رفتن به مطلب

داستان بی غیرتی معاینه ی همسرم


chochol

ارسال‌های توصیه شده


معاینه سرپایی
 

چند سال پیش با چند تا فامیل‌های همسرم رفته بودیم شمال. بعد از ظهر یک روز گرم مرداد ماه بود. امواج دریا آرام و آب ملس و گرم و دلچسب بود. همان بعد از ظهر زدیم به دریا. دو سال بود ازدواج کرده بودیم و روزهای اوج جوانی را می‌گذراندیم. یه ویلای مشترک کنار دریا اجاره کرده بودیم، تا دیر وقت خوش گذروندیم و برای شام و خواب داخل ویلا رفتیم. ویلا یک سالن بزرگ داشت و یک اتاق خواب. پدر خانم و مادر خانم را فرستادیم داخل اتاق خواب و بقیه ردیفی توی سالن خوابیدیم .نیمه‌های شب بود که دیدم خانمم آهسته صدام می‌کنه، گفتم چرا نخوابیدی ؟گفت طوری که کسی بیدار نشه بیا بیرون باهات کار دارم. آروم پا شدم و با هم بیرون اومدیم .گفتم چطور شده؟ گفت فکر کنم عفونت گرفتم از وقتی، از دریا اومدیم کسم می‌سوزه. خودم را خیلی خاروندم و حالا که رفتم دستشویی نتونستم ادرار کنم‌. گفتم حالا این وقت شب چه کار کنم نمیتونی تا صبح صبر کنی؟ گفت می‌ترسم بدتر بشه. گفتم این وقت شب دکتر از کجا بیارم؟ گفت از داروخانه مسکنی چیزی میگیریم ،تا فردا اگه بهتر نشد میریم دکتر. گفتم فردا هم که جمعه است دکتر جایی نیست.خلاصه برا اینکه کسی متوجه نشه یک نفرمون رفت لباس‌ها را بیاره و قرار گذاشتیم اگه کسی بیدار شد بگیم بی‌خوابی زده به سرمون میریم کنار دریا قدم بزنیم. خلاصه سوار ماشین شدیم و به طرف مرکز شهر رفتیم ساعت حدوداً ۳:۳۰ شب بود و روز تعطیلی جمعه در پیش بود. کسی تو خیابونا نبود که سراغ یه داروخانه شبانه روزی را بگیریم . همینطور تو خیابونا پرسه میزدیم، که تابلو یه داروخانه شبانه روزی رو دیدیم .حالا مرحله مشکل کار بود. همسرم گفت من روم نمیشه خودم برم، تو برو و از داروخونه دارو بگیر. گفتم آخه چی بگم؟ گفت بگو رحم زنم عفونت کرده یک پماد می‌خوام. وقتی داخل داروخانه شدم دو تا دختر پشت پیشخون بودند،خیلی خوشحال شدم که نمی‌خوام با یه مرد صحبت کنم. راستش گفتن مشکل خانمم پیش اونا برام راحت‌تر بود. با یکی از خانوما آروم مشکل را در میون گذاشتم گفت من نمی‌دونم چی بهتون بدم. عفونت قبلاً هم سابقه داشته؟ گفتم نه خودش فکر می‌کنه وقتی داخل دریا رفته میکروبی شده. گفت پریود بوده؟ گفتم نه.گفت پس فکر نمی‌کنم ربطی به آب داشته باشه. الان خودشون کجاند؟ گفتم داخل ماشین نشسته. گفت باید معاینه بشه، چون این بیماری می‌تونه علت‌های زیادی داشته باشه و با داروی خودسر بدتر بشه. البته من می‌تونم همین طوری یک پماد بهت بدم ولی ممکنه دردسر بیشتر بشه و نتیجه نگیری. گفتم باشه، فعلاً که نصفه شبه و فردا هم تعطیله جایی دکتر گیرمون نمیاد، یک چیزی به تشخیص خودتون بدید. گفت تو داروخانه دکتر داریم، اگه خانومتون مشکل نداره بگو یه لحظه بیاد معاینه بشه که داروی بیخودی بهتون ندم .گفتم بگذارید باهاش مشورت کنم. برگشتم داخل ماشین. به خانمم گفتم دو تا زن اونجا هستند و اینجوری میگند اگه میخوای بیا بهت یک نگاهی بندازه. همسرم گفت بابا یه چیزی می‌گرفتی. مگه داروخانه اتاق معاینه داره؟ تازه این کار متخصص زنان می‌خواد. گفتم بالاخره بهتر از ما می‌فهمند. حالا خودت می‌دونی، میخوای بیا پایین باهاش صحبت کن اگه دیدی شرایط جور نیست یه چیزی ازش بخر تا بریم. با همدیگه پیاده شدیم و رفتیم داخل داروخانه. من دیگه جلو نرفتم خانومم رفت و با هم شروع به صحبت کردن اما چون آروم حرف می‌زدند چیزی نشنیدم. اومد گفت یه اتاق آبدارخانه انتهای داروخانه دارند، میرم تو اون اتاق خودم را یه لحظه نشون میدم ولی تو هم بیا چون تنهایی می‌ترسم. گفتم زشته، من روم نمی‌شه. گفت تو دنبالم بیا من با خانم دکتر صحبت می‌کنم. با هم جلو اومدیم. زنم گفت ببخشید اگه اشکالی نداره همسرم هم دنبالم باشه. خندید و گفت نه چه اشکالی داره اینجا که مطب نیست. اومدیم پشت پیشخون و رفتیم تو آبدارخانه .به خانمم گفت اینجا شرایط معاینه نداره، اما چون شما کارتون ضروریه، مجبوری سرپایی معاینه شی. برای همین نمی‌خواد شلوارت را کامل در آری، فقط تا زانو پایین بکش و خم شو و دست‌هات را روی صندلی مقابل بگذار. زنم کمی این پا و اون پا کرد و ناچار شلوارش را پایین کشید و خم شد. واقعاً اطراف کسش قرمز بود، نمی‌دونم شاید به خاطر این بود که خودش را خیلی خارونده بود. خانمه از اتاق خارج شد و چند لحظه بعد یک مرد جوان خواب آلوده وارد اتاق شد. من و همسرم یک دفعه جا خوردیم و خانمم با نگرانی پرسید، ایشون کی هستند ؟خانم داروخونه چی که ما تا اون وقت فکر می‌کردیم خودش یا همکارش دکترند گفت ایشون دکتر کشیکمون هستند. زحمت کشیدن با اینکه خوابیده بودن، برای معاینه‌تون تشریف آوردند. توی عمل انجام شده قرار گرفتیم، خانمم حسابی رنگ و روش قرمز شده بود. من دیدم دیگه اتفاقیه که افتاده هرچند برای این کار تو دلم خودم را سرزنش می‌کردم، به خانمم گفتم اشکالی نداره. دکتر محرمه. آخه تا اون لحظه هم بدن لخت زنم رو با شلوار نیمه پایین تا اندازه ای دیده بود از طرفی تو اون موقعیت جایی برای چون و چرا نبود. پیش خودم گفتم ما چند روز دیگه از اینجا میریم و این اتفاق همینجا فراموش می‌شه. دکتر یک صندلی گذاشت و پشت سر خانمم نشست. خانمه جلو اومد و بهش دستکش یکبار مصرف داد به همسرم گفت ریلکس باش زیاد طول نمی‌کشه. دوباره کمرش را به طرف صندلیی که جلوش بود خم کرد. در این حال دو تا سوراخ‌های خانمم، قشنگ دیده می‌شد دکتر جوان یکی از دستکش‌ها را تو دستش کرد بعد دو تا انگشت‌هاش را چرب کرد به همسرم گفت خودت با دستات رحمت را تا اونجا که می‌تونی باز کن. انگشتاش رو داخل کسش فرو کرد زنم بی‌هوا خودش را جمع کرد و آخ آخ و ناله می‌کرد می‌گفت خیلی می‌سوزه. دکتر چند بار انگشتاش رو داخل کسش عقب و جلو کرد و یکی دو بار به چپ و راست چرخوند.وقتی این کار را می‌کرد ، نگام به سوراخ کون زنم بود که ناخودآگاه
با فشارها ،جمع و باز می‌شد. با خودم فکر کردم یعنی دکتر هم به اون نقطه خیره شده؟ اما چیزی از نگاهش نمی‌فهمیدم. شاید هم روی کار خودش تمرکز داشت. بعد انگشتاش را بیرون کشید، به خانم داروخانه چی نگاه کرد و گفت چیزی از علامت قارچ معلوم نیست. بیا کمی رحمش را با دست باز کن که داخلش را ببینم. خانم انگشت‌های شستش رو دو طرف کس زنم فرو کرد و هرچه می‌تونست از هم بازشون کرد.زنم التماس می‌کرد یواش، یواش و دکتر با چراغ قوه داخل کار را تماشا می‌کرد. بالاخره از جاش بلند شد و گفت بله قارچ به خانم نسخه پیچ، داروی لازم را سفارش داد. از خانمم پرسید آیا تا حالا از شیاف داخل رحم استفاده کرده؟ گفت نه‌. به خانمه گفت اون دارو رو بیار و یکیش را براش جا بزن و بهش یاد بده بقیه رو چطوری مصرف کنه. به من گفت نباید این روزا نزدیکی داشته باشید. اگه بهتر نشد حتماً روز شنبه پیش متخصص زنان ببرش. شلوار زنم همینطور پایین بود و کمرش را روی صندلی خم کرده بود انگار یادش رفته بود سوراخ‌هاش چطور داره به همه چشمک می‌زنه. به نظرم دکتر ،حالا که معاینه را تموم کرده بود اون صحنه را دید می‌زد و نمی‌تونست از اون دل بکنه. چون همینطور که با من حرف میزد نگاهش به سوراخ‌های پشت و جلوی زنم بود. این نگاه‌ها ،تا وقتی اون خانم برگشت و دارو را با چیزی که مثل سرنگ بود داخل رحم جا انداخت و طرز کار آن را توضیح می‌داد ادامه داشت. بقیه دارو را گرفتیم و راهی ویلا شدیم. هنوز هم وقتی اون شب را به یاد میارم با یادآوری شکل معاینه و ناله‌های زنم، ناخواسته حال به حال میشم و گاهی با یادآوری اون با هم به اوج لذت می‌رسیم.

نوشته: ژیلا-خ

لینک به دیدگاه
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

×
×
  • اضافه کردن...

اطلاعات مهم

لطفاً اگر به سن قانونی نرسیده اید این سایت را ترک کنید Please Leave this site if you are under 18