رفتن به مطلب

داستان سکسی پدر من


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


بهشت زیر پای پدران است
 

نوشته دارای تابو محارم میباشد

پشت چراغ قرمز
بی حال با صورتی رنگ پریده
آفتاب مستقیم به صورتم میخورد
یه خانم با اسپندی که تو دستش میپرخوند سرشو از شیشه به داخل آورد
دخترم خدا بهت سلامتی بده
بابام یه چشم غره ای رفت
خانم بفرما برو
به صورت زنه نگاه کردم
دخترم خیر از جونیت ببینی ایشالا عروس بشی دشت اول رو تو بهم بده
بابام کلافه شد
دو تا ده هزاری در آورد
بیا برو اینم دشتت
زنه ادامه داد
ایشالا خدا خیرو برکت به زندگیت بده
به خانمه لبخند زدم ممنون عزیزم
دوباره به حرف زدن ادامه داد
ماشالا چقدر خوشگلی
دود اسپند رو فوت میکرد سمتم
چشم حسود کور بشه
چراغ سبز شد
بابام زود حرکت کرد
مکالمه ای بینمون رد بدل نمیشد
بزرگترین ننگ زندگیش کنارش بود
وقتی تو دادگاه جرمم خود فروشی اعلام شد
شکست رو تو صورتش دیدم
تنها یه راه برای اینکه از شرم خلاص شه داشت اونم اینکه منو بکشه
کتک زدنم نتیجه ای نداشت
رسیدیم خونه
همون خونه ای که ۳ سال و نیم پیش ازش فرار کردم
شاید اگه باهام کنار میومد کار به اینجا نمیرسید
اگه مامانم منو تو خونش راه میداد الان سابقه دار نبودم
اگه با اون اکیپ آشنا نمیشدم ۲۰ روز تو زندان نبودم
مهم نبود البته
دیگه پیش خانوادم رسوا شدم
خانواده سه نفره ما با طلاق گرفتن مامانم تو ۱۰ سالگی من از هم پاچید
تو یه نگاه خونرو بر انداز کردم
انگار نه انگار همون خونه ۶۰ متریه
وسایل خونه تغییر کردن
کف خونه پارکت شده
کابینت ها عوض شدن
انگار یه زنی وارد زندگیش شده بود
صدام کرد
اتاق مال توئه من تو هال میخوابم
سرمو تکون دادم
دیدم نصف کمد دیواری و کل داراور برام خالی شده
لباسامو دو روز قبل خالم آورده بود اینجا
در اتاقو زد
تو بخواب من میرم سرکار غروب میام
ساعتو نگاه کردم ۱۰ صبح بود
خیلی خسته بودم
نفهمیدم کی خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم بابام خونس
اومدم سر یخچال آب بخورم
صدام کرد؛ شام چی بخوریم؟
نمیدونم هر چی دوس داری.
گوشیش زنگ میخورد عمم بود
سلام کامیار امشب بیا اینجا
با صدای خسته گفت؛ حسشو ندارم خستم
اصرار های عمم جواب نداد بابام خیلی یه حرف بود وقتی میگفت نه یعنی نه.
نگاهش کردم خب برو پیشش
+حوصله ندارم خستم
_میدونه من برگشتم پیشت؟
+فکر میکنه پیش مامانتی جریانو نمیدونه
_خب بهش بگو پیشتم

    تا یه سال باید جواب سوالاتش رو بدم ترجیح میدم رفت و آمدو کم کنم مثل این چند سال اخیر.
    _به هر حال اونا اینستگرام منو دیدن پسرش قطعا کل فامیل رو پر کرده.
    +مهم نیست حوصله حرف و حدیث ندارم نمیخوام خیلی با فامیل در ارتباط باشم.
    _داستان زندان رفتن منو که نمیدونن؟
    +نه افتخار آفرینیت رو فقط منو مادرت و خالت میدونیم.
    از خجالت سرمو پایین انداختم
    شب شدو بابام از خستگی رو مبل خوابید خر و پرف میکرد
    رفتم پتو بکشم روش
    بهش خیره شدم
    واقعا جذاب بود
    یه مرد میانسال با قد ۱۸۰ چارشونه، بدنی عضلانی سینه های سفت و تقریبا پشمالو و پوستی روشن با یه کوچولو شکم
    ايده آل ترین کیس مورد نظرم بود
    وقتی نوجون بودم یه وقتا به یادش جق میزدم
    ولی خب بد اخلاقی هاش و از طرفی نسبتمون مانع هر نوع رابطه ای بینمون میشد
    مرز افکارم رو گسترش‌ دادم
    یعنی نمیشه باهاش بخوابم یا حداقل در حد میک لاو باهاش باشم
    چی از دنیا کم میشه مگه؟
    هضم این جور روابط برای منی که ۳ سال کارگر جنسی بودم راحت بود
    با خودم حرف میزدم
    مگه کی به یه کارمند ۴۸ ساله پا میده؟
    نهایت چهار تا میلف چاق بهش پا بدن
    نه اخلاق داره نه پول
    مگه چیم کمه ۲۲ سالمه
    بدنم باربی و سفید
    ۱۷۰ قدمه آروزی هر مردی دختر قد بلنده.
    به معنای واقعی کلمه مصرف هورمون های استروژن مغزمو بگا داده بود ولی عوضش یه سینه ۷۰ و یه باسن زنونه تو بدنم ساخته بود
    به آینده فکر میکردم دیگه از بیزینس و مشتری قرار نبود خبری باشه
    خودمم خسته شدم به درک بهتر
    همین که بابام گردنم گرفته و با ظاهرم کنار اومده خودش کافیه برام
    تو خونش زندگی میکنم مجوز پوشش رو که دارم با همون یه کار پیدا میکنم زندگیمو ادامه میدم بدون استرس
    با همین خیال پردازی ها طلوع آفتاب رو دیدم
    کم کم خوابم گرفت.
    ظهر شد
    گوشیم زنگ خورد دیدم بابامه
    _سلام خوبی
    +سلام بعد از کار میرم باشگاه شب میام
    برای شام یه فکری بکن.
    _باشه چشم.
    چشمم افتاد رو اوپن
    یه کارت که روش رمزش بود.
    کارتو برداشتم رفتم وسایل شامو بگیرم
    آشپزیم بدک نبود
    ولی پاستا های من بی رقیب بودن‌.
    با حوصله پاستا رو درست کردم
    رفتم دوش گرفتم
    از حموم در اومدم موهام سشوار کشیدم
    ی کرم پودر برنز با یه رژ گونه لایت و یه خط چشم ساده کشیدم
    شلوارک صورتی نخی پوشیدم با یه کراپ سفید که تا بالای نافم بود
    اومدم تو پذیرایی
    رو مبل نشسته بود
    _چایی آمادس میخوری برات بریزم؟
    سرسنگین جوابمو میداد
    +آره بریز
    موقع خوردن شام خواستم باهاش صمیمی تر شم
    غذا خوشمزه شده؟
    دوسش داری؟
    کم خوردیا.
    زیاد بهم رو نمیداد فقط گفت آره خوبه‌.

ظرفارو شستم میز ناهار خوری رو دستمال کشیدم
مشغول فیلم دیدن شد
بهم توجهی نمیکرد
آستانه صبرم تموم شد
_اگه دوس نداری پیشت باشم مسئله ای نیست میرم از اینجا
اهمیتی نمیداد وانمود میکرد چیزی نمیشنوه.
رفتم جلوتر شونشو لمس کردم
_اگه ناراضی هستی تو خونتم بهم بگو.
+حوصلتو ندارم هر کاری دلت میخواد بکن
_از دیروز تا حالا چهار تا کلمه به زور باهم حرف زدی خب معلومه اینجا اضافی ام الان وسایلمو جمع میکنم میرم.
رفتم سمت اتاق
صداش در اومد
+نکنه میخواستی گوسفند جلو پات قربونی کنم؟
_اگه منو قبول کردی پس اینقدر سرزنشم نکن
+من هيچوقت قبولت نکردم و نخواهم کرد
_باشه پس من میرم.
رفتم به صورت نمادین چمدون جمع کردم
اومد جلو در خونه جلومو گرفت
+تو قرار نیست جایی بری
_چهار سال پیش نتونستی جلوم رو بگیری الانم نمیتونی
+چهار سال پیش تو نمیدونستی بیرون از خونه چخبره ولی الان میدونی مگه نه؟
_مگه من چی ازت خواستم گفتم منو بپذیر مثل خیلی از پدر مادرای دیگه.
+من هيچوقت توهمات تو رو نمیپذیرم تو یه پسری تو همیشه برای من امید هستی این فکر تو که مشکل داره نه جسمت اما هر چی باشی بچه منی دیگه قرار نیست اشتباه چهار سال پیشو بکنم نمیزارم هیچ مردی تو رو از خونه جدا کنه آخرشم سر از اینجور کارا در بیاری.
بغضم گرفت
_فکر میکنی خودم راضی بودم از اونکار؟ اون لاشی ولم کرد پول نداشتم تو ام تهدید به مرگم کردی ازت ترسیدم برگردم اذیتم کردی همش میخواستی ازم یه مرد بسازی.
زدم زیر گریه
بغلم کرد؛ باشه تمومش کن
من که به ظاهرت دیگه گیر نمیدم فقط ازم نخواه به عنوان دخترم قبولت کنم.
محکم بغلش کردم گریه هام شدید تر شدن
_بابا بخدا من نمی‌خواستم بیفتم تو اون کار جایی نداشتم برم تو رو خدا منو ببخش تو رو خدا منو دوس داشته باش.
به زور خودشو کنترل کرد گریه نکنه
+من دوست دارم تو بچه منی
لطفا گریه نکن سعی میکنیم باهم کنار بیایم
قول میدم بهت گیر ندم تو ام سمت اون کار نرو
دندم نرم چشم کور وظیفمه خرجتو بدم شده باشه برم اسنپ کار کنم نمیزارم از نظر مالی کمبود حس کنی.
تو بغلش گریه میکردم
_بابایی خیلی دوست دارم فقط منو ببخش.
+منم دوست دارم گریه نکن.
_تو رو خدا گذشته رو فراموش کن اگه از این به بعد خطایی دیدی هر چی خواستی بگو
+باشه فقط گریه نکن
خودشو ازم جدا کرد
چند روز گذشت رفتار های نسبتا سردش ادامه داشت
از رو کنجکاوی گوشیش رو چک کردم
بله درست حدس زدم
قرار بود امشب بره خونه یه زنه
کلی لاس و چت کرده بودن
یه حس غیرت و حسادت تو درونم ایجاد شد
هر طور شده شبشون خراب میکنم
وقتی از آرایشگاه برگشتو رفت حموم
چتاشو با زنه دوطرفه پاک کردم و بلاکش کردم شمارش رو هم گذاشتم تو بلک لیست
به عواقب کارم تو اون لحظه فکر نکردم
اومد لباساشو پوشید که بره
_شلوار جین و تیشرت دکمه دار واقعا بهت نمیاد
بی اهمیت به حرفم رفت سراغ گوشیش
زنیکه با یه شماره دیگه بهش پیام داده بود.
<<کامیار واقعا برات متاسفم معنی کارتو درک نمیکنم خودت پیگیر منی بعد منو بلاک میکنی شمارم هم بلاک میکنی، بای>>
حالت چهرش عصبی شد یکم مکث کرد نگاهم کرد گفت تو رفتی سراغ گوشی من؟
خودمو زدم به اون راه
_من ؟ من چرا باید اینکارو کنم؟
+پس گوشیم خود به خود چت یه ساعت پیش رو پاک کرده و طرفو بلاک کرده شمارشم گذاشته بلک لیست؟
_من چه بدونم شاید ویروس افتاده تو گوشیت
+چرا اینکارو کردی؟
_گفتم من کاری نکردم.
سرم داد زد؛ گفتم برا چی همچین کاری کردی؟
_حالا چیشده قرارت با اون زنیکه چاق زشت بهم خورده
آنجلینا جولی که نبوده.
دستمو محکم فشار داد
امید خدا شاهده داری میری رو مخم برا چی همچین غلطی کردی؟
_سر یه زن منو میخوای کتک بزنی؟
دوباره داد زد
میگم چرا اینکارو کردی میفهمی؟
_چون دوس ندارم بابام با اون زن خیکی باشه خوبه؟
چشماش از عصبانیت درشت شد
+به تو هیچ ربطی نداره من چیکار میکنم افتاد؟
_پس منم میرم خونه مردا تو ام حق دخالت نداری افتاد؟
یه سیلی محکم زد تو صورتم
+زر اضافی نزنیا فهمیدی؟
پاشدم صدامو بردم بالا
یکی دیگه زد تو گوشم
+زر زر نکن خدا شاهده میزنم صدای سگ بدی چیزی بهت نمیگم دور برت داشته ها؟
دستمو گذاشتم رو صورتم
با گریه گفتم
سر یه سوراخ منو میزنی متأسفم برات
برو به همون سوراخ برس
وقتی برگشتی دیگه من نیستم.
رفتم سمت اتاق
اومد دنبالم
+چه گوهی خوردی
منو با رفتنت تهدید میکنی؟
امید اون روی سگ منو بالا نیار وگرنه
_وگرنه چی؟ میخوای منو بکشی
خب بیا بکش .
محبتت مال زنهای دیگه بوده کتک زدن هات مال من.
سرشو تکون داد
خودشو کنترل کرد دوباره روم دست بلند نکنه
نیم ساعتی زیر پتو گریه کردم
دیدم خبری ازش نشد
با کلی کلنجار رفتن با خودم
رفتم تو پذیرایی
رو مبل نشسته بود سیگار میکشید
کنارش نشستم
دستشو به آرومی لمس کردم
_بابا من دوست دارم لطفا بهم محبت کن.
سرشو به نشونه تاسف تکون داد
_بابا تو رو خدا بهم توجه کن من به محبتت نیاز دارم

خودمو تو بغلش انداختم
زدم زیر گریه
_منو دوس نداری؟ مگه من بچت نیستم؟
+نمیتونم درکت کنم تو واقعا توهم داری دختری،امید به خودت بیا
تو به محبت یه دختر نیاز داری نه من.
حرفاش باعث شد کاملا ازش نا امید شم
مصرف هورمون میل جنسیم رو کم کرده بود ولی عواطفم و حس زنونم بیشتر شده بود نیاز به محبتش داشتم و از طرفی ذات همه مردا برام آشکار بود که چقدر دیدگاه ابزاری نسبت به ترنس ها دارن
بابام بهترین و امن ترین گزینه بود
پاشدم رفتم تو اتاق
یه فکر جدید به سرم زد
یه خودکشی نمایشی در حد ترسوندش شاید بتونه ترحمش رو بیدار بکنه.
برنامه ریزی دقیق کردم وقتی داشت میرفت سرکار ۳۰ تا قرص آلپروزلام خوردم
تا غروب که بیاد میبینه خودکشی کردم
سه سال بود که شبی یه دونه قرص خواب میخوردم
بدنم طاقت جنگیدن باهاش رو داشت
صد البته یه ترنس هورمونی بودم که کسخولم بود و خب این ریسک رو به جون خریدم.
سه ورق قرص رو بالا رفتم.
بیدار شدم دیدم تو بیمارستان ام
پرستار رفت همکارش رو صدا زد
نیم ساعت بعد بابام با حالت استریلیزه وارد آی سی یو شد
تو چشماش درماندگی رو میدیدم
نمیدونست باهام چیکار کنه
چوب دو سر گوه بودم
فرداش رفتم بخش و بعدش مرخص شدم
رسیدیم خونه شروع کرد به سوال پیچ کردنم
جوابی نمیدادم باهاش سرد برخورد میکردم
دو شب با بی محلی های من سپری شد.
پنج شنبه شب بود
اومد کنارم دراز کشید
پشتم بهش بود
سعی میکرد باهام حرف بزنه
پتو روم کشیده بودم
دو سه بار پتو رو کنار زد
ولی بی اعتنا به حرفاش
پتو رو کشیدم رو خودم
دستمو گرفت
+تو چته؟ چرا اذیتم میکنی؟
جوابی نمیدادم
+من که باهات کنار اومدم الان مشکلت چیه؟
سکوت تنها کاری بود که انجام میدادم
دستشو از زیر انداخت دور شکمم
+الان باهام قهری؟
منو به خودش نزدیک تر کرد
وقتی حرف میزد نفس هاشو کنار گوشم حس میکردم
دست به موهام میکشید
+هر چقدرم اذیتم کنی من دوست دارم چون باباتم.
کم کم شل شدم
زبونم باز شد
_هيچوقت بهم محبت نکردی یادم نمیاد منو بوسیده باشی.
پتو رو کنار زد منو برگردوند سمت خودش
تو چشمام نگاه می‌کرد
+چقدر شکل مامانت شدی
چشمای مشکی درشتت موهای بلند لختت اولین بار که دیدمش عین تو نگاهم میکرد.
عین دختر بچه ها خودمو تو بغلش جا کردم.
صورتمو بوسید
با انگشت های مردونش دست به گونم میکشید
لبخند رو لبش بود
+از من چی میخوای؟ میخوای عین دختر بچه ها باهات رفتار کنم؟
محکمتر بغلش کردم
سالها بود از بغلش محروم بودم
با چشمام عاجزانه ازش تقاضای محبت میکردم
شروع کرد به بوسیدن صورتم
خودمو براش لوس کردم
_محکمتر بوسم کن.
تند تر بوسم کرد
+بیا اینم بوس آبدار خوبه؟دیگه چی میخوای؟
_منو بخشیدی؟
+معلومه که آره تو بچه منی از خون منی هر چیم باشی تهش من باباتم.
دست به صورتش کشیدم
ته ریشاشو لمس میکردم
برق چشماش منو دیونه میکرد
صورتشو بوس میکردم
منو محکم تو بغلش گرفت
+اینجوری چشماتو مظلوم نکن.
با جفت دستش صورتمو گرفته بود
تو چشمای هم نگاه میکردیم و همو میبوسیدم
بدون اینکه حرفی بزنیم
خودجوش لبای همو بوسیدیم
صدای نفس های جفتمون بلند تر شده بود

    نگفتی ازم چی میخوای؟
    _من چیم از اون زن کمتره ؟
    +تو همه چیت بهتره،دوس داری جای اون زن رو برام پر کنی؟
    _معلومه که آره
    +میدونی اگه این اتفاق بیفته تعصبم روت ببشتر میشه
    _من به هیچ مردی جز تو فکر نمیکنم.
    حشری تر شد
    لبای همدیگرو میک زدیم
    دیونه وار لبامو میخورد
    دستمو از لای یقه پیراهنش بردم داخل
    به موهای سینش دست کشیدم
    یه گندم زار کوچیک پر از آرامش بود
    دکمه های پیراهنش رو یکی یکی باز میکردم
    گردنم رو میک میزد
    کاملا وا داده بودم
    یه دستم رو بدن پشمالوش کشیده میشد یه دستم رفتم روی کیرش
    از روی شلوار پارچه ای تو دستم گرفتمش
    عین سنگ شده بود
    کراپمو بالا زد
    نوک سینمو زبون زد
    از فرط لذت آهی کشیدم
    زبونشو رو نوک سینه هام بازی میداد
    +عین سینه های دخترا شده
    دیگه از این به بعد هوای بابایی رو داری آره؟
    کیرشو محکم تر گرفتم
    _من فقط مال تو ام
    سینمو تو دهنش می‌چلوند و گاز می‌گرفت
    منو چسبوند به سینش
    دستشو انداخت از زیر شلوارکم
    کونمو میمالید
    انگشت های مردونش لای چاک کونم کشیده میشد
    طاقتم سر اومد
    رفتم بین پاش
    کمربندش رو باز کردم
    شلوار و شورتش رو یکم دادم پایین
    یه کیر ۱۶ سانتی کله قارچی روبروی چشمام بود
    زبونمو کشیدم روش
    آه بلندی کشید
    کیرشو با زبونم خیس کردم
    سرش وارد دهنم شد
    داغی کیرش حشری ترم میکرد
    دست گذاشت رو سرم فشار داد
    کیرشو تا ته میکردم تو حلقم
    دهنم پر تف شده بود
    از خوردن کیرش سیر نمیشدم
    برخورد کیرش به ته حلقم و عوق زدنم منو حشری تر میکرد
    بدون وقفه ساک میزدم
    صداش در اومد
    +فوق العاده میخوری بی نظیری
    میدونی بعد امشب دیگه قرار نیست بغل هیچ مردی بخوابی؟
    تو چشماش نگاه کردم کیرشو از دهنم در آوردم
    _بعد امشب من دیگه دختر خودتم مگه نه بابایی؟ تو به هیچ زنی نیاز نداری جز دخترت.
    لبخند شهوت رو لبش بود

+مگه خودت همینو نمیخواستی؟ بالاخره تسلیم خواستت شدم دختر خوشگلم
کیرشو دوباره کردم دهنم
سرمو تند تر عقب جلو میکردم
ناله هاش بلند شده بودن
از موهام گرفت تو چشمام نگاه کرد
آماده ای براش؟
_اومم چجورم
یه بالشت گذاشت زیرم
با لوبریکانت سوراخمو لیز کرد
انگشت های کلفتش رو آروم رو سوراخم بازی میداد
همزمان از هم لب میگرفتیم
اومد وسط پام
پاهامو انداخت رو شونش
کیرمو با تف خیس کردم
سر کیرشو گذاشت دم سوراخم
فشارای ریزی میداد
چشمام خمار شده بود
دست به صورتم میکشید
+آخرش کار خودتو کردی ها؟
_این کیر مال خودمه مال منه فقط.
سرش رفت داخل
سوزش سوراخم شروع شد
یه هل دیگه داد
ناله میکردم
حس درد و شهوت باعث میشد دلم بخواد بیشتر فشار بده
کیرشو در آورد کلی لوبریکانت بهش زد
دم سوراخم گذاشت فشارش داد
اینبار راحت تر رفت داخل
شروع کرد به عقب جلو کردن کیرش
کم کم حس کردم رفته توم
تلمبه میزد
همزمان با سینه هام ور میرفت
دست به پشمای سینش میکشیدم
برا خودم جق میزدمو
شدت ضربه های کیرشو تو کونم ببشتر میکرد
پاهامو گرفت منو کشید جلوتر
مسلط تر تلمبه میزد
با هر ضربه ای که وارد میکرد حس میکردم دارم نزدیک میشم به ارضا شدن
نه ماه بود که تو سکس ارضا نشده بودم
عظلاتم کاملا شل شده بود
بهترین سکس زندگیم رو داشتم تجربه میکردم اونم با امن ترین انسان زندگیم یعنی پدرم
صورتش پر از شهوت و حس قدرت بود
تند تند تلمبه میزد
آروم جیغ میزدم
_وای بابایی چقدر حال میده من قربون کیرت بشم
+دختر خوشگلم کونش میخارید دارم میخارونمش
ناله هام بلند شده بود
_بابایی دوس دارم همیشه زیرت گاییده شم من فقط مال تو ام از دادن بهت سیر نمیشم

    مزه کون تنگ خوشگلت رفت زیر زبونم دیگه نمیتونم ولش کنم.
    ضربه های کیرش به سوراخم دیونم کرده بود
    برخورد خایه هاش به لوپای کونم
    و کیرش که تا بیخ تو سوراخم جا رفته بود منو مست کرده بودن
    با شدت تمام میکوبید
    کل بدنم شل شد
    کیرم داغ شد یهو ارضا شدم
    منی که بخاطر مصرف هورمون آبم تقریبا خشک شده بود
    از شدت ضربه های کیرش به سوراخم آبم پاچید
    صدای ناله هام تو کل خونه پیچید
    صدای مردونش کلفت تر شد
    ضربات کیرش تند تر
    بلند میگفت
    دختر خوشگلم تارا عزیزم
    کیر بابایی رو دوس داشتی
    _آره بابایی دیونشم
    با فشار زیاد آبشو خالی کرد داخل
    نفس های عمیقی کشید
    کنارم افتادم
    نفس نفس میزدیم
    لبخند رو لبمون
    سرمو بوسید
    دوباره بغلم کرد
    +دوست دارم عزیزم
    _منم دوست دارم بابایی
    صورتمو بوسید
    +دختر قشنگم تارای خوشگلم هيچوقت تنهات نمیزارم قول میدم بابای خوبی بشم.
    منو بابام به مرحله جدیدی از عشق رسیدیم
    عشق پدر به فرزند گاهی اوقات میتونه فراتر از تصورات پیش بره
    چایگاه ما قرار نبود تغییری پیدا بکنه اون همیشه بابام بود منم دخترش
    ولی احساسات و جسممون هم دیگه مال هم بود.

پ .ن _ تو زندان تست اچ آی وی میگیرن لطفا به سکس بدون کاندوم خرده نگیرید دوستان.

پایان

نوشته: بی زبان

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18