رفتن به مطلب

داستان گاییدن زنم تو ماشین در راه سفر


gayboys

ارسال‌های توصیه شده


سکس توی جاده با زنم
 

درود بر دوستان
محسن هستم ۳۲ سالمه زنم فاطمه ۲۸ ساله (مستعار)
داستان نویس نیستم و فقط این خاطره رو صرفا جهت این مینویسم چون خیلی بهم مزه داد و هرباری یادش میافتم حشری میشم درواقع میشه گفت یکی از بهترین سکسای عمرمو‌ تجربه کردم
بنده شغل ازاد دارم و یه مدتی بود کارو کاسبی داغون شده بود یه شب با فاطمه بیرون بودیم بهش یهویی گفتم بریم مسافرت گفت شوخی میکنی گفتم اگه پایه ای بریم اونم فک میکرد شوخی میکنم اما جدی بودم ساعت ۱۰ شب وسیله های مورد نیاز رو جمع کردیم و راه افتادیم قهوه خوردم که بتونم طول شب رو رانندگی کنم از یزد بسمت مشهد و بعدش شمال برنامه داشتیم خوش خوش رانندگی میکردم با فاطمه تخمه میخوردیم و گپ میزدیم تو جاده تاریک بودیم که گفت جیش دارم زدم بغل حاشیه جاده جیش کرد منم خودمو خالی کردم راه افتادیم تو مسیر دست گذاشتم روی پاش مالوندم بهش گفتم پایه هستی سکس کنیم گفت کجا گفتم تو ماشین اونم بدش نمیومد بهش گفتم دوس دارم داد بزنی برام و بکنمت فاطمه دختر داغی بود منم داغ تر از اون😁
دستمو کردم توی شلوارش چون شب بود شلوار راحتی پوشیده بود دستمو راحت برده بودم توش و کسشو میمالوندم کلی حشریش کردم کسش اب انداخت رسیدیم به یک پلیس راه چندتا ماشین هم که معلوم بود مسافرن پارک کرده بودن استراحت میکردن گفتم همینجا خوبه بنظرت؟ گفت نه اینجا نمیشه روشنه حداقل برو جلو تر کمی رفتم جلوتر که خوردیم به کویر جایی نداشتم وایستم مجبور شدم به راهم ادامه بدم اونم با کیر شق و‌کس خیس
بهش گفتم فاطمه برو عقب ماشین شلوارتو بده پایین اماده باش توی جاده هرجا دیدم جای پارک داره میزنم کنار کارمونو میکنیم به پشت سرم نگاه کردم دیدم چندتا ماشین سنگین دارن میان چون جاده صاف بود نورهاشون مشخص میشد یه جای پارک دیدم زدم بغل رفتم توی جعبه ژل روان کننده از توی ساک بیارم دیدم یک ماشین سنگین هم اومده عقبمون میخواد پارک کنه استراحت کنه کلی فحش دادم بهش که اخه حرومزاده این همه جا چرا باید اینجا پارک کنی خلاصه راه افتادم باز و ضدحال خوردیم فاطمه گفت کاش کارمونو میکردیم به اون چه ربطی داره گفتم من استرس میگیرم دوس دارم راحت باشم و بهم حال بده
بعد از پنج کیلومتر دیدم زده پارک ۲۰۰ متر به فاطمه گفتم اماده باش اینجا رو میزنم بغل کارمونو‌میکنیم هرکی هم اومد به تخمم هوا هم داشت روشن میشد کم کم و نمیشد این فرصت رو از دست داد
زدم بغل رفتم عقب ماشین فاطمه هم از قبل شلوارش پایین‌یو. و داگی شده بود اماده ی دادن منم شلوارمو دادن پایین ژل ریختم روی کیرم و کردم داخل فاطمه ناله هاش شروع شد منم تو همون حالت داگی کردم ماشین داشت تکون میخورد اونم داد محکم میزد با اه و ناله ی فراوون
میگفت محسن بکن آه آه جرم بده بعد از یک دقیقه ابم اومد ریختم داخلش سریع خودمونو جمع کردیم تا کسی نیومده
البته زمانی که میکردم یکی دوتا ماشین سنگین رد شدن یکیشون هم بوق زد 😂 بعید میدونم دیده باشن چون شیشه دودی هست شاید بخاطر تکون های ماشین بود به هرحال کارمون تموم‌شد و راه افتادیم هردو از تجربه ای که کسب کرده بودیم راضی بودیم و چون توی ساختمونومون نمیشد اه و ناله ی بلند کرد تو ماشین بهمون خیلی مزه داد
تو مسیر همش از لذتش بهم میگفتیم تا رسیدم به یک شهر کوچیک اونجا یه چرت کوچیک زدیم و دوباره راه افتادیم بسمت مشهد ظهر رسیدیم سوییت اجاره کردم ناهارمونو‌خوردیم استراحت کردیم عصر زدیم بیرون و برای شام جاتون خالی کباب زدیم بر بدن
فاطمه بهم گفت برسیم یه سکس خوب کنیم منم گفتم اره حتما برگشتیم سوییت هردو مجدد حشری افتادیم به جون هم اولش کلی لب گرفتیم بعدش سینه هاشو لیس میزدم براش کسشو مالیدم ارضا شد اونم اومد برام ساک زد و بعدش به حالتی بغل به بغل کردم توش تلمبه زدم بعدش داگی کردم تلمبه میزدم که کونش میلرزید روی ابرا بود داشت حال میکردم بهش گفتم بیاد ایستاده بکنمش از پشت کیرمو کردم داخلش انگشتمو دادم برام بخوره وقتی میخوره به اوج میرسم ابم اومد روی کونش خالی کردم
مسافرتمون جمعا ۵ ر‌وز طول کشید که فقط روز اول سکس کردیم مشهد و شمال مقصد اصلیمون بود موقع برگشت تا تهران عادی بودیم و کم کم بسمت اصفهان که رفتیم مجدد شیطون اومد توی جلدم گفتم فاطمه دوس داری بازم سکس کنیم اونم پایه بود فقط گفت میخوای تا خونه صبرکنیم بعد‌سکس درست حسابی کنیم منم گفتم تو‌جاده مزه دیگ ای داره که گفت باش بگرد جا پیدا کن گفتم باشه بهش گفتم جای درست پیدا نمیشه میخوای صبر کنیم تا خونه که اینبار فاطمه گفت نه منو‌حشری کردی پس منو بمال گفتم باشه جاده خلوت بود چون وسط هفته‌بود شلوارشو کشید پایین تا زانو یه شال انداخت روی پاش که دوربین ها نگیرنمون منم دستمو بردم سمت کسش حرفای سکسی بهش میز‌دم اب انداخت کلی مالیدمش تا بلاخره ارضا شد بهش گفتم من تا خونه نمیتونم صبر کنم گفت پس یجایی بگرد پیدا کن توی نقشه دیدم نزدیکمون یه فرعی هست که نزدیکترین ابادی بهش ۳۰کیلومتره رفتم تو فرعی حدود پنج کیلومتر رفتم زدم بغل پیاده شدم از ماشین فاطمه در سمت خودشو باز کرد بهش گفتم داگی شو شلوارشو کشید پایین روی صندلی قمبل کرد سمتم به کیرم روان کننده زدم راحت رفت داخل شروع کردم به تملبه زدن فاطمه دیوونه شده بود منم وحشتناک حشری شده بودم بهش میگفتم داد بزن جنده کسکش ناله کن اونم آه و ناله میکرد و لذت میبردیم تقریبا ۳۰ ۴۰ تا تلمبه زدم دیدم نور ماشین که ازمون خیلی دور بود مشخصه
ابمو سریع اوردم ریختم روی زمین خودمونو مرتب کردیم و سوار ماشین شدیم دور زدم سمت مسیر اصلیمون
این شد خاطره قشنگمون توی جاده
واقعا لذت بخش بود مخصوصا سکس موقع برگشت
تو هوای خنک و ازاد بدون استرس و‌ مزاحم
توی خونمون زیاد نمیتونیم سروصدا راه بندازیم
درکل تجربه جالبی بود به دوستان متاهل پیشنهاد میکنم این فانتزی رو حتما اجرا کنید
بدورود عزیزان

نوشته: محسن

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18