رفتن به مطلب

ارسال‌های توصیه شده

 سکس خشن × همکار × داستان سکس خشن × داستان خشن × داستان سکسی × داستان همکار ×

سکس من و نگهبان شرکت

سلام دوستان اسم من میناست و این داستانی که براتون دارم تعریف می‌کنم کلمه به کلمه‌اش راسته و برام اتفاق افتاده من توی یکی از شهرستان‌های تهران زندگی می‌کنم وقتی که خیلی جوون بودم توی ۱۸ ۱۹ سالگی با پسر عمو نامزد کردم و متاسفانه بعد از ۶ ماه متوجه شدم که پسر عموم معتاد است و خوب پدر و مادر بیشعورش این قضیه رو می‌دونستند ولی گفته بودند براش زن بگیریم آدم میشه بگذریم که چقدر بلا و مکافات سر من اومد تا تونستم از اون عوضی طلاقم رو بگیرم با اینکه هنوز نامزد بودیم و ازدواج نکرده بودیم توی همون مدت با هم سکس داشتیم و من نمی‌دونستم که چقدر برام گرون تموم میشه نصف مردهای فامیل ما برای یه زن شوهردار کون هم میدن هر کدومشون رو سر یه کثافت بازی گیر انداختن آبروشون رفته ولی وقتی به یه دختر می‌رسن که قبلاً ازدواج کرده یا سکس داشته انگار که آسمون به زمین اومده و اون دختر جنده است خوب احمق‌ها الاغ‌ها طرف نامزدم بوده سرتون رو درد نیارم پسرهای دیوس فامیل ما خودشون کل دخترای کشور رو می‌خوان بکنن ولی موقع ازدواج دنبال مریم مقدس می‌گردند القصه چون من یه خونواده سطح بالایی ندارم مجبور شدم برم سر کار.
کارهای اداری و منشی‌گری که با بردگی برابری می‌کنه و خوب صاحب کار هم انتظارهای نابجا از آدم داره
توی یک کارگاه تولیدی مشغول به کار شدم اونجا ۶ تا نیروی مرد داشت ۴ تا نیروی خانم یه مدیر کارگاه که کارگاه مال خودش بود و یه نگهبان پیر که تقریباً همیشه توی کارگاه بود نگهبان شبها مشغول نگهبانی بود و روزها هم توی همون کیوسک نگهبانی می‌خوابید هر از گاهی که کم کار می‌شدیم می‌رفتیم و با نگهبان لاس می‌زنیم داخل نگهبانی همیشه یه فلاکس چای کهنه دم که همیشه خدا هم غلیظ و یخ شده بود یه دونه قوطی کنسرو خالی که به جای زیر سیگاری ازش استفاده می‌کرد یه بسته سیگار بهمن که می‌گفت طعم اون سیگارهای قدیمو نداره. و قبلاً سیگار ویژه می‌کشیده یه پتوی کهنه روی یه تخته چوبی که زیرش یه دونه هیتر برقی گذاشته بود که مثلا این کرسیه منه و چند تا کتاب کهنه ما هیچ وقت نمی‌فهمیم که عبدالله کی خوابه کی بیدار همیشه خدا بوی گند سیگار از تو اون کیوسک بیرون میومد. صاحب کارگاه چند بار شب اومده بود سر بزنه. و عبدالله خان رو در خواب ناز گرفته بود. ولی خوب نه آقا عبدالله جای بهتری پیدا می‌کرد. نه صاحب کارگاه نگهبان دیگه ای. چند بار راجب کتاب ها ازش پرسیدم. گفت من نه زن دارم نه بچه این کتاب‌ها انیس و مونس من هستن. یکی از کتابهاش رو قرض کردم. کتاب نم زده با یه جلد کاغذی زرد رنگ و کلماتی که به سبک قدیم به هم چسبیده بودن. داستان یه مرد بود که عاشق یه دختر بوده که بهش ندادن. کتاب بدی نبود ولی شاهکار ادبی هم حساب نمیشد. چند تا کتاب دیگه هم ازش گرفتم. همشون داستان عشق های نافرجام بود. ميتونستم حدس بزنم داستان چیه.
حدود یه ربع میشد از کارگاه در اومده بودم که دیدم شارژر موبایلم رو جا گذاشتم هر چند میتونستم فردا که برمیگردم سر کار اون رو بردارم ولی ترسیدم آخر شب موبایلم خاموش بشه و ضد حال بخورم.
وقتی رسیدم جلو در کارگاه دیدم همه رفتن و در بسته است.
در زدم و نگهبان اومد در رو باز کرد.
گفت چی شده.
گفتم. شارژر رو جا گذاشتم.
گفت برو ور دار دختر سر به هوا.
کلید در سالن رو داد به من.
بیا این اولی کلیدش هست.
خودش هم آروم رفت تو کیوسکش.
داد زد. یادت نره کلید رو ببری با خودت.
شارژر رو برداشتم رفتم تو کیوسک کلید رو دادم بهش و برم.
ولی این سوال که ذهنمو درگیر کرده بود رو پرسیدم.
میشه یه چی بگم عمو عبدلله
بگو دختر.
شما چرا ازدواج نکردی.
با اخم گفت. کلید رو بده من. برو رد کارت. من حال و حوصله ندارم.
یه کم خودم رو لوس کردم و با ناز دوباره گفتم.
بگو دیگه عمو جون.
گفت دختر جان یه دختر رو میخواستم بهم ندادن. منم بیخیال شدم. حالا برو دیگه.
گفتم. اسمش چی بود.
نمیدونم چرا برام اینقدر مهم شده بود که سر از کارش در بیارم.
یهو دیدم لحن صداش عوض شد و با حسرت عمیق گفت. سودی. همون سودابه.
بعد لای کتاب‌های نم زده گشت و یه عکس سه در چهار سیاه و سفید داغون رو درآورد… بهم نشون داد گفت ایناهاش.
عکس یه دختر بچه بود.
وا عمو این که بچه است.
از تو فلاسک یه چای غلیظ ریخت گفت بیا این رو بخور.
تو کیوسک فقط یه تخت چوبی بود و من هم کنارش رو تخت نشستم.
شروع کرد به تعریف.
اون موقع ها مردم بد می‌دونستن عکس دخترشون دست کسی باشه.
منم این عکس رو با مافات ازش گرفتم.
اینجا تو عکس معلوم نیست. چشماش رنگی بود. بعد بی اختیار به چشمای من زل زد. چشم من رنگی نیست.
بعد گفت موهاش مشکی بود. و به موهای من نگاه کرد.
بعد گفت وقتی دستش رو میگرفتم نصف دست من بود. دست من رو گرفت تو دستش.
خیلی آروم با دستم بازی میکرد و خاطرات اون موقع رو تعریف می‌کرد. از لبهای سودابه گفت. از خنده اش. از شونه هاش وقتی می‌خندید چه جور تکون می‌خورد.
من نا خودم رو داشتم جای سودابه میدیدم… ناخودآگاه مثل یه گربه خودم رو چسبوندم به عمو عبدالله. یه قطره اشک که دیگه ایرادی نداره که از چشم عمو عبدالله میومد.
موقع حرف زدن موهام رو نوازش می‌کرد. و دستم رو ناز می داد و بغلم میکرد.
. خیلی آروم یه بوس از روی موهام کرد.
دروغ چرا داشتم لذت می‌بردم. انگار سودی رفته بود تو کالبد من.
یه ماچ آروم از رو صورتم. اینقدر نادن نبودم که ندونم از حد معمول صمیمی تر شده ولی دلم نمیومد حالی که داشت رو خراب کنم…
هی نازم میکرد. هی بوسم می‌کرد و هی اشک می‌ریخت. بی اختیار اومد سمت لبام و منم آچمز شده بودم. هیچ کاری نمیکردم. و اون داشت لبهای من رو می‌خورد. دستهای زبرش تو موهای من بود و دیگه هیچ حرفی رد و بدل نمیشد. از روی لباس خیلی آروم دستش رو روی سینه هام می‌کشید. و منم مثل یه موجود بی اختیار فقط نگاه میکردم. وقتی دستش رو از زیر لباسم برد و رسوند به سینه هام. قلبم داشت مثل طبل صدا میداد. زبری دستاش روی سینه دخترونه من کاملا حس میشد. تلاش کردم از دستش دور بشم ولی نه اون ول کن بود. نه تلاش من جدی.
دست های یه پیرمرد پنجاه ساله داشت نوک ممه من رو که عین یه دونه انگور زده بود بیرون نوازش می‌کرد. با دستاش لباسم رو تا زیر سوتین بالا زد. شکم سفید من و زیر سینه هام توی دیدش بود. با یه هل من رو به پشت خوابوند و سینه هام رو از زیر سوتین بیرون کشید. وضع راحتی نبود و سینه هام تحت فشار بود. خودم کمکش کردم که مانتو و تاپ و سوتین ام رو در بیاره. با یه دستش سینه ام رو فشار میداد و با یه دست دیگه ممه دوم رو توی دهنش نگه داشته بود و آب از لب و لوچه اش جاری بود و مک های محکم و عمیق میزد. انگار شیر میخواست. دستش رفت سمت شلوارم و از رو شلوار مشغول مالش شد ناخودآگاه به کمرم قوس دادم. دستم رو از زیر شلوار بروم تو و مشغول ناز کردن کسم شدم. اونم وقتی این صحنه رو دید دست برد و دمه شلوارشو باز کرد. شرت صورتی رنگ من انگار جلب توجه کرد و از روی شرت مشغول لیسیدن و مک زدن شد. یه دختر جوون واسه یه پیرمرد حتما جذابیت بیشتری داره. آرون انگشتش رو برد زیر شرت و با کصم بازی می‌کرد…
کاملا خیس بود. و زبری انگشت‌های کلفتش چشمهای من رو می‌برد سمت سفیدی.
وقتی شلوار و شرتم رو درآورد مثل یه گنجشک بی دفاع توی دستاش می لرزیدم.
بدون عجله کمربندش رو باز کرد. وای چی میدیدم. یه کیر به اندازه مچ دست من. بدون اینکه بپرسه آروم روی کس من مالش داد. یا یه تف خیسش کرد.
وقتی سر کیرش وارد کسم شد از درد داشتم غش میکردم.
انگار یه لحظه چشمام سیاهی رفت. ولی اون نامرد تا ته فرو کرد. درد وحشتناکی رو تحمل میکردم. حالا من داشتم اشک می‌ریختم.
قبلا با نامزدم سکس داشتم. ولی این کجا و آن کجا.
لجن محکم‌ و پشت سر هم تلمبه میزد. تا میخواستم یه کم لذت ببرم ضربه محکم بعدی درد رو جایگزین لذت می‌کرد…
بعد از حدود پنج دقیقه یه کم بهش عادت کرده بودم. من رو به پشت برگردوند و. یه لحظه داشتم دیوونه میشدم. نکنه میخاد کون منم بکنه. ولی نقشه دیگه ای داشت و یه متکا گذاشت زیر شکم من و تا ته کرد تو کس من. وای درد داشت و درد. و یه لذت کوچیک.
وقتی با کشیده زد روی کون من احساس کردم داغ شد. جای انگشتاش روی پوست سفید من باقی موند. دومی و سومی. انگار از این زدن ها بیشتر از کردن لذت می‌برد. انوار تمومی نداشت و نمیدونم چند تا زد ولی کل قسمت باسنم داغ شده بود و گر گرفته بود.
کمر من رو با دستاش گرفت. و چند تا محکم تلمبه زد. جوری که از چشمام میزد بیرون… زد. زد. تا آبش آوند. و ریخت روی کمر من. حتی یه دونه هم بعدش کشیده زد به کونم.
با دستمال یزدی کثیفی که داشت آبش رو پاک کرد و منم با سریع ترین حالتی که میتونستم لباسهام رو پوشیدم و زدم بیرون…
تا چند روز وقتی تو کارگاه میدیدمش یه حس بدی بهم دست می‌داد.
حدود دو هفته بعد از این ماجرا وقتی داشتم از سر کار میرفتم خونه یه حسی من رو مجبور کرد برگردم کارگاه.
زنگ رو زدم و. نگهبان در رو وا کرد. باز چی جا گذاشتی دختر.
منم گفتم شارژر موبایلم جا مونده.

تمام. .

نوشته: مهندس

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

  • آخرین مطالب ارسال شده در انجمن

    • فیلم سکسی کوتاه که سه نفری یه دخترو برداشتن بردن طبعیتی چیزی لختش کردن دارن کص کونش میمالن یکیشون هم فیلم میگیره . تایم: 00:12 - حجم: 2 تماشای آنلاین فیلم لینک دانلود فیلم جهت مشاهده تمامی فیلم های سکسی ایرانی روی کلیک بزنید.
    • عکس سکسی یواشکی از حمام کردن میلف گوشتی ایرانی 5/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس لخت زن ایرانی با کص کون گنده 4/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های یواشکی سکسی زن لخت ایرانی 3/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی از اندام لخت میلف گوشتی 2/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • عکس های مخفی ناب داداش بی از اندام سکسی خواهرش 1/5 برای تماشای تصاویر مخفی در سایز اصلی روی هر عکس کلیک بکنید.
    • سن بالا × زندایی × داستان سکسی × سکس سن بالا × داستان سن بالا × داستان زندایی × سکس زندایی × سکس میلف × میلف × سکس با زندایی سن بالا این داستان برمیگرده به پاییز امسال من ۲۹ سالمه و‌ همیشه بین اشنا فامیل مورد قبول بودم داییم شهرا جنوبی کار میکنه و خیلی زود بیا ۲ ماه یکبار هست ۳ تا بچه قد و نیم قد هم داره که بزرگه ۱۸ سالش هست زنداییم هم که اسمش مریم هست ۴۲ سالشه که از همون ۱۸ سالگی به بعد دوست داشتم ترتیبشو بدم ولی نشد هیکل توپی داره سفید سفید سینه ۸۵ به بالا کون گنده کلا خیلی سکسی هست قیافش هم بد نیست و خوبه داستان از اینجا شروع شد که بخاطر درس پسر دومی زیاد میرفتم خونشون پاییز که درس بهش یاد بدم درسش اصلا خوب نیست هروقت میدیمش میگفتم کاش بشه فقط بغلش کرد و سینه هاشو گرفت معمولا هم داخل خونه لباس راحت میپوشید نه لختی ولی کون سینه کامل در دید بود چندین بار گذشت از رفت و اومد در این مدت خودم حس میکردم فهمیده که چشمم بهش هست و پیش خودم میگفتم حتما خوشش میا که صمیمی تر میشه تا بعدازظهری رفتم خونشون که دیدم شال بسته به کمرش گفتم چی شده که گفت مبل بلند کردم و کمرم درد میکنه که بهش گفتم خب پماد بزن و ماساژ بده بهتر میشه گفت زدم ولی تموم شده بالاخره تموم شد و اخر شب اومد تو ذهنم که بهش بگم واست میخرم فردا پیام دادم و احوال پرسی که کمرت بهتره که گفت نه و گفتم فردا واست میگیرم میارم دیگه شروع کرد به تشکر و درد دل که داییت نیست و اذیت میشم منم و به خیلی چیزا نمیرسم و این حرفا صبح ساعت ۸ بیدار شدم ی دوش گرفتم رفتم دو تا پماد واسش گرفتم و بهش زنگ زدم خونه ای بیارم واست گفت اره هستم منم گفتم تا نیم ساعت دیگه میرسم اونم گفت برم دوش بگیرم تا تو میرسی شاید بهتر شدم رسیدم زنگ زدم رفتم بالا که دیدم ی شلوار گشاد پوشیده با تاپ و موهاشو با هوله بسته بود که خشک بشه تنها بود خونه و بچهها رفته بودن مدرسه دیگه تشکر کرد و رفت چایی اورد گفتم این دستور عملا داره باید پماد بزنی و ماساژش بدی و هوله گرم بزاری که تاثیر داشته باشه گفت باشه و تعریف میکردیک که تلفنش زنگ خورد پاشد که جواب بده ی دفعه از پشت چشمم خورد به کونش که شلوار بینش گیر کرده بود ی لحظه حس کردم کیرم راست شد از شهوتش چن دقیقه تلفنش طول کشید و اومد و منم گفتم برم دیگه که گفت مهدی تو که خودت میدونی دستور عملشو واسم پماد نمیزنی ی لحظه دنیا بهم دادن گفتم باشه که بعدش گفت اگه کار داری برو که منم گفتم نه کاری ندارم دوباره نشستم گفت پس بزار این وسایل جمع کنم بیام منم همش با خودم میگفتم چطوری شروع کنم چون نمیخواستم فرصت کردنشو از دست بدم که به خودم گفتم تهش ی دفعه میوفتم روش یا میشه یا نه اومد که گفت شروع کنیم و گفتم زندایی بهتره دراز بکشی که راحت تر انجام بشه بدون حرفی گفت رو مبل خوبه؟ گفتم اره دراز کشید رو‌مبل و لباسشو زدم بالا از چیزی که فکر میکردم سفید تر نبود ولی خوب بود همونم پماد زدم به کمرش که گفت اینجا بالشت نداره بیا بریم داخل اتاق که تخت هست گفتم اگه راحت تری باشه رفتیم داخل اتاق که تابشو بیرون اورد و فقط سوتین ابی بوده گفت میدونم که غریبه نیستی لباسمو دراوردم منم که از خدام بود به پشت دراز کشید منم ایستاده پماد زدم و میمالیدمش از جایی که درد داشت بالاتر رفتم بیشتر میخواستم با این کار بعدش برم سراغ کونش گفتم زندایی پایین تر هم بزنم شاید بهتر نتیجه داد گفت هرچه خودت میدونی کم کم اومدم پایین که رسیدم به شلوار و شرتش دیگه ازش نپرسیدم و ی مقدار کشیدمشون پایین از نصف کمتر کونش معلوم بود وای کونش مثل پنبه نرم بود دیگه فراموش کردم که کمرش کجاس ۳ ۲دقیقه شد که گفت مهدی کمرم بالاتره ی لحظه خواستم بحث بندازم گفتم از بس نرمه یادم رفت که این کمر نیس و خندید گفت حالا که خوشت اومده پس کامل پمادش بزن وای دیگه کیرم داشت میترکید شلوار و شرت تا زیر کونش دادم پایین کل کونش داخل دستام بود ی بار دیگه پماد زدم به کمرش و گفتم خوبه گفت عالیه کارت خودمم از اون نرمه بیشتر خوشم اومده بی زحمت ی بار دیگه ماساژش بده منم با خنده گفتم پس به من نگو یادت رفته گفت پس اگه میخوای راحت باشی بیا رو تخت خودش رفت وسط تخت و منم رفتم رو تخت اما از رو شلوارم مشخص بود شق کردم و فکر کردم متوجه شده و منم فکر میکردم چراغ سبز داده اگه بخوام کاری کنم داشتم ماساژش میدادم که خم شدم پماد بردارم از عمد کیرمو زدم بهش ببینم واکنشش چیه و چیزی نگفت و بعدش گفت زیاد بزن که خوب بشم منم گفت پماد کاری نمیکنه ماساژ مهمه که گفت تو هم خوب بلدی ی دفعه بلند شد و گفت شونه هامو هم ماساژ بده دیگه فشارم بالا رفت گفتم میخوای سوتینو باز کنم که راحت ماساژ بدم گفت باشه بازش کردم و سینشو با دست گرفت داشتم که ماساژش میدادم کم کم رفتم زیر بغلش که برم سمت ممه هاش گفتم اگه چیزی نگفت یعنی بکنم کم کم ممه هاشو گرفتم اصلا حرف نمیزد و فهمیدم راضی هست از پشت بهش نزدیک شدم و محکم گرفتشون و بهش چسبیدم فهمیدم حشرش زده بالا که چیزی نمیگه از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوش کردم که گفت اگه میخوای کاری کنی راضیم اینو که گفت گردنشو بوسیدم و سینه هاشو‌ول کردم و دستمو برم سمت کصش و مالیدمش و برگشت سمتم و از لب گرفتم گفتم کاش زودتر میگفتی اونم گفت کاش زودتر کمرم درد میگرفت و گفت فقط سریع که سامان پسرش ساعت ۱ میا از مدرسه منم لخت شدم و افتادم روش و شروع کردم به خوردن لب و سینهاش اونم با دستاش کیرمو میمالوند چند دقیقه که گذشت کیرمو گذاشتم وسط سینه هاش و عقب جلو میکردم وای انگار بالشت پر قو بود که ی دفعه ابم اومد ریختم رو سینه و گردنش دستمال اوردم پاک کردم که گفت صبر کن کاندوم بیارم نمیخوام حاملم کنی که گفتم اره دست به حامله شدنت خوبه کت ۴ تا داری و کاندوم آورد و کشید رو کیرم و دراز کشید گفت ۲۰ روزه که جرنخوردم بدون مقدمه تا ته کردم داخل کصش و اه اوهش بلند شد محکم تلمبه میزدم صداش کل اتاق گرفته بود ۴ ۵ دقیقه گذشت از کنار کصش داشت ابش میومد فهمیدم ارضا شده منم همون لحظه اومد و کشیدم بیرون از کصش و کاندومو برداشت ریختم رو سینش چند دقیقه ازش لب گرفتم و پاشدیم داشت لباس میپوشید از پشت بهش چسبیدم و گفتم بعدی کی باشه گفت فردا خوبه و فردا دوباره زندایی رو مورد گایش قرار دادم از اون روز به بعد هفته ای دو بار میکنمش و یادش رفته شوهر داره. امیدوارم خوشتون اومده باشه نوشته: مهدی
    • شوهر وفادار سمانه - 1 سلام اسمم سمانه و ۲۸ سالمه تو ۲۰ سالگی با علی ازدواج کردم اون ۸ سال از من بزرگتره اوایل سکس های خوبی داشتیم اما کم کم تمایلش کم شد اصلا طرفم نمیومد گاهی انقدر حشری بودم که غرورم رو میشکوندم و آلتش رو موقع خواب در می‌آوردم و ساک میزدم خیلی کوچیک بود و شل درست شبیه خودش .خیلی راست نمی شد اما انقدر ساک میزدم و فانتزی های جنسی که داشتم به ذهن می‌آوردم تا کمی احساس بهتری داشته باشم اما هیچ وقت ارگاسم نشده بودم با کیرش . حتی پیش مشاور رفتم اما اونم گفت طلاق بگیر ازش اما جریان خانواده هامون طوری بود که حرف طلاق هم نمی شد زد .تا اینکه یه شب با هم فیلم دیدیم فیلم پورن هر چند نمیخواستم ببینم اما به اسرار علی و اینکه شاید با دیدن پورن یکم دودول تکون بخوره و بتونه کاری کنه قبول کردم .یه فیلم اروتیک داستانی بود که یه زن و شوهر جوان مشکل ما رو داشتن و داشتن دنبال راه حلی میگشتن که شوهره با اینکه مشکل داشت اما تمام تلاشش رو می‌کرد تا به همسرش کمک کنه حتی به کمک وسایل جانبی مثل خیار زنش رو ارگاسم می‌کرد و زندگیشون روز به روز با کیفیت تر میشد و کم کم به جایی رسیدن که یک مرد غریبه رو وارد زندگیشون کردن و اون مرد اومده بود خونشون تا با زنه سکس کنه جلوی شوهرش موقع دیدن این فیلم تقریبا ارگاسم شدم از بس هیجان انگیز بود و جذاب .مرد غریبه با آلت بزرگش کاری می‌کرد که خانومه تو فیلم چند بار آبش میپاچید و پاهاش میلرزید و گریه میکرد از شدت ارگاسم های شدیدی که می‌گرفت اما همچنان به شوهرش وفادار بود و زندگی عادی داشتن و همو دوست داشتن فقط از اون مرد غریبه به عنوان ابزار جنسی استفاده میکردن که نیاز خانوم رو برطرف کنه .وقتی فیلم به صحنه های جذاب ارگاسم رسید علی بهم میگفت سمانه تو هم آبت میاد اگه ارگاسم بشی؟ بهش به طعنه گفتم آره اگه مادربزرگ ۸۰ ساله منم کنار این مرده بخوابه آبش میاد و دیدم شروع کرد به حرفهای کاکولدی زدن و اینکه غیر مستقیم بهم میگفت که ما هم میتونیم راه این زن و شوهر تو فیلم رو در پیش بگیریم و… از اون شب به بعد دیگه اوضاع عوض شد و من شدم یه آدم عوضی .منی که همیشه چادر داشتم و با حیا و حجاب بودم با شلوار لی تنگ و مانتو باز و لباس سکسی تو خیابونا دنبال مرد رویاهام بودم تو یه جای شلوغ تو بازار بودیم با علی که یه مرد غریبه از پشت سر ما می‌اومد تا اینکه یه جایی وایسادیم که مردم‌نهاد بودن و همه چسبیده به هم و اون مرده هم از پشت خودشو می‌مالند به من و باسنم رو دست میزد یکم حالی به حولی شدم اما نمیشد به چنین مردی اعتماد کرد واسه همین به علی گفتن سریع از اون شلوغی دور شدیم بعدش به علی گفتم که یکی کونم رو دستمالی می‌کرد تو بازار و… علی هم کلی خندید .من دنبال یکی بودم که مخم رو بزنه بعد کم کم وارد رابطه جنسی بشیم اما همه مردها انگار می‌خواستند اولین بار دیدن ببرن تو رخت خواب .تو تلگرام با جابر دوست شدم و پسر خوبی بود اولین باری که دیدمش تو رستوران گفتم این دیگه همونه که میخواستم و تو رویای این بودم که به علی هم قضیه رو بگم و یه روز دعوتش کنم خونه و به فانتزی جنسی مون برسیم اما بعد از اینکه تو چت باهاش راجع به مسائل جنسی و … باهاش صحبت کردم و فهمیدم یه چیزی تو مایه های شوهر خودمه و اصلا خودش مشکل جنسی داره سریع بلاکش کردم فقط تنها فرقش این بود که اون قدبلند و خوش استایل بود … اگه دوست داشتین کامنت بزارین ادامش رو بگم نوشته: سمانه
×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

به زودی فعالیت در انجمن عمومی خواهد شد، حتما قوانین را مطالعه بفرمایید.