رفتن به مطلب

داستان سکسی گاییدن کون خواهرزن


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


آفرین آرام 1
 

یک ماهی می‌شد که نامزد کرده بودیم.بهتر بگم محرم بودیم فقط. راهم تا مشهد ۱۲ ساعت بود.خیلی شرایط عجیبی گیر کرده بودم.پشیمون از داشتنش نبودم.دختر خیلی خیلی خوبی بود.خانواده با اصل و نسبی هم داشت.اما مشکل دقیقا همینجا بود.به قولی از اونور بوم افتاده بودن.تنها شانسی که آوردم این بود بهم کاری نداشتن.ولی بدبختی اینجا بود باید به رسم و رسوماتشون احترام میذاشتم.
آفرین دختر چشم آبی و لاغر البته شاید کمی هم بشه تو پر بهش گفت.زیباییش حد نداشت.واقعا میگما.چهار تا خواهر بودن و یه برادر ، که داشت دوره نظامی گری رو پشت سر می‌گذاشت.پدرش یه سرهنگ دو بازنشسته نیروی انتظامی بود.انسان موجه و متینی بود.اما قوانینش یکی بود و تبصره نداشت.
تا یک سال باید نامزد باشید.بشه ده سال مشکل نداره.باید یکسال بگذره.انگار سربازی بود.نمیدونم.
یک ماه گذشته بود و کلی بهم فشار اومده بود.سکس که تعطیل بود تقریبا.اصلا چیزی به اسم سکس وجود خارجی نداشت.بیشتر شبیه به دکتر بازی بچگیامون بود.یه پسر ۲۶ ساله و یه دختر ۲۵ ساله وضعیتشون اینه.

هر دو ماه هم تکلیف مشخص بود.میرفتم به دیدنش.یه شب باهاش بودم.بقیه روزا هم هتل یا مسافرخونه.بیرون می‌تونستم برم با رعایت بعضی قوانین.یه شب هم تو دو ماه می‌تونستم خونشون بمونم باهاش.

از جلو همه چی تعطیل.از پشت هم خانم می‌ترسه.غدغن کرده.یه بار سینه هاشو گرفتم از رو لباس ناراحت شد.نمیدونم بنده خدا مادرش چی یادش داده اینجوری شده.عجیب بودن واقعا.

بالاخره بعد از ۱۲ ساعت رانندگی رسیدم خونشون.خواهر بزرگتر که ازدواج کرده بود.خواهر دومی هم نامزد بود.بهتر بگم نامزدش ورشکست شده بود و دو سال از اون یک سال تحریم هم گذشته بود.ولی پدرزنم اجازه نداد طلاق بگیرن.با روابطی که داشت ،داشت به پسره کمک می‌کرد جون بگیره بتونه زندگیشو بسازه.تا جایی که می‌دونم تونسته بود بکشه خودشو بالا.صحبت عروسی هم کرده بودن.ظاهرا دو ماهی فاصله بود با اونی که میخواستن.

یه دختر هم که کوچیکتر از آفرین بود.۲۱ سالش بود.آرام.دختر بانمک و شیطونی بود.تنها بدی یا بهتر بگم شاید خوبیش این بود سوال زیاد داشت.
دوست داشت همه چی رو بدونه.البته دوست داشت وکیل بشه و خیلی داشت تلاش می‌کرد.داداششون مرتضی هم خیلی کم میدیدمش.همش مأموریت بود.
عملا یه خونه سه خوابه بود که یه خواب پدر و مادر.یه خواب داداش که الان تغییر کاربری داده بود و شده بود اتاق خواهر دومی که آزاده بود.ولی باز هم تغییرات تو راه بود.چون اون اتاق هم خالی میشد.ارام و آفرین هم با هم بودن.بنده خدا آرام همش در حال جابجایی بود.

ساکمو گذاشتم تو خونه و با استقبال گرم خونواده روبرو شدم.صمیمیت با وجود قوانین سرسختانه هنوز می‌شد حسش کرد.
آفرین یه معلم بود.همیشه دوست داشت معلم بشه.البته شده بود.بچه ها بهش انرژی میدادن.

رسیدیم و رفتم تو اتاق تا بتونم کمی استراحت کنم.یه بالش ورداشتم و افتادم کف زمین.انگار فرش میخواد بغلم کنه.چه حس خوبی.
خدا رو شکر آرام مجال لذت بردن نداد.

-سلام.
-مگه الان سلام نکردی دختر؟
-چرا.اما خب …
-اوردم.نگران نباش.
-چی؟مگه من گفتم چیزی میخوام؟
-ببین فقط بهت بگم چشمات داره داد میزنه.استراحت کنم میدم بهت.
-اها.دستت درد نکنه.راستی، من کلا آدم کنجکاویم.همه بهم میگن …
-آرام خانم.بریم بهت بدم دست از سرم رو میداری؟

یه لبخند بزرگ رو صورتش نقش بست به علامت تأیید.

ساکمو باز کردم و یه دست لباسی که گیلانیا تو عروسی میپوشن و باهاش میرقصن رو بهش دادم.کلا از قدیم وجود داشته.الان شاید نپوشن ولی به صورت نمادین تو عروسی میپوشن و میرقصن.از ترکیب رنگ‌های جیغ خیلی استفاده میشه.بهش دادم و تشکر نکرد و رفت.
آفرین با خنده اومد داخل:

    ببخشش.اصلا به خواسته خودش میرسه همه چی یادش می‌ره.

-ایراد نداره.مدلشه.

سوغاتی همه رو دادم.آزاده هم یه تشکر کرد و رفت.ازاده خیلی خشکه.نمیدونم از وجود منه یا کلا زندگی اینجوری خشکش کرده.

بالاخره بدشانسی ادمو عوض می‌کنه.

سه ساعتی خوابم برد و غروب پاشدم.سعی کردم نمازو باهاشون باشم که هم نشون بدم خودمو ،هم راهی که با آفرین شروع کردم رو به حسب عادت جلو ببرم و ازش عقب نیوفتم.

ساعت ۱۱ شب شد و همه رفتن تو سوراخاشون.

با اجازه آفرین شلوارک پوشیدم.و بهش گفتم تخت رو بیخیال بشه چون واقعا روش راحت نبودم.

اومدیم رو زمین تشک پهن کردیم و دراز کشیدم.تونستم با خیال راحت بغلش کنم.بوش کنم.موهاشو نوازش کنم.

یهو در باز شد.
-خوابیدید؟
-بچه مگه تو خواب نداری یهو می‌پری تو؟شاید دارم لباس عوض میکنم.
-خب ببخشید.فک کردم همو بغل کردید.
-اصلا هر کاری میکردیم.چیکار داری؟
آفرین- آرام چیزی شده؟
-نه.خواستم بگم دستت درد نکنه بابت لباس.خیلی دوستش دارم.
-صبحت بخیر دختر.میخواستی بمونی دو سه روز دیگه بگی.
-ببخشید خب.یه چیزی دستم میاد که ذوق میکنم ،یادم می‌ره همه چی رو.
-میبخشمت.ولی قول بده جبران کنی.بستنی قیفی به حساب تو فک کنم منصفانست.
-چشم قربان.بستنی مهمون من.خداحافظ و شب بخیر.

هنوز اعتماد نداشتم به رفتنش.ولی آفرین دستشو برد تو پیراهنم و داشت با موهای سینم بازی می‌کرد
-دلم خیلی برات تنگ شده بود.گرمی بدنت حس خیلی خوبی بهم میده.
-وجود خودته که همه چی رو قشنگ کرده.

لبامون رفت رو هم و یه بوسه عاشقانه داشتیم همو مهمون میکردیم.

عاشق خوردن زبونش بودم.اونم با ناشی گری همراهیم می‌کرد.ولی کم کم قلقش دستش اومد.اوردمش رو خودم و داشتیم از وجود هم لذت میبردیم.

پیراهنشو کندم.سوتین آبی آسمونیش داشت خودنمایی می‌کرد.سینه های ۸۰ خوشگل.شلوارشم آروم تونستم بکنم و با شورت سوتین تو بغلم زیر پتو بودیم.

بند شلوارمو‌‌ باز کرد.پیراهنمو درآورد.شلوارمو کشید پایین.معلوم بود کیرم داره جر میده شورتمو.اما نمی‌دونم چیکار میخواست بکنه.فقط چشماش معلوم بود از تعجب باز شده.

اومدم از پشت سوتینشو باز کنم.دستمو گرفت.

-سعید نه.الان وقتش نیست.
خیلی خورد تو ذوقم.یعنی چی؟مگه خواستم پردشو بزنم؟
بازم رفتیم لب تو لب‌.لپ کونشو فشار میدادم.

اومدم شروتشو بزنم کنار.نذاشت.
-میگم نه.من به هیچکس اجازه ندادم به پشتم دست بزنه.خط قرمزمه.

-مگه قرار بوده کسی دست بزنه که قاطی میکنی؟

جلو دهنشو گرفت و یهو به پته پته افتاد.صورتشو پوشند و رفت زیر پتو.

-آفرین چی شدی تو یهو دختر؟
-هیچی ولم کن.
-خب بگو قربونت برم.چی شده؟
-هیچی سوتی دادم.
-خب به من بگو.قول میدم بین خودمون بمونه.خیانت کردی؟
-نه.ولی …
-ولی چی؟ادم خیانت نکرده باشه حتما هم جنسش بوده.
-اوهوم.
-آشنا بود؟
-اوهوم.
-خب بگو کی؟
-آرام.

-چی؟همین آرام خودمون؟مگه‌ میشه؟خواهرت؟
-آره.
مخم داشت می‌ترکید.مگه میشه؟خودش مذهبی.خانواده مذهبی.چطور؟
-به‌چی فکر میکنی؟
-هیچی.
-ناراحت شدی از دستم که بهت نگفته بودم قبلا؟
-نه.برام عجیب بود.ولی شاید واقعا نیاز داشتی.مشکلی نیست.اگه توش لذت بوده من حرفی ندارم.ولی می‌خوام کمکت کنم.نمیخوام اذیتت کنم.تازه من اصولتون هم رعایت میکنم.بریم تو کارش؟
-اگه قول بدی حواست باشه و اذیتم نکنی اوکی.

شورتشو کندم و تا پشیمون نشده رفتم لای پاش.به آبشار لای پاش توجه نکردم.فقط لیسیدم.مثل مار به خودش می‌پیچید.
با دستاش موهامو چنگ میزد و زیر لب خواهش میکرد دیگه تمومش کنم.
-سعید بسه.به خدا صدامونو میشنون.همش واسه خودته.آبروم می‌ره.

زبونمو می‌کشیدم رو سوراخ کونش.حس میکردم ترسیده.ولی خب واکنشی نشون نمی‌داد.
شورتمو کندم.کیرم مثل سنگ شده بود.

-وای خدا.این چیه؟نکنه این میخواد بره تو اون سوراخ؟نمیتونم.
-نترس الان که نمیکنم.
-سعید به خدا جر میخورم.
-عزیزم آروم میکنم.حالا کو تا بعد از عروسی.الان می‌خوام فقط بمالم رو کوست.آماده ای؟

-خیلی میترسم.
-نترس.

کیرمو گذاشتم رو کوسش.اروم بالا پایین میکردم.چند باری که کردم قشنگ خیس شد با آبی که خودش راه انداخته بود.
تخمامو تو اون تاریکی گرفت و آروم می‌مالید برام.حس خیلی خوبی بود.جریح تر شدم و تند تند میمالیدم رو کوسش.

-آی سعید.آیییییییی.آرام میگفتی از مالیدن بهتر، دادنه که خیلی حال میده.هنوز نکرده داره حال میده.

دستاشو گرفتم بالا سرش و سعی کردم کیرم تنظیم باشه تا بتونم راحت لب بگیرم ازش.اما در کمال تعجب هنوز تخمامو داشت می‌مالید.

از ترس جیکم در نیومد.یعنی کی بود؟

فقط یه‌لحظه برگشتم دیدم آرام داره هیس نشونم میده و تخمامو داره میماله.

ترسیدم رابطه ها خراب بشه.

آروم تو گوش آفرین گفتم

-آفرین، آرام تو اتاقه.واکنشی نشون نده که سرو صدا بلند بشه.بذار تو سکوت حلش کنیم.لب گرفتیم تا یکم بتونه فکر کنه.

سرشو بعد دو دقیقه بلند کرد و دید تخمام تو دستشه داره میماله.

-آراممممم.میتونم بپرسم دقیقا داری چه غلطی میکنی؟

آرام که هول کرده بود
-آبجی ببخشید.نمیدونم چرا یهو نفهمیدم چی شد.ببخشید.نمیگی شما صداتون میاد منم دخترم دلم میخواد؟آبجی بمونم؟قول میدم کاری نکنم.فقط‌ کمک میکنم تو حال کنی.

-افرین بذار بمونه.اون که دیده همه جا رو.بذار صداش در نیاد.ولی براش منت بذار که فک نکنه ما از خدامونه.

-خب بمونه.ولی کاری بکنی که دوست نداشته باشیم بیرون.دیگه هم باهات حرف نمی‌زنم.
-وای خدا.قربون هردوتون برم.

آفرین رو گرفتم و رفتم لای پاش دوباره شروع کردم به خوردن.کوسش با ملچ ملوچ می‌خوردم.آرام از خواهرش لب می‌گرفت و سینه های خودشو می‌مالید.جرات نداشت لباسشو بکنه.
سوتین آفرین رو کند و تو تاریکی فقط بزرگیش به چشمم اومد.
آرام آفرین رو ول کرد اومد پیشم.
-میشه منم بخورم؟
-بفرما.

هر دو افتادیم به خوردم کوس آفرین.
-شما دو تا کمتر بخورید.یکم این لعنتی رو بمالید روش.
-آبجی میتونم من بمالم روش برات؟
-هرکاری می‌خوای بکن.فقط انجامش بده.

آرام کیرمو گرفت می‌کوبید به کوس خواهرش.شالاپ صدا میداد.منم سعی میکردم با انگشتم کون آفرین رو عادت بدم.
آرام یکم توف ریخت رو کیرم و داشت برام جق میزد و می‌مالید به کوس آفرین.

-ابجی خیلی گرمه.تاپمو بکنم؟
-هرکاری می‌خوای بکن.فقط ادامه بدید من بیام.

آرام با سوتین و شلوارک موند جلوم و من خیره بهش.یه خنده شیرین بهم کرد و یه توف ریخت رو کیرم و شروع کرد به خواهرش حال دادن.اروم سوتینشو باز کردم و سینه هاشو انداختم بیرون.

-دارم میام.دست از سر سوراخ کونم بردارید.ادامه بدید که راحت شم.

خیمه زدم روش و آرام سرشو گذاشت رو کوس آفرین و منتظر بود کیرم بیاد بالا وقتی داره چوچول آفرین رو میخوره کله کیرمو بکنه دهنش.دور از چشم آفرین شیطونی خودشو می‌کرد.

آفرین با چند تا تکون شدید آروم شد و ارضا شد.ولی من هنوز نیومده بودم و تخمام درد میکرد.

-آبجی سعید چی؟
-به‌خدا توان ندارم.
خوابش برد.

-سعید جان بیا برات جق بزنم.تو هیچ سوراخی امشب نصیبت نمیشه.کیرمو گرفت شروع کرد مالیدن.
در گوشش گفتم

-خواهرت اصلا از کون راه نمیده.
-اره.خیلی حساس.
-من که یک سال پس گرفتاری دارم که.
-نترس.خدا می‌رسونه.
-از کجا؟
-اونی که پیشته.

کل کیرمو کرد دهنش و حلقی برام می‌خورد.
شلوارک و شورتشو کندم و کونشو چنگ میزدم.

-اگه بذاری تو بغلت ارضا شم اولین بار بهت کون میدم.جور خواهرمو هم میکشم.
-تمیز کردی؟
-چه جورم.یه مرد میخواد فقط.چه بخوره.چه بکنه.فقط هوای دختر کوچولو رو داشته باشه.

گرفتمش و پاهاشو باز کردم و شروع کردم خوردن کوسش.

-همه کوستون پلمپه؟
-اره.کونمون هم پلمپ.فقط خودم دو تا انگشت باز کردم.از سر لذت.
-یه سوال؟
-بپرس عزیزم
-اروم و عاشقانه دوست داری یا خشن و سریع؟
-کلا به مودم بستگی داره.در مورد کوسم نمی‌دونم.چون پلمپه.در مورد کونم هم چون با کسی جز خواهرم نبودم.ولی تو فانتزیام هر دو رو دوست داشتم.در کل دلم به خیانت نیست.شاید شیطون باشم.اما دلم میخواد با شوهرم همه چیزو تست کنم.من نماز می‌خونم.روزه میگیرم.تو اومدی خواهرمو گرفتی هم بازی جنسیمو.اگه اون سیر میشه من چرا تشنه بمونم.نتونه ،جورشو میکشم.درسته ما مذهبیم.اما انسان که هستیم.پس لطفاً بین خودمون بمونه.تو هم شدی هم بازی ما.
-من که زیاد سر در نمیارم.اما دهنم قرصه.خودتون میدونید با خدای خودتون.اگه از لحاظ جسمی و روانی به کسی آسیبی نمی‌زنید خودتون میدونید.
-میتونم بعضی از فانتزی هامو بات باشم؟
-من خائن نیستم.ولی وقتی آفرین بدونه مخالفتی ندارم.ولی باید ازش اجازه بگیری.تازه به هیچکس هم اسیب نرسه.
-چشم قربان.بیام بغلتون؟
-بدو بیا
-من خیلی کوچولو ام.فک کن دختر کوچولوتم.باهام راه بیا.باهام حرف بزن بتونم زیرت تحمل کنم.نازم کن.لب زیاد بگیر ازم.بذار حجله کونم زیر پتوی تو باشه.باهام مهربون باش.
-چشم.
-فک کن دختر کوچیکتم.باهام مدارا کن.بغل قویتو باز کن که می‌خوام لختم رو هدیه بدم بهت.

اومد تو بغلم و پتو گذاشتیم رو خودمون.به پهلو خوابیدو تو بغلم جا شد.یه پاشو انداخت رو پامو کیرو گرفت گذاشت رو کوسش و هی می مالید بهش.دو تا انگشتمو با سوراخ کونش بازی میدادم و لبامون جلو لب هم بود.صبحت میکردیم.لب میگرفتیم.

-سعید بدنت داغه.تا حالا خالی شدن یه مرد تو خودم رو تجربه نکردم.حس میکنم یه داغی بهم آرامش بده.
-چی بگم.دلم نمی‌خواد اذیت بشی.میخوام تجربه خوبی برات بشه.
-میدونم هوامو داری.ولی وقتی به ارضا شدنمون فکر میکنم بدنم گر میگیره.

-نترس.برا بدنت خوبه.فقط بریم برا تلاش و یه سکس عاشقانه‌.اول تف بزن به کیرم بعد جایزه لب میدم.

کیرمو خیس کرد و گذاشت رو سوراخش.سر کیرم با کمی قلق وارد شد.

-لطفا بمون.یکم اذیتم.
-باشه عزیزم.میشه زبون همو بخوریم؟
-اره.تو ازونایی که لیوان دهنی نمی‌خوری ولی دختر تو بغلت باشه آب دهنشم میخوری.
-مثالتو دوست نداشتم چون حس خیانت میداد.ولی تقریبا درسته.بریم.

با زبون هم بازی میکردیم.کمی کمر میزدم که منفعل نباشم.سینه هاش تو چشمم بود.دخترونه.سربالا.با اینکه اندازش با آفرین یکی بود.اما دو تا خواهر تو دو تا لیگ متفاوت و سطح بالا بودن.
کیرم تا نصف رفته بود تو و معلوم بود داره تحمل می‌کنه.

-سعید تو صورتم حرف بزن تا آروم بگیرم.
-چشم عزیزم.حسش میکنی؟
-اوف.اره.هم دردم میاد.هم کلفته.هم حس میکنم دارم باز میشم از هم.
-نترس.یکم دیگه فرو کردم.لب بگیر که صدات در نیاد.
لبامو محکم می‌خورد و منم سر میدادم تو کونش.تقریبا جا شده بود تا آخر.تخمام به سوراخ کوسش چسبیده بود.سینه هاشو تو مشتم گرفته بودم و اون زبون و آب دهن می‌خورد که تحمل کنه.

-اوفففففففف.ترکیدم.چه حجله ای بود.کونم از دستم رفت.چماق بود یا کیر؟
-از الان دیگه لذت.سینه هات خیلی تو چشمن.نگاشون کن.چه نوکی هم دارن.
-میخوای بخوریشون؟
-میشه؟
-چرا که نه.کردنتم قطع نکن.
سرمو بغل کرد و منم شروع کردم به خوردن سینه هاش.عینهو یه بچه تو آغوش مادرش شیر بخوره.کیرمو هم تو کونش تکون میدادم.
-بخور جون دلم که سیر بشی.

پنج دقیقه که خوب کونشو باز کردم آروم کشیدم بیرون و کمی تمیزش کردم و یه توف غلیظ اومد روش و دوباره کردم توش و شروع کردم تلنبه زدن.
عرقمون در اومده بود.ولی گرمای بدنمون تلمبه زدن بیشتر میخواست.هم اون میخواست بیشتر کونش باز بشه هم من دلم ارضا میخواست.

-سعید دیگه شروع کن به مالیدن کوسم.اب انداخته.ولی یکم بمالی شبیه دنبه گوسفند میشه.حس میکنم ببینی نتونی جلو خودتو بگیری که نکنیش.ولی لطفاً ارضام کن و به خواستم احترام بذار.تو بغلت میمونم تا حتی اگه دلت خواست پارم کنی تحمل کنم که خوب کونم بذاری.
دستمو گذاشتم جلو دهنش توف زد منم توف زدم گذاشتم رو کوسش و همزمان با ریتم تلمبه زدن میمالیدم.لب می‌گرفت و ناله میکرد.
یه دختر خوشگل با پوست نزدیک به سفید.ناله خفیف به خاطر نرفتن صدا بیرون.سینه های ۸۰ سر بالا.نوک قهوه ای کم رنگ اندازه نخود.کوسی که واقعا داشت مثل دنبه می‌شد.قبلا اگه خیس بود الان ازش آب می‌چکید و کلی پف کرده بود و می‌لرزید.منم نامردی نمی‌کردم و میزدم کوسشو.
-میبینی؟ژله شده.پف کرده.
-اره عزیزم.بهت که گفتم.
-ارام کم کم دارم میام.
-خالی کن تو کونم.تو هم یکم بمالی سریعتر منم احتمالا نتونم جلو خودمو بگیرم.میشه لبمو بخوری صدام در نیاد؟

لب تو لب شدیم و ناله هاش تو دهنم بود.دیگه اخراش بودمو کیرم حس میکردم داره منفجر میشه.هم کونش تنگ بود.هم‌ کیرم انگار از حد خودش کمی بیشتر باد کرده بود.کوبیدم تا ته بهش و سفت بغلم کرد و دستام از مالیدن دنبه هاش خیس شد.منم تو کونش ارضا شدم و تو بغل هم آروم گرفتیم.

نوشته: سیتاسیس

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آفرین آرام 2

واقعا همه چی برام عجیب بود.البته نمی‌خواستم زیاد بهش فکر کنم.ادمی بودم که تقریبا به تمام آدما اعتماد داشتم تا یکی دو بار یکی این طرز فکر رو در من نقض کنه.فعلا همه چی جور در میومد.چیز مشکوکی هم نبود.قائدش هم همین بود.این آدما نباید هم چیز عجیبی داشته باشن.ولی باز یک درصد برام عجیب بود.

-عزیزم آماده ای؟

رشته افکارمو آفرین پاره کرد.

-اره.من که خیلی وقته آماده ام.شما‌ باید حاضر بشید.
سه تا حوری با چادر جلوم ظاهر شدن.مادر خانمم که بالاخره جوون بود و منتظر نوه حساب نکردم وگرنه لیست بلند بالایی میشد.
دور از چشم و گوش مادر خانمم تیکه رو انداختم.
-حاجی محسن خونش بهشت بود ما دنبال بهشت بودیم؟کلی حوری نگه میداره تا جوانان اسلام رو از راه به در کنه.
-سعید زشته.مامان می‌شنوه.
آزاده یه خنده ریز کرد و …
-البته این حوری صاحب داره که صحبتم با ایشون نیست.یکی رو من صاحب شدم که مراقبشم.این دختر کوچولو رو هم فعلا مراقبشم تا یکی گردن بگیره.

دو پلو گفتم.ولی خب ساده منظورم رو گرفتن.
مادر خانمم که صدامو شنید گفت
-مرسی آقا سعید که مراقب دخترام هستید.قبل شما مرتضی هوا خواهراشو‌ داشت.الان هم دلم به شما قرصه.
-شرمنده نکن حاج خانم.داشتم میگفتم آزاده خانم که یاور دارن.آفرین هم من نوکرشم.تا یکی برا آرام پیدا بشه خودم مثل کوه پشتشم.
آرام لعنتی هم سریع چسبوند.
-مرسی آقا سعید.واقعا یه کوه پشتم نیاز داشتم.یه خنده ریز کرد.

آفرین سریع بحث رو عوض کرد و گفت بریم که همه معلومه حاجت دارن از آقا.

داشتم کفش می‌پوشیدم که آرام اومد پیشم آروم گفت

-بنده خدا نمیدونه که این دومادشون با کوهش چطور پشتم خیمه زده بود و از دخترشون سواری می‌گرفت.
-لعنتی انقدر بی حیا نباش.داریم میریم پا بوس آقا.

خانما رفتن زیارت منم رفتم سمت آقایون.هرچی فکر کردم و ببینم میتونم خودمو ببخشم.یا واقعا کارم درسته یا نه به نتیجه ای نرسیدم.

-عموجون انقدر فک نکن.اگه گره افتاده تو زندگیت بیا برات استخاره بگیرم.
-حاجی گره زندگی من تازست.بین خوب و بد گرفتار شدم.
-خدا کریمه.اگه خوبی داره ولش نکن.بدی داره تونستی رفعش کن.نشد و چسبیده بپذیرش.ما آدما هیچوقت نمی‌تونیم فقط قسمت خوب زندگی رو جدا کنیم.زندگیمون درهمه.پس سعی کن از بدی هاشم استفاده کنی.دیدی ضرر داره بندازش دور.

یه چی گذاشتم تو جیب حاجی و اومدم بیرون.کمی حالم بهتر شد.تونستم بهتر فکر کنم.شاید واقعا کار درست همینه.زندگی کنیم.

-سلام آقا دوماد.وقت رفتنه.
-اتفاقا در اشتباهی.قرار بود جبران کنی.بپر بستنیمو بده.
-ای وای راس میگی.باشه بریم.

رفتیم دم بستنی فروشی که مدنظر بود و از این بستنی متریا گرفت رو آورد.داد دستم و گفت حسابمون صاف.
ما خشکمون زده بود و بهش زل زده بودیم که دقیقا چه اتفاقی افتاد.

-ببخشید متوجه نشدم.الان ما ۵ نفریم.این چرا یه دونست.
-من قرار بود برا شما جبران کنم.نه بقیه.
-تو چرا انقدر بی حیایی دختر.بقیه آدم نیستن مگه دور از جونشون؟
-من فقط به هدفم فکر میکنم.
بستنی رو دادم بهش و گفتم
-حسابمون صاف شد.اینم خودت بخور.

سفارش همه رو گرفتم و رفتم سفارش دادم و هرکدوم رو به خودشون دادم.حاج خانم صدام کرد که برم بیرون کارم داره.
-پسرم تو رو خدا ببخشید ما رو.نمیدونم چرا انقدر این دختر بی حیاست.به خدا آفرین این شکلی نیست.ببخشید ما رو.

خندم گرفته بود.

-مادر من این چه حرفیه.آرام مدل رفتارش همینه.من که ناراحت نیستم.تازه قول دادم مراقبشم باشم.بعدشم این رفتارای ما قطعا شوخیه.خودم دیدم یکی گرفته وایسادم بهش حرف بزنم.وگرنه سفارش کلی می‌داد خودم حسابش میکردم.شما اذیت نکن خودتو.این چیزا گفتن نداره.

بنده خدا خیلی ساده بود.بستنی ها رو خوردیم و راه افتادیم به سمت خونه.رسوندمشون و رفتم سمت مسافرخونه.یکم استراحت کردم و دیدم گوشیم زنگ میخوره.

-جانم عزیزم.
-سعید میتونی بیای دنبالم؟کار مهمی دارم باهات.

گلوله کردم و رفتم دنبال آفرین.دیدم آرام باهاشه.سوار شدن و بغل کردم آفرین و صدای آرام در اومد.

-نکنید لعنتیا دلم خواست.
-چشما درویش.شوهر خودمه.
-خب حالا نوبرشو آورده.مال خودت.
-سعید آرام یه حرفی داشت باهات.
-چی شده؟
-آقا سعید یه دوستی دارم شوهرش بنگاه داره.یه جا گیر بود چند سال پیش بابا حلش کرد و از اونجایی که بابا کلا دست بگیر نداره این ادای دین باقی مونده.من آدمی نیستم که پول بگیرم از کسی.ولی سعی میکنم از این شرایط ها استفاده کنم.بنده خدا هم میگه براتون یه خونه پیدا میکنم مالک رو با شما رو در رو می‌کنه و سعی می‌کنه چونه بزنه که قیمت رو بکشه پایین.اگه پولی دارید شما دو تا به نظرم به جا مسافرخونه بتونید یه خونه ای سوئیتی ویلایی آپارتمانی که می‌دونم چیزی بگیرید که از این آلاخون والاخونی در بیاید.من نظرمو گفتم.حالا‌ خود دانید.

رفته بودم تو فکر.چرا دروغ پولشو داشتم.قصدشم بود.اما مونده بودم سر یه فرصت مناسب تا کسی داغ نکنه از تصمیمم.ولی یهویی گفتنش یکم غافلگیرم کرد.سعی کردم فضا رو عوض کنم.

-اونوقت تو دقیقا چه کاره ای؟وکیل وصی باباتی.دلال بنگاه داری.یا خیر دوره گرد؟
-من وکیل مستقل هستم.
-تو برو دانشگاه تو تموم کن بعد بیا ببینم چی میگی.
-سعید من یکم پول دارم.بیا بگیریم.خودم از این بلاتکلیفی تو تو این شهر خسته شدم.
-میدونم عزیزم.تو بهش فکر نکن.حلش میکنم.خانم وکیل هم کمک می‌کنه.

-هورا.همه شام مهمون من.
-خبه حالا.انقدر ولخرجی نکن پولتو نگه دار واسه خونه.شوهرتم سفت بچسب یه وقت چشمش نزنن.

از فرداش افتادیم دنبال کارهای خرید خونه با آرام.آفرین هم چند روز شدیداً پر کار بود و نمی‌تونست بهمون برسه.کلی بهمون فایل معرفی شد و به دلایلی پذیرفته نشد.اخر سر از سر ناامیدی رفتیم دو تا فایل آخر رو ببینیم.

-سعید خسته شدم.چرا هیچی جور در نمیاد؟
-نمیدونم.یا من به دلیلی رد میکنم.یا عکس میفرستم آفرین قبول نمیکنه.یا تهش میرسیم به تو تو قبول نمیکنی.
-نمیدونم.همه چی گره خورده.
-فقط امیدوارم این بشه.چون دیگه نا ندارم.
-میخواستم یه چیزی بگم
-چی؟
-من در مورد اون شب …
-اون شب گذشت.صداشم‌ در نیار که آفرین داستان درست نکنه.
-من به آفرین گفتم.همون صبحش گفتم.من نمیتونم به آفرین دروغ بگم.یا اتفاقی رو پنهان کنم.
-چی؟تو چیکار کردی؟زندگیم رفت رو هوا.
-راستش حس کردم ناراحته.ولی بهش گفتم که ازت خواسته تو بی میل بودی.خوابیدی و بنده خدا این همه مدت بدون سکس مونده تو هم دست رد زدی و با درد تنهاش گذاشتی دلش سوخت برات.منم گفتم سعی کردم آرومش کنم و جور تو رو کشیدم و بعد کمی فکر حق داد.چون افتادیم تو یه بازی سه نفره که همه لذت ببریم مخالفتی نکرده.از همه چی هم خبر داره.مخالفتی هم نداره.زنگ بزن بپرس ازش.

-حلال زادست.سلام عزیزم.
-سلام.رفتید؟
-تو راهیم.آفرین ببخشید.سخت بود گفتنش.
-ایراد نداره.درک میکنم.آرام انگار خود منه.باهاش راحت باش.ما الان سه نفریم.این خرید خونه هم فکر خودم بود که راهشو آرام گذاشت جلومون.وقتایی که هستی بتونیم راحت کارمونو بکنیم.نگران نکن خودتو.فعلا برم خداحافظ.
-به سلامت.
-سعید بزن کنار کارت دارم.

زدم کنار و منتظر موندم ببینم چی میخواد بگه.
-سعید آفرین دیگه طعم کیر چشیده نمیتونه تحمل کنه.منم همینم.باید همین خونه رو حل کنیم.تو الان دو تا دختر رو باید سیر کنی.من کونم میخاره.هیچی آرومش نمیکنه.باید یه قرار بذاری که مشکلمون حل شه.
-باشه.انشااله که حل میشه.
-راستی خونه رو به نام خودت بکن.تو زن داری.ولی من وکیل بهت میگم.اگه شرایطش بود دوست داشتی وکیلتم میشم.به زن خونه نده.من زنم.ولی حتی اگه پول بیشترشو زنت داد خونه رو به نام خودت کن.وسیله نقلیه مهم نیست آنچنان.خونه رو حتی سه دنگ هم نده.بزن به نام خودت.وقتی به مشکل می‌خورید داشتن ماشین شرایط طلاق رو تسریع نمیکنه.ولی خونه چرا.بار روانی سرپناه شرایط طلاق رو مهیا می‌کنه.پس نکن.
-باشه.
-حالا پسر حرف گوش کنی هستی لبو بده بیاد
لبامون رفت رو هم و یه دل سیر خستگیمون در رفت.

-اخیش.یکم عطشم خوابید‌.اگه چهار دیواری بود که الان ناله ها سر داده بودم.بعدشم با آفرین هماهنگ شده.هرجا شد بهت سرویس می‌دیم.فقط تا هستی لذت ببریم.

رسیدیم و خونه رو هر سه تأیید دادیم و کاراش تموم شد و رسماً خونه شد به نامم.
دنبال خرید لوازمش رفتیم و هرجا می‌رفتیم فک میکردن زن و شوهریم.صداشم در نیووردیم تا همین برامون لذت بخش باشه.حس میکردم دارم خیانت میکنم.اما واقعا لذت بخش بود.قرار شد تمام وسایل فردا نهایت پس فردا آماده داخل خونه باشن.ارام هم مسئولیت تحویل رو گرفت و گفت خودم بهتون تمام و کمال تحویل میدم.فقط سورپرایزش با خودمه.

سه روز گذشت و آرام دعوتمون کرد به خونه.رفتین بالا و دیدیم چه شده.واقعا خوب چیده بود همه رو.

-اول شام بعد کارای اداری یا اول کارای اداری بعد شام؟
-کار ادرای؟
-کار اداری خونه مونده.من به عنوان وکیل باید یه سری محکم کاری رو در حضورتون انجام بدم.
-شام رو بخوریم بعد.

شام رو به همراه خوشگل خانما خوردیم و منتظر موندم که کارشون تموم شه.

-بریم تو اتاق کار تمام برگه ها و سند ها اونجاست.

رفتیم تو اتاق و تخت رو دیدم.روش دو تا لباس زیر قرمز و صورتی بود.

-آرام این چیه؟چرا با من هماهنگ نکردی؟
-اخه آبجی سورپرایز رو که نمیگن.
-اخه‌ الان که نمیشه.بابا اینا منتظرن خونه.
-نگران نباش.حلش کردم.گفتم با آقا سعید شام بیرون میخوریم.میریم سینما سانس ساعت ۱۱ تا ۱ طول می‌کشه.
-چه برنامه ای هم ریختی تو دختر.من موندم تو مغز متفکر کی بودی؟الان دارم بهتر می‌شناسمت.در عجبم خواهرت چطور نشناخته تو رو.
-اولش با کمال پررویی میخواستم با هم باشیم.برا همین دو تا انتخاب کردم.اما پشیمون شدم.اول خودتون خونتون رو افتتاح کنید.بعد یه فکری میکنیم.من بیرونم.یه سری کار دارم.احتمالا یک ساعتی طول بکشه.شما هم کارتونو بکنید.

رفتم تو اتاق منتظر موندم تا آماده شه آفرین و شروع کنیم.
یکم موندم در باز شد و حوری من اومد تو.پشت سرش آرام با شورت و سوتین اومد.من گیج موندم داستان چیه.

-نمیخواستم مزاحمتون بشم.ولی آفرین گفت تو از خودمونی.اگه قراره من لذت ببرم.فعلا تو هم باید سهم داشته باشی.قرمز رو تن من کرد.صورتی رو خودش پوشید.امیدوارم امشب راضیت کنیم.

پریدن تو بغلم و هر دوشون رو میبوسیدم.
آفرین واقعا دلبری میکرد.چشمای آبی.سوتین شورت صورتی.رژ صورتی.بدن زیبا.این دو تا دختر همه جوره شبیه به هم بودن واقعا.فقط رنگ چشمشون متفاوت بود.یکی قهوه ای.یکی آبی.
بدن یکی.حتی سینه هاشونم یه سایز بود.فقط نوک سینه آفرین روشن تر بود.

منو آفرین تو هم میلولیدیم.لب می‌گرفتیم.میبوسیدیم همو.
آرام هم با اجازه خواهرش داشت از جون و دل برام ساک میزد.
چشمک آرام رو با لبخند جواب دادم که یعنی قرصی که دادی داره اثر می‌کنه.قبل شام بهش اعتماد کردم و ازش یه قرص تاخیری گرفتم تا بتونم خوب بکوبم دو تا دخترا رو.البته.فقط یکیشونو.آفرین پا بده نبود.

آفرین رو داگی کردم.شورتشو زدم کنار.سوراخاش پیدا شد.هیچ تیرگی نداشت.برعکس آرام که شکلاتی طور بود.و من عاشق هر دو مدل بودم.زبونمو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم فشار میدادم.

-سعید حالمو نگیر.من کون بده نیستم.
-میخوام بخورمش.اذیت میشی؟
-نه.ولی حس میکنم دردم میاری.
-نترس صبرم زیاده.میخوام بخورم.آرام هوامو داره.
-اره عزیزم.این کونم واسه خودته.
-ولی می‌خوام از فرصت استفاده کنم.ارام برو پایین کوس خواهرت به خوردن نیاز داره.
-چشم قربان.

پنج دقیقه داشتم کون آفرین رو می‌خوردم.معلوم بود داره لذت میبره.ولی از ترس نمی‌گفت که کونش نذارم.انگشت اشاره رو آروم به سوراخش فشار می آوردم.
-افرین دردت اومد بگو.نمیخوام اذیتت کنم.ولی تونستی تحمل کن کمی.حس کردی اذیتی بگو.ارام با خواهرت کیرمو یکم ساک بزنید راه بیوفته.
-چشم عزیزم.آبجی جون بیا که کیر آقات به هر دومون چشمک میزنه.
-من تا حالا ساک نزدم.حس میکنم بدم بیاد.
-نترس بیا بهت یاد میدم.خیلی هم خوشمزست.
-من نمی‌دونم من زنشم یا تو.سعید شرمندتم.زن خوبی نیستم برات.
-خب حالا.نگو.آرام فقط یه دوست.تو به هر دلیلی شرایطشو‌ نداشتی اون حل کرد.وگرنه تو تا تهش زن خودمی.الانم میخواد راه بندازتت‌.بالاخره الان تمرین بعد مسابقه‌.
-چشم.سعی میکنم خوب یاد بگیرم.

یه بند انگشتم تو کونش بود و ظاهراً حواسش پرت بود.منم کلی توف ریخته بودم.در آوردم و زبونمو کردم توش.
-اوف سعید خیلی قلقلکم میاد.
-توجه نکن.حالشو ببر.تا الان یه بند انگشت رفت تو.
-جدی میگی؟چقدر عجیب.درد زیادی نفهمیدم.
-آبجی دیگه نمیتونی پز کون پلمپتو بدی.مثل من باز شده.
-ببخشیدا آرام خانم واسه شما غار تشریف دارن.
-افتخار میکنم که افتتاح کننده و اختتامیه در آینده یه نفره.پشیمون هم نیستم.هومممممم چه کیری.بخور آبجی.
-اووووم.بدم نیستا.
-آفرین میخوای بری خودتو تمیز کنی؟الان‌ که باز شده کمی شلنگو با فشار بگیر تو سوراخت یکم اولش اذیت کنندست.بعد جالب میشه.میخوای آرام بیاد کمکت؟
-نه.خودم انجامش میدم.

-ارام بیا بغلم که کارها دارم باهات.
-اوفففففف.جونم.

آرامو انداختم رو تخت.سوتین رو کشیدم پایین و شروع کردم خوردن سینه هاش.سرمو بغل کرده بود و هی میگفت پسر خوشگلم بخور.انگار بهم داشت شیر میداد.دستمو کردم تو شورتش و گذاشتم رو کوسش.شیر آب باز بود انگار.

-دیگه طاقت ندارم.ببین چه خبره.
-بیا اول بشین رو کیرم یکم تلمبه بزنم دلم کون میخواد.
-چشم آقای من.

شورت آرام رو کندم اومد روم کیرمو گرفت و آروم نشست روش.اروم هل میدادم بره تو.خیلی راحت جا باز می‌کرد.پاهاشو گرفتم رو هوا و شروع کردم تلمبه زدن.
روم لم داده بود و داشت از کون دادن لذت می‌برد.منم نامردی نکردم و رگباری تلمبه میزدم.
در باز شد و آفرین با دهن باز داشت کون خواهرشو نگاه میکرد.

-آرام داری پاره میشیا.من کون نمی‌دم.میترسم.
-آبجی بیا کوسمو بمال که حس میکنم آبم میخواد بپاشه.

آفرین اومد و کوس خواهرشو تند تند میمالید.ارام یه جیغ بلند کشید و از کوسش فواره میزد بیرون.بیحال افتاد روم و نفس نفس میزد.
آرام رو آروم گذاشتم رو تخت.آفرین رو گرفتم آوردم تو بغلم.به پهلو خوابیدیم.از پشت چسبیدم بهش.با سوراخ کونش کمی بازی کردم.حس کردم کمی باز شده.

-عزیزم میتونم یکم امتحان کنم ببینم در چه حدیه؟میشه کاری روش انجام داد یا نه؟
-قربونت برم دردم میاد آخه.
-قول میدم برخلاف میلت کاری نکنم.
-برو ببینم چی می‌کنی.

انگشتمو کردم توش راحت رفت.خواستم دو تا رو بکنم دیدم یه تکونی خورد.حس کردم داره اذیت میشه.اما خب چیزی نگفت.اروم بازی دادم توش.
-خواهرت کلا منهدم شد.
-اره.بنده خدا انگار کلی کار کرده.
-خانم خانما شما هم سوار اون کیر بودیو رگباری تو کونت میزدن الان مثل من بی‌حال بودی.
-تو هم کم حال نکردی.فقط اذیت شدی.
-اون که جای خود.لعنتی تو فضا بودی انگار.وایسا کمک کنم ببینم این خانم کون بده هست یا نه.

کیرمو گرفت کرد تو دهنش و خیسش کرد و داشت رو سوراخ آفرین بازیش میداد.اروم فشار میداد تا جا باز کنه.

-سریع شروع کنید لب گرفتن.

منم آروم کیرمو کم کم هل میدادم تو کونش.

-عزیزم داره کم کم دردم میاد.
-میدونم.میخوام لب بخوریم که کمتر متوجه شی.کمی تحمل کن تا بره تو.

آرام کوس خواهرشو داشت می‌مالید.تخم های منم می‌خورد.منم آروم فشار میدادم تا بره.کیرم خشک میشد آرام توف میزد تا لیز بشه و اذیت نکنه کسی رو.افرین رو بغل کرده بودم.سینه هاشو گرفته بودم میمالیدم و لب می‌گرفتیم از هم.

-خب کبوترای عاشق ظاهراً تا ته رفته‌.دیگه وقت کردن.تخماتو میمالم.تو هم کون خانمت بذار.

شروع کردم تلمبه زدن و در عین حال با آفرین لب تو لب بودیم.خیلی ناله میکرد.اما چشمای خمارش داشت می‌گفت خوردن کوس توسط آرام داره حشریش می‌کنه.
خیلی کیرم تحت فشار بود.میخواستم ابم بیاد دیگه.

-سعید دارم میام.میشه این سری نریزی تو کونم؟
-اره.خالی میکنم خودمو بیرون.رو شکمت.منم دارم میام.یکم تندش کنم؟
-بکن که هر دو با هم بیایم.

تندش کردم آرام با مالیدن کوس خواهرش ارضاش کرد.منم تندش کردم تا بیام.نمیدونم آرام از کجا فهمید سریع کشید بیرون و کرد دهنش و ساک حلقی زد.منم بی حال با فشار ابم اومد.تخمامو کلی مالید و هرچی آب داشتم خورد.
اومد پیشمون.
-اوف.چقدر آب داشتی.نوش جونم.همشو خوردم.میخواستم ببینم چه مزه ای میده.بالاخره خوردمش.چه کیری.چه کمر پر آبی.سیر شدم.آبجی میتونم یه چیزی بخوام؟
-بگو ببینم چیه؟
-میشه سکس کثیف کنیم؟
-یعنی چی؟
-مثلا خامه بمالیم رو بدنمون بخوریم.عسل بمالیم.اینجوری.
-نه بابا.من حالم بد میشه دیگه صبحونه چیزی نمی‌خورم.
-حیف شد.فانتزیشو داشتم.
-اگه سعید دوست داره با هم انجامش بدید.من حرفی ندارم.
-سعید نظرت چیه؟
-ولله کلا حالم از چیزی بهم نمیخوره.تجربه نداشتم.بدم نمیاد تست کنم.
-دیگه خودتون میدونید.
ساعت شده بود ۱۱:۴۰ دقیقه.نیم ساعت خوابیدیم کنار هم.

چشامو باز کردم.ارام با چادر نشسته بود جلوم.
-پاشید تنبلا.حموم کنید غسل کنید که ۱ باید خونه باشیم.
-آبجی کونم درد می‌کنه.
-نترس.امشب پیشت میمونم سوراختو ماساژ میدم تا صبح حل میشه.

پاشدیم.دوش گرفتیم.اماده شدیم.رفتیم به سمت خونه.از دخترا خداحافظی کردم.برگشتم خونه.

نوشته: سیتاسیس

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آفرین آرام 3

-سلام شاه دوماد.چه خبرا؟
-بر مردم آزار لعنت.تو خواب نداری؟آرامش نداری؟
-بابا ظهره.پاشو دیگه.
-خدا رو شکر آفرین رو گرفتم.تو گیرم نیوفتادی.
-چه دلتم بخواد.میگم ظهره پاشو.
-عزیز جان من کلا یه هفته اینجام.از اون یه هفته هم دو روزش مونده.یکم دیگه بخوابم ناهار میخورم بعد باید با آفرین بریم بیرون.
-پاشو بیا بریم یه جا کارت دارم.
-خب بابا.خب.قبل ظهر که نمی‌ذاری بخوابیم.امروزمونم حروم شد.
-پایین منتظرم.
دست و صورت شستم.لباس تنم کردم و رفتم پایین.
چشام یا تار می‌دیدن یا توهم زده بودم.هوا گرگ و میش بود.ساعتو نگاه کردم ۵ صبح بود.پشمام ریخته بود.

-ساعت ۵ صبحه آرام.چته تو؟
-بده سحرخیزی.میخوام ببرمت کلپچ بزنیم.

    بابا دیوانه ساعت ۹ هم میشد رفت.
    -دیگه اومدی.پاشو بریم.
    -بقیه کجان؟
    -اونا مثل من اکتیو نیستن.همه خواب بودن.به آفرین گفتم گفت نمیام.گفتم میرم شوهرتو می‌برما.گفت ببرش خوابید.
    -خب اون داشت باهات شوخی میکرد.
    -من جدی انجام میدم.
    -خب دیگه بریم.برگشتن فایده نداره.
    رفتیم و صبحونه رو زدیم.یه چایی هم واسه حسن ختام.خواست حساب کنه خودم پیش دستی کردم و حساب کردم.

-یکی طلبت.
-نترس.با بستنی جبران میشه.البته نه یکی.هرکی که باهامونه.
-باشه بابا.میدم.
-خب ساعت ۶.نه اداره ای باز.نه جایی.همین کلپچی بود که اونم مأموریت با موفقیت انجام شد.کجا بریم؟
-خونه.
-دیوونه ای.خونه ساعت ۶ بیام بگم واسه چی اومدم؟
-نه.خونه تو.
-خونه من چه خبره؟
-بریم وسیله ها رو گرفتم.دو ساعت هم فانتزی منو میزنیم بعدشم خدا بزرگه.
-دیوونه ای تو دختر.
-میشه بریم؟

راه افتادیم.رسیدیم خونه.رفتیم بالا.آرام رفت لباساشو عوض کنه.
دیدم پیام اومد تو گوشیم.باز کردم
-میشه مستند داشته باشم؟پایه هم آوردم.
-اگه بین خودمون میمونه مشکلی نیست.
-بیا عزیزم.

رفتم تو و دیدم همه چی آماده.آرام با یه چادر نشسته رو تخت.دوربین گوشی روی پایه آماده.اسپری خامه.عسل.ترشک.لواشک.همه چی هم آماده شده بود.

رفتم کنارش.چادرشو‌ انداخت.یه شورت سوتین ست قرمز زرشکی توری تنش بود.

««««««««««««کسایی که حوصله صحبت رو ندارن میتونن اسکرول کنن پایین و قسمت سکس رو بخونن»»»»»»»»»»»»»»»»

-میخوای حرف بزنی یا بریم سراغ اصل مطلب؟
-دلم صحبت میخواد.
-حالا چرا دوست داری صحبت کنی؟سکس یه چیز حسیه.چیزایی که من شنیدم مذهبیا فقط عملش براشون مهمه.یعنی تهش بشه بچه.وگرنه تقریبا سکس رو یه لذت نمی‌بینن.زن کارخونه بچه سازی.مرد کارگرش.
-ما درسته مذهبی هستیم.معتقدیم.ولی من خودم سکس رو رشته عصبی میبینم.وقتی می‌خوام حرف بزنم با کسی که دوستش دارم رشته ها وصل میشن.وقتی داریم رابطه برقرار می‌کنیم حسش میکنم.وقتی برات سجده کردم کیرتو فرستادی تو کونم تشک خیس بود.هر تلنبه تو حس داشت.من درکش کردم.سنگینیت روم بود لذت می‌بردم.ارضا میشدم ابم‌ می‌ریخت.تشک‌خودش گویا لذت من بوده.ولی اگه فقط کردن بود تموم.کارمونو میکردیم و می‌رفتیم پی کارمون.درسته دومادمونی.ولی همه چی تا عروسی شما دو تا و ازدواج منه.دیگه تعطیل.هیچ‌ رابطه ای نداریم.تو میشی دومادمون.البته حق وکالت من پابرجاست.در اینکه من میتونم تو رو به چیزایی که میخوای برسونم.البته با کمی صبر.مسافرتمون سرجاش همه چی سرجاش.فقط دیگه این کارا تعطیل.
-من مشکلی ندارم.از اولشم نداشتم.اینکه با اجازه آفرین بوده برام کفایت می‌کنه.بعدشم‌ از تو جز خوبی بهم نرسیده.یکی از خوبی هات کم بشه بازم کلی خوبی دیگه هست.
-فدای تو بشم من.نمیگم کاش شوهر می‌شدی.چون همین الآنم وجودت هست.ولی کاش شوهرم مثل تو باشه.
-بگذریم.پارتنری‌ پیدا نکردی تا الان؟
-ببین واقعیت اینه که من همه کارهام با آفرین هماهنگه.من خودم خیلی دوست داشتم سکس داشته باشم.با آفرین کارامو کردم.اما وقتی تو اومدی با آفرین صحبت کردم و اونم گفت اگه مشکلی نباشه اوکی.منو آفرین یه روحیم تو دو تا بدن.
-از وجودتون معلومه.یکی تیره.یکی روشن.
-تقریبا.ولی سکس با تو لذت بخش بود.با اینکه جلو پلمپ.
-ولی تا حالا اول صبح سکس نکردم.
-الان طعمشو می‌چشی.شیرین شیرین.
-خودش خالی یا با وسایل شیرین؟
-خودش که بزرگان باید نظر بدن
-خودش از عسل شیرین تره.میترسم دیابت بگیرم.
-خجالتم نده.همش واسه خودت.

»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»شروع سکس«««««««««««««««««««

-اینا چیه با خودت آوردی؟
-خامه.عسل.خامه واسه جفتمون.عسل فقط واسه منه.البته الان استفاده نمیشه.ولی بهت میگم داستان چیه.
-منم یه چیزی گرفتم.
-چیه؟
-روغن نارگیل.تشک بادی.
-خب
-خب‌ چیه؟اگه اجازه بدی روی تشک ماساژت بدم.
-جدی‌ میگی؟
-اره.البته افتتاحش با تو.استفادش با آفرین.
-به نظر من که خیلی خوبه.
-پس بمونه بعد از خوردنمون.آرام بیا بغلم.
-چشم.
-اروم بشین تو بغلم.

شورتشو زدم کنار.کیرمو نگه داشتم.فرستادم تو کونش.
-آی.یکم دردم اومد.
-ببخشید.میخوام کیرم داخلت باشه.بریم برای خوردن سینه ۸۰ قهوه ای با خامه.با هم بخوریم؟
-بخوریم.

سوتینشو دادم پایین.خامه رو ریختم رو نوکش.هر دو شروع کردیم خوردن.از نوکش می‌خوردم.اونم از رو سینه هاش خامه می‌خورد.از رو سینه رفتیم لب.تو دهنمون خامه جابجا می‌شد.زبون می‌خوردیم.

-خیلی باحاله.لبای خامه ای و شیرین.تجربه جالبیه.خوشم اومد.
-اره.از پایین هم کونت داره گاییده میشه.
-حسش میکنم.حس خوبیه.

عسل رو ورداشتم که بریزم از دستم گرفت.

-ببخشید این واسه تو نیست.
-یعنی‌ چی؟
-همین خامه و لواشک و ترشک واسه توهه.عسل واسه منه.
-خب چرا؟
-خب بذار پاشیم.پاشو وایسا.

آرام رو تخت دراز کشید پاشو وا کرد.به کوسش اشاره کرد.

-کیرتو بمال به کوسم.خیسش کن.کامل خیس شد بگو.

کامل مالیدم به کوسش.خیسی از تخمام می‌چکید.

-حالا بکن کیرتو تو عسل.
-خب چرا؟
-تو بکن.

کیرمو تا تخمام کردم تو و خواستم در بیارم کیرمو گرفت و عسلا رو خالی کرد تو ظرف دوباره.درشو بست.منو هل داد رو تخت.کیرمو گرفت و شروع کرد لیس زدن عسلای رو کیر و تخمم.

-اوممممم چه کیر شیرینی.اون عسل واسه صبحونمه.با آب خودم قاطی شده هر روز صبحونه بخورم.
-دیوونه ای تو دختر.
-دلم میخواد خب.دخترم.کیر می‌خوام.تو نباشی باید اینجوری سیر شم.

همینجور که برام داشت ساک میزد از شکمش گرفتم چرخوندمش سمت خودم.69 شدیم و من شروع کردم به خوردن کوس و کونش.ترشک رو ریختم رو کوسش و شروع کردم خوردنش.

-اوفففففففف.سعید میسوزه لعنتی.بخور سریع تمومش کن.عجب غلطی کردم.کاش فقط خامه بود.
-بیچاره از این چیزی که دارم میخورم محرومی و نمیدونی چه لذتی داره.اوف ترشه.اب دار.کوس و کونتم که عالیه.
-وایسا منم بریزم ببین چی میشه.

لواشک رو پیچید دور کیرم.ترش رو ریخت روش.شروع کرد گاز زدن و خوردن.دردم می اومد ولی چیزی نگفتم.

-من دارم از قصد دردت میارم چرا ساکتی؟
-دلم میخواد لذت ببری.
-ببخشید.یه لحظه بدجنس شدم.ولی خیلی خوشمزست.خیلی حال میده.کیرت همینجوری خوردنی بود دیگه با این خامه رو کیک شده.
-خوردی بریم برای ماساژ.
-باشه.

پاشو خامه زدم و شروع کردم خوردن انگشتاش.

-فوت فتیش داری؟
-نه.ولی دلم خواست بخورمشون.
-مال خودت

بلندش کردم بردم رو تشک بادی خوابوندمش.روغن رو ریختم رو بدنش و شروع کردم ماساژ دادن.آرام ریلکس کرده بود و هی سر می‌خورد رو تشک و قر میداد به بدنش.

-سعید میترسم.
-از چی؟
-حس میکنم این ماساژ تهش سواری پر دردی باشه.
-داگی پر دردی احتمالا باشه.
-خدایا کونم از دستم رفت.
-اون‌ که رفته بود.
-گوشیت خاموش نشده؟
-نه.چک کردم.همچنان داره فیلم میگیره.
-میخوای چیکار؟
-میخوام یادگاری نگه دارم.چه کیری تا دسته تو کونم تلنبه میزد.چقدر سوراخم باز شده بود.این مدت بکن ندارم باهاش عطشمو بخوابونم.

با روغن شونه هاشو میمالیدم.سینه هاشو گرفتم و خوب ماساژ میدادم.اونم کیرمو کرده بود تو دهنش با جون و دل ساک میزد.
دستمو می‌کشیدم رو کوسش و تند تند تکون میدادم.میخواستم دقیقا شبیه دنبه بشه.ظاهرا موفقیت آمیز بود.
کیرمو تا حلقش برده بود و ناله میکرد.
کیرمو کشیدم بیرون و رفتم بین پاش.از هم بازش کردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخش و راحت فرستادم تو.خیمه زدم روش و رگباری میکوبیدم.آرام صورتمو گرفت و کشید سمت خودش.وحشیانه لب می‌گرفتیم.خودشم این حجم از بی رحمی رو میخواست.یه‌ دستمو آزاد کردم و کوسشو‌ می مالیدم.تو‌‌ دهنم یه جیغ کشید و شکمم خیس شد.بی حال افتاد رو تشک.کمی موندم و موهاشو نوازش کردم.اروم سینه هاشو می‌خوردم.

-خوش به حال خواهرم.همچین بکنی قراره بشه شوهرش.
-خواهرت شوهر کرده فعلا شده بکن شما.
-اینم هست.

به پهلو دراز کشیدم پشتش طوری که دوربین از لای پاش فیلم می‌گرفت.پاشو آورد بالا گذاشت رو پام.یه توف غلیظ ریخت رو دستش برد لای پاش.کیرمو گرفتم گذاشتم رو سوراخش.پاشو گرفتم بلند کردم که دوربین قشنگ بگیره.

-سعید لب بده فرو کن که فقط تخمات معلوم باشه.

سرشو برگردوند لب تو لب شدیم و با تمام قدرتم فرو کردم.مثل ماهی سر خورد چسبیدم بهش.تو دهنم قشنگ معلوم بود داد میزد.اما لب می‌خورد که آروم بشه.
تلنبه هام شروع شد.محکم‌ گرفتمش و تلنبه میزدم.

-آیییییی مامان کونم داره جر میخوره.آییییییییی.جووووووون.چه کیر کلفتی.

رو کیرم بلندش کردم و رو هوا نگهش داشتم و شروع کردم تلنبه زدن.

-اوف.حس میکنم دارم میام.برو جلو دوربین تو بکن من بمالم کوسمو ارضا شم.

پاشو از پشت زانو گرفتم باز کردم از هم قشنگ کوس و کونش معلوم شه‌.منم رو ریتم آروم داشتم میکردم.فشار می اومد ولی خب میخواستم فیلمش خوب در بیاد.دستشو برد رو کوسش تند تند می‌مالید.
با یه جیغ آبش پاشید بیرون.

-همینجوری ببر حموم دوش بگیریم.توانی تو پام نیست.

گذاشتمش تو وان.کمی به خودش بیاد.زیر دوش بودم که کمی روغن ازم پاک شه.هم یکم آروم شم.
چشمامو باز کردم دیدم نیست.درو‌ باز کرده دوربین رو گذاشته جلو در.اومد زیر دوش.

-عشقم حال داری یه راند زیر دوش بری؟ارضا هم نشدی.
-کمرم تحت فشاره.ولی تخمام بیشتر فشار میاره.

گرفتمش برش گردوندم زیر دوش کیرمو میزون کردم فرو کردم تو.از شونه هاش گرفتم با قدرت میکوبیدم تو کونش.

-اره پسرم.قدرتتو نشونم بده.دلم میخواد قدرت یه مرد رو ببینم.کونم بهترین چیزه.بکوب که می‌خوام درد بکشم.

رو بدنمون آب دوش می‌ریخت.منم میکوبیدم.گرفتم تو بغلم.دو تا سینه هاشو محکم گرفتم.در گوشش گفتم:

-آرام میخوام خودمو خالی کنم.
-بغلم‌ کن هرچی وجودته بریز تو.قربون کمر سفتت.قربون مردونگیت.بریز که دلم میخوادش.

آخرین تلنبه رو زدم و هرچی داشتم خالی شدم توش.نشستم کف زمین و نفس نفس میزدم.ارام سریع برگشت کونشو داد طرف در و کیرمو گرفت و محکم میک میزد.هرچی تو کیرم مونده بود کشید تو دهنش.سرشو بالا آورد و زبونشو در آورد و یه مقدار آبم تو دهنش بود.یه خنده شیطنت آمیز کرد و قورتش داد.
-اینم سهم شکمم.

نوشته: سیتاسیس

  • Like 1
لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • 2 هفته بعد...


آفرین آرام (پایانی)

خیلی بی‌حال بودم.توانی در من نمونده بود.به سختی بلند شدم و رفتم افتادم رو تخت.فقط حس کردم یکی داره خشکم می‌کنه.خوابم برد.
بیدار شدم و بدنم به شدت درد میکرد.

-سلام پهلوون.خوب خوابیدیا.
-سلام.واقعا حال نداشتم.
-میدونم.پاشو لنگ ظهره واقعا.ناهار گرفتم.بعدشم باید منو ببری حرم.افرین هم ساعت ۴ کارش تموم میشه.اونم باید ببری بیرون.
-اوف.چقدر کار دارم.واقعا این حجم از کار رو نمیتونم درک کنم.
-انقدر غر نزن.پاشو بیا سر سفره.یه چی هم بپوش.

لباس تنم کردم و آرام شده بود یه خانم تقریبا محجبه.انگار همین چند ساعت پیش نبود که تو هم لول می‌خوردیم و کلی داستان داشتیم.

-هوی.دیگه تمومه.الکی دندون تیز نکن.من دیگه نمی‌کشم.اون شمشیرتم غلاف کن.

تازه به خودم اومدم دیدم کیرم راست شده.خودم خندم گرفت.
-نترس.این مدلشه.از خواب پا میشه یکم باید بگذره.وقتی میخوابم این بیدار میشه نگهبانی میده.

-چه جالب.

در باز شد و آفرین اومد تو.
-سلام بر همه.
-سلام.چطوری؟چه زود اومدی؟
-آبجی نگم برات که به زور تونستم جیم بزنم.سلام عشقم.
-سلام عزیزم.خوش اومدی.

یه لب ده ثانیه ای گرفتیم و حسودی آرام شروع شد.
-خب حالا.نمیگید دل آدم میخواد.
-شما که یه دل سیر رو کار بودی خانم خانما.

نشوندمش رو پام شروع کردیم با هم غذا خوردن.

-کفرم داره در میادا.نکنید دیگه.مثل آدم غذا بخورید پاشید برید تو اتاق کارتونو بکنید.
-خب چیکار به کار ما داری.رو شوهر یکی دیگه هم حساسی تو؟
-نمیتونم آبجی.من رو هر دوتون حساسم.یکی با سعید باشه حسادتم میگیره.یکی با تو باشه بازم حسادت میکنم.

آفرین رفت پیش آرام بوسش کرد.
-قربون خواهر گلم برم که انقدر حساس.نبینم غمتو.داشتم شوخی میکردم.فدات بشم که انقدر برات اهمیت داریم.تو اگه نباشی که من میمیرم.تو خود منی.تو جون منی.من جز سعید فقط به تو اعتماد دارم.واسه همینه میگم باهاش باشی و کاراشو انجام بدی.وگرنه کدوم دیوونه ای شوهرشو با کسی تقسیم می‌کنه.تازه قول هم گرفتیم.بعدشم مگه میشه بدون تو کاری کرد.دستشو گرفت آورد رو پام نشوندش.خودشو اونور نشست.

-آقای محترم زیادیت نشه دو تا حوری تو بغلتن.البته یه حوری صبح بهت سرویس داد.یه حوری هم الان در خدمتته.منم می‌خوام حوری صبحت باهام باشه.
-من غلط بکنم آفرین خانم.هرچی شما بگی.
-افرین پسرخوب.
-شما دو تا خواهرا تو خونه هستید خیلی بی حیا می‌شید.میریم بیرون خیلی موجه هستید.
-این از کمالات ماست دوماد خوشگلم.
هر دوشون رو بوسیدم.و نشستیم سر سفره و غذامونو خوردیم.

آرام منو خواهرشو روونه اتاق کرد و یه دل سیر از کون آفرین زیبای خودم کردم و ارضاش کردم.اما خودم نتونستم ارضا بشم.تهش خیلی به کمرم فشار می اومد.ازش عذرخواهی کردم و گفت درکت میکنم.

دخترا چادر سرشون کردن و رفتیم حرم و برگشتیم خونه پدرخانمم.نشستیم صحبت کردن و از هر دری حرف زدیم.
آرام اومد تو و وایساد جلومون

-بابا جون
-جانم؟
-آفرین و آقا سعید می‌خوان امشب برن طرقبه بگردن.میشه منم برم باهاشون؟

منو میبینی؟خشکم زد.اصلا من در جریان چیزی نبودم.الان چطور اینو جمع کنم.حاجی یه چشمش به دهن من بود.یه چشمش به آرام که جوابشو بده.

-بابا آخرین روزه.فردا آقا سعید رفتنیه.میشه منم برم؟مرتضی هم نیست ما رو ببره بیرون.خسته شدیم کار درس خونه.
-حاج حسین راستش میخواستم بهتون بگم.واقعیتش فردا من باید برم.همه کارام مونده.افرین هم این ماه کلی کلاس داشته.گفتم هوا خوبه ببرمش یه بادی به سرش بخوره.من احتمالا دفعه دیگه بیام دو ماه دیگس.البته بازم احتمال.بستگی به شرایط داره.همین یه هفته هم اومدم آفرین بیشترشو کلاس بود.خواستم اگه شما اجازه بدید اگه صلاح میدونید یه توک پا ببرمش بیرون حالش عوض شده.بازم هرچی شما بگید.حرف شما حجت برا من.البته اینم بگم همتون هم حوصلشو داشته باشید میتونید بیاید.بالاخره بزرگ پیش ما باشه بد نیست.

ظاهراً با حرف من حاجی یکم آروم شد.
-مراقب خودتون باشید.برو بابا جان.این دختر هم ببرید.آزاده حس میکنم خیلی تو خودشه.حالش زیاد خوب نیست.ببرید یکم حال اونم عوض شه.

آرام که انگار خورده بود تو ذوقش با حالت ناراحت گفت باشه و رفت.
دخترا شروع کردن به جمع کردن وسایل.البته نمی‌دونم با چه اطمینانی از قبل بیشترشو جمع کرده بودن.از حاجی دوباره اجازه گرفتم و وسایل رو گذاشتم تو ماشین و رفتیم.آرام زیاد میزون نبود.خیلی تو خودش بود.آزاده هم داشت بیرون رو نگاه میکرد.آفرین هم تو حال خودش بود و از آهنگ و بیرون لذت می‌برد.

-آرام خانم از این به بعد خبر فوتی نده تو.
آرام بی‌خیالی خودشو زد به اون راه و جواب نداد.
-میخواید یه تصمیمی بگیرید منم در جریان بذارید بتونم جواب بدم.
-مگه بد شد قناری عاشق رو بردم گردش؟
-بد نشد.ولی نوع گفتنش قشنگ نبود.
-اصلا هرچی.

قشنگ معلوم بود آرام اخلاقش سگ شده بود.رسیدیم و چهارنفری شروع به گشتن کردیم.جای قشنگی بود.تا حدود ساعت ۱۱ شب گشتیم.آرام اومد پیشم

-برو تنهایی یه گشت بزن بیا بگو نتونستم سوئیت پیدا کنم.باید برگردیم.

نفهمیدم از اون اصرارش به رفتن نفهمیدم از این اصرارش به کنسل کردن و برگشتن.

یه گشت یه ربع زدم و برگشتم

-بچه ها متاسفانه باید برگردیم.شب نمیشه موند.وسیله موندن نداریم.جا هم ندارن.آماده رفتن بشیم.

-سعید اینکه خیلی بد شد.ما قرار بود بیایم بمونیم.الان بریم؟
-چیکار کنم عزیزم.جا ندارن اونم این وقت شب.باید زودتر می اومدیم.
-آبجی ایراد نداره بیا برگردیم.

همه چی رو جابجا کردن و رفتیم سمت خونه.حدودا ساعت ۱ رسیدیم مشهد.خیلی دیر بود.

-بچه ها چیکار کنیم؟ساعت ۱.الان نمیشه رفت خونه.قطعا خوابن.فک میکنن اتفاقی افتاده.اگه میخواید بریم سوئیتی که گرفتم.تا فردا میتونم تحویل بدم.فعلا جا هست.

آفرین قبول کرد.آزاده هم چون خواهراش قبول کرده بودن قبول کرد.
رفتیم خونه و من و آفرین رفتیم تو اتاق خودمون.آرام و آزاده رفتن اتاق مهمان.

آفرین رو بغل کردم و انداختم رو تخت.
-سعید زشته.آزاده اینجاست.آرام می‌دونه.آزاده که خبر نداره ما کاری میکنیم.
-نه بابا.صدا نمیره. شب آخره.یکم نمیخوای برسی بهمون؟
-من که از خدامه.خیلی دلم میخواد.

لب تو لب شدیم و چشمامونو بستیم.
-خب عزیزم بذار لباسمو در بیارم.
-نمیخواد‌.خودم در میارمش.یکی از فانتزی‌های اینه زن چادری داشته باشم همینجوری بکنمش.
-من که هستم.لباسا رو بکن راحت کارتو بکن.این فانتزی دیگه چیه.
-فانتزی یعنی تصور کنی یکی رو همونجور که هست ترتیبشو بدی.فانتزی من هم اینه یه زن محجبه داشته باشم با همون حجاب ترتیبشو بدم.
-چه جالب.دیگه چه فانتزی هایی هست؟
-خیلی فانتزی هست.من همینو دوست دارم.یکی مثلا دوست داره زنشو تو بالکن لخت بکنه.یکی دوست داره با لباس ها و کاستوم های مختلف بکنه مثلا پلیس.مثلا پرستاره.
-یعنی همه ببیننش؟
-نه.
-چه عجیب.باحال هم می‌تونه باشه.
-آره.

شروع کردم به کندن لباس هاش خوردن بدنش.
-چرا پس کندی؟
-فعلا وقتش نیست.خودتو می‌خوام.

###############آرام POV #################

-لعنت بهتون.میذارید بخوابیم؟ندید بدیدا.تا چشم بابامو دور دیدن دارن کارای خاک برسری میکنن.
-چیکارشون داری؟اون بدبخت که فردا می‌ره معلوم نیست کی بیاد.آفرین هم که همش سرکار.یه شب واسشون نشه؟
-آبجی تو دیگه چرا؟اینا دارن پاشونو از گلیمشون درازتر میکنن.بعدشم بابا منو تو رو فرستاده که اونا تنها نمونن.

-عزیزم کاری نداشته باش بهشون.جوونن.الان لذت نبرن کی ببرن.بعدشم آفرین عاقل.سعید هم حواسش ظاهراً به همه چی هست.بی گدار به آب نمی‌زنن.

-اصلا اینا رو بیخیال.نمیگن یه دختر دم بخت و یه دختر منتظر اینجان شاید دلشون خواست؟

دیدم آزاده ساکت شد.حس کردم از کلمه منتظر ناراحت شد.

-آبجی ببخش منظوری نداشتم.
-نه بابا.ناراحت نشدم.داشتم فکر میکردم.بعدشم من یه چیزی تو چی؟واسه تو زوده این حرفا.
-آبجی من آدم نیستم؟
-خب به یکی جواب بله بده و وقتش رو برسون.
-نمیخوام.من دختر بابامم.
-خب پس.خودتی و خودت.
-مرسی از دلداریت.خب منم دلم میخواد.چیکار کنم؟میرم دستشویی یکم آب سرد بزنم به خودم.

اومدم بیرون و از لای در داشتم نگاه میکردم.نور قرمز اتاق روشن بود و سعید کیرشو فرو کرده بود تو کون آفرین و لب می‌گرفتن و لذت میبردن.

-آبجی بیا بیرون
-آرام بیخیال.بیا بخواب.
-تو رو خدا بیا

آزاده با بی میلی اومد بیرون و پشت در وایسادیم و داشتیم می‌دیدم.هر دو ساکت بودیم و نگاه میکردیم.حس کردم صدای قورت دادن آب دهن آزاده رو شنیدم.

-آرام بی حیا پاشو.چیکار به کار اونا داری.
-آبجی خودتم ظاهراً دلت میخوادا.
-بیحیا.
-میای بریم تو؟
-احمقی مگه؟بریم تو بگیم چی؟
-نمیدونم.اگه خواستن چیزی بگن میگیم چشم بابا رو دور دیدین چیکار میکنین؟دست بالاتر رو ما داریم.
-ول کن بابا.چیکار به کارشون داری.
-بیا بریم.یا خراب میکنم یا منم باید انجام بدم.حالا که نمیتونم انجام بدم پس اونا هم نباید کاری بکنن.
-ولشون کن.

دستشو گرفتم آروم رفتیم تو.نشستیم و فرو رفتن کیر سعید رو نگاه میکردیم.تو گوش آزاده گفتم
-لعنتی چطور فرو میکنه؟پاره نمیشه؟
-نه.دردش میاد.ولی تو کوس راحت تر فرو می‌ره.

با تعجب نگاهش کردم.دید سوتی داده دستپاچه شد.زد زیر گریه.

###############سعید POV################

-چی شد یهو آبجی؟

آفرین و از روم پایین آوردم.با ترس دیدم آرام و آزاده پایین تخت نشستن و دارن ما رو دید میزنن.
از ترس سریع پتو کشیدیم رومون.آفرین که ترسیده بود.

-شما اینجا چیکار میکنید؟آبجی آزاده چی شده؟چرا گریه میکنی؟آرام تو یه چی بگو؟تو چرا لال شدی؟

فضا کمی سنگین شده بود.دست آرام رو گرفتم آوردم رو تخت.معلوم بود چیزی فهمیده.هرچی آزاده بیشتر گریه میکرد آرام بیشتر متعجب میشد.

یهو دهن باز کرد
-آفرین به خدا فهمیدم.آزاده چرا؟

گریه های آزاده بیشتر شد.دیگه داشتم کلافه میشدم.
-بابا چتونه این وقت شب؟چرا یکی درست نمیگه چی شده؟

آزاده خودشو انداخت تو بغل آفرین و هق هق گریه میکرد.
لباس تنم کردم و پاشدم رفتم آب قند آوردم.آرام رفته بود رو صندلی کز کرده بود و پاهاشو جمع کرده بود و تو خودش فرو فته بود.
آزاده هم آروم شده بود و آفرین پشتشو ماساژ میداد.یه لباس اوردم دادم به آفرین بپوشه.رفتم آب جوشی که گذاشته بودم داشت قل قل میکرد و ریختم تو سماور و چایی رو دم کردم.آرام رو بلند کردم بردم رو مبل نشوندمش.آفرین و آزاده هم رو اونور مبل نشستن پیش هم.آزاده سرش پایین بود.

-لعنت بهش آرام.هر وقت دارم میام تو مزاحمی.

یه خنده تلخ کرد و بیخیال به اینور اونور نگاه می‌کرد.
چایی رو ریختم آوردم به هرکدام داد.ساعت نزدیک ۲:۳۰ بود.
نمی‌دونستم چیکار کنم.

-حس میکنم یه چیزی هست که باید گفته بشه.ظاهرا خیلی بزرگ هم هست.اگر حس میکنید خانما میتونن حلش کنن من میزنم بیرون تا خودتون حلش کنید.

-نه.بمونید.میخوام بگم.دیگه خسته شدم.نمیتونم نگهش دارم.خیلی سخت شده برام.

آزاده که براش حرف زدن هم سخت بود معلوم بود این حرف خیلی بیشتر سنگینی می‌کنه.

-من و صابر وقتی میخواستیم ازدواج کنیم خیلی همو دوست داشتیم.میمردیم برای هم.لعنت به اون شب.لعنت به من.لعنت بهت صابر.همه چی رو خراب کردی.همه چی رو خراب کردم.خیلی وقته می‌خوام همه چی رو تموم کنم.چند بار به خودکشی فکر کردم.اما نشد.

آرام که صداش تازه داشت در می اومد پرید وسط حرف آزاده
-پس چرا همه رو سرکار گذاشتی این همه مدت؟آها میخواستی این دو ماه هم بگذره یه بهونه بیاری بعدشم محرم صفر بشه دو ماه وقت داشته بشی.

-آرام یکم ساکت باش ببینم چی میخواد بشه.انقدر خراب نکن همه چی رو.

آزاده دوباره زد زیر گریه.
یه چشم غره رفتم به آرام و اونم سرشو برگردوند اونور.

-یه لذت زودگذر همه چی رو خراب کرد.نتونستیم جلو خودمونو بگیریم.یهو دیدیم کار از کار گذشته.هم اون نتونست.هم منم نخواستم جلوشو بگیرم.ترسیدم از پشت.جلو رو باز کردیم.

آفرین که داشت فکر میکرد و خونسرد بود گفت
-آبجی به خاطر همین فقط؟ورشکستگی چی؟
-راستش ورشکستگی در کار نبود.صابر مغازه رو بست.خواستیم همینو بهونه کنیم که بیخیال عروسی بشه بابا یا تهش بگیم نمیشه طلاق منم قید همه چی رو بزنم و کاری به کار هم نداشته باشیم و ازدواج نکنم کلا.نمیدونستم بابا گیر میده بهش کمک کنه تا سرپا بشه.کرونا به دادمون رسید.اما برای بقیه برنامه نداشتیم.الانم آرام راست میگه.واسه محرم صفر برنامه داشتم.

-باید به بابا بگی.نمیتونی بیخیال بشی.
آرام که قاطی کرده بود فقط حمله میکرد.
-خانم خیر سرت وکیل داری مسئله حل میکنی؟گند میزنی به همه چی که.بشین

آفرین که ساکت بود سکوتشو شکست

-آبجی جونم این که مشکلی نداره.حلش میکنیم.

همه با تعجب برگشتیم سمتش.

-اینحور نگه نکنید.من یا آرام میریم باهاش داخل و یه دستمال خونی جایگزین میکنیم که تازه هم باشه.کارشونو میکنن و منو صدا میکنن دستمال رو نشون میدم و تمام.

-آخه میترسم گند بخوره به همه چی؟اون وقت شاید نشه کلا جمعش کرد.
-مگه الان میتونی جمعش کنی؟همین که آفرین گفت بهترین راهه.وای خدا سرم داره میترکه.چرا؟

-آرام بشین یه جا بابا جان.عجب گرفتاری شدیم.عین مرغ پرکنده هی می‌پره اینور میپره اونور.
-نمیتونم.نمیتونم.
دستشو گرفتم بردمش تو اتاق.نشوندمش رو تخت.

-چته؟چرا اینجوری می‌کنی؟اون اگه فکرش کار می‌کرد که الان مشکلشو حل کرده بود این همه سال منتظر نمی موند.به ما پناه آورده.
-اون‌ گند زده.اونو شوهرش.

لبمو گذاشتم رو لبش ساکت شد.خوابوندمش رو تخت و افتادم روش.شروع کردیم به لب خوردن.

-آرام یکم آروم باش دختر.بذار ببینیم چی میکنیم.
-چشم.

کمی حس کردم آروم شده و دیگه اون آدم متلاطم نیست.
-لعنت بهتون.آتیشم زدید.دوباره یادم افتاد دلم خواست.

از اتاق رفتیم بیرون و نشستیم کنارشون.

آزاده که بهتر شده بود.کمی می‌خندید.

-خب برگردیم به مسئله اصلی.بعضیا با بی حیایی داشتن یه سر کارا میکردن.نمیگن یه دختر دم بخت و یه اوپن تو کف اتاق بغلی هست؟

-چقدر تو بی حیایی دختر.

آفرین و آزاده قرمز شده بودن و می‌خندیدن.

-یکم مراقب باشید شما گند نزنید که من دستمال خونی نمیارم.
-تو نگران ما نباش.تو دم بخت نیستی.ترشی انداختن برات.

-ولی آفرین اون چماق رو چطور تو خودت جا دادی؟

همه سکوت کردیم.
-خب حالا شما هم.همه دیدیم.دیگه چی رو میخواید پنهون کنید.
-یه سری چیزا خصوصیه دختر بی حیا.تو رو سن نه.

-باشه.فردا بابا حاجی فهمید ببینم بازم خصوصیه یا نه.

آزاده که استرس گرفته بود آرام اصلاح کرد
-البته با تو نیستم آبجی جونم.مشکل تو حل شده.این دو تا رو باید ادب کنم.

-خب باج گیر.چی میخوای؟
-منم بیام ببینم.
-چی؟برو بابا.
-باشه.الان پس پیام میدم که صبح ببینه بابام.

-لعنت بهت آرام.من نمی‌دونم.آفرین رو راضی کن.
-من‌ چی بگم؟این زلزله داره باج میگیره.خودتون دو نفر به تفاهم برسید.من هم هرچی سعید بگه همون نظرمه.

-بازم لعنت بهت آرام.

-آبجی آزاده پاشو بریم فیلم ببینیم.

همه با هم پاشدیم رفتیم تو‌ اتاق.آفرین رو لخت کردم و کیرمو فرستادم تو کونش و همزمان ازش لب می‌گرفتم.

-لعنت بهت آرام که وسط کار ضد حال زدی
-خب حالا.کارتو بکن.آبجی دردش بیاد من می‌دونم با تو.

################آرام POV################

-آبجی جون آفرین خیلی دردش میاد؟
-نمیدونم.حتما.همین ترسم کار دستم داد.
-میخوای دست بزنیم؟
-به چی؟
-به این زیری.انگار خیلی نرمه.
-آرام زشته.نکنیم.

دست آزاده رو گرفتم و گذاشتم رو تخمای سعید.

-باحاله؟
-چی بگم.
-قربون خواهر با حیام برم.امشب آزاده همه چی.همه هم دهنشون قرصه.راحت باش.
-اخه گناهه.
-امشب رو ولش.هنوز عروس نشدی که.عروس شدی دیگه همه چی رو فراموش میکنیم.
-اخه…
-اخه بی آخه

-آرام میتونی جلومو بمالی؟حس میکنم دارم میام.

دستمو گذاشتم رو کوس آفرین و تند تند می‌مالیدم.آزاده هم شروع کرد کوس آفرین رو مالیدن.یه لبخند زد و منتظر موندیم آفرین ارضا شه.سعید بغلش کرده بود و قربون صدقش می‌رفت.یه جیغ کشید و تو بغلش نفس نفس میزد.

کیر سعید و در آوردم از کونش سیخ سیخ بود.
-آبجی آفرین سعید چی پس؟
-به خدا توان ندارم.نفسم بالا نمیاد.
-ولش کن آرام.مهم نیست برام.همین که آفرین لذت برد برام کافیه.
-سعید آزاده می‌تونه امتحان کنه؟فقط باید بمالی رو کوسش.نگاشم نکنی عذاب وجدان بگیره.فقط بهش حال بدی.
-آرام بیخیال.من نمیتونم.

-یه شبه.بیا حال کن برو بخواب.نکنی از کفت می‌ره.

-آرام شاید دوست نداشته باشه.چرا زور میکنی.
-تیغم زیر گلوشه.برو بشین روش.

آزاده لباساشو کند.سوتین شورتشم کند.پشتشو کرد به سعید و نشست رو کیرش.نخواست بکنه تو خودش.فقط رو کیرش نشست و روش جلو عقب میکرد.دیدم سعید داره نگاهش می‌کنه.نشستم رو شکمش

-چشا درویش.
-خب حس میکنم که روم نشسته.
-ایراد نداره.بذار هرجور دوست داشت حال کنه.

پیراهنمو کندم.دامنمو در آوردم و با سوتین شورت نشستم رو شکمش.

-آرام خانم با این سینه هات نمیگی دلمو میبری؟
-مثلا میخوای چیکار کنی؟
-پارت میکنم.
-نه بابا.این کون صاحب داره.
-آرام
-جانم
-کیرم داغ شده.
-بی جنبه.یکم جلو خودتو بگیر.
-میگم کیرم انگار تو بخاری.

برگشتم دیدم بله.آزاده کیرو کرده تو خودش.

-آبجی راحتی؟
-نمیتونم تحمل کنم.خسته شدم.
-میخوای بگم بغلت کنه تو راحت لذت ببری؟

#############سعید POV##################

-میکنه؟
-چرا نکنه.

بدون اینکه منتظر حرفم باشن آرام رو گذاشتم کنار.ازاده رو بغل کردم به پهلو گذاشتم تو کوسش.

-ببخشید.ولی تا حالا کوس نکرده بودم.
-پس نوش جونت.
-خیلی داغه.
-خیلی داغم.ولی خب برعکس خواهرام سینه ندارم.سینه هام کوچیکه.
-مهم نیست.هرکسی یه جوریه.حتما باجناق من این داغی رو دیده نتونسته تحمل کنه.
-چی بگم.ولش کن.بکوب که امشب شاید تکرار نشه.

محکم گرفتمش با تمام زورم میکوبیدم توش.این آرام لعنتی هم یه قرص میده بهمون معلوم نیست کمر ما خشک میشه.انگار نه انگار.هرچی میکنیم هیچ تاثیری نداره.نمیدونم دکمه داره.تا میام سراغش آبمو میاره.

-من فقط می‌خوام کوسم سیر بشه.ببخش لب نمیدم بهت.
-موردی نداره.حال میده بهت؟
-آره.خیلی وقت بود کوسم پر نشده بود.راستی خبر دارم با آرام می‌خوابی.

-چی؟نه.
-نترس.اونم نوش جونت.خودش دوست داره راحت باش.اختیار خودشو داره.میخواد لذت ببره.خب بهت لذت بده.
-گفته تا قبل از عروسی
-مراقب باشید فقط.اون شب دیدم آفرین خوابید اومد پیشت.پشت به در داشتی از پشت میکردیش.
-نمیدونم چی بگم.
-چیزی نگو.سفت بغلم کن که حس میکنم دارم میام.میتونی تند تر بکنی؟
-رگباری میتونم.ولی در حد یکی دو دقیقه.
-پس بهت گفتم بزن.

گرفتمش و رو ریتم ملایم میکردم توش.
یکم که گذشت اشاره کرد.

-بکن که دارم میام.

ده دقیقه بکوب داشتم تلنبه میزدم.از اینکه قصدی واسه اومدن آبم نبود داشتم کلافه میشدم.خستگی هم بود.ولی خب نمی‌دونم چرا نمی اومدم.لعنت بهت آرام.لعنت.

-دارم میام.میخوام روت باشم.رگباری بزن که بیام.

گرفتمش از پهلو و زدم تا خودشو کشید بیرون می‌لرزید.از کوسش یکم آب ریخت رو شکمم.

-حله.گرفتم.

سرمو بالا آوردم.آرام بود.
-چی گرفتی؟
-ارضا شدن آبجیمو.
-بابا دیوانه.دهنم صاف شد.تو واسم داری فیلم میگیری؟
-خب خوشم می اومد.تو چیکار داری.

آزاده رو گذاشتم کنار.خستگی داشت اذیتم میکرد.البته حس خستگی نبود.بیشتر کلافگی بود.مثل مهاجمی بودم که ۹۰ دقیقه دوئیده ولی گل نزده.

-خب نوبتی هم باشه نوبت خودمه.
-برو بالا.حوصله ندارم.
-حوصله ندارم چیه.قرصی که دادم قلقش پیش خودمه.
-لعنت بهت.دهنم صاف شد.نمیاد.
-میگم که دواش دست خودمه.بریم.
-کجا؟
-حموم.
-من حموم نمیام.
-میای؟بریم که خواب ها دیدم.

من لخت رفتم تو حموم و بعد چند لحظه آرام با لامبادا اومد تو.عجب بدنی.واقعا بی‌نظیر بود.هرچند خودم یه کپی با ارزش ازش داشتم.آفرین.ولی این دختر یا خیلی فعال بود.یا چون یه مدتی قرار بود استفاده کنه داشت نهایت استفاده رو می‌برد.

-نگام نکن.
-نه که خیلی خجالتی هم هستی.
-خب من تو حریم خصوصی اینجوریم.ولی بیرون که دیدی.فرق دارم.

گرفتمش آوردم زیر دوش.سوتینش خیس شد.نمک سینه های قهوه ایش معلوم شد.

-به به.نوکشون هم معلوم شد.چه رنگی.
-من خودم واسه آفرین رو بیشتر دوست دارم.روشن.
-آفرین برعکس تو کوس و کونش سفیده.واسه تو همش قهوه ای.
-الان تخریب کردی یا تعریف.
-من داشتم واقعیت ها رو میگفتم.وقتی خدا خلق کرده چرا باید تخریب کرد.یکی شکلاتی یکی وانیل
-تو کدومشو دوست داری؟
-من دو رنگ دوست دارم.
-تا یه جایی میشه دو رنگ خورد.بعد اون ممنوعه.
-مشکلی نداره.فعلا بیشتر شکلاتی میخورم.بعدا کلا وانیل.
-بخور.نوش جونت.

آرام نشست جلو کیرمو گرفت شروع کرد ساک زدن.
تازه داشتم حس میکردم که واقعا دارم لذت میبرم.نمیدونم قرصه مدلش اینجور بود.نمیدونم واقعا.جالب اینجاست یه چسه قرص رو نصف کرده بود.البته نمی‌دونم نصف بود یا یه تیکه.خیلی خیلی کوچیک بود.
تخمام شل شل بودن.زیر دوش ساک زدن خیلی لذت بخشه.ادم میره تو فضا.
در حموم باش شد و آزاده اومد داخل.لخت اومد کنارمون.

-آرام خانم اگه مزاحم نیستم میتونم یه غسل کنم و برم بخوابم؟
-آبجی جون نمی‌بینی مگه رو کارم؟
-ببخش قربونت برم.زیاد وقتتونو نمی‌گیرم.
-خب تا اینجا اومدی بیا یکم بخور بعد برو.
-نه فدات شم.تازه صرف شد.یکم برید کنار من دوشمو میگیرم.

آرام پاشد آزاده اومد پشت بهم کرد و جلوم‌وایساد.

-ببخشید مزاحم شدم.

یه پاشو گذاشت رو فرنگی و شروع کرد با دستاش بدنشو شستن.
متوجه آرام شدم.با چشماش داشت اشاره می‌کرد.
برگشتم تازه متوجه شدم.
کیرم گرفتم از پشت کردم تو کوس آزاده.
-اوف.بازم؟همین الان رو تخت داشتیم کشتی می‌گرفتیم.
-بالاخره حریف چغر باشه کار سخت میشه.
-کشتی بین مرد و زن هم داریم مگه؟
-الان جوابتونو نگرفتید؟
-ظاهرا حریف من خیلی کت و کلفته.
-دست اول که سریع ضربه فنی شدید.
-تمرین نداشتم.امیدوارم بتونم کشتی خوبی بگیرم.آییییییییی.
-ببخشید.شکافتم تا آخر.

سینه های آزاده رو گرفتم.دستشو دور گردنم انداخت.
-آقا سعید میتونید بلندم کنید؟دو تا پامو از زیر زانو بگیرید.یکی از دوستام یه عکس نشونم داده بود.رو هوا داشت ترتیب دختره رو میداد.

گرفتمش بلندش کردم.
-اوففففففف.بکن.خوب می‌کنی.آهههههههه.لبو بده که که جایزته.

بالاخره لب ازش گرفتم.دو دقیقه کردم که صداش تغییر کرد.

-نگهم دار که دارم میام.آیییییییی.

رو دستام ارضا شد.
گذاشتمش رو زمین.آرام اومد زیر دوش خم شد و لپ کونشو از هم‌وا کرد.مستقیم بدون معطلی فرو کردم توش.

-آییییییی کونم‌ جر خورد.

گرفتمش و با تمام وجود میکردم.آرام برام فرق داشت.قشنگ لذت‌ خالص بود.

-قربونت برم محکم بغلم کن.خودم می‌خوام بمالم ارضا بشم.تو هر زمان داری میای بگو بهم.

-باشه.
من میکردم آرام تند تند می‌مالید کوسشو.
یکم که احساس کردم دارم میام آرام جیغ زد و لرزید.به زور رو پاش موند من بتونم بکنم.
-دارم میام عزیز دلم.

نشست جلو و کیرم تند تند مالید.دیگه قدرتی نداشتم.هرچی آب بود اومد ازم.آرام کیرمو کرد دهنش و همه رو تو دهنش جمع کرد.
آزاده داشت می‌دیدش و لبخند میزد.در یه چشم بهم زدنی همه رو قورت داد.

-نوش جونت آبجی.
-فدات بشم آبجی آزاده.خیلی خوب بود.شکمم سیر شد.
-مراقب باش به جا آفرین بچه تو رو نبینیم.
-منو آفرین نداریم.

آزاده غسلشو کرد و برگشت نگام کرد.
-اجازه هست برم بخوابم یا بازم قصد داری کشتی بگیریم آق دوماد؟
ـ برو به سلامت.
-پس فعلا.

یکم که حال منو آرام جا اومد دوش دونفره گرفتیم.غسل کردیم اومدیم بیرون.

-سعید حال داری یا نه؟
-واس چی؟
-میای پیاده بریم تا حرم نماز صبحم بخونیم بعد بیایم؟
-اگه تو میخوای بریم.

لباس پوشیدیم دوتایی رفتیم تا حرم نماز صبح هم خوندیم و برگشتنی نون گرفتیم و اومدیم.بچه ها رو بیدار کردیم و پاشدیم حدود ساعت ۷ اومدیم خونه پدر خانمم.بساط صبحونه رو پهن کردن.همه اومدن واسه صبحونه.
-چیشد برگشتید آقا سعید؟
-واقعیت مادرجون خونه نداشتن.یعنی پر بود.یکم موندیم برگشتیم حرم نماز رو خوندیم و اومدیم خدمتتون گفتیم صبحونه با هم بخوریم.

آرام عسلشو برداشت آورد رو سفره.یه لقمه گرفت
-خوشمزه ترین عسل دنیاست.

آزاده به لقمه ازش خورد تعجب کرد.

-این که طعم عسل میده.

آفرین که خندش گرفته بود در گوش آزاده پچ پچ‌ کرد.

-الان که فکر میکنم میبینیم عسل خیلی خوشمزه ایه.

پدر خانم و مادر خانمم هم میخواستن لقمه بگیرن که واقعا ترسیدم

-واسه شما ممنوعه.این عسل خیلی خیلی شیرینه.واسه قندتون ضرر داره.خودم عسل طبیعی میگیرم براتون میارم که خاصیت درمانی هم داشته باشه.
یه چشم غره هم به آرام رفتم و اون سه تا می‌خندیدن.

صبحونه تموم شد و یکم با پدر خانمم صحبت کردیم.ساعت حدودا ۱۰ بود که با اجازه همه خواستم راهی بشم برای رشت.آفرین منو برد اتاق یکم همو بوسیدیم.یکم ناراحتی کرد.ولی خب.آنلاین بلیط هواپیما گرفتم.خیلی داشتم اذیت می‌شدیم.عمرا اگه با ماشین می‌تونستم برم.خلاصه از همه خداحافظی کردم جز آرام.انگار هرچی صداش میزدم نمی‌خواست بیاد بیرون.بدون خداحافظی باهاش راهی فرودگاه شدم.

تو راه بودم که پیام اومد.
لطفاً به سر بیا خونت.
آرام.

تاکسی رو ازش خواستم راه رو عوض کنه.
رسیدم خونه آرام رو با چادر دیدم.چای که گذاشته بود رو خوردیم.

-سعید شنیده بودم که فانتزی داری.منم یه فانتزی دارم.میخوام قبل رفتنش اگه دوست داشته باشی انجام بدیم.قبل از اون هم یه چیزی می‌خوام بگم بهت.

اول اینکه دلت می‌خواسته ترتیب یه دختر چادری رو بدی همراه با چادرش.میخوام به ارزوت برسونمش.البته به شرط اینکه بذاری فیلم بگیرم.سناریوش رو هم میگم بهت.فانتری من امیدوارم حالت رو بد نکنه.همیشه دلم میخواست وقتی از کون میدم وسط دادن بگوزم.فانتزی منه.جز صبحونه ای که با تو خوردم که در حد دو تا لقمه بود کلا چیزهای گیاهی خوردم.عسل هم خوردم.امیدوارم بوی بدی نداشته باشه.البته اگه خودت قبول کنی.

یکم متعجب بودم.اما واقعیت اینه از این چیزا بدم نمی‌اومد.بغلش کردم.بوسیدمش.
-نه فدات شدم.اگه فانتزی توهه پس منم مشکلی ندارم.راحت باش.شاید جالب باشه.

-در‌مورد قضیه بعدی که من فیلما رو دادم به دوستم.یه دوستی دارم که شوهرش شهید مدافع حرم.کارای تبلیغاتی می‌کنه.ویدئو تبلیغاتی ، یا تیزر مذهبی درست می‌کنه.کارش خیلی خوبه.ما اصلا با هم نداریم.همه چیمون آزاده.ازش خواستم یکم مسخرم‌کرد.وقتی دید یکم از کلیپ رو به شوخی گفت این آقا جهاد نکاح نمی‌خواد زیرخوابش بشیم.خلاصه که خوشش اومده.ولی من گفتم مال خودمه.خلاصه اینکه درست کرده کلیپ رو.میخوام تیکه آخر رو این ویدئو که میخوایم بگیریم بذارم تا آماده بشه.یه فیلم حرفه ای.

-چیزی ندارم بگم عزیزم.اگه صلاح میدونی همون کارو بکنن.
-میخوام از این چند روز یه فیلم داشته باشم یادگاری.از دوران شیرین جوونیم که با تو فقط لذت بردم.

بردمش تو اتاق خمش کردم رو تخت.چادر رو کشیدم بالا شلوار لی معلوم شد.چادر رو گذاشتم روش‌.دکمه شلوار رو باز کردم به سختی جلو دوربین کشیدم پایین.یه شورت لامبادا نارنجی لای کونش بود.چون خودشو پهن کرده بود رو تخت کونش قشنگ باز باز بود.از بغل لپ هاشو بوسیدم.بند رو کامل کشیدم زدم کنار.سوراخ کونشو با زبون بازی میدادم.قشنگ معلوم بود خیلی باز شدن.هی سوراخشو بازو بسته میکرد.کیرم با این فانتزی بلند شد.شلوارمو کامل کندم.اومدم بالای تخت روش موندم.از بالا کیرمو گرفتم مماس با سوراخش آروم فرو کردم توش.شروع کردم آروم فرو کردن در آوردن.یکم سرعتمو بیشتر مردم قشنگ حس میکردم فیلم دارم فرو رفتن کیرمو میگیره.
دو سه تا که زدم صدای گوزش اومد.
راست می‌گفت بوی گل محمدی می‌داد
این بشر این سه روز رو فقط خوردم بود گل‌ محمدی.معدش بو عصر میداد
شاید حالتون بد بشه.ولی عجیب بود.من کلا بدم نمی‌اومد.ولی برام جالب بود.من تند ترش کردم و طبق سناریو باید آخرین تلنبه رو تا ته فرو میکردم و نگه می‌داشتم‌ تا آبم توش خالی شه.

گرفتمش و تا آخرین قطره رو خالی کرد.اروم کشیدم بیرون.

یکم گوزید و بعدش آروم از سوراخش آبم‌ ریخت بیرون.گوشی رو خاموش کردم.با دستمال پاکش کردم.رو تخت خوابیدیم.

پایان

دوستان ممنونم از اینکه داستان منو خوندید.با تمام کانت های عجیب و غریب ، خوب و بدتون حق رو بهتون میدم.چه داستانم خوب بوده باشه چه بد سعی میکنم بهتر بنویسیم.و نظر بقیه رو جلب کنم.

نوشته: سیتاسیس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • kale kiri
      دومادمون منو هم کرد!!   سلام اسم من میلاد هستش الان ۳۴ سالمه ولی داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به ۲۲ سالگیم اینم بگم که من زیاد خوشگل نبودم ولی کون و بدن خیلی خوبی داشتم ما ساکن شهرستان بودیم دامادمون آقا مجتبی ساکن تهران بود و یه مغازه کفش فروشی بزرگی داشت که معمولا دم عید خیلی سرش شلوغ میشد که یه سال دم عید خواهرم اینارو آورد گذاشت شهرستان رفتنی به من گفت میای بریم تا نیمه اول عید کمکم کنی حقوق خوبی بت میدم منم که بیکار بودم قبول کردم باهاش رفتم سه چهار روز اول همه چی خوب بود صب میرفتیم مغازه تا ده یازده شب،صبحونه و ناهار و اونجا میخوردیم برگشتنی غذا می گرفتیم می آوردیم خونه میخوردیم بعدش هر کدوممون دوش می گرفتیم و خوابیدیم صبح باز می رفتیم مغازه تا اینکه یه روز که خیلی سرمون شلوغ بود و خیلی خسته بودیم اومدیم خونه بعد شام دامادمون همونجور که دراز کشیده بود بهم ‌گفت میلاد خیلی خستم بلدی ماساژم بدی کمی خستگیم در بیاد بعد برم حموم ،منم گفتم زیاد بلد نیستم گفت عب نداره یه کم مشت و مالم بدی حله گفتم باشه دامادمون رو شکم چرخید و من رفتم پشتش چون زیاد بلد نبودم زیاد نتونستم خوب ماساژ بدم که دامادمون گفت کافیه ماساژ نمیدادی بهتر بود . وقتی بلند شد که بره حموم گفت بیا من ماساژت بدم تا یاد بگیری که منم قبول کردم و دراز کشیدم،گفت لباساتو در بیار فقط یه شورت تنت بزار بمونه که منم گفتم آخه گفت آخه نداره از رو لباس نمیشه که منم لباسامو در آوردم با یه شورت پادار دراز کشیدم شروع کرد ماساژ دادن که خدایی خیلی خوب ماساژ میداد،خیلی حال میداد،نمیدونم چرا ولی وقتی باسنمو ماساژ میداد کیرم سیخ سیخ شده بود،کارش که تموم شد گفت پاشو تو اول برو حموم من بعد تو میرم که وقتی من پاشدم دید که من بلند کردم خودمم خیلی خجالت کشیدم .خلاصه رفتم حموم و در اوردم اونم رفت دراومد اون شبو خوابیدم و صبح رفتیم سرکار. ولی سرکار هی می دیدم که دامادمون زیاد داره منو نگاه میکنه منم خجالت میکشیدم،خلاصه شب شد اومدیم خونه شام خوردیم بعد شام دامادمون بهم گفت ماساژ دیشب رو دوس داشتی گفتم آره خیلی خوب بود گفت دوست داری بریم حموم اونجا ماساژت بدم . منم که بدم نمیومد گفتم بریم خلاصه با کلی خجالت لخت شدم با یه شورت رفتم حموم اونم لباساشو کند اومد تو،کیرش یه کم بلند شده بود قشنگ از رو شورت معلوم بود،بعد شروع کردیم به شستن خودمون که بهم گفت دراز بکش تا ماساژت بدم منم دراز کشیدم اومد نشست رو باسنم و شروع کرد به ماساژ که من همینجوری کیرشو رو کونم حس میکردم ،خودمم شق کرده بودم وقتی رسید به کونم شورتمو داد بالا کامل انداخت لای کونم،باسنم کامل بیرون بود باسنمو خیلی مالید بعد بدون اینکه بهم بگه آروم شورتمو داد پایین که دستمو بردم نزارم دستمو گرفت همزمان شورتمو داد پایین شروع کرد به مالیدن سوراخم منم دیگه مقاومت نکردم چشامو گذاشتم رو دستم انگار که خجالت میکشم گذاشتم کارشو بکنه اونم خدایی کم نذاشت حسابی سوراخ کونمو مالید و لیس زد هراز گاهی هم چک سکسی میزد رو باسنم بعدش یه تف انداخت رو سوراخم و کیرشو گذاشت دم سوراخم آروم آروم اینقد عقب جلو کرد تا کامل تو کونم جا کرد ولی چند تا تلمبه که زد آبش اومد ریخت رو باسنم بعدش خودمونو شستیم اومدیم بیرون ولی فرداش مغازه همش به دیشب فک میکردم اونم هردفه نگام میکرد میگفت امشب باز برنامه داریمااا باشه منم با سر تایید میکردم . واسه همین اون شب خیلی زود مغازه رو بستیم رفتیم خونه که تا رسیدیم بهم گفت سریع دوش بگیر کارت دارم منم رفتم دوش گرفتم در اومدم سرمو سشوار میکشیدم که اومد گفت امشب میخوام مث یه تازه عروس بکنمت دستمو گرفت برد رو تختی که با خواهرم میخوابید گفت میشه لباس خواب خواهرتو بپوشی برام منم گفتم باشه لباس خواب خواهرمو پوشیدم اونم حسابی منو کرد زیر گوشم میگفت خیلی دوست دارم پیش خواهرت بکنمت حیف نمیشه .خلاصه قبل عید و هفته اول عید رو هرشب منو میکرد دیگه جوری شده بود که فیلم سکسمون رو میگرفت بعد با هم نگاه میکردیم.امیدوارم خوشتون بیاد نوشته: Milad.b
    • kale kiri
      جنده دانشگاه 2 سارا از دانشگاه متنفر بود. هر صبح که از خوابگاه بیرون می‌زد، حس می‌کرد داره می‌ره توی جهنم. راهروها پر از نگاه بود. نیلوفر اولین کسی بود که می‌دیدش. همیشه با اون لبخند کثیف و صدای بلندش: «آها، جنده‌ی دانشگاه اومد. کس‌ت هنوز از دیشب سامان می‌سوزه؟» دخترایی که توی کمپ نبودن هم فهمیده بودن. یکی‌شون یه بار توی سرویس بهداشتی گفت: «شنیدم شب کمپ همه کردن‌ت. حتی کونت رو هم.» سارا جوابی نداد. فقط سرش رو پایین انداخت و رفت. پسرا هم دست برنمی‌داشتن. کیان وقتی رد می‌شد شونه‌ش رو به شونه‌ی سارا می‌زد و آروم می‌گفت: «شب خونه سامان؟ یا امشب نوبت منه؟» پویا مستقیم‌تر بود. یه بار توی بوفه دستش رو گذاشت روی کمر سارا و فشرد: «کونت هنوز شله یا سفت شده؟» و سامان… سامان دیگه صاحبش شده بود. چت‌ها تموم‌نشدنی بودن. صبح، ظهر، شب. عکس و فیلم. فیلم‌هایی که خودش از سکس‌هاشون گرفته بود. سارا روی چهار دست و پا، کیر سامان تا ته توی کونش، صورت خیس از اشک و آب دهن. یا سارا که دهنش پر بود و سامان موهاش رو گرفته بود. زیر فیلم‌ها همیشه یه جمله بود: سامان: «اینو بفرستم گروه؟ یا خودت امشب میای خونه؟ انتخاب کن جنده.» سارا راضی نبود. هر بار که پیام می‌اومد، دلش می‌خواست گوشی رو پرت کنه و همه‌چیز رو بگه. ولی نمی‌تونست. سامان فیلم‌ها رو داشت. و هر بار که سارا مقاومت می‌کرد، یه عکس جدید می‌فرستاد یا تهدید می‌کرد که برای نیلوفر و الناز و حتی آراد می‌فرسته. پس سارا می‌رفت. خونه‌ی سامان. تخت سامان. کیر سامان. شده بود سکس‌پارتنر اون. نه دوست‌دختر، نه هیچی. فقط چیزی که وقتی سامان می‌خواست، پا می‌شد و کس و کون و دهنش رو می‌داد. آراد نگاش عوض شده بود. دیگه اون نگاه آروم اول ترم نبود. حالا وقتی سارا رو می‌دید، نگاهش سنگین و ارزیابی‌کننده بود. گاهی توی راهرو می‌ایستاد جلوش و با صدای بم، طوری که فقط خودش بشنوه، می‌گفت: «الناز حداقل وقتی می‌کنمش ناله می‌کشه قشنگ. نیلوفر جیغش بلنده. تو فقط ساکتی و تحمل می‌کنی. جنده‌ی بی‌صدا.» یه بار دیگه مقایسه کرد: «الناز کس‌ش تنگه و خودش درخواست می‌کنه. نیلوفر هر چی بگی می‌ده. تو… تو فقط چون مجبوری می‌دی. ولی کونت از هر دوشون شل‌تره.» سارا چیزی نمی‌گفت. فقط سرش رو پایین می‌نداخت و می‌رفت. جمعه شب، خونه‌ی سامان. سارا زودتر رسیده بود. سامان در رو باز کرد، فقط شورت پوشیده بود. بدون حرف سارا رو کشید داخل و هلش داد وسط پذیرایی. پویا و کیان هم بودن. هر سه لخت از کمر به بالا، کیرهاشون از قبل سیخ و آماده. هستی روی مبل بزرگ نشسته بود، فقط یه تی‌شرت سفید گشاد تنش بود که تا بالای ران می‌رسید. زیرش هیچی نبود. وقتی سارا اومد تو، هستی سرش رو بلند کرد و نگاه کوتاهی انداخت، بعد دوباره به سامان چشم دوخت. سامان به سارا اشاره کرد: «لباس دربیار. کامل.» سارا اطاعت کرد. لباس‌هاش رو یکی‌یکی درآورد تا کامل لخت شد. سامان اومد پشت سرش، دستش رو گذاشت روی سینه‌هاش و نوک‌ها رو بین انگشتاش فشرد. همزمان کیر سیخش رو مالوند به باسن سارا. «برو پیش هستی. پاهاش رو باز کن.» سارا رفت. هستی رو کمی خوابوند روی مبل و پاهاش رو از هم باز کرد. کس هستی از قبل خیس و متورم بود، لب‌هاش براق. سارا خم شد و زبانش رو از پایین به بالا کشید روی کس هستی. هستی ناله‌ی کوتاهی کرد. سارا لب‌ها رو مکید، بعد نوک زبانش رو برد روی کلیتوریس و دایره‌های کوچک و سریع کشید. همزمان دو تا انگشتش رو آروم فرو کرد داخل و شروع کرد به درآوردن. پویا اومد پشت سارا، زانو زد و بدون هیچ مقدمه‌ای سر کیر کلفت و رگ‌دارش رو گذاشت روی کس خیس سارا و با یه فشار محکم تا ته فرو کرد. سارا ناله‌ش توی کس هستی خفه شد. پویا دستش رو گذاشت رو کمر سارا و شروع کرد به کوبیدن. عمیق، سنگین، هر ضربه باسن سارا رو به جلو می‌روند و صورتش رو بیشتر توی کس هستی فشار می‌داد. کیان اومد بالای سر هستی، کیر بلندش رو گذاشت روی لب‌های هستی. «باز کن.» هستی دهنش رو باز کرد و کیان تا ته فرو کرد. دستش رو گذاشت پشت سر هستی و شروع کرد به کوبیدن گلوش. همزمان سامان اومد کنار پویا، انگشتش رو برد عقب و دو تا کرد توی کون سارا. باز کرد، چرخوند، بعد سر کیرش رو گذاشت روی سوراخ و با یه حرکت محکم تا نصف فرو کرد. جیغ سارا بلند شد. حالا دو تا کیر توی بدنش بود؛ پویا توی کس، سامان توی کون. دیواره‌ها از دو طرف فشرده شده بودن و هر حرکت یکی، اون یکی رو بیشتر فشار می‌داد. پویا و سامان ریتم‌شون رو هماهنگ کردن. گاهی با هم عمیق می‌رفتن، گاهی یکی بیرون می‌اومد و اون یکی تا ته فرو می‌کرد. صدای خیس برخورد پوست به پوست توی اتاق می‌پیچید. سارا بین دو کیر گیر کرده بود و فقط می‌تونست ناله و جیغ‌های خفه بکشه درحالی‌که هنوز زبانش روی کس هستی حرکت می‌کرد. کیان سرعتش رو بیشتر کرد توی دهن هستی. آب دهن از گوشه‌ی لب‌های هستی می‌ریخت پایین روی سینه‌هاش. پویا یکی از دستاش رو آورد جلو، موهای سارا رو از پشت گرفت و سرش رو عقب کشید. «بلندتر ناله کن.» بعد کف دستش رو چند بار محکم زد رو باسن سارا. جای قرمز ماند. سامان کیرش رو کامل تا ته توی کون سارا فرو کرد و چند ثانیه همون‌جا نگه داشت، بعد شروع کرد به تلمبه‌های کوتاه و سریع. «کونت داره شکل کیرم رو می‌گیره جنده.» همزمان پویا زاویه رو عوض کرد، پاهای سارا رو کمی بالاتر آورد تا عمیق‌تر بره توی کس. هر دو با تمام قدرت می‌کوبیدن. سارا بدنش می‌لرزید، پاهاش ضعیف شده بود و فقط با کمک دستای پسرها روی چهار دست و پا مونده بود. بعد از چند دقیقه سامان کشید بیرون از کون سارا، کیر براق و خیسش رو آورد جلو و کرد توی دهن سارا که هنوز بالای کس هستی بود. طعم مخلوط شیره‌ی خودش و کون سارا. همزمان پویا هنوز توی کس سارا بود و محکم می‌کوبید. کیان هم از دهن هستی کشید بیرون و اومد پشت هستی. هستی رو کمی بالاتر آورد و از پشت وارد کس‌ش شد. حالا سارا زیر هستی دراز کشیده بود و کس خیس و باز هستی رو می‌لیسید درحالی‌که پویا از پشت کس سارا رو پر می‌کرد و سامان گلوی سارا رو. کیان دستش رو گذاشت رو کمر هستی و شروع کرد به کوبیدن وحشیانه. هر ضربه سینه‌های هستی رو می‌لرزوند و کس‌ش رو بیشتر به صورت سارا فشار می‌داد. سارا زبانش رو برد داخل، لب‌ها رو مکید، کلیتوریس رو تند تند لیسید. هستی ناله‌هاش بلند شده بود. سامان ناگهان سارا رو کشید بالا. پویا هم کشید بیرون. سارا رو خوابوندن رو مبل، پاهاش رو باز. پویا از جلو وارد کس سارا شد، سامان از کنار اومد و کیرش رو کرد توی کون. دوباره دی‌پی. این‌بار سارا رو کمر بود و می‌تونست هر دو رو ببینه که چطور همزمان فرو می‌رن و بیرون می‌آن. کیان هم هستی رو آورد بالای صورت سارا. هستی زانو زد دو طرف سر سارا و کس خیس‌ش رو گذاشت روی دهن و بینی سارا. «بلیس. همزمان.» سارا بین دو کیر و کس هستی گیر کرده بود. پویا و سامان سرعت‌شون رو بالا بردن. هر ضربه عمیق‌تر و محکم‌تر. سامان کف دستش رو پشت سر هم می‌زد رو ران و باسن سارا. پویا یکی از دستاش رو آورد پایین و کلیتوریس سارا رو محکم می‌مالید. سارا جیغ‌هاش خفه می‌شد توی کس هستی. بدنش قوس برمی‌داشت و می‌لرزید. کیان از پشت هستی رو محکم‌تر می‌کوبید و گاهی دستش رو می‌آورد جلو و سینه‌های هستی رو می‌فشرد. «کس‌ت چقدر شل شده… هر دوتاتون جنده‌ین.» ساعت‌ها همین‌طور ادامه پیدا کرد. پسرها چند بار جا عوض کردن. گاهی هر سه روی سارا بودن؛ یکی توی دهن، یکی توی کس، یکی توی کون. گاهی روی هستی. سارا مجبور شد چند بار کس و کون هستی رو بلیسه درحالی‌که خودش پر بود. پسرها سیلی می‌زدن، مو می‌کشیدن، فحش می‌دادن و فیلم می‌گرفتن. نزدیک پایان، پویا داخل کس سارا خالی کرد، سامان داخل کونش، و کیان روی صورت و سینه‌های هستی. هر سه دختر و پسرها عرق‌کرده، نفس‌نفس‌زنان روی مبل و زمین افتاده بودن. شیره‌ها از بین پاهای سارا و هستی روی پارچه‌ی مبل می‌ریخت. نیم ساعت بعد در زده شد. آراد و الناز اومدن تو. هر دو لباس مرتب پوشیده بودن. الناز نگاه کوتاهی به صحنه‌ی به‌هم‌ریخته انداخت و فقط ابروهاش رو بالا داد. آراد هم چیزی نگفت. فقط نشست روی صندلی روبه‌رو. سامان سیگار روشن کرد و خندید: «دیر اومدید. تموم شده بود.» الناز موهاش رو پشت گوشش زد و پرسید: «نیلوفر کو؟ امشب نیومد؟» پویا شونه‌ش رو بالا انداخت: «پیام داد حال نداره.» الناز گوشی‌ش رو درآورد، یه عکس نشون داد. پسر جوون، خوش‌تیپ، ساعت گرون به دست، کنار یه ماشین خارجی. «با این دوست شده. بیرون دانشگاه. داره سعی می‌کنه کمتر… خب، کمتر جندگی کنه. انگار جدی گرفته.» سامان دود سیگار رو فوت کرد بالا و پوزخند زد: «جدی؟ پس باید یه کاریش کنیم. مثل سارا. یه کم تهدید، یه کم عکس، برمی‌گرده تو گروه.» آراد سرش رو تکون داد: «نه. بذار باشه. شاید این‌دفعه واقعاً خوشبخت بشه.» الناز هم خندید: «آره، بذار حداقل یکی‌شون نجات پیدا کنه.» همه ترکیدن از خنده. حتی هستی که هنوز لخت روی مبل بود، صورتش رو با دست پوشوند و خندید. آراد بلند شد، رفت سمت سارا که هنوز لخت و خسته گوشه‌ی مبل نشسته بود. دستش رو دراز کرد و سارا رو کشید بالا. آوردش بین خودش و الناز. دستش رو گذاشت دور کمر سارا، الناز هم از اون طرف دستش رو انداخت دور شانه‌ی سارا. هر دو به هم نگاه کردن و خندیدن. آراد با صدای آروم گفت: «امشب میای با ما. خونه ما می‌خوابی.» الناز هم خندید و موهای سارا رو از صورتش کنار زد: «آره. امشب مال مایی.» سارا چیزی نگفت. فقط سرش رو پایین انداخت. سامان از روی مبل نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، ولی چیزی نگفت. نوشته: زیبای خفته
    • arshad
      سکس میلف خوشگل وطنی (تصاویر) .   کلیپ اول تایم: 00:10 - حجم: 1 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم کلیپ دوم تایم: 00:30 - حجم: 3 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 11/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
    • arshad
      عکس های سکسی و لخت میلف ایرانی 10/11 برای تماشای تصاویر در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید     
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18