سیامک دستشو گذاشته بود رو گلوی ندا و نگهش داشته بود، بدن سکسی ندا، موهای فرش، صورتش که از شهوت و درد مظلوم شده بود یه ترکیب شهوت انگیز ساخته بود که برام باور کردنی نبود.
کیرمو از کونش کشیدم بیرون، سوراخ کونش باز شده بود، دوباره کیرمو کردم توش و در آوردم. این کار رو چند بار تکرار کردم و جلوی کون ندا بلند شدم.
به ستاره گفتم “حالا نوبت توئه عزیزم”
ستاره با تردید اومد جلوی کون ندا قرار گرفت و دیلدو رو گذاشت روی کونش.
خندیدم گفتم “یواش، نکنی تو دیلدوی خشک رو”
یه خورده ژل مالیدم روی دیلدو و گفتم “حالا بهتر شد، مگه میخواستی انتقام بگیری از این کون خوشگل؟”
ستاره با طعنه بهم گفت “کون ندا رو دوست داری؟”
گفتم “کون ندا رو بعد از کون عشقم دوست دارم” و زدم رو کون ستاره. خوشش اومد و لبخند زد.
حالا وقتش بود یه دیلدوی سیاه و بزرگ هم بره تو کون ندا. بهش گفتم “امشب رسما تو گشادترین دختر جمع میشی”
ستاره دیلدو رو فشار داد تو کون ندا، ندا داشت درد میکشید و دستای سیامک رو فشار میداد. اون دیلدو واقعا از کیر منم بزرگتر بود، وقتی کنار هم مقایسه میکردمشون فهمیدم که خیلی هم بزرگتر از کیر منه.
ابتدای نوک دیلدو رفته بود تو سوراخ ندا، به ستاره گفتم “کمی عقب و جلو کن، یهو فشار نیار فرو کنی” و ستاره هم گفت “ببخشید که بلد نیستم، 13 سال فقط کون دادم کون نکردم”
ستاره انگار خیلی خوشش نمیومد از این کار، عصبی به نظر میرسید، با لبخند بهش گفتم “آفرین عزیزم، همینجوری فشار بده داره میره تو.”
خودم هم کیرمو گذاشته بودم دهن ندا داشت ساک میزد و داشتم کسش رو میمالیدم. یه نگاهی به دیلدو کردم دیدم ستاره نصفش رو تو کون ندا جا داده و داره عقب و جلو میکنه.
به شوخی به سیامک گفتم “این کون دیگه واست کون نمیشه”
جواب داد “اشکال نداره، واسه شما کون باشه بسه، بعدش کون ستاره هست”
توری روی سینه های ندا رو پاره کردم و سینه هاشو از تو لباس در آوردم میمالیدم. ستاره داشت تو کونش عقب و جلو میکرد و منم کیرموگذاشته بودم دهنش. دیگه ناله های ندا از درد و آخ به آه تبدیل شده بود. با صدای گنگ و بم داشت کیرمو میخورد و خودشو سپرده بود به ما.
به صورتش خیره شده بودم، باورم نمیشد این صورت خوشگل زیر کیر منه و داره برام ساک میزنه، اونم جلوی شوهرش.
ستاره دیلدو رو از کون ندا در آورد، بهم گفت “من دیگه خسته شدم، تلمبه زدن چقدر سخته”
سیامک خم شد کون ندا رو نگاه کرد گفت “واقعا هم فکر نکنم این کون دیگه مثل قبل بشه”
ستاره دیلدو رو از کمرش باز کرد و طاق باز دراز کشید کنار کنار ندا، گفت “حالا نوبت منه، سیامک بیا کسم رو بخور”
سیامک رفت لای پاهای ستاره، یه لیس از پایین تا بالای کس ستاره کشید و شروع کرد خوردنش.
ندا هم بی رمق و غیر ارادی داشت کیر منو میخورد. معلوم بود که از شهوت و خستگی دیگه جونی براش نمونده. رفتم بین پاهاش قرار گرفتم، با کیرم چندتا زدم رو کسش که توجه اش رو جلب کنم. بالش رو زیر سرش جابجا کرد و به کیر منو خیره شده بود. با اینکه حسابی از کون گاییده شده بود اما چشمهاش معلوم بود دنبال اینه که کسش هم گاییده بشه.
سر کیرمو تو کسش فرو میکردم و در میاوردم. دوست داشتم شهوت زده و حشری بشه. با صدای حشری و بم بهم گفت “افشین نکن این کار رو، فرو کن تو دارم دیوونه میشم”
سیامک هم کنارم آماده بود بکنه تو کس ستاره. کیرمو فرو کردم تو کس ندا و خوابیدم روش. کسش لیز و داغ بود، شروع کردم به خوردن لب های ندا و تو کسش تلمبه زدن.
سیامک هم همین کار رو با ستاره کرد. دوتا دخترها زیر ما بودند و داشتن از اینکه گاییده میشن لذت میبردن. مشغول تبمله زدن تو کس ندا بودم که دیدم دست ستاره اومد و سینه های ندا رو میمالید. خودمو از روی ندا بلند کردم که ستاره راحت تر باشه.
ندا دیگه تو این دنیا نبود، سرعت تلمبه هامو تو کسش بیشتر کردم، همین کار رو هم سیامک با کس ستاره کرد، داشتیم مثل وحشی ها تو کس زن ها تلمبه میزدیم که به سیامک گفتم پاشو جامون رو عوض کنیم.
سیامک اومد خوابید رو ندا، من رفتم ستاره رو اول بوسیدم، بعد تو پوزیشن داگی قرارش دادم.
بهش گفتم “خوب این سوراخ کونت امشب قصر در رفته و گاییده نشده ها”
جواب داد “منتظر کیر شوهرم بود تا الان”
خم شدم روش و دوباره بوسیدمش و کنار گوشش گفتم “کیر شوهرت الان اومده که ترتیبش رو بده”
با صدای حشری گفت “هر جور که دوست داری بکنش”
ستاره خودشو جابجا کرد، قمبل کرده بود و منتظر بودم فرو کنم تو کونش. آب کسش روی پاهای جاری شده بود از شهوت، سوراخ کونش خودنمایی میکرد و کسش هم از لای پاهاش زده بود بیرون. زیباترین قمبلی که دوست داشتم مال ستاره‌ی خودم بود.
با انگشتم تو سوراخ کونش رو چرب کردم، کمی هم ژل مالیدم به کیرم و سرشو گذاشتم رو سوراخش فشار دادم.
خودش هم داشت با کسش ور میرفت، با کمی فشار سر کیرم رفت تو کونش. آروم آروم سانت به سانت کیرمو تو کونش هول میدادم و فرو میکردم تا اینکه همه کیرم تو کونش غیب شد. دیدن صحنه سوراخ کونش که دور کیرم رو گرفته خیلی حشریم میکرد.
آروم کیرمو نصفه از کونش میکشیدم بیرون و دوباره فرو میکردم. کمی که کونش جا باز کرد سرعتمو بیشتر کردم. با صدای حشری و ناله میگفت “بکن منو، کون جنده ات رو پاره کن”
حرف هاش حسابی حشریم کرده بود، همونجوری که کیرم تو کونش بود خوابیدم روش و هولش دادم تو تشک. حالا رو شکم خوابیده بود و کیر منم تو کونش بود. موهاشو از گرفته بودم تو مشتم و کیرمو تو کونش فشار میدادم.
صورتم کنار صورتش بود، با هر تلمبه ای که میزدم نفسش میخورد تو صورتم. با صدای یواش گفت “افشین من سیامک رو هم میخوام، کسم هم پر کنید”
اینو که گفت محکم کیرمو فشار دادم تو کونش، با یه صدای محکم بهش گفتم “چی میخوای؟”
داشت درد میکشید، گفت “یه کیر هم تو کسم میخوام”
دستمو انداختم گلوشو گرفتم تکرار کردم “یه بار دیگه بگو چی میخوای؟”
به سختی میتونست حرف بزنه، جواب داد “یه کیر دیگه هم میخوام”
گفتم “بلندتر بگو تا بشنوه و بیاد”
یهو داد زد “دوتایی منو بکنید، من دوتا کیر میخوام”
سیامک روشو کرد طرف ما، با سر بهش اشاره کردم بیاد اینور. اونم از روی ندا بلند شد و طاق باز دراز کشید. سر ستاره رو چرخوندم طرف سیامک و بهش گفتم “ببین کیرش واسه تو راست شده، برو بشین روش”
از روی ستاره بلند شدم، اونم رفت و برعکس نشست روی سیامک. کیرشو گرفت تو دستش و هدایتش کرد تو کونش.
با یه لبخند شیطنت آمیز پاهاشو باز کرده بود و منتظر من بود برم بکنم تو کسش.
بهش گفتم “جنده کوچولو مثل اینکه خیلی خوشت اومده، کیر نمیدیدی وگرنه جنده قابلی هستی”
جواب داد “خب پس چرا زودتر این جنده کوچولو رو به آرزوش نمیرسونی؟”
رفتم جلوی کسش، کیرمو آروم فشار دادم تو، سیامک پاهای ستاره رو بلند کرد که من راحت تر بکنم تو کسش. ستاره خیره شده بود تو چشم های من و داشت از شهوت میمرد. شروع کردم تو کسش تلمبه زدن که ندا اومد نشست کنارمون و سینه های ستاره رو میمالید و با کس خودش ور میرفت.
ندا به ستاره گفت “اگه یه کیر دیگه هم بود میتونستی ساک بزنی”
ستاره که داشت حسابی لذت میبرد با شهوت جواب داد “آره یه کیر هم تو دهنم لازم دارم”
ندا انگار فرصت رو مناسب دیده باشه گفت “پس با زوج سوم اوکی هستی؟”
ستاره انگار نمیدونست داره چی میگه، گفت “آره، فقط منو بگایید، دلم میخواد همه سوراخ هامو پر کنید”
دیگه داشتم تند تند تو ستاره تلمبه میزدم، ندا هم رفته بود لب هاشو میخورد و سیامک هم با زحمت اون زیر داشت تو کونش تلمبه میزد، باز هم ستاره شده بود کانون توجه.
سیامک گفت “من دارم میام” بهش گفتم “یه خورده دیگه خودتو نگه دار منم دارم میام با هم تو کس و کونش خالی بشیم”
دستامو دور گلوی ستاره حلقه کرده بودم و تلمبه هامو تندتر کردم، ندا داشت لب های ستاره رو میخورد و همزمان هم با کس ستاره ور میرفت، صدای ناله های ستاره هم بلند شده بود و داشت به اوج میرسید.
اول من تو کسش خودمو خالی کردم و کیرمو کشیدم بیرون. بعد سیامک تو کونش به تلمبه هاش ادامه داد و بلافاصه ارضا شد. کیر سیامک تو کون ستاره نبض میزد و با هر بار نبضش آبشو توش خالی میکرد.
ندا همچنان داشت کس ستاره رو میمالید تا به اوج برسونتش. بهش گفت “ببین این دوتا ارضا شدن، اگر یه کیر دیگه بود میتونست هنوز به گاییدنت ادامه بده”
ستاره هم با شهوت و ناله فقط میگفت “اوهوم یه کیر دیگه میخوام”
ندا کارشو بلد بود، همینجوری که کس ستاره رو میمالید براش از کیر سوم تعریف میکرد و ستاره هم از روی شهوت با هر چیزی که ندا میگفت موافقت میکرد.
بعد از چند لحظه ستاره همونجوری که روی سیامک بود شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد. از کس و کونش آب کیر بیرون ریخته بود و بیحال افتاد روی تخت.
سیامک پاشد ندا رو بوسید، بهش گفت “خوب تونستی راضیش کنیا”
ندا جواب داد “مگه شک داری به اینکه کارمو بلد باشم؟”
من گفتم “ستاره حشری بود این چیزها رو قبول کرد، حالش جا بیاد فکر نکنم قبول کنه”
ندا دستشو گذاشت رو کون ستاره و ازش پرسید “افشین راست میگه؟”
ستاره بی رمق و خسته جواب داد “یا این دوتا کیر دوبار امشب راست میشن یا من دوتا کیر دیگه هم میخوام”
باورم نمیشد این ستاره است که قبول کرده پای زوج دیگه هم باز بشه، ندا گفت “اینا هم راست بشن من دیگه خسته شدم از کیر تکراری، دلم کیر جدید میخواد”
بهش گفتم “کیر کیره دیگه، قراره باهاش گاییده بشی، تکراری و جدید داره؟”
ندا دسشتو رسوند به کیرم و گفت “آره، مثلا یه کیر دیگه با قد و قواره کیر تو باشه ولی سیاه، شاید هم اصلا بزرگتر از کیر تو”
سیامک گفت “مثل اینکه دیلدوی سیاهی که برات گرفتم حسابی هوسیت کرده”
ندا رو به ستاره گفت “ستاره تو دوست نداری یه کیر سیاه باشه بشینی روش؟”
ستاره یه خورده خودشو جمع کرد و گفت “رنگش هرچی میخواد باشه، فقط کیر باشه من هنوز دلم میخواد”
ندا با یه خنده گفت “بفرما، ستاره مجلس هم دلش کیر میخواد هنوز، شما جواب میدید؟ نمیدید دیگه”
سیامک گفت “خب حالا پیشنهاد خودت چیه؟ یه کیر سیاه از کجا پیدا کنیم، افشین تنها کسی بود که من بهش اعتماد داشتم”
ندا گفت “تو فضای مجازی میتونیم دنبالش بگردیم”
گفتم “بابا نمیشه اعتماد کرد که، ما خودمون سالها با هم دوست بودیم کلی استرس داشتیم، دوتا غریبه رو چجوری به جمعمون وارد کنیم؟”
ستاره گفت “تازه از کجا معلوم بیماری هم نداشته باشن؟”
ندا گفت “خب در مورد مریضی که میشه آزمایش بدن و حل میشه، اما در مورد اینکه چطوری میشه اعتماد کرد خب ما هم اولش نمیریم سراغ سکس، با هم آشنا میشیم تا ببینید چی میشه. من قبلا زیاد درخواست های زوج واسه ضربدری رو تو یکی از سایت ها دنبال کردم، میتونیم ما هم اونجا عضو بشیم.”
با کنایه گفتم “ظاهرا شما دوتا فکر همه چی رو کردید، فقط منتظر بودید ما رضایت بدیم!”
سیامک گفت “بده زنم یه تنه به فکر لذت بردن همه هست؟”
گفتم “دستش درد نکنه، خب پس بقیه برنامه با شما دیگه، یه اکانت بسازید و ما رو هم در جریان بذارید”
ندا یه نگاهی به سیامک کرد و گفت “راستش من این کار رو هم کردم، تو سایت ثبت نام کردم و یه چندتا زوج هم بهمون پیام دادن، ولی در حد آشنایی همون سایت نگهشون داشتم. بیشتر از اون ادامه ندادم”
گفتم “خب خب، دیگه چی؟”
سیامک گفت “دوتاشون توجهمون رو جلب کردند، راستش واسه اثبات اینکه زوج هستیم هم عکس لخت رو رد و بلد کردیم. ندا کیر این دوتا رو بیشتر پسندیده بود”
ستاره گفت “حتما سیاه هم هستند آره؟”
ندا گفت “اصلا واسه همین سیاه بودن دنبال یه زوج دیگه گشتم”
ستاره پرسید “واقعا کیر سیاه تو ایران هست؟”
ندا گفت “آره، خودمم باورم نمیشد تا وقتی که فیلم و عکس هاشون رو دیدم.”
ستاره گفت “ببینم”
ندا رفت گوشیش رو آورد و وارد سایت شد، تو قسمت پیام هاش یه عالمه پیام اومده بود. یه خورده گشت و پیام یکی رو باز کرد و عکس و فیلم ها رو نشون داد. بدون چهره هم از خودشون عکس و فیلم داده بودن و هم عکس و فیلم گرفته بودن. من و ستاره از تعجب چشم هامون گرد شده بود، یه کیر سیاه کنار یه زن سفید بود، اولش فکر کردم شاید فیلم خارجی باشه تا اینکه یه تیکه کاغذ نشون دادن که روش آیدی سایت نوشته شده بود. دیگه باور کردم این کیر سیاه مال یه ایرانی هست.
پیام زوج دوم هم باز کرد، اونم همینطور یه فیلم فرستاده بود.
رو به ندا گفتم “خب حالا که شما زوج هم پیدا کردید، چیکار کنیم؟”
ندا گفت “باهاشون یه قرار میذاریم تو یه کافه ای و صحبت میکنیم”
ایده اش همچین هم بد نبود، انگار حساب همه چیز رو کرده بود. بهش گفتم “از نظر من اوکی هست، ستاره تو چی میگی؟”
ستاره هم گفت “کیرش که واقعا سیاه بود، دوست دارم تجربه کنم ببینم چطوریه، فقط من یه خورده میترسم از این کار”
سیامک گفت “ترس نداره، اصلا خونه خودمون هم سکس نمیکنیم که خیال همه راحت باشه، اگر به نتیجه رسیدیم یه ویلا اطراف شهر میگیریم.”
ستاره گفت “باشه از نظر منم اوکیه، یه قراری با یکیشون بذارید”
ندا گفت “کدوم یکی رو میپسندید؟ من خودم قاسم و زهره رو انتخاب میکنم”
ستاره گفت “چرا”
جواب داد “چون قاسم کیرش بزرگتر هست و زهره هم مثل خودت سفید، سیامک از هیکل زهره خیلی خوشش اومده”
ستاره گفت “خب اون یکی رو هم بیارید که ما هم نظر بدیم”
ندا عکس هاشون رو کنار هم گذاشت، کیر قاسم بزرگ بود و زهره هم بدن سفید و توپر با سینه های درشت داشت. یه کپی از ستاره بود انگار.
اون یکی زوج هم اسمشون فرهاد و شیرین بود، بهشون میخورد اسمشون واقعی نباشه. کیر فرهاد هم سیاه بود و بزرگ، شیرین کمی سبزه‌تر از ندا بود ولی کمی تپل و با سینه های بزرگ.
به ستاره گفتم “زهره خیلی شبیه خودته، من انتخابم اونه”
ستاره هم گفت “خب حالا که جمع نظرشون روی اینهاست منم قبول میکنم”
ندا گفت “پس حله، یه قرار میذارم باهاشون، 6 تایی همون ببینیم”
شام رو خوردیم و ما برگشتیم خونه. قرار شد ندا خبر بده که چه روزی رو فیکس میکنه.

نوشته: ایکیوت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر


ضربدری به توان دو 4

فرداش تو دفتر ندا به سیامک پیام داد که واسه شب با اون زوج قرار گذاشته. سیامک هم بهم گفت که با ستاره هماهنگ کنم. راستش انتظار نداشتم انقدر سریع بخوان ملاقات رو هماهنگ کنن ولی از طرفی میدوسنتم که اون دوتا از خیلی قبل برنامه هاشون رو ریخته بودن برای اینکه با یه زوج دیگه آشنا بشن.
منم به ستاره گفتم که واسه شب آماده باشه شام رو میریم بیرون تا با زوج قاسم و زهره آشنا بشیم.
شب ما رفتیم دنبال سیامک و ندا و از اونجا با یه ماشین رفتیم سر قرار. ندا قرار رو تو یه رستوران با فضای باز انتخاب کرده بود که بتوینم راحت صحبت کنیم.
ما زودتر رسیده بودیم، منتظر شدیم که اون دوتا هم بیان.
ده دقیقه ای گذشته بود که یه زن و مرد با لخند به سمت ما اومدن. ندا و سیامک براشون دست تکون دادن و متوجه شدم که این زوج و اون زوج قبلا چهره همدیگه رو هم دیدن. تعجبی هم نداشت، بالاخره میخواستن آشنا بشن.
قاسم و زهره به جمع ما ملحق شدند و نشستیم دور میز. کمی احوال پرسی کردیم و اول سفارش شام رو دادیم.
یه معرفی مختصری کردیم و از کار و شغلمون گفتیم. قاسم و زهره با هم کار میکردند و یه مجموعه واردات و صاردات زعفرون و صنایع دستی به کشورهای حاشیه خلیج فارس داشتند. قاسم از عرب های ایرانی بود و زهره هم دختر خاله اش بود که 15 سال بود با هم ازدواج کرده بودند.
قاسم 43 سالش بود و زهره 35 سال داشت. از نظر رنگ پوست دوتا قطب مخالف هم بودند، هرچقدر که زهره سفید پوست بود قاسم سبزه بود. همونم بود که کیرش سیاه بود و چشم ندا رو گرفته بود.
از نظر هیکلی قاسم کمی گنده تر از من و سیامک هم بود. زهره متفاوت از چیزی که تو عکس و فیلم ها تصور کرده بودم از ستاره درشت‌تر بود و تپل تر بود.
شام رو که آوردن مشغول شام شدیم و من سر بحث رو کشیدم به سمت سکس و گفتم “خب چی شد که شما سر از اون سایت در آوردید؟”
قاسم جواب داد “ما خیلی سال هست که اونجا عضو هستیم، یعنی من عضو شدم و زهره هم بعدش فهمید اونجا هستم”
ستاره گفت “زهره واکنشش چی بود وقتی فهمید تو یه سایت سکسی عضو هستی؟”
خود زهره گفت “اولش خیلی از دستش عصبانی شدم، فکر کردم که داره بهم خیانت میکنه اما دیدم فقط تاپیک ها رو لایک میکنه و داستان سکسی ها رو میخونه، منم کنجکاو شدم ببینم چی داره توش، دیگه بعدش با هم اونجا میرفتیم و تاپیک میذاشتیم یا تاپیک ها رو جواب میدادیم”
یه خورده همینجوری حرف شد تا اینکه سیامک گفت “خب حالا واسه ادامه آشنایی چیکار کنیم؟ همه میدونیم که قراره این آشنایی به چی ختم بشه”
قاسم گفت “راستش نمیدونم، ما دفعه اولمون هست، شما تجربه بیشتری دارید”
ندا خندید و گفت “ما هم تجربه زیادی نداریم، بعدشم ما همدیگه رو از قبل میشناختیم، اعتماد بیشتری بینمون بود”
ستاره ادامه داد “واسه همین اعتماد هم قرار آشنایی رو گذاشتیم که بتونیم بهتر اعتماد کنیم”
سیامک گفت “نظرتون چیه قبل از اینکه بخواییم بیشتر جلو بریم اول همه یه چکاپ بیماری های جنسی بدیم که خیالمون راحت شه؟ اینکه بفهمیم طرف های مقابل سالم هستند خودش بار روانی رو کم میکنه”
ندا گفت “آزمایشگاه معتبر هم من سراغ دارم، میریم همونجا همگی آزمایش میدیم و خیالمون هم راحت میشه”
من گفتم “نظر من که مثبت هست”
قاسم و زهره هم موافقت کردند و قرار شد فردا بریم آزمایش بدیم و بعد از گرفتن جواب آزمایش ها در صورتی که موردی وجود نداشت یه بار دیگه شام همینجا قرار بذاریم.
سیامک شماره قاسم رو گرفت که بقیه کارها رو هماهنگ کنه، در حین خوردن شام زهره و قاسم از تجربه های ضربدری ما سوال میپرسیدن.
فرداش هر سه زوج البته با فاصله زمانی رفتیم آزمایشگاه برای تست های روتین جنسی. جواب آزمایش ها 4 روز طول کشید آماده بشه.
خوشبختانه هیچ کس مشکلی نداشت و یه قرار شام دیگه با قاسم و زهره هماهنگ کردیم.
این بار هم ما به قرار زودتر رسیدیم، زهره و قاسم وقتی اومدن با یه جعبه کوچیک شیرینی اومدن و بهمون اضافه شدن.
بعد از خوش و بش معمول سیامک گفت “خب حالا که همه چی خوب پیش رفته، به نظرتون قرار بعدی رو برای سکس هماهنگ کنیم؟”
ندا گفت “از نظر من که اوکی هست، دوست دارم زودتر تجربه اش کنیم، مگه نه ستاره؟”
ستاره سرخ شد و نمیدونست چی بگه، یه نگاهی بهم کرد و خجالت زده ساکت بود، من رو به قاسم گفتم “نظر شما چیه؟”
قاسم گفت “راستش همه میدونیم که برای چی اینجا جمع شدیم، خیلی هم خجالت نداره، با ندا و سیامک که ما راحت هستیم و قبلا همه چیز هم رو دیدیم، از نظر ما هم مشکلی نیست که زودتر این کار رو بکنیم”
زهره گفت “ستاره خانم ولی انگار خجالت میکشن، البته ما هم انقدر پررو نیستیما، قبلا تو چت رومون به سیامک و ندا جون باز شده خب”
ستاره یه لبخند زد و گفت “کاش ما هم قبلش باهاتون یه خورده چت میکردیم و یخمون الان باز بود”
سیامک گفت “اشکالی نداره، ستاره با ما هم اولش خیلی یخ بود، بعدش شد ستاره‌ی مجلس”
ستاره سرخ شد و سرشو انداخت پایین. قاسم گفت “با اومدن زهره به جمعتون باید ببینیم کی ستاره میمونه”
همینجوری داشتیم صحبت میکردیم و شام میخوردیم تا اینکه بحث این شد که چه روزی قرار اصلی رو بذاریم.
سیامک گفت “آخر هفته خوبه؟ میتونم یه ویلا اطراف شهر بگیرم”
من که موافق بودم، قاسم و زهره هم موافقت کردند.
سیامک از گوشیش چندتا ویلا نشون داد که یکیشو انتخاب کنیم. لعنتی این زن و شوهر واسه همه چی برنامه داشتن، حتی از قبل ویلا رو هم نشون کرده بودند.
یکی از ویلاها رو انتخاب کردیم و همونجا رزرو رو انجام داد. پنجشنبه و جمعه همین هفته. لوکشین رو برای قاسم هم فرستاد.
هر خانواده ای رفت خونه خودش تا روز پنجشنبه.
اون روز ظهر من و سیامک رفتیم ویلا رو تحویل گرفتیم و بعدش رفتیم خرید برای شب. دم غروب رفتیم دنبال ندا و ستاره. حدود ساعت 8 هم قاسم و زهره رسیدن.
داشتیم نوشیدنی میخوردیم که ندا دست زن ها رو گرفت گفت “بریم که لباس عوض کنیم” و بردشون تو اتاق.
چند دقیقه بعد 3 تایی اومدن بیرون. فقط شورت داشتن، بدون سوتین و سینه هاشون رو میلرزوندن.
سینه های زهره مشخصا از ستاره هم بزرگتر بود و کمی آویزون‌تر. هیکلش هم از ستاره تپل تر بود. من و سیامک داشتیم زهره رو نگاه میکردیم که ندا گفت “درسته که سینه های من اندازه زهره نیست اما عوضش کارهای دیگه ای بلدم” بعدش اومد دونه دونه کیرهای ما رو از تو شلوار در آورد. اول کیر سیامک رو در آورد و از سرش یه لیس زد. بعد اومد سراغ کیر من و درش آورد و سرشو کرد تو دهنش، خیسش کرد و آخر سر رفت سراغ قاسم.
وقتی کیر قاسم رو درآورد تازه فهمیدیم کیرش چقدر بزرگه. با اینکه کامل راست نشده بود اندازه کیر من میشد، سیاه بود درست مثل تو فیلم ها. متوجه شدم ستاره هم خیره شده بهش و داره کیر قاسم رو نگاه میکنه.
ندا یه چشمک به سیامک زد و کیر سیام رو کرد تو دهنش. به سرعت کیرش راست شد و تو دهن ندا جا نمیشد.
ستاره اومد سراغ کیر من و زهره هم رفت سراغ کیر سیامک. حالا 3 تایی داشتن برای ما ساک میزدن. زهره تمام کیر سیامک رو کرده بود تو دهنش و تا خایه هاش رسیده بود. ستاره هم همین کار رو کرد اما ندا هرچی تلاش کرد نتونست از نصف بیشتر کیر قاسم رو تو دهنش جا بده.
چند دقیقه که به ساک زدن گذشت قاسم ندا رو بلند کرد و گذاشتش روی مبل، پاهاشو باز کرد و شروع کرد خوردن کسش.
ستاره و زهره هم جاشون رو با هم عوض کردند و زهره اومد سراغ کیر من. کیرمو از خایه ها شروع کرد لیس زدن تا رسید سرش و گفت “خب آقا افشین حالا ببین یه زن عرب چجوری برات ساک میزنه” بعد همه کیرمو کرد تو دهنش و خیره شده بود تو چشمام. انگار داشت خودشو رو کیرم خفه میکرد. کیرمو در آورد یه نفس گرفت و رفت سراغ خایه هام.
زبونش روی خایه هام داغ و خیس بود، خیلی حرفه ای بود. یه نگاهی به ستاره کردم دیدم کیر سیامک رو گذاشته لای ممه هاش و داره میماله، زهره متوجه شد دارم اونا رو نگاه میکنم، اونم کیرمو گذاشت لای ممه های بزرگ و سفیدش و شروع کرد بالا پایین کردن. وقتی سر کیرم از لای ممه هاش میزد بیرون زبونشو بهش میرسوند و سرشو لیس میزد.
اون طرف قاسم و ندا دیگه داشتن میرفتن سر اصل کار، قاسم کیرشو گرفته بود دستش و داشت باهاش میزد رو کس ندا. برگشت به سیامک گفت “سیامک جان اجازه هست؟”
سیامک هم گفت “صبر کن بیام اونجا” و رفت بالا سر ندا وایستاد تا ببینه کیر قاسم چجوری فرو میره تو کسش. ستاره هم رفت پیش اونا، زهره بهم گفت “شما نمیخوای ببینی؟”
گفتم “شما دوست داری ببینی؟”
یه نگاهی دوباره به اونور کرد و گفت “دوست دارم ببینم یه کس دیگه چجوری دور کیر شوهرم حلقه میزنه”
پاشدیم ما هم رفتیم تو جمع اونا، قاسم کیرشو تا نصفه تو کس ندا فرو کرده بود و داشت عقب و جلو میکرد، با هر عقب و جلو کردن قاسم لبه های کس ندا هم کش میومد. کسش مثل یه حلقه بزرگ دور کیر قاسم رو گرفته بود و اونو تو خودش جا داده بود. ندا پاهاشو بالا گرفته بود و با درد داشت با سیامک حرف میزد: “نگاه کن یه کیر سیاه چجوری داره کسمو میگاد”
سیامک هم یه پای ندا رو بالا نگه داشته بود و داشت به ندا دلداری میداد که تحمل کنه. معلوم بود که درد زیادی میکشه.
زهره خم شد روی کس ندا، کیر قاسم رو در آورد و شروع کرد ساک زدنش و قربون صدقه کیر قاسم میرفت. بعد کیرشو گذاشت دم کس ندا و دوباره هولش داد تو. میشد درد کشیدن ندا رو تو صورتش دید.
قاسم یهو تمام کیرشو فرو کرد تو ندا، نفس ندا بند اومده بود و فقط دوتا خایه سیاه دم کون ندا آویزون مونده بود. زهره داشت با خایه هاش بازی میکرد و قاسم کیرشو همونجا نگه داشته بود.
حواسم رفت سمت ستاره که دیدم داره کسش رو میماله و گاییده شدن ندا رو نگاه میکنه، رفتم سمتش و بوسیدمش، گذاشتمش کنار ندا و پاهاشو دادم بالا. جلوش واستادم و با کیرم چندتا زدم رو کسش، از آب خیس شده بود و آماده بود که یه کیر بره توش. سر کیرمو فشار دادم توش، داغ و لیز بود، از کردن کسش هیچ وقت سیر نمیشم.
همزمان قاسم هم کنارم داشت تو کس ندا تلمبه میزد، زهره هم نشسته بود پایین کاناپه و داشت با خایه های قاسم ور میرفت و گاهی هم سینه های ندا رو میمالید. یه صحنه سکسی درست مثل فیلم سوپرها.
داشتیم همینجوری تلمبه میزدیم که زهره گفت “حالا جاتون رو عوض کنید، میخوام قاسم ستاره رو بکننه و تو هم ندا رو بکنی”
قاسم کیرشو از کس ندا کشید بیرون، زهره رفت سراغ کیرش و شروع کرد براش ساک زدن. منم کیرمو از ستاره کشیدم بیرون، رفتم بالا سر زهره وایستادم و با کیرم چندتا زدم رو صورتش. کیر منم گرفت دستش و با ولع ساک زد.
خوب که آب کس ندا و ستاره رو از روی کیرمون پاک کرد گفت “برید وایستید، میخوام ببینم امشب این دوتا کیر کلفت با این کس و کون ها چه میکنن”
قاسم اول رفت سراغ ستاره، بدون معطلی کیرشو فشار داد تو کس ستاره، ستاره یه نفس عمیق کشید و گفت “جووون خودشه، کیر کلفت و سیاه” و قاسم شروع کرد تلمبه زدن.
منم رفتم سراغ کس ندا، کسی که تا حالا چند بار ازش لذت برده بودم. سر کیرمو گذاشتم روش و آروم آروم هولش دادم تو.
زهره سرشو آورد نزدیک خایه هام و شروع کرد به لیس زدن اونها. داشتم از شهوت منفجر میشدم، کیرم تو کس یه زن دیگه بود، یه زن دیگه هم داشت خایه هام رو میخورد.
سیامک هم برای اینکه از غافله جا نمونه کیرشو گذاشت دهن ندا. ندا داشت برای شوهرش ساک میزد و گاییده میشد.
اون طرف هم قاسم داشت تو کس ستاره تلمبه میزد، کیر سیاهشو تا ته میبرد تو و میاورد بیرون. ستاره هم داشت لذت میبرد و سینه های خودشو میمالید. همه داشتیم لذت میبردیم از این کار، زهره فهمید حواسم پرت ستاره و قاسم شده، سرشو گذاشت روی شکم ندا و گفت “نگران ستاره نباش، داره لذت میبره، کیرتو بکن تو دهن من تا منم به تو لذت بدم”
خودش دست انداخت کیرمو از کس ندا در آورد و کرد تو دهنش، شروع کردم تو دهنش تلمبه زدن. باورم نمیشد دارم چیکار میکنم، صحنه ای که همیشه تو فیلم های پورن میدیدم رو داشتم خودم انجام میدادم. کیرمو از دهن زهره در آوردم و دوباره فرو کردم تو کس ندا.
دیگه همه خیس عرق شده بودیم جز زهره و سیامک. تکلیف سیامک که روشن بود، داشت از همین صحنه لذت میبرد، اما زهره، وقتش بود اونم گاییده بشه. بهش گفتم “زهره خانم کس شما کیر لازم نداره؟”
دستشو برد لای پاهاش و کسشو مالید آورد بیرون، انگشتای خیسش رو نشونم داد و گفت “شما چی فکر میکنید؟”
کیرمو از کس ندا درآوردم و دراز کشیدم رو زمین، کیر به دست منتظر زهره شدم که بیاد بشینه روش.
اونم با یه عشوه پاشد و اومد کیرمو گرفت تنظیم کرد روی کسش، به قاسم گفت “عزیزم اینجا رو نگاه کن، قراره اولین کیر غریبه بره تو کس زنت” و آروم نشست رو کیرم. کسش خیلی گشاد بود اما داغ و لیز بود.
قاسم بهش گفت “خب دیگه عزیزم حالا تو هم مثل ستاره و ندا جنده شدی”
زهره در حالی که رو کیرمو بالا پایین میشد جواب داد “ستاره و ندا 3 تا کیر تو کسشون رفته، اما این دومین کیر منه”
قاسم گفت “نگران نباش، سومیش هم امشب میره تو کست و تو هم به اندازه این دو نفر جنده میشی”
سینه های بزرگ زهره وقتی روم بالا پایین میشد خیلی وسوسه انگیز شده بودن. خمش کردم رو خودم و شروع کردم خوردن سینه هاش. خودشو داشت روم بالا پایین میکرد که یه لحظه مکث کرد و به قاسم گفت “قاسم تو رو هم میخوام”
قاسم جواب داد “چشم عزیزم، دوست دارم به آرزوت برسی” و اومد پشت زهره قرار گرفت. کیرشو گذاشت رو کون زهره و فشار داد، داشتم حس میکردم که کیر کلفت قاسم وارد زهره میشه. زهره برعکس چیزی که تصور میکردم خیلی خوب تحمل میکرد و انگار درد زیادی نمیکشید.
قاسم که تا ته کیرشو فرو کرد خم شد کنار گوش زهره گفت “خب جنده خانم من به آرزوش رسید، حالا دوتا کیر تو کس و کونش هست”
زهره هم با صدای پر از شهوت جواب داد “دوتا کیر کلفت و داغ خیلی لذتش بیشتر از دیلدو هست”
سیامک داشت کس ندا رو میمالید و بهش گفت “عزیزم آماده باش بعدش نوبت توئه بری لای این دوتا مار کلفت”
کن از پایین و قاسم از بالا تو کس و کون زهره داشتیم تلمبه میزدیم. زهره هم تو یه دنیای دیگه بود و همش بلند میگفت “آی چقدر خوبه، همینجوری بگایید منو، کس و کونم رو گشاد کنید” و قاسم هم دستشو گذاشته بود دور گردن زهره و در حالی که داشت با تمام قدرتش تلمبه میزد جواب داد “امشب کون برات نمیذارم، جوری کس و کونت رو گشاد کنیم که دیگه هوس دوتا کیر نکنی” بعدش قاسم به سیامک گفت “سیامک بیا تو کیرتو بکن تو دهنش، مطمئن باش خیلی خوب برات ساک میزنه”
سیامک اومد وایستاد جلوی زهره و کیرشو کرد تو دهنش. قاسم از موهای زهره گرفته بود و داشت سرشو رو کیر سیامک هول میداد و به زهره گفت “این چیزی بود که میخواستی جنده خانم؟” و محکم تو کونش تلمبه میزد. حرکت کیرشو تو کون زهره داشتم حس میکردم، از شدت شهوت کیر خودم هم مثل سنگ شده بود و مطمین بودم زهره داره حسابی گاییده میشه.
قاسم کیرشو از کون زهره در آورد، گذاشت روی کیر من و فشار داد، فهمیدم میخواد فرو کنه تو کسش. زهره کامل خم شده بود روی من، کیر قاسم کم کم وارد کس زهره شد، از درد زهره لباشو گذاشت رو لبای من و شروع کرد مکیدن لبام.
قاسم همینجوری داشت کیرشو فشار میداد تو کس زهره تا اینکه برخورد خایه هاشو با خایه هام حس کردم. باور کردنش سخت بود برام، انگار که تو یه فیلم سوپر بودم.
قاسم شروع کرد تو کس زهره تلمبه زدن، منم با اینکه جای زیادی نداشتم اما بیکار نموندم و سعی کردم تلمبه بزنم. ندا اومد از زهره لب گرفت و با سینه های بزرگش که تو صورت من آویزون بود ور میرفت.
ستاره بیکار مونده بود، به سیامک گفت “سیامک دوست داری امشب تو اول کونمو باز کنی؟”
سیامک هم با اشتیاق جواب داد “مگه میشه به کون تپل ستاره خانم نه گفت”
ستاره سرشو گذاشته بود روی کاناپه و پاهاش رو زمین داگی شده بود، منتظر سیامک بود. سیامک هم رفت پشتش و کیرشو گذاشت رو کونش. کمی روان کننده به کیرش زد و فشار داد. با کمی تقلا موفق شد کیرشو فرو کنه تو کون ستاره. صورت ستاره رو میدیدم که داره درد میکشه اما تحمل میکرد. سیامک هم کنار ما تو ستاره شروع کرد تلمبه زدن.
چند لحظه بعد زهره با یه لرز خفیف خودشو تو بغلم ول کرد و محکم فشارم میداد. با دوتا کیر تو کسش ارضا شده بود و دیگه نا نداشت. قاسم کیرشو کشید بیرون، زهره همونجوری که کیرم تو کسش بود تو بغلم ولو شده بود.
قاسم خیلی حشری شده بود، بلافاصله دست ندا رو گرفت و رفت نشست رو مبل ندا رو نشوند روی کیرش. ندا هم با درد اما پر از شهوت رو کیر قاسم بالا پایین میکرد خودشو.
هرکسی یه گوشه کیرش تو زن اون یکی بود، زهره یه نفسی کشید و بهم گفت “ممنونم که ترتیب این جمع سکسی رو دادید، خیلی خوش گذشت”
بهش گفتم “هنوز خیلی مونده، کیر من تو کونت نرفته، باید ببینم کونی که قاسم گشاد کرده چجوریه”
زهره یه نگاهی به قاسم و ندا کرد و جواب داد “فعلا یه کون اونجا بدون کیر مونده، برو اول سراغ اون تا حال من جا بیاد” بعدش از روم بلند شد و دراز کشید یه گوشه.
منم رفتم پشت ندا، میخواستم کیرمو بکنم تو کونش اما کیر کلفت قاسم یه جوری تو کسش رفته بود که شک داشتم بتونم کونش رو باز کنم.
یه خورده روان کننده به انگشتم زدم و فرو کردم تو کونش، کمی باهاش ور رفتم تا خودشو شل کنه، کیرمو چرب کردم و گذاشتمش روی سوراخ کونش فشار دادم. خیلی داشت درد میکشید، قاسم بهش گفت “جوووون، کون تنگ خوبه، خیلی وقته کون تنگ نگاییدم”
سر کیرم که رفت تو نگه داشتم جا باز کنه، قاسم دست های ندا رو از پشت کمرش گرفته بود و با یه دستش هم گلوشو فشار میداد. به سیامک گفتم “سیامک کون ستاره رو گاییدی ببین چه بلایی داریم سر ندا میاریم”
سیامک در حالی که محکم‌تر میکوبید تو کون ستاره گفت “اون جنده خودش کیر کلفت میخواست، پس ازش نهایت لذت رو ببرید”
کیرمو محکم تو دستم گرفتم و بیشتر فشار دادم تو کون ندا، تا نصفه رفته بود توش که آروم عقب و جلو کردم. ندا داشت از درد گریه میکرد، خم شدم کنار صورتش و گفتم “ندا میتونی تحمل کنی؟”
اشک از چشماش جاری شده بود اما سرشو به نشونه علامت مثبت تکون داد. قاسم که این حرکت ندا رو دید گفت “سیامک ندا واقعا یه جنده واقعی هست”
سیامک هم جواب داد “اگر جنده نبود که برای این کار پیش قدم نمیشد”
کم کم سرعت عقب و جلو کردنم رو تو کون ندا بیشتر کردم، بعد از چند لحظه قاسم گفت بیا جاهامون رو عوض کنیم. کیرمو در آوردم، ندا تان اینکه بتونه رو پاهاش وایسته رو نداشت، از زیر بغلش گرفتم از روی کیر قاسم بلند شد. تمام کیر قاسم آغشته به آب کس ندا بود.
نشستم رو مبل و ندا رو نشوندم روی کیرم. کس گشاد شده بود و راحت روی کیرم پایین اومد. حالا نوبت قاسم بود که از کون ندا لذت ببره. ندا رو تو بغلم گرفته بودم، قاسم هم کیرشو چرب کرد و فشار داد تو کون ندا. ندا صدای ناله اش در اومده بود و با گریه میگفت “آخخ سیامک دارم پاره میشم بیا اینجا”
کیر قاسم ذره ذره داشت وارد کون ندا میشد و ندا داشت گریه میکرد. سیامک اومد کنار ندا و دستشو گرفته بود داشت بهش دلداری میداد “آروم باش عزیزم، بالاخره بزرگترین کیری که میتونستی رو تو کونت جا دادی، باعث افتخار منی” ندا هم سرشو تکون میداد. آرایشش تو صورتش پخش شده بود، مثل یه پورن استار که توی فیلم ها گاییده میشه.
قاسم شروع کرد تلمبه زد، محکم میکوبید تو کون ندا و با هر بار ضربه قاسم ندا فقط آخ میگفت “آخ مردم، آخ پاره شدم، وای سیامک غلط کردم”
سیامک هم جواب داد “عزیزم دیگه دیره، تا این دوتا کیر آبشون نیاد باید بهشون خدمت کنی”
قاسم گفت “سیامک از شانست اب من که داره میاد، کون ندا فوق العاده تنگ و داغ بود” و همینجوری که محکم تو کون ندا تلمبه میزد پرسید “اجازه هست تو کونش خالی کنم؟”
سیامک گفت “افشین که خالی کرده، تو هم خالی کن حالشو ببر”
با این جمله قاسم یهو کوبید ته کون ندا و کیرش شروع کرد نبض زدن. هفت هشت باری کیرش تو کون ندا نبض زد و آبشو خالی کرد توش. چند لحظه همون تو نگه داشت و بعد کیرشو در آورد. ندا بی جون روی من افتاده بود. سیامک کمکش کرد از روی کیرم بلند شه، و دراز کشید کنار زهره.
دوتا از زن ها حسابی گاییده شده بودن و حالا فقط ستاره مونده بود. یه نگاهی بهش کردم، گفتم “عزیزم تو چی دوست داری الان؟”
جواب داد “کیر کلفته که اوت شد، قد و قامت داشت اما انگار استقامت نداشت”
زهره به ستاره جواب داد “عزیزم کیر قاسم نمیخوابه، فقط آبش اومد، قبل از اینکه بیاییم برای راست موندنش قرص خورده”
چشمای ستاره برق زد، رفت نشست جلوی قاسم و کیرشو ساک زد و گفت “خب پس حالا نوبت کون منه”
ستاره کیر نیمه‌راست قاسم رو کامل تو دهنش کرد و با ولع شروع کرد ساک زدن. انگار واقعاً حشری شده بود. قاسم با یه دست موهای ستاره رو گرفته بود و آروم سرش رو عقب و جلو می‌کرد. زهره که هنوز روی زمین دراز کشیده بود و داشت نفس نفس می‌زد، خندید و گفت “ببین عزیزم، ستاره‌ت چقدر حشری شده. انگار منتظر همین لحظه بوده”
منم نشستم روی مبل و کیرم که هنوز سفت بود رو دستم گرفتم و نگاه می‌کردم. سیامک کنار ندا نشسته بود و سینه‌هاش رو مالش می‌داد. ندا هنوز از درد و لذت ناله می‌کرد، اما چشماش برق می‌زد و صحنه رو نگاه می‌کرد.
قاسم ستاره رو بلند کرد، رو کاناپه چهار دست و پا گذاشتش و از پشت سرش وایستاد. کیر سیاه و کلفتش رو با روان‌کننده حسابی چرب کرد و بعد سرش رو فشار داد رو کون تپل و سفید ستاره. ستاره یه ناله کشید و گفت “آروم… آروم قاسم جان، کونم تنگه…”
قاسم با صدای گرفته گفت: “می‌دونم جونم، ولی امشب قراره این کون تنگ باز بشه.” بعد آروم فشار داد. سر کیرش رفت تو و ستاره جیغ بلندی کشید. من قلبم تندتر زد. دیدن اینکه کیر سیاه قاسم داره کون زنم رو باز می‌کنه، هم حسادت می‌کردم هم دیوونه‌کننده حشری‌ام می‌کرد.
زهره بلند شد، اومد کنار ستاره و شروع کرد باسنش رو مالیدن و بوسیدن “آروم نفس بکش ستاره خانم… شل کن. ببین چقدر داره جا باز می‌کنه”
قاسم کم‌کم بیشتر فشار داد تا نصف کیرش تو کون ستاره فرو رفت. ستاره صورتش رو چسبونده بود به بالش کاناپه و با صدای گرفته ناله می‌کرد “آخخ… خیلی کلفته… آروم‌تر… آه خدایا…”
من دیگه نتونستم فقط نگاه کنم. رفتم جلو، کیرم رو بردم جلوی دهن ستاره. اون بدون معطلی گرفتش تو دهنش و محکم شروع کرد ساک زدن. قاسم حالا ریتم گرفته بود و داشت آروم تو کونش تلمبه می‌زد. هر ضربه که می‌زد، سینه‌های ستاره تکان می‌خورد و من صدای برخورد بدنشون رو می‌شنیدم.
ندا با صدای ضعیف اما پر از شهوت گفت: “سیامک… بیا منم دوباره آماده‌ام. نمی‌خوام جا بمونم.”
سیامک خندید، ندا رو گرفت و روی مبل دراز کرد و کیرش رو فرو کرد تو کسش. حالا همه‌جا صدای ناله، برخورد بدن و فحش‌های سکسی بود.
قاسم سرعتش رو بیشتر کرد. کون ستاره دیگه حسابی باز شده بود و کیرش راحت‌تر می‌رفت و می‌اومد. ستاره کیر من رو از دهنش درآورد و با صدای لرزان گفت “افشین… داره کونمو پاره می‌کنه… ولی خیلی خوبه… آه قاسم محکم‌تر”
قاسم محکم‌تر کوبید و با دستش باسن ستاره رو سیلی زد. زهره هم زیر ستاره دراز کشیده بود و داشت کسش رو با زبون می‌خورد. صحنه کاملاً دیوونه‌کننده بود.
قاسم سرعتش رو بیشتر کرد و محکم‌تر تو کون ستاره تلمبه می‌زد. صدای برخورد شکم و ران‌هاش با باسن تپل ستاره، تو ویلا می‌پیچید. ستاره دیگه فقط ناله می‌کرد و کیر من رو تو دهنش با ولع می‌خورد. زهره هم زیرش حسابی مشغول بود؛ زبونش رو بین لبای کس ستاره می‌کشید و گاهی سر کیر قاسم رو که از کون ستاره بیرون می‌اومد، لیس می‌زد.
من موهای ستاره رو گرفتم و کیرمو عمیق‌تر تو گلوش فشار دادم. چشماش پر از اشک شده بود، اما از شدت لذت و شهوت، دهنش رو بیشتر باز کرده بود.
قاسم با صدای کلفت و گرفته گفت “این کون تنگ خیلی داغه… آروم آروم بازش کردم، حالا داره کیرمو می‌مکه” بعد یه سیلی محکم به باسن ستاره زد که رد دستش قرمز موند.
ستاره کیر منو از دهنش درآورد، نفس‌نفس می‌زد و با صدای شکسته التماس کرد “قاسم… محکم‌تر… کونمو گشاد کن… آخ افشین، داره دیوونم می‌کنه”
زهره از زیرش بیرون اومد، دهنش کامل خیس آب کس ستاره بود. اومد کنار من، کیرمو گرفت و شروع کرد با ولع ساک زدنش، بعد به ستاره گفت “عزیزم، لذتشو ببر. امشب قراره حسابی باز شی”
من زهره رو کشیدم بالا، بوسیدمش و بعدش نشوندمش رو کاناپه، پاهاشو باز کردم و کیرمو تا ته فرو کردم تو کسش. زهره جیغ بلندی کشید و پاهاشو دور کمرم قفل کرد.
قاسم هنوز با استقامت کامل تو کون ستاره می‌کوبید. چون یه بار آب داده بود، کیرش مثل سنگ سفت مونده بود و انگار خسته هم نمی‌شد. ستاره دیگه کنترل خودشو از دست داده بود. بدنش می‌لرزید و هر لحظه نزدیک‌تر به ارگاسم می‌شد.
من تو کس زهره تلمبه می‌زدم و همزمان نگاه می‌کردم به صحنهٔ قاسم و ستاره. سیامک هم ندا رو وارونه کرده بود و از بالا محکم تو کسش می‌کوبید.
قاسم هنوز با قدرت کامل تو کون ستاره تلمبه می‌زد که من از زهره جدا شدم. کیرم از شدت حشری بودن مثل چوب سفت شده بود. ستاره رو از روی کاناپه بلند کردم، قاسم هم کیرش رو آروم از کونش بیرون کشید. سوراخ کون ستاره حسابی قرمز و باز شده بود و کمی گشاد مونده بود.
من نشستم روی لبه کاناپه، پاهامو باز کردم. ستاره با چشمای پر از شهوت و کمی ترس نگاهم کرد. دستش رو گرفتم و کشیدمش رو خودم. کیرمو گرفتم و آروم فشار دادم تو کس داغ و خیسش. ستاره آه بلندی کشید و کامل نشست رو کیرم تا ته.
«آخ افشین… پر شدم…» ناله کرد و شروع کرد آروم بالا پایین شدن.
من دستامو گذاشتم رو باسن تپلش و پاهاشو بیشتر باز کردم. قاسم پشت سرش وایستاد. کیر سیاه و کلفتش رو دوباره با روان‌کننده حسابی چرب کرد. سر کیرش رو فشار داد رو کون ستاره که هنوز از قبل باز بود.
ستاره بدنش سفت شد. «صبر کن… آروم… آخ خدایا… دوتایی می‌خواید؟»
من کیرمو تو کسش نگه داشتم و آروم تو گوشش گفتم: «آره عزیزم… امشب کامل مال ما دوتا می‌شی. شل کن.»
قاسم آروم فشار داد. سر کیر کلفتش رفت تو کون ستاره. ستاره جیغ بلندی کشید و ناخن‌هاشو فرو کرد تو شونه‌هام. حالا کیر من کامل تو کسش بود و فقط سر کیر قاسم تو کونش.
قاسم کم‌کم بیشتر فشار داد. سانتی‌سانتی کیرش فرو می‌رفت. من حس می‌کردم از دیواره نازک کس و کون، کیر قاسم رو حس می‌کنم. ستاره دیگه فقط ناله و جیغ می‌کشید:
«آآآخ… خیلی پرم… دارن پاره‌م می‌کنن… آخ کیرتون کلفته… نمی‌گنجد…»
زهره که کنارمون وایستاده بود، خم شد و سینه‌های ستاره رو گرفت و شروع کرد مکیدن نوک سینه‌هاش. «تحمل کن جنده‌ی خوشگل… ببین چقدر داری دو تا کیر کلفت رو همزمان می‌خوری.»
قاسم وقتی تا نیمه کیرش تو کون ستاره رفت، شروع کرد آروم عقب و جلو کردن. منم از پایین ریتم گرفتم و با هر حرکت قاسم، از پایین تو کسش فشار می‌دادم.
حالا کامل دوتایی داشتیم ستاره رو می‌کردیم. کیر من تو کسش، کیر قاسم تو کونش. هر بار که یکی جلو می‌رفت، یکی عقب می‌کشید. ستاره بین ما دوتا له شده بود و فقط صدای ناله‌های شکسته و خیسش می‌اومد:
«آخ… آخ… دارم می‌میرم… پرم… کسم و کونم… آخ افشین… قاسم محکم‌تر… گشادم کنید…»
سیامک و ندا هم اومدن نزدیک‌تر و نگاه می‌کردن. ندا با تعجب گفت: «وای ستاره… دارن دوتایی می‌کننت…»
من یکی از سینه‌های ستاره رو گرفتم و محکم گازش گرفتم. قاسم هم از پشت موهای ستاره رو کشید و محکم‌تر شروع کرد کوبیدن تو کونش. سرعتمون رو بیشتر کردیم. حالا دیگه هماهنگ دوتایی توش تلمبه می‌زدیم.
ستاره بدنش ناگهان شروع کرد به لرزیدن شدید. کس و کونش همزمان دور کیرهای ما منقبض شد. با صدای گرفته و بلند فریاد زد و ارضا شد. آب کسش مثل فواره روی شکم من پاشید و بدنش کامل شل شد، اما ما ولش نکردیم.
قاسم هنوز با استقامت کامل محکم تو کونش می‌کوبید و من هم از پایین با تمام قدرت تو کسش فشار می‌دادم.
ستاره با صدای ضعیف و پر از لذت التماس می‌کرد: «دیگه… نمی‌تونم… آخ… هنوز دارین می‌کنینم…»
من تو گوشش زمزمه کردم: «تحمل کن عشقم… امشب تا صبح دوتایی مال تو هستیم…»
قاسم محکم‌تر تو کون ستاره تلمبه می‌زد و من از پایین با تمام قدرتم کیرمو تو عمق کسش فرو می‌کردم. بدن ستاره بین ما دوتا کاملاً له شده بود. عرق از پیشونیش می‌ریخت و موهاش به صورتش چسبیده بود. هر بار که قاسم از میکوبید، کیر من عمیق‌تر تو کسش فرو می‌رفت.
ستاره دیگه قادر به حرف زدن درست نبود. فقط ناله‌های شکسته و جیغ‌های کوتاه از گلوش خارج می‌شد:
«آآآخ… پرم… خیلی پرم… کسم و کونم داره پاره می‌شه… آخخخ…»
من یکی از سینه‌های بزرگش رو گرفتم، نوکش رو محکم گاز گرفتم و بعد با صدای گرفته گفتم: «عشقم… کست داره کیرمو می‌مکه… دارم می‌رسم…»
قاسم هم از پشت با دست موهای ستاره رو محکم کشید و گفت: «تحمل کن جنده… افشین می‌خواد تو کست خالی کنه. منم هنوز کلی راه دارم.»
سرعت هر دوتامون بیشتر شد. من از پایین با ضربات عمیق و محکم تو کس ستاره می‌کوبیدم و قاسم هم از پشت ریتم هماهنگی داشت. صدای خیس و چسبناک برخورد بدن‌ها و ناله‌های ستاره فضا رو پر کرده بود.
ستاره دوباره بدنش شروع کرد به لرزیدن. کسش دور کیر من به شدت منقبض شد، انگار می‌خواست منو داخل خودش له کنه. با صدای گرفته و بلند فریاد زد: «دارم دوباره میام… آآآخ… نمی‌تونم…»
این انقباض شدید کسش آخرین ضربه رو به من زد. دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. یه فشار عمیق و محکم از پایین زدم، کیرمو تا آخر تو کس داغ و خیس ستاره فرو کردم و با غرش بلندی شروع کردم به ارضا شدن.
«آآآخ ستاره… داره میاد… تو کست خالی می‌کنم!»
پاشش داغ و غلیظ آبم یکی بعد از دیگری با قدرت تو عمق کس ستاره پاشیده می‌شد. ستاره با هر پاشش بدنش رو تکون می‌داد و ناله می‌کرد: «آخ داغه… حسش می‌کنم… پرم کردی افشین… آخخخ…»
من تا آخرین قطره رو تو کسش خالی کردم. کیرم هنوز توش بود و با هر انقباض کس ستاره، بیشتر فشرده می‌شد.
قاسم که هنوز محکم تو کونش تلمبه می‌زد، خندید و گفت: «خوب آبتو توش خالی کردی افشین… حالا کس ستاره حسابی پر شده.»
بعد کیرش رو آروم از کون ستاره بیرون کشید. ستاره کاملاً بی‌حال روی سینه من افتاد. نفس‌نفس می‌زد و بدنش هنوز لرز داشت. من کیرمو آروم از کسش بیرون کشیدم. مخلوط آب من و آب کس ستاره ازش بیرون ریخت و روی ران‌هام و کاناپه چکید.
زهره که همه صحنه رو از نزدیک نگاه می‌کرد، اومد جلو، خم شد و کس ستاره رو لیس زد و بعد کیر نیمه‌سفت من رو گرفت تو دهنش و تمیز کرد.
ستاره با صدای ضعیف و هنوز پر از شهوت، تو گوشم زمزمه کرد: «عزیزم… کسم پر از آب توئه… خیلی داغ بود…»
قاسم هنوز حسابی حشری بود. کیر سیاه و کلفتش بعد از بیرون اومدن از کون ستاره، هنوز نیمه‌سفت و خیس بود. نگاهی به زهره انداخت که کنار ما دراز کشیده بود و هنوز داشت نفس نفس می‌زد.

«زهره… بیا اینجا.»
زهره با چشمای نیمه‌باز و پر از شهوت بلند شد. قاسم بدون معطلی اونو گرفت و رو لبه کاناپه چهار دست و پا گذاشت. باسن تپل و سفید زهره کاملاً رو به قاسم بود. قاسم یه مقدار روان‌کننده روی کیرش ریخت، بعد هم روی سوراخ کون زهره مالید.

زهره با صدای گرفته گفت: «آروم‌تر قاسم… هنوز خوب باز نشدم.»
قاسم خندید و کیر کلفتش رو فشار داد رو کون زهره. «امشب باز میشی جنده.»

سر کیر قاسم آروم وارد کون زهره شد. زهره دندان‌هاشو به هم فشار داد و یه ناله عمیق کشید. قاسم دستاشو محکم روی باسن زهره گذاشت و کم‌کم بیشتر فشار داد. نصف کیرش که داخل رفت، زهره بدنشو تکون داد و گفت: «آخخ… خیلی کلفته… آه خدایا…»

من و سیامک و ندا و ستاره دورشون جمع شدیم و نگاه می‌کردیم. قاسم شروع کرد آروم تلمبه زدن. با هر حرکت، کون تپل زهره موج می‌زد. زهره سرشو انداخته بود پایین و مدام ناله می‌کرد: «آخ… عمیق‌تر… کونمو گشاد کن…»

قاسم سرعتشو بیشتر کرد. حالا محکم‌تر تو کون زهره کوبیده می‌شد. صدای برخورد شکم قاسم با باسن زهره تو ویلا می‌پیچید. زهره دستشو برده بود زیر خودش و کسشو محکم می‌مالید.

قاسم موهای زهره رو گرفت و سرشو عقب کشید:
«بگو چی می‌خوای جنده؟»
زهره با صدای لرزان و پر از شهوت جواب داد: «کیرتو… تو کونم خالی کن… آخ قاسم… پرم کن…»

این حرف زهره قاسم رو دیوونه کرد. دیگه کامل ریتم گرفته بود و با تمام قدرت تو کون زهره تلمبه می‌زد. زهره بدنش شروع کرد به لرزیدن. قاسم یه سیلی محکم به باسنش زد و با صدای گرفته غرید:

«دارم میام… تو کونتو پر می‌کنم!»

قاسم تا ته کیرشو فرو کرد تو کون زهره و شروع کرد به ارضا شدن. بدنش چند بار تکون خورد و آب داغشو عمیق داخل کون زهره خالی کرد. زهره هم همزمان با لرز شدید ارضا شد و جیغ بلندی کشید.

چند لحظه هر دو همونجوری موندن. قاسم کیرش هنوز تو کون زهره بود و آروم تکون می‌داد. وقتی بالاخره کیرشو بیرون کشید، آب سفیدش از سوراخ باز کون زهره آروم بیرون ریخت و روی ران‌هاش چکید.

نزدیک ظهر قاسم و زهره رفتن. قبل خداحافظی، قاسم و زهره از همه تشکر کردن و گفتن که تجربه فوق‌العاده‌ای بود. ما هم قرار گذاشتیم بعداً دوباره هماهنگ کنیم.
ظهر هم بعد از تحویل ویلا ما هم برگشتیم. من و ستاره تو ماشین، خسته ولی راضی، به سمت خونه حرکت کردیم. ستاره سرشو گذاشت رو شونه‌م و آروم گفت: «خیلی داغ بود… ولی دیگه تا شب کسم و کونم درد می‌کنه.»
من لبخند زدم و دستم رو روی رانش گذاشتم: «فردا هم درد داره… ولی ارزششو داشت.»

نوشته: ایکیوت

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18