chochol ارسال شده در 27 اردیبهشت اشتراک گذاری ارسال شده در 27 اردیبهشت سامان در سفر اصفهان سلام دوستان اسم من سامان هست ۲۵ سالمه داستان مال ۳ ۴ سال پیش هست زمانی ک من ۲۰ سالم بود پدرم یک سالی میشد فوت شده بود و خواهرم تازه ازدواج کرده بود وضعيت مالی ما خیلی بد شده بود پدر و مادرم یک بوتیک داشتن ک بعد از فوت پدرم مادرم اونجارو اداره میکرد و بخاطر دادن جهاز سنگین ب خواهرم مادرم ورشکست شد و مجبور شد مغازه رو جمع کنه بعد حدود سه چهار ماه یکی از دوستای مادرم که وضع مالی خیلی خوبی داشتن خودش کارمند بانک بود و برادرش هم تو کار خرید و فروش آهن آلات بود و ی فروشگاه بزرگ آهن آلات داشت به مادرم پیشنهاد داد ک میتونم یک وام واست جور کنم ک دوباره بتونی مغازه رو سر پا کنی ک منو مادرم خیلی از پیشنهادش استقبال کردیم و خیلی زود وام رو واسمون جور کرد و ی مغازه تو یکی از بهترین قسمتای شهر اجاره کردیم و مادرم شروع ب کار شد منم همیشه بعد از دانشگاه همونجا پلاس بودم ی روز ک تو مغازه پیش مادرم نشسته بودم دیدم همون دوستش اومد و بعد از احوال پرسی و اینا گفت چرا سامان یک جا مشغول ب کار نمیشه گفتم من درس دارم دانشگاه هستم و مامانم هم مخالف کار کردن منه مادرمم تایید کرد و گفت آره نمیخوام ب درسش لطمه بخوره که دوستش گفت یک کار نیمه وقت پیدا کنه ک ب درسش هم لطمه نخوره گفت اگه بخواد من میتونم ب داداشم (فرهاد) بسپارم تا واسش ی کار پیدا کنه منم گفتم بدم نمیاد ک بتونم ی کار پیدا کنم و حد اقل هزینه دانشگاهمو خودم در بیارم همون لحظه زنگ زد ب برادرش باهاش حرف زد و قرار شد فردای همون روز من برم پیشش و با هام حرف بزنه فردای همون روز رفتم و دیدم یجای خلی بزرگ با کلی آهن و کارگر و نیسان برو بیا از ی نفر پرسیدم آقا فرهادو کاردارم دفترو نشون داد گفت اونجاس خلاصه رفتم داخل دفتر دیدم ی دفتر خیلی بزرگ و شیک ی خانوم هم ب عنوان حسابدار نشسته و گفتم با آقا فرهاد کار دارم گفت بشینید الان میاد ی پنج دقیقه نشستم دیدم اومد ی مرد تقريبا ۴۰ ساله خوشتیپ قد بلند ی کم جلو موهاش ریخته بود اما خیلی بهش میومد و جذاب بود و ی صدای گیرا و با جذبه داشت ک همون اول کار منو جذب کرد و ازش خوشم اومد دیدم گفت بفرمایید گفتم خواهرتون منو فرستاده واسه کار وقتی فهمید ک خواهرش منو فرستاده خیلی تحویل گرفت و اومد کنارم نشست اسممو پرسید و گفت آقا سامان چند سالته گفتم ۲۱ چقدر سواد داری؟ گفتم دانشگاه میرم این کارم واسه مخارج تحصیلم میخوام گفت خواهرم درموردت باهام حرف زده بود و من فکر میکردم الان با ی پسر هیکلی با صورت و دستای زمخت رو برو میشم و میتونم تو گارگاه ازش استفاده کنم اما تو با این تیپ و این هیکل ظریف ک نمیتونی کارای سخت انجام بدی منم گفتم اشکال نداره اگه کاری نمیتونید واسم انجام بدید مزاحم نمیشم خندید و گفت اشکال نداره همینجا تو دفتر ی کار واست جفت و جور میکنم حساب کتابت خوبه ؟ گفتم بله بد نیست گفت میخوام بذارم کمک مینا (مینا همون دختره حسابدار بود ک برادر زادش میشد) گفت مینا نمیتونه ۲۴ ساعت اینجا باشه تقريبا ب زور و اصرار من میاد و بیشتر وقتا خودم کاراشو میکنم منم خیلی خوشحال شدم و قبول کردم گفت از الان بشین پیش مینا و کارا رو یاد بگیر گفتم ببخشید حقوقش چه جوریه ؟ خندید و گفت نترس سفارش شده مرجان (خواهرش)هستی ناراضیت نمیذارم بعد در موردش حرف میزنیم و ی لبخند جذاب زد و رفت خیلی از برخوردش خوشم اومد واقعا آدم گرمی بود جوری ک حاظر بودم حتی بدون حقوق هم واسش کار کنم و فقط کنارش باشم خلاصه خیلی زود کارو یاد گرفتم مشغول شدم و آقا فرهادم خیلی از کارم راضی بود تقريبا دیگه خیلی با هم راحت شده بودیم و فهمیدم دو تا پسر داره ک دوقلو هستن ۱۰ سالشونه و با خانمش اختلاف دارن و بچه ها پیش مادر خود آقا فرهاد هستن و زنش هم رفته خارج از کشور و دیگه تقریبا دارن از هم جدا میشن مینا هم با وجود من دیگه خیلی کم میومد اونجا هر دو سه روزی ی بار میومد و میرفت منم وقتایی ک دانشگاه بودم خود آقا فرهاد یا مینا کارمو انجام میداد انصافا هم خیلی هوای منو داشت منم دوسش داشتم و وقتی کنارش بودم خیلی بهم خوش میگذشت میدیدم که وقتی کنارم مینشست بیش از حد میمیچسپید ب من و خیلی از تیپم و قیافم تعریف میکرد ی وقتایی حتی پیشنهاد میداد چجوری لباس بپوشم و یا موهامو چ مدلی بزنم ک بهم بیاد حتی یکی دوبار منو برد واسم ب سلیقه خودش لباس خرید صمیمیت ما ادامه داشت هر روز بیشتر هم میشد ی روز عصر بهم گفت فردا کلاس داری؟ گفتم اره طرف صب تا ساعت نه گفت باشه پس بعد از دانشگاه نمیخواد بیایی اینجا برو خونه و آماده شو ک ساعتای ۱۱ میام دنبالت بریم اصفهان واسه خرید یسری اهن باید بریم کارخانه فولاد همیشه ی نفرو داشت ک این کارو میکرد این بار مث اینکه اون بنده خدا نبوده و باید خودش میرفت و ب منم گفت بیا با هم بریم ک تنها نباشم خیلی خوشحال شدم ک میتونم یکی دو روز باهاش تنها باشم خلاصه فردا زنگ زد و سر ساعت جلو خونه اومد دنبالم و رفتیم تو راه کلی بهمون خوش گذشت تا رسیدیم و خرید هارو انجام داد و قرار شد بفرستن شهر خودمون تا اون موقع ما هم میریم قرار شد اون شب و اصفهان بمونیم و فردا هم تو اصفهان بچرخیم و شبش حرکت کنیم رفتیم هتل ی اتاق دو خوابه گرفت و رفتیم داخل اتاق و گفت تو اول دوش میگیری یا من برم ؟ گفتم فرق نمیکنه اون رفت داخل حموم لباساشم برد منم رو تخت دراز کشیدم تا بیاد بیرون دیدم صدا زد گفت سامان بی زحمت از تو ساکم ی ژیلت هست درش میاری بهم بدی رفتم ساکشو باز کردم ژیلت رو پیدا کردم رفتم دم در صدا زدم درو باز کرد راستش انتظار نداشتم درو کامل باز کنه گفتم الان فقط دستشو میاره بیرون اما درو کامل باز کرد اولین بار بود ک بدون لباس میدیدمش ی بدن رو فرم چهار شونه البته خیلی کم شکم داشت که اینم میگفت بخاطر کاهلی کردن تو رفتن ب باشگاهه سینه و شکم و رونای پشمالو ک من عاشق بدن پشمالو و مردونه هستم ی شرت سفید پاش بود ک چون خیس شده بود چسپیده بود و نوک کیرش کاملا معلوم بود ی لحظه ماتم برد داشتم نگاه میکردم ک اونم متوجه نگاه غیر عادی من شد و خندید و گفت چیه؟ و ب شوخی گفت داری هیزی میکنی؟ منم خجالت کشیدم و دست و پامو گم کردم و ژیلتو دادم و رفتم دوباره دراز کشیدم اما واقعا ی کرمی ب جونم افتاده بود و ی جوری شده بودم دلم میخواست همون لحظه برم و بدنشو دست بزنم و با سینه های پشمالو و برجسته و شکمش بازی کنم تو همین فکرا بودم ک دیدم حوله رو پیچیده بود دور خودش و لخت لباساشم تو دستش اومد بیرون گفت اومدم بیرون لباس بپوشم ک تو زودتر بری دوش بگیری فقط زود بیا بیرون تا با هم بریم بیرون ی کم سوغاتی بگیریم و شام بخوریم داشتم لباسامو از ساک بر میداشتم پشتم بهش بود ک فکر میکنم از عمد روب روی اینه ایی ک جلو من بود وایستاد و حوله رو کند ی لحظه ک تو آینه رو دیدم خشکم زد داشت شرتشو می پوشید و ی لبخند هم رو لبش بود اینجا فهمیدم از قصد اینکارو کرد لخت لخت بود دست و پامو گم کرده بودم سریع لباسامو بر داشتم و رفتم داخل حموم داشم خودمو میشستم ک چشمم خورد ب شرتی ک تو حموم پاش بود برش داشتم ی کم بو کردم شهوت همه وجودمو گرفته بود نمیدونستم دارم چکار میکنم بخاطر خیس بودن بوی خاصی نمیداد دیدم صدا زد گفت زودتر بیا تا بریم . حموم کردم خواستم لباس بپوشم ی فکری به ذهنم رسید گفتم چرا من ی چراغ سبز نشون ندم در حمومو باز کردم الکی گفتم الان لباس می پوشم میام درو نبستم دیدم سرش تو گوشیه ی لحظه سرشو آورد بالا با شرت بودم حوله رو انداختم روشونه هام و شرتمو در آوردم پشتم بهش بود نمیدونستم داره نگاه میکنه یا نه اما مطمئن بودم دید میزنه من بدنم سفید و بی موعه ی کون برجسته دارم صورتم سفید چشم ابرو و موهام مشکی ی صورت گرد و پسرونه و چشمای درشت در کل اندام و صورت خوبی دارم از عمد موقع ایی ک شرتمو میپوشیدم حوله رو دادم بالا تا ی کم کونم دیده بشه بعد ک شرتمو پوشیدم حوله رو انداختم و برگشتم سمتش دیدم داره نگاه میکنه و ی لبخند زد و گفت تو هم دافی هستی ها کلک منم خندیدم و لباس پوشیدم و رفتیم ی کم خرید کردیم رفت ی قهوه خونه بود ک پسره رو میشناخت ازش ی شیشه مشروب هم گرفت و دوباره برگشتیم هتل لباس راحتی پوشیدیم یکم تنقلات اورد با مشروب نشست ب خوردن میدونستم همیشه میخوره اما تا بحال ندیده بودم بهم گفت میخوری اول گفتم نه دستت درد نکنه دیدم پیله کرد و گفت بیا بخاطر تو گرفتم ی امشبو بخور نشستم کنارش ریخت واسم کم کم کلم داغ شد شلوارک پام بود اونم ی شلوارک پاش بود موهای رون و سینش ک معلوم بود داشت دیوونم میکرد شیشه تقريبا آخراش بود همش موقع حرف زدن دست میذاشت رو رون پام اروم نا محسوس نوازش میکرد ی بار ک دستشو گذاشت رو پام دیگه بر نداشت بخاطر مستی رودروایسی رو گذاشته بود کنار منم چیزی نمیگفتم ک خودش گفت سامان ازت ی چیزی بخوام نا راحت نمیشی گفتم نه بگید آقا فرهاد گفت امشب تو بغل من میخوابی ؟ میدونستم منظورش چیه اما باز پرسیدم واسه چی ؟ گفت ازت خوشم اومده میخوام یه امشبو بغلت کنم اشکالی داره ؟ گفتم نه اشکال نداره میام اما از من خوشت اومده یا کلا از پسرا خوشت میاد گفت من کلا از پسرای خوشگل خوشم میاد یعنی بین ی دختر خوشگل و ی پسر خوشگل حتما پسر رو انتخاب میکنم تو هم همون موقع ک دیدمت ازت خوشم اومد و بخاطر همین هم گرفتمت سر کار حالا امشب ی حال ب ما میدی یا نه بخدا اگه هم نخوایی دیگه حرفشم نمیزنم و همینجا همچی بین خودمون میمونه ی لبخند زدم ک دیدم گفت اخ قربونت و منو کشید تو بغلش و شروع کرد ب بوسیدن ک خودم دست ب کار شدم و رفتم سمت لباش و شروع کردم ب خوردن اونم با ولع شروع کرد ب خوردن لبام و تیشرتمو در اورد منم زیر پوش رکابیشو در آوردم با مو های سینش بازی میکردم و نوک سینه هاشو می خوردم ک اخ اوخش در اومد دستشو گذاشت رو باسنم ی کم با کونم ور رفت داشت لبامو میخورد دستشو آورد رسوند ب کش شلوارم و گفت اجازه هست با چشمام تایید کردم ی اخ گفت و دستشو رد کرد رسوند ب سوراخم با انگشت باهاش بازی میکرد منم کیرشو از رو شلوار گرفته بودم ک حسابی باد کرده بوددوست داشتم هرچه زود تر ببینمش گفتم در میاری شلوارکتو بلند شد شرت و شلوارشو در اورد کیر شق شدش ک تقریبا ۱۸ سانتی میشد و خایه های خوش رنگ و آویزون رفتم جلو گرفتمشون تو دستم داشت از بالا نگاهم میکرد گفت خوشت میاد ازش گفتم خیلی گفت تو هم بلند شو لخت شو بلند شدم شلوارکمو در آوردم و با شرت بودم گفتم من برم دست شویی و بر گردم رفتم خودمو خوب خالی کردم و داخلشو شستم و با صابون خوب شستم و اومدم دیدم رو تخت دراز کشیده و داره با کیرش ور میره و تو گوشیش داره فیلم گی میبینه دیدم بغلشو وا کرد گفت بیا رفتم دیدم داره ی فیلم گی نگاه میکنه ک ی مرده داشت ی پسره کم سنو میکرد گفت ببین پسره شبیه خودته خندیدم دوباره گوشی رو گذاشت کنار و لبامو شروع کرد ب خوردن اومد روم و گفت از چند روز پیش نقشه این سفر و کردنتو کشیده بودم همش خدا خدا میکردم وقتی بهت بگم ناراحت نشی منم گفتم منم از همون روز اول از شما خوشم اومده بود دوباره لبامو بوسید و گفت ساک میزنی؟ گفت آره دراز کشید گفت 69 شو بیا روم رفتم سرش وسط پاهام بود و کیرشو کردم تو دهنم شرو کردم ب خوردن دست گذاشت رو کمرم فشار داد ک سوراخم چسپید رو دهنش گفت عجب کونی داری ی کم لپای کونمو چلوند و زبونشو رسوند ب سوراخم وقتی داغی زبونش رسید ب سوراخم ی اخ از ته دل گفتم اونم ی جون از ته دل گفت کیرشو ک حسابی خوردم رفتم واسه خایه هاش هر دوتاشو میکردم تو دهنم و با زبون بازی میکردم ک از صداش فهمیدم خیلی خوشش میاد اروم زبونمو رسوندم ب سوراخش خواستم ببینم عکسالعملش چیه ک دیدم داره نفس نفس میزنه و قربون صدقم میره اروم اروم انگشت میکرد خودش روناشو اورد بالا و از هم بازش کرد و گفت حالا هرکجامو دوس داری بخور منم از نوک کیرش لیس زدم رفتم تا رو سوراخ پشمالوش اونم سوراخمو لیس میزد و انگشت میکرد گفت ببخش عزیز من فقط ساک نمیزنم واست بدم میاد نمیتونم اما سوراختو هرجات ک خواستی رو واست میخورم گفتم ایراد نداره الان دیگه دوتا انگشت راحت میرفت تو و در میآورد گفت اماده ایی گفتم اره رفت از تو ساکش کاندوم اورد کشید رو کیرش گفت داگی شو داگی شدم ی تف انداخت رو سوراخم سر کیرشو اروم گذاشت رو سوراخم یواش فشار داد یکم ک رفت تو ی درد همراه با سوزش پیچید تو کمر و سوراخم اما اونقدر نبود ک نشه تحمل کرد ی اخ گفتم ک گفت جونم ی کم تحمل کن الان جا باز میکنه یواش یواش شروع کرد تلمبه زدن دیگه کم کم لذت هم با درد قاطی شد تلمبه هاش سریع تر شده بود معلوم بود ک از اون کون کنای حرفه ایی بود و دفع اولش نیست دیگه کیرش کامل تو سوراخم بود و داشتم نهایت لذت رو میبردم زانو هم سست شده بودن گفتم خسته شدم دراز میکشم بخواب روم دراز کشیدم اونم خوابید روم وزنش ی سنگینی لذت بخشو بهم میداد موهای بدنش ک ب پوست بی موی من میخورد لذت رو برام بیشتر میکرد ازم پرسید خوشت میاد دوس داری گفتم خیلی گفت کیرم کجاته معلوم بود دوست داره تو سکس حرف زدنو گفتم تو کونمه با ی صدای حشری گفتم محکم بکن اونم جراتش بیشتر شد و محکم میکوبید تو سوراخم منم ک اخ اخ میکردم لبامو گرفت تو دهنش آب دهنشو میداد تو دهنم میگفت بخور منم میخوردم دستاش دور سینه هام بود و میچلوندشون ی ده دقیقه ک این جوری کرد بلند شد پایین تخت وایستاد گفت ب کمر بخواب پاهاتو بده بالا انجام دادم پاهامو گرفت زانوهامو دولا کرد و چسبوند ب سینم سوراخم کامل زد بیرون ی تف انداخت روش و با انگشت فرستاد تو کیرشو دوباره جا زد خیلی حال داد داشت تلمبه میزد کیر منم گرفت تو دستش داشت باهاش ور میرفت گفتم نکن آبم میاد نمیتونم ادامه بدم حسم میره گفت اشکال نداره منم دیگه داره آبم میاد ی تف انداخت رو کیرم واسم شروع کرد جق زدن از لذت داشتم ب خودم می پیچیدم همزمان از کون داشتم گاییده میشدم و کیرمم مالیده میشد نگاه کردم دیدم چشماش رو بسته داره سرعتش بیشتر میشه ی لحظه شروع کرد لرزیدن کیر منو ول کرد با ی نعره که معلوم بود جلوشو گرفته ک صدا بیرون نره ابشو خالی کرد تو کاندوم کیرشو در اورد کاندوم رو خالی کرد رو کیر و خایه هام ک خیلی هم زیاد بود و کامل کیر و خایه هام لیز شده بود شروع کرد با آب خودش واسم جق زدن بوی آب کیر اتاقو پر کرده بود با ی دستش واسم جق میزد با اون دستش انگشتم میکرد اینقد بهم لذت داد ک بعد دو دقیقه کلی آب با فشار ریخت رو دستشو تشک تخت آبم ک خوب خالی شد با هم رفتیم حموم هم دیگه رو خوب شستیم اومدیم لخت تو بغل هم خوابیدیم فردا صب ک بیدار شدیم دیدم باز شق کرده گذاشته لای پاهام گفتم سیر نشدی گفت نه خیلی دیشب حال داد اما الان دیگه کاندم ندارم و الا الان ی راند دیگه میکردم گفتم من مشگل ندارم اگه تو نداری گفت نه خطر ناکه بیا فقط ساک بزن تا رفتیم بیرون کاندوم میگیریم و قبل رفتن ی سکس دیگه هم بکنیم و بریم منم از خدا خواسته شروع کردم خوردن کیرش ی ده دقیقه ک خوردم گفت داره میاد خواست ک من بکشم بیرون ک نگه داشتم و کل ابشو قورت دادم ک خیلی هم حال کرد بعدشم ک رفتیم بیرون و برگشتیم ی بار دیگه هم منو گایید و حرکت کردیم و برگشتیم اینم سفر ما بود ب اصفهان از اون ب بعد هفته ایی یکی دوبار ما با هم سکس داریم و تا همین الانم هنوز پیشش کار میکنم و رابطه مون ادامه داره ببخشید که طولانی بود دوستان امیدوارم خوشتون بیاد منتظر نظراتتون هستم حتما در مورد داستانم نظر بدید نوشته: سامان لینک به دیدگاه به اشتراک گذاری در سایت های دیگر تنظیمات بیشتر اشتراک گذاری ...
ارسالهای توصیه شده